جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا مکلف به فراگیری فلسفه و عرفان نیستیم؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    1,145
    تشکر:
    1
    حضور
    4 روز 15 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    32
    آپلود
    0
    گالری
    18

    چرا مکلف به فراگیری فلسفه و عرفان نیستیم؟




    از مرحوم آیت الله آقا شیخ محمد علی کاظمی که اعظم تلامذه مرحوم نائینی بوده است و مباحث ایشان را تقریر فرموده، نقل شده است که: علت اینکه ما مکلّف و مأمور به فراگیری علوم الهی، امثال فلسفه و عرفان نیستیم این است که: آنچه در حیطه ربط و انتساب ما با پروردگار قرار دارد همان جنبه و حیثیت عبودیّت است؛ و پس از احراز این مسئله، عبد باید در مقام اطاعت و بندگی مولی و پروردگار برآید. حال مولای او چه کسی است و چه خصوصیاتی دارد و دارای چه حقیقتی است، تمام اینها ربطی به او ندارد؛ او باید بنگی اش را بکند و کاری به خدای متعال نداشته باشد. اما این مطلب تمام نیست؛ زیرا:
    شکّی نیست که معرفت پروردگار و شناخت حقیقت و کنه و ذات او مسئله ای است دارای مراتب متفاوت و درجات مختلف ( از معرفت ابتدایی و بسیط و گنگ و مبهم، مانند صرف اعتقاد به مبدأ هستی بدون هیچ امر زائدی بر آن گرفته، تا بالاترین حدّ از معرفت و شناخت که فرمود: « لم أعبد ربّاً لم أره»؛ یعنی عبادت نکردم هیچگاه خدایی را که ندیده بودم.) و مسلّم است عبادت و انقیاد، فرع اذعان و اعتقاد به وجود حضرت حق است.
    حال با توجه به این مطلب چگونه ممکن است فردی ضرورت عبادت و اطاعت پروردگار را بر خویش به نحو جزم و یقین احراز نماید، امّا در خودِ ذات پروردگار و کیفیت وجود او دارای شک و ابهام و هزار نقطه مجهول و بی جواب بوده باشد؟ و آیا می شود حقیقتی را که هیچ سنخیتی با موجودات خارجی از جهت ماهیّت و کیفیّت آنها ندارد، همینطور رجماً بالغیب پذیرفت و بدون آنکه هیچ شناختی از او نداشت به پرستش و عبادتش پرداخت؟ و آیا به اعتقاد شما اگر فردی بدون توجه به جنبه تجرّد و بساطت حضرت حق، خدا را یک موجود مادّی بسیار بزرگ که خصوصیات یک مخلوق را در بالاترین مرتبه از عظمت و بزرگی دارد، و مانند ما دارای دست و پا و چشم و روده و غیره، و در آسمان بالا منزل گزیده بداند،عبادتش صحیح است؟آیا برای فردی که می تواند مرتبه معرفت و شناخت خود را به حضرت حقّ به مراتب و مراحل عالی تر و راقی تر برساند، باید گفت: زحمت بی خود نکش! زیرا این علوم هیچ نفعی برای تو ندارد و به اندازه یک سر مویی از مواهب و الطاف حضرت حقّ بهره مند نخواهی شد؟
    مگر نه این است که عبادت به مقدار خلوص نیّت و حضور قلب و سرّ سنجیده می شود، و به همان میزان اجر و قرب به او تعلق می گیرد؟ پس چگونه است که انسان خدای ناشناخته را در وجود خود و قلب و ضمیر خود حاضر و ناظر گرداند و توجه خود را به سمت و سوی او متمرکز کند؟ آیا نمازی که یک نفر بدون هیچ شناخت و معرفتی به خدای متعال بجای می آورد با نماز امام سجاد علیه السلام یکی است؟ با نماز رسول خدا یکی است؟ با نماز حضرات معصومین یکی است؟
    نگویید: آنها امام اند و حسابشان با ما فرق دارد! ما می گوییم: از این نقطه نظر چه فرقی دارد! نماز نماز است؛ مگر غیر از این است که دارای افعالی خاصّ با شرایط طهارت و غیره است؛ پس چه فرقی می کند؟! هر دو دارای وضو و هر دو رو به قبله و هر دو کاملاً شرایط صحّت ظاهری از اتیان به اجزاء و قرائت صحیح حمد و سوره را بجای می آورند.
    در اینجا باید گفت: این کلام به فکاهی و مطالب غیر قابل اعتنا اشبه است تا به یک مطلب و مسئله علمی و اعتقادی!
    و از طرف دیگر: این همه روایاتی که دلالت بر مراتب مختلف ایمان و درجات مومنین در روز قیامت می کند به کجا خواهد رفت؟ اگر منظور و مطلوب شارع صِرف انجام عبادت بصورت صحیح و با حفظ اداب ظاهری باشد، حال بأیّ نحو کان ( از اعتقاد به پروردگار و معرفت ذات او) دیگر مراتب ایمان یعنی چه؟ و مراتب بهشت چه معنایی خواهد داشت؟
    و از طرف دیگر: این آیات توحیدیه که در قران کریم وارد شده است و شخص جز با فراگیری دروس رسمی الهی حکمت و عرفان امکان ندارد به محتوا و معنای آنها پی ببرد، برای چه آمده است؟ آیا یک فرد عامی که به نظر جنابعالی(آیت الله شیخ محمد علی کاظمی) به صرف اعتقاد به یک خدای موهوم او را پرستش و عبادت می کند و تکلیف را از دوش خود بر می دارد و دیگر هیچ مسئولیتی بر عهده او نمی باشد، می تواند به حقیقت آیه « هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم» پی ببرد؟ آیا شما هم می توانید پی ببرید؟ هیهات! پس این آیه برای که آمده است؟
    اگر بگویید: برای رسول خدا و حضرات معصومین آمده است، خوب چه ارتباطی به ما دارد؟ مگر قرآن برای ائمه نازل شده است؟ تازه نقل کلام در خود ائمه می کینم: برای چه ائمه علیهم السلام به این درجه از معرفت حقّ رسیده اند و مطالبی را می فهمند که ما نمی فهمیم؟ به درجاتی دسترسی یافته اند ک ما نمی توانیم؟ اگر آن درجات ممدوح و مستحسن است، پس چرا ما باید محروم باشیم! اگر فایده ای ندارد پس چرا ائمه باید به این مراتب برسند؟ چه رجحانی بر این معرفت مترتب است؟!
    اضافه بر این: این روایات و خطبی که از حضرات معصومین علیهم السلام در شناخت حضرت حقّ و توحید ربوبی شرف صدور یافته است، برای چه کسی است، و چه علتی می تواند داشته باشد؟ اگر مردم مکلف به شناخت واقعی و حقیقی حضرت حق بتمام المعرفه و کمال المعرفه بر حسب طاقت و توان هر شخص نبوده باشند، دیگر این بیانات و کلمات توحیدی معصومین نعوذ بالله لغو نمی باشد؟
    با توجه به این محدودیت معرفتی و شناخت بسیط و عامیانه نسبت به ذات پروردگار، اگر فردی بیاید و شبهه ای را در مسئله توحید برای شما بوجود آورد، چه جوابی خواهید داد؟ آیا شما می توانید با این شناخت کودکانه از ذات پروردگار شبهه ابن کمونه را در تشکیک مسئله توحید پاسخ بگویید؟ و بدون تعلّم و تدرّس مبانی حکمت از عهده این شبهات عجیب و غریب از دهریین برآیید و به دفاع از اسلام و فقه و فقاهت و حوزه های علمیه خود برآیید؟ حوزه های علمیه ای که نهایت اهتمام خود را بر صحّت نماز با قرائت صحیح حمد و سوره قرار داده است، چه فکری برای مشروعیت خود در قبال این شبهات و اشکالات نموده است؟ آیا این طرز فکر و این مبنی می تواند پاسخ ملحدین و دشمنان تا بن دندان مسلّح به حربه الحاد وکفر و خداستیزی را به نحو شایسته و بایسته و قاطع و دندان شکن بدهد؟ آیا حوزه تدریس شما آماده پذیرایی از این شبهات و مطالب الحادی می باشد؟ اگر هست به چه طریقی و چه راهی می خواهد مقابله کند؟ آیا با کتب فقهی و اصولی باید به این مهم پرداخت، و دفع این آفات و بلایا نمود؟ در اینجا قضاوت را به عهده خوانندگان و اهل بینش و درایت می سپاریم.
    امّا در مکتب اهل بیت علیهم السلام مسئله این طور نیست و مطلب از زمین تا آسمان فاصله دارد.در مکتب اهل بیت برای معرفت حدّی تعریف نشده است. حدّ یعنی ذات پروردگار، یعنی کمال مطلق، یعنی غایت الغایات، یعنی اندکاک در ذات حضرت حق و فناء در ذات او و محو و نیستی در حقیقت وجود کلی و بالصرافه حق، یعنی بیرون آمدن از شوائب کثرت و دوئیّت و ماهیت و پیوستن به ذات لا یتناهی؛ این حدّ معرفت است.
    ما مفتخریم پیرو مکتبی هستیم که هیچ حدّی و مرزی برای رشد و تکامل علمی و روحی و نفس انسان قائل نمی باشد.ما مفتخریم دنباله رو امامی هستیم که خطبات نهج البلاغه اش پس از گذشت هزار و چهار صد سال تنها تک سوار عرصه توحید و معارف و جولانگاه اقیانوس علم و تعقّل و اعتلا باقی مانده است.ما مفتخریم که از امامی تبعیّت می کنیم که قبل از هر گونه فعل و عمل، ما را به تفکّر و تعقّل امر فرموده است.ما مفتخریم که در این مکتب، اولیای او با کشف حقائق توحیدی و اسرار الهی و بیان رموزات عالم هستی که در تاریخ بشریت هیچ سابقه ای نداشته است، سند افتخار جاودانگی و ابدیت مکتب تشیّع را بر پیشانی تاریخ تا ابد قرار داده اند؛ و همه آدمیان و محققین علوم الهی و انسانی را ریزه خوار اقیانوس لا یتناهای علم و معرفت خویش ساخته اند.ما مفتخریم که در مکتبی قرار گرفته ایم که لواداران آن بالاترین مرتبه علم و معرفت را به کمال مطلق و علم مطلق و حیات مطلق منحصر کرده اند، و ما را به همان نقطه و جایگاهی می رسانند که خود در آن منزل و جایگاه مأوی گزیده اند. ما مفتخریم که امامان ما با کشف نقاب از حقایق و اسرار توحید جای هیچ گونه نقص و خلأ و ضعف و فتوری را در مراحل رشد و تکامل و فعلیّت ما باقی نگذاشته اند، و هیچ خطّ قرمزی برای وصول به مراحل عالیه و کمالات روحیه قرار نداده اند؛ آری:
    أولئک آبائی فجِئنی بمثلهم إذا جمعتنا یا جریر المجامع
    یعنی: اینان پدران من هستند و اگر می توانی تو هم مانند ایشان بیاور،در زمانی که همه ما در مجالس و اجتماعات حضور خواهیم یافت.
    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    641
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    84
    آپلود
    9
    گالری
    66



    با او

    ضمن عرض سلام و تشكر فراوان از جناب توحيد صمدي كه اين بحث مهم را مطرح كرده و به خوبي به ان پرداختند.
    اين مساله و عقيده ريشه در عقايد مكتب تفكيك داشته و دارد و و جلودار چنين عقايدي در مجامع علمي اين مكتب بوده است.
    و البته به حد كافي هم جواب بد انديشي هاي اين بزرگواران در عرصه ي علم توسط علمايي چون علامه طباطبايي و آيت الله جوادي آملي و ... داه شده.

    اما چند نكته در مورد مطلبتان به نظرم مي رسد كه تصحيح و رعايتش متن زيبا و مفيدتان را زيباتر و مفيد تر مي كند ، انشاء الله؛

    1.اي كاش بين پاراگراف ها يا هر دو يا سه پاراگراف فاصله اي مي گذاشتيد تا خواننده خسته نشود. هم چنين رنگ پاراگراف ها را متفاوت مي كرديد و با تغيير فونت و اندازه كمي تنوع ايجاد مي كرديد.چون اينطور شايد افراد كمي حوصله كنند تا همه ي مطلب را مطالعه كنند.


    2.اي كاش از كساني كه قرار بود مورد نقد واقع شوند نام نمي برديد.البته نمي گويم كه حرام يا غيبت بوده ، چون شما كه گناه و خطاي شخصي ايشان را مطرح نكرده ايد ، شما عقيده و انديشه ي علمي فردي را نقد كرده ايد و اخلاقا اشكالي ندارد.
    ولي با توجه به دلايلي شايد بهتر بود نام برده نمي شد ، البته از جهاتي هم خوب است كه نام برده شد تا مخاطبان معتقدين به اين افكار را بشناسند.
    ولي طوري كه از عظمت و بزرگي آن علما كه بالاخره در حيطه ي تخصص خود به اسلام سالها خدمت كرده اند كاسته نگردد.


    3. فقط يك نكته ي محتوايي هم اينكه طبق فرمايش علامه طباطبايي در مقدمه ي الميزان يكي از ادله ي شما در جواب آنها جاي بحث دارد.حضرت علامه مي فرمايند كه چون قرآن تبيان لكل شيء هست فلذا چيزي كه تبيان همه چيز باشد قبل از هر چيز تبيان و روشنگر خودش مي باشد.
    براي همين آيات توحيدي را هم مي توان با استفاده از آيات ديگر خود قرآن فهم كرد.گرچه كسب علومي چون فلسفه و عرفان به آن عمق بيشتري مي بخشد.
    ولي به نقل علامه طهراني اين هست كه علامه طباطبايي معتقد بودند كه اگر كسي فلسفه نداند بعيد است احاديث آمده در كتاب توحيد صدوق را بفهمد.

    التماس دعاي فراوان.
    زياده عرضي نيست.

    طارق

    اي حيوان ناطق بدان:
    برباد فنا تا ندهي گرد خودي را
    هرگز نتوان ديد جمال احدي را
    و بدان فرودگاه شيطان خودبيني و تكبر است براي همين است كه شيطان به عزّت خدا قسم خورد همه را اغوا كند جز مخلَصين را و ويژگي انسان با اخلاص آن است كه آنقدر محو جمال و جلال خداست كه نه در فكر و نه در عمل هيچ توجهي به خويش ندارد.
    رابطه ي عكس ميان توجّه به خدا و تكبر بسيار مهم است در مسير سعادت انسان.

    [SIGPIC][/SIGPIC]


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    6
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    عنوان این تاپیک این را می رساند که مکلف هستیم !
    این مطلب مهم تر از دیدگاه عموم مردم به فلسفه عرفان هست , معمولا بسیار این قضیه دست کم گرفته می شه.
    دوستان توصیه جدی می کنم کتاب طریق عرفان از علامه طباطبایی را مطالعه بفرمایند چون در آنجا دلایلی آورده شده که برای رسیدن به توحید راهی جزء معرفت نفس نیست که طی آن هم بدون فلسفه عرفان و قرآن محال است.

    می‌توان چنین گفت که ملاصدرا بر این باور بوده که فراگیری دانش از جمله فقه، حدیث و تفسیر و نیز سلوک در عرفان شیعی بر همهٔ مسلمانان واجب عینی است، نه واجب کفایی، و هر مسلمان باید با فراگیری این دانش‌ها به درجهٔ اجتهاد برسد و اگر گروهی از مسلمانان بنا به دلایلی پذیرفتنی به این درجه دست نیافتند، آن‌گاه می‌توانند از مجتهد تقلید کنند، به شرط آن‌که تقلید ایشان آگاهانه بوده و واجد بودن مجتهد نیز بر ایشان آشکار شده باشد.
    منبع : http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%...A7%D8%B2%DB%8C


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    334
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    3 روز 11 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    خجالت شناخت حقیقت و کنه ذات خدا




    نقل از توحید صمدی

    زیرا:

    شکّی نیست که معرفت پروردگار و شناخت حقیقت و کنه و ذات او مسئله ای است دارای مراتب متفاوت و درجات مختلف ( از معرفت ابتدایی و بسیط و گنگ و مبهم، مانند صرف اعتقاد به مبدأ هستی بدون هیچ امر زائدی بر آن گرفته، تا بالاترین حدّ از معرفت و شناخت که فرمود: « لم أعبد ربّاً لم أره»؛ یعنی عبادت نکردم هیچگاه خدایی را که ندیده بودم.) و مسلّم است عبادت و انقیاد، فرع اذعان و اعتقاد به وجود حضرت حق است.

    [justifyfull]با سلام

    شناخت حقیقت و کنه ذات او به هیچ نحوی امکان ندارد و هیچ احدی را به ذات او راهی نیست.قال علی- علیه السلام-:من تفكّر فى ذات اللَّه الحد.
    هر كه تفكر كند در ذات خدا الحاد كند، مراد «تفكّر» در كنه ذات حقّ تعالى است، زيرا كه معرفت آن محالست و تفكّر در آن عبث و لغوست، و «الحاد» در لغت بمعنى ميل از چيزيست و شايع شده استعمال آن در ميل از راه راست و از حقّ بباطل، و بآن اعتبار كسى را كه نعوذ باللّه انكار وجود حقّ تعالى كند «ملحد» گويند، و مراد اينست كه همان تفكّر ميل از راه راست است و رفتن براه باطل، زيرا كه لغو و عبث است، يا اين كه سبب ميل از حقّ و افتادن در باطلى مى‏ شود، مثل اين كه نعوذ باللّه سبب اعتقاد بتجسّم حقّ تعالى شود يا تشبيه او بموجودى ديگر از ساير مخلوقات، و ممكن است كه سبب الحاد بمعنى انكار وجود حقّ تعالى شود چنانكه بعد از اين فقره نقل خواهد شد كه دلالت بر آن ميكند.[/justifyfull]
    (شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم /ج‏5 / 305 )

    سقوط
    سرنوشت دل دادن
    به هر
    جاذبه ای
    غیر از
    خداست

  6. تشکر


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    153
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط طارق نمایش پست

    ولي به نقل علامه طهراني اين هست كه علامه طباطبايي معتقد بودند كه اگر كسي فلسفه نداند بعيد است احاديث آمده در كتاب توحيد صدوق را بفهمد.

    سلام بزرگوار

    آری بعید است احادیث شیخ صدوق را بفهمد ولی نفهمیدن آن ضرری به توحید او وارد نمی کند چرا که میان فهمیدن تا به عینه دریافتن و عمل کردن فرق بسیار است ممکن است کسی که فلسفه خوانده باشد بیشتر از فرد عامی روایت بفهمد ولی اینکه ایمان و عمل صالح او از فرد عامی بیشتر باشد هیچکس جز خدا این را نمی داند و هیچ تضمینی هم بر این نیست که آنکه فلسفه خوانده ایمان و عملش که رکن اصلی سعادت انسانی است از کسی که نخوانده بیشتر است بنابراین این علوم برای انسان واجب نشده اند چون اولأ ساخته ذهن بشراند و ثانیأ تضمینی بر آن نیست.
    این چنین است که در دنیائی که همه چیز و عزیز ترین و
    مقدس ترین چیزها ، ایمــان و عشــق نیز همه رو به ابتذال
    « نمــــود » می رود ،
    کتمـــان یعنی « بـــــودی بی نمود » .چنان سرشار از خــــلوص و تقــــوا و قــــداست خدائــــی است که با همه سختــی ها و محـــرومیت هایش لذتـــی ماورائـــی دارد .

    " دکتر علی شریعتی"

  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    153
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط molla652003 نمایش پست

    عنوان این تاپیک این را می رساند که مکلف هستیم !
    این مطلب مهم تر از دیدگاه عموم مردم به فلسفه عرفان هست , معمولا بسیار این قضیه دست کم گرفته می شه.
    دوستان توصیه جدی می کنم کتاب طریق عرفان از علامه طباطبایی را مطالعه بفرمایند چون در آنجا دلایلی آورده شده که برای رسیدن به توحید راهی جزء معرفت نفس نیست که طی آن هم بدون فلسفه عرفان و قرآن محال است.
    با سلام

    طی طریق در معرفت نفس انسان لزومأ نیازمند به فلسفه و عرفان نیست هیچکدام از اهل بیت (س) چنین توصیه ای نکرده اند بلکه ایشان همواره بر مراجعه به خودشان برای درک توحید و مسائلش تأکید کرده اند

    برای فهم عمیقتر در درک و معرفت بیشتر نیز بهتر است به کلام خود قرآن و اهل بیت(س) مراجعه کنیم

    خداوند می فرماید : " وأعبد ربک حتی یأتیک الیقین"
    به آنچه که می دانی و خداوند و رسولش فرموده عمل کن تا به اوج ایمان ویقین برسی

    و امام صادق در حدیث عنوان بصری می فرمایند:


    "کسب علم و دانش در آن نیست که در فرآگیری آن بسیار بکوشی بلکه آن پرتویی از نور است که خداوند آن را به دل هر کس که بخواهد رهنمونش گرداند ، می افکند.



    پس اگر دانش می طلبی نخست باید در جان خود حقیقت بندگی را بجویی و دانش را از رهگذر عمل طلب کنی آنگاه فهم مشکلات را از خداوند بخواهی تا خداوند نیروی فهم را به تو عطا فرماید."


    واما در مورد فلسفه :

    این فلسفه را که علــم اعلی خوانی
    برتر ز علــوم دیگرش می دانی.

    خاری ز ره عــاشـق ســالک نگــرفت
    هـرچند به عـــرش اعظمش بنشـانی


    "امام خمینی(ره)"

    ویرایش توسط اسب سیاه : ۱۳۹۰/۱۰/۳۰ در ساعت ۲۳:۱۷
    این چنین است که در دنیائی که همه چیز و عزیز ترین و
    مقدس ترین چیزها ، ایمــان و عشــق نیز همه رو به ابتذال
    « نمــــود » می رود ،
    کتمـــان یعنی « بـــــودی بی نمود » .چنان سرشار از خــــلوص و تقــــوا و قــــداست خدائــــی است که با همه سختــی ها و محـــرومیت هایش لذتـــی ماورائـــی دارد .

    " دکتر علی شریعتی"

  9. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود