صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: لطایف قرآنی ( معصومین )

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب لطایف قرآنی ( معصومین )




    لطایف قرآنی ( معصومین )


    لطایف قرآنی ( معصومین )


    در این تاپیک لطایفی از معصومین علیهم السلام قرار می گیرد.

    لطایف قرآنی ( معصومین )



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    عاقبت نیکی

    روزی حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام در میان اصحاب خویش فرمود که من در تمام عمر خودم در حق کسی نه نیکی کرده‌ام نه بدی. یاران گفتند: یا علی ما معنی این سخن را نمی‌دانیم.

    حضرت فرمودند: هر کسی در حق کسی نیکی کند در واقع به خود نیکی کرده و هر کس در حق کسی بدی کند سزای ان به خودش باز می‌گردد پس در حق خودش بدی کرده. (
    سوره زلزال(( _ 809)


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    پیرزنان به بهشت نمی‌روند

    روزی صفیه عمه حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نزد ایشان آمد و گفت: یا رسول اله دعا کن تا من به بهشت بروم پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به شوخی فرمودند: زنان سالخورده به بهشت نمیروند.
    صفیه سخن پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را باور کرد و با حالتی اندوهگین قصد رفتن کرد.
    پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: سخنی که گفتم درست است به دلیل ‌اینکه در قیامت پیرزنان ابتدا جوان می‌شوند آنگاه به بهشت می‌روند "و زنان زیبا آنها را در کمال حسن و زیبایی بیافریدیم و آنان را شوهر دوست ، جوان و همسال قرار دادیم" (
    سوره واقعه _ 34 ، 36)




  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    1,223
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    9 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    76



    لطایف قرآنی ( معصومین )

    هسته خرما

    نشسته بودند دور هم خرما مي ‌خوردند .

    هسته خرمايش را يواشكي مي ‌گذاشت جلوي علي (ع) .

    بعد از مدتي گفت : « پرخور كسي است كه است كه هسته خرماي بيشتري جلويش باشد . » همه نگاه كردند . جلوي علي
    (ع) از همه بيشتر بود .

    علي
    (ع) گفت : « ولي من فكر مي ‌كنم پرخور كسي است كه خرمايش رابا هسته خورده . »

    همه نگاه كردند . جلوي پيامبر (ص) هسته خرمايي نبود . « همه » خنديدند .


    لطایف قرآنی ( معصومین )

    صفر را بستند ... تا ما به بیرون زنگ نزنیم ... از شما چه پنهان
    ما از درون زنگ زدیم!


    (حسن پناهی)

    ادامه شعر:
    http://www.askquran.ir/usernote.php?u=22980



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    1,223
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    9 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    76



    لطایف قرآنی ( معصومین )

    آیه نجات بخش
    روزی عده‌ای از اشراف و بزرگان خانه ((امام حسن علیه‌السلام مهمان بودند. غلام امام هنگام آوردن ظرف طعام شتاب کرد و همه غذا به زمین ریخت و مقداری از آن روی جامه‌های حضرت پاشید امام خشمگین شد و نزدیک بود که غلام از ترس بیهوش گردد. در این حال غلام آیه‌ای به ذهنش رسید و آن را بر زبان راند که "کسانی که خشم و غضب خود را فرو می‌خورند" (سوره آل عمران _ 134)


    امام فرمود: خشم خود را فرو خوردم.


    غلام دوباره آیه‌ای خواند: "کسانی که بدی مردم را ببخشند" (سوره آل عمران _ 134)


    امام پاسخ فرمود: تو را بخشیدم.


    غلام اینبار هم آیه‌ای خواند: "خداوند احسان کنندگان را دوست دارد" (سوره آل عمران _ 134)
    امام علیه‌السلام پانصد دینار به غلام بخشید و فرمود برو که تو آزادی.


    لطایف قرآنی ( معصومین )

    صفر را بستند ... تا ما به بیرون زنگ نزنیم ... از شما چه پنهان
    ما از درون زنگ زدیم!


    (حسن پناهی)

    ادامه شعر:
    http://www.askquran.ir/usernote.php?u=22980



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    1,223
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    9 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    76



    لطایف قرآنی ( معصومین )

    عصاي موسي


    نشسته بود توي مسجد . يكدفعه جا به‌ جا شد و پاي راستش را دراز كرد . بعد به آرامي پرسيد : « اين پا شبيه به چيست ؟ »

    هر كس به مبالغه چيزي گفت . از ستون هستي تا عصاي موسي پيش رفتند . لبخندي زد و باز هم جا به ‌جا شد .

    پاي ديگرش رادراز كرد و گفت : « شبيه اين يكي است . »

    لطایف قرآنی ( معصومین )

    صفر را بستند ... تا ما به بیرون زنگ نزنیم ... از شما چه پنهان
    ما از درون زنگ زدیم!


    (حسن پناهی)

    ادامه شعر:
    http://www.askquran.ir/usernote.php?u=22980



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    1,138
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 روز 1 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    139



    دوستان لطیفه هایی که من میذارم فقط بعضی هایشان از چهارده معصوم است وبقیه از مرحوم کافی هستند
    شوخی پیغمبر
    در اخبار است مردی مادر پیر خود را که به سبب زیادی سن قادر به حرکت نبود در سبدی می نهاد واو را جابه جا مینمود در راه رسول اکرم (ص)او را دید از این کار مرد بسیار خوش حال شد
    پیامبر(ص)به شوخی فرمود :مادرت را شوهر بده
    ان جوان عرض کرد :قربانت شوم مارم پایش لب گور است دیگر از او گذشته است
    مادر پیر که از سخن پیامبر خوشش امده بود گفت:خفه شو تو بهتر میدانی یا جناب پیغمبر در مقابل حرف پیغمبر حرفی نیست



  9. تشکرها 2


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    1,138
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 روز 1 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    139



    شوخی صهیب
    صهیب -یار باوفای پیامبر-از درد چشم به شدت رنج می برد وبا انکه میدانست خوردن خرمای تازه بر ناراحتی چشمش می افزاید مشغول خوردن ان بود
    رسول خدا (ص)که او را دید فرمود "با انکه چشمت درد یکند ایا باز هم داری خرما میخوری ؟"
    صهیب به شخی عرض کرد :"ای رسول خدا !من با این طرف دهانم ان را می جوم وچشم ان طرفم درد میکند "
    پاسخ صهیب تبسمی شیرین بر لبهای مبارک پیامبر (ص)نشانذ



  11. تشکرها 2


  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    1,138
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 روز 1 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    139



    قصاص بوسه
    "خالد قسری "زنی را در کوچه های مدینه دید واز سر هوس وشهوت ان زن را گرفت وبوسید زن ناراحت وخشمگین به خدمت پیامبر رسید واز "خالد قسری"وبه خاطر این کار ناشایست شکایت کرد
    رسول خدا (ص)کسی را به دنبال خالد فرستاد وقتی خالد امد پیامبر حقیقت را جویا شد خالد به گناه خود اعتراف کرد وسپس گفت:"اگر این زن می خواهد قصاص کند حرفی نیست بیاید قصاص کند (واو هم مرا ببوسد)
    از حرف خنده دار خالد پیامبر ویارانش به خنده افتادند .
    انگاه حضرت رو به خالد کرد وفرمود:"ایا دیگر این کار را تکرار نمی کنی ؟"
    خالد عرض کرد :"نه بخدا دیگر ایت کار را نمی کنم ای رسول خدا "وبا این تعهد پیامبر خالد را بخشید


  13. تشکرها 2


  14. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    1,138
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 روز 1 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    139



    خدایا تنها من ومحمد (ص)را بیامرز !
    پیامبر(ص) در مسجد نشسته بود مرد بادیه نشینی وارد شد وگفت "خدایا من ومحمد را ببخش وبیامرز وکسی را هم با ما نیامرز ."
    رسول خدا (ص)از دعای تنگ نظرانه مرد که رحمت بی انتهای الهی را انقدر کوچک شمرده بود لبخندی زد وفرمود :"لقد احتظت واسعا"(تو "رحمت "وسیعی را تنگ وکوچک شمرده ای )وخیال می کنی اگر خدا بخواهد با ما کسی دیگری را هم بیامرزد جا برای امرزش من وتو باقی نمی ماند .


  15. تشکرها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود