صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: فرق فلسفه با عرفان

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    1,145
    تشکر:
    1
    حضور
    4 روز 15 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    32
    آپلود
    0
    گالری
    18

    فرق فلسفه با عرفان




    "فلسفه" حرف می آورد و "عرفان" سکوت. آن عقل را بال و پر می دهد و این عقل را بال و پر می کند.
    آن نور است و این نار.
    آن درسی بود و این در سینه.
    از آن دلشاد شوی و از این دلدار.
    از آن خدا جو شوی و از این خدا خو.
    آن به خدا کشاند و این به خدا رساند.
    آن راه است و این مقصد.
    آن شجر است و این ثمر.
    آن فخر است و این فقر.
    آن کجا و این کجا!


    منبع:هزار و یک نکته/نکته ۱۹۶/ص۱۲۸
    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    21
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مسلم است که عرفان رشته ای از معرفت است که با یک تعریف و موضوع از سایر رشته های معرفت جدا می شود همینطور فلسفه یعنی معارف بشری از هم ممتاز هستند.


    ما علوم مختلفی داریم که هر کدام رشته ای از معارف انسانی را تشکیل می دهند. اختلاف علوم داریم که هر کدام رشته ای از معارف انسانی را تشکیل می دهند. اختلاف علوم هم یک اختلاف واقعی است.

    طبیعی است که فیزیک غیر از شیمی است. ریاضیات غیر از جغرافیا است. همینطور عرفان غیر از فلسفه است. فلسفه هم غیر از عرفان است. حالا اینکه اختلاف علوم به حیث موضوع خودش قابل بحث است. چرا علوم با هم اختلاف دارند؟ خوب همه دانش اند، همه معرفت اند. اینها را چه چیزی از هم جدا می کند؟
    این خودش یک بحث پرماجرایی است که ما نقدا وارد آن نمی شویم.

    وَ قَالَ [علیه السلام] إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِیدِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ .
    و درود خدا بر او ، فرمود : گروهى خدا را به امید بخشش پرستش كردند، كه این پرستش بازرگانان است، و گروهى او را از روى ترس عبادت كردند كه این عبادت بردگان است، و گروهى خدا را از روى سپاسگذارى پرستیندند و این پرستش آزادگان است.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    146
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    فرق فلسفه با عرفان




    اولی دانستن است و دومی دیدن


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1
    مورد تشکر
    1 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام عليكم و رحمه الله
    با سلام بر محمد و آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم )
    دوست عزيز جناب صمدي ، برداشت شما از عرفان اشتباه است عرفان همواره عزت و سربلندي نزد خلق و خدا بوده و هست از جمله عرفا مي توان به مولوي بلخي ، شمس تبريزي ، حافظ ، سعدي ، خيام ، عطار نيشابوري ، و ... اشاره كرد كه نام و آوازه و بزرگي همه آن بزرگان تا دنيا دنياست پابرجاست و اين خورشيدي است انكار ناپذير كه در وسط روز نورش بر دل و جان ميزند .
    عرفان يعني شناخت خداوند سبحان و بدون شناخت و معرفت ايشان طاعت و عبادت به ارزش واقعي خود نخواهند رسيد چرا كه تا خدا شناخته نشود و معرفت و حضور دائمي ايشان ملموس نگردد سجده به ديوار است نه سجده براي خالق ... بحث در مورد عرفان طويل تر از آن است در اين مختصر گنجانده شود .
    ان شاء الله خداوند ما را به معرفت خويش آشنا سازند . آمين يا ارحم الراحمين
    برادر كوچك شما - حميد
    ویرایش توسط حميد اميري : ۱۳۸۹/۰۱/۱۷ در ساعت ۱۷:۲۸

  6. تشکر


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    فرق فلسفه با عرفان

    فلسفه کار فکر است و عرفان کار دل

    فلسفه کلید فکر است وعرفان کلید دل

    فلسفه ساز است و عرفان سوز

    فلسفه نثر است و عرفان نظم

    فلسفه کبریت است و عرفان شعله

    فلسفه بیان درد و عرفان دوای درد

    فلسفه خدارا در بیرون میجوید و عرفان خدا را در درون میجوید

    ..............

    ........................................ حق یارتان ...........................................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۹/۰۱/۱۷ در ساعت ۱۹:۰۹


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    1,145
    تشکر:
    1
    حضور
    4 روز 15 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    32
    آپلود
    0
    گالری
    18



    دوست عزيز جناب صمدي ، برداشت شما از عرفان اشتباه است.
    بسم الله
    سلام علیکم و رحمه الله
    دوست عزیز بفرمایید کدام قسمت از مطالب بنده اشتباه است و برداشت ناصحیحی از
    عرفان می باشد.ممنون
    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    1,145
    تشکر:
    1
    حضور
    4 روز 15 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    32
    آپلود
    0
    گالری
    18



    مقصد فلسفه و عرفان

    فلسفه وعرفان ، هرگز به حد خاصّی ختم نمی شوند چون نهایت این دو علم را مقام حیرت تشکیل می دهدو آن مقامی که انسان در مقابل حقیقت لایتناهی وجود ، متحیرانه به تماشای ذات حق تعالی مشغول می گردد. در آن مقام ، شخص نمی تواند هیچ لفظی برای یافته هایش به زبان وقلم بیاورد چرا که می بیند آن حقیقت، درهیچ کدام از این کلمات نمی گنجد.
    تمام این اوصاف کمالیه اعم از؛ الله ، الرّحمن، الرّحیم ، العلیم والحکیم ، برای ارتقای سلوک سالک در ابتدای راه است یعنی ،همه ی آنها برای انسانی است که هنوز به مقام تحیّر نرسیده است. اما وقتی انسان به این مقام رسید ، تمام این اسماء وصفات ، برداشته می شود که همه عین ذاتند وذات تجلی می کند.
    شرح دروس معرفت نفس (توسط استاد آیت الله صمدی) ،ص 231
    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,095
    تشکر:
    1
    حضور
    10 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    197
    آپلود
    13
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحیم
    با عرض سلام خدمت جناب صمدی
    شما فرمودید
    "فلسفه" حرف می آورد و "عرفان" سکوت. آن عقل را بال و پر می دهد و این عقل را بال و پر می کند.
    آن نور است و این نار.

    لطفا تعریف خود را از فلسفه و عقل
    و همیچنین عرفان بطور واضح بیان بفرمائید تا درک کنیم این مطلب که شما می فرمائید چه دلیلی دارد.
    باسپاس

    یاحق

    اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
    اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَعلی اولاد الحسین عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.


  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    3,203
    صلوات
    10
    تعداد دلنوشته
    3
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    96 روز 16 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0



    از دید بنده ی حقیر:

    فلسفه شعور می آورد و عرفان شور

    فلسفه رسیدن به عمل است و عرفان رسیدن به عامل

    فلسفه راه است و عرفان ماه

    فلسفه بیدار میکند و عرفان بیهوش

    فلسفه میرویاند و عرفان حلّ میکند

    فلسفه تیز و برنده است و عرفان چون پر قو

    فلسفه مدح است و عرفان وصل

    فلسفه آب است و عرفان آتش

    فلسفه ساکن است و عرفان چون باد

    فلسفه معلوم است و عرفان مجهول

    فلسفه دیدن است و عرفان بودن

    فلسفه عقل است و عرفان عشق

    فلسفه انتظار است و عرفان منتظر

    فلسفه ایمان است و عرفان جان

    فلسفه مغز است و عرفان قلب


    شبی مجنون به لیلی گفت کِی معشوق بی همتا
    تو را عاشق شود پیدا ولی......


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    عرفان به عنوان یک رشته علمى و فرهنگى داراى دو بخش عملى و نظرى است. بخش عملى آن عبارت است از آن قسمت که روابط و وظایف انسان را با خودش و با جهان و با خدا بیان مى کند و توضیح مى دهد. در این بخش عرفان شبیه به اخلاق است که علم عملى است. به تعبیر دیگر عرفان را علم سیر و سلوک مى نامند.

    بخش نظرى عرفان شبیه به فلسفه است، چون عرفان نظرى به تفسیر هستى مى پردازد و درباره خدا و جهان و انسان بحث مى نماید. البته فلسفه در استدلالات خود تنها به مبادى و اصول عقلى تکیه مى کند وعرفان، مبادى واصول به اصطلاح کشفى را مایه استدلال قرار مى دهد، آن گاه آن‏ها را با زبان عقل توضیح مى‏دهد.

    تفسیر عرفان از هستى و به عبارت دیگر: جهان بینى عرفانى هستى با تفسیر فلسفه از هستى تفاوت‏هاى عمیقى دارد.

    ابزار کار فیلسوف عقل و منطق و استدلال است، ولى ابزار کار عارف، دل و مجاهده و تصفیه و تهذیب و حرکت در باطن است.

    شهید مطهرى، آشنایى با علوم اسلامى(کلام و عرفان).



  13. تشکرها 2


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود