صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: قرائن و دلايل مصلوب نشدن مسيح عليه السلام

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۵
    نوشته
    58
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    قرائن و دلايل مصلوب نشدن مسيح عليه السلام




    به نام خداوند مهربان

    در يكي از وبلاگ هاي برادران مسيح مطلبي تحت عنوان دلايل مرگ مسيح عليه السلام درج شده بود و در همين راستا نظر قرآن كريم مبني بر مصلوب نشدن مسيح عليه السلام نقد شده بود.

    اين تاپيك تلاشي است بر پاسخ به مدعاي اين برادر عزيز:


    اختلاف و تناقضات فراوان در نقل ماجراهاي مصلوب شدن مسيح در اناجيل و اضطراب بيان متي ،‏ مرقس ، لوقا و‏ يوحنا و قراين بسيار ديگر در مطالعه اين ماجرا ما را بر آن مي دارد تا تامل جدي تر و دقيق تري بر كشته شدن مسيح عليه السلام داشته باشيم . اگر كسي كمي در اين باره تامل كند به راحتي ،‏ به حقيقت اين آيه قرآن كريم پي مي برد كه مي فرمايد :‏ وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسيحَ عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذينَ اخْتَلَفُوا فيهِ لَفي شَكٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ يَقيناً (نساء / 157)





    قرينه 1 : رستاخيز مسيح عليه السلام .


    مسيح بعد از چند روز قيام كرد؟‏





    در جريان رستاخيز مسيح در اناجيل آمده است كه مسيح خود گفت بعد از سه روز از قبر برخواهم خواست :





    متي 27 : 62 و در فرداي آنروز كه بعد از روز تهيه بود‌ رؤساي كهنه و فريسيان نزد پيلاطس جمع شده 63 گفتند: اي آقا ما را ياد است كه آن گمراه‌كننده وقتي كه زنده بود گفت: ”بعد از سه روز برمي‌خيزم.“ 64 پس بفرما قبر را تا سه روز نگاهباني كنند مبادا شاگردانش در شب آمده او را بدزدند و به مردم گويند كه از مردگان برخاسته است و گمراهي آخر از او‌ّل بدتر شود.”


    متي 16‏: 21 و از آن زمان عيسي به شاگردان خود خبر دادن آغاز كرد كه رفتن او به اورشليم و زحمت‌ِ بسيار كشيدن از مشايخ و رؤساي كَهنَه و كاتبان و كشته شدن و در روز سوم برخاستن ضروري است.


    مرقس 8 : 31 آنگاه ايشانرا تعليم دادن آغاز كرد كه “لازم است پسر انسان بسيار زحمت كشد و از مشايخ و رؤساي كَهنَه و كاتبان ر‌د‌ّ شود و كشته شده بعد از سه روز برخيزد.”


    اما از سوي ديگر مي بينيم كه بر اساس گزارش اناجيل اين مدت دو شب و يك روز است نه سه روز. مسيح عصر روز شنبه دفن شد و بر اساس اناجيل ،‏ قبل از طلوع آفتاب روز يكشنبه رستاخيز كرد:





    يوحنا 20 : 1 بامدادان در او‌ّل هفته وقتي كه هنوز تاريك بود مريم مجد‌َليه به سر قبر آمد و ديد كه سنگ از قبر برداشته شده است. 2 پس دوان دوان نزد شمعون پطرس و آن شاگرد ديگر كه عيسي او را دوست ميداشت آمده به ايشان گفت: “سرور را از قبر برده‌اند و نميدانيم او را كجا گذارده‌اند.”


    متي 28 : 1 و بعد از سبَت هنگام فجر روز او‌ّل هفته مريم مجد‌َليه و مريم ديگر بجهت ديدن قبر آمدند. 2 كه ناگاه زلزله‌اي عظيم حادث شد از آنرو كه فرشتة يهُوَه از آسمان نزول كرده‌ آمد و سنگ را از درِ قبر غلطانيده بر آن بنشست.


    مرقس 16: 1 پس چون سبت گذشته بود مريم مجدليه و مريم مادر يعقوب و سالومه حنوط خريده آمدند تا او را تدهين كنند. 2 و صبح روز يكشنبه را بسيار زود وقت طلوع آفتاب بر سر قبر آمدند.


    لوقا 24 : 1 پس در روز او‌ّل هفته هنگام سپيده صبح حنوطي را كه درست كرده بودند با خود برداشته به سر قبر آمدند و بعضي ديگران همراه ايشان.





    اگر مصلوب شدن مسيح و به تبع ماجراي رستاخيز صحت داشته باشد ،‏ پس چگونه است كه در يك امر ابتدايي آن اين همه اختلاف وجود دارد ؟‏

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۵
    نوشته
    58
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    قرينه 2: سنگ قبر مسيح


    يكي از مسائلي كه در جريان مرگ و رستاخيز مسيح عليه السلام در عهد جديد آمده است ،‌ سنگ بزرگي است كه بر روي قبر وجود داشته و اناجيل آن را خيلي بزرگ گزارش كرده اند. بعد از مرگ مسيح وقتي كه به سراغ قبر رفتند ، يك حادثه شگفت انگيز ديدند . حادثه اين بود كه سنگ بزرگي كه بر قبر قرار داشت‌،‌ اكنون جا به جا شده و در جايگاه غير معمولي ديگري قرار گرفته بود.

    مرقس 16 :‌ 4 : چون نگريستند ديدند كه سنگ غلطانيده شده است زيرا بسيار بزرگ بود.

    در ترجمه فارسي و ترجمه هاي انگليسي آيات مربوط به سنگ ،‌ همه از واژه غلطاندن استفاده كرده اند. در شرح و تفسير آن نيز مفسران كتاب مقدس مي گويند به اين دليل از اين واژه استفاده شده كه سنگ خيلي بزرگ بوده است كما اين كه مرقس نيز بدان اشاره كرده است. اين مفسران ارتفاع سنگ را 1.30 تا 1.50 متر و حتي وزن آن را نيز دو تن گفته اند.

    حال ببينيم آيا واقعا در متن يوناني عهد جديد نيز همين گونه بوده و سنگ مزبور غلطانده شده است؟



    در زبان يوناني واژه غلطاندن با معادل " kuli? " بيان مي شود. اما نكته اي كه بايد قابل توجه قرار گيرد اين است كه شما وقتي يك واژه را با حروف يا واژه هايي ديگر تركيب مي كنيد ،‌ معناي آن تغيير خواهد كرد و جايگاه استفاده از آن واژه نيز متفاوت خواهد شد. وقتي اناجيل را بررسي مي كنيم مي بينيم برخي از آنها از همين ريشه و همين واژه يوناني در گزارش از ماجرا استفاده كرده اند ،‌ اما علاوه بر آن پسوند هايي را نيز افزوده اند كه با توجه به آن گزارش هايشان متفاوت شده است. برخي نيز اصلا واژه اي متفاوت را به كار برده اند.

    مرقس (15 : 46) به ريشه " kuli? " حرفِ اضافة يوناني " pros " را افزوده است كه معناي واژه چنين مي شود: "به جلو راندن" يا "برداشتن" : ( (????????? (proskuli? ).

    لوقا كه نسبت به بقيه دقيقتر است ، در لوقا24 ،‌ كلمه " kuli?" را با حرفِ اضافة "apo" به كار برده است (???????? (apokuli?) ) به معناي "دور از" که به طور کلي به معناي "جدا کردن" يا "فاصله دادن" مي باشد. متي نيز همين گونه عمل كرده است (28 : 2).
    يوحنا اصلا واژه اي ديگر را به كار مي برد. وي از کلمة يوناني(???? (air?) ) استفاده مي کند، كه به معناي: "بالا بردن يا حرکت دادن" است. يعني سنگ ابتدا به بالا کشيده شده و بعد به حرکت درآمده.




    همان گونه كه مشاهده مي كنيد ، گزارش ها مضطرب است. يكي مي گويد سنگ قبر غلطانده شده و براي توجيهش بزرگي آن را عنوان مي كنند. يكي مي گويد جدا شده ؛‌ ديگري مي گويد بالا برده شده و بعد به حركت آمده .



    سوال : هر چند مترجمان كتاب مقدس در تلاشي همه گير سعي كرده اند ، ترجمه ها را يك دست كنند و همه اين گزارش را با تعبير غلطاندن بيان كنند تا شبهه پيش نيايد ، ‌اما آيا اين تفاوت هاي فاحش كه از متن اصلي يوناني آورده شد‌، صحت گزارش مزبور و داستان مرگ و رستاخيز مسيح را خدشه دار نمي‌كند؟



    (براي ديدن واژه ه ي يوناني بايد اين زبان در كامپيوتر شما نصب شده باشد يا اين كه تصوير مقاله را از اينجا دانلود كرده يا ببينيد.)

    قرائن و دلايل مصلوب نشدن مسيح عليه السلام قرائن و دلايل مصلوب نشدن مسيح عليه السلام

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۵
    نوشته
    58
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    قراين و دلايل مصلوب نشدن مسيح عليه السلام 3




    قرينه 3 : ترس از مرگ و سرزنش خدا


    اناجيل لحظات غم انگيزي را براي مصلوب شدن مسيح به تصوير كشيده اند. براي نمونه به گزارش كه متي ارائه مي دهد توجه مي كنيم:
    متي 26 : 37 : و (مسيح ، ) پطرس و دو پسر زِبِدي را برداشته بينهايت غمگين و دردناك شد. 38 پس بديشان گفت: “من از شدت غم و اندوه ، در آستانه مرگ مي باشم. در اينجا مانده با من بيدار باشيد.” 39 پس قدري پيش رفته به روي در افتاد و دعا كرده گفت: “اي پدر من اگر ممكن باشد اين پياله از من بگذرد (يعني اين جام رنج و عذاب را از مقابل من بردار!)، ليكن نه به خواهش من بلكه به ارادة تو.” ... .
    مسيح آن شب سه بار با همين كلمات از خداوند خواست تا رنج و عذاب را از او بردارد . اما بالاخره او را دستگير كرده و بر صليب آويختند. وقتي كه دانست او را خواهند كشت ،‌ از روي صليب با صداي بلند ، خداوند را سرزنش نمود . متي مي نويسد(27 : 46) : و نزديك به ساعت نهم عيسي به آواز بلند صدا زده گفت: “ايلي ايلي لَماسبقتِني.”‌ يعني الهي الهي مرا چرا ترك كردي.

    وقتي ما به جايگاه مرگ در مسيحيت و كتاب مقدس مي نگريم ، مي بينيم كه شباهت بسياري با اسلام دارد. در اسلام هر چه ايمان شخص بالاتر رود ،‌ با مرگ انس بيشتري پيدا مي كند و از آن كمتر مي هراسد. مانند امام علي عليه السلام كه درباره خود مي فرمايد: بيش از آن كه كودك به پستان مادرش انس دارد ،‌ فرزند ابو طالب با مرگ مانوس است.
    در مسيحيت نيز همين گونه است. در عهد قديم حضرت داود عليه السلام در يك پيشگويي از مرگي كه در انتظارش است ، شادي مي كند و مي گويد:‌ موت مقدسان يَهُوَه در نظر وي گرانبها است. (مزامير 115 : 15) . به گفته قديس امبروس ، مرگ مايه وحشت نيست. نه براي نيازمندان تلخ است ،‌نه براي اغنيا. وي مي گويد:‌ مسيح نمي توانست با چيزي بهتر از مرگ ما را نجات دهد. زيرا مرگ او حيات همه ماست. چه چيزي درباره مرگ او بايد بگوييم . چون با اين الگوي الهي ثابت مي كنيم كه مرگ فقط جاودانگي يافت و خدا خود را نجات يافت . (St. Ambrose, "on the resurrection," NF2 ) .


    قديس Bernard of Clairvaux هم مي گويد: كسي كه به خدا متصل مي شود با روح يكي مي شود . او كه ديگر به چيزي جز خدا نمي انديشد و پروايي جز خدا و امور مربوط به خدا ندارد ، چون كاملا سرشار از خداست . اينك خدا محبت است به نحو بسيار نزديكي نفس با خدا متحد مي شود و سرشار از محبت است. St. Bernard, "Simon on the death of his brother Gerard,") )


    وقتي قديسان مسيحي كه شاگردان رده دهم مسيح عليه السلام هم نمي شوند ، چنين اعتقادي را نسبت به مرگ و رنج هاي آن داشته باشند و آن را محبت الهي بدانند ، قطعا مسيح به مراتب، هم در عقيده و هم در عمل محكم تر و استوار تر بوده است . بنا بر اين چگونه است كه اين شخصي كه قرار است به صليب كشيده شود ،‌ به شدت بي تابي كرده و حتي خداوند را سرزنش مي كند كه چرا او را رها كرده است؟ آيا شايسته نيست كه در ماهيت مسيح بودن وي شك كنيم؟








    قرائن و دلايل مصلوب نشدن مسيح عليه السلام


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۵
    نوشته
    58
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    برادر خوب مسيحي ما در وبلاگ خود نوشته است :


    يگانه منبع براي اطلاع از عقايد مسيحي همانا کتاب مقدس است. به همين دليل براي جواب دادن به اين سوال بايد اول به کتاب مقدس رجوع کنيم و ببينيم درباره مرگ مسيح چه مي گويد و بعد به دلايل ديگري که عقيده کتاب مقدس را تاييد مي نمايند توجه کنيم:

    اولين دليلي که در اين مورد وجود دارد اينست که واقعاً مرگ مسيح در چهار انجيل ذکر گرديده است. آنچه از اين موضوع نتيجه ميشود اينست که عده زيادي شخصاً شاهد مرگ مسيح بوده اند. در دادگاهها بزرگترين نوع شهادت عبارتست از شهادت شخصي يا عيني! اگر اينگونه شاهد داراي شخصيت خوبي باشد شهادتش براي دادگاه بسيار معتبر است? تمام کساني که شهادت شخصي خود را درباره مرگ مسيح نوشته اند اشخاصي هستند که به حُسن اخلاق و پاکي مشهور بوده اند و به همين جهت دليلي وجود ندارد که شهادت آنها را ناصحيح بدانيم. همين اشخاص بقيه عمر خود را صرف موعظه درباره اين حقيقت کردند که مرکز ايمان عبارتست از مرگ عيسي مسيح و براي همين ايمان خود? به سختي جفا ديدند و بعضي از آنها جان دادند ولي ايمان خود را انکار ننمودند. اين موضوع صميميت و بي ريا بودن آنها را ثابت ميکند.


    برادر عزيزم

    اين دليل شما كاملا منطقي و خوب بود. اما يك مشكل اساسي دارد و آن اين كه شهادت شاهدان بايد با يكديگر مطابقت داشته باشد. شما برويد و بررسي كنيد ؛ در هيچ عرف قضايي شهادت شاهداني كه سخن آنها با يكديگر كاملا تناقض دارد را نمي پذيرند، حتي اگر از برجسته ترين قديسان باشند. در دادگاه هاي بين المللي و حتي دادگاه هاي آمريكا كه بر اساس مباني قضايي مسيحيت نگاشته و اجرا مي شود ،‌ اين رويه تثبيت شده و از مسلمات قضايي است . اكنون شما برادر خوبم آياتي را كه در مورد مرگ مسيح عليه السلام در اناجيل چهار گانه آمده است را كنار هم قرار دهيد و اختلاف موجود بين آن ها را ببينيد.

    اين يك ،‌ دو دو تا چهار تاي منطقي است كه يك حادثه نمي تواند به دو نوع مختلف اتفاق افتاده باشد. فرض كنيد چهار نفر مي خواهند از غروب خورشيد گزارشي را به شما بدهند . يكي از روي كوه اين گزارش را اعلام مي كند . يكي از روي دشت ،‌ يكي از روي پشت بام و ديگري از روي اقيانوس. در اينجا ممكن است گزارش ها اختلاف هايي داشته باشند چون از زواياي گوناگون ارائه شده اند ،‌ اما هيچ يك ديگري را نفي نمي كنند. اگر يكي از گزارش گر ها بگويد خورشيد غروب نكرد يا چيز ديگري كه گزارش هاي ديگر را كاملا نفي كند ،‌ اين گزارش پذيرفتني نيست.

    گزارش اناجيل چهار گانه از مرگ مسيح عليه السلام نيز در برخي از موارد اين گونه است.

    شما اين شهادت و گزارش را چگونه مي توانيد به عنوان دليلي بر مرگ مسيح عليه السلام و به صليب كشيده شدن ايشان مطرح كنيد ؟

  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۵
    نوشته
    58
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دليل دومي كه در اثبات مرگ مسيح عليه السلام آورده اند چنين است :

    دليل دوم اينست که تعليمات و موعظه هاي رسولان در کتاب (( اعمال رسولان )) و رساله هاي آنها ثبت گرديده و از آنها مي فهميم که اين مردان مطابق دستور خدا و بعد از پر شدن بوسيله روح القدس? در موعظه هاي خود نه فقط گفتند که عيسي مرده است بلکه مرگ او را قرباني گناهان تمام مردم اعلام نمودند و آنرا بزرگترين واقعه تاريخ بشري شمردند.

    اتفاقا برادر خوب من‌، اگر شما با دقت كتاب مقدس را مطالعه مي كرديد اين سخن را مطرح نمي كرديد. در كتاب مقدس آمده است كه خداوند مسيح را از همه رنج ها و زحمت ها مي رهاند و نجات مي دهد.

    مزامير 19:34 « زحمات مرد صالح بسيار است اما خداوند اورا از همه آنها خواهد رهانيد».

    انجيل متي 6:4 و انجيل لوقا 10:4 ، « پس خداوند نوشته است كه او به ملائكه اش وصيت كرده است تا او را حفظ كنند».



    در اينجا دو راه بيشتر وجود ندارد . يا انكار آنچه شما بدان استناد فرموده ايد يا انكار آياتي كه من برايتان نقل كردم. در اينجا تناقضي وجود دارد كه بايد حل شود و گرنه نمي توان آيات مخالف به صليب كشيده شدن مسيح عليه السلام را ناديده گرفت. شما چه جوابي به اين آيات مي دهيد؟

    موضوع ديگري كه اين فرمايش شما را زير سوال مي برد،‌ اين آيات است:

    سفر تثنيه 23:21 ، « زيرا آنكه بر دار آويخته شود ملعون خداست»

    رساله غلاطيان 13:3 ،« چون در راه ما لعنت شد»

    آيا شما واقعا با عقيده به مصلوب و كشته شدن مسيح عليه السلام مي پذيريد كه مسيح نعوذ بالله ملعون شده است؟!

    آيا اين عقيده عاقلانه و پذيرفتني است كه خداوند فرزندش خودش را مورد لعنت قرار دهد؟





  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    487
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    1 روز 10 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مطلب اگر مسیح مصلوب شده ...




    سلام.

    نکته ای که به ذهن من میرسه اینه که اگر از دید اینها مسیح مصلوب شده و مرده و سه روز بعدبرخاسته این خود باعث رد عقیدۀ خودشان مبنی بر الوهیت مسیح است، چرا که مگر خدا میمیرد؟؟

    اینرا که به مسیحیون میگوییم میگویند مسیح میتوانست مرگ را رد کند ولی نکرد(البته این ادعا خود با دعاهای مسیح برای نجات از مرگ که در اناجیل آمده در تناقض است) اما بحث اساسی اینستکه خدا موجودیست فناناپذیر و یک موجود فناناپذیر نمیتواند بمیرد.


    به امیدظهور


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    168
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به نام الله

    مطابق آيات قرآن كريم عيسي مسيح سلام الله عليه وفات كرده اند و افسانه مصلوب شدن يا به آسمان رفتن كاملا باطل است.

  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    168
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حضرت عيسي مسيح ,همانند ساير انسانها وفات كرده اند . دقت كنيد : بسم الله الرحمن الرحيم.
    آيه 55 سوره آل عمران: اذ قال الله يا عيسي اني متوفيك و رافعك الي و مطهرك من الذين كفروا

    قرآن از زبان عيسي ميفرمايد: ما قلت لهم الا امرتني به ان اعبدوا الله ربي و ربكم و كنت عليهم شهيدا" ما دمت فيهم فلما توفيتني كنت انت الرقيب عليهم و انت علي كل شيء شهيد (117- مائده)

    سوره مريم را هم ملاحظه كنيد: و اوصاني بالصلاه و الزكاه ما دمت حيا"(31)

    اما آيه 159- نساء : : وان من اهل الكتاب الا ليؤمنن به قبل موته و يوم القيامه يكون عليهم شهيدا"
    ویرایش توسط روشن بيان : ۱۳۸۷/۰۷/۳۰ در ساعت ۱۹:۱۵


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    133
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    23
    آپلود
    0
    گالری
    57

    راهنما هر یک شب و یک روز یک Onah می‌باشد، وهر قسمتی از یک Onah به اندازه‌ی کل




    نقل قول نوشته اصلی توسط اميد بارتيمائوس نمایش پست
    به نام خداوند مهربان
    نقل قول نوشته اصلی توسط اميد بارتيمائوس نمایش پست



    قرينه 1 : رستاخيز مسيح عليه السلام .


    مسيح بعد از چند روز قيام كرد؟‏





    در جريان رستاخيز مسيح در اناجيل آمده است كه مسيح خود گفت بعد از سه روز از قبر برخواهم خواست :





    متي 27 : 62 و در فرداي آنروز كه بعد از روز تهيه بود‌ رؤساي كهنه و فريسيان نزد پيلاطس جمع شده 63 گفتند: اي آقا ما را ياد است كه آن گمراه‌كننده وقتي كه زنده بود گفت: ”بعد از سه روز برمي‌خيزم.“ 64 پس بفرما قبر را تا سه روز نگاهباني كنند مبادا شاگردانش در شب آمده او را بدزدند و به مردم گويند كه از مردگان برخاسته است و گمراهي آخر از او‌ّل بدتر شود.”


    متي 16‏: 21 و از آن زمان عيسي به شاگردان خود خبر دادن آغاز كرد كه رفتن او به اورشليم و زحمت‌ِ بسيار كشيدن از مشايخ و رؤساي كَهنَه و كاتبان و كشته شدن و در روز سوم برخاستن ضروري است.


    مرقس 8 : 31 آنگاه ايشانرا تعليم دادن آغاز كرد كه “لازم است پسر انسان بسيار زحمت كشد و از مشايخ و رؤساي كَهنَه و كاتبان ر‌د‌ّ شود و كشته شده بعد از سه روز برخيزد.”


    اما از سوي ديگر مي بينيم كه بر اساس گزارش اناجيل اين مدت دو شب و يك روز است نه سه روز. مسيح عصر روز شنبه دفن شد و بر اساس اناجيل ،‏ قبل از طلوع آفتاب روز يكشنبه رستاخيز كرد:





    يوحنا 20 : 1 بامدادان در او‌ّل هفته وقتي كه هنوز تاريك بود مريم مجد‌َليه به سر قبر آمد و ديد كه سنگ از قبر برداشته شده است. 2 پس دوان دوان نزد شمعون پطرس و آن شاگرد ديگر كه عيسي او را دوست ميداشت آمده به ايشان گفت: “سرور را از قبر برده‌اند و نميدانيم او را كجا گذارده‌اند.”


    متي 28 : 1 و بعد از سبَت هنگام فجر روز او‌ّل هفته مريم مجد‌َليه و مريم ديگر بجهت ديدن قبر آمدند. 2 كه ناگاه زلزله‌اي عظيم حادث شد از آنرو كه فرشتة يهُوَه از آسمان نزول كرده‌ آمد و سنگ را از درِ قبر غلطانيده بر آن بنشست.


    مرقس 16: 1 پس چون سبت گذشته بود مريم مجدليه و مريم مادر يعقوب و سالومه حنوط خريده آمدند تا او را تدهين كنند. 2 و صبح روز يكشنبه را بسيار زود وقت طلوع آفتاب بر سر قبر آمدند.


    لوقا 24 : 1 پس در روز او‌ّل هفته هنگام سپيده صبح حنوطي را كه درست كرده بودند با خود برداشته به سر قبر آمدند و بعضي ديگران همراه ايشان.





    اگر مصلوب شدن مسيح و به تبع ماجراي رستاخيز صحت داشته باشد ،‏ پس چگونه است كه در يك امر ابتدايي آن اين همه اختلاف وجود دارد ؟‏


    اعتراض:

    آیا عیسی سه شبانه‌روز در دل زمین بود (متی ۱۲ : ۴۰) یا یک روز و دو شب (مرقس ۱۵ : ۴۲-۴۳؛ یوحنا ۲۰ : ۱)؟
    ترجمه‌ی برگرفته‌ها:
    زیرا همانگونه که یونس سه شبانه‌روز در شکم ماهیِ بزرگی بود، پسر‌انسان نیز سه شبانه‌روز در دل زمین خواهد بود. (متی ۱۲ : ۴۰)
    آن روز، روز «تهیه»، یعنی روز پیش از شَبّات بود. پس هنگام غروب یوسف نامی از مردم رامه، که عضوی محترم از شورای یهود بود و انتظار پادشاهی خدا را می‌کشید، شجاعانه نزد پیلاتُس رفت و پیکر عیسی را طلب کرد. (مرقس ۱۵ : ۴۲-۴۳)
    در نخستین روز هفته، سحرگاهان، هنگامی که هوا هنوز تاریک بود، مریم مَجْدَلیّه به مقبره آمد و دید که سنگ از برابر آن برداشته شده است. (یوحنا ۲۰ : ۱)
    پاسخ:
    آنطور که از گزارشات عهدِجدید برمی‌آید، پیکر عیسی در غروب جمعه، در مقبره‌ای گذاشته شده (مرقس ۱۵ : ۴۲-۴۳؛ متی ۲۷ : ۵۷-۶۰)، اما در سپیده‌دم روزیکشنبه، مقبره‌ی او خالی بوده است (یوحنا ۲۰ : ۱؛ متی ۲۸ : ۱؛ لوقا ۲۴ : ۱). در نتیجه، پیکر عیسی جمعه ‌شب، شبانه‌روز شنبه و یکشنبه صبح در داخل مقبره بوده که می‌شود یک شبانه‌روز و دو شب. این اما، در حالی است که مسیح، در متی ۱۲ : ۴۰، پیشگویی نمود که «'سه‌ شبانه‌روز' در دل زمین خواهد بود.» بر این اساس، اعتراض شده است که بین ِ این پیشگویی و گزارشاتِ انجیل‌نگاران تناقض وجود دارد. [۱]

    آنچه اما در اینجا موردِ غفلت واقع می‌شود آن است که مخاطب مسیح در متی ۱۲ : ۴۰، یهودیان بوده‌اند، و او خود نیز به‌حسبِ جسم، یک یهودی بوده است. در ادبیات یهودی، به مجموعه‌ی یک روز و یک شب، یک Onah می‌گویند.

    در اینباره، در تلمود چنین می‌خوانیم: «هر یک شب و یک روز یک Onah می‌باشد، و هر قسمتی از یک Onah به اندازه‌ی کل آن محسوب می‌گردد.» [۲] می‌بینیم که بر اساس این استاندارد، هر بخشی از یک شبانه‌روز به اندازه‌ی کل آن به‌شمار می‌آمده است.

    حال، پیکر عیسی در غروب جمعه - بخشی از اولین Onah - در مقبره قرار گرفته، و او سپیده‌دم ‌روز یکشنبه - بخشی از سومین Onah - از میان مردگان برخاسته است. در نتیجه، او (طبق استاندارد یهودی) سه Onah یا "سه شبانه‌روز" در دل زمین مدفون بوده است.



    زیرنویس:
    [۱] ظاهرا برخی کلا معنای تناقض (contradiction) را درست نمی‌دانند. تناقض موقعی بین دو گزاره (proposition) رخ می‌دهد که از مجموع آنها دو نتیجه‌ی وارونه (خلافِ هم) حاصل شود. قانون "عدم تناقض ارستو" چنین بیان می‌شود: «یک شخص نمی‌تواند از چیزی سخن گوید که - در زمان واحد و از یک نظر خاص - هم باشد و هم نباشد.»
    [۲] متن انگلیسی بخش مورد اشاره:
    A day and a night are an Onah, and the portion of an Onah is as the whole of it. (J. Talmud, Shabbath 9.3; and b. Talmud, Pesahim 4a)
    در دانشنامه‌ی Jewish Encyclopedia، ذیل مدخل Day، نوشته شده است که: «در زندگی همگانی یهودیان، هر بخشی از روز نیز به عنوان کل آن روز به‌شمار می‌آید.»
    همچنین، هر روز یهودی از ۲۴ ساعتِ مساوی تشکیل شده است و از ساعت ۶ بعد از ظهر شروع می‌شود. (Calendar, by Cyrus Adler and Michael Friedländer)


    ویرایش توسط بيطرف : ۱۳۸۸/۰۷/۳۰ در ساعت ۱۴:۲۸

  11. تشکرها 2


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    300
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    5

    اين معناي توفي نيست




    نقل قول نوشته اصلی توسط روشن بيان نمایش پست
    حضرت عيسي مسيح ,همانند ساير انسانها وفات كرده اند . دقت كنيد : بسم الله الرحمن الرحيم.
    آيه 55 سوره آل عمران: اذ قال الله يا عيسي اني متوفيك و رافعك الي و مطهرك من الذين كفروا

    قرآن از زبان عيسي ميفرمايد: ما قلت لهم الا امرتني به ان اعبدوا الله ربي و ربكم و كنت عليهم شهيدا" ما دمت فيهم فلما توفيتني كنت انت الرقيب عليهم و انت علي كل شيء شهيد (117- مائده)

    سوره مريم را هم ملاحظه كنيد: و اوصاني بالصلاه و الزكاه ما دمت حيا"(31)

    اما آيه 159- نساء : : وان من اهل الكتاب الا ليؤمنن به قبل موته و يوم القيامه يكون عليهم شهيدا"
    بسم الله الرحمن الرحيم
    گرچه فوت به معناي از دست رفتن است ولي توفي از ماده وفي به معناي تكميل كردن چيزي است و اگر عمل به عهد را وفا مي گويند بخاطر تكميل كردن و به انجام رساندن است
    به همين دليل اگر كسي حق خود را از ديگري كاملا تحويلي گيرد عرب مي گويد توفي دينه يعني طلب خود را كاملا دريافت كرد
    پس در واقع توفي به معناي گرفتن است
    شبيه اين امر در قرآن بسيار بوده
    وهوالذي يتوفاكم بالليل و يعلم ما جرحتم بالنهار، اوكسي است كه روح شما در شب برميگيرد و ازآنچه روز انجام مي دهيد آگاه است.
    بله شكي نيست كه گاهي هم به معناي مرگ استعمال شده است ولي حقيقتا به معناي تحويل روح است نه مرگ
    يه ماده وفي داريم يه ماده فوت اينها با هم متفاوتند.
    پس از آيه استفاده نمي شود كه عيسي مرده است بلكه خداوند مي فرمايد اي عيسي ما تورا برميگيريم و به سوي خود مي بريم و اين عين حيات عيسي عليه السلام است.
    بااين حال استفاده شما گرچه ممكن است و آن اين كه خداوند او را بالا برده قتلي در كار نبوده سليبي در كار نبوده است
    ویرایش توسط از قرآن بپرس : ۱۳۸۸/۰۷/۳۰ در ساعت ۱۴:۴۵

  13. تشکرها 3


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود