جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: معاد، روحانی یا جسمانی؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۶
    نوشته
    141
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    معاد، روحانی یا جسمانی؟




    بحثی راجع به " معراج، جسمانی یا روحانی بودن معراج پیامبر " در بخش نبوت صورت گرفت که در بین آن موضوع جسمانی را روحانی بودن معاد مطرح شد. من برای بررسی آن موضوع این تاپیک را درست کردم.
    می توانید مطالب خود در این موضوع را اینجا بنویسید. مطالب مرتبط در لینک زیر را هم می توانید نقل قول کنید

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۶
    نوشته
    141
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نقل قول : معاد، روحانی یا جسمانی؟




    اولاً، بسا فكر شما درست باشد؛ اما من فكر مي كنم كه بهشت مادي و مانند اين دنيا نيست. قرائني كه از آيات قرآن به دست مي آيد، حاكي از اين است كه بهشت و نعمت هاي بهشتي متفاوت از اين نعمت هاي مادي و دنيوي است. براي مثال در قرآن آمده است كه در بهشت شراب است، اما مست نمي كند و عقل را نمي زدايد. يا آب و شير بهشتي فاسد شدني نيست. چنان مي نمايد كه خدا براي تقريب به ذهن نعمت هاي بهشتي را به نعمت هاي دنيوي تشبيه كرده است و درك قاصر ما از عالم آخرت موجب شده است كه خداوند اينچنين سخن بگويد. به نظر مي رسد، وضعيت ما در اين دنيا نسبت به آخرت مشابه وضعيت جنين در شكم مادر نسبت به دنياست. چگونه مي توان اين دنيا را براي جنين توصيف كرد؟ جز اين كه اين دنيا را ب دنياي جنين تشبيه كرد؛ اما بيان ما براي جنين كجا و حقايق دنيوي كه بعد از تولد آنها را مشاهده خواهد كرد، كجا؟
    ثانياً، من چيزي كه اجمالاً مي فهمم اين است كه نعمت هاي بهشتي مانند نعمت هاي دنيوي نيست. به علاوه تصور مي كنم، درك لذت و الم به عهده روح است؛ چنان كه وقتي روح از جسم خارج مي شود يا تعلق آن از جسم رها مي شود، ديگر لذت و المي درك نمي شود. نيز مي انديشم، اگر ما قادر باشيم، لذت هاي معنوي و روحي را درك كنيم، هرگز آن را بر لذات جسمي ترجيح نمي دهيم. يعني مرتبه لذت روحي از لذت جسمي برتر است؛ بنابراين چه اشكالي دارد كه گفته شود، لذت در عالم آخرت به جهت متعالي بودن، واسطه جسم را نياز ندارد و معاد روحاني است؟
    ثالثاً، در آيات مربوط به قيامت قرائن صارفه اي كه وجود دارد، مانع از اين مي شود كه معناي حقيقي و مادي آنها را اراده كنيم. روشن است كه خداوند از الفاظ بشري يعني عرب عصر نزول براي بيان حقايق اخروي استفاده كرده است و بشر و عرب اين الفاظ را براي ماديات و دنيويات وضع كرده و به كار مي برده است. ترديدي نيست كه بشر و اهل زبان از چيزي كه با آن سر و كار ندارد، تصوري ندارد و تا از چيزي تصوري نداشته باشد، لفظي را براي آن قرار نمي دهد. همين كه خدواند از الفاظ اين جهاني و دنيوي براي بيان جهان ديگر استفاده كرده خود قرينه مهمي است بر اين كه حقايق آن جهان مادي و مانند اين جهان نيست. به علاوه همان طور كه ذكر شد، حسب مورد قرائن صارفه فراواني در آيات قيامت به چشم مي خورد كه ما را ناگزير مي سازد، آيات را بر معناي مجازي حمل كنيم، نه معناي حقيقي.
    ضمن عرض سلام، در صورت امکان آیات قرآن و روایاتی که از آن روحانی بودن معاد و زندگی اخروی استفاده می شود ذکر فرمایید. سپاسگذار خواهم بود اگر مطالب و توضیحات خود را به زبان ساده بیان فرمایید. چرا که اکثر مخاطبان اصلی این کانون قشر جوان خواهند بود و نویسندگان بحثها باید با هنرمندی خاصی طوری بنویسند که دیگران با اطلاعات معمولی بتوانند استفاده کنند.
    با تشکر از پیگیری فعال شما در بحثها

  4. #3
    ثبت نام نشده

    نقل قول : معاد، روحانی یا جسمانی؟




    نقل قول نوشته اصلی توسط m2babaey نمایش پست
    ضمن عرض سلام، در صورت امکان آیات قرآن و روایاتی که از آن روحانی بودن معاد و زندگی اخروی استفاده می شود ذکر فرمایید. سپاسگذار خواهم بود اگر مطالب و توضیحات خود را به زبان ساده بیان فرمایید. چرا که اکثر مخاطبان اصلی این کانون قشر جوان خواهند بود و نویسندگان بحثها باید با هنرمندی خاصی طوری بنویسند که دیگران با اطلاعات معمولی بتوانند استفاده کنند.
    با تشکر از پیگیری فعال شما در بحثها
    سلام عليكم
    برخي از آياتي كه حاكي است، جهان آخرت مانند اين دنياي جسماني و مادي كه ما با آن سر و كار داريم، نيست، به اين قرار است:
    1. وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ (آل عمران، آيه 133)؛ و براى نيل به آمرزشى از پروردگار خود، و بهشتى كه پهنايش ]به قدر[ آسمان‏ها و زمين است ]و[ براى پرهيزگاران آماده شده است، بشتابيد.
    2. مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فيها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشّارِبينَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى(محمد، آيه 15)؛مَثَل بهشتى كه به پرهيزگاران وعده داده شده، ]چون باغى است كه[ در آن نهرهايى است از آبى كه ]رنگ و بو و طعمش[ برنگشته؛ و جوى‏هايى از شيرى كه مزه‏اش دگرگون نشود؛ و رودهايى از باده‏اى كه براى نوشندگان لذتى است؛ و جويبارهايى از انگبين ناب.
    3. يُطافُ عَلَيْهِمْ بِكَأْسٍ مِنْ مَعينٍ بَيْضاءَ لَذَّةٍ لِلشّارِبينَ لا فيها غَوْلٌ وَ لا هُمْ عَنْها يُنْزَفُونَ (صافات، آيات 47-45)؛ با جامى از باده ناب پيرامونشان به گردش درمى‏آيند؛ ]باده‏اى[ سخت سپيد كه نوشندگان را لذتى ]خاص[ مى‏دهد؛ نه در آن فساد عقل است و نه ايشان از آن به بدمستى ]و فرسودگى[ مى‏افتند!
    چنان كه ملاحظه مى‏شود، خداوند در توصيف بهشت و نعمت‏هاى آن، ضمن آن كه از معهودات استفاده كرده، قيودى را نيز با آنها ذكر كرده است كه ذهن مخاطب به معهودات منصرف نشود.
    خداى تعالى فرموده است: بهشت باغ(جنة) است؛ اما نه چون باغ‏هاى معهود كه پهناى محدودى دارند؛ بلكه پهناى آن نامحدود و به وسعت سراسر هستى است(عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ).
    در بهشت آب(ماء) هست؛ اما نه مانند آب‏هاى معهود كه رنگ و بو و مزه‏اش دگرگون مى‏شود؛ بلكه رنگ و بو و مزه آن هرگز دگرگون نمى‏شود(غَيْرِ آسِنٍ).
    در بهشت شير(لبن) وجود دارد؛ اما نه مثل شير معهود كه در ظروف محدودى جاى داده مى‏شود و مزه‏اش تغيير مى‏كند؛ بلكه همواره در جويبارهايى جارى است و مزه‏اش هم دگرگون نمى‏شود(أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ).
    در بهشت باده(خمر، معين) هست؛ ولى نه مانند باده معهود كه در ظروف محدودى جاى مى‏گيرد و عقل را تباه مى‏كند و مستى مى‏آورد؛ بلكه در جويبارهايى روان و رنگ آن سپيد است و نه عقل را تباه مى‏كند و نه مستى مى‏آورد(أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ، بَيْضاءَ لَذَّةٍ لِلشّارِبينَ لا فيها غَوْلٌ وَ لا هُمْ عَنْها يُنْزَفُونَ).
    در بهشت عسل وجود دارد؛ منتها نه مثل عسل معهود كه ناخالص است و محدود؛ بلكه خالص است و در جويبارهايى جريان دارد(أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى).
    4. از سهل بن حنيف نقل است كه روزى مردى عرب نزد پيامبرصلى الله عليه وآله آمد و گفت: اى رسول خدا، خداوند در قرآن از درختى آزاررساننده سخن گفته است. من نمى‏دانستم كه در بهشت هم درختى است كه صاحبش را آزار مى‏رساند. پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: آن كدام درخت است؟ گفت: درخت سدر كه داراى خار است. پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: »في سِدْرٍ مَخْضُودٍ «(واقعه، آيه 28). خداوند خارهايش را مى‏كند(سيوطى؛ الدرالمنثور، ج6، ص222).
    به نظر مي رسد، همه آنچه گفته شده است، براي نزديك به ذهن ساختن مخاطب است و گرنه حقايق جهان ديگر به درستي براي ما معلوم نيست. به اين نكته توجه فرماييد كه طي آيات و روايات گفته مي شود كه نعمت هاي بهشتي به صرف اراده نزد بهشتي حاضر مي شود و هرگونه اشتها و تمايل او را تأمين مي كند و طبيعتاً هيچ نقص و زيان و ناخالصي در آنها نيست. اگر چنين باشد، ما ديگر هيچ نيازي به جهازات و دستگاه هاي بدن خود براي هضم يا زدودن ناخالصي آنها نداريم. نه به قلب و ريه و كليه نياز داريم كه ناخالصي ها و سموم را تصفيه كند و خون و هوا و آب نامناسب براي بدن را دفع كند و نه نيازي به دهان و دندان و معده و روده داريم كه غذا را مناسب و مهيا براي مصرف بدن كند و خلاصه ديگر هيچ نيازي به بدن نداريم و وقتي نيازي به بدن نداشته باشيم، وجود مادي و جسماني نخواهيم داشت.

  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۶
    نوشته
    141
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نقل قول : معاد، روحانی یا جسمانی؟




    خواستم چند مطلب اضافه کنم:
    1. من هم عقیده دارم احساس الم یا تنعم با وجود روح معنا پیدا می کند. اما روح و جسم به هم وابسته اند به طوری که در حالی که وابستگی ایندو وجود دارد اگر مشکلی برای جسم پیش بیاید به واسطه ی روح آن درک شده و احساس الم به وجود می آید. در نتیجه وقتی فردی می میرد اگر او را بسوزانند هم هیچ دردی احساس نمی کند، اگر چه در صورتی که دوباره زنده شود (که در قرآن مصادیق آن آمده) همان قوای تشخیص درد یا نعمت دوباره فعال می شود.
    2. من عذاب اصلی جهنمیان را این می دانم که به عظمت پروردگارشان پی می برند و از او شناخت پیدا می کنند و پرده های غفلت کنار می رود و این در حالی است که خداوند به آنان توجهی نمی کند و پروردگارشان را از خود راضی نمی یابند. بر عکس، بزرگترین نعمت بهشتیان را هم رضای الهی از آنان می دانم. اینها لذات و عذابهای معنوی هستند، در مقابل عذابها و نعمات جسمانی هم برای آنها هست که به خاطر وابستگی روح و جسم بعد از حیات دوباره ی انسان آنها هم احساس می شود. و در این منافاتی با این واقعیت که اصالت احاس درد یا تنعم به روح انسان وابسته است نمی بینم.
    3. من هم کاملا موافقم که خصوصیات جهان دیگر با این دنیا قابل مقایسه نیست (از این نظر که آنجا عذاب و نعمتش در حد کمال ظاهر می شود) اما به عنوان مثال همان عسل را در نظر بگیریم، به هر حال مفهوم آن روشن است. منظورم اینست که شباهتی (از چه نظر مورد بحث نیست) میان آن عسل با عسل دنیا بوده که خداوند وقتی می خواهد در قرآن به آن اشاره کند از این واژه استفاده کرده است. به علاوه روح عسل لازم ندارد. دارد؟
    3. شما چه توضیحاتی در مورد آیات زیر که من آنها را به عنوان نمونه (شاید تعبیر زیبنده ی کلام وحی نباشد اگر بگویم مشتی از خروار) آورده ام و فکر می کنم به وضوح به جسمانی بودن معاد اشاره می کنند، دارید؟

    أَوَلَمْ يَرَ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُّبِينٌ 77) وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ 78 قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ (79 الَّذِي جَعَلَ لَكُم مِّنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَارًا فَإِذَا أَنتُم مِّنْهُ تُوقِدُونَ (80 أَوَلَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُم بَلَى وَهُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ (81 إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (82 فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (83

  6. #5
    ثبت نام نشده

    نقل قول : معاد، روحانی یا جسمانی؟




    نقل قول نوشته اصلی توسط m2babaey نمایش پست
    خواستم چند مطلب اضافه کنم:
    1. من هم عقیده دارم احساس الم یا تنعم با وجود روح معنا پیدا می کند. اما روح و جسم به هم وابسته اند به طوری که در حالی که وابستگی ایندو وجود دارد اگر مشکلی برای جسم پیش بیاید به واسطه ی روح آن درک شده و احساس الم به وجود می آید. در نتیجه وقتی فردی می میرد اگر او را بسوزانند هم هیچ دردی احساس نمی کند، اگر چه در صورتی که دوباره زنده شود (که در قرآن مصادیق آن آمده) همان قوای تشخیص درد یا نعمت دوباره فعال می شود.
    درست است كه جسم انسان مرده دردي را احساس نمي كند؛ اما آيا روح بدون جسم نمي تواند عذاب شود و دردي را احساس نمي كند؟ بي ترديد براي اين كه جسم الم يا لذتي را درك كند، به روح نياز دارد؛ اما روح در احساس الم و لذت هيچ نيازي به جسم ندارد.
    نقل قول نوشته اصلی توسط m2babaey نمایش پست
    2. من عذاب اصلی جهنمیان را این می دانم که به عظمت پروردگارشان پی می برند و از او شناخت پیدا می کنند و پرده های غفلت کنار می رود و این در حالی است که خداوند به آنان توجهی نمی کند و پروردگارشان را از خود راضی نمی یابند. بر عکس، بزرگترین نعمت بهشتیان را هم رضای الهی از آنان می دانم. اینها لذات و عذابهای معنوی هستند، در مقابل عذابها و نعمات جسمانی هم برای آنها هست که به خاطر وابستگی روح و جسم بعد از حیات دوباره ی انسان آنها هم احساس می شود. و در این منافاتی با این واقعیت که اصالت احاس درد یا تنعم به روح انسان وابسته است نمی بینم.
    چنان كه پيش تر گفته شد، نظر به اين كه آيات مربوط به بهشت و جهنم از سويي ناظر به جهاني غير از دنياست، نمي توان آنها را به معناي مادي و دنيويشان حمل كرد و از سويي ديگر هريك از اين آيات با قرائن صارفه اي همراه است كه مانع از حمل آنها بر معناي مادي و حسي دنيوي است كه نمونه هايي از آن پيش تر بيان شد. نظير چنين مواردي كه ناظر به عالم غيب است و از حقايق آن به الفاظ و تعابير حسي و مادي ولي همراه قرائن صارفه آمده فراوان است. مگر در قرآن براي خدا دست و پا و چشم و گوش و عرش و آمدن و نشستن و نظاير آنها ياد نشده است؟ آيا آنها را بر معناي حسي و ماديشان حمل مي كنيد؟ آيا براي فرشتگان بال و حمل تخت پادشاهي خدا و سخن گفتن به آدم و نظاير آنها نسبت داده نشده است، آيا آنها را به معناي حسي اشان حمل مي كنيد؟ آيا گفته نشده است كه جنيان وقتي براي استراق سمع به آسمان مي رفتند، با شهاب ها رانده مي شدند، آيا آنها را به معناي حسي و مادي اشان حمل مي كنيد؟ يك نظريه درست نظريه اي است كه بتواند تمام موارد مربوط به خود را تفسير و توجيه كند. همه مواردي كه گفته شد، مربوط به عالمي غير از عالم مادي و حسي و دنيوي ماست و از عالم غيب به شمار مي رود و ايجاب مي كند، براي همه آنها نظريه واحدي ارايه كرد.
    نقل قول نوشته اصلی توسط m2babaey نمایش پست
    3. من هم کاملا موافقم که خصوصیات جهان دیگر با این دنیا قابل مقایسه نیست (از این نظر که آنجا عذاب و نعمتش در حد کمال ظاهر می شود) اما به عنوان مثال همان عسل را در نظر بگیریم، به هر حال مفهوم آن روشن است. منظورم اینست که شباهتی (از چه نظر مورد بحث نیست) میان آن عسل با عسل دنیا بوده که خداوند وقتی می خواهد در قرآن به آن اشاره کند از این واژه استفاده کرده است. به علاوه روح عسل لازم ندارد. دارد؟
    اولاً، چه اشكال دارد كه بگوييم، روح هم مي تواند عسل بخورد؛ چنان كه آدمي در عالم رؤيا عسل مي خورد و از آن لذت هم مي برد، بدون آن كه گرفتاري هاي دنيوي و مادي اش را تحمل كند.
    ثانياً، آيا شما مطمئن هستيد كه واقعاً عسل بهشتي مانند عسل دنيوي است؟ كسي مي گفت: مي گويند: در بهشت عسل هست. مگر آدم چقدر مي تواند عسل بخورد؟ يكبار يا دوبار عسل مي خورد؛ اما بار سوم مي گويد: مرگ را بياور و عسل را نياور. اگر عسل بهشتي زدگي ايجاد نكند، باز آيا واقعاً مي توان به آن عسل گفت و آن را از قبيل عسل هاي مادي و حسي تلقي كرد؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط m2babaey نمایش پست
    3. شما چه توضیحاتی در مورد آیات زیر که من آنها را به عنوان نمونه (شاید تعبیر زیبنده ی کلام وحی نباشد اگر بگویم مشتی از خروار) آورده ام و فکر می کنم به وضوح به جسمانی بودن معاد اشاره می کنند، دارید؟

    أَوَلَمْ يَرَ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُّبِينٌ 77) وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ 78 قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ (79 الَّذِي جَعَلَ لَكُم مِّنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَارًا فَإِذَا أَنتُم مِّنْهُ تُوقِدُونَ (80 أَوَلَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُم بَلَى وَهُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ (81 إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (82 فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (83
    به نظر مي رسد، خداوند در اين آيات خواسته است، امكان حيات مجدد را ثابت كند؛ اما از جسماني يا روحاني بودن آن سخن نرفته است. ترديدي نيست كه در يك تشبيه مشبه و مشبه به در تمام جهات به يكديگر تشبيه نمي شود. در اين آيه نيز نمي خواهد بگويد: همان طور كه آدمي در اين دنيا از نطفه خلق مي شود و در رحم مادر رشد مي كند، در آخرت نيز مجدد از نطفه خلق مي گردد و در رحم مادري رشد مي كند. در ديگر آيات نيز به دليل اين كه از عالم غيب سخن مي رود و با قرائن صارفه همراه است، نمي توان آنها را بر معناي حسي و مادي اشان حمل كرد.

  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۶
    نوشته
    141
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نقل قول : معاد، روحانی یا جسمانی؟




    چه نیازی بوده که هر وقت حرف از معاد در قرآن آمده است خداوند به اثبات قدرت خویش مبنی بر توانایی حیات دادن مجدد جسمانی (روشن است که منظور از جسمانی، جسمانی و روحانی است) می پردازد؟ آیا مشکل اصلی اشکال کنندگان معاد همان جسمانی بودن آن نبوده؟ آیا خداوند نمی توانست همان موقع خیال آنها را راحت کند که اصلا قرار است معاد روحانی باشد که آنها گیر بی خود ندهند؟
    به علاوه صحبت از حیات مجدد است. آیا روح می میرد که بخواهد دوباره زنده شود؟

  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۶
    نوشته
    141
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نقل قول : معاد، روحانی یا جسمانی؟




    با سلام
    درست است كه جسم انسان مرده دردي را احساس نمي كند؛ اما آيا روح بدون جسم نمي تواند عذاب شود و دردي را احساس نمي كند؟ بي ترديد براي اين كه جسم الم يا لذتي را درك كند، به روح نياز دارد؛ اما روح در احساس الم و لذت هيچ نيازي به جسم ندارد.
    اگر قبول کنیم که روح در احساس الم و لذت نیازی به جسم ندارد باز هم مشکل رفع نمی شود. چون در همین دنیا هم می توان چنین مطلبی بیان کرد.
    نوشته شده توسط m2babaey مشاهده تاپیک
    2. من عذاب اصلی جهنمیان را این می دانم که به عظمت پروردگارشان پی می برند و از او شناخت پیدا می کنند و پرده های غفلت کنار می رود و این در حالی است که خداوند به آنان توجهی نمی کند و پروردگارشان را از خود راضی نمی یابند. بر عکس، بزرگترین نعمت بهشتیان را هم رضای الهی از آنان می دانم. اینها لذات و عذابهای معنوی هستند، در مقابل عذابها و نعمات جسمانی هم برای آنها هست که به خاطر وابستگی روح و جسم بعد از حیات دوباره ی انسان آنها هم احساس می شود. و در این منافاتی با این واقعیت که اصالت احاس درد یا تنعم به روح انسان وابسته است نمی بینم
    .
    چنان كه پيش تر گفته شد، نظر به اين كه آيات مربوط به بهشت و جهنم از سويي ناظر به جهاني غير از دنياست، نمي توان آنها را به معناي مادي و دنيويشان حمل كرد و از سويي ديگر هريك از اين آيات با قرائن صارفه اي همراه است كه مانع از حمل آنها بر معناي مادي و حسي دنيوي است كه نمونه هايي از آن پيش تر بيان شد. نظير چنين مواردي كه ناظر به عالم غيب است و از حقايق آن به الفاظ و تعابير حسي و مادي ولي همراه قرائن صارفه آمده فراوان است. مگر در قرآن براي خدا دست و پا و چشم و گوش و عرش و آمدن و نشستن و نظاير آنها ياد نشده است؟ آيا آنها را بر معناي حسي و ماديشان حمل مي كنيد؟ آيا براي فرشتگان بال و حمل تخت پادشاهي خدا و سخن گفتن به آدم و نظاير آنها نسبت داده نشده است، آيا آنها را به معناي حسي اشان حمل مي كنيد؟ آيا گفته نشده است كه جنيان وقتي براي استراق سمع به آسمان مي رفتند، با شهاب ها رانده مي شدند، آيا آنها را به معناي حسي و مادي اشان حمل مي كنيد؟ يك نظريه درست نظريه اي است كه بتواند تمام موارد مربوط به خود را تفسير و توجيه كند. همه مواردي كه گفته شد، مربوط به عالمي غير از عالم مادي و حسي و دنيوي ماست و از عالم غيب به شمار مي رود و ايجاب مي كند، براي همه آنها نظريه واحدي ارايه كرد.
    من در نوشته بالا چیزی مخالف نظرات شما نگفتم
    نوشته شده توسط m2babaey مشاهده تاپیک
    3. من هم کاملا موافقم که خصوصیات جهان دیگر با این دنیا قابل مقایسه نیست (از این نظر که آنجا عذاب و نعمتش در حد کمال ظاهر می شود) اما به عنوان مثال همان عسل را در نظر بگیریم، به هر حال مفهوم آن روشن است. منظورم اینست که شباهتی (از چه نظر مورد بحث نیست) میان آن عسل با عسل دنیا بوده که خداوند وقتی می خواهد در قرآن به آن اشاره کند از این واژه استفاده کرده است. به علاوه روح عسل لازم ندارد. دارد؟

    اولاً، چه اشكال دارد كه بگوييم، روح هم مي تواند عسل بخورد؛ چنان كه آدمي در عالم رؤيا عسل مي خورد و از آن لذت هم مي برد، بدون آن كه گرفتاري هاي دنيوي و مادي اش را تحمل كند.
    ثانياً، آيا شما مطمئن هستيد كه واقعاً عسل بهشتي مانند عسل دنيوي است؟ كسي مي گفت: مي گويند: در بهشت عسل هست. مگر آدم چقدر مي تواند عسل بخورد؟ يكبار يا دوبار عسل مي خورد؛ اما بار سوم مي گويد: مرگ را بياور و عسل را نياور. اگر عسل بهشتي زدگي ايجاد نكند، باز آيا واقعاً مي توان به آن عسل گفت و آن را از قبيل عسل هاي مادي و حسي تلقي كرد؟
    در مورد قسمت "اولا" نظری نمی دهم. در مورد "ثانیا" هم من چیزی مخالف عرایض شما نگفتم.
    به نظر مي رسد، خداوند در اين آيات خواسته است، امكان حيات مجدد را ثابت كند؛ اما از جسماني يا روحاني بودن آن سخن نرفته است. ترديدي نيست كه در يك تشبيه مشبه و مشبه به در تمام جهات به يكديگر تشبيه نمي شود. در اين آيه نيز نمي خواهد بگويد: همان طور كه آدمي در اين دنيا از نطفه خلق مي شود و در رحم مادر رشد مي كند، در آخرت نيز مجدد از نطفه خلق مي گردد و در رحم مادري رشد مي كند. در ديگر آيات نيز به دليل اين كه از عالم غيب سخن مي رود و با قرائن صارفه همراه است، نمي توان آنها را بر معناي حسي و مادي اشان حمل كرد
    پاسخ این مورد را در پست بالا نوشتم. ولی دوباره تکرار می کنم:
    چه نیازی بوده که هر وقت حرف از معاد در قرآن آمده است خداوند به اثبات قدرت خویش مبنی بر توانایی حیات دادن مجدد جسمانی (روشن است که منظور از جسمانی، جسمانی و روحانی است) می پردازد؟ آیا مشکل اصلی اشکال کنندگان معاد همان جسمانی بودن آن نبوده؟ آیا خداوند نمی توانست همان موقع خیال آنها را راحت کند که اصلا قرار است معاد روحانی باشد که آنها گیر بی خود ندهند؟
    به علاوه صحبت از حیات مجدد است. آیا روح می میرد که بخواهد دوباره زنده شود؟

  9. #8
    ثبت نام نشده

    نقل قول : معاد، روحانی یا جسمانی؟




    نقل قول نوشته اصلی توسط m2babaey نمایش پست
    چه نیازی بوده که هر وقت حرف از معاد در قرآن آمده است خداوند به اثبات قدرت خویش مبنی بر توانایی حیات دادن مجدد جسمانی (روشن است که منظور از جسمانی، جسمانی و روحانی است) می پردازد؟ آیا مشکل اصلی اشکال کنندگان معاد همان جسمانی بودن آن نبوده؟ آیا خداوند نمی توانست همان موقع خیال آنها را راحت کند که اصلا قرار است معاد روحانی باشد که آنها گیر بی خود ندهند؟
    به علاوه صحبت از حیات مجدد است. آیا روح می میرد که بخواهد دوباره زنده شود؟
    اولاً، بايد توجه داشت كه بيش ترين تأكيد من اين است كه در جهان ديگر اين جسم دنيوي و واقعيات اين دنيا اعم از نعمت ها و نقمت هايش نخواهد بود و اين چيزي غير قابل انكار است. كسي نيست كه تفاوت هاي دنيا و آخرت را منكر شود؛ اما اين كه چگونه خواهند بود، در خور درك ما نيست و روزي كه محقق شود و ما محشور شويم، درك خواهيم كرد. سخن از اين نيست كه در جهان ديگر روح به تنهايي هست؛ بلكه سخن اين است كه اگر جسمي هم بايد داشته باشد، بايد جسمي باشد كه با مقتضيات آن جهان موافقت داشته باشد و جهازات و دستگاه هاي عبث و بي فايده و فاقد كارآيي براي آن نباشد. جهازات جسم مادي متناسب با مقتضيات دنيوي است. اگر بنا باشد كه در جهان ديگر ناخالصي ها و زوايد نباشد، بسياري و بلكه تمام جهازات دنيوي جسم نياز نيست و طبيتعتاً جسم نيز اين جسم نيست.
    ثانياً، در قرآن نيز گفته نشده است كه همين جسم با همين ويژگي هاي دنيوي اش حيات مجدد مي گيرد و مثلاً همچنان برخي از خوردني براي او زيان آور خواهد بود و او را مريض مي كند و از غذاهايي كه مي خورد، همچنان فضولاتي را توليد خواهد كرد و ...؛ پس معنا ندارد كه بگوييم همين جسم با همين مختصات مادي و دنيوي اش حيات مجدد پيدا مي كند. بنابراين وقتي كه من مي گويم، معاد جسماني نيست، يعني مانند جسم اين دنيا نيست.
    با اين بيان بسياري از سئوالات پاسخ گفته مي شود؛ نظير اين كه آيا در جهان ديگر آميزش وجود دارد؟ اگر براي مردان حوري وجود دارد، براي زنان چه چيزي وجود دارد؟ و .... در پاسخ تمام آنها بايد گفت: جسم اخروي مانند جسم دنيوي ما نيست و بنابراين لذت جسمي و جنسي مانند اين دنيا معنا ندارد. لذت جنسي در اين دنيا براي بقاي نسل بوده است. در جهان ديگر توليد نسل وجود ندارد و .... تمام اين تعابيري كه نظير حوري و انار و مانند آنها گفته شده است، براي تقريب به ذهن كردن لذت اخروي است. چطور مخاطباني كه از لذت جز لذات دنيوي نمي فهميدند، از لذات روحي كه چندان براي آنان يا قابل درك نبوده و يا جاذبه اي نداشته سخن برود؟ خداوند مي خواسته است، بفرمايد، در جهان ديگر بهترين لذات است و وقتي مخاطبان بهترين لذات در لذات حسي مي يافتند، چگونه مي شد، جهان آخرت را براي آنان برتر شمرد؟
    ثالثاً، به باور من و شما روح جاودان است و نمي ميرد؛ اما به باور مردمان عصر نزول آدمي با مرگ به كلي نابود مي شود؛ نه جسمي براي او باقي مي ماند و نه روحي. به اين ترتيب وقتي خداوند مي فرمايد، آدمي حيات مجدد دارد، منظور اين است كه با مرگ نابود نمي شود، نه آن كه باز همين جسم با همين خصوصيات حيات مجدد پيدا مي كند.
    رابعاً، مشركان مكه براي روح وجود مستقلي قائل نبودند، تا مشكل آنان با اين سخن خداوند كه معاد روحاني است، حل شود.

  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۶
    نوشته
    141
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نقل قول : معاد، روحانی یا جسمانی؟




    اولاً، بايد توجه داشت كه بيش ترين تأكيد من اين است كه در جهان ديگر اين جسم دنيوي و واقعيات اين دنيا اعم از نعمت ها و نقمت هايش نخواهد بود و اين چيزي غير قابل انكار است. كسي نيست كه تفاوت هاي دنيا و آخرت را منكر شود؛ اما اين كه چگونه خواهند بود، در خور درك ما نيست و روزي كه محقق شود و ما محشور شويم، درك خواهيم كرد. سخن از اين نيست كه در جهان ديگر روح به تنهايي هست؛ بلكه سخن اين است كه اگر جسمي هم بايد داشته باشد، بايد جسمي باشد كه با مقتضيات آن جهان موافقت داشته باشد و جهازات و دستگاه هاي عبث و بي فايده و فاقد كارآيي براي آن نباشد. جهازات جسم مادي متناسب با مقتضيات دنيوي است. اگر بنا باشد كه در جهان ديگر ناخالصي ها و زوايد نباشد، بسياري و بلكه تمام جهازات دنيوي جسم نياز نيست و طبيتعتاً جسم نيز اين جسم نيست.
    ثانياً، در قرآن نيز گفته نشده است كه همين جسم با همين ويژگي هاي دنيوي اش حيات مجدد مي گيرد و مثلاً همچنان برخي از خوردني براي او زيان آور خواهد بود و او را مريض مي كند و از غذاهايي كه مي خورد، همچنان فضولاتي را توليد خواهد كرد و ...؛ پس معنا ندارد كه بگوييم همين جسم با همين مختصات مادي و دنيوي اش حيات مجدد پيدا مي كند. بنابراين وقتي كه من مي گويم، معاد جسماني نيست، يعني مانند جسم اين دنيا نيست.
    با اين بيان بسياري از سئوالات پاسخ گفته مي شود؛ نظير اين كه آيا در جهان ديگر آميزش وجود دارد؟ اگر براي مردان حوري وجود دارد، براي زنان چه چيزي وجود دارد؟ و .... در پاسخ تمام آنها بايد گفت: جسم اخروي مانند جسم دنيوي ما نيست و بنابراين لذت جسمي و جنسي مانند اين دنيا معنا ندارد. لذت جنسي در اين دنيا براي بقاي نسل بوده است. در جهان ديگر توليد نسل وجود ندارد و .... تمام اين تعابيري كه نظير حوري و انار و مانند آنها گفته شده است، براي تقريب به ذهن كردن لذت اخروي است. چطور مخاطباني كه از لذت جز لذات دنيوي نمي فهميدند، از لذات روحي كه چندان براي آنان يا قابل درك نبوده و يا جاذبه اي نداشته سخن برود؟ خداوند مي خواسته است، بفرمايد، در جهان ديگر بهترين لذات است و وقتي مخاطبان بهترين لذات در لذات حسي مي يافتند، چگونه مي شد، جهان آخرت را براي آنان برتر شمرد؟
    ثالثاً، به باور من و شما روح جاودان است و نمي ميرد؛ اما به باور مردمان عصر نزول آدمي با مرگ به كلي نابود مي شود؛ نه جسمي براي او باقي مي ماند و نه روحي. به اين ترتيب وقتي خداوند مي فرمايد، آدمي حيات مجدد دارد، منظور اين است كه با مرگ نابود نمي شود، نه آن كه باز همين جسم با همين خصوصيات حيات مجدد پيدا مي كند.
    رابعاً، مشركان مكه براي روح وجود مستقلي قائل نبودند، تا مشكل آنان با اين سخن خداوند كه معاد روحاني است، حل شود.
    خوب. حالا نسبتا موافقم. (این که می گویم نسبتا صرفا به خاطر اینست که ممکن است جایی به اندازه ی کافی دقت نکرده باشم ولی با کلیت آخرین نوشته ی شما مشکلی ندارم

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. +++کوچولو،مامانتو با بستنی عوض میکنی؟+++
    توسط hamid66 در انجمن عرفان ناب
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۱۲/۱۳, ۱۱:۵۹
  2. رجعت با جسم مثالی یا واقعی؟
    توسط پر سوال در انجمن مهدویت و امام زمان در قرآن
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۸/۱۴, ۱۶:۳۴
  3. دشمن و آخوند حکومتی؟
    توسط 5231 در انجمن ادیان و فرق در قرآن
    پاسخ: 32
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۷/۲۲, ۲۲:۴۷
  4. پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۷/۰۳, ۱۹:۳۲
  5. خلیج فارس یا خلیج ع/ر/ب/ی؟
    توسط لوتي در انجمن سایر موارد
    پاسخ: 35
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۰۴/۲۲, ۱۳:۵۹

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود