جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شيطان كنار ماست

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    164
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 20 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    454
    آپلود
    381
    گالری
    95

    شاد شيطان كنار ماست




    شيطان كنار ماست‏
    بررسى تطبيقى سريال «او يك فرشته بود» و «اغماء»


    آميزش دين و درام‏

    مادى نمودن يك مقوله معنوى يك امر مذموم و ناشايست نيست، زيرا در اسلام نيز وصف بهشت و جهنم با تشبيهات دنيوى و ملموس و يا تجلى خداوند در كوه طور به شكل آتش براى موساى نبى(ع) ترسيم شده است. اما پرداختن به شخصيت‏هاى خارج از دايره محسوسات مثل فرشته يا شيطان، به تبيين و تعريف جديدى نياز دارد كه غالباً منطق حاكم بر آن، متأثر از عالم معنا و روحانى است. بنابراين در خلق داستان‏هاى مربوط به اين موجودات غيرمادى، فقط نمى‏توان بر خيال آفرينى‏هاى هنرى و برداشت‏هاى شخصى تكيه كرد. زيرا مخاطب با توجه به پيش‏زمينه‏هاى دينى‏اش با آنها نسبت برقرار خواهد كرد و اگر اصول درام با آموزه‏هاى مذهبى مطابقت نداشته باشد، نه فقط حس اعتماد و همذات‏پندارى تماشاگر نسبت به فيلم يا سريال مورد نظر، سلب مى‏شود، بلكه به رهيافت‏هاى جعلى و دروغينى از مبانى دينى نيز دچار مى‏شود. زيرا مخاطب، ما به ازاى بيرونى و قابل شناسايى شخصيت‏هايى همچون فرشته و شيطان را در تعاليم دينى خويش جستجو مى‏كند. پس فيلمسازانى كه در اين زمينه جسارت به خرج مى‏دهند و وارد چنين حيطه خطرناكى مى‏شوند، همواره بايد مواظب باشند تا بر لبه تيغى كه قدم برمى‏دارند، سقوط نكنند؛ يعنى علاوه بر اينكه بايد مراقب باشند تا اثر هنرى‏شان به مجلس وعظ و خطابه تبديل نشود و جذابيت داستانى خود را از دست ندهد، همچنين بايد بتوانند پايبندى خود به اصول و مبادى دينى نيز حفظ نمايند.
    رويكرد مجموعه تلويزيونى «او يك فرشته بود» در پرداختن به مفاهيم مذهبى گامى به جلو تلقى مى‏شود. اين مجموعه براى نخستين بار شيطان را ميان انسان‏ها آورد و راههاى نفوذ و تسلط او بر افراد را نشان داد.در ادامه چنين روندى، امسال مجموعه تلويزيونى «اغماء» شيطان را در گستره وسيع‏ترى به تصوير كشيده است كه نشان مى‏دهد توانسته از اشكالات و نواقص سريال «او يك فرشته بود» بپرهيزد و شكل كامل‏تر و درست‏ترى را از شيطان نشان دهد كه علاوه بر جذابيت‏هاى نمايشى، به آموزه‏هاى دينى نيز تقرب بيشترى داشته باشد.
    آنچه از مبانى اسلامى به ما رسيده است، نشان مى‏دهد كه امكان تجسم انسانى شيطان وجود دارد. در تفسير بعضى از آيات كريمه و روايات مربوط به آن آمده كه شيطان براى تحقق اهداف خويش بر روى زمين، در صورت انسانى متمثل شده است.
    براى مثال مى‏توان به حضور شيطان در شكل پيرمردى از اهالى نجد در مجلس شوراى دارالندوه كه مربوط به مكر و توطئه‏چينى كفار براى كشتن پيامبر اكرم(ص) در مكه است اشاره كرد.
    مهم‏ترين شبهه‏اى كه در زمينه وجود شيطان در «اغما» در اذهان شكل گرفته است، ظهور او در شخصيت «الياس» است، در قالب فردى با ظاهر مذهبى و سلوك عرفانى و سابقه كرامت!
    درك اين نكته به علت تازگى و بكر بودن خود با سوء برداشت‏هاى مختلف همراه شده است و حتى عده‏اى تصور كرده‏اند كه اين موضوع، موجب تخريب چهره افراد مؤمن و ديندار مى‏شود به همين علت در برابر سريال «اغماء» موضع انتقادى گرفته‏اند. در حالى كه پرداختن به چنين مضمونى كه جسارت قابل تحسين سازندگانش را نشان مى‏دهد، باعث مى‏شود مخاطب به رهيافت‏هاى تازه‏اى از مفاهيم دينى نايل آيد.
    در مبانى اسلامى بارها اشاره شده است كه شيطان مى‏تواند به شكل هر موجودى اعم از انسان و يا غير انسان (به غير از صورت مبارك پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت معصوم(ع)) در آيد و از راههاى مختلف در ايمان بندگان خدا رسوخ كند.
    در واقع شيطان براى فريب و گمراهى انسان‏ها از دام‏هاى متفاوتى استفاده مى‏كند و هر كس را به طريقى مناسب با شخصيتش مى‏فريبد. بديهى است وقتى مى‏خواهد سراغ انسان مؤمنى مثل دكتر «پژوهان» برود، نمى‏تواند در قالب يك فرد گناهكار و منحرف ظاهر شود و به طور مستقيم او را به گناه فرا بخواند، زيرا خيلى سريع دستش رو مى‏شود و وى به ماهيت اهريمنى او پى مى‏برد؛ بنابراين دست به تلبيس و فريبكارى مى‏زند و خود را به كسوت انسان مؤمنى با پيشينه حُسن و كرامت در مى‏آورد و با اختلاط حق و باطل وى را به وادى بى‏ايمانى مى‏كشاند و به بهانه اينكه او از جانب خداوند برگزيده شده و مأموريت نجات ديگران را يافته، دكتر را در دام عُجب و خودبينى اسير مى‏كند. همانطور كه شيطان براى گمراهى دختر جوانى با خصوصيات «رُز» در چهره يك مرد جوان خوش قيافه و عاشق‏پيشه ظاهر مى‏شود تا با ابراز علاقه‏هاى رمانتيك، اعتماد قلبى او را جلب كند و وى را به سوى خود بكشاند. زيرا همين دلبستگى و اطمينان باعث مى‏شود تا به آموزه‏هاى فريبنده شيطان گوش دهد و آنچنان از راه راست منحرف شود كه بتواند شيطان را هم درس بدهد. بنابراين مجموعه تلويزيونى «اغماء» با تبعيت و تقويت نكات مثبت «او يك فرشته بود» سعى كرده است نمونه درست‏ترى از شيطان را ترسيم كند.
    جنسيت شيطان‏

    وقتى قرار باشد، در يك درام، شيطان را در قالب يك انسان، مجسم كرد، ضرورت‏ها و موجبيت‏هاى نمايشى، به الزام تعيين جنسيت مذكر يا مؤنث براى شيطان منجر مى‏شود. در حالى كه قرآن صراحتاً در آيات مختلفى بيان مى‏كند كه فرشتگان موجوداتى مجرد و روحانى هستند كه نمى‏توانند جنسيت مذكر يا مؤنث داشته باشند.
    در سريال «او يك فرشته بود» تمثل شيطان بر روى زمين در قالب يك زن شكل مى‏گيرد كه بيشتر تحت تأثير تعاليم تحريف شده در دين يهود و مسيحيت است. حلول شيطان در كالبد يك زن براى فريب و گمراهى مرد از ديدگاه انحراف يافته در تورات و انجيل كه از تحريف و دخالت بشر مصون نمانده است، برمى خيزد. آنها داستان هبوط حضرت آدم(ع) از بهشت را به گونه‏اى روايت مى‏كنند كه در آن شيطان به صورت مارى بر حوا(س) ظاهر مى‏شود و حوا(س) سبب مى‏شود تا آدم (ع) نيز ازميوه ممنوع تناول كند و از بهشت رانده شود؛ در حالى كه طبق آيات كريمه قرآن، شيطان به هر دوى آنها نزديك مى‏شود و هر دو را همزمان مى‏فريبد.
    در مبانى اسلامى هرگز در باره رويارويى شيطان با زن و مرد تفاوتى ديده نمى‏شود و شيطان توانايى گمراهى هر دو را دارد و براى فريفتن هيچ يك از آنها نياز به واسطه‏اى ندارد.
    محدوديت موضوعى در «او يك فرشته بود» موجب مى‏شود كه شيطان در قالب زن فقط به سراغ مردها برود و آنها را تحت نفوذ خود قرار دهد (مانند بهزاد و پسر كوچكش) و اساساً كارى به كار زن‏ها ندارد و رؤيارويى‏اش با آنها مثل «رعنا» و «عزيز» ويا «سحر» بيشتر به صورت حسادت‏هاى زنانه نسبت به آنها بروز مى‏كند. گويى اين زن شيطان‏صفت براى انتقام گرفتن از همجنس‏هاى خود، دست به فريفتن مردها مى‏زند.
    در «اغماء» نيز اگر چه مشكل جنسيت شيطان حل نشده و اين بار شيطان در قالب يك مرد نمايان شده است اما در اغفال و گمراهى ميان زن ومرد تفاوتى نمى‏گذارد و هر دو را به گناه فرا مى‏خواند. اگر چه در «او يك فرشته بود» نمايش شيطان در دو نقش «فرشته، زن» و «سرابى، مرد» صورت مى‏پذيرد تا مسئله جنسيت يك‏جانبه نشود؛ اما به دليل تناقض در شخصيت‏پردازى آن دو، نتيجه مورد نظر حاصل نمى‏آيد. براى مثال «فرشته» در مقابل تسبيح و نور وجود «عزيز» منقلب مى‏شود و نيروى اهريمنى‏اش در برابر نيروى اهورايى مرد روحانى تضعيف مى‏گردد و به نوعى معناى كنايى «اغوذ بالله من الشيطان الرجيم» را تداعى مى‏كند اما «سرابى» به راحتى به مسجد رفت و آمد مى‏كند و با ديدن روحانى نيز دچار هيچ ترس و گريزى نمى‏شود. بنابراين قدرت شيطانى «فرشته» و «سرابى» كه دو روى يك شخصيت هستند از يكسانى و تشابه برخوردار نيستند و معناى مورد نظر را ايجاب نمى‏كنند.
    در اين زمينه «اغماء» نيز نتوانسته گامى رو به جلو بردارد ولى حداقل از تأثيرات مخرب مفاهيم جعلى و خرافى كه تحت تأثير تحريفات اديان ديگر، زن را
    شيطان براى فريب و گمراهى انسان‏ها از دام‏هاى متفاوتى استفاده مى‏كند و هر كس را به طريقى مناسب با شخصيتش مى‏فريبد. بديهى است وقتى مى‏خواهد سراغ انسان مؤمنى مثل دكتر «پژوهان» برود، نمى‏تواند در قالب يك فرد گناهكار و منحرف ظاهر شود و به طور مستقيم او را به گناه فرا بخواند، زيرا خيلى سريع دستش رو مى‏شود و وى به ماهيت اهريمنى او پى مى‏برد؛ بنابراين دست به تلبيس و فريبكارى مى‏زند و خود را به كسوت انسان مؤمنى با پيشينه حُسن و كرامت در مى‏آورد و با اختلاط حق و باطل وى را به وادى بى‏ايمانى مى‏كشاند و به بهانه اينكه او از جانب خداوند برگزيده شده و مأموريت نجات ديگران را يافته، دكتر را در دام عُجب و خودبينى اسير مى‏كند.
    موجودى شيطانى و فتنه‏گر معرفى مى‏كند، ممانعت مى‏نمايد.
    هويت شيطان‏

    قهرمانان ماورايى نيز در شخصيت‏پردازى خود تابع همان اصول درام هستند، يعنى بايد داراى سابقه و انگيزه مشخصى باشند. اگر چه ممكن است انگيزه قهرمانان غير انسانى به اندازه قهرمانان انسانى ملموس و عينى نباشد اما بايد منطقى و قابل درك باشد.
    در «او يك فرشته بود»، «فرشته» طى يك تصادف رانندگى وارد زندگى خانوادگى «بهزاد» مى‏شود و به بهانه از دست دادن حافظه، گذشته و پيشينه فردى و خانوادگى وى از داستان محو مى‏شود و مخاطب فكر مى‏كند با يك زن معمولى روبه‏رو است ولى به تدريج با بروز نشانه هايى از قدرت مافوق بشرى‏اش مثل فرار از بهزيستى و يا برنده كردن «ميثم» در بازى‏هاى كامپيوترى، ذهن مخاطب را به سوى شخصيت غير عادى و مرموز مى‏كشاند .با بسط و گسترش داستان كه وجوه اهريمنى «فرشته» نمايان مى‏شود، داستان او را در قالب شيطان معرفى مى‏كند و از اينجا به بعد شخصيت‏پردازى فرشته از او يك موجود ناقص‏الخلقه مى‏سازد. در واقع نه شيطان است و نه انسان! او گاهى مثل يك فرد عادى، غذا مى‏خورد و مى‏خوابد و حتى در بعضى موارد خلق و خوى انسانى مثل برافروختن چهره موقع عصبانيت يا لرزش اندام موقع ترس بروز مى‏دهد و گاهى دست به سحر و جادو مى‏زند، غيب و ظاهر مى‏شود. او با وجودى كه از قدرت شيطانى برخودار است براى ظاهر شدن در نقش «سرابى» و حضور در خانه وى، ناچار است كه از خانه «بهزاد» غيب شود و يا براى مكالمه با «بهزاد» از تلفن استفاده كند، در حالى كه شيطان قدرت حضور همزمان در چند محل و چند نقش را داراست و براى نفوذ در جان كسى نيازى به وسايل ارتباط جمعى ندارد.
    شايد بتوان گفت شخصيت «فرشته» به تقليد از همان مدل غربى خود يعنى «witch» است كه به عنوان زنى زيبا با باطنى ديوسيرت در نقش جادوگر ظاهر مى‏شود و همين شباهت‏هاى او به ساحره‏ها از تأثيرگذارى وى به عنوان شيطان مى‏كاهد و مخاطب با او به عنوان عنصرى تخيلى روبه‏رو مى‏شود و هشدارهاى اخلاقى و دينى فيلم را زياد جدى نمى‏گيرد.
    اما در «اغماء» شيطان از هويت درست‏ترى برخوردار است. «الياس» با يك سابقه منطقى و ملموس وارد ماجرا مى‏شود. او بيمارى است كه دكتر «پژوهان» و ساير پزشكان او را مى‏شناسند و مى‏دانند كه بعد از شفايابى‏اش به واسطه دعا، به طور ناگهانى غيبش زده است. اگر چه غيبت و ورود «الياس» نيز دفعتاً اتفاق مى‏افتد اما نويسنده به بهانه گريز مخلصانه «الياس» از مطرح شدن به دليل كرامتش در شفابخشى خود، توجيه منطقى و دراماتيزه‏اى براى آن مى‏آفريند.
    غيب‏گويى‏هاى «الياس» به جاى آنكه مثل كارهاى غير عادى «فرشته» از او يك جادوگر بسازد، بيشتر در جهت تكميل چهره اوليايى و كرامت بخشى هايش به كار مى‏رود. به طورى كه تا قبل از كشف هويت واقعى و نمايان شدن جلوه‏هاى شيطانى «الياس» مخاطب او را مأمورى الهى در جهت نجات و تعالى روح دكتر «پژوهان» مى‏بيند و به او اعتماد كامل مى‏كند و با آگاهى يافتن از ماهيت شيطانى «الياس» چنان ضربه غافلگيرانه‏اى مى‏خورد كه ناخودآگاه در درون خود احساس مى‏كند كه چقدر سيماى ابليس و فرشته مى‏تواند به هم شبيه باشد و فاصله كفر و ايمان آدم به اندازه يك آه و دم!
    «الياس» علاوه بر برخوردارى از شخصيت‏پردازى جذاب‏تر و دقيق‏تر نسبت به «فرشته» از لحاظ تطابق با آموزه‏هاى دينى نيز تأييد بيشترى را به خود اختصاص مى‏دهد. هر چند هنوز اشكالاتى در پردازش آن ديده مى‏شود مثل اينكه نمى‏تواند دريك لحظه واحد در چند مكان و چند نقش ظاهر شود.
    بهترين صحنه تجلى شيطانى «الياس» حضور وى در بيمارستان هنگام مكالمه تلفنى دكتر «پژوهان» با اوست، به طورى كه صحبت «الياس» با دكتر «پژوهان» در حالى كه پشت او روى نيمكت نشسته است كاملاً صداى ذهنى شيطان و حضور نامحسوس او را القا مى‏كند.
    اساساً در پرورش وجوه شيطانى «الياس» از ريزه كارى‏ها و جزئيات موجز و جذاب‏ترى نسبت به «فرشته» بهره‏گيرى شده است، مثل آزار واذيت حيوانات يا حضور شبح وار و ناگهانى در پشت سر افراد، و از آن مهم‏تر مؤلفه‏هاى قرآنى كه در شناخت شيطان معرفى مى‏شود، در او نمود بيشترى دارد، مانند قسم دروغ خوردن براى باور دادن وسوسه‏هايش و يا تظاهر و تلبيس و مهم‏تر از همه احساس خودبينى و عُجب كه دليل اصلى سركشى و نافرمانى شيطان در برابر خداوند است. در آيات مربوط به خلقت انسان آمده است كه وقتى خداوند دستور سجده كردن بر آدم را به فرشتگان فرمود، همه فرشتگان و ملائك اطاعت كردند، جز شيطان كه تمرد كرد، زيرا خود را برتر از آدم مى‏دانست.!
    «الياس» نيز خود را برگزيده و فرستاده خدا مى‏داند و مدام با «دكتر» از خاص بودنشان در برابر عوام الناس سخن مى‏گويد. به طورى كه خودشان را مجاز مى‏دانند كه حرام خدا را حلال فرض كنند و پايشان را از احكام و دستورات شريعت فراتر بنهند و به راستى بايد ديالوگ شيطان در فيلم «وكيل مدافع شيطان» را براى هميشه در خاطر سپرد و پيوسته به خويش يادآورى نمود «خودبينى، گناه مورد علاقه منه!»
    قدرت شيطان‏

    بر اساس آيات جليله قرآن كريم، بعد از تمرد و سرپيچى شيطان، خداوند او را از درگاه خود راند و شيطان سوگند ياد كرد كه انسان‏ها را به گمراهى مى‏كشاند. خداوند اين مهلت را به شيطان داد و فرمود كه شيطان هرگز بر بندگان مخلص خدا تسلطى نخواهد يافت.
    ميزان قدرت و اختيارات و امكانات شيطان فقط در حد وسوسه كردن و تحريك انسان‏ها به سوى گناه و انحراف است. در واقع شيطان هرگز نمى‏تواند وجود كسى را به تسخير خود درآورد و او را وادارد تا كارهاى زشت و منكر انجام دهد، بلكه انسان خودش تصميم مى‏گيرد كه به وساوس شيطان عمل كند يا از آن بپرهيزد. در «او يك فرشته بود»، «فرشته» علاوه بر برخوردارى از نيروهاى مافوق بشرى، در امور مادى و جارى روزمره نيز دخالت مى‏كرد و در مسير تحقق اهداف اهريمنى‏اش از اسباب و امكانات مادى بهره مى‏گرفت، مثل محو كردن حروف شناسنامه و يا خراب كردن غذاى «رعنا» و يا استفاده از تلفن و ...
    «فرشته» با پختن غذاهاى خوشمزه به گونه‏اى «بهزاد» و مخصوصاً «ميثم» را به تصرف خود درمى‏آورد كه گويى آنها را طلسم كرده است و «بهزاد» آنچنان مسحور «فرشته» رفتار مى‏كند كه از هيچ منطق و استدلال دينى برخوردار نيست. به هر حال با توجه به سابقه مذهبى «بهزاد» انتظار مى‏رود او در مقابل جاذبه‏هاى جنسى و عاطفى «فرشته» كمى مقاومت كند، نه اينكه به سادگى از همسر و زندگى زناشويى خود دست بكشد و بدون هيچ گونه عذاب وجدان يا سرزنش درونى، همسرش را طلاق دهد و براى پرداختن مهريه آن تن به رشوه‏خوارى و جعل سند و مدرك و كسب پول حرام بدهد؛ و تذكرها و نصايح «روحانى» و «عزيز» نيز هيچ ترديد و دودلى در او به وجود نياورد و وى حتى براى لحظات كوتاهى به گذشته با ايمانش رجعت نكند.
    اما در مورد «الياس» در «اغماء» قدرتى بيش از آنچه قرآن مى‏فرمايد ديده نمى‏شود (فالهمها فجورها ...)
    «الياس» در هيچ يك از امور جارى در عالم ماده دخالت نمى‏كند و هر چند از قدت فوق بشرى مثل حس كردن حضور ديگران بدون ديدن‏شان ويا ظهور در چند صورت تمثلى، ولى در تمام موارد فقط از طريق وسوسه گناه را به افراد القاء مى‏كند.
    درباره دكتر «پژوهان» رويه‏اى كه در پيش مى‏گيرد در جهت اين است كه دكتر را به سمت عجب و خودبينى متمايل كند و يا گناهانش را نزد وى كوچك جلوه دهد و براى آنها توجيه دروغين ببافد و يا وى را با حرف‏هاى شك‏آميزش نسبت به ديگران دچار سوءظن و بدگمانى نمايد و بالاخره در بحث انگيزترين صحنه سريال يعنى گفتگوى «رُز» با دكتر در اتاق عمل، باز هم بدون دخالت «الياس» در امور مادى و مسائل درمانى و پزشكى پيش مى‏رود، به طورى كه آنچه را كه «الياس» مى‏خواهد محقق شود، به دكتر الهام و القاء مى‏كند تا از طريق او انجام شود، در واقع از دكتر وسيله‏اى در جهت رسيدن به خواسته‏هاى شيطانى‏اش سود مى‏جويد.
    و يا در نقش «فرزاد» شيطان هرگز دست به دزدى و جعل امضاء نمى‏زند، بلكه راه آن را پيش روى «رز» مى‏گذارد و انديشه‏هاى خبيث را در سر او مى‏پروراند و به عنوان يك راهنماى ديوصفت، مسير رو به گناه را به او نشان مى‏دهد؛ و همچنين در نقش «شهرام» با تحريك مرد براى نزول گرفتن و قاچاق مشروب، او را به وادى گناه مى‏كشاند و بعد با كوچك شمردن قتلى كه انجام داده است، زمينه را براى سرزنش‏هاى نفس لوامه و عذاب وجدان و امكان توبه و رجوع به پليس براى مرد مى‏بندد.
    در كل آنچه شيطان در «اغماء» انجام مى‏دهد، فقط بر اساس القاء و الهام فجورات و منكرات است، بدون اينكه خودش در اسباب و زنجيره علّى و معلولى جهان هستى دخالت كند و يا كسى را وادارد به اجبار تن به انجام گناهى دهد.
    جامعيت مفاهيم دينى و داستانى‏

    «او يك فرشته بود» نسبت به «اغماء» از يك سو از داستان يك خطى و كمبود قصه‏هاى فرعى رنج مى‏برد و تقابل شخصيت‏ها با شكل‏گيرى مثلث عشقى خيلى دير شكل مى‏گرفت و باعث افت ريتم و تعليق داستان مى‏شد و از سوى ديگر در ارتباط با مضامين دينى نيز از جامعيت كمترى برخوردار بود.
    در «او يك فرشته بود» غرور «بهزاد» باعث ورود شيطان به زندگيش مى‏شد و گناهانى كه در پى مى‏آورد، خيانت به همسر و بى‏حرمتى به مادر و كسب پول حرام بود و بيشترين ظرفيت دراماتيك داستان بر روى روابط عاطفى جارى در خانواده صرف مى‏شد و اعمال ناشايست «بهزاد» بيشتر از آنكه در مقوله گناه و رويارويى با شيطان جاى بگيرد، شكل آسيب‏هاى اجتماعى و خانوادگى را مى‏يافت.
    در حالى كه در «اغماء» به گناهان بيشترى پرداخته مى‏شود و سير نزول اخلاقى دكتر «پژوهان» با جزئيات عميق‏ترى همراه است. ورود شيطان به زندگى دكتر با كفر و ناسپاسى و شك و ترديد وى نسبت به خداوند بعد از ماجراى فوت همسرش شكل مى‏گيرد كه از منطق و عمق بيشترى برخوردار است. زيرا فقدان عزيز و ضربه حاصل از مصيبت، خيلى بيشتر از غرور مى‏تواند انسان را به عرصه امتحان و ابتلاى الهى بكشاند، بعد از آن شيطان با توجه به نقطه ضعف‏هاى بشرى دكتر، گناه خودبينى و عجب و كبر را در او مى‏پروراند و مسير دكتر را به روى گناهان كبيره‏اى مانند دروغ، تهمت، غيبت، سوء ظن و بدگمانى و حتى قضا شدن نماز واجب باز مى‏كند و در قصه‏هاى فرعى نيز به ساير گناهان مثل ربا، قتل، دزدى، دورويى، عدم وفاى به عهد و اداى نذر و ... مى‏پردازد و خطر حضور شيطان در همه جا احساس مى‏شود.
    در «اغماء» تسليم دكتر در برابر «الياس» از منطق داستانى و دينى به طور توأمان برخوردار است، دكتر با اغفال شيطان كه دست به تلبيس باطل در كسوت حق مى‏زند، دچار اين توهم شده است كه به عنوان يك فرد خاص برگزيده شده و با آگاهى از اسرار غيبى مأموريت يافته است تا اراده خداوند را در زمين تحقق بخشد و در اين مسير سخت و مسئوليت دشوار مجاز به عدول از شريعت است، به همين دليل كاملاً خود را در اختيار «الياس» مى‏گذارد و به هشدار و تذكر هيچ كس توجهى نمى‏كند؛ چون تصورش اين است كه او اسرارى را مى‏داند كه ديگران نمى‏دانند. به همين دليل تا انتهاى داستان، همدلى مخاطب را با خود حفظ مى‏كند و تماشاگر پيوسته دعا مى‏كند تا او زودتر پى به ماهيت شيطانى «الياس» ببرد و خود را از شر او نجات دهد.
    اما در «او يك فرشته بود»، «بهزاد» مثل بسيارى از مردانى كه دست به خيانت به همسران‏شان مى‏زنند، فريفته جاذبه‏هاى زن جوان و زيبا مى‏شود. تا زمانى كه هوس او با دلسوزى و مسئوليت‏پذيرى‏اش نسبت به يك دختر بى‏پناه در هم آميخته، مخاطب او رادرك مى‏كند و وضعيت دشوار او را مى‏پذيرد؛ اما از آنجايى كه «بهزاد» خود نيز از علاقه آلوده‏اش به «فرشته» مطلع مى‏شود، پافشارى وى بر ادامه اين رابطه كه تا فروپاشى زندگى زناشويى و مرگ مادرش پيش مى‏رود؛ از او يك مرد زنباره و گناهكار مى‏سازد و كاملاً از جانبدارى مخاطب محروم مى‏شود.
    «بهزاد» على‏رغم همه هشدارهاى اطرافيان، هرگز در رفتارش تأملى نمى‏كند و به درستى يا نادرستى اعمالش نمى‏انديشد، او به گونه‏اى در برابر «فرشته» رفتار مى‏كند كه گويى هيچ اختيار و اراده‏اى از خود ندارد و فاقد هرگونه امكان و قدرتى براى تشخيص حق از باطل است. تا زمانى كه «فرشته» در آتش خود مى‏سوزد و گويى طلسم و جادويش باطل مى‏شود، «بهزاد» به خود نمى‏آيد وبه اشتباهات و گناهانش پى نمى‏برد. اما دكتر «پژوهان» همچون «بهزاد» كاملاً چشم و گوش بسته نسبت به شيطان رفتار نمى‏كند، بلكه تا زمانى تابع وسوسه‏هاى اوست كه هنوز به ماهيت اهريمنى‏اش پى نبرده و او را انسان مؤمن و پرهيزكارى مى‏داند. ضمن اينكه در مسير سقوط اخلاقى‏اش نيز به طور مطلق اختيار و اراده خود را به دست شيطان نمى‏سپارد، بلكه در مواردى كه مى‏تواند به غلط بودن آن پى ببرد، ديگر به حرف «الياس» گوش نمى‏دهد و راه درست را برمى‏گزيند، مثل دوباره خواندن نمازى كه «الياس» از آن سرباز مى‏زند و يا نگه داشتن روزه‏اش! دكتر بارها بعد از گناهانش احساس بدى نسبت به خود مى‏يابد و از عذاب وجدان رنج مى‏برد مانند ناراحتى‏اش بعد از برخورد توهين‏آميزش با «دكتر نايينى» و يا مجادله‏اش با «پرى» و دروغ گفتنش.
    همين موارد كوچك زمينه‏هاى تحول و توبه دكتر را در ذهن آماده مى‏سازد و امكان مبارزه و شكست دادن شيطان را به طور كلى نفى نمى‏سازد و مخاطب را در انتظار لحظه‏اى نگه مى‏دارد كه دكتر «پژوهان» باطن واقعى «الياس» را ببيند و خود را از دام او برهاند.
    البته «او يك فرشته بود» حضور روحانى و مبلغ دينى، و در «اغما» حضور «پيربابا» به عنوان مأمورى از جانب خدا، پيوسته نقش انذار و هشداردهنده به قهرمانان را دارد، اما چيزى كه در هر دو سريال، جاى آن خالى است، نشانه‏هاى قدرت خداوند و هدايت معنوى اوست. طبق آيات و روايات و مستندات دينى درست است كه خداوند به شيطان مهلت داد، اما هرگز انسان را بدون هيچ كمك و امدادى در برابر وسوسه‏هاى ابليس رها نكرده و به خود وا نگذاشته است.
    در طول داستان كه به تدريج دكتر و «بهزاد» دچار استحاله شخصيتى مى‏شوند و در گرداب ضلالت و گمراهى پيش مى‏روند هيچ نيرو و نشانه‏اى كه بر انگيزاننده خودآگاهى و هشدار الهى باشد، ديده نمى‏شود، گويى در اين عرصه ابتلا و آزمون الهى فقط شيطان است كه يكه‏تازى مى‏كند. در حالى كه همواره نيروى خير و شر و حق و باطل در مبارزه با يكديگر هستند. اگر نفس اماره در وجود انسان نهاده شده، نفس لوامه و مطمئنه نيز در برابر آن قرار داده شده است.
    اگر چه نشانه هايى مانند مرگ «منوچهر» حاكميت قدرت خدا بر شيطان را نشان مى‏دهد و دكتر را به تأمل وا مى‏دارد، اما وقتى قطب منفى به اندازه «الياس» قوى است، قطب مثبت نيز بايد قابليت تقابل با او را داشته باشد.
    البته در «او يك فرشته بود» از رابطه محبت و ارادت ميان «بهزاد» و روحانى در جهت هدايت معنوى استفاده شده است ولى در «اغما» به دليل اينكه «پيربابا» زمانى وارد قصه مى‏شود كه فرصت كمى براى خلق اين ارتباط مانده، از آغاز فيلم از حضور دكتر «برديا» در جهت تذكربخشى به «پژوهان» بهره گرفته مى‏شود. زنى كه در طول سريال از او به عنوان شخصيتى مثبت و مذهبى ياد مى‏شود كه مدام در تلاش است با حفظ شخصيت «پژوهان» در نزد دوستان و همكارانش در بيمارستان، اشتباهات وى را يادآور شود و نقش فرشته آگاه دهنده و بازدارنده از بدى‏ها و يا همان نفس لوامه را بازى كند و اندكى در مقابل «الياس» و نفس اماره ايستادگى كند.
    هر چند همان طور كه شيطان مجال اين را يافته است تا گفتگوى دو جانبه‏اى را با انسان داشته باشد، بايد در داستان نشانه‏هايى نيز از ارتباط دوسويه انسان و خدا نيز ديده شود تا جنود رحمانى و جنود شيطانى هر دو در عرصه امتحان الهى به چشم آيند.
    در پايان بايد اشاره كرد كه آميزش دين و درام، راهى است كه به تازگى فيلسمازان در آن قدم گذاشته‏اند و در اين مسير همچون طفلى مى‏مانند كه نخستين قدم‏هاى خود را برمى‏دارد. بنابراين اگر در طول اين سلوك گاهى پايشان مى‏لغزد و قدمى را به خطا برمى‏دارند، شايسته است كه به جاى عتاب و سرزنش و توبيخ دست آنان را گرفت و يارى‏شان داد.

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    222
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    16 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    دمی با شیطان !




    در برخی متون اهل تصوف و به نام عرفان اشاراتی به ماجرای طرد و رانده شدن شیطان از عرش الهی شده و افرادی سعی داشته اند برای این خشم و غضب الهی و شیطان تصویر سازی عاشق و معشوقی داشته باشند و این را از رموز عاشقانه دانسته که برای عموم قابل فهم نیست.

    صرف نظر از تعابیر و کیفیت بیان مطالب و نگاه فلسفی به موضوع (از دید مولوی در داستان معاویه و شیطان) و یا خلق رمانتیک سنائی ( تکمیل دایره کائنات با صفت عصیان و نافرمانی) و امثالهم میتوان موارد زیر را در شرح و نقد این طیف از افراد در نظر گرفت:
    1- تطهیر شیطان از گناه کرده (تکبر) در حالیکه خداوند بر این گناه وی غضب کرده است و او را از رانده شدگان قرار داده که در ضلالت میباشد.
    2- نسبت مکمّل در تکمیل احوال کائنات ( صفت عصیان و سرپیچی) که نشانه نقص در خلقت است یعنی نعوذ بالله خداوند در تکمیل حلقه کائنات چنین کیفیتی را مدّ نظر نداشت و یا هنوز به منصّه ظهور نرسیده بود و در آن لحظه شیطان با فداکاری قبول میکند این بار را به دوش بکشد تا کار خدا تمام بشود !
    3- بیان توحید شیطان و نهایت عشق و اخلاص او در این عشق.در مجموعه این تعاریف چنین آمده که شیطان نماد کامل و اکمل اعتقاد به توحید است و از سر همین باور حتی حاضر نشد دستور خدا رابر اشرف مخلوقات و احسن خلقت اجرا نکند که با اصل تسلیم و شرط عبودیت منافات دارد چون اصل صدق و راستی با معشوق از پایه های مهم یک باور عمیق است در حالیکه شیطان اینجا نه تنها نشانه ای از صداقت ندارد بلکه در توجیه آن به نفس آفرینش خود اشاره کرده و آنرا با انسان مقایسه میکند.
    4- تعبیر به سرّ الهی در این داستان و رموز عاشقی گریزی است از تعقّل گرایی . کدام عقل سلیمی باور میکند خداوند در کلام خودش انسان را سفارش بدهد به اینکه از شیطان برحذر باشد چون او دشمن بزرگ و قسم خورده ای برای انسان است و از طرفی دیگر در پشت پرده یک توافقی شده باشد که این راز محبّت بین خدا و شیطان است؟

    اما اینگونه مطالب چه پیامی می تواند برای ما داشته باشد؟
    1- شیطان در باورش راسخ بود.شکی در این نیست.عبادت او و ارتقاء وی به درجات عالی گواه بر این است .اما اعتقادی که او را به کبر و خود بینی رسانید و این در پیشگاه خدا ارزشی ندارد.خداوند ایمان را طلب میکند همراه با تسلیم و تواضع را می طلبد و این خضوع و خشوع از نشانه های بندگیست.
    2- خداوند علیرغم عصیان شیطان به درخواست وی پاسخ مثبت می دهد ( عمر جاودان و فرصت وسوسه ابناءالبشر).
    این نکته ای است که موجب توجه شده است و اینکه لطف خدا بر قهر و غضبش سبقت دارد و اینرا شیطان میدانسته و بنا بر همین علم و آگاهی به خودش جسارت می دهد خواسته اش را مطرح کند.
    3-آیا شیطان مورد عفو الهی قرار میگیرد؟چنین چیزی در قرآن نیست بلکه اشاراتی هست که وی در عذاب و آتش جهنم خواهد بود چنانکه او در مواجه شدن با گمراهان ضمن استهزاء و خندیدن به ایشان می گوید شما آیات وحجت و دلیل خدا را اشکار دیدید ولی قبول نکردید و آنوقت وعده های واهی و خیالی مراکه قابل مشاهده هم نبود پذیرفتید.
    حتی شیاطینی که قرینه انسان های بد هستند در صدد مجادله بر می آیند که خداوند اینان را نیز در جهنم وارد میکند.

    وظیفه ما چیست؟
    آنچه خداوند مقرر کرده تکلیف باری نوع بشر است.
    حالا اگر هم قرار و مداری بین خدا و شیطان باشد به خودشان مربوط است!
    چیزی که ما در کلام حق تعالی شاهدش هستیم گواه ماست بر اینکه شیطان از رحمت خدا دور شده و از رانده شدگان است.از نشانه های رحمت خدا بر مغضوبین و گمراهان توفیق به توبه و طلب بخشش است که تا این زمان نصیب شیطان نشده پس آنچه غیر کلام خداوند در این بین گفته میشود حجت عقلی ندارد.
    ویرایش توسط moridenur : ۱۳۸۹/۰۱/۱۱ در ساعت ۱۹:۳۸ دلیل: رنگ بندی

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود