جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سخنان آیت الله العظمی سید صادق شیرازی درباره عیدالزهراء

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    شاد سخنان آیت الله العظمی سید صادق شیرازی درباره عیدالزهراء




    بسم الله الرحمن الرحیم
    اللهم العن الجبت و الطاغوت

    سخنان ارزشمند آیت الله العظمی سید صادق شیرازی درباره عیدالزهراء



    نهم ربيع، غدير ثانى



    امروز، نهم ماه ربيع الاول روزى است كه در روايت معتبر به «غدير ثانى» تعبير شده است. اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود:

    يا حذيفة، هذا يوم الأستراحة، ويوم تنفيس الهم والكرب، والغدير الثاني...؛(1) اى حذيفه، امروز روز استراحت، روز زدودن اندوه و پريشانى و روز غدير دوم است.

    به مناسبت اين روز و صفتى كه بدان خوانده شده، مناسب است دو مطلب را بيان كنم:

    نخست: روايت احمدبن اسحاق است كه مرحوم علامه مجلسى از سيدِ ابن طاووس (قدس سرهما) و او با سندهاى خود از امام هادى (عليه السلام) نقل كرده است. سند اين روايت به تنهايى از اعتبار برخوردار نيست، چون افراد مجهول در ميان راويان سند اين حديث ديده مى شوند، اما به نظر مى رسد قرائنى وجود دارد كه دالّ بر اعتبار حديث است. از اين جهت شايد بتوان گفت كه اين خبر محفوف به قرائن است و اطمينان ـ نوعى يا شخصى ـ به همراه دارد.

    يكى از آن قرائن اين كه سيدِ ابن طاووس كه صاحب كتاب رجال و خود خبره اين علم است روايت احمدبن اسحاق را «عظيمة الشأن» خوانده است.

    قرينه ديگر اين كه سيدِ ابن طاووس اين روايت را به «عمل جماعت» نسبت داده است كه در اين صورت روايتى با سند مجهول در صورت عمل جماعتى از فقها به آن، توثيق مى شود و فقيهانى حتى در احكام الزاميه (واجب و حرام) بدان استناد كرده اند.

    سومين قرينه اين كه سيدِ ابن طاووس مى گويد:
    ... بمضمونها عدة روايات، رويناها عن الصدوق؛ به مضمون آن چندين روايت از صدوق روايت كرده ايم.

    البته در كتاب هايى كه از مرحوم صدوق در دست است، به چنين رواياتى برنخورده ام و احتمال مى رود به جهت ملاحظات سياسى آن روايات را در كتب نقل نكرده يا اين كه اين روايات در آن دسته از كتب صدوق بوده كه طعمه آتش شده است كه يكى از آنها، كتاب معروف مدينة العلم اوست.

    مسلّم اين است كه سيدِ ابن طاووس ثقه بوده و همو گفته: آن روايات را از صدوق روايت كرده ايم.
    بنابراين، رواياتى از ابن بابويه (صدوق) نقل شده، اما به ما نرسيده است و نقل شيخ صدوق كفايت مى كند و اينها مؤيد روايت احمدبن اسحاق است و قرينه ديگرى به شمار مى رود. قرينه ديگر شهرت نزد فقهاست، نه بدان معنا كه بسيارى از فقها به اين روايت استناد كرده اند، بلكه به اين معنى كه فقيهانى چون مرحوم صاحب عروه و صاحب جواهر و ديگران و ديگران... در باب اغسال، غسل روز نهم ماه ربيع الاول را از اغسال مستحب خوانده اند و كسانى كه قاعده «تسامح در ادله سنن» را قبول دارند كه زياد نيز هستند، استحباب غسل اين روز را از اين روايت استفاده نموده اند.

    اجمالاً روايت احمدبن اسحاق مورد عمل بوده و در فقه نيز بدان استناد شده است. حال اگر اين قرائن را كنار يكديگر قرار دهيم، اطمينان نوعى به صدور اين روايت از امام معصوم (عليه السلام) بعيد نخواهد بود.

    :: آغاز امامت

    اين از جهت سند روايت و اما دلالت بر «غدير ثانى» بودن اين كه گفته مى شود: امامت امام زمان ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ در اين روز آغاز شده و امروز نخستين روز امامت آن حضرت است، سخن تامى نيست، چه اين كه به مجرد شهادت يك امام، امامت به امام بعدى مى رسد و لذا براساس اين كه امام حسن عسكرى (عليه السلام) در شب هشتم يا صبح روز هشتم ماه ربيع الاول از دنيا رفته اند، بايد به مقتضاى «إن الأرض لا تخلوا من حجة؛(2) زمين از حجت تهى نمى ماند» همان لحظه را آغاز امامت حضرت صاحب الزمان ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ دانست و لذا امروز روز دوم امامت آن حضرت است.

    قرار دادن روز نهم ماه ربيع الاول به عنوان غدير ثانى در كنار روز هيجدهم ماه ذى حجه روز عيد غدير در واقع دو بال و دو بازوى اعتقادى اسلام، يعنى اصل تولى و تبرى را تشكيل مى دهد و اين بدان معناست كه غدير اول و غدير ثانى به عنوان تولى و تبرى مكمل يكديگر هستند و هيچ يك از ديگرى جدا نيست. البته در مقام تعليم، تولى و تبرى جزء فروع ده گانه دين آمده است كه اين امر تنها بار آموزشى و حفظ كردن دارد، امام در واقع از ثوابت اصول دين و از مسائل جَنانى (درونى) است و نه از اركان و فروع آن. به ديگر سخن، توحيد، يعنى پيروى و تولى نسبت به اولياى خدا و تبرى و بيزارى از دشمنان خداست و اين از شئون توحيد است. در مورد نبوت و امامت نيز همين امر صادق است و در حقيقت تولى و تبرى جزء اركان و اعمال نيست، بلكه امرى قلبى و اعتقادى است و هرجا كه تولى باشد تبرى نيز هست و از يكديگر جدا نيستند و در غير اين صورت، اسلام كامل نخواهد بود. شيخ مفيد نيز فرموده است:

    ولايـة أوليـاء الله تعالـى مفترضـة وعداوة أعدائه واجبة على كل حال؛(3) دوستى اولياى خدا و دشمنى با دشمنان او در هر حال واجب است.

    :: تولى و تبرى در قرآن

    قرآن كريم درباره تولى و تبرى مى فرمايد:

    (لاَّ تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَْخِرِ يُوَآدُّونَ مَنْ حَآدَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ...)؛(4) قومى را نيابى كه به خدا و روز واپسين ايمان داشته باشند [و] با كسانى كه با خدا و رسولش مخالفت كرده باشند، دوستى ورزند.

    معناى آيه اين است كه دوستى اولياى خدا و محبت دشمنان او قابل جمع نيست، بلكه اسلام، تولّى اولياى خداست كه در عيد غدير تجلى يافته و تبرى از دشمنان خداست كه در غدير ثانى چهره نموده است.

    مرحوم مجلسى در بحارالانوار(5) ده ها روايت صحيح و صريح در اين باره نقل فرموده است و كسانى كه گاهى مطلبى مى گويند يا مى نويسند بايد در بهترين برداشت هاى مبتنى بر حسن نيّت، گفت كه آنها، چنين رواياتى را نديده اند و از نظر آنان چندان مهم نبوده است.

    روايات فراوانى نيز با بيان هاى گوناگون درباره دو غدير از معصومين (عليهم السلام) در دست داريم كه بيان آنها براى آن بزرگواران و شيعيان مايه گرفتارى هاى سخت و فراوان شده بوده و از اين بابت پيوسته مورد آزار قرار مى گرفتند.

    تعبير غدير ثانى روايت احمدبن اسحاق از آن رو شايان تأمل است كه مكمل غدير اول و از آن تفكيك ناپذير است، كه همان معناى تولّى و تبرّى است. مرحوم صاحب جواهر با استفاده از همين روايت، بر اين نظر است كه اين روايت بر عيد بودن روز نهم ربيع الاول دلالت دارد. شايان توجه است كه عيد، حكمى شرعى است و بايد از سوى شارع مقدس و مبتنى بر ادله شرعى عيد خوانده شود. به عنوان مثال ممكن است روز پانزدهم ماه رجب يا روز ديگرى را بسيار مهم بدانيم، اما در ادله شرعى عيد خوانده نشده است.

    درباره روز عرفه نيز از نظر روايات تعبير عيد نشده است و مرحوم شيخ عباس قمى (رحمه الله)خود ـ و نه به استناد روايات ـ درباره اين روز فرموده است:

    عيدى عظيم است، گرچه [در روايات] تعبير عيد درباره آن نيامده است.

    بنابراين زمانى مى توانيم روزى را عيد شرعى بخوانيم كه ادله شرعى مؤيد آن باشد و بدون بودن ادله شرعى چنين امرى محقق نمى شود، اما مرحوم صاحب جواهر از معتبره احمدبن اسحاق، عيد بودن اين روز را استفاده كرده است. ايشان در اين باره آورده است:

    ... وقد عثرث على خبر مسنداً إلى النبي (صلى الله عليه وآله وسلم) في فضل هذا اليوم وشرفه وبركته، وأنه يومُ سرور لهم: مما يَحِيرُ فيه الذهن،... مع كونه عيداً لنا ولأئمتنا:؛(6)

    به خبرى مسند به پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) دست يافته ام درباره فضيلت، شرافت و بركت اين روز (نهم ماه ربيع الاول) و اين كه اين روز، روز شادمانى آنان (اهل البيت (عليهم السلام)) است [و درباره آن چنان فضايلى برشمرده] كه ذهن را حيران مى كند، افزون بر اين، اين روز براى ما و امامان ما ـ كه درود خدا برآنان باد ـ عيد است.

    ايشان عبارت «مع» را از خود بيان داشته و در واقع اجتهاد ايشان اين است كه «نهم ربيع براى ما و امامان (عليهم السلام) عيد است».

    :: همسنگى دو غدير

    از تعبير غدير ثانى دو برداشت مى توان كرد، يكى اين كه ثانى بودن آن، به نوعى «حكومت و توسعه» دليل اول است.

    در توضيح بيان صاحب جواهر كه مى فرمايد: «مع كونه عيداً لنا ولأئمتنا» عرض مى شود: از نظر فقهى قيام در نماز واجب است، اما اگر كسى نتوانست تمامْ قامت بايستد، از ادله شرعى استفاده مى شود كه مراتب بعد از قيام (مثلاً ايستاده تكيه دادن) بر جلوس (نشسته نمازخواندن) مقدم است.

    نيز در باب وضو، وضوى جبيره، بر تيمم مقدم است. پس زمانى تيمم جايگزين وضو مى شود كه وضو در هيچ يك از مراتبش امكان نداشته باشد. در اين جا دليل وضوى جبيره بر دليل وضوى كامل حكومت دارد و دليل وضو را توسعه مى دهد. همين توسعه در غدير اول نيز وجود دارد، بدين معنا كه از اين تعبير به دست مى آيد غدير دو مصداق دارد، يكى غدير اول، ديگرى غدير دوم. حال اگر غدير، بزرگ ترين عيدها باشد، اين عظمت تمام انواع غدير (غدير اول و غدير دوم) را دربر مى گيرد و در واقع حكومت در اين جا توسعه دارد. به منظور پى بردن به روح مطلب، تحقيق و برداشت در اين مورد را به عهده آقايان مى گذارم.

    مطلب ديگر اين كه هميشه اين گونه نبوده است كه بودن اول و دوم، مورد دوم در مرتبه پايين تر قرار داشته بله در مورد بدل، تنزل مقامى، وجود دارد. به عنوان مثال، در سخن امام سجاد (عليه السلام) در شام آمده است:

    أنا ابن من هاجر الهجرتين، وبايع البيعتين؛(8) من فرزند كسى (على (عليه السلام)) هستم كه دو هجرت كرد و دو بار بيعت نمود.

    مسلّم اين است كه دو هجرت و دو بيعت يادشده تقدم و تأخر زمانى داشته، نه تقدم و تأخر مرتبه اى و هيچ يك بر ديگرى برترى نداشته كه همسنگ بوده است. غدير اول و دوم نيز به همين صورت است، منتهى يكى در روز هيجدهم ماه ذى حجه و ديگرى در روز نهم ربيع الاول ـ كه غدير ثانى خوانده شده ـ بوده است.

    :: نتيجه

    بنابر آنچه بيان شد، بايد با توجه به حكومتى كه غدير اول بر غدير ثانى دارد، به دست آورد كه آيا غدير اول افضل است يا غدير دوم؟ به ديگر سخن اين كه تولى افضل است يا تبرى يا هردوى آنها واجب يا اين كه لازم است، اما يكى نسبت به ديگرى برترى دارد كه اين امر بر عهده شما آقايانى است كه اهل استنباط هستيد.

    اميدوارم به بركت امروز و صاحب امروز اولين شهيد راه تولى و تبرى، حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) همگى مورد عنايت خداوند قرار گيريم و در حد خود قدر و منزلت اين روز را بشناسيم و به اندازه توان، انجام وظيفه كنيم. همچنين به لطف و كرم الهى اميد دارم كه افراد دورمانده از اهل بيت و تعاليم سعادت بخش آنان، با شناخت اين مفاهيم، به مسير حق هدايت، و از بركات اين شناخت بهره مند شوند، ان شاء الله.

    وصلى الله على محمد وآله الطاهرين


    . اين گفتار در 9 ربيع الاول 1426 ق. ايراد شده است.
    (1). بحارالانوار، ج 95، ص 354.
    (2). شيخ مفيد، المقنعه، ص 421.
    (3). همان، ص 33.
    (4). مجادله (58)، آيه 22.
    (5). ج 7، چاپ كمپانى (قديم).
    (6). جواهرالكلام، ج 45، ص 44.
    (7). مفهوم حكومت اين است كه: هرگاه دليلى مفسر و ناظر به دليل ديگر باشد، علماى علم اصول، دليل مفسر را حاكم و دليل ديگر را محكوم مى نامند، اعم از اين كه دليل ناظر، موضوع دليل ديگر را معنى و تفسير نمايد و يا محمول آن را، چه با تفسير خود در دليل ديگر توسعه ايجاد كند يا محدوديت.
    (8). شيخ مفيد، الاختصاص، ص 73.



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    درس خارج ایت الله العظمی سید صادق شیرازی (تاریخ: 17اسفندماه1387)


    نهم ربیع، روز اظهار تبری


    در روايت معتبره تصريح شده است كه نهم ربيع روز عيد اهل بيت عليهم السلام(1) است. بنده زمانى قرائن متعددى در اعتبار روايت احمد بن اسحق على سبيل منع الخلو ذكر كردم. روايت احمد بن اسحق در باب لا اقتضائيات ـ كه مسئله عيد هم يكى از آنهاست ـ اعتبار دارد. نهايت اين كه يا خود روايت از نظر سندى معتبر است ـ كه همين طور هم به نظر مى رسد ـ ، و يا اين كه از باب تسامح در ادله سنن معتبر مى باشد. وانگهى اصولى و فقيه برجسته اى چون ميرزاى نائينى در موارد و فروع متعددى از فقه تصريح مى كند كه اگر روايت ضعيفى در دست داشتيم كه جماعتى از اصحاب به آن عمل كرده اند همين عمل اصحاب ضعف سند را جبران مى كند و آن روايت معتبر خواهد بود. (توجه داشته باشيد كه تعبير «جماعتى از اصحاب» با «مشهور» و «همه اصحاب» فرق دارد و در مسئله استحباب غسل اين روز، مشهور فقها به اين روايت عمل كرده اند).

    اما قاعده تسامح ـ كه وجه ديگرى براى صحت اين روايت است ـ موارد متعددى دارد كه بنده براى اطمينان آقايان، مثالى ذكر مى كنم:

    مباحث كتاب الصلاة مرحوم نائينى توسط چندين نفر تقرير شده و به صورت جداگانه اين تقريرات به چاپ رسيده است.

    در يكى از چاپ هاى قديم (ج1، ص16) اين مسئله مطرح شده است كه بعد از نماز عشا به جا آوردن چهار ركعت نماز استحباب دارد. اين چهار ركعت با نوافل مرتب تفاوت دارد و غير آن است. اين نماز كه يك عبادت است فقط و فقط يك دليل دارد و آن يك روايت است كه مرحوم نائينى از آن تعبير به ضعيف مى كند. وجه ضعف روايت ياد شده آن است كه شيخ طوسى آن را از پسر محمد بن الحسن بن الوليد يعنى احمد بن محمد بن الحسن بن الوليد از پدرش به سند خود از امام صادق عليه السلام نقل كرده است.

    اما احمد بن محمد بن الحسن بن الوليد توثيق خاصى ندارد و لذا بين علما اختلاف است كه آيا اين شخص ثقه است يا نه. به نظر جماعتى از جمله بنده ايشان معتبر است. مرحوم ميرزاى نائينى او را معتبر نمى داند ولى با اين حال فتوا به استحباب چنين نمازى مى دهد. (توجه داشته باشيد كه اين يك نماز جديد است كه جز از طريق احمد بن محمد بن الحسن بن الوليد از شخص ديگرى نقل نشده است) ايشان مى فرمايد: «ولابأس به بعد جبر ضعف الرواية بعمل بعض الاصحاب وبعد التسامح في ادله السنن...».

    در اين جا ايشان براى اين عمل دو وجه ذكر كرده اند كه عبارت است از: جبر سندى و قاعده تسامح در ادله سنن (يعنى حتى اگر بگوييم از قاعده تسامح در ادله، استحباب استفاده نمى شود، جبر سندى وجه ديگر اين روايت است).

    غرض اين كه به اين سه دليل روايت ياد شده معتبر است و در چنين روايت معتبرى، امروز روز عيد اهل بيت عليهم السلام توصيف شده است.

    تولى و تبرى
    ما يك عيد تولى داريم كه همان عيد غدير است و يك عيد تبرى داريم كه امروز است.
    اگر آقايان به كتب صرف و لغت مراجعه كنند خواهند ديد كه صيغه «تفعّل» غالباً براى «اظهار» چيزى به كار مى رود، نه اصل اعتقاد به آن چيز. به عبارت ديگر معناى غالبى باب «تفعّل» اظهار عملى چيزى است.

    كسى را در نظر بگيريد كه از دوستان اهل بيت عليهم السلام است و از دشمنان آنان بدش مى آيد و به اين حديث شريف عمل مى كند كه شايد متواتر باشد: «هل الدين الا الحب والبغض؛(2) مگر دين چيزى غير از دوست داشتن و دشمن داشتن است؟» در حقيقت تولى بدين معناست كه چنين شخصى اين مهر و بغض را در حدى كه مى تواند اظهار كند.

    شاهد اين سخن واژه «تشهد» است كه با «شهادت» فرق دارد. آيا كسى كه در دل معتقد به يگانگى خدا و رسالت رسول خداست تشهد كرده است يا كسى كه «آشكارا» بر زبان آورد كه: «اشهد أن لا إله إلا الله وأشهد أن محمداً رسول الله»؟

    اساساً اگر بنا باشد فقط اعتقاد قلبى تشهد باشد، امثال ابوسفيان هم متشهد به شهادت خواهند بود زيرا قرآن تصريح مى كند كه اين افراد با اين كه حق را به ظاهر و زبان انكار مى كنند ولى در دل به درستى آن يقين دارند «وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ؛(3) و آن را از روى ظلم و سركشى انكار كردند در حالى كه در دل به آن يقين داشتند». اين يقين قلبى در اين جا مسلماً براى اين منافقان سودى در بر ندارد.

    پس در اين مقام دو چيز لازم است: 1. داشتن حب و بغض. 2. اظهار حب و بغض كه همان تولى و تبرى است.

    صيغه هايى چون تكسب، تصدى، تعلم و ... همگى گوياى اين معناست كه ماده تفعل مربوط به مواردى است كه كارى در خارج به صورت عملى «اضهار» مى شود. پس در صورتى كه اين حب و بغض اظهار نشود تولى و تبرى صورت نگرفته است.

    اهميت تولى و تبرى

    تولى و تبرى در فرهنگ اسلامى و روايات اهل بيت عليهم السلام از جايگاه بى مانند و فوق العاده اى برخوردار است. به دليل همين اهميت است كه مى بينيم علامه مجلسى آن را از اصول دين مى شمارد (البته قرار دادن اين مسئله در فروع دين براى نوآموزان به جاى خود اشكالى ندارد و جنبه تعليمى دارد).

    در اين زمينه روايات مكرر و متواتر بسيار داريم. براى نمونه در همين روايت احمد بن اسحق خداى متعال وعده مى دهد كه به كسانى كه اين روز را بزرگ مى دارند ارمغان و پيش كش عنايت مى كند و بر اعمالشان مهر قبولى مى زند:

    «بعزتي وجلالي وعلوي في مكاني لأحبون من تعيد في ذلك اليوم محتسبا ثواب الخافقين، ولأ شفعنه في أقربائه وذوي رحمه، ولأ زيدن في ماله إن وسع على نفسه وعياله فيه، ولأعتقن من النار في كل حول في مثل ذلك اليوم ألفا من مواليكم وشيعتكم، ولأ جعلن سعيهم مشكورا، وذنبهم مغفورا، وأعمالهم مقبولة؛(4) به عزت و جلال و بلندى جايگاهم سوگند كه هر كس چنين روزى را به خاطر من عيد قرار دهد به اندازه گستره ميان مشرق و مغرب به او پاداش مى دهم و شفاعت او را در ميان خويشاوندان و كسانش مى پذيرم و اگر در اين روز بر خود و خانواده گشايش دهد دارايى او را افزايش مى دهم و هر سال در چنين روزى هزار تن از دوستان و پيروانتان را از آتش دوزخ رهايى مى بخشم و تلاششان را مى آمرزم و اعمالشان را مى پذيرم...»

    «يعيّد» در اين روايت شاهد ديگرى است بر آنچه درباره باب تفعل گفتيم. تعيّد يعنى اين كه چنين روزى را عيد بگيريم و در آن اظهار شادى كنيم. اين كه كسى امروز را در دل خود به عنوان يك عيد اسلامى قبول داشته باشد كافى نيست و درباره او، تعيد صدق نمى كند. بلكه بايد عيد بودن آن را «اظهار كند» و اعمالى در آن به جا آرد كه در اعياد به جا مى آورند و با چنين روزى مانند روزهاى عيد رفتار كند. اگر چنين باشد خداى متعال هم به او «هديه» مى دهد و هم اعمالش را مى پذيرد. يعنى يكى از اسباب قبولى نماز و روزه و اعمالمان همين كار است. صرف نماز خواندن براى قبولى نماز كافى نيست. چه بسا كسى نماز مى خواند ولى نمازش مقبول درگاه حق تعالى واقع نمى شود و لذا در نامه اعمالش ثبت نمى شود. در روايات داريم كه آن مقدار از نماز بنده مورد قبول است كه با اقبال و حضور قلب توأم باشد و چه بسا بنده اى در قيامت مشاهده كند نصف يا ربع يا بخش كوچكى از نمازش مورد قبول واقع شده و بقيه نمازش چون با اقبال همراه نبود، مورد قبول واقع نشده است. در چنين مواردى شخص مورد عقوبت واقع نمى شود، ولى فقط بخشى از نمازش در نامه اعمالش بازتاب مى يابد.

    غرض اين كه يكى از راه هاى قبولى اعمالمان تعيّد در روزى است كه در روايت معتبر «عيد اهل بيت عليهم السلام» قلمداد شده است. البته اين تعيد براى هر كس مطابق شأن اوست. كسى كه فقير است اگر يك شكلات به فرزند خردسالش بدهد اين كار شايد مصداق تعيد باشد ولى براى يك ثروتمند چنين كارى مسلما تعيد به شمار نمى رود.

    اين عيد را به همه مؤمنين و مسلمانان تبريك مى گويم و از حضرت زهرا سلام الله عليها مسئلت دارم كه ما، مَثَلِ اعلا، و از نمونه هاى برجسته اين تعيد باشيم.
    وصلى الله على محمد وآله الطاهرين.



    1) بحار الانوار، ج95، ص354 (باب 13 ـ فضل اليوم التاسع....).
    2) مستدرك الوسائل، ج12، ص226 (باب 14 ـ وجوب الحبّ في الله والبغض ...، ح13950).
    3) نمل(27)،14.
    4) بحارالانوار، ج95، ص353.



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود