جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: .. الووو . الوووووو !! ..

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    685
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    87
    آپلود
    11
    گالری
    44

    دعوت .. الووو . الوووووو !! ..




    الو ... الو... سلام

    کسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟

    مگه اونجا خونه ي خدا نيست ؟

    پس چرا کسي جواب نميده؟

    يهو يه صداي مهربون! مثل اينکه صداي يه فرشتس ، بله با کي کار داري کوچولو؟

    خدا هست؟ باهاش قرار داشتم... قول داده امشب جوابمو بده.

    بگو من ميشنوم . کودک متعجب پرسيد: مگه تو خدايي ؟ من با خدا کار دارم ...

    هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم .

    صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره؟؟

    فرشته ساکت بود ، بعد از مکثي نه چندان طولاني : نه خدا خيلي دوستت داره مگه کسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟؟

    بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روي گونه اش غلطيد وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگي خدا باهام حرف بزنه گريه ميکنما...

    بعد از چند لحظه هياهوي سکوت ؛

    بگو زيبا بگو، هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگيني ميکند بگو..

    ديگر بغض امانش را بريده بود بلند بلند گريه کرد وگفت:خدا جون خداي مهربون، خداي قشنگم ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...

    چرا؟اين مخالف تقديره چرا دوست نداري بزرگ بشي؟

    آخه خدا من خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم ، ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقيه فراموشت کنم؟

    نکنه يادم بره که يه روزي بهت زنگ زدم ؟ نکنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقيه که بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن.

    مثل بقيه که بزرگن و فکر ميکنن من الکي ميگم با تو دوستم مگه ما باهم دوست نيستيم؟ پس چرا کسي حرفمو باور نميکنه؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اينطوري نمي شه باهات حرف زد...

    خدا پس از تمام شدن گريه هاي کودک:آدم ، محبوب ترين مخلوق من ... چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميکنه... کاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم طلب ميکردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت

    کاش همه مثل تو مرا براي خودم ونه براي خودخواهي شان ميخواستند . دنيا براي تو کوچک است ...

    بيا تا براي هميشه کوچک بماني وهرگز بزرگ نشوي ...

    کودک کنار گوشي تلفن، درحالي که لبخند برلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت



  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود