صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: *** دعوای همیشگی : استحسانات در عرفان ***

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    300
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    16
    گالری
    40

    *** دعوای همیشگی : استحسانات در عرفان ***




    بسم الله الرحمن الرحیم

    با عرض سلام خدمت عزیزان

    برا آشنایی با اصطلاح استحسان در عرفان این قطعه از کتاب عرفان نظری دکتر یثربی رو ملاحظه بفرمایید:

    مستحسنات:عزالدین محمود کاشی در مورد مستحسنات می گوید:

    «مراد از استحسان، استحباب امری [و] اختیار رسمی است که متصوفه آن را به اجتهاد خود، وضع کرده اند، از جهت صلاح حال طالبان بی آنکه دلیلی واضح و برهانی لایح، از سنت بر آن شاهد بود. مانند الباس خرقه و بناءخانقاه و اجتماع از بهر سماع و نشستن در چله و غیر آن. هرچند آن اختیار، از تشبث و تمسک به سنتی، خالی نبود.»

    دربیان فوق،استحسان به خوبی تعریف شده است و غرض و غایت مستحسنات هم روشن شده است. اما علمای دین و متشرعان،اکثر مستحسنات صوفیه را به عنوان «بدعت» مردود شمرده و بر خلاف دیانت اسلام دانسته اند. از قبیل هفت من نمک در چشم کردن شبلی در طی مجاهداتش تا خوابش نبرد،یا هشتاد ختم قرآن ابوسعید ابوالخیر، در وضع سرنگون سار از درخت درآویخته. اما عزالدین محمد کاشانی از طرف عرفا، به پاسخ این ایراد و اعتراض پرداخته و می گوید:

    «مراد از بدعت مذموم،آن است که مزاحم سنتی بود،اما هر بدعت که مزاحم و منافی سنتی نبود و متضمن مصلحتی باشد، مذموم نبود، بلکه محمود باشد.»
    مدتی قبل در حین مطالعه ی دو کتاب رساله ی لقا الله مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی و رساله ی لب اللباب مرحوم علامه طباطبایی (البته رساله ی لب اللباب تقریرات مرحوم علامه است که توسط علامه تهرانی مکتوب شده ) به چند مورد برخوردم که ظاهرا جز استحساناته:

    مطلب رساله ی لقاالله با این مضمون بود (متاسفانه من در حال حاضر به رساله ی لقاالله دسترسی ندارم و این مطلب رو از حافظه نقل به مضمون می کنم):
    یکی از اعمالی که مرحوم آقا میرزا جواد که عارفی بسیار متشرع و از بکایین (اهل خشیت و گریه ) زمانش بود ، برای نفی خواطر (به تعبیر خودمونی و با مسامحه آروم شدن و متمرکز شدن ذهن)پیشنهاد می کردن این بود که اوقاتی رو به عدم فکر کن...

    در رساله ی لب اللباب هم با تاکید بر بحث معرفت نفس و نسبت اون با معرفت حق تعالی به نحو تاییدآمیز اومده که :
    " آری رویه ی مرحوم استاد ، آقای قاضی نیز طبق رویه ی استاد بزرگ آخوند ملاحسینقلی همان طریق معرفت نفس بوده است و برای نفی خواطر در وهله ی اول توجه به نفس را دستور می داده اند ؛ بدین طریق که سالک برای نفی خواطر باید مقدار نیم ساعت یا بیشتر را در هر شبانه روز معین نموده و در آن وقت توجه به نفس خود بنماید.در اثر این توجه رفته رفته تقویت پیدا نموده و خواطر از او نفی خواهد شد ، و رفته رفته معرفت نفس برای او حاصل شده و به وطن مقصود خواهد رسید ، انشاالله."(صص 149 و 150)
    در همین رساله ی لب اللباب به نقل از رساله ی سیر و سلوک منسوب به مرحوم بحرالعلوم و در نقد اون ، برای نفی خواطر اومده که :
    "اما طریقه ی محققین راه و واصلین آگاه آنست که در تعلیم مبتدیین و ارشاد ایشان اول امر به نفی خواطر کنند و سپس به ذکر بپردازند.و برای نفی خواطر اول به سالک امر کنند که به یکی از محسوسات چون سنگی یا چوبی توجه کند و مدتی چشم بدان دوزد و مهما امکن چشم بر هم نگذارد و به جمیع قوای ظاهریه و باطنیه بدان متوجه شود..."(ص 143)
    مساله ی استحسانات در عرفان عملی یکی از دعواهای همیشگی عرفا و فقها (یا حداقل بین طیفی از عرفا و فقها)بوده و هست و خواهد بود ، راجع به استحسانات حرف زیاده که فعلا به همین مقدار اکتفا می کنم .مسئله ی استحسانات رو از وجوه مختلفی میشه بررسی کرد ، در این تایپیک دوست دارم بدونم که ، با چشمداشتی به این نمونه ها در عرفان شیعی و از وجوه مختلف ،نظر دوستان راجع به استحسانات چیه؟


    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۸/۱۲/۰۹ در ساعت ۰۶:۰۹

    هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن...(الحدید، 3.)





  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    300
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    16
    گالری
    40



    دوستانی که سخت به عرفان ناب معتقدن ، تکلیف خودشون رو با استحسانات روشن کردن یا نه؟؟
    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۸/۱۲/۰۹ در ساعت ۲۱:۱۷

    هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن...(الحدید، 3.)





  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    641
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    84
    آپلود
    9
    گالری
    66



    با او

    سلام

    لطفا کامل و با دقت مطالعه فرمایید؛

    باید توجه کرد که در تشیع هر عملی از 5 حال خارج نیست؛

    واجب
    حرام
    مستحب
    مکروه
    مباح

    حال مساله اینجاست که اگر یک کاری واجب نبود ، حرام نبود و دلیلی هم بر کراهتش در قرآن و سنت و روایات نبود لاجرم این کار یا مستحب است ویا مباح.البته انجام ریاضت های شدید که موجب آسیب به بدن می شده از جمله نقل شما که نمک در چشم میریختند و ... از باب لاضرر و لاضرار فی الاسلام حرام است.و اگر استحصان بر این امور و ریاضت های غیر شرعی اطلاق می شود مشخصا حرام است و در دسته ی دوم از موارد 5 گانه ی بالا قرار میگیرد.

    ولی اگر امری و توصیه ای در کار بود که واجب و حرام و مکروه نبود ، آم کار یا مستحب است و یا مباح.حال مساله ای که از علامه طباطبایی و ... نقل کردید از آن جهت که موجب آسیبی نیست حرام نیست.دلیلی بر کراهتش هم وارد نشده.جزو واجبات هم نیست.
    این اعمال یا مباح است یا مستحب.و از آن جهت که موجب نفی خواطر که مزاحم است از توجه تام به حضرت خداوند و نهاتا موجب توجه درست به خداوند می شود جزو مستحبات است چون هر امری که انسان را به خدا نزدیک می کند و توجه انسان را به خدا بیشتر می کند یا واجب است و یا مستحب.

    فلذا هم رده قرار دادن اعمال و ریاضات غیر شرعی برخی متصوفه با دستورات مستحب مجتهدین و علما و عرفای بزرگی چون آخوند ملاحسین قلی و آقای قاضی و علامه طباطبایی ، جفای بزرگی به عرفان و علما و مجتهدین است.
    و در طریق عرفانی معرفت نفس که همان طریق علامه و استادانش می باشد ، طریقی است که تمام شیوخ و بزرگان آن همه مجتهد در فقه بوده اند و امورشان هیچ جا در دسته ی حرام و مکروه از اقسام 5 گانه قرار نمی گرفته است.

    در خود رساله ی لب اللباب هم اگر به صفحه ی 151 تا 153 ذکر شده که در سیر آخوند ملاحسین قلی و طریق معرفت نفس امر بر مراقبه است و در همین لب اللباب مراتب 4 گانه ی مراقبه را مطرح کرده که ؛
    مرتبه ی اول:انجام واجبات و ترک محرمات است
    مرتبه ی دوم: اجتناب از لهو و لعب و دقیقا مطابق امر الهی عمل کردن است اعم از رعایت مستحب و مکروه
    مرتبه ی سوم: اذعان به ناظر بودن مدام حضرت حق بر خویش
    مرتبه ی چهارم: خداوند را حاضر و ناظر ببیند

    با ذکر جزئیات که در کتاب آمده و از همان اول می بینیم که طریقت آخوند ملاحسین قلی و شاگردان و معرفت نفس اساسا بر مبنای رعایت شریعت بوده است و از آن خارج نبوده است.

    برای اینکه دقیق تر مساله حل شود ، اتفاقا علامه طباطبایی در تنها رساله ی عرفانی خود یعنی رساله الولایه به این مساله پاسخ داده اند و با رجوع به این رساله مویدات قرآنی و حدیثی اصل طریقت را میابید و آن دسته هم که صریحا نقلی بر آن وارد نشده به بیانی که گذشت یا مستحب است و یا مباح و چون موجب تقرب به خداست ، در دسته ی مستحب جای می گیرد.

    علامه طباطبایی (ره) نقل از رساله الولایه:

    (( آيا در شريعت اسلام بياني درباره‌ي معرفت نفس وارد شده است؟
    فإن قلت: هَب أنّه ثبت بهذا البيان علي طوله أنّ أقرب الطرق إلي الله سبحانه طريق معرفة النفس، لكن لم يثبت بذلك وجود بيان خاص في الشريعة لهذا الطريق، يتبيّن به كيفية الدخول و الخروج فيه، و شئون سلوكه علي دقته و خطره و كثرة اهواله و مخاطره و عظم تهلكته و بواره. فأين البيان الوافي بجميع هذه الخصوصيات الفارق بين المنجيات و المهلكات؟
    تفاوت بيانات وارده در شرع در اختلاف ادراك مخاطبان است.
    قلت: قد أشرنا في الفصل الثاني من هذه الرسالة إلي أنّ البيانات الواردة في الكتاب و السُّنته بيان واحد،‌ و إنّما الختلاف في ناحية الأخذ و التفاوت في إدراك المدركين.
    و السير إليه سبحانه،‌ الذي هو أيضاً نتيجة الفهم و العلم،‌ يختلف باختلافه،‌ و ينشعب بانشعابه.
    و لعمري هو من الوضوح بمكان. و قد ذكرنا هناك أنّ الناس علي طبقات مختلفة،‌ كل طبقة تأخذ علي طبق فهمه،‌ و يعمل علي وَتيرَتهِ. ))


    و همچنین می فرمایند :


    (( و خلاصه اينكه ؛ معرفت نفس ، بهترين و نزديك ترين راه وصول به كمال است و در اين هيچ شكى نيست اما سخن در اين است كه كيفيت و روش ‍ سير و حركت در اين مسير چيست .
    پس به تحقيق ، بعضى چنين پنداشته اند كه كيفيت سير از اين راه ، از نظر شرع روشن و بيان نشده ، حتى بعضى از نويسندگان ادعا كرده اند كه اين روش سير و سلوك در اسلام همچون رهبانيت در دين مسيح است كه نصارى از خودشان در آورده اند و بدعت است و خداوند چنين حكمى را نفرستاده و آن را هم از آنان نخواهد پذيرفت ؛ زيرا خداوند سبحان مى فرمايد:
    رهبانيه ابتدعوها ما كتبناها عليهم الا ابتغاء رضوان اللّه فما رعوها حق رعايتها. (59)
    و ترك دنيايى كه از پيش خود در آوردند ما آن را بر ايشان مقرر نكرديم مگر براى آن كه كسب خشنودى خدا كنند، با اين حال آن را چنانكه حق رعايت آن بود منظور نداشتند.
    همچنين اين مدعيان گفته اند كه راه معرفت نفس نيز در شريعت وارد نشده جز اينكه شريعت ، راهى است براى وصول به كمال پسنديده (پايان خلاصه سخنان مخالفان روش معرفت نفس ). و از اينجاست كه چه بسا بعضى از اين افراد به رياضت ها و سير و سلوكهاى مخصوص مى پردازند كه در قرآن و سنت از آنها خبرى نيست و در سيره رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و ائمه اطهار عليهم چنين روشهايى يافت نمى شود.
    و كل اين مطالب براساس آن چيزى است كه ذكر شد و همانا مراد از اين روشها، همان عبور و وصل است به هر شكل ممكن كه مى باشد و همچنين راه و روشهايى كه از غير مسلمانان كه از حكماى متاله و اهل رياضت به شمار مى آيند همين است ؛ اين مطلب با مراجعه به كتابها يا روشهايى كه از آنان نقل شده ، آشكار مى گردد لكن حقيقت چيزى است كه از اهل حق آن را قبول دارند و از قرآن و سنت نيز به دست مى آيد اين است كه همانا شريعت اسلام به هيچ عنوان اجازه توجه به غير خداى سبحان را براى اهل سلوك نمى دهد و تمسك به غير خداى سبحان را روا نمى داند مگر راهى كه خود شريعت به لزوم و به كارگيرى آن فرمان داده است و همانا شريعت اسلام كمترين ذره نيز در بيان احكام سعادت و شقاوت فرو گذارى نكرده و هيچ چيزى را كه در سير الى اللّه براى سالكان لازم است فرو نگذاشته است ، خواه آن چيز كم اهميت باشد يا مهم و بزرگ ؛ پس هر كسى در گروه عمل خويش است و بر اساس آن نيز حسابرسى خواهد شد.
    خداوند سبحان مى فرمايد:
    و نزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شى ء.(60)
    اين كتاب را كه روشنگر هر چيزى است برتو نازل كرديم .
    و لقد ضربنا للناس فى هذا القران من كل شى ء (61) .
    و به راستى در اين قرآن براى مردم از هر گونه مثلى آورديم .
    قل ان كنتم تحبون اللّه فاتبعونى يحببكم اللّه (62) .
    بگو اگر خدا را دوست داريد؛ از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد.
    لكم فى رسول اللّه اسوه حسنه (63) .
    براى شما در (اقتدا به ) رسول خدا سر مشقى نيكوست .
    و آياتى ديگر نيز در اين رابطه است و رواياتى هم به طور مستفيض يا متواتر از ائمه اطهار عليهم السلام به دستمان رسيده است .
    و از آنچه ذكر شد روشن مى شود كه همانا نصيب و بهره هر كس از كمال به مقدار متابعت او از شرع است و دانستنى كه اين امرى تشكيكى و داراى مراتب است . و چه نيكوست اين سخن كه بعضى از اهل كمال گفته اند كه دست برداشتن از سير و سلوك شرعى و روى آوردن به رياضتهاى سخت ، يك نوع فرار از سخت تر به آسان تر است ؟ زيرا تبعيت و فرمان بردارى از شرع ، نفس كشى دائمى و تدريجى است و مادام كه نفس موجود باشد رياضتهاى شرعى نيز بايد انجام گيرد.
    اما رياضت هاى سخت كه شرع اجازه آن را نداده ، قتل دفعى و غير تدريجى به شمار مى آيد و براى همين نيز اين رياضت سخت ، آسان تر و كم ايثار تراست .
    و خلاصه اينكه : شرع كيفيت سير و سلوك از راه نفس را به هيچ عنوانى فرو گذار و اهمال نكرده است . ))






    زیاده عرضی نیست.
    التماس دعا

    طارق

    ویرایش توسط طارق : ۱۳۸۸/۱۲/۱۰ در ساعت ۱۲:۰۵
    اي حيوان ناطق بدان:
    برباد فنا تا ندهي گرد خودي را
    هرگز نتوان ديد جمال احدي را
    و بدان فرودگاه شيطان خودبيني و تكبر است براي همين است كه شيطان به عزّت خدا قسم خورد همه را اغوا كند جز مخلَصين را و ويژگي انسان با اخلاص آن است كه آنقدر محو جمال و جلال خداست كه نه در فكر و نه در عمل هيچ توجهي به خويش ندارد.
    رابطه ي عكس ميان توجّه به خدا و تكبر بسيار مهم است در مسير سعادت انسان.

    [SIGPIC][/SIGPIC]


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام که توصیه ی اوست

    در مورد و رفتار های صوفی مآبانه در میان مدعیان عرفان که خالق بدعتها بودند و در عصر حاضر با نام نوگرایی در دین وارتباط معنوی نوین تحت نامهای مختلف دراویش و ... خود نمایی میکنند وادعای معرفت نفس دارند جز توهم به چیزی دست نیافته اند.

    اینکه در اموری بخصوص معنویت و حوزه ی دین دچار افراط وتفریط شویم ثمری
    جز انحراف از مسیر وطریق حق نسیبی نیست . شریعت وعرفان امامیه راه صحیح را برای رسیدن به معرفت به ما نشان میدهد.

    از نظر شیعه ورهبران معصوم ان ، دو مکتب شریعت (حوزه ی فقه ) و معرفت شناسی ( حوزه ی عرفان) به منزله ی پلکان صعودانسان به سمت کمال و لقاء الله است
    یعنی تکلیف انسان در مراحل مختلف روشن است . ومراحل رسیدن به معرفت در جای جای احادیث وروایات وایات قران کریم تذکر داده شده .

    قالت الاعراب امنا قل لم تومنوا ولکن قولواسلمنا سوره ی حجرات ایه ی15

    بادیه نشینان گفتند : ایمان اوردیم . بگو ایمان نیاوده اند بلکه بگویند اسلام اوردیم .

    «مرحله ی اول معرفت » اظهار لفظی وامادگی ابتدایی برای ورود به وادی معرفت

    قولو لا اله الَا الله تفلحوا بحار الانوار ج18 ص202 حدیث از پیامبر( ص)

    بگویید هیچ معبودی جز خدای یگانه نیست تا رستگار شوید


    « مرحله ی دوم معرفت »بیرون کردن هرچه غیر از خداست از دل وپاکسازی دل برای ورود معرفت «توبه»

    انما المومنین الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم سوره ی انفال ایه ی 2

    مومنان همان کسانی هستند که چون یاد خدا شود دلهایشان بلرزد .

    «مرحله ی سوم معرفت »این مرحله ی استرلیزه کردن و بیمه کردن دل به وسیله ی ترس از عظمت خداست است تا امادگی برای ورود حق پیداشود « مراقبه»

    ادامه دارد...........

    ........................................... حق یارتان ..........................................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۸/۱۲/۱۰ در ساعت ۲۱:۱۵


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام بر دوستان
    اما در این مرحله موضوع مورد بحث شما دوست گرامی بیشتر مطرح است یعنی اکثر بدعتها ابتدا از این مرحله اغاز میشود.
    وعرفان از طریق سالکان واقعی (عرفای صالح) وسالکان حقیقی (ائمه یمعصوم)
    با عرفان صوفیان ودراویش متفاوت میشو د .
    در این مرحله قرار است عرفان همراه با بدعتها و عرفان ناب «علی (ع) و امام سجاد (ع) » را مورد بررسی ومقایسه قرار دهیم
    چند سال قبل با یکی از این دراویش که پیروان زیادی هم مخصوصا" در میان دانشجویان داشت برای (یک تحقیق دانشگاهی) گفتگویی داشتم .
    او مراحل سلوک را در میان پیروان خود اینطور شرح میداد : بعد از اینکه فرد اماده ی قدم گذاردن در طریق عارفان!!!! شد ابتدا بسته به احوالات طالب (که قرار است به زودی بشود سالک )
    مدت 7 -14 روز روزه بگیرد که فقط باید با اب افطار کنند. ایشان افتخار خود را در 21 روز روزه به این سبک میدانست ! و ایه ی8 سوره ی دهر را که علی(ع) وخانواده اش 3روز افطار شان فقط اب بود را شاهد برای تائید این اغاز تزکیه ی جسم میگرفت . باید توجه داشته باشیم که برای این مدت نرسیدن هیچ گونه غذا به معده باعث اسیبهای جدی (زخم معده وعثنی عشر و حتی اسیبهای مغزی و... ) میشود. وایشان وگروهی از دانشجویانشان اصرار داشتند که در این مرحله انسان باب حقایق برایش اشکار میشود . غافل از اینکه شاید اینها توهمات ضعف قوه ی عقل بر اثر کمبود غذا میتواند باشد .

    در مرحله ی دوم سالک باید بسته به رتبه واوضاع احوالاتش مدت 7- 14- 21- 40 روز را در چاهی که حداقل 4متر عمق داشته باشد ( حدود دوبرابر قامت یک انسان )را بدون هیچ گونه ارتباط با جهان خارج بگذراند . در این مدت فقط یک نفر بدون کلام مامور بود هر 3 روز یک بار برای سالک اب وغذا ببرد. ایشان این مرحله را نفی خواطر مینامیدند .!!!!

    ادامه دارد......

    ........................................... حق یارتان ...........................................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۸/۱۲/۱۱ در ساعت ۰۷:۱۵


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    641
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    84
    آپلود
    9
    گالری
    66

    شاد




    با او

    سلام


    با تشکر از مطالب آیدی محترم استاد و در تایید فرمایشات ایشون اضافه می کنم که؛

    اساسا صوفیه و عرفا از قدیم الایام دو دسته بوده اند.

    دسته ای طریقت منهای شریعت را در پیش می گرفتند و عده ای طریقت منطبق با شریعت را.البته طریقت منطبق با شریعت یعنی همان طریقت که خود دین مبین خداوند توصیه کرده است.

    فلذا برای همین در پست قبل عرض کردم که نباید صوفیه و عرفایی همچون کسانی که نام بردند که مثلا ریاضت های غیر شرعی می کشیدند و از جمله مواردی که آیدی محترم استاد نقل کردند را با عرفایی که خود مجتهد دینی بوده و سالها در حوزه ی فقه و اصول تحصیل کرده اند در یک طبقه قرار دهیم.


    چرا که دسته ی اول به دنبال طریقت منهای شریعت بوده اند که اساسا عرفانشان را نمی توان عرفان دینی به حساب آورد و عده ای دیگر هم بر مبنای همان شریعت مبین اسلام عرفانشان را آغاز نموده و به اوج شناخت حضرت دوست می رسانند.که از جمله در چهار مرحله ی عرفان منقول از کتاب لب اللباب که در پست قبل نقل کردم میبینیم که اولین مرحله ،انجام تام شریعت اسلام است و مراحل بعد هم همه موافق با شریعت اسلام است.


    فلذا طریقت عرفانی که در حوزه ی دین بوده و منطبق با شریعت مبین اسلام بوده و اساسش از قرآن و کلام معصوم آغاز گشته و از اصول مبنایی همه شان ارادت و علاقه ی شدید به حضرات معصومین به عنوان واسطه های اعلی می باشد ، اینها جداست از عرفان های خودساخته یا غیر شرعی.

    فلذا وقتی از آیت الله قاضی راه سعادت خواسته و عامل رشدشان را می پرسند ، ایشان می گویند دو چیز؛ یکی قرآن و دیگری خواندن زیارت عاشورا.


    خصوصا طریق معرفت نفس که این عرفان و این شناخت الهی اساسا مسیری است که قرآن کریم و حضرات معصومین برای شناخت خداوند بیان کرده اند و چنان که در پست قبل هم نقل شد علامه طباطبایی فرمودند:

    (( و خلاصه اينكه : شرع ، كيفيت سير و سلوك از راه نفس را به هيچ عنوانى فرو گذار و اهمال نكرده است .))

    و اساسا کسانی که با قرآن کریم آشنا باشند تصدیق می کنند که در قرآن عموما دو راه کلی برای خدا شناسی معرفی شده است.یکی راه آفاقی است که با نظاره بر آثار و آیات و نشانه های الهی پی به صفات جمال و کمال حضرت حق می بریم.

    راه دیگر، راه انفسی است که فرد از راه خود شناسی به خدا شناسی می رسد.. فلذا معرفت نفس و در مقابلش نسیان نفس از مسائلی بوده و هست که پیوسته در کلام قرآن و حدیث مطرح بوده و از جمله آیه ی 19 سوره ی مبارکه حشر که می فرماید:


    وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ


    و آیه ی 105 سوره ی مائده که می فرماید :


    یا ایها الذین امنوا علیکم انفسکم و لایضرّکم من ضل اذا اهتدیتم الی الله مرجعکم جمیعا فینبئکم بما منتم تعملون

    و همچنین در احادیث اهل بیت که بر توجه و معرفت نفس توجه ویژه داشته اند که برخی از بیانات معصومین را نقل می کنیم :


    حدیث معروف: من عرف نفسه فقد عرف ربه


    همچنین از مولانا علی بن ابی طالب در الدرر و الغرر:


    العارف من عرف تفسه فاعتقها و نزها عن کل ما یبعدها

    معرفه النفس انفع المعارف

    عجبت لمن یجهل نفسه کیف یعرف ربه

    اعظم الجهل جهل الانسان امر نفسه

    اعظم الحکمه معرفه الانسان نفسه

    غایه المعرفه ان یعرف المرء نفسه

    من عرف نفسه تجرّد

    نال الفوز الاکبر من ظفر بمعرفه النفس

    لا تجهل نفسک فان الجاهل معرفه نفسه جاهل بکل شیء

    من عرف نفسه فقد انتهی الی غایه کل معرفه و علم

    و....

    و البته علامه طباطبایی در تنها کتاب اختصاصا عرفانی خود یعنی رساله الولایه می فرمایند؛

    تنها راه رسیدن به معرفت نفس ،نفی تعلق از غیر خداست.


    چرا که تعلق و توجه به غیر خدا موجب نسیان خدا شده و نسیان خدا موجب نسیان نفس است.چنان که در آیه ی سوره ی حشر اشاره شد.

    و البته راهکار هایی که در کتبی چون لب اللباب از زبان ایشان نقل شده از باب راهکاری است برای درک اینکه چقدر دل مشغولی ها و تعلقات ، خواطر مختلفه را در دل و نفس جاری ساخته تا از خدا غافل باشیم که اگر توجه بر نفس و تمایلات و نیات و حالات نفس خود داشته باشیم ، و ان را کنترل و محاسبه نماییم ، این در تصحیح و رشد و نفی خواطر نفسانی موثر است و این همان توجه است و محاسبه است که برای همین موارد هم الی ماشا الله از معصومین دستور وارد است که نفستان را محاسبه کنید نیات و اعمالتان را بررسی کنید و ...


    التماس دعا

    طارق

    ویرایش توسط طارق : ۱۳۸۸/۱۲/۱۱ در ساعت ۱۵:۱۱
    اي حيوان ناطق بدان:
    برباد فنا تا ندهي گرد خودي را
    هرگز نتوان ديد جمال احدي را
    و بدان فرودگاه شيطان خودبيني و تكبر است براي همين است كه شيطان به عزّت خدا قسم خورد همه را اغوا كند جز مخلَصين را و ويژگي انسان با اخلاص آن است كه آنقدر محو جمال و جلال خداست كه نه در فكر و نه در عمل هيچ توجهي به خويش ندارد.
    رابطه ي عكس ميان توجّه به خدا و تكبر بسيار مهم است در مسير سعادت انسان.

    [SIGPIC][/SIGPIC]


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    81
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باسمه تعالی

    با سلام و عرض ادب خدمت تمامی دوستان و تشکر از مطالب خوب شما

    رابطه مستحسنات صوفیه با اصول کلی تصوف شبیه رابطه فقه با اصول کلی فقه است

    همان طور که داشتن مبانی صحیح فقهی از جمله روش استنباط صحیح و استفاده از منابع اصیل دین جهت داشتن فتوایی صحیح لازم و ضروری است , همان طور دستورات و اعمال سلوکی نیز نیاز به روش به دست آوری آنان و استفاده صحیح از منابع دینی است که در این رابطه مطرح شده است. و بنابراین به صورت مطلق نمی توان این دستورات را رد یا تایید کرد.
    استاد در عرفان کسی است که به مقام توحید رسیده و علم تربیت شاگرد را داشته باشد و الا باعث گمراهی و ضلالت شاگردان خود می شود و گاهی این گمراهی و خسران برای شاگرد به حدی است که راه برگشت پیدا نمی کند.

    فرقه های صوفیه که خود را یگانه امت نجات یافته می دانند و تن به مسائل شریعت و فقه نداده و تنها سخن و کلام قطب برایشان حجیت تام و تمام دارد از اساس باطل هستند و لذا اعتماد به دستورات و اعمال سلوکی آنها افتادن در ورطه هلاکت هست.
    ویرایش توسط حاج صالح : ۱۳۸۸/۱۲/۱۲ در ساعت ۱۰:۲۵


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    300
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    16
    گالری
    40



    با عرض سلام و تشکر از مطالب خوب دوستان
    یکی از هدف های من در طرح این مسئله تنبه به اختلاف بین دو طیف دیندار و دو سلیقه ی دینی بود ، اختلافی که همچنانکه از عنوان تاپیک هم بر می یاد هرگز حل نمیشه و ریشه در دو موقعیت وجودی مختلف داره ...
    یه دسته ، کسانی هستند که کم و بیش با عرفا همدل نیستند و از جمله هر گونه استحسان عرفانی رو تخطئه می کنن و اونو دوری از مکتب اهل بیت (ع) می دونن ، اونا معتقدن که استحسانات (که بنا به تعریف باید گذشته از مباح بودن به هدف سیر و سلوک هم کمک کنه )، مثل امور مباح کمک کننده ای مثل آب خوردن نیست بلکه جزیی از سیر و سلوکه و بعضی هم حتی کم و بیش یه نقش راهبردی در سیر و سلوک دارن ، این استحسانات دارن بطور تلویحی می گن که شریعت برای سیر و سلوک ناقصه ، اگه هم شما برای فلان استحسان شاهدی از نقل بیارین اونا با ملاک های فقهی به شما جواب میدن و به درستی میگن که چنین مطلبی وجاهت فقهی نداره ، از این دسته که اکثر قریب به اتفاق مراجع ما هم در این دسته قرار می گیرن حداکثر زهد بر می یاد و نه عرفان ...
    دسته ی دیگه کسانی هستند که به عرفان و عرفا تعلق خاطر دارن ، بعضی از افراد این دسته (که خیلی از جوونای دیندار علاقه مند به عرفان رو هم شامل میشه ) از یه طرف تحت تاثیر نگاه و ادبیات دسته ی اول هستند و از طرف دیگه هم سخت شیفته ی بعضی عرفای شیعه هستند. این افراد یا به این تعارضات التفات خوبی ندارن و یا بدلیل شیفتگی نسبت به عرفای شیعه اگه با این مسائل در یه عارف شیعی روبرو بشن یا به راحتی از کنارش میگذرن و یا با هزار تکلف می خوان روی اون مطلب ماله ی شرعی بکشن! در حالیکه اگه همین مطلب رو در یه مکتب عرفانی دیگه می دیدن به احتمال زیاد اینطور برخورد نمی کردن و حتی از موضع عرفان ناب از اون مطلب به عنوان حربه ای بر علیه اون مکتب استفاده می کردن ،اگر این افراد با حفظ تعلق خاطرشون به عرفان همچنان بخوان از استحسان دفاع کنن و از طرف دیگه بخوان از این تعارض ها رها بشن باید دربعضی مواضع اون نگاه فقهی و اون ادبیات که باعث چنین تکلفاتی شده بازنگری کنن ، از طرف دیگه و به تبع این بازنگری موضعشون رو نسبت به مکاتب دیگه تعدیل کنن . به عنوان یه نکته استطرادی بهتره شیفتگیشون نسبت به فلان عارف شیعی رو هم تعدیل کنن ...

    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۸/۱۲/۲۱ در ساعت ۲۳:۰۴

    هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن...(الحدید، 3.)




  10. تشکر


  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    641
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    84
    آپلود
    9
    گالری
    66



    با او

    ضمن عرض سلام و تشکر بابت نظرات خوب و قابل توجه دوستان ، در مورد مطلب اخیر برادر عزیز ، جناب سیدضیاءالدین توجه به چند نکته را مفید می دانم گرچه غالب نکاتی که عرض می کنم در پست های قبل مستقیم یا عیر مستقیم اشاره شد که البته گویا مورد دقت قرار نگرفت ؛

    مطالب ذیل بسیار روشن کننده و مهم هستند ، لطفا کامل و با دقت بخوانید.


    1.عرفان شیعی کاملا منطبق با فقه شیعی است و در واقع فقه و عرفان شیعی هر دو از یک منشاء یعنی قرآن و حدیث و هر دو به سوی یک هدف یعنی تقرب الهی هستند.دستورات دین سطوح مختلفی دارد که از یک حد اقلی شروع می شود تا به سطوح بالای خود می رسد.حد اقل دین که از همه ی افراد خواسته شده ، انجام واجبات و ترک محرمات است.که این موارد معروف است به باید ها و نباید های شرعی.سطوح بالاتر دین حوزه ی انجام مستحبات و ترک مکروهات است.که معروف اند به باید ها و نباید های اخلاقی.مراتب خیلی بالای همین باید ها و نباید های اخلاقی شامل دستوراتی خاص در جهت نفی تعلق از غیر خداست که مربوط است به حوزه ی عرفان که البته منشاء همه ی اینها قرآن و کلمات اهل بیت (ع) است.
    هر امری که انسان را از خدا دور کند یا حرام است یا مکروه و هر امری که انسان را به خدا نزدیک کند یا واجب است و یا مستحب.
    و از آنجا که دستورات اخلاقی و عرفانی موجب توجه به وجود خداوند و نفی تعلق از غیر اوست جزو باید ها و نباید های اخلاقی دین و مستحبات است نه مباحات.



    2.استحسان آنچنان که در عرفان های غیر شیعی مطرح است و البته استحسان خودش جزو یکی از حجت های شرعی در اصول بعضی فرق اهل تسنن است ، این استحسانات عموما مسائل خودساخته ای هستند که لزوما برگرفته از قرآن و حدیث نیستند و در بسیاری موارد هم با مبانی فقه شیعی سازگار نیستند.
    مانند بعضی مواردی که دوستان در پست های قبل اشاره کردند از جمله ریاضت هایی که موجب آسیب به بدن می شود.
    بنده در پست قبل هم گفتم که دستورات عرفانی علمای شیعه و کلا معارف عرفانی شیعه را با عرفان های غیر شیعی و استحسانات غیر شرعی از نظر شیعه ، یکی قرار دادن اشتباه بوده و ظلمی بزرگ به تشیع و معارف اسلام و اهل بیت است.
    چرا که شما یک جا پیدا نمی کنید که معارف عرفانی تشیع ذره ای مغایر با فقه بوده باشد که هیچ اتفاقا کاملا هم منطبق است.منتها چنان که گذشت فقه امور را به 5 دسته ی واجب و حرام و مستحب و مکروه و مباح تقسیم می کند و ورود به محرمات را ممنوع اعلام می کند.اخلاق هم ورود به مکروهات را ممنوع می کند. و اتفاقا طبق همین فقه اموری همچون تفکر در اوضاع نفس ، توجه به نفس ، معرفت نفس و ... که معارف بالاتر اهل بیت و دین است که با عنوان عرفان مطرح می شود ، چون از قرآن و اهل بیت بوده و موجب مستحبات است ، فلذا فقه و اخلاق هر دو افراد را به انجام مستحبات ترغیب می کنند.



    3.اتفاقا جالب است بدانید بزرگترین عرفای شیعه ، همه در فقه و اصول کاملا متخصص بوده و در حد مرجعیت بوده اند.ذکر مواردی همچون آیت الله قاضی طباطبایی ، آخوند ملا حسینقلی همدانی ، آخوند ملافتحعلی سلطان آبادی ، آیت الله سید علی شوشتری و در این اواخر بزرگی که اتفاقا به فقیه عارف معروف بوده ، آیت الله بهاء الدینی و خود حضرت امام خمینی عزیز ، این رهبر عارف واصل که کتب عرفانیشان مشهود است و از همه روشن تر مرجع تقلید بزرگ شیعیان ، حضرت آیت الله العظمی بهجت نمونه های خوبی از اعتقاد و عمل به اتحاد فقه و عرفان بوده اند.



    4.اما علمایی که قائل اند فقه برای رسیدن به خدا کافی است ، خود این بزرگان هم اگر از ایشان بپرسید خواهند گفت منظورشان از کفایت فقه برای رسیدن به خدا صرفا واجبات و محرمات نیست و البته تاکید خواهند کرد که انجام مستحبات و ترک مکروهات قطعا برای رسیدن به خدا لازم است.و البته نکات عرفانی هم جزو مستحبات دینی است که از قرآن کریم و کلمات اهل بیت(ع) گرفته شده است.
    فلذا وقتی شما به کتب عرفانی همچون رساله ی لقاء الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی و المراقبات ایشان ، کتاب رساله الولایه علامه طباطبایی ، شرح دعای سمات آیت الله قاضی ، اوصاف الاشراف شیخ طوسی و ... رجوع می کنید می بینید که از اول این کتب مطالب بر اساس آیات و روایات است تا آخر.
    آثار امام خمینی که اصلا بیان عرفان در بستر حدیث و روایت بود ، کتب عرفانی امام نامشان چیست؟ چهل حدیث ، شرح دعای سحر ، آداب الصلوه و .... .

    پس استحسانات عرفانی غیر شیعه که روش های خود ساخته ی غیر شرعی هستند را با معارف عرفانی شیعی که همه برگرفته از آیات الهی و روایات معصومین و کاملا منطبق با فقه و شرع شیعی هستند ، یکی نگرفته و قاطی نکنید.


    الحمد لله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایه امیرالمومنین
    زیاده عرضی نیست.
    التماس دعا

    طارق

    ویرایش توسط طارق : ۱۳۸۸/۱۲/۲۲ در ساعت ۰۳:۲۱
    اي حيوان ناطق بدان:
    برباد فنا تا ندهي گرد خودي را
    هرگز نتوان ديد جمال احدي را
    و بدان فرودگاه شيطان خودبيني و تكبر است براي همين است كه شيطان به عزّت خدا قسم خورد همه را اغوا كند جز مخلَصين را و ويژگي انسان با اخلاص آن است كه آنقدر محو جمال و جلال خداست كه نه در فكر و نه در عمل هيچ توجهي به خويش ندارد.
    رابطه ي عكس ميان توجّه به خدا و تكبر بسيار مهم است در مسير سعادت انسان.

    [SIGPIC][/SIGPIC]


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,178
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    20 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    506




    *** الهی العفو ***

  13. تشکر


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود