جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: هدف از علوم هیئت در رسیدن به خود شناسی و خدا شناسی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    20
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    هدف از علوم هیئت در رسیدن به خود شناسی و خدا شناسی




    هو المعرفت
    مقدمه ای بر دروس هیئت
    گاهی درگیری های روزمره چنان انسان را به وادی نسیان میکشد که گویی انسان کاری جز مشغله های مادی روزمره خود نداشته و ندارد و براستی"يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ (7)
    7. مردم تنها نسبت به ظاهر زندگى دنيا توجّه و شناخت دارند و از آخرت بكلّى غافل هستند.
    أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَكافِرُونَ (8)
    8. آيا اينها با خود نمى‏انديشند كه خداوند آسمانها و زمين و آنچه را كه بين آنهاست جز براساس مصلحت و لزوم و جز براى مدّتى معيّن [كه سر خواهد آمد] نيافريده است؟
    موضوع اينست كه بسيارى از مردم به اصل معاد و لقاى آفريدگار پروردگارشان بى‏اعتقادند «1».
    أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوها أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (9)
    9. آيا اينها به سير و سياحت در دنيا نمى‏پردازند و در تاريخ گذشتگان انديشه نمى‏كنند تا ببينند عاقبت كسانى كه پيش از آنها بودند و كفر ورزيدند چگونه بود؟ آنها در قدرت بازو از اينها قوى تر بودند و آبادانى آنها در زمين از لحاظ مزارع و عمارات بيش از اينها بود پيامبران آنها هم با نشانه‏ها و معجزات آشكار براى هدايتشان رفته بودند [امّا طغيان كردند و كيفر آن را چشيدند]، خداوند به آنها ستم نكرد بلكه [بر اثر كفر و نافرمانى‏] خودشان بخود ستم كردند زيرا مستوجب كيفر شدند.
    ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ (10)
    10. نابودى، سرانجامِ كسانى بود كه مرتكب بدترين كارها شدند، يعنى نشانه‏ها و معجزات الهى را انكار كردند و حتّى آنها را به مسخره گرفتند ... "
    نکته ای که به نظر می رسد تقریبا همیشه بنوعی با ساده انگاری مفسرین آماتور غیر متخصص بر امت مسلمان تزریق شده است تقبیح دنیا بجای تفسیر آن از جانب مدافعان ناوارد دین و تحلیل غیر منصفانه از دین از جانب دین گریزان معطل می باشد که هریک از اینها در دین گریزی و دین ستیزی نقش اصلی را ایفا کرده اند. در متون وحیانی و روایی و متونی که بر مبنای ثقلین نبی اعظم (صل الله علیه و آله و سلم) موضوعات و اندیشه و کلا تمامی امورات را تدوین و تشریح می نمایند تمامی امورات اعم از لاهوتی و ملکوتی و ناسوتی ، بر مبنای دین معنی شده است ولی در متون سکولار گرایانه و نوشته های اومانیته ها و کلا اندشه هایی که دین را فرع بر انسان فرض نموده اند تئوریسین ها و متفکران شان همواره سعی نموده اند دنیا را منهای جایگاه و شان دین معنی و تفسیر کنند.و مناسب است در مجالی مفصل و تخصصی و بطور مستقل و مفصل به ریشه ها و اهداف و عملکرد و پیامدهای این دو نگرش پرداخت که در این مجال محل بیان نمی باشد لذا با توجه به این که برای تعریف دنیا باید در وهله ی اول دین معنی شود مناسب است که بر مبنای ثقلین نبی اعظم (صل الله علیه و آله و سلم) به تبین دین پردازش گردد.
    اما آنچه که در متون دینی بعنوان تعریف جامع و مانع از اغیار از دین ارائه شده است ، تسلیم شدن در برابر حق لایزال تکوینا و تدوینا و تشریعا می باشد و به مناسبت این تعریف بزرگان ادب و معرفت ، دنیا گرایی (و یا بعبارت دینی غفلت )را فاصله گرفتن از دین یعنی عدم تسلیم کامل در برابر خدا و تعالیم وحیانی مندرج در دین و بنوعی تسخیر بناحق نعمات الهی تصریح نموده اند.از مهمترین پیامدهای غفلت از خدا شیفته ظواهر ارض و سماء و مافیهن می باشد و به فرموده مولی علی (علیه السلام) :" و من عشق شیئا اعشی بصره.....وانقطعوا عن زورته"؛"عشق بناحق بر چیزی دیده گانش را کور می کند ، قلبش را بیمار می کند ... خواهش های نفسانی پرده عقلش را دریده ، حب دنیا دلش را میرانده ،شیفته بی اختیار دنیا است و گرفتار کسانی است که خود چیزی از دنیا را دارند(و نه همه ان را)..." و براستی "ما اصف من دار اولها عناء و آخره فناء و چگونه وصف نمود دنیا را که اولین روز قدم نهادن انسان در آن با ذلت و گرفتاری است و آخرین روز زندگی انسان کوتاه شدن او از تمامی چیزهایی است برای حفظ آنها یک عمر تلاش نموده است فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب در آنچه که بحق تصاحب نموده باید حساب پس دهد و در آنچه که به ناحق تصاحب نموده باید تعقیب شود . من استغنی فیها فتن و من افتقر فیها حزن افرادی که مستغنی از مادیات دنیوی شوند دچار فریب مادیات می شوند و افرادی که نیازمند مادیات دنیوی باشد اندوهگین و محزون است و من ساعاها فاتته و من قعد عنها فاتته کسی که تالش کند تا بیشتر از مادیات دنیا کسب کند با بی مهری دنیا مواجه می شود و اشخاصی که به مادیات دنیا بی اعتنایی کنند با رغبت دنیا بر او مواجه می شوند و من ابصر بها بصرته و من ابصر الیها اعمته و کسی که با دیدگانی مملو از نور یقین بر هدف مند بودن دنیا بر آن بنگرد موجب آگاهی و ثبات قدم او در عبودیت حق خواهد شد و کسی که عاشق ظاهر دنیا و مادیات آن باشد دنیا او را کوردل خواهد نمود"؛ پس گرفتاری اصلی انسان ظواهر دنیا است نه وجود و هستی اهل دنیا. چرا که ظواهر قصد فریبائی دارند در حالیکه حکمت خلق کل موجودات اهل دنیا برای معرفت خالصانه خداوند می باشد.مولی علی علیه السلام در جایی دیگر طریق گذر از دلربایی و فریبائی ظواهر دنیا ، فرموده اند: " فعلیکم بالجد و الاجتهاد و التاهب و الاستعداد و التزود فی منزل الزاد بر شما باد به تلاش و کوشش ، آمادگی و آماده شدن ، و جمع آوری زاد و توشه آخرت در دوران زندگی دنیا و لا تغرنکم الحیاة الدنیا کما غرت من کان قبلکم من الامم الماضیة و القرون الخالیةمغرور نسازد حیات دنیوی شما را آنچنانی که گذشته گان شما و امت های پیشین را در قرون سپری شده مغرور ساخت و الذین احتلبو درتها و اصابوا غرتها و افنوا عدتها و اخلقوا و اصبحت مساکنهم اجداثا و اموالهم میراثاکسانی که دنیا را دوشیدند به غفلت زده گی در دنیا گرفتار آمدند فرصت ها را از دست دادند و تازه های آن را فرسوده ساختند ، سرنجام خانه هایشان گورستان و سرمایه هایشان ارث این و آن گردید لا یعرفون من اتاهم و لا یحلفون من بکاهم و لا یجیبون من دعاهم آنان که نزدیکانشان را نمی شناسند و به گریه کنندگانشان توجهی ندارند و نه دعوتی را پاسخ گویند فاحذروا الدنیا فانها غدارة غرارة خدوع معطیة منوع ملبسة نزوع لا یدوم رخاء ها و لا ینقضی عناء ها و لا یرکد بلاء ها مردم از دنیای حرام بپرهیزید که حلیه گر و فریبنده و نیرنگباز است . بخشنده ای باز پس گیرنده و پوشنده ای برهنه کننده است .آسایش دنیا بی دوام و سختی هایش بی پایان و بلایش دایمی است "(نهج البلاغه / خ230)
    بنا بر آنچه که در مورد دیانت گفته شد مناسب است در تفاوت های ایشان با گروه دنیاگرایان مختصر بحثی مطرح کردد.مولا علی علیه السلام در معرفی متدینین و نشانه های تدین در مقابل دنیا پرستان و تفاوت های آنها با یکدیکر فرموده اند "کانوا قوما من اهل الدنیا و لیسوا من اهلها هستند قومی از اهل دنیا که دنیا را نمی پرستند فکانو فیها کمن لیس منها پس در دنیا زندگی می کنند اما آلودگی دنیا پرستان را ندارند عملوا فیها بما یبصرون و بادروا فیها ما یحذرون در دنیا با آگاهی و بصیرت عمل می کنند و در ترک زشتی ها از همه پیشی می گیرندتقلب ابدانهم بین ظهرانی اهل الآخرة بدن هایشان بگونه ای در تلاش و حرکت است که گویا میان مردم آخرتند و یرون اهل الدنیا یعظمون موت اجسادهم و هم اشد اعظاما لموت قلوب احیائهماهل دنیا را می نگرند که مرگ بدن ها را بزرگ می شمارند اما انها مرگ دل های زندگان را بزرگ تر می دانند"(نهج البلاغه / خ230)و چون دین داران هدفی جز بندگی محض خداوند ندارند چنین"رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِ يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ [خانه‏هاى‏] مردانى كه تجارت و دادوستد، آنان را از ياد خداوند، برپاداشتن نماز و پرداختن زكات غافل نمى‏كند و آنها كه از روزى كه دلها و ديده‏ها دگرگون مى‏شوند بيم دارند (سوره نور آیه37)."براستی چون از بند دنیا و دنیویت رهایی یافته اند فضل الهی مشمول حالشان شده توفیق یافته اند اعضا و جوارحشان برای کسب رضایت خداوند متعال در خدمت دین الهی باشد پس کلام حق را تمام و کمال پذیرا گشتند بطوریکه وقتی شنیدند که "ان فی خلق السماوات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لاولی الالباب "پس ایشان در تفکر عارفانه خویش به سبوحیه ذرات هستی و حکمت امر الهی برای تفکر در خلقت که همانا ذکر خداوند و حقانیت او می باشد پی برده اند و مطمئنا رسوایی بزرگ را عدم هم نوایی در ذکر خدا با موجودات و ذرات هستی دانسته اند و اگر انسان به ذکر حق رسید لحظه ای را نخواهت یافت که از ذکر حق خود را بی نیاز ببیند و ذاکرین حق"الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السماوات و الارض " و چون ذکر حق اسرار خلقت آسمان ها و زمین را برایشان مشهود می نماید روح شان متاثر از جلال و جمال و حکمت حکیم مطلق ازلی ، ربنا گویان از خداوند طلب مغفرت و رحمت می کنند و البته آن بزرگواران طلب غفران یزدانی را از فضیلت رب شان می دانند چنانچه گویند "هذا من فضل ربی" پس بدان که چون "ان الفضل بید الله یوتیه من یشاء"و البته " الله ذو فضل علی العالمین"است پس هرچه داریم از اوست و ای عزیز بدان که"وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ او آنست كه شما را كرد خليفتان زمين وَ رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ و برداشت شما را زير يكديگر بپايها افزونى لِيَبْلُوَكُمْ آن را تا بيازمايد شما را فِي ما آتاكُمْ در آنچه شما را داد، سپاس- دار يابد يا ناسپاس إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقابِ كه خداوند تو ناسپاسان را زود گير است وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ و سپاس داران را آمرزگار و بخشاينده" و البته"وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ و هر كس را اندازه‏اى است و پايه‏اى مِمَّا عَمِلُوا از آنچه ميكنند از نيكى و بدى وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ و خداوند تو از آنچه ميكنند ناآگاه نيست". پس اگر معرفت یابی بر این که هر چیزی عند الله دارای درجه مخصوص به خود بر میزان خلوص عبودیت خویش می باشد پس بدان برخی در این میان قریب عند الله اند و مشمول رحمت ویژه الهی زیرا که خداوند تمام وجودشان را مختص ذات باریتعالی نمود و به اذن اش و به فضل عظیم بارگاهش ایشان منسوبین صمدانی و منصوبین ولائی درگاه حق گردیده اند پس" الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون"و چون سلطان العرفاء در تاویل کلام الهی در منقبت اولیای حق اراده کلام نمودند ، بیان فرمودند "إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ هُمُ الَّذِينَ نَظَرُوا إِلَى بَاطِنِ الدُّنْيَا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَى ظَاهِرِهَا وَ اشْتَغَلُوا بِآجِلِهَا إِذَا اشْتَغَلَ النَّاسُ بِعَاجِلِهَا فَأَمَاتُوا مِنْهَا مَا خَشُوا أَنْ يُمِيتَهُمْ وَ تَرَكُوا مِنْهَا مَا عَلِمُوا أَنَّهُ سَيَتْرُكُهُمْ وَ رَأَوُا اسْتِكْثَارَ غَيْرِهِمْ مِنْهَا اسْتِقْلَالًا وَ [دَرْكَهُمْ دَرَكَهُمْ لَهَا [فَوَاتاً فَوْتاً [أَعْدَاءٌ لِمَا أَعْدَاءُ مَا سَالَمَ النَّاسُ وَ [سَلْمٌ لِمَنْ سَلْمُ مَا عَادَى النَّاسُ بِهِمْ عُلِمَ الْكِتَابُ وَ بِهِ [عُلِمُوا عَلِمُوا وَ بِهِمْ قَامَ [كِتَابُ اللَّهِ تَعَالَى الْكِتَابُ وَ بِهِ قَامُوا لَا يَرَوْنَ مَرْجُوّاً فَوْقَ مَا يَرْجُونَ وَ لَا مَخُوفاً فَوْقَ مَا يَخَافُون‏
    [و فرمود:] دوستان خدا آنانند كه به درون دنيا نگريستند، هنگامى كه مردم برون آن را ديدند، و به فرداى آن پرداختند آن گاه كه مردم خود را سرگرم امروز آن ساختند، پس آنچه را از دنيا ترسيدند آنان را بميراند ، ميراندند، و آن را كه دانستند به زودى رهاشان خواهد كرد راندند و بهره‏گيرى فراوان ديگران را از جهان خوار شمردند، و دست يافتنشان را بر نعمت دنيا، از دست دادن آن خواندند. دشمن آنند كه مردم با آن آشتى كرده‏اند. و با آنچه مردم با آن دشمنند در آشتى به سر برده‏اند . كتاب- خدا- به آنان دانسته شد و آنان به كتاب خدا دانايند. كتاب به آنان برپاست و آنان به كتاب برپايند. بيش از آنچه بدان اميد بسته‏اند ، در ديده نمى‏آرند. و جز از آنچه از آن مى‏ترسند از چيزى بيم ندارند"و این مقام عظمی برای اولیاء الله یک فضل عظیم الهی است که مطمئنا"الله ذو فضل عظیم "است.
    پس بدان اگر انسان شیفته دنیا شد اسیر و برده آن می شود و چون مملوک تحت مالکیت صاحب خویش است دنیا او را به هر طرفی که بخواهد می کشاند و در مقابل اولیاء الله هستند که آزاد از دنیا و حاکم بر آن هستند . بطوریکه ایشان در ذره ذره عالم نشانی دوست را می جویند و چون از اشارات مشارات حضرت دوست دیده گانشان به جمال طاق ابروی ارض الهی و جلال ذکر مسبحان مستانه اش روشن گردید در شهود مجلس می و رقص سماع ذرات هستی ، فارغ از خود شده و با هستی حق همنوا گشته و سبوح قدوس گویان فارغ از هرچه غیر اوست می گردند . محور تمامی زیبائیها و مولای رو سفیدان کسی که در نماز حال اش دگرگون می شد، کسی که مشتاق محض لقاء الهی بود چون در الزهراء وصف قدرت حق را می نمود وقتی سخن از مخلوقات خدا شد چنین فرموند"سبحانک ما اعظم ما نری من خلقک". پس ای عزیز ، دنیا برای معرفت خلق گردیده و نه سرگرمی و خرابکاری و پرستیده شدن و قران این کلام وحیانی از لسان نبی اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) نهیب های زیادی بر دنیا پرستان زده است بطوریکه در جایی می فرماید:"أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُواْ فىِ أَنفُسِهِم مَّا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَيْنهَُمَا إِلَّا بِالْحَقّ‏ِ وَ أَجَلٍ مُّسَمًّى "و چرا "وَ إِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ بِلِقَاى رَبِّهِمْ لَكَافِرُون‏" ؟! کلام وحیانی حقیقت اعلی ،بانی سخن و کلام حقانی است و چون ذات باریتعالی حکیم مطلق است پس هر کلامی از جانب حریم کبریایی اش در راستای هدفی متعالی است نوای وحیانی نبی اعظم (صل الله علیه و اله و سلم) با طنین ملکوتی اش انسان را به کنار زدن پرده حجله معشوق فرا خوانده زیرا که هدف از خلق ابرو بر ارض الهی مشار منزل جانان است و خمارین نمود این چشم را با قمر نورانی تا مستی بیاموزاند که چگونه همه عالم مستانه در شهود رخ هو ی حق العلی،خمر سبوح اش سر کشیدند و با نوشیدن این می قدوسی در رقص و سماع و طرب رب ملائکه و روح اند.
    همچنانکه این جهان پیش نبی/غرق تسبیح است و پیش ما غبی
    پیش چشمش این جهان پر عشق و داد/پیش چشم دیگران مرده و جماد
    (پس)چون ملائک گو که لا علم لنا/یا الهی غیر ما علمتنا
    (که الهی)چون مسبح کرده ای هر چیز را/ذات بی تمییز و با تمییز را
    هر یکی تسبیح بر نوعی دگر/گوید و از حال آن این بی خبر
    آدمی منکر ز تسبیح جماد/و آن جماد اندر عبادت اوستاد
    بلکه هفتاد و دو ملت هر یکی/بی خبر از یکدگر و اندر شکی
    چون دو ناطق را ز حال همدگر/نیست آگه چون بود دیوار و در
    چون من از تسبیح ناطق غافلم/چون بداند سبحه ی صامت دلم
    رفقاء طریقت علویان چون دانستید که آسمانها و زمین برای جلای قلب و معرفت عارفانه الف قامت حضرت دوست خلق شده است باید "اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا، بدانيد كه زندگانى اين جهانى، لَعِبٌ وَ لَهْوٌ، بازى است و نابكارى، وَ زِينَةٌ، و آرايشى، وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ، و لا فى ميان شما، وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ، و نورد كردنى در سوزيان و فرزندان، كَمَثَلِ غَيْثٍ، راست برسان بارانى، أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ، كه نيكو آمد و خوش بزرگران را نبات كه از آن است، ثُمَّ يَهِيجُ، پس خشك گردد، فَتَراهُ مُصْفَرًّا، تا آن را بينى زرد گشته، ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً، پس كاه گردد [رفته و خشك كرده و خرد]، وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ، و آن جهان [نه بازى است نه نابكار] يا عذابى است سخت، وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ، يا مغفرت از خداى و خشنودى، وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ و نيست زندگانى اين جهانى مگر روز فرا روز بردن بفرهيب"و هر که طالب لقاء خال لب محبوب پرده نشین است پس باید هجرت کند از منزل غالفین به مقصد جانان که در نزد غافلین بجز از سیرابی شکم و شهوت دغدغه ای دیگر نخواهد یافت و چون در طی این مرحله از ذکر حق کل وجود سالک باید که جمله گوش باشد و چشم تا از خضران طریقت علیا غافل نباشد.زیرا که کل مخلوقات که همواره اندر عشق حق ، تسبیح کنان در سوز و نمازند و قدر نور دیدگانشان تصویر رخ دلدار بر لوح دلشان نقش بسته است پس به قدر علم شان خضر طریق طالب اند، پس ایشان مثال راه حقانی برای رهنمون شدن سالک به مطلوبات حقیقی اند. پس اگر رحلت کردی از غافلین و دیده پاک کردی از گرد و غبار دنیوی و در تغسیل برای طهارت ظاهری و باطنی وجود به نیت خلوصیت از جنب مادیت و همخوابی دنیا برای قریب درگاه حق شدن توفیق یابی ، به تحقیق و مطمئنا به اذن او و از طریقت حجت او ،هوی حق رباه هستی طالب را از اشارت مخلوقاتش به منزل جان اش رهنمون نمایند . پس برای رسیدن به این درجه والا باید انسان قدر خویش بداند تا از آلودگی های ناسوتی مصونیت ملکوتی یابد و در پس این مرحله از ارض به سماء عروج ملکوتی نماید.
    پس ای رفیق شفیق بدان حق لایتناهی چون انسان را خلق نمود بر خود تبارک فرمود چرا که مخلوقی در شان بندگی خود تجلی عینی بخشید در او بصیرت ملکوت اعلی را نهادینه نمود و خانه ای برای خود در وجودش مسطور نمود تا تماشاگه جلوهای جمالی و جلالی اش باشد و میعاد تجدید عهد روز الست.زیرا که ذات حق در الست رخ برگشود تا معشوق ازلی و ابدی انسان باشد و برای امتحان عشق اش او را محجوب ارض و سماء و گرفتار ظاهرا من حیات الدنیا گردانید و چون او را در دنیا گرفتار و مضطر لقاء اش بیقرار و حیران تقدیر نموده بود انبیاء اش را فرستاد تا بذر فنا در حق و بقا در نزدش را بکارند و اولیا ء اش را برگزید تا با می طهور تسنیمی، مجلسی بر پا کنند که نهالین فانیان حضرت دوست را می خور و مستانه یبقی عند الله گرداند.برای همین رحمان واسع المغفره عُبید طالب عقد بقا در نزد اش را ،به صحرای رضوانی فارق از کفر و شرک حق ، منزل خلوت عبد و معبود جانان روان نمود تا هاجر صفای ارض و مروه سماء گشته و در طلب نور حقانی اش فانی گردند و انزمان که به فضلیت تجلی عینی عشق ملکوتی اش بی خود از خود شده و کوس انا الحق زنند حق را در خویشتن حقانی بیابند پس ذکرشان حقیقت خویش در جهت عینیت هوی حق می گردد. و براستی فانی حقانی آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد، پس در خانه دل به تماشای وجود حقانی چهره خبط نمود. و آنگاه بر اسماعیل عطشان وجودش نظر کرد و او را شاد و مسرور از جوش و خروش خرامانه، های و هوی حقانی زمزم کوثری ولی الله در حرم امن ملکوت درک نمود ، پس فانی ذکر جان هستی در شهود و شهادت گردید. و چون لطیف علیم چشمه زمزم ولایت را از تحت اقدام اسماعیل وجودش بجوشاند اذن داد تا عند الله باق چراکه اراده نموده هرکه زمزم کوثری از وجودش روان شد از آن خود ذات بارتعالی گردد پس اگر کسی در او بقا یافت از اهلش می گردد و براستی چون اهل الله وجهه حق صمدی اند پس حق لایزال مقرر نمود تا "کل من علیها فان"الا اینکه خطاب نمود که"و يَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرام‏ " و چون بر خلیل بزرگوارش خواست نعمت فانی شدن در حق برای بقا در نزدش را تجلی عینی بخشد ملکوت آسمان و زمین را بر وجودش عقد نمود .پس فنا طلبان فی الحق بایستی از طریق مرضی درگاه الهی بر ملکوت ارض و سماء که همیشه تسبیح کنان اند گره خورند و چون دیده از ارض فرو گیرند تا دیده گانشان آسمانی گردد، بطوریکه آن پیر حنیف چون که از حق اذن دخول بر حریم آل الله بر سر سفره بانی ولایت تحت شجره طیبه اهل الله را رخست یافت به نام ذات باریتعالی سر فراز نمود تا رخ معشوق ملکوتیان را نظر نماید ولی صیاد معرفت حقانی خود صید مجلس عرفات شد و دیده گانش با خال لب دوست چنان گره خورد که مستانه در حضور ملکوتیان موقنانه جام می کوثری ذکر هوی حق صمدی را سر کشید "وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ هم چنان كه هست با ابراهيم نموديم‏
    مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ آنچه از نشانهاى پادشاهى ما است در آسمان و زمين وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ (75) و تا بود از بى‏گمانان.
    فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ چون شب درآمد بر وى و او مى‏خداوند خويش جست از زبر رَأى‏ كَوْكَباً ستاره‏اى ديد تا بان قالَ هذا رَبِّي گفت كه خداى من اينست فَلَمَّا أَفَلَ چون نشيب گرفت ستاره قالَ گفت ابراهيم لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ (76) زيرينان را و نشيب گرفتگان را دوست ندارم.
    فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً چون ماه را ديد برآمده روشن قالَ هذا رَبِّي گفت اينست خداى من فَلَمَّا أَفَلَ چون ماه نشيب گرفت قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي گفت اگر راه ننمايد مرا خداوند من لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ (77) من ناچاره از گروه بيراهان باشم.
    فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً چون خورشيد ديد برآمده تابان قالَ هذا رَبِّي گفت اينست خداى من هذا أَكْبَرُ كه اين مه است از ستاره و ماه فَلَمَّا أَفَلَتْ چون خورشيد نشيب گرفت قالَ يا قَوْمِ گفت اى قوم! إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ (78) من بيزارم از آنچه شما بانبازى ميگيريد با خداى. " و چون فارق از قیل و قال کفار و مشرکین خمار می طهور ملکوتیان اراده نمود تا باده کبریایی را تمام و کمال بنوشد در بیان حالت مستانه اش فرمود که" إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ من دين و كردار خويش پاك كردم و روى دل خويش فرا دادم لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فرا آن خداى كه بيافريد آسمانها را و زمينها را حَنِيفاً و من مسلمان پاك دين وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ (79) و من از انباز گيران نيستم با اللَّه. "
    نتیجه آنچه که بیان گردید
    الف)باریتعالی دنیا را اسباب امتحان بندگانش مقدر نموده و آن را آمیخته بلا ها و گرفتاریها و فریب ها و... قرارداده است.
    ب)هو الحق اعلای اعظم دنیا را حجاب خلوت خویش نمود تا عشق عاشقان اش ، اشتیاق حق جویان اش و حریت بندگان اش را تجلی عینی بخشد.
    ج)مالک ملکوت عالمیان ادمیان را به تفکر و سیر و سلوک آفاقی و انفسی دعوت نموده تا در آینه وجودشان ، ملکوت ارض و سماء تجلی یافته و از انعکاس این نور یزدانی بندگانش نقش خال لب حضرت باریتعالی را در شهود جانانه بر ذات حق شهادت صمدانی دهند.
    د)معرفت آسمان ها فوق بر شناخت ارض الهی است چرا که ارض ساجد اسمان هاست و مسخر محور آسمانها پس اگرچه در آیات الهی سخن از تفکر در ارض و سماء است ولی قرائن بیشماری در قران از جمله تقدم واژه سماوات بر ارض در اغلب آیات الهی و بالاخص در دعوت الهی به تفکر در خلقت انها بر این نکته شهادت می دهند که معرفت آسمان ها مجرای روان شدن معرفت ارض الهی است.و یا به تعبیر عرفاء شیعی معرفت انسان کامل (انسانهایی که همانند آسمانها بی نهایتند و...)به معرفت نفس (یعنی حکمت وجود انسان که همانند ارض در مداری حکیمانه بر محور آسمان بی نهایت می گردد)منجر خواهد شد.
    رفقاء عزیز غرض نگارنده این نقال فقیر تقریر دروس هیئت بر مبنای علم هیئت اسلامی است و در این مجال برای ورود به مباحث این علم مدخلی را تهیه و تنظیم نمودیم تا ارزش بحث مشخص گردد و چون این فقیر حقیر درگاه حق در محضر لوح وحیانی حق لایتناهی توفیق سماع یافت به اذن او چنین مخاطب شد که براستی"قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي گوى ندارم من و بدست من نيست و نتوانم خويشتن را نَفْعاً وَ لا ضَرًّا نه سود و نه زيان إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ مگر آنچه خداى خواست وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ و اگر من غيب دانستمى و بودنى نابوده انيز لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ پذيره نيكى باز شدى تا بآن رسيدى وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ و از پاى بلا برخاستى تا بمن نرسيدى إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ نيستم من مگر بيم نماى شادى رسان لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ گروهى را كه بپيغام اللَّه مى‏گروند".
    ویرایش توسط mobtaker19 : ۱۳۸۸/۱۲/۰۴ در ساعت ۲۱:۱۵

  2. تشکر


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود