جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: هیچکی منُ دوست نداره….!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38

    هیچکی منُ دوست نداره….!




    هوالباقی


    هیچکی منُ دوست نداره….!

    میدونی چیه؟ من فکر می کنم تصورات منفی باعث شده که خیال کنی کسی دوستت نداره.
    مطمئن باش کسانی هستند که خیلی دوستت دارن و همش به فکرتن؛ یه نمونه اش پدر و مادرت.
    غیر از اینا، یه نفر هست که همیشه چشمش به توئه و می خواد تو به همۀ آرزوهات برسی؛ به شرط این که دوسِش داشته باشی و حواست بهش باشه. تازه اگه نگاهت فقط به اون باشه، اون هم همه رو دیوونه تو می کنه! باور نمی کنی امتحانش مجانیه!
    به نظر تو او یه نفر کیه؟
    امام صادق علیه السلام: «هیچ بنده ای در نمازش (خالصانه) متوجه خدا نمی شود؛ مگر این که خداوند نیز (با عنایتش) متوجه او می شود و خدا علاوه بر این که او را دوست خواهد داشت محبت این بنده را در دل دیگر مومنان می تاباند. » (وسائل الشیعه ج: ۵، ص:۴۷۵ )

    منبع: http://fekrejavan.ir/1611.html

    نویسنده: سخن آشنا



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    2,350
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    28 روز 16 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    14



    اینجا بد نیست یه حکایتی رو بگم جالبه تازه اگه بخوای دوستت بدارن باید دوست بداری:

    آینـه


    چندین سال پیش بود . ما در یک خانواده خیلی فقیر در یک ده دور افتاده به نام "روکی" ، توی یک کلبه کوچك زندگی می کردیم . روزها در مزرعه کار می کردیم و شبها از خستگی خوابمان می برد.


    کلبه ما نه اتاقی داشت، نه اسباب و اثاثیه ای، نه نور کافی . از برداشت محصول آنقدر گیرمان می آمد که شکم پدر و مادر و سه تا بچه سیر بشود . یادم می آید یک سال كه نمی دانم به چه علتی محصولمان بی دلیل بیشتر از سالهای پیش شده بود، بیشتر از همیشه پول گرفتیم. یك شب مامان ذوق زده یك مجله خاک خورده و کهنه را از توی صندوق کشید بیرون و از توش یه عکس خیلی خوشگل از یك آینه نشانمان داد . همه با چشمهای هیجان زده عکس را نگاه می کردیم . مامان گفت بیایید این آینه را بخریم، حالا که کمی پول داریم، این هم خیلی خوشگل است. ما پیش از این هیچوقت آینه نداشتیم، این هیجان انگیزترین اتفاقی بود که می توانست برایمان بیفتد . پول کافی هم برای خریدش داشتیم . پول را دادیم به همسایه تا وقتی به شهر می رود آن آینه را برایمان بخرد . آفتاب نزده باید حرکت می کرد، از ده ما تا شهر حداقل پنج فرسخ راه بود، یعنی یک روز پیاده روی، تازه اگر تند راه می رفت.


    سه روز بعد وقتی همه داشتیم در مزرعه کار می کردیم، صدای همسایمان را شنیدیم که یك بسته را از دور به ما نشان می داد . چند دقیقه بعد همه در کلبه دور مامان جمع شدیم . وقتی بسته را باز کرد مامان اولین کسی بود که جیغ زد : "وای ی ی ی ... حسین آقا، تو همیشه می گفتی من خوشگلم، واقعا" من خوشگلم!


    بابا آینه را گرفت دستش و نگاهی در آن کرد . همینطوری که سیبیلهایش را می مالید و لبخند ریزی میزد با آن صدای کلفتش گفت: آره منم خشنم، اما جذابم، نه ؟ نفر بعدی آبجی کوچیکه بود: مامان، واقعا چشمهام به تو رفته ها!


    آبجی بزرگه نفر بعدی بود که با هیجان و چشمهای ورقلمبیده به آینه نگاه می کرد: می دونستم موهام رو اینطوری می بندم خیلی بهم میاد!





    با عجله آینه را از دستش قاپیدم و در آن نگاه کردم. می دانید در چهار سالگی یك قاطر به صورتم لگد زده بود و به قول معروف صورتم از ریخت افتاده بود. وقتی تصویرم را دیدم، یكهو داد زدم: من زشتم ! من زشتم! بدنم می لرزید، دلم می خواست آینه را بشکنم، همینطور که دانه های اشک از چشمانم سرازیر بود به بابا گفتم :


    یعنی من همیشه همین ریختی بودم ؟


    - آره عزیزم، همیشه همین ریختی بودی.


    - اونوقت تو همیشه من رو دوست داشتی ؟


    - آره پسرم، همیشه دوستت داشتم.


    - چرا ؟ آخه چرا دوستم داری ؟


    - چون تو مال من هستی!


    سالها از آن قضیه گذشته، حالا من هر صبح صادقانه به خودم نگاه می کنم و می بینم ظاهرم زشت است. آن وقت از خدا می پرسم : یعنی واقعاً دوستم داری ؟


    و او در جوابم می گوید: بله.


    و وقتی به او می گویم چرا دوستم داری ؟


    به من لبخند می زند و می گوید: چون تو مال من هستی.



    هیچکی منُ دوست نداره….!



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    داستان بسیار زیبایی بود ....ایکاش همه ما از این حکایات مشق بگیریم ...


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود