جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: فطرت انسان

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    273
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    فطرت انسان




    سلام دوستان
    لطفا گرایش های فطری نام ببرید
    گرایش های فطری مثل دانایی ، عدالت ، شجاعت ، عرت و ... است لطفا تمامی گرایش های فطری انسان یا سرشاخه های گرایش های فطری را نام ببرید

    هیچ مسولیتی در مورد صحت نوشته هایم یا سایر فعالیت هایم بر عهده نمیگیریم


  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    273
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    1-حقیقت جویی
    2-اخلاقی
    3-زیبایی
    4-خلاقیت
    5-پرستش و عشق
    لطفا هر چیزی به ذهنتون میرسه بنوسید

    هیچ مسولیتی در مورد صحت نوشته هایم یا سایر فعالیت هایم بر عهده نمیگیریم


  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    10,035
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    17 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    2



    نقل قول نوشته اصلی توسط فقیر نمایش پست

    1-حقیقت جویی

    هر فردی درصدد است تا بواقعیت نایل شود و هر چه بیشتر در باره خود و عالم خارج معرفت پیدا کند. تاریخ علم و اندیشه گویای شخصیتهایی است که تمامی عمر خویش را در راه این امر خطیر صرف کردند و به علم – حکمت و فلسفه دست یافتند. اگر این گرایش در انسان نبود این همه خلاقیت ها در زمینه های متفاوت به منصه ظهور نمی رسید. هر فردی از دوره طفولیت تا پیری درصدد پاسخ یابی برای سولات گوناگونی است که برایش مطرح شده و با پرداختن به این سوالت علوم بشری را تکامل می بخشد.


    یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ



    اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    5,567
    صلوات
    200
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    59 روز 4 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    3
    گالری
    196



    انسان ها فطرتاً خواهان علم، قدرت و صيانت از نفس هستند و به بقا و جاودانگي خويش مي انديشند. ميل به کسب اعتبار و احترام دارند؛ ميل به لذت جويي و زيبايي دوستي دارند و در مقابل ولي نعمت خود خاضع اند. براي مثال، احترام به پدر و مادر به مثابه يک وليّ نعمت در همه ي جوامع ديده مي شود. روشن است که نوع ديد افراد به زندگي و شناخت آنان از خويش، خداوند و جهان، جهت اميال فطري را مشخص کرده و در شدّت يا ضعف آن مؤثر است. براي نمونه، اگر انساني باور داشته باشد دنيا تمام زندگي اوست و با مرگ، نابود مي شود يا اينکه همواره در دنيا جاودانه خواهد بود؛ در اين صورت او حريص ترين افراد به کسب قدرت و منفعت و لذت جويي است؛ در مقابل، انساني که به شناخت عميق از خداوند و هستي رسيده باشد و بداند که حيات آخرت، اصل زندگي او را تشکيل مي دهد؛ با همان انگيزه هاي فطري يعني ميل به کمال، قدرت، عزّت، صيانت نفس و... در صدد رسيدن به سعادت ابدي و اخروي است و البته راه آن را بندگي خداوند مي داند؛ زيرا موحّد حقيقي، خداوند را جوابگوي همه ي اميال و خواهش هاي خود مي شناسد. از اين روي، تمام همّ و غم خود را صرف جلب رضايت او مي کند؛

    قرآن کريم در اين باره مي فرمايد:

    «فَأقِم وَجهَکَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيها(روم: 30)؛
    پس روي خود را متوجه آيين خالص پروردگار کن، اين فطرتي است که خداوند، انسان ها را بر آن آفريده است.

    نکته اي که بايد به آن توجه کرد اين است که براي شکوفايي استعدادهاي فطري، نيازمند برطرف کردن موانع آنها و هدايت صحيح شان براي رسيدن به کمال هستيم. بر مبناي فطرت، روش هاي تذکّر، موعظه، پرسش و پاسخ، امر به معروف و نهي از منکر، براي تربيت اخلاقي اتخاذ مي شود.




    ***************************


    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿


    ***************************

  8. تشکر


  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    با سلام و عرض ادب

    جان آدمي فطرتاً حق‌بين و حق‌طلب است. و تعليم معارف الهي به انسان، دادن مطلوب انسان به اوست. وقتي انسان، به ايمان به حقايق الهي دعوت مي‌شود در واقع، مطلوب فطري او را فرا راهش نصب مي‌نمايند و طالب را به مطلوب ذاتي او هدايت مي‌كنند.

    اين كه گفته مي‌شود: دين الهي فطري انسان است. يعني انسان فطرتاً حق، جميل و عدل را مي‌جويد، نه اين كه نسبتش به حق و باطل، زشت و زيبا، عدل و ظلم يكسان باشد. پس معارف حقه و قوانين عدل را به انسان آموختن، به معناي شكوفا كردن فطرت انسان، و راهنمايي كردن او به مقصود است.

    اگر كسي در انجام كار پسنديده و خير يك قدم بردارد، ده قدم پيش رفته و صعود مي‌كند. از ا ين رو گفته‌اند: جزاي كار خير، ده برابر يا بيش از ده برابر آن است اما اگر در كار ناپسندي يك قدم برداشت، به اندازه همان يك قدم سقوط مي‌كند نه بيش از آن، به اين دليل است كه خير مطلوب، بالاصاله و فطري انسان است، لذا حركت در آن مسير با سرعت انجام مي‌گيرد؛ اما شر و معصيت و گناه، چون مطلوب جان آدمي نيست، حركت در آن مسير براي روح الهي انسان به كندي صورت مي‌پذيرد، جز آن كه در آن مسير ناخواسته آن قدر حركت كند كه براي او عادت شود.

    به هر حال، گناه و ارتكاب كار ناپسند همچون سم است كه فطرت آدمي آن را نمي‌پذيرد. يعني همانطور كه مزاج انسان در ابتداي كار سم را نمي‌پذيرد ولي بعد از اعتياد ممكن است از آن لذت كاذب ببرد، گناه هم براي مزاج فطرت توحيدي همانند سم، تحميلي است، مگر بعد از اعتياد به آن كه در اين صورت تحميل بر او نخواهد بود.

    همانطور كه اعتياد به مواد سمي، سرانجام معتادان را به هلاكت مي‌رساند، اعتياد به گناه نيز روح انساني را به هلاكت دايمي و قطعي مي‌كشاند. خداي سبحان مي‌فرمايد: «ليهُلك منْ هلك عن بينهٍ و يحيي من حيً عنْ بينهٍ» (انفال/42)




  10. تشکر


  11. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    نتيجه هر حركت به طور قطع مشخص است؛ معارف و حقايق الهي و انجام دستورهاي سودمند ديني، انسان را زنده مي‌كند، چنان كه عقايد باطل و اخلاق زشت و اعمال حرام، انسان را مي‌ميراند. به همين دليل نسبت نفس و روح انساني به گناه و ثواب و ايمان و كفر يكسان نخواهد بود؛ زيرا هدف اصلي نفس انساني، اطاعت از خدا و در نتيجه زنده ماندن و زنده‌تر شدن است و با كفر و گناه كه مايه مرگ دايمي روح است، گرايش فطري مستور و بي‌اثر خواهد بود.

    پس نسبت نفس آدمي به خير و شر و زيبا و زشت نه تنها يكسان نيست، بلكه گناه همواره براي روح تحميلي است كه از طرف بدن طبيعي و مرتبه حسي بر وي روا داشته مي‌شود، و گرنه روح آدمي با حيات جاودانه رابطة مستقيم داشته و به طرف آن حركت مي‌كند و اين رابطة هم رابطه‌اي وجودي و حقيقي است نه اعتباري و جان آدمي هم موجودي آگاه است و اين رابطه وجودي نيز در خود مربوط مرتكز است. پس جان آدمي بر مبناي بينش شهودي خود حيات ابدي را مي‌بيند و همان مشهود را مي‌طلبد. اين شهود مصون از اشتباه و اين گرايش منزه از قسر و تحميل است و فطري بودن دين چيزي غير از اين نيست. و لذا در روايات آمده است: خداي سبحان انسان را بر فطرت توحيدي آفريده است.(كافي 2/12)

    آية الله جوادي آملي،تفسير موضوعي قرآن ج 12 (فطرت در قرآن) ص 171 ، 172





  12. تشکر


  13. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام
    فطرت در اصل ضمیر ناخداگاه انسان از روح عظیمی است که خداوند به انسان به امانت داده و نماینگر کل صفات کریمه است که باید توسط انسان درک و شناخته شود و انسان با درک و شناخت و عمل به انها را کمال را میپیماید در این راستا انسان برای درک ان صفات متضاد ان صفات را خود خلق میکند که همان صفات رزیله است چون تا نداند تاریکی چیست پی به وجود نور نمیبرد پس صفات رزیله جزی از فطرت انسان نیست و فقط مخلوق انسان است

    ویرایش توسط بیطرف منصف : ۱۳۹۰/۰۷/۲۷ در ساعت ۱۶:۳۳
    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود