جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: موضوع هجوم به خانه حضرت علي(ع) قسمت اول

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38

    موضوع هجوم به خانه حضرت علي(ع) قسمت اول




    هو الباقی

    موضوع هجوم به خانه حضرت علي(ع) قسمت اول

    از جمله حوادثي كه در طول تاريخ اسلامي و علي الخصوص يكي دو دهه اخير در مجامع اهل سنت و حتي برخي از شيعيان مطرح مي‌شود موضوع هجوم به خانه حضرت علي(ع) بعد از وفات رسول خدا است، و آن جسارت‌ها و اهانت‌هايي كه بر آن حضرت و همسر معصومه‌اش وارد شد.

    به رغم اينكه بسياري از مصادر فريقين به اين واقعه دردناك اشاره بلكه تصريح كرده‌اند ولي برخي از مخالفان گوش خود را بر اين واقعه مهم بسته و درصدد توجيه يا دفاع از عاملان آن بر آمده‌اند!!!

    و با احتمالات و سوال‌هاي بي‌جهت كه مي‌كنند درصدد بسته شدن اين پرونده برآمده‌اند!!!

    گاهي مي‌گويد:مگر حضرت علي(ع) در آن موقع نبود تا از حضرت زهراء(س) دفاع كند؟ چگونه باورش ممكن است كه بگوييم حضرت علي(ع) در مقابل اين وقايع سكوت اختيار كرده است؟!!!

    چگونه خلافت از او گرفته شد و سكوت كرد؟!!!

    مگر حضرت علي(ع) همان شجاعي نيست كه قلعه خيبر را فتح كرده و شجاعان از مشركان را به خاك و خون كشيد؟!
    چرا صحابه كه اين واقعه را ديدند سكوت اختيار كرده و از حضرت دفاع نكرده‌اند؟!…
    اينك جا دارد اين سوال‌ها را مورد تجزيه و تحليل قرار دهيم.



  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    1-ملاحظه وضعيت سياسي



    كساني كه كمترين مطالعه در تاريخ اسلامي را داشته و در مورد آن تفكر و تامل كرده‌اند پي مي‌برند به اين كه كاري را كه امام علي (ع) در آن عصر و زمان انجام داد عين صواب و مطابق حق بود. آيا حضرت مي‌توانست با افرادي همچون ابوبكر و عمر و ابوعبيده جراح و خالدبن وليد و مغيره بن شعبه و اُسيد و بشير با پشتيباني قبيله بني‌اسلم درگير شود كه همگي راه‌ها و كوچه‌هاي شهر مدينه را با اسلحه و مشعل‌هاي آتشين خود پر كرده و در جستجوي مخالفان انقلاب مسلح خود بودند تا با او به مقابله بپردازند؟آيا اگر امام با آن‌ها به مقابله مي‌پرداخت اثري از اسلام باقي مي‌ماند؟

    با كمي بررسي و سير اجمالي در موقعيت سياسي- اجتماعي آن زمان پي مي‌بريم كه اسلام و مسلمين از هر طرف مورد هجوم و خطر قرار گرفته بود؛ از طرفي در محاصره دشمنان خارجي از ايران و روم بوده و از طرف ديگر گرفتار مدعيان نبوت و منافقان و ستون پنجم دشمن بود
    ، كساني كه به جهت ضربه زدن به اسلام، وارد اسلام شده و هرگز به دنبال حفظ منافع اسلام نبودند، بلكه درصدد ضربه زدن به اسلام در مواقع حساس بودند.

    آري، بخاطر اسلام و به جهت اينكه دين خدا به دست ما برسد بايد يك نفر كه بر حق و حقيقت است جانفشاني و از خود گذشتگي كند و با صبر و بردباري كه مي‌نمايد به اهداف بلند مدت خود برسد و او كسي جز علي‌بن‌ابي‌طالب عليه السلام نبود.



  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    2-ابراز كينه‌ها

    در روايات بسياري از پيامبر (ص) نقل شده كه زود است امت او كينه‌ها و عقده‌هايي را كه از اسلام و رسول خدا(ص) و حضرت علي‌(ع) داشتند بعد از وفات پيامبر بر علي‌(ع) وارد كنند.

    حاكم نيشابوري به سند خود از حيان اسدي نقل كرده كه گفت: از علي(ع) شنيدم كه مي‌فرمورد: رسول خدا(ص) به من فرمود:همانا امت زود است كه بعد از من بر تو نيرنگ كنند در حالي كه تو بر ملت من بوده و بر سنت من قتال ميكني، هر كس تو را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كس تو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است، و به طور حتم زود است كه محاسنت به خون سرت خضاب شود.(مستدرك حاكم كتاب معرفه الصحابه ح 4686)

    و نيز ابن عساكر به سندش از انس بن مالك نقل كرده كه گفت:

    ما با رسول خدا(ص) از مدينه خارج شذيم گذرمان به باغي افتاد. علي-رض- عرض كرد: چه قدر اين باغ زيباست؟پيامبر(ص) فرمود باغ تو در بهشت از اين زيباتر است. تا اين‌كه از هفت باغ گذر كرد و در تمام آن‌ها علي مي‌گفت:اي رسول خدا! چه قدر اين باغ زيباست و پيامبر (ص) در جواب او مي‌فرمود: باغ تو در بهشت از اين زيباتر است.آن‌گاه پيامبر(ص) سر خود را بر يكي از شانه‌هاي علي(ع) گذاشت و گريست.

    علي(ع) به او فرمود: چه چيزي شما را به گريه درآورد اي رسول خدا؟ حضرت فرمود: كينه‌هايي در سينه‌هاي اقوامي كه آن‌ها را بر سر تو نمي‌ريزند تا اينكه از دنيا رحلت كنم. علي-رض- عرض كرد:چه كنم اي رسول خدا(ص)؟ حضرت فرمود صبر مي‌كني. علي(ع) عرض كرد اگر نتوانستم؟ فرمود: به پيشواز امر زيبا(دشوار) مي‌روي.حضرت عرض كرد:آيا دينم سالم خواهد بود؟پيامبر(ص) فرمود:دينت سالم خواهد بود

    .(تاريخ مدينه دمشق ج 42 ص 323)


  6. تشکر


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    ۳-قصد كشاندن اهل بيت(ع) به درگيري

    مردم بايد بدانند كه هجوم بر خانه حضرت علي(ع) و فاطمه(ع) اهداف ديگري نيز داشت كه يكي از آن‌ها كشاندن پاي اهل بيت رسول خدا(ص) به معركه نزاع و درگير كردن آن‌هاست تا در اين درگيري متعرض اهل بيت شده و آن‌ها را نابود ساخته و تصفيه سياسي نمايند و از اين طريق اسلام را نابود كنند.

    و لذا حضرت علي(ع) از اين توطئه شوم آگاه بود و مي‌دانست كه چه نقشه‌هايي براي ضربه زدن به اسلام از داخل و خارج كشيده شده تا با اهداف بلند پيامبر(ص) مقابله كنند، و با تدابير حكيمانه‌اي كه حضرت انديشيد همه نقشه‌هاي آنان را نقش بر آب كرد.

    مگر نبود كه پيامبر(ص) در ابتداي بعثت به جهت كمبود يار و ياور از مسلمانان، با تدبير و انديشه و آرام آرام اهداف خود را پيگيري مي‌كرد و دست به جنگ و جهاد نمي‌زد و حتي بعد از هجرت تا مدت‌ها اين سياست به جهت ضعف اسلام و مسلمانان ادامه داشت تا اينكه اسلام قدرت پيدا كرد و مسلمانان قوت گرفتند.

    حال اگر مسلمانان با آن تعداد كمي كه بودند دست به شمشير برده و با قريش مي‌جنگيدند، هرگز پيامبر(ص) نمي‌توانست به اهداف عالي خود برسد و بدون هيچ‌گونه نتيجه‌اي به دست دشمنانش به قتل مي‌رسيد و اصحاب و پيروانش نيز مورد شكنجه قرار مي‌گرفتند. و لذا حكمت و تدبير حكيمانه حضرت بر اين تعلق گرفت كه دعوت او همراه با صبر بر اذيت و آزار و شكنجه دوام يافته تا به اهداف عالي خود نايل گردد، تا خوب از بد تمييز داده شده و نخبه‌ها رو شوند.

    اين سياست حكيمانه و هوشمندانه به طور وضوح و آشكار از حضرت علي (ع) بعد از وفات رسول خدا(ص) تكرار شد و حضرت علي (ع) با صبر و تحمل مصائب بر خود و اهل بيتش و بعد از او امامان معصوم از ذريه آن حضرت با صبوري و تدبير عاقلانه‌اي كه داشتند اين اهداف والا را دنبال كرده و به مقصد نهايي رساندند.

    آري، با اين بيان مي‌توانيم عملكرد حضرت علي (ع) را بعد از هجوم به خانه فاطمه زهرا(س) و دست به شمشير نبردنش را توجيه كنيم، توجيهي كه بس عاقلانه به نظر مي‌رسد.



    منبع: http://rasekhoon.wordpress.com/2009/12/02/rasekhoo/

    نویسنده: MaSoOmI

    ویرایش توسط حکمتی فرد : ۱۳۸۹/۰۱/۱۵ در ساعت ۱۸:۳۰

  8. تشکر


  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38

    موضوع هجوم به خانه حضرت علي(ع) قسمت دوم




    موضوع هجوم به خانه حضرت علي(ع) قسمت دوم

    4- تشبيه به مقتل عثمان


    به مخالفان مي‌گوييم:مگر نبود كه مردم و از آن جمله برخي از صحابه به خانه عثمان‌بن‌عفان هجوم برده و متعرض او و همسرش شدند و بعد از چند روز محاصره، او را به قتل رساندند؟! شما چه توجيهي براي آن داريد، همان توجيه را نيز ما براي هجوم به خانه حضرت علي و فاطمه(س) مي‌نماييم.
    ترمذي در باب مناقب عثمان‌بن عفان به سندش از ابوسهله نقل كرده كه گفت:«عثمان هنگام حمله به خانه‌اش گفت: همانا رسول خدا(ص) با من عهدي كرده و من بر آن صبر خواهم كرد».

    (سنن ترمذي،ح3711)


    عايشه مي‌گويد:« رسول خدا (ص) در مرضش فرمود: دوست دارم برخي از اصحابم نزد من باشند. عرض كرديم: اي رسول خدا مي‌خواهي تا ابوبكر را صدا زنيم؟ حضرت سكوت كرد.عرض كرديم آيا عمر را صدا بزنيم؟ باز پيامبر سكوت كرد. گفتيم:آيا عثمان را بخوانيم؟حضرت فرمود:آري. عثمان آمد و با حضرت خلوت نمود.پيامبر شروع به صحبت با او كرد و صورت عثمان تغيير مي‌كرد. قيس گفت: مرا ابوسهله مولي عثمان حديث كرد كه عثمان‌بن عفان در آن روزي كه به خانه‌اش هجوم آوردند گفت: همانا رسول خدا(ص) عهدي با من كرده و من بسوي آن در حركتم…»

    (سنن ابن ماجه،ح113)


    اين حديث با همين مضمون يا شبيه آن را جماعتي از محدثان اهل سنت از قبيل (حاكم نيشابوري در المستدرك علي الصحيحين ح 4543 )، (احمد بن حنبل در مسند احمد، مسند عثمان بن عفان ح 407 و 501 و مسند النساء باب حديث عائشه ح 24298)و( ابن ابي شيبه در المصنف، كتاب الفضائل باب ذكر في فضل عثمان ح 32028 و كتاب الفتن، باب ما ذكر في عثمان، ح37646) و نيز ابويعلي موصلي در مسند ابي يعلي باب مسند عائشه ح 4803و …ذكر كرده‌اند.

    ابن كثير از خنساء نقل كرده« من در خانه عثمان بودم كه محمدبن ابوبكر داخل شد و محاسن او را گرفت و چوب دستي خود را در حلق او نمود. عثمان گفت:آهسته اي فرزند برادر! به خدا سوگند! من تصميمي دارم كه پدرت چنين تصميمي را نداشته است. محمد بن ابي بكر او را رها كرد و در حالي كه پشيمان و حيا كرده بود از او جدا شد . قوم بر در صفّه به سراغ عثمان آمدند و او آنان را را از خود دور كرد تا اينكه بر او غلبه كردند و در حالي كه محمد بن ابي بكر بيرون آمده بود آن‌ها وارد خانه شدند. فردي كه جلو همه بود و چوب دستي داشت بالاي سر عثمان امد و با آن به سر او كوبيد كه سرش شكاف برداشت و خونش بر روي قرآن ريخت. آن گاه از هر طرف بر او هجوم بردند و مردي با شمشير بر سينه او زد. نائله فرافصه كلبي جلو آمد و فرياد كشيد و خودش را بر روي عثمان انداخت و گفت: اي دختر شيبه! آيا اميرالمومنين كشته مي‌شود؟ او شمشير را گرفت ،ولي آن مرد دست او را از بدن جدا كرد. آنگاه مردم آنچه را در خانه بود به غارت بردند…»

    (البدايه و النهايه، فصل صفه قتل عثمان)




  10. تشکرها 2


  11. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    با اين وضع چگونه صبر و سكوت عثمان- بنابر اين نقل‌ها- را توجيه مي‌كنيد؟ چرا صحابه و مسلمانان سكوت كرده و از عثمان دفاع نكردند؟چرا عده‌اي متعرض اين واقعه و حادثه شدند؟چطور برخي از افراد جرأت كرده و متعرض همسر عثمان شدند؟هر توجيهي كه در اين باره داشته باشيد درباره حضرت علي(ع) و حضرت فاطمه(س) هم مي‌كنيم.

    ولي-مع الاسف- اهل سنت قصه عثمان را قبول كرده و آن را مي‌پذيرند و بر آن روضه‌خواني مي‌كنند ولي حادثه دردناك هجوم به خانه وحي يعني خانه علي(ع)و فاطمه(س) را نمي‌پذيرند و آن را استبعاد مي‌كنند. اگر حضرت علي(ع) در آن موقع يار و ياور چنداني نداشت تا او را حمايت كند عثمان را نيز كسي در آن موقعيت حساس ياري نكرد.

    آري ، فرق اساسي بين اين دو هجوم وجود دارد و آن اينكه خانه نشين شدن حضرت علي(ع) به جهت ظلمي بود كه در حق او شد و او را از حق مسلّمش بازداشت، گرچه حضرت با اين خانه نشيني از فتنه‌ها و خونريزي‌ها جلوگيري كرد، ولي خانه نشين شدن عثمان و جناياتي كه بر سر او وارد كردند در نتيجه بي‌عدالتي‌هايي بود كه در حكومتش انجام گرفته و مردم را به شورش و انقلاب بر ضد حكومت او واداشته بود. آري، او خودش بود كه كه آتشي را روشن ساخت و منجر به فتنه‌ها و خونريزي‌ها زيادي بعد از او به بهانه انتقام از خون او در جنگ جمل و صفين و نهروان شد، و بعد از آن امام حسن (ع)و امام حسين(ع) به شهادت رسيدند و خون اهل مدينه به توسط لشكر يزيد مباح گشت.آري، خانه نشين شدن عثمان نه براي خودش نفعي داشت و نه براي امت اسلامي.



  12. تشکرها 2


  13. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    5- طبيعت خشن خليفه



    برخي در صدد استبعاد حادثه هجوم به خانه علي(ع) بر آمده و مي‌گويند: مگر ممكن است كه شخصيتي همچون عمربن خطاب دست به چنين كار زشتي بزند، مگر كسي مي‌تواند تا به اين اندازه خشونت به خرج بدهد؟!…
    ولي هنگامي كه به سيره و روش عمربن‌خطاب در كتاب‌هاي اهل سنت پي‌ميبريم نتيجه مي‌گيريم كه اين كار از او هيچ استبعادي نداشته است؛
    1- در باب كفاره قتل، اهل سنت از عمربن‌خطاب نقل كرده‌اند كه گفت:
    «اي رسول خدا! همانا من در جاهليت دختر زنده به گور كرده‌ام؟ حضرت فرمود: از هر دختري كه زنده به گور كرده‌اي يك بنده آزاد كن» تكمله المجموع،نووي،ج19 ص 187و189،دارالفكر،بيروت.
    2- سعيد بن مسيّب مي‌گويد: عمر حج به جاي آورد و در وادي ضنجان گفت:خدايي جز خداي بزرگ نيست،به هر كس كه بخواهد آن مقداري كه بخواهد عطا مي‌كند. من شتر خطاب را در آن وادي با سپري از پوشت مي‌چراندم. او بسيار بد اخلاق و تندخو بود؛ هر گاه كار مي‌كردم مرا به زحمت مي‌انداخت و چون كوتاهي مي‌كردم مرا كتك مي‌زد و من عصر نمودم در حالي كه كسي به جز خدا ندارم» تاريخ طبري ج5 ص59
    3- ابن اثير و ديگران از زيد بن حارث نقل كرده‌اند كه گفت:« همانا چون هنگام مرگ ابوبكر فرا رسيد كسي به نزد عمر فرستاد تا او را جانشين خود كند. مردم گفتند:آيا كسي را بر ما مي‌گماري كه تندخو و بد اخلاق است و اگر بر ما حكمراني كند تندخوتر و بداخلاق‌تر خواهد شد؟ چه در جواب خدا مي‌گويي هنگامي كه او را ملاقات مي‌كني در حالي كه عمر را بر ما گمارده‌اي؟ابوبكر گفت:آيا مرا به پروردگارم مي‌ترسانيد؟»الكامل ج3ص58 ؛ تاريخ الخلفاء، سيوطي،ص137.


  14. تشکرها 2


  15. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    6-حقيقت شجاعت


    شجاع آن نيست كه در همه جا شمشير بكشد و مخالفان خود را از پاي در آورد، اين تهور و بي‌باكي و بي‌تدبيري است، شجاع كسي است كه به وظيفه خود عمل كند. چه بسا شجاعاني هستند كه حاضر به شنيدن يك سخن حق نيستند.
    تاريخ اسلام گواهي مي‌دهد كه درخت اسلام در دل گروهي ريشه نداونيده بود، بلكه نهالي بود كه در دلهاي آن‌ها تازه پا گرفته و امكان داشت با نسيم يا بادي از جا كنده شود. و لذا پيامبر(ص) به عايشه مي‌فرمايد:اگر قريش تازه مسلمان نبودند من وضع كعبه را دگرگون مي‌كردم و به جاي يك در دو در براي آن قرار ميدادم.(مسند احمدج6ص176.
    ما شجاع‌تر از پيامبر(ص) كسي را نمي‌شناسيم، ولي او شرايط را براي انجام كار فراهم نمي‌بيند.آيا صحيح بود كه آتش جنگ داخلي در مدينه برافروخته شود تا دشمنان از اين موقعيت حساس استفاده و ضربه كاري بر اسلام و مسلمين وارد كنند؟

    برگرفته از مجموع كتب علي‌اصغر رضواني


    منبع:http://rasekhoon.wordpress.com/2009/12/04/rasekhoon-51/
    نویسنده: MaSoOmI


  16. تشکر


  17. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اسناد هجوم به خانه وحي درمنابع اهل سنّت:
    درمورد ماجراي هجوم به خانه وحي و جسارت به يگانه دخترپیامبراسلام(ص) برخي سعي وتلاش دارند تا اين واقعه دردناك تاريخي كه همچون لكّۀ ننگي درتاريخ و سيره وروش برخي صحابه خودنمايي مي كند را افسانه معرفي كنند،حال آنكه اين واقعه آنقدر مسلّم و قطعي است كه بسياري از علماي بزرگ اهل سنّت هم به آن اشاره كرده اند،ونتوانسته اند آن را مخفي كنند.هرچند افراد متعصب و معاند حاضر به پذيرش اين واقعيت نيستند،وحاضرند هركاري كنند تا اين لكّۀ ننگ را از صفحۀ تاريخ خلفا بزدايند،امّا غافلند از اينكه كه آنها چه بپذيرند يا نپذيرند،اين واقعيتي است كه اتفاق افتاده است وهيچ شكي درآن نيست.هرچند اين افراد متعصب ومعاند اين رواياتي كه در منابع اهل سنّت هم آمده است را به بهانه هاي واهي وسست نمي پذيرند،وگاهي آن علماي اهل سنّت را در اينگونه موارد كه حقيقت را بيان مي كنند به شيعه بودن هم متهم مي كنند.
    روايات بسياري در كتاب‌هاي اهل تسنن وجود دارد كه ثابت مي‌كند ، خليفه دوم به همراه عده‌اي از دشمنان اهل بيت ، به خانه وحي هجوم برده و آن جا را به آتش كشيده‌اند ؛ در حالي كه فاطمه زهرا سلام الله عليها به همراه نوادگان رسول خدا در داخل خانه بوده‌اند.
    در این نوشتاربه برخی از این روایات اشاره خواهیم کرد:
    1 . امام جويني (730هـ) :
    از آن جايي كه روايت جويني اهميت بيشتري داشت و نيز تصريح به مقتوله بودن صديقه طاهره دارد ، ما نخست اين روايت را نقل و بقيه روايات را بر طبق سال وفات صاحب كتاب ، مي‌آوريم .
    جويني « استاد ذهبي » از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم اين گونه روايت مي کند :
    «روزي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نشسته بود ، حسن بن علي بر او وارد شد ، ديدگان پيامبر كه بر حسن افتاد ، اشك آلود شد ، سپس حسين بن علي بر آن حضرت وارد شد ، مجدداً پيامبر گريست . در پي آن دو ، فاطمه و علي عليهما السلام بر پيامبر وارد شدند ، اشك پيامبر با ديدن آن دو نيز جاري شد ، وقتي از پيامبر علت گريه بر فاطمه را پرسيدند ، فرمود :«وَ أَنِّي لَمَّا رَأَيْتُهَا ذَكَرْتُ مَا يُصْنَعُ بِهَا بَعْدِي كَأَنِّي بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ في بَيْتَهَا وَ انْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ‏ إِرْثَهَا وَ كُسِرَ جَنْبُهَا [وَ كُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَ أَسْقَطَتْ جَنِينَهَا وَ هِيَ تُنَادِي يَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابُ وَ تَسْتَغِيثُ فَلَا تُغَاثُ ... فَتَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَتَقْدَمُ عَلَيَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة .
    فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَ عَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَ ذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَ خَلِّدْ فِي نَارِكَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّى أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ ذَلِكَ آمِين‏ : زماني كه فاطمه را ديدم ، به ياد صحنه‌اي افتادم كه پس از من براي او رخ خواهد داد ، گويا مي‌بينم ذلت وارد خانۀ او شده ،‌ حرمتش پايمال گشته ، حقش غصب شده ، از ارث خود ممنوع گشته ، پهلوي او شكسته شده و فرزندي را كه در رحم دارد ، سقط شده ؛ در حالي كه پيوسته فرياد مي‌زند : وا محمداه ! ؛ ولي كسي به او پاسخ نمي‌دهد ،‌ کمک مي خواهد ؛ اما كسي به فريادش نمي‌رسد .
    او اول كسي است كه از خاندانم به من ملحق مي‌شود ؛ و در حالي بر من وارد مي‌شود كه محزون ، گرفتار و غمگين و شهيد شده است .
    و من در اينجا مي‌گويم : خدايا لعنت كن هر كه به او ظلم كرده ، كيفر ده هر كه حقش را غصب كرده ، خوار كن هر كه خوارش كرده و در دوزخ مخلد كن هر كه به پهلويش زده تا فرزندش را سقط كرده و ملائكه آمين گويند». {فرائد السمطين ج2 ، ص 34 و 35 }.

    2. ابن أبي شيبه (239هـ) :
    وي كه از اساتيد محمد بن اسماعيل بخاري بوده ، در كتاب المصنف مي‌گويد :
    «أنه حين بويع لأبي بكر بعد رسول الله ( ص ) كان علي والزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول الله ( ص ) فيشاورونها ويرتجعون في أمرهم ، فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة فقال : يا بنت رسول الله ( ص ) ! والله ما من أحد أحب إلينا من أبيك ، وما من أحد أحب إلينا بعد أبيك منك ، وأيم الله ما ذاك بمانعي إن اجتمع هؤلاء النفر عندك ، إن أمرتهم أن يحرق عليهم البيت ، قال : فلما خرج عمر جاؤوها فقالت : تعلمون أن عمر قد جاءني وقد حلف بالله لئن عدتم ليحرقن عليكم البيت وأيم الله ليمضين لما حلف عليه ... :
    هنگامى كه مردم با ابى بكر بيعت كردند ، على و زبير در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند ، و اين مطلب به عمر بن خطاب رسيد . او به خانه فاطمه آمد ، و گفت : اى دختر رسول خدا ! محبوب ترين فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو !!! ولى سوگند به خدا اين محبت مانع از آن نيست كه اگر اين افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند .
    اين جمله را گفت و بيرون رفت ، وقتى على (عليه السلام) و زبير به خانه بازگشتند ، دخت گرامى پيامبربه على (عليهم السلام) و زبير گفت: عمر نزد من آمد و سوگند ياد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود ، خانه را بر شماها بسوزاند ، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى دهد !{ المصنف ، ج8 ، ص 572}.
    3 . علامه بلاذري (270هـ) :
    إن أبابکر آرسل إلي علي يريد البيعة ، فلم يبايع ، فجاء عمر و معه فتيلة . فتلقته فاطمة علي الباب فقالت فاطمة : يابن الخطاب ! أتراک محرّقا عليّ بابي ؟! قال : نعم ، و ذلک أقوي فيما جاء به أبوک .
    ابو بکر به دنبال علي براي بيعت کردن فرستاد چون على(عليه السلام) از بيعت با ابوبكر سرپيچى كرد، ابوبكر به عمر دستور داد كه برود و او را بياورد ، عمر با شعله آتش به سوى خانه فاطمه(عليها السلام) رفت. فاطمه(عليها السلام)پشت در خانه آمد و گفت: اى پسر خطّاب! آيا تويى كه مى خواهى درِ خانه را بر من آتش بزنى؟ عمر پاسخ داد: آرى! اين كار آنچه را كه پدرت آورده محكم تر مى سازد.{ انساب الاشراف، بلاذرى، ج1، ص586}.

    4 . ابن قتيبه دينوري (212-276هـ) :
    «وإن أبا بكر رضي الله عنه تفقد قوما تخلفوا عن بيعته عند علي كرم الله وجهه ، فبعث إليهم عمر ، فجاء فناداهم وهم في دار علي ، فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب وقال : والذي نفسه عمر بيده . لتخرجن أو لأحرقنها علي من فيها ، فقيل له : يا أبا حفص ، إن فيها فاطمة ؟ فقال : وإن و الذى نفس عمربيده لتخرجنّ او لاحرقنّها على من فيها» .
    في رواية أن عمر جاء إلى بيت فاطمة في رجال من الأنصار ونفر قليل من المهاجرين.
    ابي بکر به دنبال عده اي که حاضر نشده بودند با او بيعت کنند بود همان افرادي که نزد علي ( عليه السلام ) تجمع کرده بودند ، لذا عمر را به دنبال آنها فرستاد عمر سر رسيد آنان را صدا كرد، ولى آنها اعتنايى نكرده و از خانه خارج نشدند. عمر هيزم خواست و گفت:
    به همان خدايى كه جان عمر در دست اوست، سوگند ياد مى كنم كه بيرون بياييد و گرنه خانه را با كسانى كه در آن هستند آتش خواهم زد. به عمر گفتند: اى اباحفص! فاطمه(عليها السلام) در اين خانه است. عمر پاسخ داد: باشد!!
    در روايت ديگري آمده است : عمر با عده زيادي از انصار و افراد کمي از مهاجرين درب خانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها آمده بود.{ الامامة والسياسة - ابن قتيبة الدينوري ، تحقيق الشيري - ج 1 - ص 30 }
    «ابن قتيبه» مى افزايد:
    ... فاطمه(عليها السلام) چون صداى آن ها را شنيد ، با صداى بلند ندا كرد:
    يا ابت يا رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) ماذا لقينا بعدك من ابن الخطاب و ابن ابى قحافه ...: اى پدر! اى رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم)! ما پس از تو چه (ظلم‌ها) كه از (عمر) بن خطاب و (ابوبكر) ابن ابى قحافه ديديم...{الامامة و السياسة، ابن قتيبه، ج1، ص 30 }.

    5 . محمد بن جرير طبري (310هـ) :
    عن زياد بن كليب قال: أتى عمر بن الخطاب منزل علىّ وفيه طلحة والزبير ورجال من المهاجرين فقال: واللّه لأحرقنّ عليكم أو لتخرجنّ إلى البيعة»، فخرج عليه الزبير مصلتاً بالسيف فعثر فسقط السيف من يده فوثبوا عليه فأخذوه: عمر بن خطاب به خانه على آمد در حالى كه گروهى از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وى رو به آنان كرد و گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش مى كشم مگر اينكه براى بيعت بيرون بياييد. زبير از خانه بيرون آمد در حالى كه شمشير كشيده بود، ناگهان پاى او لغزيد و شمشير از دستش افتاد، در اين موقع ديگران بر او هجوم آوردند و شمشير را از دست او گرفتند.{تاريخ الطبرى ، ج2 ،‌ ص443}.

    6. ابن عبد ربّه (463هـ) :
    ابن عبد ربّه در العقد الفريد مي‌نويسد :
    الذين تخلّفوا عن بيعة أبي بكر: علىّ والعباس، والزبير، وسعد بن عبادة، فأمّا على والعباس والزبير فقعدوا فى بيت فاطمة حتّى بعث اليهم أبو بكر عمر بن الخطاب ليخرجوا من بيت فاطمة وقال له: إن أبوا فقاتلهم . فأقبل عمر بقبس من نار على أن يضرم عليهم الدار فلقيته فاطمة فقالت: يابن الخطاب ! أجئت لتحرق دارنا ؟ قال : نعم أو تدخلوا فيما دخلت فيه الأمة فخرج علي حتى دخل على أبي بكر: ابوبكر به عمر بن خطاب مأموريت داد كه برود و آنان را از خانه بيرون بياورد و به وى گفت: چنانچه مقاومت كردند و از بيرون آمدن خوددارى كردند، با آنان جنگ كن. عمر با شعله آتشى كه همراه داشت و آن را به قصد آتش زدن خانه فاطمه(عليها السلام)برداشته بود، به سوى آنها حركت كرد. فاطمه(عليها السلام)گفت: يابن الخطاب اجيت لتحرق دارنا؟ اى پسرخطاب! آتش آورده اى خانه مرا بسوزانى؟ گفت: بلى، مگر اين كه به آنچه امت در آن داخل شده اند (بيعت با ابوبكر) شما هم داخل شويد ... .{العقد الفريد، ابن عبدربه، ج3، ص 63 طبع مصر} .

    7.مقاتل بن عطية (505هـ) :
    ان ابابكر بعد ما اخذ البيعة لنفسه من الناس بالارحاب و السيف و القوة ارسل عمر، و قنفذاً و جماعة الى دار على و فاطمه(عليهما السلام) و جمع عمر الحطب على دار فاطمة(عليها السلام) و احرق باب الدار: هنگامى كه ابوبكر از مردم با تهديد و شمشير و زور بيعت گرفت ، عمر ، قنفذ و جماعتى را به سوى خانه على و فاطمه (عليها السلام) فرستاد ، و عمر هيزم جمع كرد و درِ خانه را آتش زد ... .
    {الامامة و الخلافة، مقاتل بن عطيه ، ص160 و 161 كه با مقدّمه اى از دكتر حامد داود استاد دانشگاه عين الشمس قاهره به چاپ رسيده، چاپ بيروت، مؤسّسة البلاغ }.

    8.عمر رضا كحالة (معاصر) :
    وي اينگونه نقل مي کند :
    وتفقد أبو بكر قوماً تخلفوا عن بيعته عند علي بن أبي طالب كالعباس، والزبير وسعد بن عبادة فقعدوا في بيت فاطمة، فبعث أبو بكر إليهم عمر بن الخطاب، فجاءهم عمر فناداهم وهم في دار فاطمة، فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب، وقال: والذي نفس عمر بيده لتخرجن أو لأحرقنّها على من فيها. فقيل له: يا أبا حفص إنّ فيها فاطمة، فقال: وإن...: ابو بکر عمر را به دنبال عده اي که از بيعت با او سرباز زده بودند _ از جمله عباس و زبير و سعد بن عبادة _ و نزد آقا امير المؤ منين علي عليه السلام در خانه حضرت زهرا تحصن کرده بودند فرستاد ، عمر آمد و آنها را صدا زد که بيرون بيايند آنها در خانه بودند و از بيرون آمدن ابا کردند ، عمر هيزم طلب کرد و گفت : قسم به آنکه جان عمر در دست اوست يا بيرون بيائيد و يا اينکه خانه را با اهلش به آتش مي کشم . به گفته شد اي اباحفص (کنيه عمر) در اين خانه فاطمة است ، او گفت اگرچه فاطمه هم باشد ( خانه را به آتش مي کشم ) .{اعلام النساء : ج 4 ، ص 114}.

    این چند روایت،نمونه ای است ازمجموع روایات فراوانی که در این مورد علمای اهل سنّت نقل کرده اند.و همین چند مورد برای اثبات این واقعه تلخ تاریخی کفایت می کند.

  18. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود