صفحه 3 از 3 نخست 123
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا خداوند شر را آفریده است؟

  1. #21

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    68,289 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    ((شرفقدان خدا در قلب ادمي ست ))آيا اين نظريه درست است ؟




    آیا خداوند شر را آفریده است؟آیا خداوند شر را آفریده است؟آیا خداوند شر را آفریده است؟


    آیا خداوند شر را آفریده است؟


    شر فقدان خدا در قلب افراد است

    روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا دانشجویانش را به مبارزه بطلبد . او پرسید : آیا خداوند هر جیزی را که وجود دارد ، آفریده است ؟


    دانشجویی شجاعانه پاسخ داد : بله . استاد پرسید : هر چیزی را ؟


    پاسخ دانشجو این بود : بله هر چیزی را .


    استاد گفت : در این حالت ، خداوند شر را آفریده است . درست است ؟ زیرا شر وجود دارد .


    برای این سوال ، دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند . استاد از این فرصت حظ برده بود که توانسته بود یکبار دیگر ثابت کند که ایمان و اعتقاد فقط یک افسانه است .


    ناگهان ، یک دانشجوی دیگر دستش را بلند کرد و گفت : استاد ، ممکن است که از شما یک سوال بپرسم؟


    استاد پاسخ داد : البته .


    دانشجو پرسید : آیا سرما وجود دارد ؟


    استاد پاسخ داد : البته ، آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید ؟


    دانشجو پاسخ داد : البته آقا ، اما سرما وجود ندارد . طبق مطالعات علم فیزیک ، سرما عدم تمام و کمال گرماست . و شئی را تنها در صورتی میتوان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد و انرژی را انتقال دهد . و این گرمای یک شئی است که انرژی آن را انتقال می دهد . بدون گرما ، اشیاء بی حرکت هستند ، قابلیت واکنش ندارند . پس سرما وجود ندارد. ما لفظ سرما را ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم .


    دانشجو ادامه داد : و تاریکی ؟


    استاد پاسخ داد : تاریکی وجود دارد .


    دانشجو گفت : شما باز هم در اشتباه هستید ، آقا .

    تاریکی فقدان کامل نور است . شما می توانید نور و روشنایی را مطالعه کنید ، اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید. منشور نیکولز تنوع رنگهای مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور ، نور می تواند تجزیه شود . تاریکی لفظی است که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم .


    و سرانجام دانشجو پرسید : و شر ، آقا ، آیا شر وجود دارد ؟

    خداوند شر را نیافریده است . شر فقدان خدا در قلب افراد است ، شر فقدان عشق ، انسانیت و ایمان است . عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند . آنها وجود دارند . فقدان آنها منجر به شر می شود .

    و حالا نوبت استاد بود که ساکت بماند .


    نام این دانشجو آلبرت انیشتین بود


    آیا خداوند شر را آفریده است؟


  2. تشکرها 2


  3. #22

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    5,202 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام علیکم

    باتشکر از مطالب خوبتان

    واما این سوال که پرسیده شده ایا شرفقدان خدا در قلب ادمی است؟باید عرض شود که :

    همانطورکه در پستهای فبلی هم اشاره کرده ام ودر بالا هم اشاره شده شر یک فقدن است . فقدان نیکی- فقدان خیر- فقدا ن عشق به خوبی ها و فقدان اصل انسانیت .فقدان از نظر لغوی مرادف عدم و نیستی میباشد. واز صفات فعل خداوند
    به دور است که عدم ونیستی را برای عالم بخواهد . وحتی با یک دیدگاه ونظر میتوان شر را از صفات سلییه ی خداوند دانست . از خداوندی که خالق انسان وهستی است چطور فعل نیستی وعدم انتظار میرود . بلکه این انسان است که باقدرت عقل واراده دست به انتخاب میزند وچون در استفاذه از این دو قدرت به خطا میل میکندسبب نابودی هستی(خیر) شده در عوض شر میافریند.

    البته قبلا" هم عرض کردم که اصلا" موجوداتی به نام شر وخیر وجود عینی وخارجی ندارند ودر این مسئله انسان خود را محور قرار داده هرچه برایش سود ومنفعت داشته باشد خیر می نامد و هرچه به مذاقش خوش نیاید و ضرر وزیانی به او برساند شر می نامد .پس شر فقط یک بر داشت ذهنی بدون وجود عینی در خارج از ذهن است . واین برداشت دهنی هم خود یک امر کلی نیست . مثل غول یا پری که مردم تصوری یکسان با اندک اخنلاف ظاهری ذهنی از ان داشته باشند.بلکه یک امرایجابی شخصی است. یعنی این دیدگاه ومنظر شخص است که ترجیح میدهد مطلبی را شر فرض کند ومطلب دیگری را خیر فرض کند. مثل مسئله ی حجاب که ممکن است شخصی حجاب را مصونیت و شجص دیگر مسئولیت ( خیر) ونفر سومی ان را ممنوعیت ( شر) بداند و بلعکس. در نتیجه خود مسئله ی خیر وشر اموری نسبی هستد که قابلیت موجود ذهنی پایدار بودن راهم ندارند .
    با توجه به طولانی شدن پست باقی مطالب را به پست بعدی ارجاع میدهم ومنتظر پاسخهای استاد محترمه برای کسب فیض بیشتر هستم .


    .............................................. حق یارتان .........................................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۸/۱۱/۱۸ در ساعت ۰۶:۴۲


  4. #23

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    6
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    2 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مي گوييم حق با خداست .اما حق با خدا نميتواند باشد چون در آن محصور مي شود .بلکه خودش حق است و حق ذات خداست.
    ميگوييم خداوند مهربان است.اما مهربان نيست.بلکه اوست.يعني ذات مهرباني ست و آن ذات خود خداست
    پس هر آنچه هست در وجود خداست و غير از او نيست که باشد و يا....
    اما اگر همه چيز در وجود خدا باشد.پس مقوله ايي هم در وجوداش نهفته شده
    و آن هم وجود بدي و شر است.

    پس ،حالا اگر فرض کنيم که همه چيز خداست .و او ذات هر چيز است . ميتوان نتيجه گرفت : ذات همه ي شر هم در وجود خداست. ونه در وجود خدا! بلکه ذات اوست.
    مي گوييم که در نبود روز است که شب پديدار مي شود و اين نتيجه ي شرطي گرا بودن ذهن امان است.اما حالا اگر همه چيز ،که همان خداست .و يا ،همه چيز که همان ذات همه چيز است،
    در نبودش شر اتفاق مي افتد؟
    آيا خداوندي که نباشد و بگذارد در نبود اش شر اتفاق بيافتد ميتواند بزرگ و يا توانا و حتي خير محض باشد؟
    آيا او ذات همه چيز است؟



  5. #24

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    مورد تشکر
    2,965 پست
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط م.ن نمایش پست
    مي گوييم حق با خداست .اما حق با خدا نميتواند باشد چون در آن محصور مي شود .بلکه خودش حق است و حق ذات خداست.
    ميگوييم خداوند مهربان است.اما مهربان نيست.بلکه اوست.يعني ذات مهرباني ست و آن ذات خود خداست
    پس هر آنچه هست در وجود خداست و غير از او نيست که باشد و يا....
    اما اگر همه چيز در وجود خدا باشد.پس مقوله ايي هم در وجوداش نهفته شده
    و آن هم وجود بدي و شر است.

    پس ،حالا اگر فرض کنيم که همه چيز خداست .و او ذات هر چيز است . ميتوان نتيجه گرفت : ذات همه ي شر هم در وجود خداست. ونه در وجود خدا! بلکه ذات اوست.
    مي گوييم که در نبود روز است که شب پديدار مي شود و اين نتيجه ي شرطي گرا بودن ذهن امان است.اما حالا اگر همه چيز ،که همان خداست .و يا ،همه چيز که همان ذات همه چيز است،
    در نبودش شر اتفاق مي افتد؟
    آيا خداوندي که نباشد و بگذارد در نبود اش شر اتفاق بيافتد ميتواند بزرگ و يا توانا و حتي خير محض باشد؟
    آيا او ذات همه چيز است؟
    با عرض سلام
    برای روشن شدن موضوع اول باید بفهمیم شر یا بدی چیست ایا مطلق است یا نسبی شر را به دو صورت میتوان تقسیم کرد اول شر ی که از جانب طبیعت یا موجود بدون اختیار پدید میاید
    و بعد شر ی که از جا موجود داری اختیار است پدید میاید پس در برسی این دو معقوله نوع خلق شدن شر را بیان میکنیم و بعد نتیجه گیری خواهیم کرد
    در مورد اول شری که از طبیعت پدید میاید.
    تمام موجودات در عالم به دنبال تکامل برای خود هستند و چون برای خود تولید نفع میکنند پس به صورت خودکار شری موقتی برای دیگری تولید میکنند برای مثال یک دانه گیاه را در نظر بگیرید برای رشد و تکامل خود از املاح خاک استفاده میکند تا به تکامل برسد ولی در این بین تکامل درخت شری برای خاک است که املاح معدنی خود را از دست میدهد ولی این شر موقت است چون در دراز مدت به نفع خاک است پس با اینکه شری رخ داده ولی نسبی است یا زلزله مواد معذاب برای فرار از نیروی کرانشی میخواهد از زمین خارج شود در کوتاه مدت باعث شر میشود ولی در داز مدت با املاح معدنی که با خود اورد خیر میرساند پس شر در طبیعت نسبی است و بر حسب تکامل موجودات بوجود میاید که در داراز مدت تبدیل به خیر میشود شاید سوال کنید که زلزله انسانهای بسیاری را میکشد چکونه خیر است برای همین میگویم شر نسبی است چون امری که برای موجودی میتواند شر باشد برای موجود دیگر میتواند خیر باشد پس بر حسب منافع موجودات تعریفی از شر بدست میاید ولی به هر صورت در داراز مدت شر تبدیل به خیر میشود
    حال مورد بعدی در مورد موجود مختار یا انسان سوال شما این است که همه چیز از جانب خداوند است و امده از ذات او پس اگر این شری که وجود دارد یا این صفات رزیله که وجود دارد منسوب به خداوند نیست از کجا امده و چگونه خلق شده ؟
    همانطور که در بالا توضیح داده شده خداوند تمام موجودات را بر حسب خیر خلق میکند و در طول تکامل خود برای دیگران تولید شر میشود انسان هم بر حسب خیر خلق شده و تماما داری صفات کریمه است ولی مکانیزم انسان برای تکامل درک و شناخت همین صفات کریمه است حال سوال این است که چگونه میتوان این صفات کریمه را درک کرد و شناخت مانند این میماند که کسی تمام عمر در نور بوده و از سوال کنید نور چیست نمیتواند برای شما توضیح دهد که نور چیست چون درک درستی از نور ندارد ولی اگر او تاریکی را تجربه کند نور را درک خواهد کرد انسان به واسطه مغر خود و ضمایر خود برای درک صفات کریمه از دوری جستن از صفات کریمه صفات رزیله را خلق میکند تا بتواند به درک درستی به صفات کریمه برسد حال خداوند چون مطلق است پس درک کامل از تمام صفات کریمه خود دارد و احتیاجی به خلق صفات رزیله ندارد که به وسیله ان به درک برسد برای همین صفات رزیله را خلق انسان میدانیم و میگویم که خداوند از هر ضقت رزیله پاک و منزه است چون در حقیقت صفات رزیله برای درک صفات کریمه است
    پس در نتیجه گیری میشود گفت شر نسبی است که در طول زمان تبدیل به خیر برای موجود دیگر میشود و تعریف شر برای ان کس که منافع او به خطر افتاد شر است شاید برای دیگری خیر باشد و در مورد صفات رزیله خلق انسا ن است برای درک صفات کریمه و چون خداوند خود درک کامل از صفات خود دارد لزومی به خلق صفات رزیله از جانب خداوند نیست


    ویرایش توسط بیطرف منصف : ۱۳۹۰/۱۰/۱۵ در ساعت ۱۴:۳۰
    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ


  6. #25

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    4,144 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط م.ن نمایش پست
    مي گوييم حق با خداست .اما حق با خدا نميتواند باشد چون در آن محصور مي شود .بلکه خودش حق است و حق ذات خداست.
    ميگوييم خداوند مهربان است.اما مهربان نيست.بلکه اوست.يعني ذات مهرباني ست و آن ذات خود خداست
    پس هر آنچه هست در وجود خداست و غير از او نيست که باشد و يا....
    اما اگر همه چيز در وجود خدا باشد.پس مقوله ايي هم در وجوداش نهفته شده
    و آن هم وجود بدي و شر است.

    پس ،حالا اگر فرض کنيم که همه چيز خداست .و او ذات هر چيز است . ميتوان نتيجه گرفت : ذات همه ي شر هم در وجود خداست. ونه در وجود خدا! بلکه ذات اوست.
    مي گوييم که در نبود روز است که شب پديدار مي شود و اين نتيجه ي شرطي گرا بودن ذهن امان است.اما حالا اگر همه چيز ،که همان خداست .و يا ،همه چيز که همان ذات همه چيز است،
    در نبودش شر اتفاق مي افتد؟
    آيا خداوندي که نباشد و بگذارد در نبود اش شر اتفاق بيافتد ميتواند بزرگ و يا توانا و حتي خير محض باشد؟
    آيا او ذات همه چيز است؟

    با سلام و عرض ادب

    پرسش اخير حضرت عالي ناشي از اين است كه منشاء شر را نبود خير مي دانيد ، طبق مثالي كه شب را نبود روز دانستيد در حالي كه مقولله شر و وجود شرور بسيار پيچيده تر از اين گونه امثله ها و بيانات است ، شر آنچانكه حضرت عالي توصيف فرموديد نبود وجود نيست بلكه شرور اعدام هستند چون منشاء شرور ماهيات هستند و ماهيات در حقيقت جنبه عدمي دارد ماهيت چيزي جز انتزاع ذهن نيست فلذا مصداق خارجي ندارد آنچه مصداق خارجي دارد وجود است و لاغير و وجود خير محض است .

    ممكن است سوال بفرماييد شروري كه در عالم هستي مشاهده مي كنيم چگونه توجيه مي شوند ؟ در پاسخ عرض مي شود :

    ینها در اصل شرّ نیستند ؛ و شرّ انگاشتن اینها کار قوّه خیال است ، که جزئی نگر است ؛ و اکثر ما انسانها اغلب اوقات گرفتار پندارهای این قوّه هستیم ؛ مگر حکما و اولیای الهی که از بند این قوّه رسته اند ؛ عقل کار به جزئیات ندارد ؛ بلکه با نگاهی کلّی نگر ، هستی را ملاحظه می کند و با برهان اثبات می کند که خدا کمال مطلق و خیر محض است ؛ و این عالم موجود ؛ بهترین نظام ممکن است ؛ امّا خیال با این اثباتها آرام نمی شود ؛ مگر زمانی که انسان در اثر تهذیب نفس به مرتبه ای برسد که بتواند قوّه خیال را مطیع عقل نماید. لذا باید افزون بر جواب های عقلی باید جواب هایی در حدّ قوه خیال نیز به این شبهات ارائه داد .

    باید به قوّه خیال فهماند که نگاه او به عالم خلقت ، یک نگاه بسته و محدود است و نمی تواند پیش و پس عالم را ببیند ؛ لذا دچار اشتباه در قضاوت می شود ؛ قوّه خیال وقتی به عالم خلقت نظاره می کند نگاهش مثل نگاه کسی است که می بیند در وسط یک بیابان ، مردی فرزند کوچک خود را محکم گرفته و با تیغی تیز ، پای او را خراش می دهد و کودک از فرط درد داد و بیداد می کند و کمک می طلبد ؛ یقیناً این شخص از رفتار این پدر ناراحت می شود و گمان می کند که او فردی روانی و فرزند آزار است ؛ ولی اگر این شخص آن پدر را از قبل خوب بشناسد و بداند که این پدر ، کسی است که فرزند خود را بسیار دوست دارد ، در آن صورت ، احتمال خواهد داد که کار این پدر بی حکمت نیست و حتماً حکمتی دارد ؛ لذا در صدد بر می آید که از حکمت این عمل به ظاهر آزار دهنده ، مطّلع شود ؛ بنا بر این تصمیم می گیرد تا به صحنه نزدیکتر شود تا از متن ماجرا آگاه شود ؛ و وقتی نزدیک می شود مار مرده ای را کنار آنها می بیند و می فهمد که این کودک را مار نیش زده است و این پدر با خراش دادن پای فرزند عزیز خود قصد خارج کردن سمّ مار را دارد ؛ اگر قوّه خیال و وهم انسان نیز ، از قضاوت محدود برهد و پیش و پس امور عالم را دریابد و بداند که اوّلاً خدا خیر محض است و صدور شرّ از او محال است ؛ و ثانیاً عالم مادّه ، قبلی دارد و بعدی دارد ؛ و موجودات آن از عالم بالا آمده اند و به سوی عالم بالا بر می گردد ؛ در آن صورت از محدود نگری می رهد. و می فهمد که کارهای خدا همه بر اساس حکمت است ؛ و قصد خدا از این امور این است که بیشترین خیر ممکن را در عالم پدید آید.



    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي


  7. #26

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    4,144 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    اشاره به حکمت برخی از شرور ظاهری.

    در یک زلزله هزاران نفر کشته می شوند ؛ و قوّه خیال ما این پدیده را زشت می بیند ؛ ولی عقل می گوید اوّلاً مرگ در هر حال خیر است ؛ چون مرگ یعنی انتقال از عالم مادّه ــ که ضعیفترین مرتبه وجود است ــ به عالم برزخ که مرتبه قوی وجود است ؛ لذا با مرگ انسان از نظر وجودی ترقی می کند. ثانیاً مرگ افراد ، در بلایای طبیعی و غیر طبیعی یا نتیجه وضعی کارهای آنهاست یا نتیجه وضعی کار آنها نیست ؛ در صورت اوّل خود شخص است که مسئول مرگ زودرس خود است ؛ امّا در صورت دوم دو حالت وجود دارد ؛ اگر این شخص زنده می ماند ، یا گناه بیشتری می کرد یا برعکس ثواب بیشتری می کرد ؛ طبق فرض اوّل مردن او به نفع بوده و خیر اوست ؛ و امّا طبق فرض دوم مرگ به نفع شخص نیست ؛ لذا در روایات اهل بیت (ع) گفته شده که این گونه ضررها را خدا در عالم برزخ و آخرت با فضل خود جبران خواهد نمود ؛ چرا که او جبّار (جبران کننده) است ؛ بنا بر این شخص نیز به آن کمال مطلوب که قرار بود برسد می رسد ؛ امّا چنین نیست که فوت این شخص نیز بی حکمت باشد ؛ بلکه خدا با مرگ او نزدیکان او را امتحان می کند تا ترقّی کنند ؛ و... .

    در هر روز میلیونها نفر می میرند ولی آنچه برای قوّه خیال ما تکان دهنده است مرگ دسته جمعی یا فاجعه انگیز است ، در حالی که در این گونه مردنها هزاران حکمت نهفته است ؛ مثلاً خدا با ایجاد بلایای عمومی انسانها را متوجّه مرگ می کند و هشدار می دهد که از عالم بعد از مرگ غافل نباشید ؛ اگر مرگهای زود هنگام نبودند انسانها با خیال آسوده گناه می کردند و آخر عمر توبه می نمودند ؛ امّا خدا راه چنین پنداری را بر مردم بسته است ؛ ولی با این حال باز بسیاری از انسانها از مرگ غافلند ؛ اگر این گونه از بلایا نبودند ، اکثر مردم اعتقاد خود را به خدا از دست می دادند و به کلّی از خدا غافل می شدند ؛ در این گونه امور حکمتهای دیگری نیز وجود دارند که مجالي براي گفتن نيست .



    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي


  8. #27

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    مورد تشکر
    2,965 پست
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اعتقادی 3 نمایش پست

    با سلام و عرض ادب

    پرسش اخير حضرت عالي ناشي از اين است كه منشاء شر را نبود خير مي دانيد ، طبق مثالي كه شب را نبود روز دانستيد در حالي كه مقولله شر و وجود شرور بسيار پيچيده تر از اين گونه امثله ها و بيانات است ، شر آنچانكه حضرت عالي توصيف فرموديد نبود وجود نيست بلكه شرور اعدام هستند چون منشاء شرور ماهيات هستند و ماهيات در حقيقت جنبه عدمي دارد ماهيت چيزي جز انتزاع ذهن نيست فلذا مصداق خارجي ندارد آنچه مصداق خارجي دارد وجود است و لاغير و وجود خير محض است .

    [/color]
    با عرض سلام و ادب خدمت استاد گرامی و با تشکر از مطلب مفیدی که عرض فرمودید
    بنده یک سوال در ذهنم نقش بست که ماهیت اعتباری در ذهن بر حسب اصل وجود است که این اصل بر اصاص حواس پنچگانه یا منطق با براهن یا فلسفه بدست میاید اگر ما اصل وجودی شر و صفات رزیله در ذهن بر حسب درک حواس خود قبول داشته باشیم چگونه امکان دارد که در ذهن باشد ولی در خارج نباشد به نظر بنده چون شر انکار ناپذیر است ولی مصادیق صدور ان به خداوند بر نمیگردد بلکه به خیر بر میگردد و شر امری نسبی است که در طبیعت در داز مدت تبدیل به خیر میشود و خیر صفات رزیله در این است که ما به واسطه ان صفات کریمه را درک میکنیم پس کل عالم بر حسب خیر است
    ویرایش توسط بیطرف منصف : ۱۳۹۰/۱۰/۱۵ در ساعت ۱۵:۰۲
    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ


  9. #28

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    4,144 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط بیطرف منصف نمایش پست
    با عرض سلام و ادب خدمت استاد گرامی و با تشکر از مطلب مفیدی که عرض فرمودید
    بنده یک سوال در ذهنم نقش بست که ماهیت اعتباری در ذهن بر حسب اصل وجود است که این اصل بر اصاص حواس پنچگانه یا منطق با براهن یا فلسفه بدست میاید اگر ما اصل وجودی شر و صفات رزیله در ذهن بر حسب درک حواس خود قبول داشته باشیم چگونه امکان دارد که در ذهن باشد ولی در خارج نباشد به نظر بنده چون شر انکار ناپذیر است ولی مصادیق صدور ان به خداوند بر نمیگردد بلکه به خیر بر میگردد و شر امری نسبی است که در طبیعت در داز مدت تبدیل به خیر میشود و خیر صفات رزیله در این است که ما به واسطه ان صفات کریمه را درک میکنیم پس کل عالم بر حسب خیر است

    با سلام خدمت شما برادر فهيم و بزرگوار

    در پاسخ به فرمايشات حضرت عالي دو نكته را ياد آور مي شوم :

    الف- لزوما هر چيزي كه در ذهن موجود مي شود مصداق خارجي ندارد ؛ فلذا شما مي بينيد ديو دو سر وجود خارجي ندارد اما مي تواند وجود ذهني پيدا كند .

    ب- اينكه ما شرور را در ذهن خود تصور مي كنيم دليلش همان است كه در پست هاي پيشين به عرض رسيد كه ما توهم وجود شرور را مي كنيم نه اينكه شر حقيقتا وجود خارجي داشته باشد .



    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي


  10. #29

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    83
    مورد تشکر
    102 پست
    حضور
    4 روز 2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام؛

    اینکه گفته شود خداوند تنها خوبی آفریده است، تفاوتی با دوخدایی ندارد:

    اگر خوبی‌ها از جانب خدا، و آفریده شده بدست خدا باشد و،

    بدی‌ها نیز از جانب ما (انسان‌ها) و آفریده شده به دست ما باشد

    اینجا دو قطب آفریننده به وجود می‌آید.

    در داستان انیشتین - که فیلم آن نیز به زبان آلمانی است، گفته شده است که سرما وجود ندارد؛ بلکه سرما از عدم گرماست:

    طبق این دیدگاه، جایی که یاد خدا باشد، خیر و خوبی است و جایی که یاد خدا و حضور خدا در قلب آدمی نباشد، بدی وجود دارد.

    جایی وجود دارد که خدا وجود نداشته باشد؟

    انسان ممکن است که از یاد خدا غافل شود ولی آیا خدا هم از یاد و یاور بودن آفریده‌ی خود غافل می‌شود؟

    اگر خدا (خوبی) را گرما بگیریم و سرما را بدی بگیریم، در آن زمان که شخصی بدی‌ای را انجام می‌دهد، آیا به فرمان خدا روح او در بدنش حضور نیافته است؟

    آیا به فرمان خدا وی به هرکاری قادر نشده است؟

    آیا اگر در لحظه‌ای خدا حضور نداشته باشد، جنبنده‌ای می‌تواند که کوچکترین جنبشی کند؟

    پس عدم حضور خدایی وجود ندارد بلکه همه‌چیز از طرف خداست، یعنی خدا خوبی و بدی را آفریده است و این‌که چه چیزی به وجود آید، نیکی یا بدی، را به عهده‌ی ما گذاشته است:

    یک بازیگر حرفه‌ای، هم می‌تواند نقش خوب بازی کند و هم نقش بد؛ بازی کردن نقش بد، باعث خدشه‌دار شدن توانایی وی نمی‌شود، بلکه برعکس باعث نشان دادن همه‌فن حریف بودن وی می‌شود.

    یک نقاش حرفه‌ای، نقاشی‌ست که هم منظره‌ی زیبا و هم منظره‌ی زشت (مثل به نمایش کشیدن فقر و جنایات) را به تصویر بکشد و اگر تنها توانایی نقاشی زیبایی را داشته باشد، نشان ضعف اوست.

    یعنی بازیگری که نقش بد را بازی می‌کند، آدم بدی نیست، بلکه به خاطر توانایی که دارد، می‌تواند چنین نقشی را بیآفریند.:

    همچنین، نقاشی که جنایت‌ها را نقاشی می‌کند، نشان‌دهنده‌ی این نیست که خود او نیز جنایت‌کار است؛ بلکه به خاطر ذهن پویا و توانایی که دارد، چیزی را می‌آفریند که در خود او وجود ندارد:

    زشتی خــط، زشتی نقــاش نیســت
    بلکــه از وی، زشــت را بنمودنی‌ست

    قـــــوت نـقــــاش بــاشــــد، آنـــک او
    هـــم تـوانـد زشــت کــردن، هـم نکـو

    همانگونه که خداوند در آفرینش آسمان‌ها و زمین، نیازی به الگو نداشته، برای آفرینش خوبی و بدی نیز، نیازی به الگو نداشته است که بخواهد با دیدن آن، آنرا بیآفریند



    *****

    گاهی، تشخیص اینکه یک موضوع زشت باشد یا زیبا، برای آدمی سخت است و همانگونه که خدا فرموده است:

    «گاهی شما را خوبی در رسد، در حالی‌که آن بدی است »(و برعکس)

    ویرایش توسط فـــرعـــون : ۱۳۹۲/۰۵/۱۰ در ساعت ۱۷:۰۰ دلیل: تکمـــیل

  11. #30

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    629
    مورد تشکر
    1,789 پست
    حضور
    28 روز 11 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    آیا شرور در جهان مخلوق خداوند هستند؟


    پاسخ:

    خداوند قادر مطلق و خیرخواه محض است که هرگز بد بندگانش را نمی خواهد، اما از آنجا که انسان همواره در جهان با شرور و مشکلاتی روبروست گاهی این شرور او را بدین نتیجه کشانیده است که از آنجا که خالق این بدی ها و شرور نمیتواند خدا باشد، پس این شرور مبدأ دیگری دارد، به همین برخی چون جریان ثنویت معتقد به دو مبدأ برای حقایق جهان شدندی یکی مبدأ شر و دیگری مبدأ خیر.
    اما با نگاه دقیق فلسفی روشن میشود که چنین نتیجه گیری ای صحیح نیست، تحلیل های مختلفی در این زمینه وجود دارد که به آنها اشاره میشود:

    اول:

    شرور اموری عدمی هستند، یعنی وجود ندارند تا نیازمند خالق باشند، آنچه ما آنها را شر می نامیم یکی سری نبودن ها هستند، مثل نبودِ سلامتی، نبودِ ثروت، نبودِ زندگی، خب این نبودن ها که خالق نمی خواهد تا بگوییم خالقی غیر از خداوند متعال دارند، بلکه آنچه که وجود دارد خالق می خواهد. بله آنچه که منشأ این نبودن ها هستند اموری وجودی هستند، به عنوان مثال مار یا باکتری یا ویروس که سبب نبودِ سلامتی و نبودِ زندگی میشوند اموری وجودی هستند، اما این ها خودشان به خودی خود شر به حساب نمی آیند، بلکه در قیاس با انسان هستند که شر محسوب میشوند از نگاه انسان است که موجودات به خیر و شر تقسیم میشوند و گرنه هر کدام در جای خود خوب بوده وشر نیستند، مار برای انسان است که شر است، وگرنه اگر مار به تنهایی باشد چه شرّی دارد؟

    براستی اگر مار به انسان آسیبی نزند چه شرّی دارد؟ بنابراین آنچه که شر محسوب میشود نبودن وجود یا کمالی از کمالات است که امری عدمی است و بی نیاز از خالق، تا بگوییم خالقی فراتر از خداوند متعال آنها را آفریده است. (1)

    دوم:

    نکته دیگر اینکه اگر درست بنگریم اصلا شرّی در عالم نیست، چرا که شر را باید با نگاه کلان سنجید، نه نگرشی جزئی نگرانه! کسی که به خاطر باران لباسش خیس شده است این خیسی لباس را در برابر رحمتی که دارد می بارد شرّ تلقی نمی کند، شر دانستن این خیس شدن از بی توجهی به ثمره و خیر حداکثری باران است. تمام آنچه در جهان وجود دارد و ما آنها را شر می دانیم همگی دارای خیر حداکثری هستند که شر حداقلی آنها نمی تواند و نباید مانع ایجاد آنها شود، یعنی حکیمانه نیست که خداوند آن خیرحداکثری شان را به خاطر این شر حداقلی نادیده بگیرد و آنها را خلق نکند.

    آنچه که برای ما ناخوشایند بوده و موجب میشود بسیاری از موجودات را شر تلقی کنیم نگاهی جزئی نگرانه و خودمحورانه است، یعنی خودمان را ملاک سنجش بود و نبود پدیده ها میدانیم، در حالی که برای سنجش خیر و شر بودن پدیده ها باید نگاهی کلی داشت و نقش پدیده ها را در طبیعت دید.

    برخی از این تعارض ها لازمه ذات این نظام مادی بوده و گریز ناپذیر است، خداوند می بایست میان خیرحداکثری و شر حداقلی آنها یکی را انتخاب می کرد، به عنوان مثال جاذبه زمین که زندگی ما در گرو آن است و از این بابت یک خیر عظیم به شمار می رود طبیعتا هواپیمایی را که موتورش آسیب دیده یا زنی که روی شت بام پایش لغزیده را هم به پایین میکشد، نباید توقع داشت که خداوند این قوه را با این ثمرات عظیم خلق نکند، یا دائما تأثیر آن را با معجزه خنثی کند!

    علاوه بر اینکه حکمت های فراوانی در ورای این مشکلات و شرور ظاهری نهفته است، از جمله شکوفا نمودن استعدادها، رشد و تکامل مادی و معنوی انسان، بیدار نمودن و توجه دادن انسان به سوی خدا و مانند آن(2) که آگاهی ما در خصوص آنها بسیار اندک است و نمی توانیم به این سادگی در مورد خیر و شر بودن آنها قضاوت کنیم، اما آیات بسیاری در این خصوص وجود دارد مانند فرمایش قرآن کریم که می فرماید: «عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏»؛ چه بسا چيزى را خوش نداريد و آن براى شما خير است، و بسا چيزى را دوست داريد و آن براى شما بد است و خدا مى‏ داند و شما نمى‏ دانيد.(3)

    پی نوشت ها:
    1. برای اطلاع بیشتر در خصوص این نکته: ر.ک: ابن سینا، رسائل ابن سینا، انتشارات بيدار، قم، 1400، ص239؛ سبحانی، جعفر، الالهیات، المركز العالمي للدراسات الإسلامية، قم، چاپ سوم، 1412ق، ج1، ص279.
    2. الالهیات، ج1، ص282-285.
    3. بقره:216/2.
    ویرایش توسط مسلم : ۱۳۹۸/۰۲/۲۲ در ساعت ۱۰:۲۷
    «امام علی(سلام الله علیه): مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ»
    نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 89
    ((هر کس آخرتش را اصلاح کند، خداوند دنیایش را اصلاح خواهد کرد))

صفحه 3 از 3 نخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود