صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عرفان نظری

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    146
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    عرفان نظری




    دوستان عزیز
    با توجه به لزوم ایجاد موضوعی مستقل در گروه اخلاق و عرفان ، تحت عنوان عرفان نظری ( چنانکه بعضی دوستان هم تاکید بر آن داشتند ) ، بنده بعنوان در آمد و مقدمه ای هر چند مختصر که البته بایستی درآینده در قالبی کلاسیک و منسجم و با تمهیدات و مقدمات لازم و با سیری منظم عنوان گردد ، عین عرایضی را که در پاسخ یکی از دوستان ذیل عنوان " وجود منبسط " عنوان نموده بودم ، را حضورتان تقدیم می نمایم.
    امیدوارم از نقطه نظرات و راهنماییهای شما دوستان عزیز ، بالاخص سرور گرامی جناب ضیاء الدین نیز بهره مند گردم.

    می توان گفت محور عرفان نظری ، نظریه وحدت وجود است که در تاریخ فرهنگ بشری به شکلهای مختلفی مطرح گردیده و رد پای آن را می توان در مکاتب یا ادیانی غیر از اسلام هم مشاهده نمود. وحدت وجود از آن اندیشه های دیر یابی است که کمتر کسی به عمق آن پی برده و برداشت صحیح و عمیقی ازآن داشته است. بطور کلی در تاریخ تصوف و فلسفه اسلامی ، نظریه وحدت وجود به چهار شکل مطرح شده است.

    الف: اولین تفسیر از وحدت وجود، در واقع همان وحدت شهود است که توضیح آن به اختصار این است که عارف با رویت و شهود قلبی عظمت حق تعالی در عالم مکاشفه و شهود ، عالم ممکنات را در برابر ذات لایزال واجب الوجود ، هیچ و غیر قابل اعتناء می بیند.
    بعبارت دیگر ، شهود وجود غیر متناهی، علم لایتناهی ، قدرت و کمال لایتناهی که هیچ نسبتی با موجودات امکانی و محدود ندارد ، باعث می گردد که عارف به وجودی غیر از خداوند اذعان ننموده و تنها قائل به یک حقیقت واحد و اصیل گردد که همانا ذات لایزال اوست.
    لیس فی الدار غیره دیار

    و لذا بگوید که
    ره عقل جز پیچ در پیچ نیست
    بر عارفان جز خدا هیچ نیست
    واگر به او اشکال نموده و بگویند پس این همه موجودات عالم امکان چیستند؟! پاسخ دهد
    که خورشید و دریا و کوه و فلک
    پری و آدمیزاد و دیو و ملک
    همه هر چه هستند از آن کمترند
    که با هستیش نام هستی برند


    ب: تفسیر یا برداشت دوم از وحدت وجود ، آن است که مجموع عالم امکان و کائنات ( اعم از ظاهر و باطن) ، مساوی است با ذات خدا!!!
    و به عبارت دیگر ذات احدیت ، به صورتی مجرد از مظاهر و مجالی ، بالفعل متحقق نیست ، بلکه وجود خداوند عبارت است از مجموع عالم ظاهر و کائنات! این نظریه به جهله صوفیه نسبت داده شده و ابن عربی آن را کفر فضیح خوانده و از سوی عرفای بزرگی چون او و صدر الدین قونوی و... ، بشدت مورد تکذیب و تکفیر واقع شده است.


    ج: نوع سوم وحدت وجود که به وحدت تشکیکی معروف است و ملاصدرا در ابتدا به آن قائل بوده و سپس به نظریه عرفا متمایل می گردد و سعی وافر در مبرهن کردن مشهودات و مکاشفات عرفا دارد ( که تا حدود زیادی هم موفق می شود ) ، عبارت از این است که وجود ، حقیقتی است واحد ، ولی ذو مراتب ، که مرتبه ای از آن واجب است و مراتب نازل بعدی ممکن.( تشکیک در وجود).


    د: و بالاخره برداشت یا تفسیر چهارم که همان پاسخ جنابعالی هم خواهد بود ، نظریه خاص عرفا است که با توضیح آن ، وحدت شخصی وجود هم ( که مورد سوال شما بود) ، تبیین می گردد. و آن این است که وجود حقیقتی است واحد و بسیط از جمیع جهات که نه کثرت طولی دارد و نه کثرت عرضی، نه کثرت به شدت و ضعف دارد ( چنانکه ملاصدرا در آغاز به آن قائل بود ) و نه به غیر آن، و این حقیقت شخصی واحد همان خداست که وجود محض است و محض وجود است و غیر از او ، وجودی نیست ، بلکه وجود نماست به عبارت دیگر کثرات و ممکنات نمودند نه بود.
    او خیر محض و لا بشرط مقسمی و مطلق و آزاد از همه شروط و قیود است ( حتی از شرط اطلاق! ) ؛ منتها این حقیقت واحد و بی انتها دارای اطوار و تجلیات و ظهوراتی است که در موطن و قالب علم در لباس اعیان ثابته و در مرحله ذهن در مجالی اذهان و در مرتبه عین در مظاهر اعیان و موجودات خارجی ظاهر می شود.
    پس ظاهر ، واحد است ، ولی مظاهر کثیرند، وحدت در ذات و حقیقت است و کثرت در مجالی و مظاهر.
    پس عارف وجود را از غیر حق سلب می کند و غیر حق را تنها ظهور و نمود می داند و بس.


    تحقیقات نابغه حکمت متعالیه ، صدر الدین شیرازی در خصوص علیت و مفهوم عمیق آن و هویت حقیقی معلول که عین ربط به علت است و جز این هیچ استقلال و شخصیت و هویتی ندارد و سایر تحقیقات و موشکافیهای این حکیم گرانقدر ، به چنان ظرافتی می رسد که تقریبا با نظریه تجلی عرفا یکی می گردد.
    از نظر عرفا اگر اضافه وجود به ماهیات ملاحظه شود ، کثرت و تعدد دیده خواهد شد و اگر وجود حقیقی پیراسته از اضافات ملاحظه گردد، غیر از ذات حق چیز دیگری نخواهد بود ( التوحید اسقاط الاضافات).
    گویند در حضور عارفی گفته شد که خدا بود و با او هیچ نبود؛ او گفت: اکنون نیز چنین است!
    عرفا در توضیح رابطه خدا با کثرات و موجودات امکانی برای تقریب به ذهن ، از مثالهایی چون نسبت دریا به امواج و کفها و حبابهای سطح آن- نسبت آب به بخار و یخ و تگرگ و شبنم و برف و دیگر ظهورات مختلف آب که به شکلهای گوناگون است- نسبت شخص به سایه خودش یا تصویرش در آیینه - نسبت نفس و باز دم به حروف الفبا - نسبت یک به سایر اعداد ( که در واقع سایر اعداد همان تکرار و تکاثر عدد یک هستند نه چیز دیگر! ) و... استفاده می کنند.


    به هر حال علی رغم بیانات شما دوست عزیز، اتفاقا عرفای بزرگ به همین مورد فوق الذکر یعنی انحصار وجود به ذات حق تعالی و لا غیر ، درآثارشان ( اعم از نظم و نثر) ، بوفور و به صراحت اشاره و تصریح نموده اند.
    برای اطمینان از صدق عرایض بنده می توانید به آثار عرفای گرانقدری چون ابن عربی- قونوی- موید الدین جندی- فرغانی- قیصری- عبدالرزاق کاشانی- سید حیدر آملی - حافظ - شبستری - مولانا - عزیز الدین نسفی- جیلی و...مراجعه فرمایید.

    از قبیل ترجیع بند معروف هاتف که می گوید:
    ای فدای تو هم دل و هم جان
    وی نثار رهت همین و هم آن
    تا آنجا که می گوید:
    که یکی هست و نیست جز او
    وحده لا اله الا هو


    یا اشعار جامی
    موجهایی که بحر هستی راست
    جمله مر آب را حباب بود
    گر چه آب و حباب باشد دو
    در حقیقت حباب آب بود
    پس از این روی هستی اشیاء
    راست چون هستی حباب بود!
    شما به دریا نگاه کنید ؛ هزاران موج و حباب برآن ظاهر می شود، ولی اینها غیر از آب متموج چیزی نیستند! آب دریا حقیقتی واحد است، ولی به شکلهای مختلفی خود را نشان می دهد. به امواج که نگاه می کنیم ، کثرت می بینیم، اما در عمق دریا که برویم آب است و بس!


    یا اشعار مولانا

    مثنوی ما دکان وحدت است
    غیر وحدت هر چه بینی آن بت است

    یا آن شعر مشهور
    هر لحظه به شکلی بت عیار بر آمد ، دل برد و نهان شد


    و تا آنجا که می گوید:
    حقا که هم او بود که می گفت انا الحق، در صوت الهی
    منصور نبود آن که بر آن دار بر آمد، نادان به گمان شد!


    یا فخرالدین عراقی که می گوید:
    غیرتش ، غیر در جهان نگذاشت
    لاجرم عین جمله اشیا شد!

    یا ابن عربی که می گوید: سبحان من اظهر الاشیاء و هو عینها!
    و....
    به هر حال عرفا ، حقیقتا برای موجودات امکانی ، وجود واقعی قائل نیستند ، بلکه آنها را تنها ظهور و تجلی اسماء و صفات حق می دانند و بس و نه موجوداتی مستقل. البته در عرفان برای خلقت و صدور موجودات از ذات لایزال الهی ، نظریه تجلی مطرح می گردد که با اصطلاحات خاص عرفا که مبتکرغالب آنها ابن عربی بوده است ، از قبیل فیض اقدس و فیض مقدس ونفخه رحمانی و...تشریح و تبیین می گردد و انحصار وجود حقیقی به خداوند هیچ تعارضی با قدرت و علم بی نهایت خداوند هم ندارد ( چنانکه شما دوست عزیز گمان نموده اید).


    اما برهان عقلی و توجیه معقول اصل اصیل وحدت وجود ، مجال دیگری می طلبد که انشاء الله اگر فرصتی دست داد به آن هم خواهیم پرداخت.
    یکی از براهینی که در این زمینه اقامه شده از طریق بی نهایت بودن و صرف الوجود بودن ذات لایزال خداست ، چرا که وقتی در مباحث کلامی و فلسفی با اقامه براهین عقلی به اثبات رسید که وجود خداوند وجودی نا محدود است ، طبیعی است که مجالی برای وجود دیگری در عرض یا طول او باقی نخواهد ماند! بنابر این از آنجا که وجود حق تعالی بی نهایت و بسیط است ، مجالی و جایگاهی برای وجودی ثانی باقی نمی گذارد ، بلکه وجود حقیقی منحصر به اوست و جمیع ممکنات ، مظاهر و تجلیات اویند و بس.
    دومین برهان هم از طریق دقت درهویت حقیقی معلول و وجود ربطی اوست که بکار بردن واژه وجود با توجه به خصوصیت معلول که عین وابستگی وتعلق وعین الربط بودن است ، کاری نا معقول بوده و لذا وجود حقیقی تنها شایسته ذات لایزال اوست و فقط خدا می ماند و بس.


    رجوع به کتب ذیل در این خصوص مفید خواهد بود
    1- محیی الدین عربی چهره بر جسته عرفان اسلامی اثر دکتر جهانگیری2- عرفان نظری دکتر یحیی یثربی3- مبانی عرفان نظری دکتر رحیمیان4- مفاتیح الاعجاز لاهیجی در شرح گلشن راز شبستری5- مولوی نامه استاد همایی 6- لوایح و نقد النصوص جامی و...


    موفق و سلامت باشید

    ویرایش توسط ابن عربی : ۱۳۸۸/۱۲/۰۲ در ساعت ۰۸:۳۰


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    300
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    16
    گالری
    40



    با عرض سلام
    جناب ابن عربی از بنای این تایپیک که به فرموده ی خودتون جاش خالی بود تشکر می کنم ، از مقدمه ی جامع شما لذت بردم ، انشاالله از مطالب شما و دیگر دوستان در این تایپیک استفاده می کنیم
    خود من وقتی می خوام به بحث وحدت وجود و بحث تجلی نزدیک بشم از بحث وجود مستقل و رابط در حکمت متعالیه استفاده می کنم ، به نظرم در بین تمثیل ها بهترین (و شاید تنها ) تمثیلی که برای تقرب به بحث وحدت وجود و بحث تجلی می تونه مفید باشه همون تمثیل نفس انسانی و افعالشه...


    هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن...(الحدید، 3.)





  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    300
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    16
    گالری
    40



    از نظر عرفا اگر اضافه وجود به ماهیات ملاحظه شود ، کثرت و تعدد دیده خواهد شد و اگر وجود حقیقی پیراسته از اضافات ملاحظه گردد، غیر از ذات حق چیز دیگری نخواهد بود ( التوحید اسقاط الاضافات).
    این عبارت منو یاد قول محقق دوانی میندازه که البته با مبنای اصالت وجود مسامحی است...


    هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن...(الحدید، 3.)





  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    146
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    استاد و سرور گرامی جناب ضیاء الدین
    از لطف و عنایات شما ممنونم
    آری دوست عزیز حق با شماست. جمله ای که در آخرین پستتان به آن اشاره فرمودید ( و در عرایض بنده بود ) ، با اصل اصیل اصالت وجود و مبانی حکمت صدرایی ( که بشدت متاثر از تعالیم و یافته های بزرگان عرفان نظری ، بالاخص محیی الدین و... می باشد) ، انطباق چندانی ندارد ، و همانطور که فرمودید در واقع با نوعی تسامح می توان آن را عنوان نمود.
    چون مبرهن و بدیهی است که ماهیات از اصالتی بر خوردار نیستند که حکمی در خصوص آنها دایر و جاری باشد ، ماهیات تنها حدود و قیود و تعینهای مختلف وجودند و قالب آنند و نه حقیقتی اصیل و مستقل. تذکر شما کاملا بجا بود.
    امیدوارم بتوانم از راهنماییها و انتقادات شما هم بهره مند گردم
    با تشکر
    ویرایش توسط ابن عربی : ۱۳۸۸/۱۲/۰۲ در ساعت ۰۹:۳۸


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ملاحظاتی چند در عرفان نظری :

    باسمه تعالی
    با سلام:
    سالک پس از آن که منازل عرفانی را پشت سر نهاد و در ساحت قدس قدم گذاشت و به مقام فنا و بالاتر از آن بقای بعد از فنا رسید مشاهدات و مکاشفاتی بدو روی می آورد و در پی آن معرفتی از سر شهود و حضور نسبت به حقایق نظام هستی پدید می آید که این معارف برآمده از شهود ،بنیاد و حقیقت عرفان نظری است .

    به دیگر سخن شخص پس از ورود به عرفان عملی و طی مسیر طریقت در نهایت به مرحله حقیقت نایل می شود که همانا پایه و اساس علمی است که امروزه آن را عرفان نظری می خوانند .

    بنابراین عرفان نظری علمی است حصولی که از حقایق دریافت شده از طریق شهود حکایت می کند زیرا سالک با مجاهده و ریاضت پرده ها و حجاب های پیش روی خود را کنار می زند و هر چه پیش می رود حقیقت را واضح تر می یابد تا آنکه به صورت عین الیقین ،بلکه حق الیقین (نه علم الیقین ) واقعیت نظام هستی و خدای سبحان را در می یابد

    محقق کاشانی در اصطلاحات الصوفیه در تبیین واژه عارف می گوید: العارف من اشهده الله ذاته و صفاته و اسمائه و افعاله فالمعرفة حال تحدث من شهود (1) عارف کسی است که خداوند ذات و صفات و اسما و افعال خود را به او نشان دهد بنابراین معرفت و عرفان نظری حالتی است که از راه شهود حاصل شود.

    پی نوشت:
    1-کمال الدین عبد الرزاق کاشانی،اصطلاحات الصوفیه ص 85


    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۲/۰۴/۰۷ در ساعت ۱۱:۲۳


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بنابراین وقتی سالک از طریق سلوک به شهود حقایق نظام هستی رسید،در در جه نخست،معرفتی برای خویش فراهم کرده است که از آن به معرفت شهودی و تجربه عارفانه تعبیر می شود.

    اما اگر همین عارف مشاهدات خود را در زمینه هستی شناسی عرفانی ترجمه کرده،بازتاب زبانی دهد و به تقریر و تو ضیح و تبیین آن بپردازد،عرفان نظری یا علم عرفان نظری شکل می گیرد.

    به بیان دیگر،همچنان که عارفان تجربه های سالکانه خویش در منازل سلوک را به رشته تحریر در آورده،علم عرفان عملی را پدید آوردند،آنجا که به تحریر معارف بر آمده از شهود حقایق پرداختند و به تعبیر و ترجمه تجربه های عارفانه خود نشستند،ارمغانی بس گران قدر را برای بشر فر آوردند که عرفان نظری یا علم عرفان نظری نام دارد.

    و طبیعی است که علم عرفان نظری همچون علم عرفان عملی،در ابعاد مختلف و حتی طی طریق سالکان بعدی در دو بعد عملی و شهودی و معرفتی ،اثری بسزا و شگرف دارد.

    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۲/۰۴/۰۷ در ساعت ۱۱:۲۴


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چهار محور اساسی در عرفان نظری:

    با اندک تاملی در عبارات پیشین روشن می شود که دست کم چهار محور اساسی در عرفان نظری یا علم عرفان نظری مطرح است:

    1-عرفان نظری از سنخ معرفت و علم ودان شاست نه از سنخ عمل،چنانکه حتی خود شهود نیز جزو عرفان نظری نیست،بلکه معرفتی که از راه شهود حاصل می شود و نتیجه مشاهدات است . به تعبیر و بیان آمده،عرفان نظری است

    2-محتوای عرفان نظری هستی شناسی عرفانی است که در آن روابط خداوند و اسما و صفات و افعال و مظاهرش تبیین می شود
    3-روش وصول به معارف در عرفان نظری و آنچه مبنای کار در آن است،روش و مبنای شهودی است.

    4-آخرین محور اساسی در علم عرفان نظری عنصر تبیین و توضیح است و در همین جاست که قدرت علمی و فلسفی و زبانی عارفان رخ می نماید و ایشان را مختلف می سازد.لذا جناب جامی در نفحات الانس ص466 می نویسد:

    شمس تبریزی و فخر الدین عراقی هر دو در محضر بابا کمال جندی سلوک می کردند؛لکب فخرالدین عراقی هر فتحی و کشفی که به وی دست می داد،به نظم و نثر به خدمت استاد عرضه می داشت و شمس چیزی اظهار نمی کرد.

    بابا کمال سبب را می پرسد و او این گونه پاسخ می دهد:

    بیش از مشاهدات وی مشاهده می افتد،اما به واسطه آنکه وی در بعضی مصطلاحات ورزیده است ،می تواند آنها را در لباسی نیکو جلوه دهد و مرا آن قوت نیست

    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۲/۰۴/۰۷ در ساعت ۱۱:۲۵


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مقایسه بین عرفان نظری با فلسفه

    دست کم دو شباهت میان عرفان نظری و فلسفه وجود دارد.

    1-در ماهیتشان :
    هر دو از سنخ معرفت حصولی و علم و دانش اند،و انسان در عرفان نظری همچون فلسفه در صدد کسب معارف است.
    2-در محتوا:
    هر دو در پی تفسیر نظام هستی و تحلیل پدیده های آن اند.هم عر فان نظری و هم فلسفه در پی ارائه یک جهان بینی و جهان شناسی مطابق واقع اند.
    با همه این شباهت ها،بیننت و تمایز این دو علم کاملا روشن است ؛زیرا:
    1-در جوهره ماهوی خود –یعنی همان جهتی که با یکدیگر شباهت داشتند-متفاوت اند؛زیرا معرفتی که فیلسوف در پی آن است ،معرفتی حصولی و ذهنی

    است؛یعنی وی از طریق علم حصولی و و محصولات ذهنی خواهان شناخت نظام هستی است.

    لکن مطلوب عارف،معرفت حضوری و شهودی است که لازمه آن عرفان نظری و معرفت حصولی است.

    به تعبیر دیگر،یقین سه مرتبه کلی دارد:علم الیقین،عین الیقین،حق الیقین.

    ما در فلسفه و خرد ورزی عقلانی در نهایت به دنبال حصول علم الیقین هستیم،اما در عرفان،حداقل معرفتی که عارف در پی آن است،عین الیقین است؛یعنی

    می خواهد حقایق را بالعیان ببیند و بالاتر از آن در پی حق الیقین و مقام فنای در حقیقت است.

    البته در صورتی این تفاوت وجود دارد که عرفان نظری و علمی ،بر روش شهودی و حضوری مبتنی باشد،اعم از آنکه شهودات شخصی و فردی مبنا قرار گرفته باشد

    یا آنکه شهودات دیگر عارفان –که با فرایندی ویژه همچون تواتر،حجت عمومی یافته است-پایه و مایه اصلی استنتاجات در مسائل عرفان نظری،صرفا به روش عقلی

    -استدلالی پیگیر ی شود،نه تنها با فلسفه تفاوتی ندارد،بلکه اساسا فلسفه است.

    همانند کاری که ملا صدرا به ویژه در جلد دوم اسفار انجام داده است،که هیچ کس آن را عرفان نظری نمی داند،بلکه فلسفه و حکمت متعالیه به شمار می آید.

    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۲/۰۴/۰۷ در ساعت ۱۱:۲۹


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    2-فرق دوم در محتوا است-یعنی باز از همان حیثی که شباهت دارند-متمایز اند؛زیرا هرچند هر دو در صدد ارائه هستی شناسی و جهان بینی اند،هستس شناسی فلسفی با هستی شناسی عرفانی بسیار متفاوت است.
    در نزد بسیاری،نهایی ترین نظری که در فلسفه اسلامی درباره هستی ارائه شده است،نظام تشکیک خاصی است؛یعنی یک وجود شخصی شریانی که از مرحله

    شدت نامتناهی آغاز و با تنزلات پی در پی به منتها الیه ضعف وجودی مکی رسد،ساختار هستی را تشکیل می دهد.در این دستگاه،همه مراتب و همه

    موجودات،حقیقتا موجودند،لکن نسبت به نقطه اوج وجود که خدای سبحان است،محتاج و فقیر ، و بلکه نفس احتیاج و فقرند.

    ای جود تو سرمایه سود همه کس /وی ظل وجود تو وجود همه کس
    گر فیض تو یک لحظه به عالم نرسد/معلوم شود بود و نبود همه کس(1

    و یا به بیانی دیگر

    ما همه شیران ولی شیر علم/حمله مان از باد باشد دم به دم
    حمله مان از باد و ناپیداست باد/جان فدای آنکه ناپیداست باد(2

    اما در عرفان نظری ،عرفا به یک وجود شخصی لا یتناهی (وجودات شخصیه) معتقدند که همانا خداوند متعال است،و همه مخلوقات مظاهر و شئون او بوده، و وجودهای حقیقی شمرده نمی شوند.

    البته روشن است که با تلاش های موفق ملاصدرا در حکمت متعالیه،این تفاوت محتوایی تقریبا بر داشته شده است و فلسفه متعالیه و عرفان نظری از این حیث با یکدیگر همسان شده اند و فقط از حیث پیشین با یکدیگر تفاوت دارند.

    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۲/۰۴/۰۷ در ساعت ۱۱:۳۱


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    3-تفاوت در سنخ معرفت که در تفاوت اول ارائه شده،موجب می شود در روش نیز با یکدیگر مختلف باشند؛زیرا در فلسفه تنها روش پذیرفتنی،روش عقلی و طریقه برهان است؛یعنی فیلسوف با دغدغه عقلانی با مسائل رو به رو شده،در پی حل آنهاست؛اما مبنای اساسی و روش کلیدی در عرفان،روش شهودی و دریافت های حضوری است.(3
    پی نوشت:
    1-ملا محسن فیض کاشانی
    2-مولوی
    3-حکمت عرفانی/علی امینی نژاد/ص 63الی66

    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۲/۰۴/۰۷ در ساعت ۱۱:۳۷


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود