جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چهره زن در ادبيات و اشعار

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38

    چهره زن در ادبيات و اشعار




    چهره زن در ادبيات و اشعار


    وضع فرهنگ ايران و قضاوت مردم اين مملکت قبل از اسلام درباره زن ها بي اندازه غمبار و تحقير آميز بوده است؛ زيرا ادبيات هر مملکتي آئينه افکار و عقايد مردم آن مملکت است؛ بنابراين وقتي که اثار ادبي اي که بعد از اسلام به وجود آمده و مسلما تعاليم حيات بخش اسلام تا حدي در آن ها اثر گذاشته است نسبت به زنان اين اندازه تحقير آميز باشد، پس اين تحقيرها و بدبيني ها قبل از اسلام بسيار غم انگيز تر و رقت بارتر بوده است.
    بعبارتي، هنگامي که شعرا و سخن سراياني مانند سعدي، نظامي، فردوسي، و مولوي با آنکه قرنها بعد از اسلام مي زيسته اند و در آن پايه از علم و ادب بوده اند، اين اندازه تحت تاثير افکار جاهلي واقع شده و چهره زن را مخدوش نشان داده اند، وضع فکر و فرهنگ مردم عادي بسيار پايين تر و بدتر بوده است.
    با توجه به اين جهات براي ما روشن تر خواهد شد که دين مقدس اسلام جايگاه بلند زنان را در همه ابعاد چگونه روشن نموده و چه تحول بزرگي ايجاد کرده و چه خدمت درخشاني به جامعه انسانيت انجام داده است.
    1- مولوي در کتاب مثنوي خود مي گويد اين تقصير حوا همسر حضرت آدم (ع) بود که آدم را وسوسه کرد و او از ميوه بهشتي با اينکه از جانب خداوند هر دو ممنوع شده بودند خورد و در نتيجه، هر دو از بهشت اخراج گرديدند و هر بلايي که در دنيا بوجود مي آيد از شومي زن است و حيله زنان است که انسان را از عرش اعلا به جايگاه پست مي کشاند:


    چند با آدم بُليس افسانه کرد
    چونکه حوا گفت خور آنگاه خورد

    هر بلا کاندر جان بيني عيان
    باشد از شومي زن در هر مکان

    روح را از عرش آرد در حطيم
    لاجرم کيد زنان باشد عظيم
    2- ديدگاه نظامي نسبت به زن اين است که -زن- بي وفا و حيله گر و دورو است و او آفت جهان و بلاي جان و لجباز است و از دنده چپ آفريده شده است:
    زن گرنه يکي هزار باشد***در عهد کم استوار باشد

    چون نقش وفا و عهد بستند***نام زنان قلم شکستند

    زن دوست بود ولي زماني***تا جز تو نيافت مهرباني

    چون در بر ديگري نشيند***خواهد که دگر تو را نبيند

    زن راست نبازد آنچه بازد***جز زرق نسازد آنچه سازد

    بسيار جفاب زن کشيدند***از هيچ زني وفا نديدند

    زن چيست نشانه گاه نيرنگ***در ظاهر صلح و در نهان چنگ

    در دشمني آفتِ جهان است***چون دوست شود بلاي جان است

    گوئي که بکن نمي نيوشد***گوئي که مکن دو مرده کو شد

    چون غم خوري او نشاط گيرد***چون شاد شوي ز غم بميرد
    و بالاخره بعد از انتقاد و تهمت در آخر اين ابيات مي گويد:

    اين کار زنان راست باز است افسون زنان بد دراز است
    3- منطق فردوسي اين است که هر کس دختر دارد بدبخت است و کفن بهتر از فرمان زن است و خجسته بخت، زني است که اصلا به دنيا نيامده باشد.
    او در شاهنامه، هر چند در مواردي برخي از زنان را مورد تمجيد قرار داده ولي در مواردي هم انتقاد کرده است:

    کِرا ار پسِ پرده دختر بود اگر تاج دارد، بد اختر بود

    کِرا دختر آيد به جاي پسر به از گور داماد نايد به در

    ***
    کسي کو بُوَد مهترِ انجمن کفن بهتر او را ز فرمان زن

    سياوش ز گفتار زن شد به باد خجسته زني کو ز مادر نزاد
    4-سعدي ميگويد: زن اگر از خانه بيرون شد بايد به گور برود و صداي زن را نبايد مرد بشنود و اساسا کاش زن آفريده نمي شد. او نيز هر چند در موردي از زن تمجيد مي کند ولي ديدگاه او نسبت به زن را از اين نوع اشعارش بايد بدست آورد:

    چو نغز آمد اين يک سخن زان دو تن که بيچاره بودند از دستِ زن

    يکي گفت کس را زنِ بد مباد دگر گفت زن در جهان، خود مباد
    5- ناصر خسرو قبادياني
    وي مي گويد: زنان را تا ميتوانيد مرده فرض کنيد:

    به گفتار زنان هرگز مکن کار زنان را تا تواني مرده انگار

    مَنِه بر جان خود بار زر و زن قدم بر تارک اين هر دو بَرزن
    و همينطور شعرايي چون جامي،صائب تبريزي،خاقاني شرواني، انوري، سنايي غزنوي، ملک الشعراي بهار و ….
    البته ذکر اين نکته لازم است که برخي از شعرا همچون مفتون همداني، پروين اعتصامي و اقبال لاهوري تحت تاثير فرهنگ نادرستي که حتي سعدي، فردوسي، نظامي و مولوي و غير ان ها واقع شده اند، واقع نگرديده اند و آنچه که حقيقت است در قالب اشعار گفته اند از آن جمله مفتون همداني است:


    پسر و دختر اي رفيق يکي است فرقشان در ميان نبوده و نيست

    اي بسا بوده ناخلف پسران جانشين مخالف پدران

    اي بسا دختران کز آگاهي پدران را کنند همراهي

    گفتگوي مرا گواه آمد پسر نوح و دختر احمد




    منبع: http://rasekhoon.wordpress.com/2009/09/18/rasekhoon-29/

    بدست : MaSoOmI



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    3,876
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    17 روز 10 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    164
    آپلود
    93
    گالری
    155



    سلام جناب حكمتي.به نظر من قبل از ان كه حكمائي چون فردوسي سعدي نظامي مولوي ,وغيرانها رامتهم به واقع شدن تحت تاثير فرهنگ نادرست بدانيم(چندخط آخر متن جنابعالي). بهتر است كمي اثارشان را مطالعه كنيم.مولوي كه دريائي از عرفان سعدي كه دنيائي ازادب . نظامي با ان همه نجابت وحكمت اگر قرار باشد فرهنگ مارا نسازند . ومتهم به اشكالي كه فرموديد باشند.من وجنابعالي كجاي اين محل هستيم.مشكل اينجاست كه به خاطر تهيه يك مطلب و تكه برداري هاي سليقه اي باعث ميشود كل مطلب را زير سؤال ببريم. علامه محمد تقي جعفري(ره) كسي است كه بيشتر استنباطهاي خود را با مباني فلسفي مولانا طراحي ميكند. (اين مطلب را هم فقط به عشق مولوي نوشتم)
    ویرایش توسط belher2 : ۱۳۸۹/۰۱/۱۰ در ساعت ۱۴:۰۵


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود