صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: لطایف قرآنی ( دانشمندان)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب لطایف قرآنی ( دانشمندان)




    لطایف قرآنی ( دانشمندان)


    لطایف قرآنی ( دانشمندان)

    در این تاپیک لطایف قرآنی با موضوع دانشمندان قرار می گیرد .

    لطایف قرآنی ( دانشمندان)



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    جواب قرآنی

    یکی از دانشمندان عرب گوید: به وزیر خلیفه شکایت کردم که دشمنان بسیاری دارم و همه برای آزار من دست به یکی کرده‌اند.
    وزیر گفت: "دست خدا بالای همه دستهاست" (
    سوره فتح _ 10)
    گفتم: مکر و حیله آنها بسیار است گفت: "مکر بد و فکر بد جز صاحبش احدی را هلاک نخواهد کرد" (
    سوره فاطر _ 43)
    گفتم من تنها یاوری ندارم ولی آنان بسیارند.
    گفت: "چه بسیار آمده که گروهی اندک به یاری خدا بر سپاهی غالب شده‌اند خدا یاور صابران است" (
    سوره بقره _ 249)


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    نامه دزدی

    شخصی نامه‌ای در کمال فصاحت و بلاغت و آراسته به آرایه‌های لفظی و معنوی برای صاحب بن عباد (وزیر دانشمند ایرانی که اولین کسی بود که لقب صاحب داشت و از وزیران دیلمیان بود) نوشت. وقتی صاحب ، نامه را خواند فهمید که اکثر مطالب نامه از نوشته‌های خود اوست که نویسنده با مهارت آنها را در نامه خود جای داده.
    پس در جواب خود جای داده:
    پس در جواب آن شخص این آیه قران را نوشت "این محصول ماست که به سوی خود ما باز گردانده شده" (
    سوره یوسف _ 65)


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    درکنار علما
    شیخ شرف الدین درگزینی از مولانا عضد الدین ایجی (دانشمند معروف) پرسید: خدای تعالی در کجای قرآن از من نام برده است؟ مولانا پاسخ داد: در کنار علما...قُلْ هَلْ یَسْتَویَ الّذینَ یَعْلَمونَ وَالّذینَ لا یَعْلْمون َ...)؛ «آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند برابرند.. .»


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    1,223
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    9 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    76



    ترس از شکر

    شخصی می‌گفت روزی به عیادت یکی از فضلا که بسیار بیمار بود رفتم و چون نزد او نشستم و پرسش احوال او کردم به او گفتم: خدا را شکر کن و حمد او بجای بیاور.

    تبسم نمود و گفت: چگونه شکر کنم و حال آنکه خدای تعالی فرموده است: «اگر شکر کنید برای شما زیاد می کنم» می‌ترسم که اگر شکر او کنم بر بیماری من بیفزاید.

    صفر را بستند ... تا ما به بیرون زنگ نزنیم ... از شما چه پنهان
    ما از درون زنگ زدیم!


    (حسن پناهی)

    ادامه شعر:
    http://www.askquran.ir/usernote.php?u=22980



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    1,223
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    9 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    76



    آیه مناسب قبر

    سلطان محمود گوری برای خود ساخت و به یکی از ندیمان گفت: آیه مناسبی از قرآن پیدا کن که بر روی سنگ گورم حک کنیم.
    ندیم گفت: «این همان دوزخی است که برای شما وعده دادند»
    سوره یس _63)
    صفر را بستند ... تا ما به بیرون زنگ نزنیم ... از شما چه پنهان
    ما از درون زنگ زدیم!


    (حسن پناهی)

    ادامه شعر:
    http://www.askquran.ir/usernote.php?u=22980



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    1,223
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    9 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    76



    لقب مناسب

    یکی از خلفای عباسی که بسیار ظالم و ستمگر بود به یکی از ندیمان خویش گفت: برای من لقبی پیدا کن که پسوند آن اسم (ا...) باشد مثل (المعتصم با...) آن ندیم پس از لحظه‌ای گفت: هیچ لقبی برای تو مناسبتر از (نعوذ با...) نیست!
    صفر را بستند ... تا ما به بیرون زنگ نزنیم ... از شما چه پنهان
    ما از درون زنگ زدیم!


    (حسن پناهی)

    ادامه شعر:
    http://www.askquran.ir/usernote.php?u=22980



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    2,350
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    28 روز 16 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    14

    انتقام بدن




    داستانهای حکیمانه در آثار استاد حسن زاده آملی:


    ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست

    عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

    یکی از آشنایان - خدا رحمتش کناد - در وسط تابستان در غیر ماه مبارک رمضان روزه داشت ، به او گفتم : آقا شما در این سن و در این هوای گرم و سوزان روزه دارید؟!

    در جوابم گفت : من از این بدن سیلی خورده ام ، سرکشی کرد و مرا به این سو آن سو کشانید، حالا من می خواهم انتقام بکشم و او را بدارم


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    2,350
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    28 روز 16 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    14

    عبور از دریا توسط بسم الله






    داستانهای حکیمانه در آثار استاد حسن زاده آملی:

    جناب ثقة الاسلام کلینی در کتاب شریف اصول کافی از امام صادق علیه السلام روایت فرموده است که :

    شخصی همراه حضرت عیسی علیه السلام بود تا به دریا رسیدند و با حضرت بر روی آب راه می رفتند و از دریا می گذشتند - این جانی است که در آب تصرف می کند، این همان جان است که مرده را زنده می کند، و ابراء اکمه و ابرص می نماید و جانهای مرده را زنده می کند و حیات می دهد، و هر کسی که به تعلیم معارف حقه نفوس را احیاء می کند عیسوی مشرب است - آن شخص که دید بر روی آب مثل زمین هموار عبور می کنند. در عین عبور به این فکر افتاد که حضرت چه می گوید و چه می کند که بر روی دریا این گونه راه می رود، دید حضرت می گوید: بسم الله ، از روی عجب به این گمان افتاد که اگر خودش از تبعیت کامل بیرون آید و مستقلا بسم الله بگوید مانند حضرت می تواند بر آب بگذرد، از کامل بریدن همان و غرق شدن همان ، استغاثه به حضرت روح الله نمود، آن جناب نجاتش داد.(



  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    1,284
    صلوات
    17904000
    تعداد دلنوشته
    263
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    9 روز 2 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0



    قلمی از قلمدان قاضی افتاد.
    شخصی که آنجا حضور داشت گفت : جناب قاضی کلنگ خود را بردارید.
    قاضی خشمگین پاسخ داد: مردک این قلم است نه کلنگ.
    تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی؟
    مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ویران کردی.
    (عبید زاکانی)


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود