جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شهابها در قرآن و علم

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۶
    نوشته
    2
    مورد تشکر
    1 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    شهابها در قرآن و علم




    شهاب در نظر مفسران
    واژگان شهاب و رجم شياطين در آيات قرآن ، مفسران را بر آن داشته تا در حد توان خود به بيان و تفسير اين مفاهيم بپردازند. با دقت در جوامع تفسيري شيعه وسني حدود نه نوع بيان براي اين آيات شده است كه ما مهمترين آن ها را ذكر مي كنيم.
    1-برخي از مفسران با حفظ ظاهر آيه گفته اند، منظور اين است كه شياطين متمرد در آسمان به سخنان فرشتگان مخفيانه گوش مي دادند و مي خواستند اخبار و اسرار غيب را بگيرند و به زمين آورده و در اختيار دوستان و يا تسخير كنندگان خود قرار دهند ، ولي شهابها آنها را به عقب مي راندند.[1]اشكال اين بيان دراين است كه نوعي ترجمه و شرح الاسم است نه تفسير و كشف القناع.
    2- در اين نوع از آيات منظور از سماء و شهاب معني ظاهري و لغوي نيست، بلكه اينها نوعي كنايه و تشبيه و بياني سمبليك است. واين سنت الهي است كه در قرآن براي روشن شدن حقايق غير حسي از اين امثال استفاده مي كند.و نظير چنين عباراتي در قرآن فراوان است ، مانند عرش و كرسي و لوح و... بنابراين منظور از آسمان كه جايگاه فرشتگان است ، عالم ملكوتي است كه برتر از اين جهان محسوس است ، و مراد از نزديك شدن شياطين به آسمان براي استراق سمع و تعقيب آنان بوسيله شهاب آن است كه آنها مي خواهند به عالم فرشتگان نزديك شوند، تا از اسرار خلقت آگاه شوند ، ولي ملائكه با نور معنوي ملكوتي كه شياطين تحمل آنرا ندارند آنها را مي رانند.[2]
    شهاب در علم
    شهاب یا تیر شهاب خطی از نور است که هنگام سوختن شهابواره در جو زمین ایجاد می شود. در یکشب صاف و بدون مهتاب، حدود 10 شهاب در ساعت قابل رویت هستند. تعداد شهابهای قابل مشاهده در حدود ساعت 4 بامداد به حداکثر می رسد، زیرا بیننده در قسمتی از زمین قرار می گیرد که مستقیما درجهت غبارهای فضایی است.
    بهترین زمان مشاهده شهابها هنگام رگبار شهابهاست که هنگام عبور زمین از یک جریان غباری بر جای مانده از یک ستاره دنباله دار صورت می گیرد.


    [1]-الاصفي في تفسير القران ،ج1، 628 _ارشاد الاذهان،ص 268_اطيب البيان ج8، 20_ البحر المحيط ج6، 470_انوار درخشان ج9، 361_ البحر المديد ج3 ، 82 _ بحر العلوم ج3، 136_ البرهان ج3، 333_ بيان المعاني ج3، 286_ تاج التراجم ج3، 1177_روح البيان ج4، 450 همچنين تفاسير كبير، الوسيط، مقتنيات الدرر، مجمع البيان، آلوسي وبسياري از بزرگان مفسران اين قول را قبول كرده اند..0

    [2]- ترجمه الميزان ج17، 186_تفسير الوسيط طنطاوي ، به نقل از تفسير نسيم حيات ج 14ص 40 الي56


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    10,035
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    17 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    2



    نقل قول نوشته اصلی توسط aafb نمایش پست
    شهاب در نظر مفسران
    واژگان شهاب و رجم شياطين در آيات قرآن ، مفسران را بر آن داشته تا در حد توان خود به بيان و تفسير اين مفاهيم بپردازند. با دقت در جوامع تفسيري شيعه وسني حدود نه نوع بيان براي اين آيات شده است كه ما مهمترين آن ها را ذكر مي كنيم.
    1-برخي از مفسران با حفظ ظاهر آيه گفته اند، منظور اين است كه شياطين متمرد در آسمان به سخنان فرشتگان مخفيانه گوش مي دادند و مي خواستند اخبار و اسرار غيب را بگيرند و به زمين آورده و در اختيار دوستان و يا تسخير كنندگان خود قرار دهند ، ولي شهابها آنها را به عقب مي راندند.[1]اشكال اين بيان دراين است كه نوعي ترجمه و شرح الاسم است نه تفسير و كشف القناع.

    در برخى از آيات اجمالا بيان شده است كه خداوند آسمانها را از شيطان،حفظ مى‏فرمايد:
    در سوره مبارکه صافات آیات 10-7:
    و حفظا من كل شيطان مارد.لا يسمعون الى الملاء الاعلى و يقذفون من كل جانب دحورا و لهم عذاب واصب.الا من خطف الخطفة فاتبعه شهاب ثاقب .
    نگهداشتيمش از هر شيطان گردنكش.نمى‏توانند از گروه اعلى و فرازين چيزى بشنوند و از هر طرف مورد اصابت قرار مى‏گيرند راندگانند،و عذاب پياپى براى آنانست،و مگر(يكى)دزدانه،گوش كند كه(در آنصورت نيز)شهابى تيز در پى او خواهد بود.
    مشابه اين مطلب در آيات 17 و18 سوره مبارکه حجرآمده است:

    و حفظناها من كل شيطان رجيم.الا من استرق السمع فاتبعه شهاب مبين .
    و آن(آسمانها)را از هر شيطان رانده‏اى حفظ كرديم،مگر آنكه دزدانه گوش دهد كه شهابى روشن او را دنبال خواهد كرد.
    از اين آيات كاملا و به طور روشن بر مى‏آيد كه شيطان‏ها مى‏خواهند به سوى آسمانها بروند به منظور كسب اطلاعات و تا اينجا هيچ شكى در آيات نيست زيرا مورد آن‏«استراق سمع‏»است.
    اما اينكه آيا براستى منظور از آسمان همين آسمان محسوس است و همين ستارگان مانع مى‏گردند،يا اينكه آسمان ديگرى مراد است و آنجا نيز ستارگانى مناسب با خود دارد،و اين تشبيهى است كه براى تقريب ذهن ما انسانها فرموده است ‏يعنى همانطور كه در عالم ظاهر،شهابهايى را ما ببينيم،در عالم معنى نيز به سوى شيطان‏ها،تيرهايى پرتاب مى‏شود،اينها چيزى است كه درست نمى‏دانيم.ظاهر آيات مى‏گويد كه همين آسمان محسوس،مورد نظر است زيرا كه صحبت از آسمان دنيا در بين است
    معارف قرآن (3-1)، ص 307
    ویرایش توسط مجیب : ۱۳۸۸/۱۲/۰۴ در ساعت ۰۹:۰۲


    یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ



    اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    606
    تشکر:
    1
    حضور
    20 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در این زمینه نظرهای مختلفی وجود دارد:
    برخی ظاهر الفاظ ایه را گرفته اند و می گویند:فرشتگان در جو زمین یا بالاتر قرار دارند و در آنجا با هم گفتگو می کنند و جن برای استراق سمع می خواهد بالا برود. طبعا این فرشتگان جسمانی هستند و کسی که به آنها نزدیکتر شود زودتر صدایشان را می شنود.

    بعضی گفته اند:منظور از عروج و استراق سمع،توجه به باطن و عوالم معنوی است و شهاب و امثال آن،تشبیه است،یعنی در عالم معنی جریانی وجود دارد که اگر بخواهیم تشبیه معقول به محسوس بکنیم،باید بگوییم چیزی مانند شهاب (اما معنوی)به سوی شیاطین می آید و آنان را طرد می کند اما اینکه چگونه است،نمی دانیم.

    بهر حال اینان حمل بر استعاره و تشبیه کرده اند.

    احتمال سومی هم وجود دارد که با آن هم مساله ی تجرد ملائکه اعلی محفوظ بماند و هم رفتن جن به آسمان محسوس و ظاهر،دخالت در استراق سمع داشته باشد.اما در این احتمال ناگزیر از ذکر مقدمه ای هستیم و آن اینکه:
    جن نیز مانند انسان،بر حسب آیات قرآن،موجودی است مادی،با این تفاوت که انسان از خاک و جن از آتش است،طبعا همان طور که انسان دارای روح است،جن نیز، روح دارد،و چنین موجوداتی بین روح و بدنشان تاثیرات متقابلی وجود دارد.گاهی انسان غمگین است،این امری است روحی اما موجب لاغر شدن جسم او می گردد،بدن نیز در روح اثر می گذارد چنانکه برخی غذاها مثل زعفران نشاطآور است،یا پس از خوردن غذا و سنگین شدن،خون به مغز کمتر می رسد و انسان نشاط اندیشیدن و فکر کردن کمتر دارد.پس گاهی اگر روح بخواهد فعالیت های ویژه ی خود را انجام دهد لازم است که جسم در شرایط خاص بدنی باشد،مرتاض ها از عکس همین قضیه استفاده کرده اند و برای تقویت روحشان مثلا کم غذا می خورند یا کم حرکت می کنند و حتی کم نفس می کشند و صرفنظر از حرمت و حلیت آن،بدینوسیله با موجودات غیر مادی تماس می گیرند و اطلاعاتی کسب می کنند از جمله با جن تماس می توانند گرفت.
    پس بین روح و جسم تاثیر متقابل وجود دارد.
    همین قانون،در مورد جن که او نیز مادی است،صادق است و چنین رابطه ای بین روح و بدنش وجود دارد.
    پس برای توجیه مساله ی مورد بحث خویش چون دلیل قطعی نداریم و با خود جن که تماسی نداریم،می توانیم بدینصورت تصور کنیم که رفتن به جو زمین برای جن، شرایط خاص روحی پیش می آورد که بر اساس آن می تواند روح آنها با عوالم بالا تماس بگیرد.

    گویی این بالا رفتن،خود برای آنها نوعی ریاضت است که با آن،با حصول شرایطی خاص،بهتر می توانند از امور معنوی استفاده کنند از جمله کسب اطلاعات عینی که به آن علاقه بسیار دارند،بویژه شیاطین جن که می خواهند در امر هدایت بنی آدم اخلال کنند، پس می کوشند یا بهتر بگویم طبق روایات تا پیش از تولد پیامبر مکرم صلی الله علیه و آله و سلم،می کوشیدند تا از این راهها مطالبی غیبی کسب و بوسیله آنها مردم را گمراه کنند.که کم و بیش از این کارها انجام می شده است،اما اکنون بنص قرآن دیگر نمی توانند:جن/9:
    فمن یستمع الآن یجد له شهابا رصدا .
    اکنون دیگر اگر کسی گوش بخواباند شهابی را در کمین خود خواهد یافت.

    در اینمورد،این فرض را می توان بعید ندانست که برای آنکه پیامبر(ص)را متهم نکنند که اخبار غیبی را از جن دریافت می کند،این ارتباط قطع شد.

    اما هنوز،پاسخ این مساله باقی مانده که : شهاب چیزی نیست که در زمان پیامبر پیدا شده باشد و مانند رعد و برق قبلا نیز،می بوده است.این پدیده ی طبیعی با طرد شیاطین چه ربطی دارد؟آیا همین شهابی است که می بینیم یا شهابهای مامور طرد شیاطین از گونه ی دیگرند و تعبیر،استعاری است؟

    در پاسخ باید گفت:البته این احتمال بعید نیست که شهاب،امر معنوی باشد و تشبیها بر آن شهاب اطلاق شده باشد،ولی اگر منظور آیه همین شهاب ظاهری هم باشد(چنانکه ظاهر آیه همین است)باز اشکالی به وجود نمی آمد زیرا با توجه به بحث های پیشین که گفتیم وجود علل طبیعی به معنای نفی علل ماوراء طبیعی نیست،اینها یک[ابزارها و همگام ها]و معداتی هستند که در حد اعداد در عالم طبیعت،تاثیر دارند اما تاثیر حقیقی تر و اصلی تر از آن عوامل ماوراء طبیعی است.
    پس،می توان تصور کرد که اختیار این شهاب ها در دست ملائکه باشد چنانکه از آیات برمی آمد که فرشتگان مدبرات و رسل الهی هستند و تدبیر الهی پس از ولادت پیامبر در مورد این شهاب ها چنین است که هنگامی که شیطان ها بخواهند استراق سمع کنند،به سوی آنان پرتاب می شود.
    درست است که ما می بینیم این کار با علل طبیعی تحقق می یابد اما فراسوی آن، تاثیر فرشتگان باذن الله است که تدبیر امور را بر عهده دارند.مثلا همین باران که به طور طبیعی می بارد،اگر در منطقه ای نبارد و مؤمنان با دعای استسقاء، طلب باران کنند و مستجاب گردد،همین عوامل طبیعی تحت تاثیر ملائکة الله و در نهایت تحت تدبیر الهی است که به گونه ای عمل می کنند که دعای مؤمنان مستجاب شود.

    بنابر این ما دلیلی بر صرفنظر کردن از ظاهر آیات نداریم که بگوییم (شهاب»در این آیات،غیر مادی و آسمان غیر مادی است آری،اگر دلایل قطعی از کتاب و سنت و عقل می داشتیم،در این برداشتهای مجازی،مجاز بودیم،و البته دور هم نمی بود.اما اینها همه،تصورات و تصویرهایی ست برای این مساله و منظور بیان حقیقت امر و تفسیر قطعی آیه نیست.

    پایگاه حوزه

    ویرایش توسط king81 : ۱۳۸۸/۱۲/۰۴ در ساعت ۱۵:۳۲
    ۩۩۩... پس بگذارید سرسپردگی به خداوند لباس درونتان باشد نه نمایش بیرون...در پنهان ترین لایه های روحتان باشد، نه آواز آشکار لبهایتان.... بگذارید سرسپردگی به خداوند در میان استخوان دنده هایتان باشد...۩۩۩


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    767
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    18 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    47



    میدانیم اشاراتی که قرآن به مسائل نجوم و ستارگان دارد بر اساس هیأت بطلمیوسی است که مطابق با این هیأت، عالم از هفت (و به تعبیری نه) آسمان تشکیل شده که آخرین آسمان عالم ملائکه و پس از آن عرش خدا قرار دارد. آیات زیادی را از قرآن میتوان بعنوان شاهد ذکر کرد که صراحتا به هفت طبقه بودن آسمان اشاره دارد و آسمان را مانند سقف جامد و سفتی میداند که زمین را زیر خودش دارد و ستارگان را نیز چراغهایی نورانی دانسته است که برای مزین کردن این سقف، بر روی آن چسبانده شده اند (مانند طلاق آیه 12و ملک آیه 3 و نوح آیه 15 و نباء آیه 12 و ... ).

    با این پیش دانسته، واقع بینانه ترین برداشتی که از آیاتی که به شهابها اشاره دارند میتوان داشت، این است که در میان عرب جاهلیت واقعا تصور میشده است که شهابهای آسمانی و دنباله های نورانی آنها تیرهایی هستند که فرشتگان به سوی شیاطین پرتاب میکنند. بر اساس نگاه قرآن به طبقات آسمانها لاجرم فرشتگان در آخرین طبقات آسمان و شیاطین در طبقات زیرین به سر میبرند و فرشتگان به شیاطینی که سعی میکنند خودشان را برای استراق سمع به طبقات بالا نزدیک کنند، سنگهایی پرتاب میکنند. ما همواره شهابها را از زمین بگونه ای مشاهده میکنیم که به سمت پایین در حال افتادن هستند، همین دیدگاه در پرتاب سنگ توسط فرشتگان از طبقات فوقانی به زیرین نیز وجود خواهد داشت.

    پر روشن است که کل هیأت نجومی قرآن (یعنی همان نظام بطلمیوسی) خلاف واقع و اشتباه می باشد، و باید گفت که تشبیه شهابها به تیرهایی که فرشتگان به سمت شیاطین شلیک میکنند جزئی از باورهای عامیانه و خرافات عرب جاهلی بوده است که در قرآن منعکس گردیده است. به عبارت دیگر پیامبر همان باورهای زمانه ی خودش در مورد آسمانها و شهابها را در قرآن وارد نموده است.

    حجر17 و 18 :و از هر شيطان رجيمي حفظشان كرديم. مگر آنكه دزدانه گوش مي داد و شهابي روشن تعقيبش كرد.

    صافات 10 : مگر آن شيطان كه ناگهان چيزي بربايد و ناگهان شهابي ثاقب دنبالش كند.

    جن : ما به آسمان رسيديم و آن را پر از نگهبانان قدرتمند و شهابها يافتيم. (8) ما در آنجايها كه مي توان گوش فرا داد مي نشستيم اما هر كه اكنون گوش ، نشنيد ، شهابي را در كمين خود يابد. (9)

    ملک 5 : ما آسمان فرودين را به چراغهايي بياراستيم و آن چراغها را وسيله راندن شياطين گردانيديم و برايشان شكنجه آتش سوزان آماده كرده ايم.

    خردبین سبز اندیش.


  6. تشکر


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    139
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست
    میدانیم اشاراتی که قرآن به مسائل نجوم و ستارگان دارد بر اساس هیأت بطلمیوسی است که مطابق با این هیأت، عالم از هفت (و به تعبیری نه) آسمان تشکیل شده که آخرین آسمان عالم ملائکه و پس از آن عرش خدا قرار دارد. آیات زیادی را از قرآن میتوان بعنوان شاهد ذکر کرد که صراحتا به هفت طبقه بودن آسمان اشاره دارد و آسمان را مانند سقف جامد و سفتی میداند که زمین را زیر خودش دارد و ستارگان را نیز چراغهایی نورانی دانسته است که برای مزین کردن این سقف، بر روی آن چسبانده شده اند (مانند طلاق آیه 12و ملک آیه 3 و نوح آیه 15 و نباء آیه 12 و ... ).

    با این پیش دانسته، واقع بینانه ترین برداشتی که از آیاتی که به شهابها اشاره دارند میتوان داشت، این است که در میان عرب جاهلیت واقعا تصور میشده است که شهابهای آسمانی و دنباله های نورانی آنها تیرهایی هستند که فرشتگان به سوی شیاطین پرتاب میکنند. بر اساس نگاه قرآن به طبقات آسمانها لاجرم فرشتگان در آخرین طبقات آسمان و شیاطین در طبقات زیرین به سر میبرند و فرشتگان به شیاطینی که سعی میکنند خودشان را برای استراق سمع به طبقات بالا نزدیک کنند، سنگهایی پرتاب میکنند. ما همواره شهابها را از زمین بگونه ای مشاهده میکنیم که به سمت پایین در حال افتادن هستند، همین دیدگاه در پرتاب سنگ توسط فرشتگان از طبقات فوقانی به زیرین نیز وجود خواهد داشت.

    پر روشن است که کل هیأت نجومی قرآن (یعنی همان نظام بطلمیوسی) خلاف واقع و اشتباه می باشد، و باید گفت که تشبیه شهابها به تیرهایی که فرشتگان به سمت شیاطین شلیک میکنند جزئی از باورهای عامیانه و خرافات عرب جاهلی بوده است که در قرآن منعکس گردیده است. به عبارت دیگر پیامبر همان باورهای زمانه ی خودش در مورد آسمانها و شهابها را در قرآن وارد نموده است.
    حجر17 و 18 :و از هر شيطان رجيمي حفظشان كرديم. مگر آنكه دزدانه گوش مي داد و شهابي روشن تعقيبش كرد.

    صافات 10 : مگر آن شيطان كه ناگهان چيزي بربايد و ناگهان شهابي ثاقب دنبالش كند.

    جن : ما به آسمان رسيديم و آن را پر از نگهبانان قدرتمند و شهابها يافتيم. (8) ما در آنجايها كه مي توان گوش فرا داد مي نشستيم اما هر كه اكنون گوش ، نشنيد ، شهابي را در كمين خود يابد. (9)

    ملک 5 : ما آسمان فرودين را به چراغهايي بياراستيم و آن چراغها را وسيله راندن شياطين گردانيديم و برايشان شكنجه آتش سوزان آماده كرده ايم.

    خردبین سبز اندیش.
    سلام علیکم

    بعضي گفته اند تشبيه و مثال ها و مطالبي که راجع به خلقت ، آسمان ها ، جن و... در قرآن آمده ، از باب:" چون كه با كودك سر و كارت فتاد" مى‏باشد . نشات گرفته از فرهنگ زمانه است. مثلا مردم عقيده‏اى غلط و فاسد داشتنند . معتقد بودند ديوانگان در اثر آزار جن، ديوانه مى‏شوند و يا آسمان ها را هفت طبقه مي دانستند که هر طبقه طبقه قبل را در خود گرفته و به قول معروف به نحو پوست پيازي مي باشند . اين که قرآن كريم مطابق فرهنگ زمانه سخن بگويد، هيچ عيبى ندارد، براى اينكه صرفا خواسته است از نقل اين اعتقاد و فرهنگ ، در جهت هدف خود بهره بگيرد.
    اما اين نظر صحيحي نيست براى اينكه خدا بزرگ تر از اين است كه گفتار خود را مستند به يك عقيده غير واقعي و باطل كند، گر چه آن عقيده باطل، فرهنگ زمانه و مقبول عموم باشد ، مگر اينكه بعد از استناد و تشبيه، بطلان آن عقيده را هم بيان كند و دارنده چنان عقيده‏اى را تخطئه نمايد؛ چون خود در كلام مجيدش فرموده:
    " لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ؛ باطل نه در عصر نزول به آن راه دارد، و نه در اعصار بعد" (1)
    نيز فرموده:
    " إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ؛ قرآن معيار جدا سازى حق از باطل است، نه شوخى". (2)
    بيان قرآن در مورد مسائل خلقت و آسمان ها و زمين و راندن جنيان با شهاب و...بيان هايي حق و مطابق واقع هستند. اين بيان ها در مورد مسائل خلقت و آسمان ها از حقايقي خبر مي دهد که بشر بدان ها دسترسي ندارد . مسلمانان به طور طبيعي اين بيان ها را با استفاده از معلومات خود به صورت احتمال تفسير مي کنند . بعد ممکن است با پيشرفت علم معلوم شود که آن تفسير احتمالي، مطابق با واقع بوده ، گاهي هم معلوم مي شود آن تفسير احتمالي مطابق با واقع نبوده ، مفسران با توجه به فهم ناقص خود، تفسير کرده اند . پيشرفت علم و کشفيات جديد، نادرستي تفسير مفسران را روشن مي سازد.
    اين که قرآن با استفاده از علوم روز و فرهنگ زمانه تفسير مي شود، گاهي اين تفسير حق نيست و بطلانش مشخص مي گردد، يک مطلب است و اين که بگوييم اين تفسير، مراد خدا از آيات است، مطلب ديگري است.
    آري در گذشته بيش تر مفسران آسمان هاي هفتگانه را مطابق هيئت بطلميوسي که مقبول زمان بود ، تفسير مي کردند . شهاب نامبرده در قرآن که به وسيله ملائکه براي دفع شياطين پرتاب مي شود، به شهاب هاي آسمان تطبيق مي نمودند، ولي با روشن شدن بطلان هيئت بطلميوسي ، غلط بودن اين تفسير ها هم روشن شد. معلوم گرديد مراد قرآن از آسمان هاي هفت گانه و شهاب ها، چيز ديگري است . ما هنوز به يقين مراد قرآن را نمي دانيم .
    علامه طباطبايي راجع به شهاب ها که توسط فرشتگان پرتاب مي شود، مي نويسد:
    مفسرين براى اينكه " استراق سمع" شيطان ها در آسمان را تصوير كنند و نيز تصوير كنند كه چگونه در اين هنگام به سوى شيطان ها با شهاب‏ها تيراندازى مى‏شود، بر اساس ظواهر آيات و روايات كه به ذهن مى‏رسد ، توجيهاتى ذكر كرده‏اند. همه بر اين اساس استوار است كه آسمان عبارت است از افلاكى كه محيط به زمين هستند . جماعت‏هايى از ملائكه در آن افلاك منزل دارند، افلاك در و ديوارى دارند كه هيچ چيز نمى‏تواند وارد آن شود، مگر چيزهايى كه از آسمان باشد، در آسمان اول، جماعتى از فرشتگان هستند كه شهاب ها به دست گرفته و در كمين شيطان ها نشسته‏اند كه هر وقت نزديك بيايند تا اخبار غيبى آسمان را استراق سمع كنند، با آن شهاب ها به سوى آن ها تيراندازى كنند و دورشان سازند،
    اين معانى همه از ظاهر آيات و اخبار، ابتدا به ذهن مى‏رسد. ليكن امروز بطلان اين حرف ها به خوبى روشن شده و عيان گشته، در نتيجه بطلان همه آن وجوهى هم كه در تفسير" شهب" ذكر كرده‏اند،- كه وجوه بسيار زيادى هم هستند- و در تفاسير مفصل و طولانى از قبيل تفسير كبير فخر رازى و روح المعانى آلوسى نقل شده، باطل مى‏شود. ناگزير بايد معناي ديگري داشته باشند كه مخالف با علوم امروزى و مشاهداتى كه بشر از وضع آسمان ها دارد نباشد.
    آن توجيه به احتمال ما- و خدا داناتر است- اين است: بياناتى كه در كلام خدا ديده مى‏شود، از باب مثال هايى است كه به منظور تصوير حقايق خارج از حس زده شده، تا آنچه خارج از حس است ، به صورت محسوسات در افهام بگنجد، هم چنان كه خدا در كلام مجيد فرموده:
    " وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ" (3)
    و اين گونه مثل ها در كلام خدا بسيار است، از قبيل عرش، كرسى، لوح و كتاب؛ بنا بر اين اساس، مراد از آسمانى كه ملائكه در آن منزل دارند، عالمى ملكوتى خواهد بود كه افقى عالى‏تر از افق عالم ملك و محسوس دارد، همان طور كه آسمان محسوس ما با اجرامى كه در آن هست، عالى‏تر و بلندتر از زمين ماست و مراد از نزديك شدن شيطان ها به آسمان و استراق سمع و به دنبالش هدف شهاب ها قرار گرفتن، اين است كه شيطان ها مى‏خواهند به عالم فرشتگان نزديك شوند . از اسرار خلقت و حوادث آينده سر درآورند . ملائكه هم ايشان را با نورى از ملكوت كه شيطان ها تاب تحمل آن را ندارند، دور مى‏سازند.
    يا مراد اين است كه شيطان ها خود را به حق نزديك مى‏كنند، تا آن را با تلبيس‏ها و نيرنگ هاى خود به صورت باطل جلوه دهند و يا باطل را با تلبيس و نيرنگ به صورت حق درآورند . ملائكه رشته‏هاى ايشان را پنبه مى‏كنند و حق صريح را هويدا مى‏سازند، تا همه به تلبيس شيطان ها پى برده، حق را حق ببينند و باطل را باطل. اين كه خدا داستان استراق سمع شياطين و هدف شهاب قرار گرفتن شان را دنبال سوگند به ملائكه وحى و حافظان آن از مداخله شيطان ها ذكر كرده، تا اندازه‏اى گفتار ما را تاييد مى‏كند.(4)
    بنا بر اين صحيح نيست که با استناد به ظاهر آيات و تفسير آن ها مطابق فهم مردم زمان نزول، قرآن را کتابي معرفي کنيم که اباطيل زمانه را به عنوان حق پذيرفته و نقل کرده ، بعد هم اين را نشان غير آسماني بودن قرآن و دروغگو بودن پيامبر در ادعاي نبوت بشماريم و با اين عمل، خود را از هدايت قرآن محروم ساخته و اين کتاب نور و نجات را به کنار نهيم.

    پي نوشت ها:
    1. فصلت(41) آيه 42
    2 طارق(86) آيه 14
    3.عنكبوت (29 )آيه 43
    4. ترجمه الميزان، ج‏17، ص: 188-184

    التماس دعا


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    409
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگو نمایش پست
    اما اين نظر صحيحي نيست براى اينكه خدا بزرگ تر از اين است كه گفتار خود را مستند به يك عقيده غير واقعي و باطل كند، گر چه آن عقيده باطل، فرهنگ زمانه و مقبول عموم باشد
    اتفاقا تفاوت ميان من و شما دقيقا در همين نکته است.
    شما چون فکر مي کنيد اين کتاب قطعا از جانب خداست ، در هر گوشه اي از آن حکمتي مي جوييد و در صورت مشاهده ي تعارضي و يا تناقضي و يا مطلب خلاف علم و اخلاقي، آن را درست برعکس، عين نظم و حکمت و علم و اخلاق مي داني و هر فهم و برداشت جز اين را حاصل کوچکي ذهن و عقل خود و ناشي از حکمتي مي داني که دست کم فعلا بر تو مشهود نيست.

    ولي من چون اين همه تعارض و تناقض و مطلب خلاف علم و اخلاق در اين کتاب مي بينم آن را از جانب خدا نمي دانم.
    ویرایش توسط azadeh2009 : ۱۳۸۹/۰۱/۲۰ در ساعت ۲۰:۱۱

  9. تشکرها 2


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    247
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 7 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط azadeh2009 نمایش پست
    اتفاقا تفاوت ميان من و شما دقيقا در همين نکته است.
    شما چون فکر مي کنيد اين کتاب قطعا از جانب خداست ، در هر گوشه اي از آن حکمتي مي جوييد و در صورت مشاهده ي تعارضي و يا تناقضي و يا مطلب خلاف علم و اخلاقي، آن را درست برعکس، عين نظم و حکمت و علم و اخلاق مي داني و هر فهم و برداشت جز اين را حاصل کوچکي ذهن و عقل خود و ناشي از حکمتي مي داني که دست کم فعلا بر تو مشهود نيست.

    ولي من چون اين همه تعارض و تناقض و مطلب خلاف علم و اخلاق در اين کتاب مي بينم آن را از جانب خدا نمي دانم.
    قرآن به گفته خودش برای گمراهان که به خودشان ظلم کردند چیزی جز ضرر و گمراهی بیشتر نیست.


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    139
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط azadeh2009 نمایش پست
    اتفاقا تفاوت ميان من و شما دقيقا در همين نکته است.
    شما چون فکر مي کنيد اين کتاب قطعا از جانب خداست ، در هر گوشه اي از آن حکمتي مي جوييد و در صورت مشاهده ي تعارضي و يا تناقضي و يا مطلب خلاف علم و اخلاقي، آن را درست برعکس، عين نظم و حکمت و علم و اخلاق مي داني و هر فهم و برداشت جز اين را حاصل کوچکي ذهن و عقل خود و ناشي از حکمتي مي داني که دست کم فعلا بر تو مشهود نيست.

    ولي من چون اين همه تعارض و تناقض و مطلب خلاف علم و اخلاق در اين کتاب مي بينم آن را از جانب خدا نمي دانم.
    سلام
    از اين که و نظر و عقيده خود را مطرح کرديد، ممنونم .
    از خدا مي خواهيم که ما و شما را به شناخت و پيروي از حق و حقيقت توفيق دهد.
    در چهارده قرن پيش شخصي در حجاز مدعي شد آخرين پيامبر خداست و از جانب خدا ماموريت دارد. آخرين متن وحياني را به بشر ابلاغ کند و آن متن وحياني را با کلام و عمل تفسير کند . رهروان حق و حقيقت را دستگيري کرده ، به منزل مقصود برساند. اين فرد براي اثبات ادعايش مبني بر پيامبري، نشانه هايي ارائه کرد و اعلام نمود مهم ترين نشانه پيامبري اش همين کتابي است که به عنوان وحي نهايي ارائه مي دهد که اين متن از جانب خداست . خداي عالم و قادر آن را تدوين کرده ،گفتن و نوشتن چنين متني که حق مطلق بوده و به بهترين وجه بيان شده و...،در توان هيچ فرد و جمعي نيست . اگر باور نداريد ،مي توانيد با آوردن يک سوره و ارائه به جامعه بشري، دروغ بودن ادعاي او در نبوت و وحي بودن قرآن را اثبات کنيد.
    کتابي که ايشان آورد،نه کتاب زمين شناسي بود و نه کيهانشناسي و نه زيست شناسي و نه...، بلکه کتاب هدايت به باور هاي حق و اخلاق خدايي و احکام حياتبخش بود . انشا کننده کتاب_يعني خداي خالق و آگاه_ در لابلاي اين کتاب براي تحقق بخشيدن به غايتش _يعني هدايت_ به تناسب به گوشه هايي از جهان و زمين و خلقت و طبيعت و...اشاراتي هم داشت اما اشاراتي که براي بشر ناآگاه و محدود به زمان و مکان، بسيار مجمل و مبهم بود .به طور طبيعي در هر زمان اين اشارات را با علوم خود تفسير و تبيين مي کرد . طبيعي است که با توجه به محدوديت فهم و غلط فهمي او در زمينه هاي مختلف علمي، اين تفسير ها هم غلط و جاهلانه بود . با گذشت زمان و آگاه شدن بشر به زواياي خلقت، کم کم اين غلط فهمي ها آشکار شده و معناي صحيح آيات روشن مي شد.
    پرسشگر محترم !اگر قرآن را وحي قطعي خدا مي دانيم و تناقض هاي ظاهري و ابتدايي را به بدفهمي خود نسبت مي دهيم و برداشت هاي خلاف حکمت و عدالت و علم را نتيجه نافهمي و بدفهمي خود مي دانيم، چون قبل از مراجعه به قرآن راجع به آورنده و خود اين کتاب تامل کرده ايم . با ديدن نشانه هاي قطعي و يقين آور به اين نتيجه رسيده ايم که آورنده اش يقينا پيامبر و ايجاد کننده اش يقينا خدا بوده ؛ خدايي که مي شناسيم، آگاه به تمام حقايق و خالق جهان و ناظر و مسلط بر آن است . اگر راجع به آن خبري دهد، قطعا خبرش مطابق با واقع است.
    شما که با قاطعيت قرآن را داراي تعارض و مطالب خلاف علم و اخلاق معرفي مي کنيد ، بايد از دو جهت کاملا مطمئن و دست تان پر از مطالب قابل ارائه باشد:
    1.بايد به يقين رسيده باشيد که آورنده اين کتاب پيامبر و رسول و فرستاده خدا نبوده و اين کتاب وحي نيست. اگر توانستيد ثابت کنيد که آورنده اين کتاب پيامبر نبوده ،بلکه دنيا طلبي بوده که مقصد رياست يافتن داشته است ( سخني که فرعون خطاب به ساحران ايمان آورنده در باره موسي گفت: إِنَّهُ لَكَبيرُكُمُ الَّذي عَلَّمَكُمُ السِّحْر(1)= مسلّماً او بزرگ شماست كه به شما سحر آموخته است!) مي توانيد اين کتاب را گفته ها و نوشته هاي او يا ديگران بدانيد که به او آموخته اند تا بدانان خلق را بفريبد و به بندگي بگيرد و در تدوين آن تابع باور هاي مسلط و غلط زمانه بوده است.
    اما اگر به ادله قطعي نبوت او و وحيانيت قرآنش براي شما ثابت شد ، ديگر نمي توانيد قرآن را پر از تعارض و خلاف علم و اخلاق و عدالت بدانيد حتي اگر وجه علمي و اخلاقي و عادلانه بودن بعضي مطالب ان را درک نکنيد.
    اگر کمي به زندگي و شخصيت پيامبر دقت کنيد، يقين مي يابيد که بنده اي بي اعتنا به دنيا و زينت هاي آن و واله و شيداي خدا و معنويت و اخلاق بوده که جز بندگي و خدمت به بندگان خدا سودايي به سر نداشته ، بعد از 40 سال از عمر، با نزول ملک وحي بر او ادعاي نبوت کرد . کتابي به جامعه بشري کرد که مردم آن عصر با توجه به شخصيت متعالي آورنده و محتواي بي نظير کتاب و با توجه به معجزات ديگر ايشان، به نبوت ايشان گردن نهادند.
    2. براي اين که در آيات مربوط به خلقت و آيات آفرينش زمين و آسمان و بشر و موجودات و خلاصه آياتي که مطالب علمي در آن ها گوشزد شده، قضاوت کني و آن ها را مطابق با واقع و علم بداني يا معارض معرفي کني، بايد اولا علم به کشف قطعي در اين زمينه رسيده باشد.
    ثانيا دلالت آيات بر مطلبي که مخالف علم است ، قطعي و يقيني باشد.
    گاهي نظريه اي علمي داده مي شود و حتي در ميدان عمل هم با موفقيت هايي قرين مي گردد که نشان از درستي آن نظريه دارد مثل نظريه کوپرنيک در باره افلاک که مطابق آن نظريه دانشمندان نجوم در قديم به پيش بيني خسوف و کسوف و تحويل سال و فصل و... مي پرداختند . اتفاقا پيش بيني ها هم غالبا درست از کار در مي آمد. با توجه به مقبوليت اين نظريه در بين دانشمندان نجوم، دانشمندان مسلمان آيات مربوط به آسمان هاي هفتگانه را بر نظريه نجومي کوپرنيک منطبق مي کردند، ولي بعد از آن با پيشرفت علم و تسخير فضا، بشر بطلان نظريه کوپرنيک را مشاهده کرد و فهميد تفسيرش از اين آيات درست نبوده.
    مهم اين است که قبل از اين کشف، تفسير آيات مطابق نظريه کوپرنيک دلالت قطعي آيات نبود، بلکه برداشت مفسران بود . بعد که با توجه به کشفيات علمي نظم جهان تا حدودي کشف شد، دانشمندان ديدند که آيات با کشفيات همخوان است . نکته اي تاييدي وجود دارد که قبلا براي آنان مفهوم نبود، ولي با پيشرفت علم مفهوم شد و اين خود نشان حقانيت قرآن گرديد، نه دليل بطلان.
    اين برداشت مؤمنانه نبود، بلکه چه بسيار عالماني که با پيشرفت علم و مفهوم و معلوم شدن مفهوم آياتي که قبل از آن نامعلوم بود، به حقانيت قرآن ايمان آوردند .
    بنا بر اين نمي توان به آساني قرآن را مخالف علم معرفي کرد، زيرا تا به حال مطلبي علمي به طور يقين کشف نشده که قرآن به صراحت و وضوح با آن مخالف باشد ، بلکه يا به صراحت و وضوح موافق کشف قطعي علمي است يا با آن قابل جمع است .
    دانشمندان بسياري به بررسي قرآن از ديدگاه علم پرداخته اند، ولي تا به حال هيچ دانشمندي نتوانسته با قاطعيت اعلام کند که در موردي قرآن سخن قطعي علم را تکذيب مي کند.
    3. در قرآن تعارض ظاهري وجود دارد ،زيرا ما ابتدا بعض آيات را به گونه اي متوجه مي شويم که با آيه اي ديگر مخالف است ، ولي با کمي دقت و خصوصا با توجه به تعليم پيامبر و امامان، متوجه مي شويم که آن آيات همراستا بوده و هيچ تعارضي با هم ندارند.
    مختار هستيد که مطالب ما را نپذيريد و ادعاهاي خود را با صداي بلند تکرار کنيد، ولي بهتر است با ملاک عقل و فطرت با قرآن مواجه شويد . براي فهم قرآن از عالمان قرآن شناس کمک بگيريد . اگر در آن صورت باز وجدان و عقل و دل تان آرام نشد و به حقانيت قرآن باور پيدا نکرديد، حقيقت را در جاي ديگر بجوييد.

    التماس دعا


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود