جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پیمان با خدا

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    606
    تشکر:
    1
    حضور
    20 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    پیمان با خدا




    خوب به یاد دارم زمانی را که با هم پیمان بستیم ،
    پیمانی محکم و استوار :
    که تو باشی معشوقم و من هماره عاشق تو
    که تو باشی خدایم و من هماره بنده تو
    که تو باشی خالقم و من مخلوق تو
    که تو باشی معبودم و من عبد تو
    که تو باشی ...
    و من گفتم :
    هیچ کس نیست که لیاقت عشق مرا داشته باشد جز تو
    هیچ کس و هیچ چیز نیست که خدای من شود جز تو
    هیچ توانایی نیست که مرا از عدم خلق کند جز تو
    سزاوار نیست که کسی را معبود خویش گیرم جز تو
    جز تو هیچ راهی نپویم.. جز تو هیچ نخواهم.. جز تو هیچ نجویم..
    سرای دلم خانه ی توست
    از نور خویش بر من بتاب ...
    ...
    و تو تابیدی و تابیدی
    و بر من دمیدی
    و از صفات عالی خویش در من به ودیعه گذاشتی

    و من...... متولد شدم با عهدی در روح و جان
    ... ..
    چه بسیار روزها که فراموش کردم تو را
    دستانم را از دستان مهربانت کشیدم .. و.. گم شدم
    و تو چون عاشقی در پی ام دویدی
    هر چه روی بر تافتم از من نرمیدی
    صبورانه انتظارم را کشیدی
    پیکها به دنبالم فرستادی...
    گفتی: عزیز دلم.. بیا برگرد..
    تو مرا فراموش کنی ، فراموشت نمی کنم
    تو مرا دوست نداشته باشی باز هم دوستت دارم
    تو مرا نخواهی من همیشه می خواهمت
    بیا که بهتر از هر چه می جویی به تو میدهم
    بدون این که حرمتت پایمال شود
    بی آن که عزتت از دست برود
    بیا که عزت در نزد من است
    آبرو و اعتبارت می دهم
    بزرگ و عزیزت می دارم
    پرده پوشی ات می کنم
    بیشتر از پیش دوستت می دارم
    .. ...
    و من بعد از ناز کردن های بسیار برگشتم ...
    و امروز بر نعمت های بسیار که مرا بخشیدی و به واسطه آنها جانی دوباره ام دادی
    سجده ی شکرت می کنم
    و بارها زمزمه میکنم که:
    الهی کفی بی عزا ان اکون لک عبدا و کفی بی فخرا ان تکون لی ربا، الهی انت کما احب فجعلنی کما تحب:
    خدایا مرا این عزت بس که بنده تو باشم
    و این فخرم بس که پروردگارم تو باشی
    تو آن چنانی که من می خواهم
    پس مرا آن سان که می خواهی بگردان..
    ۩۩۩... پس بگذارید سرسپردگی به خداوند لباس درونتان باشد نه نمایش بیرون...در پنهان ترین لایه های روحتان باشد، نه آواز آشکار لبهایتان.... بگذارید سرسپردگی به خداوند در میان استخوان دنده هایتان باشد...۩۩۩

  2. تشکرها 3


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    136
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خدایا پیمان میبندم به ظهر به خورشیدت که می تابد به قلبم که میتپد به صدایم که نجواگونه با تو سخن می گوید پیمان میندم عهدم را نشکنم خدایا یاری ام کن.. خدایا یاری مان کن...
    به تو محتاجیم به پیمان تو محتاجیم
    خدایا مارا به خلقت وامگذار...
    آمین
    ویرایش توسط vahideshadi : ۱۳۹۰/۰۳/۱۳ در ساعت ۱۳:۲۰
    در محفلی که خورشید اندر شمار ذره ست
    خود را بزرگ دیدن شرط ادب نباشد(حافظ)



  5. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود