صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: زنان،آفرینش،معنویت و عقل...

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,289
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    زنان،آفرینش،معنویت و عقل...




    به نام خدا

    موضوع زن، به عنوان بدنه‏ای از جامعه انسانی،
    به همان پایه، قابل بررسی و ژرفنگری است که انسان، شایسته شناخت و بررسی است ...
    و هرگونه تحلیل و بررسی ابعاد حیات زن، منهای ویژگیهای صنفی و ...،
    در واقع، تحلیل حیات انسان به شمار می‏آید.
    از اینرو شناخت زن و منزلت و مقام او در حقیقت، شناخت انسان و کرامت اوست.
    این نیز تردیدناپذیر است که شناخت انسان از خود، معیار دیگر شناختهاست.
    به این جهت انسان به عنوان نخستین گام در شناختوری،
    به ضرورت باید به ژرفنگری و کاوشگری در خویشتن بپردازد
    و از ژرفای بیکرانه خویش، آگاهیهایی بدست آورد.
    پس مطالعه در احوال زن و بررسی ابعاد حیات این بخش از جامعه انسانی،
    گامی در راستای انسان شناسی عمومی است.




    زنان،آفرینش،معنویت و عقل...

    *‌ * *



    ویرایش توسط Moamma : ۱۳۹۱/۰۹/۲۱ در ساعت ۰۷:۳۲ دلیل: تغییر سایز فونت قلم


    تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نياز؟
    مي کشم ناز يکي تا به همه ناز کنم..


    ***



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,289
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ● آفرینش زن

    زن، در آفرینش در بعد روحی و جسمی، از همان گوهری آفریده شده که مرد آفریده شده است،
    و هر دو جنس در جوهر و ماهیت، یکسان و یگانه‏اند و تمایز و فرقی در حقیقت و ماهیت میان زن و مرد نیست.
    بنابراین زن در آفرینش از همان جوهر و گوهر مرد است
    و «مِن انفسکم» در این آیه‏ها بسان این آیات است:
    «لقد مَنَّ الّله علی المؤمینن اذبَعَث فیهم رسولاً مِن انفُسِهم۴...
    خدا بر مؤمنان منّت نهاد آنگاه که از خودشان به میان خودشان پیامبری مبعوث کرد...»
    که پیامبران بشرند و مبلّغان الاهی در جامعه انسانی، از جنس انسان انتخاب شدند.
    اندیشه یکسانی و یگانگی ماهوی زن و مرد، اندیشه‏ای قرآنی است که از آیات‏الاهی به روشنی دست می‏آید.
    تنها در این زمینه نظر دیگری است که خلقت زن را از زائده خلقت مرد تصویر می‏کند.
    این نظر به برخی از احادیث استناد شده است؛
    لیکن این اندیشه‏ها در حدیثی از امام صادق«ع» مردود شمرده شده است:
    سُئل ابوعبدالله«ع» من خلق حوّاء و قیل له: انّ اُناسا عندنا یقولون:
    انّ‏اللّه ـ عزّ وجّل ـ خلق حوّاء مِن ضِلع آدم الا یسر الاقصی.
    قال: سبحان اللّه و تعالی عن ذلک علّوا کبیرا! یقول من یقول هذا،
    انّ الله لم یکن له من القدرة ما یخلق لآدم زوجه
    من غیر ضلعه و جعل تمکّن من اهل التّشنیع سبیلاً الی الکلام ...
    ما لهؤلآء حکم اللّه بیننا و بینهم.
    ثمّ قال: انّ‏اللّه ـ تبارک و تعالی ـ
    لمّا خلق آدم من طین اَمَر الملآئکة فسجدو و القی علیه السّبات، ثمّ ابتدع له خلقاً، ...
    فاقبلت تتحرّک فانتبه لتحرکّها...
    فلمّا نظر الیها، نظر الی خلقٍ حَسنٍ یشبه صورته غیر انّها اُنثی...
    فقال آدم عند ذلک:
    یا ربّ من هذا الخلق الحَسَن الذی قد آنسنی قربه و النّظر الیه. فقال اللّه هذه اَمَتی حوّآء۵...
    زراره می‏گوید: از امام صادق«ع» از آفرینش حواء سئوال شد که برخی می‏گویند:
    خداوند، حوّا را از دنده پائین و چپ آدم آفرید.
    امام«ع» فرمود: خدا منزّه و برتر است از این نسبت.
    آنکس که چنین می‏گوید، می‏پندارد که خداوند قدرت نداشت برای آدم، همسری از غیردنده‏اش بیافریند!!
    اینان راه را بر خرده‏گیران باز می‏کنند... چه می‏گویند؟!
    خداوند میان ما و آنان داوری کند.
    خداوند بزرگ آنگاه که آدم را از خاک آفرید و به ملائکه فرمان داد تا او را سجده کنند، خوابی عمیق بر او چیره ساخت؛
    سپس مخلوقی جدید بیآفرید... که وقتی به حرکت آمد، آدم از حرکت او بخود آمد.
    چون بدان نگریست، دید زیباست و همانند خود اوست، جز اینکه زن است...
    آدم در این هنگام گفت:
    خداوندا این مخلوق زیبا کیست که من نسبت به او چنین احساس انس می‏کنم؟
    خداوند گفت: این بنده من حوّآء است...»
    علاّمه مجلسی می‏گوید:
    «مشهور میان مورّخان و مفسّران اهل سنّت اینست که
    حوّا از دنده آدم آفریده شده و به این معنا برخی از احادیث نیز دلالت دارد؛
    لیکن این حدیث و احادیث دیگری، این موضوع را ردّ می‏کند...».۶
    سپس مجلسی(ره) بحثی تفسیری را از ابوالفتح رازی نقل می‏کند:
    «رازی، در تفسیر این فرموده خداوند که
    «یا ایّها النّاس اتّقوا ربّکم الّذی خلقکم من نفسٍ واحدةٍ و خَلَق منها زوجَها...»
    می‏گوید مراد از این زوج، حواء است
    و در اینکه حوّا از آدم آفریده شده باشد دو نظریه است:
    ۱ـ اینکه حوّا از دنده چپ آدم آفریده شده...
    ۲ـ اینکه مراد از «خلق منها؛ از جنس و گوهر آدم همسرش را آفرید»، یعنی از جنس آدم.
    و این آیه چون آیه دیگر است که می‏گوید:
    «واللّه جعل لکم من انفسکم ازواجاً؛
    خداوند برای شما از جنس خودتان همسرانی قرار داد»،
    و چون این آیه است:
    «لقد جاءکم رسول من انفسکم؛
    به سوی شما پیامبری از خودتان آمد».۷
    سپس مرحوم مجلسی خود می‏گوید:
    «مقصود از خلقت از یک نفس (نفس واحدة)، خلقت از یک پدر است...
    و با اینکه مادر نیز شرط (لازم) این آفرینش باشد، منافاتی ندارد...
    احتمال دیگر در کلمه «مِن» نیز هست و آن اینکه
    «مِن» تعلیلی باشد یعنی برای شما همسرانی آفرید...».۸

    ۴. سوره آل عمران ۳/۱۶۴.
    ۵. بحار ۱۱/۲۲۱؛ وسائل ۱۴/۲.
    ۶. بحار ۱۱/۲۲۲
    ۷. بحار ۱۱/۲۲۲ و ۲۲۳.
    ۸. بحار ۱۱/۲۲۲ و ۲۲۳.

    زنان،آفرینش،معنویت و عقل...زنان،آفرینش،معنویت و عقل...

    ویرایش توسط Moamma : ۱۳۹۱/۰۹/۲۱ در ساعت ۰۷:۳۳ دلیل: تغییر سایز فونت قلم


    تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نياز؟
    مي کشم ناز يکي تا به همه ناز کنم..


    ***



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,289
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ● اوجگرایی و تکامل زن

    زن در تفکر قرآنی، همپای مرد، تکامل‏پذیر و اوجگرا است

    و در پرتو شناخت و عمل به معراج می‏رود
    و به چکاد تعالی ممکن برای نوع انسانی دست می‏یابد.
    آیات قرآنی نسبت به آن صراحت دارد
    و قرآن هرگاه از کمالات و ارزشهای والایی که انسانها بدان می‏رسند، سخن می‏گوید،
    زنان را نیز همدوش و همسان مردان مطرح می‏کند:

    ۱) «انّ المسلمین و المسلمات و المؤمنین و المؤمنات و القانتین و القانتات و الصّادقین و الصّادقات
    و الصّابرین و الصّابرات و الخاشعین و الخاشعات و المتصدّقین و المتصدّقات و الصّائمین و الصّائمات
    و الحافظین‏لفروجهم و الحافظات و الذّاکرین اللّه کثیرا و الذّاکرات اعدّاللّه لهم مغفرةً و اجراً عظیماً.۹
    خدا برای مردان مسلمان و زنان مسلمان و مردان مؤمن و زنان مؤمن و مردان اهل طاعت و زنان اهل طاعت
    و مردان راستگوی و زنان راستگوی و مردان شکیبا و زنان شکیبا و مردان خدا ترس و زنان خدا ترس
    و مردان صدقه‏دهنده و زنان صدقه دهنده و مردان روزه‏دار و زنان روزه‏دار و مردان خویشتن‏دار (در برابر غریزه ####) و زنان خویشتن‏دار
    و زنان و مردانی که خدا را فراوان یاد می‏کنند، آمرزش و پاداشی بزرگ آماده کرده است».
    در این آیه کریمه، اسلام و ایمان و قنوت و صدق و صبر و خشوع و صوم و خویشتن‏داری و ذکر کثیر و...

    برای مرد و زن، برابر آمده است و هر یک از دو جنس می‏توانند به این مقامات بلند معنوی و انسانی دست یابند
    و در تکامل و عروج، یکسان باشند و به مقامات بالای قرب و معنویت و تکامل ارزشی برسند.

    ۲) «فَاستجابَ لَهُم رَبُّهم انّی لا اُضیع عَمَل عاملٍ مِنکُم مِن ذَکَرٍ و اُنثی بعضکم من بعض۱۰...
    پرودگارشان دعایشان را اجابت فرمود که من
    کار هیچ کوشنده‏ای را از شما چه زن و چه مرد، ناچیز نمی‏سازم (که) همه از یکدیگرید...»
    3) «وَمَن یَعمل من الصّالحات مِن ذکرٍ اَو اُنثی و هو مؤمنُ فاولئک یدخلون‏الجَنَّة و لایُظلَمونَ نَقیرا۱۱
    و هرکس کاری شایسته کند، چه زن و چه مرد، اگر مؤمن باشد به بهشت می‏رود
    و بقدر آن گودی که بر پشت هسته خرماست به کسی ستم نمی‏شود».
    از این آیه، علت تساوی عمل زن و مرد روشن می‏گردد،

    که انسان کوشنده باید به اندازه کوشایی خویش پاداش گیرد،
    و اگر تفاوتی میان تلاش زن و مرد باشد، ظلم است و خدای چنین ظلمی را روا نمی‏داند.

    ۴) «مَن عمل صالحاً من ذکرٍ او اُنثی و هو مؤمن فَلَنُحیّینه حیاةً طیّبةً و لِنُجزینَّهُم اَجرهُم بِاَحسن ماکانوا یعملون.
    هر مرد و زن که کاری نیکو انجام دهند، اگر ایمان آورده باشند،
    زندگی خوش و پاکیزه‏ای به او خواهیم داد و پاداشی بهتر از کردارشان.»
    از این آیه مبارکه، همسانی ره‏آوردهای این دنیایی عمل زن و مرد مطرح گردیده است.

    عمل صالح از هر جنس باشد، در سنّت الاهی، پیامد و ره‏آوردی یکسان دارد
    و نیز پاداشی یکسان در جهان دیگر دریافت خواهند کرد.
    در آیات دیگری نیز که از تکامل و اوجگرایی انسان سخن رفته،
    زن و مرد هر دو را شامل می‏گردد، گرچه با لفظ مذّکر آمده باشد؛
    زیرا اینگونه تعبیرها چون:
    «یا ایّهاالّذین آمنوا» خطاب به نوع انسانی است
    یعنی: «یا ایّها الانسان» و اینها همه، زن و مرد را به یکسان دربرمی‏گیرد.

    ۹. سوره احزاب ۳۳ و ۳۵.
    ۱۰. سوره آل عمران ۳/۱۹۵.
    ۱۱. سوره نساء ۴/۱۲۴


    زنان،آفرینش،معنویت و عقل...

    ویرایش توسط Moamma : ۱۳۹۱/۰۹/۲۱ در ساعت ۰۷:۳۴ دلیل: تغییر سایز فونت قلم


    تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نياز؟
    مي کشم ناز يکي تا به همه ناز کنم..


    ***



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,289
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ● عقل زن

    قرآن کریم، زن را انسانی می‏داند با همه ویژگیهای انسانی، و همه استعدادها و نیروهایی که لازمه انسان بودن است.

    در قرآن، کمی و کاستی عقل زن مطرح نشده است؛ بلکه
    زن و مرد در مدارج تکامل که جز با خردورزی عمیق، امکان ندارد، مساوی و همسطح معرفی شدند؛
    لیکن در برخی منابع، تعبیرهایی آمده است که بیانگر کمبود عقل زن نسبت به مرد است.
    دراین‏باره توجه به نکاتی لازم‏است:

    الف) نقص عقل به بسیاری از انسانهای دیگر نیز نسبت داده شده است چون:
    امام علی (ع): «اِعجاب المَرْءِ بنفسه دلیلٌ علی ضَعف عَقلِه۱۲

    خودبینی شخصی، نشانه ضعف (کمی و نقصان) خرد اوست»
    در این سخن، عجب و خود محوری، عامل نقص عقل شمرده شده است.

    در کلام دیگری،
    اسیر شدن نسبت به امیال و هواهای نفسانی، عاملی برای نابودی عقل به حساب آمده است:
    امام علی (ع): «لاعقل مع شهوة۱۳

    با اسارت نسبت به امیال نفسانی، خرد از کار می‏افتد».
    بنابراین شاید در نقص عقل زن، از همین دست احادیث باشد که منظور،

    بیان حالتی است که عارض انسان می‏گردد
    و کسانی که دارای صفت عجب و خودبینی و خودمحوری هستند،
    از کارآیی عقلشان کاسته می‏شود و آنان را دچار کم‏خردی می‏سازد.
    و هنگامی که این صفتها با تربیت و تهذیب نفس از درون زدوده شد،
    موانع کارآیی و روشنگریهای عقل کنار می‏رود،
    و دیگر بار عقل طبیعی انسان شکوفا می‏شود و به هدایت و روشنگری می‏پردازد.
    اکنون شاید بتوان گفت که نقصان عقل مطرح شده در چند حدیث، به حالتی نظر دارد که
    در آن روزگاربیشتر دیده می‏شده، و زنان به مسائل فکری و علمی کمتر می‏پرداختند
    و به باروری خردخویش توجهی نداشتند و همواره در مسائل ویژه زنان غرق بودند؛
    نه اینکه سخن از سرشت و طبیعی تغییر ناپذیر باشد.
    این موضوع نمونه زیاد دارد که برخی توصیف ها و تصویرها،

    درباره افراد یا طبقات اجتماعی، به خوی و سرشتهایی مربوط می‏شود
    که در اثر عوامل محیطی یا خانوادگی و یا تربیتی در انسانهایی پدید می‏آید
    و قابل تغییر و دگرگونی و بهسازی است.
    با غفلت از این نکته، در نگرشهایی که به اینگونه تعبیرها شده است،
    اینگونه حالات، با ویژگیهای نوعی و طبیعی، اشتباه شده است.
    برای اینکه این موضوع نیک روشن شود، به حدیث دیگری از امام علی«ع» اشاره می‏شود:
    «... زنان هنگام نیاز، پرهیزگار نیستند، و هنگام تحریک ####، شکیب نمی‏آورند،

    آرایشی برایشان لازم است گرچه پا به سنّ گذارده باشند،
    خودخواه و خودبین‏اند گرچه ناتوان باشند
    امّا در هر حال با ایشان مدارا کنید و با آنان گفتاری نیک داشته باشید،
    شاید کردارشان را نیک سازند».۱۴
    از فرازهای پایانی کلام امام:

    «فدارو هُنّ علی کلّ حالٍ، و احسنوا لهنّ المقال، لعلهنّ یُحسن الفعال...»،
    نیک روشن می‏شود که خصلتها و روشهای ناهنجاری را که امام برای برخی از زنان می‏شمارد،
    کلیت ندارد و به چگونگی آفرینش و طبیعت آنان مربوط نیست و کم و کاستی را در ایشان ثابت نمی‏کند؛
    بلکه این خصلتها زاده محیط و مسائل تربیتی نادرستی است که داشته‏اند؛ و در مواردی اینک نیز دارند.
    زیرا اگر این کج‏رفتاریها و زشت سیرتیها، عوامل طبیعی داشت و از هستی و روان و تن آنان ریشه می‏گرفت،
    قابل تغییر نبود و امکان دگرگونی نداشت و جمله پایان حدیث را بیمعنی می‏کرد. زیرا امام می‏گویند:
    «با ایشان مداراکنید وگفتاری نیک داشته‏باشید تا ایشان (به خودآیند) و روش خویش را نیک‏سازند».
    پس این سرشتها و اخلاقها، از محیط جامعه و عقب ماندگی تربیتی و فرهنگی پدید آمده است

    و با برخودهای انسانی و عاطفی می‏توان آن شیوه‏ها را دگرگون ساخت و رفتار ناهنجار اینگونه زنان را تغییر داد.
    بنابراین در تعبیر «نقص عقل» شاید منظور،

    همین بی‏فرهنگیهای متداول زمانه در اکثر زنان بوده است که واقعیتی اجتماعی و محیطی داشته است.

    ب) حدیث نقص عقل، شاید به تفاوت وزن مغز مرد و زن نظر دارد
    و این واقعیتی است در آفرینش این دو فرد از نوع انسانی
    که در نوع و سطح برخی ادراکات میان زن و مرد، تفاوتهائی طبیعی را باعث شده است.
    در زنان، بعد عاطفی و احساسی نیرومندتر است

    و طبق تحقیق و تصدیق همه کارشناسان مربوط و متخصصان در ابعاد حیات زن،
    عواطف در زن قویتر و شکوفاتر است
    و این نقصی در این بدنه از جامعه بشری نیست؛ بلکه ضرورت نیز هست.
    برای اهمیتی که موضوع فرزندداری و تربیت و خانواده دارد،
    بعد عاطفی در تکوین شخصیت فرزندان
    و سالم سازی محیط خانواده و گرمی آن، نقش اصولی دارد،
    بسیار بیشتر از نقش عقل گرایی خشک و حسابگرانه.
    از اینرو زنان بعنوان هسته اصلی کانون خانواده و مربّی اصلی فرزندان
    باید در این جهت از مردان، پیشرفته‏تر و تکامل یافته‏تر باشند
    و همین موجب می‏گردد که به مسائل پیچیده فکری و عقلانی گرایش کمتری داشته باشند
    و همواره حسابگرانه و عقلانی با مسائل برخورد نکنند؛
    بلکه تن به هدایت عاطفه می‏دهند و به زندگی خانوادگی و اجتماعی‏گرمی و لطافت می‏بخشند.
    دراینصورت پذیرش اینکه درک برخی مسائل خشک عقلی برای مردان آسانتر باشد،
    هیچ تحقیری در حقّ زنان را موجب نخواهد بود بلکه
    تفاوتهای طبیعی، منشاء کارکردهای متفاوت طبیعی است
    و واجد ارزش یا ضدارزش از حیث انسانی و دینی نمی‏باشد.

    ج) حدیث یا احادیثی اگر مشتمل بر اصلی بود، باید با بررسی دقیق جستجو کرد که
    حدیث یا آیه‏ای دیگر، مخالف مضمون آن وجود داشته نداشته باشد.
    اگر مخالفی وجود نداشت این اصل در صورت صحّت سند و صراحت مدلول حدیث، ثابت می‏شود،
    و اگر مخالفی وجود داشت، باید به قواعد «تعادل و تراجیح» عمل کرد.
    و این یکی از معیارهای علم «اصول» است.
    چه‏بسا پس از بررسیهای کارشناسی (فقیهانه) و اجرای ضوابط «تعادل و تراجیح»

    روشن می‏شود، که در حقیقت، ناسازگاری و تضادی در کار نیست؛
    بلکه دو حدیث یا آیه و حدیث، دارای یکی از نسبتهای عام و خاص، مطلق و مقید و... می‏باشند،
    و یا درباره دو موضوع یا دو حالت از یک موضوع است که اینها نیز ناسازگاری را از میان برمی‏دارد
    و سرانجام اگر حدیثی با معانی روشن آیه یا آیاتی، ناسازگاری داشت
    و با هیچیک از شیوه‏ها تلائم و سازگاری میانشان پدید نیامد،
    آن حدیث کنار گذاشته می‏شود، چون مخالف کلام خداست
    و خود پیامبر و اهلبیت(ع) فرموده‏اند
    اگر چیزی از مابرخلاف قرآن نقل شد آن را نپذیرید.
    بنابراین، تعارض و ناسازگاری بَدوی (با نگرش سطحی و نخستین) نمی‏تواند، تعارض به حساب آید.
    البته باید توجه داشت که این کارِ کارشناسی است،

    و هر کس نمی‏تواند از هر نظر و برداشتی که خوشش نیامد، روی برتابد و آن را با این معیارها ردّ کند؛
    بلکه باید ضوابط دقیق سنجش دو حدیث یا آیه و حدیث صحیحی که به ظاهر توافق مضمونی ندارد، رعایت گردد.
    اکنون در سنجش حدیث نقصان عقل زن با قرآن، بنظر می‏رسد که حدیث باظواهر قرآن سازگاری ندارد
    و در قرآن کریم، در هیچ موردی از نقصان عقل زن، سخنی به میان نیامده است:
    بلکه بسیاری از مسائل را که درباره انسانها برشمرده و از صعود و سقوط نوع انسانی سخن گفته است،
    زن و مرد را همتا و همسطح شمرده است چنانکه در بخش «اوجگرایی و تکامل زن» یاد کردیم.
    در مقایسه این حدیث با احادیث دیگر نیز به حدیث مخالفی دست می‏یابیم.
    از امام علی«ع» حدیث دیگری روایت شده است که حدیث پیشین را تقیید می‏کند:
    «ایّاک و مشاورة النّساء الاّ من جُرّبت بکمال عقلٍ۱۵

    از مشورت با زنان بپرهیزید مگر زنانی که کمال عقل آنان آزمایش شده باشد.»
    بنابراین، احادیث نقص عقل، با اینگونه احادیث، نسبت اطلاق و تقیید را پیدا می‏کند

    و کلّیت آن از میان می‏رود و تعارض و ناسازگاری آنها برطرف می‏شود.
    و نتیجه این می‏شود که کلام پیشین درباره همه زنان نیست
    و مواردی استثنا دارد که در آن روزگار کمتر بوده و در روزگار ما بیشتر شده است.

    ۱۲. الحیاة ۱/۱۸۰ و ۱۷۸
    ۱۳. الحیاة ۱/۱۸۰ و ۱۷۸
    ۱۴. وسائل شیعه ۱۴/۱۳۰
    ۱۵. الحیاة ۱/۱۹۳.


    زنان،آفرینش،معنویت و عقل...

    ویرایش توسط Moamma : ۱۳۹۱/۰۹/۲۱ در ساعت ۰۷:۳۴ دلیل: تغییر سایز فونت قلم


    تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نياز؟
    مي کشم ناز يکي تا به همه ناز کنم..


    ***



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,289
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ● مشورت و رایزنی با زنان


    خانواده، جامعه کوچک است
    و مدیریت آن با همه محدودیت و کوچکی، بسیار ظریف و دشوار است
    و براستی پدر ومادر به عنوان هسته اصلی تشکیل خانواده،
    اگر از درک و شناخت اصولی برخوردار نباشند
    و قدرت تصمیم گیریهای بجا و منطقی را فاقد باشند؛
    کار اداره این جامعه با مشکلاتی روبرو می‏گردد.
    مدیریت خانواده، ابعاد گونه‏گونی چون
    ابعاد اقتصادی، فرهنگی، بهداشتی، حقوقی، اخلاقی و ابعاد بسیار مهّم تربیتی دارد.
    این ابعاد در روابط زن و شوهری نیز وجود دارد
    و در روابط فرزندان و روابط متقابل هر یک با دیگری.
    مدیریتهای خرد و کلان، همسانی‏هایی دارد و در پاره‏ای اصولی و شرائط با یکدیگر مشترکند
    از اینرو مدیر یا مدیران خود و در جامعه کوچک، باید از مدیریتهای کلان و در جامعه بزرگ الهام بگیرند
    و شیوه‏های مدیران موفق در جامعه بزرگ را در جامعه کوچک و محدود خانواده، پیاده کنند.
    از معیارهای بسیار بالای مدیریتهای موفق، مدیریتهای شورایی است که گرچه تصمیم نهایی با یک نفر است؛
    لیکن این افراد در پیشینه کارها و برنامه‏ها و برنامه‏ریزیها به رایزنی و مشاوره می‏پردازند.
    با این کار دو نتیجه اساسی به دست می‏آورند:
    نخست اینکه به افراد یک مجموعه شخصیت می‏دهند و حسّ خودباوری و اعتماد به نفس را در آنان شکوفا می‏سازند.
    دیگر اینکه از تجربه و دانش و آگاهیهای افراد یک سازمان یا گروه، استفاده می‏کنند.
    زیرا روشن است که همه چیز را همگان می‏دانند و با رایزنی و نظرخواهی است که
    می‏توان از دانستنیهای سودمند و دانش همگان بهره‏برداری کرد.
    از اینرو در اسلام، مشاوره به عنوان معیاری برای
    رشد و شناخت و گسترش بینشگرایی، مورد تاکیدهای فراوانی قرار گرفته است.
    قرآن کریم می‏فرماید:
    «...و شاورهم فی الامر...»۱۶
    با آنان در کارها مشورت کن»
    در احادیث نیز اصل رایزنی گسترده مطرح گردیده است:
    امام علی«ع»: «حقٌّ علی العاقل ان یضیف الی رأیه رأی العقلا...۱۷
    سزاوار انسان خردمند است که رای خردمندان را بر رأی خویش بیفزاید...»۱۸
    اصل رایزنی در قرآن کریم در سه آیه آمده است.
    در یک مورد، خطاب به پیامبر است که با امّت در کارها مشورت کند؛
    البته نه در اصل قانون؛ زیرا قانونگذار در اسلام تنها خداوند است؛ بلکه در شیوه اجرای قانون.
    چنانکه در تاریخ اسلام به ثبت رسیده است که پیامبر درجنگ خندق با نظر سلمان به حفر خندق پرداخت.
    این آیه را در آغاز این بخش آوردیم.
    مورد دیگر با تعبیر: «... امرهم شوری بینهم۱۹
    و کارشان بر پایه مشورت با یکدیگر است...».
    این آیه درباره کل امت اسلامی است چون د رآغاز این فراز است:
    «والذین استجابوا لربهّم...؛
    آنان که دعوت پروردگارشان را پاسخ می‏گویند»،
    و این یعنی کل جامعه مسلمان و دین‏باور.
    این جامعه معیار کارهایشان بر اصل مشورت نهاده شده است.
    مورد سوم، مشورت درخانواده‏است
    که واژه «تشاور» و از یکدیگر نظر خواستن و رایزنی طرفین، آمده است:
    «...فان ارادوا فصالأ عن تراضٍ و تشاورٍ فلا جناح علیهما...۲۰
    و اگر پدر و مادر بخواهند با رضایت مشاورت یکدیگر فرزندشان را از بشر بازگیرند مرتکب گناهی نشده‏اند...»
    و «تشاور» یعنی رایزنی طرفین و تبادل فکر.
    این تعبیر شاید به این حقیقت توجه می‏دهد که
    در خانواده و مسائل مهم تربیت فرزندان، مشاوره لازم است؛
    یعنی هر یک از زن و مرد، از دیگری نظرخواهی کند
    و تجربه و درک و دریافت مشترک و مجموعی دو مدیر خانواده راهنمای مسائل خانه گردد.
    در مجمع البیان آمده است:
    «(و تشاور) یعنی اتّفاقٌ منهما و مشاورة و انّما یشترط تراضیهما و تشاورهما مصلحةً للولد لاّن الوالدة
    تعلم من تربیة‏الصّبی مالم یعلمه الوالد فلولم یتفکّرا و یتشاورا فی ذلک ادّی الی ضررالصّبی۲۱
    تشاور یعنی همدلی و همرأیی و مشاوره میان زن و مرد.
    بیگمان رضایت هر دو نظر و رای هر دو (پدر و مادر) شرط شده است برای صلاح حال فرزند
    چون مادر چیزهایی از تربیت فرزند می‏داند که پدر نمی‏داند
    پس اگر همفکری و رایزنی نکنند به زیان فرزند می‏انجامد».
    بنابراین واژه «تشاور»، به همفکری و همرأیی زن و مرد در کار تربیت فرزند نظر دارد.
    با توجه به این تعلیم اصولی قرآنی،
    «تشاور» که به عنوان اصلی در خانواده مطرح گردیده است،
    مدیریت مشترک زن و شوهر را تبیینی می‏کند.
    گرچه کارهای خانه بر اساس تقسیم کار باید صورت گیرد؛
    لیکن مدیریت کلی آن با رایزنی و همفکری مرد و زن است.
    در آیه دیگری نیز در این معنا، یعنی
    همفکری و همکاری زن و مرد در مسائل خانواده و تربیت فرزندان چنین آمده است:
    «... فان ارضعن لکم فآتوهنّ اجورهّن و ائتمروا بینکم بمعروف و ان تعاسرتم فسترضع له اخری...۲۲
    و اگر فرزندان شما را شیر می‏دهند، مزدشان را بدهید
    و با یکدیگر با شایستگی و نیکی رایزنی و همدلی کنید
    و اگر (در این زمینه) به دشواری برخورد کردید، از زن دیگر به او شیر بدهید...»
    در جمله «ائتمروابینکم» سه معنا ذکر شده است:
    ۱) پذیرش گفته و امر یکدیگر، آنگاه که گفته و دستوری نیکو باشد.
    زیرا که خداوند دستور داده است
    زن شیرده و شوهر او فرمان خداوند و خواسته (امر) یکدیگر را در صورتیکه نیک باشد، بپذیرند.
    ۲) هر یک با نیکویی، دیگری را فرا خواند درباره شیردادن کودک.
    ۳) «ائتمروا» به معنای مشاوره است
    مثل «یأتمرون بک» که به معنای «یتشاورون» است.
    معنای چهارمی نیز ذکر شده است.
    و این نظر امین‏الاسلام طبرسی(ره) است.
    «وبروّا بالمعروف بینکم فی امر الولد و مراعاة امّه حتی لا یفوت الولد شفقتها...۲۳
    کار تربیت و تغذیه فرزند را همکاری و با تدبیر و شایستگی به انجام برید که عواطف مادری از میان نرود...»
    در هر چهار معنا حدّ مشترک و جوهری دارد
    و آن، احترام به شخصیت زن و رایزنی با او و احترام به نظر او در مسائل مربوط به فرزندن است،
    قرآن می‏گوید: با یکدیگر گفتگو کنید و طرح و پیشنهاد بدهید و آن دیگری بپذیرد.
    در هر یک از معانی، اصل رایزنی و مشورت نهفته است
    و در مجموع، این آیه کریمه، تفکر غلط پدرسالاری یا مردسالاری را نفی می‏کند.
    بنابراین زن و شوهر در مسائل تربیت فرزندان و رشد جسمی و روحی آنان
    باید با یکدیگر همرایی و همکاری کنند و از تحمیل یک رای و نظر و اعمال سلیقه مرد تنها دوری گزینند.
    در اینجا نیز می‏نگریم که قرآن کریم در رابطه با زن، واژه «معروف»را به کار برده است.
    یعنی در گفتگو با زن و تبادل نظر با او، معیار انسانی «معروف» را در نظر داشته باشید.
    یعنی گفتگو و مشاوره با زن نیز در چهارچوب قانون اخلاق و انسانیت باشد
    و این عالی‏ترین همکاری، همفکری و تبادل نظر و مشاوره است.

    ۱۶. سوره آل عمران ۳/۱۵۹.
    ۱۷. الحیاة ۱/۳۱۴ (فارسی).
    ۱۸. برای توضیح بیشتر به الحیاة ۱/۳۱۳ ـ ۳۲۳ ترجمه فارسی، مراجعه شود.
    ۱۹. سوره شوری ۴۲/۳۸.
    ۲۰. سوره بقره ۲/۲۳۳.
    ۲۱. مجمع البیان ۱و۲ / ۳۳۵.
    ۲۲. سوره طلاق ۶۵/۶.
    ۲۳. مجمع‏البیان ۹/۱۰/۳۰۹.


    زنان،آفرینش،معنویت و عقل...




    تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نياز؟
    مي کشم ناز يکي تا به همه ناز کنم..


    ***


  7. تشکرها 3


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,289
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حوا، بخشی از نفس آدم

    به نظر می رسد که در مقام خلقی و آفرینش پس از حکم امر الهی،
    زن به عنوان ماهیت برگرفته و با منشاییت مرد پدید آمده است
    و از نظر خلقی وابستگی تام و تمامی به مرد دارد.
    از این رو در آیات دیگر سخن از حوا و خلقت وی به شکل جعل به میان آمده است
    تا بیان کند مقام وی در عالم آفرینش به عنوان جفت و همسر آدم بوده است.
    بر اساس این تحلیل قرآنی است که در آیات آفرینش آدم و خلافت الهی او
    که در سوره بقره آمده است سخن از حوا به معنای جفت و زوج است
    نه آن که خداوند نخست خلقی به عنوان زن داشته و سپس وی را به عنوان همسر برای او قرار داده است؛
    بلکه وجود حوا و زن به عنوان همسر و جفت آدم تعبیر و بیان می شود.
    براساس این تحلیل که از آیات قرآنی ارائه شد می توان گفت که

    در بینش و نگرش قرآنی، حوا بخشی از وجود حضرت آدم(ع) است
    که در مقام آفرینش و جعل وجودی به عنوان همسر و جفت وی خلق شده است.
    از این رو سخن از ماهیت مستقل برای حوا نیست
    و وی از همان آغاز به عنوان بخشی از وجود و نفس حضرت آدم مطرح می شود
    و بر این اساس سخن از ازدواج وی با آدم امری بیهوده است.
    در آیه نخست سوره نساء توضیح داده می شود که

    دیگر انسان ها از مردان و زنان از همان نفس واحد و یگانه آفریده شده اند
    و در حقیقت عنصر همگان همان عنصر آدم است
    و به ویژه آن که همسر و جفت وی نیز از همان عنصر آفریده شده
    و بخشی از وجودش را تشکیل می داده است.
    بنابراین توهم این که در این میان عنصری دیگر نیز وارد شده
    و انسان ها براساس این عناصر دخیل دیگر تفاوت یافته اند امری نادرست است.
    در آیات قرآن سخن از ازدواج فرزندان آدم و کیفیت آن به میان نیامده

    ولی می توان این برداشت را براساس بینش و نگرش کلی و روح قرآن به دست داد که
    فرزندان نخست با یک دیگر ازدواج کرده اند و این امر که در برخی از روایات وارد شده که
    در هر دوره بارداری، حوا دوقلو یکی دختر و دیگر پسر زاده است
    و سپس هر یک از پسران با خواهر دیگری ازدواج کرده اند، امری درست می باشد
    و حتی می توان گام از این فراتر نهاد و پذیرفت که خواهری با برادری ازدواج کرده است؛
    زیرا چنان که حضرت آدم با نفس خود جفت و همسر شده است،
    اشکالی ندارد که هر برادری با جفت خویش همسر و جفت شود.
    این دیدگاه یهودی و تلمودی که می گوید

    هر یک از فرزندان آدم با فرشته و یا نسناس و موجودات دیگری ازدواج کرده اند
    امری نادرست است تا توجیه گر نژادپرستی آنان شود؛
    زیرا بر این باورند که بنی اسرائیل فرزندان کسانی هستند که با فرشتگان و یا حوریان ازدواج کرده اند
    و دیگر انسان ها از نسل فرزندانی می باشند که با نسناس ها و موجودات دیگر جفت شده اند.
    بنابراین تحلیل درست آن است که

    براساس قوانین آن زمان هر یک از فرزندان با جفت خویش ازدواج کرده اند
    و قوانین بعدی براساس نیازها و مقتضیات زمانی پدیدار شده است.
    چنان که ازدواج با دو خواهر درگذشته جایز بوده و پس از اسلام این جواز برداشته شده است.
    به هر حال هدف از این مقدمه طویل آن است که

    ثابت شود در نگرش قرآنی، زن ماهیت وابسته به مرد دارد
    و دست کم این مساله در میان آدم و حوا ثابت بوده است.
    این سخن در حوزه خلقی و جعلی است
    و نشان می دهد که زنان و مردان به نوعی به هم وابستگی جعلی و خلقی دارند
    وجفت و زوج شدن امری طبیعی و گرایشی ذاتی و فطری در انسان است .



    تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نياز؟
    مي کشم ناز يکي تا به همه ناز کنم..


    ***


  9. تشکر


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,289
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    زنان،آفرینش،معنویت و عقل...

    ماهیت مستقل زن و مرد


    البته ناگفته نماند که این وابستگی و به ویژه ماهیت وابسته حوا به نفس آدم
    بدان معنا نیست که آنان از نظر روحی و وجود امری دارای ماهیت مستقل نیستند؛
    زیرا هر زن و مردی از این نظر کامل هستند
    و فرمان ها و دستورهای الهی برای هر دو دسته جداگانه وضع می شود
    و هر یک می بایست به تکالیف و حقوق خود توجه کند
    و در آخرت نیز پاداش و کیفر مستقل از دیگری خواهد داشت.
    از این رو قرآن به صراحت بیان می دارد که
    لاتزر وازره وزر اخری؛ هیچ کسی بار دیگری را به دوش و گناه دیگری را حمل نمی کند.
    هم چنین قرآن تاکید می کند که
    برای مردان هر آن چه کسب کرده اند می باشد و برای زنان هم این گونه است.
    به هر حال زنان و مردان از نظر خلقت دارای وابستگی خلقی می باشند

    و از نظر امری دارای وجود و ماهیت مستقلی هستند
    و هر یک از آنان جداگانه و مستقل از دیگری مواخذه می شوند و پاداش و کیفر می یابند.
    ولی در مقام خلقی نیازمند به یک دیگر هستند
    و بی نیاز به یک دیگر نمی توانند به آسایش و آرامش دست یابند و راه تکامل و سعادت را بپیمایند.

    زنان،آفرینش،معنویت و عقل...

    ویرایش توسط نیلا. : ۱۳۸۹/۰۱/۲۵ در ساعت ۱۲:۰۴


    تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نياز؟
    مي کشم ناز يکي تا به همه ناز کنم..


    ***


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,289
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حقوق و تکالیف

    زن و مرد از نظر خلقی وابستگی تام و تمام دارند، این، امری است که از نظر علمی اثبات شده است و کسی را نمی توانید بیابید که به طورطبیعی به تنهایی بتواند به کمال مطلوب انسانی برسد و اگر رسید بسیار راه سخت و دشواری را پیمود و راه آسان و سهل را فرو گذاشت
    و سختی های بسیاری را بر جان خویش همواره ساخت.
    این نیاز طبیعی و گرایش فطری به جفت و همسر، مساله ای است که
    قرآن به همه موجودات خلقی نسبت می دهد و می فرماید که برای هر آفریده خلقی، جفت و همسری است.
    از این رو جفت خواهی، امری طبیعی در همه آفرینش است.
    مساله ای که از گرایش طبیعی به جفت ایجاد می شود مساله حقوق و تکالیف است.

    از آن جایی که جفت بودن به معنای خلقت کاملا وابسته نیست چنان که دلیلی بر استقلال کامل نیز نمی باشد،
    برای هر یک از مردان و زنان به جهت همین نیم استقلالی که هست علایق خاصی نیز وجود دارد. از این رو تضاد منافع و یا علایق پیش می آید
    و یا در یک زمان هر یک به چیزی علاقه نشان می دهند.
    قرآن برای بقای درست ارتباطات همسری، قوانین و تکالیفی را قرار داده
    و حقوقی نیز برای هر یک ثابت دانسته است.
    به سخنی دیگر در هر ارتباط دوسویه، نیاز است که
    قوانینی برای ارتباط سالم و درست و به دور از هر گونه ظلم و بی عدالتی وجود داشته باشد.
    از این جاست که برای ایجاد چنین فضایی،
    حقوق و قوانین و تکالیف از سوی خداوندی که خود آفریدگار انسان است بیان شده است.
    در موجودات دیگر که از اراده و اختیار برخوردار نمی باشند

    خداوند به طور غریزی میان آنان رفتارهای غیرارادی قرار داده است تا مناسبات میان زوجین حفظ شود
    ولی در انسان به جهت اختیار و اراده های مستقل نیاز است
    تا به گونه ای رفتارها تحت کنترل و مهار قرار گیرد از این رو قانون و حق و تکلیف پدید می آید.
    علمای اسلامی بر این نکته تاکید می ورزند که
    هر تکلیفی، حقی را ثابت می کند و هر حقی تکلیفی را با خود به همراه دارد.
    اگر برای کسی تکلیفی بیان شده در همان حال حقی نیز برای وی ثابت می باشد.

    از این رو اگر سخن از حقوق زنان و مردان و یا به سخن دیگر حقوق همسران به میان می آید
    در همان حال می بایست توجه داشت که تکالیفی نیز برای آنان ثابت می باشد.
    بنابراین اگر در جایی برای زنی حقی بیان می شود در همان حال تکلیفی نیز برگردن وی نهاده می شود
    و همین طور درباره مردان نیز چنین است که هر حقی برای آنان تکلیفی را برعهده آنان می اندازد
    .



    زنان،آفرینش،معنویت و عقل...



    تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نياز؟
    مي کشم ناز يکي تا به همه ناز کنم..


    ***


  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,289
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حقوق


    حق به معانی چندی آمده است.
    از جمله به معنای وجوب و ثبوت آمده و گاه در برابر باطل قرار می گیرد.
    ولی آن چه باید گفت این که حق در اصل به معنای مطابقت و موافقت است و در مواردی چون ایجادکننده چیزی با حکمت و یا شیء ایجاد شده براساس حکمت
    و نیز اعتقاد به چیزی آن گونه که هست و فعل و سخنی که به اندازه و به موقع باشد نیز آمده است.
    اما این واژه به شکل جمع آن به معنا و مفهوم خاصی است.

    حقوق در اصطلاح به معنای قدرتی است که از سوی قانون گذار به شخص داده می شود و یا این که قدرت یا امتیازی است که کسی یا جمعی سزاوار برخورداری از آن است؛
    به ویژه قدرت یا امتیازی که به موجب قانون یا عرف مقرر شده باشد.
    اساسا افراد جامعه بر اثر روابط و مناسبات خود یک رشته اختیارات و امتیازات به دست می آورند
    که مجموعه آن را حقوق می نامند.
    این حقوق مشتمل بر اختیارات مدنی، اجتماعی، سیاسی و همه مزایا و سلطه هایی است که از قانون ناشی می شود
    (ترمینولوژی حقوق دکتر جعفری لنگرودی ص ۲۱۶
    ذیل مدخل حق)

    چنان که گفته شد در نگرش قرآنی
    از آن جایی که رابطه زن و شوهر فراتر از مناسبات عادی دیگر اعضا و افراد جامعه و یا گروه است سخن از حق و حقوق همسران به معنای آن نیست که
    همه مناسبات می بایست در این مجموعه تحلیل و تبیین و توصیه شود.
    به سخن دیگر مناسبات همسران در یک مجموعه ای فراتر از حقوق تعریف و تبیین و توصیه می شود

    و آن چه در حوزه حقوق به میان می آید به معنای دست یابی به عدالت و وضع هرچیزی در جای خود است.
    اما برای دست یابی به زندگی سالم و جامع و موفقیت آمیز می بایست همسران در فرازی بلندتر از این ها قرار گیرند و در حقیقت این قوانین و حقوق و تکالیف برای زمانی است که
    همسری از دایره حق و عدالت بیرون رفته و با ظلم و بی عدالتی می کوشد تا رفتار خویش را تحمیل کند
    در این صورت است که حق و حقوق و تکالیف برای ایجاد تعادل و عدالت وارد می شوند.

    در نگرش و تحلیل و توصیه قرآن همواره از همسران خواسته شده
    تا به معروف و پسندیده ها و احسان عمل کنند.
    در حقیقت مناسبات میان همسران می بایست در دایره عشق
    و معروف و رفتارهای پسندیده و هنجاری و زیبا و احسان و نیکی و نیکویی تعریف شود.
    معروف به معنای همه رفتارها و کردارهای هنجاری و پسندیده و زیبایی عقلی و عقلایی و شرعی است.

    از این رو دایره وسیعی را شامل می شود و از گستره بسیاری برخوردار می باشد.
    با این همه برای هر یک از زنان و مردان به عنوان همسران
    حقی را ثابت و بیان داشته است که در این جا به آن پرداخته می شود.
    البته تکرار می شود که مناسبات خانواده نمی بایست در این محدوده تحلیل و تبیین و توصیه شود
    و زن و شوهر در تعاملات و ارتباطات خویش می بایست در دایره معروف و احسان
    که دایره بسیار وسیعتر از دایره حق و حقوق است حرکت کنند و زندگی خویش را سامان بخشند .



    زنان،آفرینش،معنویت و عقل...





    تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نياز؟
    مي کشم ناز يکي تا به همه ناز کنم..


    ***


  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,289
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حقوق متقابل همسر و شوهر

    برای زن و شوهر حقوق متقابلی است که در آیات چندی از قرآن بیان شده است.
    از جمله حق مدیریت برای مردان است.
    قرآن در آیه ۳۴ سوره نساء مردان را دارای حق مدیریت در خانواده به دلیل برتری و توانایی و تامین هزینه های زندگی از سوی آنان بر می شمارد.
    در حقیقت علت و سبب این که مدیریت خانواده به مردان سپرده شده آن است که
    به طور طبیعی مردان از برتری بدنی و جسمی بیش تری برخوردار بوده و توانایی عقلی برای این حوزه را بهتر دارا می باشند.
    عقل ایشان به جهت حساب گری و خشک بودن در برابر احساسات و عواطف بهتر می تواند مسایل حساس و خشک ریاضی و حساب را کنترل و مدیریت نماید و به دور از احساسات و عواطف، هزینه ها را برپایه درآمدها تنظیم و سامان دهد.
    کار در بیرون از خانه و تعاملات پیچیده اجتماعی موجب می شود که
    مرد بتواند کنترل بیش تری روی هزینه ها و درآمدها داشته باشد. از این رو کارهای بیرون از خانه و مدیریت کلان خانواده و خانه به او سپرده شده است.
    در حقیقت می توان این حق را نوعی تکلیف بر او دانست.
    قرآن می فرماید:

    الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم؛(نساء . ۳۴)
    مردان به این جهت بر زنان مدیریت یافته اند که خداوند به طور طبیعی برخی را بر برخی چیره می کندتا مناسبات و تعادل اجتماعی و عدالت کامل در هستی حفظ شود.
    به این دلیل که مردان دارای توانایی ذاتی هستند و به جهت آن که اموال در دستان ایشان است برای مردان فضلیتی قرار داده شده است تا مدیریت خانه و خانواده را در دست گیرند.
    (مجمع البیان ج ۳و ۴ ص ۶۸ صاحب مجمع معتقد هستند که قوام به معنای قیم و مسلط بودن در تدبیر امور است)

    بنابراین همان گونه که حقی برای مدیریت به او واگذار شده تکلیفی نیز بر دوش او نهاده شده است و آن این که می بایست هزینه های خانواده را پرداخت کند و بر زن در این حوزه تکلیف و مسئولیتی نیست.
    این حق مردان که زنانشان از آنان اطاعت کنند،

    هرچند که تکلیفی بر دوش زنان نهاده است که همان مساله اطاعت از همسر است ولی برای آنان نیز حقی ثابت داشته که از شوهر خویش هزینه های زندگی را مطالبه کنند.
    بنابراین برای هر تکلیفی حقی و برای هر حقی تکلیفی دیده شده است.

    حق مساوی زن و مرد در کسب و کار

    از نظر اسلام انسان ها از زن و مرد دارای حق مساوی در کسب و کار و مالکیت هستند و در این بخش میان همسران تفاوتی نیست.
    این خود بیان گر آن است که از نوعی استقلال برخوردار می باشند و این گونه نیست که وابستگی ایشان وابستگی کامل و تمام باشد.
    از جمله دلایل استقلال نسبی ایشان می بایست به همین مساله
    تساوی زنان و مردان در کسب و کار و مالکیت اشاره کرد.

    خداوند در آیه ۳۲ سوره نساء می فرماید: للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن؛
    برای مردان نصیب و بهره ای از آن چه کسب می کنند می باشد
    و برای زنان نصیبی از آن چه با کار و تلاش به دست می آورند می باشد.
    بنابراین زنان همانند مردان از حق آزادی در تجارت برخوردار می باشند و تفاوتی میان آنان در این بخش نیست.


    از حقوق زنان، می توان به حق مادری همسر اشاره کرد.
    قرآن برای همسر به عنوان مادر، این حق را تصویب و بیان کرده که در دوران حمل و حضانت کودک می بایست حقوق و هزینه های مادر در این بخش از سوی همسر به عنوان پدر تضمین شود؛
    زیرا در این دوره زن نیازهای بیش تری می یابد که می بایست این نیازها نیز تامین و هزینه های اضافی آن از سوی همسر به عنوان پدر پرداخت شود. (طلاق آیه ۶)
    بنابراین حتی اگر همسران از یک دیگر جدا شده و طلاق گرفته باشند
    این حق برای زن به عنوان مادر، ثابت و برقرار است
    هرچند که به عنوان حق همسری از وی چیزی نمی خواهد ولی به عنوان حق مادری، می بایست از این حق برخوردار باشد.
    در حقیقت برای همسر در زمانی که با همسر خویش است افزون بر حق همسری، حقوق مضاعفی است که حتی در صورت طلاق برقرار خواهند ماند.
    این حق از آن جا ایجاد می شود که همسر به عنوان مادر، فرزندی که در شکم دارد برای او ثابت شده است.
    این حق هم چنان تا زمان حضانت برقرار می باشد که خود زمانی در حدود دو تا چند سال است. (بقره آیه ۲۳۳)
    براساس آیه
    ۲۳۳ سوره بقره بر اولیاست که حتی در صورت مرگ پدر، حقوق مادر را تامین کنند
    و در دوران بارداری و حضانت، وی را از هر لحاظ تامین نمایند.

    یکی از همین حقوق، گرفتن دایه برای کودک است
    و بر پدر و همسر و اولیاست که برای کودک دایه بگیرند
    و اگر مادر خود این وظیفه را پذیرفت پول و هزینه های آن را پرداخت نمایند. (همان)

    قرآن در آیه
    ۲۲۸ سوره بقره برای زن و شوهر حقوق متقابلی را بیان می کند
    که براساس عرف اجتماعی و رفتارهای پسندیده و نیکوی عقلی و عقلایی و شرعی می باشد.
    از جمله حقوق متقابل همسران می توان به مسئله

    حق خلوت کردن در سه وقت یعنی پیش از نماز صبح و هنگام ظهر و پس از نماز عشا اشاره کرد. (نور آیه ۵۸)
    البته این حقوق با هرگونه تخلفی از میان می رود

    و در صورت نشوز و عدم تمکین، حق هم خوابگی زن ناشزه از میان می رود.

    تاکید بر رعایت قسط و عدالت در حقوق متقابل همسران از نکات مهم در آیه
    ۳ سوره نساء است
    که قرآن از همگان خواسته است آن را به طور دقیق مراعات کنند و از آن تخطی ننمایند.
    اگر مردی نتواند حق و حقوق همسر خویش را به طور دقیق و کامل و بر پایه عدالت رعایت کند

    بهتر است که از تعدد زوجات خودداری کند تا بتواند دست کم عدالت را در حق همسر خویش به درستی رعایت نماید. (همان)

    در صورت تعارض میان زن و شوهر و عدم امکان بقای زندگی، حق طلاق یکی دیگر از حقوق متقابل طرفین است.

    البته گاهی در میان ایشان اختلاف به علت اتهام زنان به خروج از حریم خانواده و ارتکاب زناست.
    دراین جاست که برای شوهر حق لعان ایجاد می شود
    و این در صورتی است که مرد برای اثبات اتهام زنا به همسر خویش نتواند دلیل محکمه پسندی بیاورد.
    در این صورت چون بقای زندگی خانوادگی ممکن نیست باید به طریقی مسئله ختم شود
    ولی از آن جایی که طلاق آن هم به اتهام امری سخت و زشت است مسئله لعن با شرایط خاص مطرح می شود
    که تبعات زیادی برای شوهر خواهد داشت و در آخرت می بایست پاسخ گو باشد. (نور آیات ۶ و ۷)
    البته زن نیز دارای حق لعان برای رفع حد زنا از خود است

    و این در صورتی است که شوهر وی را متهم به زنا کند و زن دلیلی برای اثبات بی گناهی خود نداشته باشد.
    دراین صورت است که زن از حق لعان بهره می گیرد تا از حد زنا رهایی یابد. (نور آیه ۶ تا ۹)

    این ها بخش هایی از حقوق متقابل زن و شوهر است که در برخی ا ز آیات بدان اشاره شده است.

    البته این بدان معنا نیست که عشق و محبت و احسان را نادیده گرفت و زندگی و مناسبات خانوادگی را تنها بر پایه آن سامان داد.
    اصولا قرآن اصول زندگی خانوادگی را بر محبت و آرامش و آسایش و سکینه و عشق و احسان نهاده است که در بسیاری از آیات بدان اشاره شده است.
    سخن گفتن از حق زن و شوهر به این معناست که

    قرآن برای همسران حقوق متقابلی در نظر گرفته و زنان و مردان از حقوق متقابلی برخوردار می باشند ولی اصل اساسی در نگرش و بینش قرآن همان احسان و معروف است
    که نه تنها مناسبات خانوادگی بلکه مناسبات میان مردم را شکل می بخشد و تحکیم می کند.
    از نظر اسلام، زن و شوهر در حکم جامه و لباس یک دیگر هستند
    و زن و مرد به یاری دیگری است که خود را زیبا می کنند و از دشمن محفوظ می دارند
    و آرامش و آسایش را به یک دیگر می بخشند.
    از این رو جز با احسان و معروف و عشق و محبت نمی توان به این دست یافت.
    بیان حقوق در حقیقت برای بیان راهکارهایی در زمان خروج از بن بست میان برخی از همسران است
    که عشق و محبت از میان ایشان رفته و یا کاهش یافته است.

    از این رو کوشش می شود تا با بیان حقوق این روابط حفظ شود تا شاید در آینده دوباره با عشق و محبت و احسان و معروف آب به بستر خویش بازگردد
    و تضادها به وفاق و همدلی و همراهی تبدیل گردد.
    به عبارت دیگر حقوق که همان قوانین وضع شده برای هریک از زن و شوهر است.
    به لحاظ روح خشک حاکم بر آن، هرگز نمی تواند زندگی ها را شیرین و با محبت سازد.
    و آنچه مهر و عطوفت و صمیمت را در میان زنان و شوهران افزایش می دهد،
    احسان و ایثار و گذشت و رفتارهای فداکارانه فراتر از چارچوب قانون و حق و حقوق است
    که طرفین باید نسبت به یکدیگر اعمال نمایند.

    محمدرضا نیکخواه
    روزنامه رسالت



    تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نياز؟
    مي کشم ناز يکي تا به همه ناز کنم..


    ***


  14. تشکرها 3


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود