صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: امام حسين (عليه السلام) شهيد فرهنگ پيشرو انسانيت

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,130
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    امام حسين (عليه السلام) شهيد فرهنگ پيشرو انسانيت




    لزوم اعتقاد به رجعت

    از امام جعفر صادق(ع)، وارد گرديده: اول كسى كه به دنيا برمى‏گردد؛ حضرت امام حسين(ع)، و اصحاب او و يزيد و اصحاب او خواهند بود. پس همه ايشان را بكشد مثل آنكه ايشان كشته‏اند چنانچه حق تعالى فرموده است: ثم رددنا لكم...«6 و باز در روايت ديگرى امام صادق(ع)، در تأويل همين آيه فرمايد: »... ثم رددنا لكم الكره عليهم« اشاره است به خروج امام حسين(ع)، با هفتاد نفر از اصحابش... و به مردم گويند كه اين حسين است كه بيرون آمده است تا مؤمنان شك در او نكنند و بدانند كه دجال و شيطان نيست و حضرت قائم در آن وقت در ميان ايشان باشد...«7.


    »رجعت« را كه عبارت است از »بازگشت گروهى از مؤمنان خالص« و »طاغيان و كفار بسيار شرور« بعد از ظهور حضرت مهدى(ع) و »در آستانه رستاخيز«1 بايد از جمله امورى دانست كه اعتقاد بدان خاصه پيروان مكتب تشيع است. و از جانب امامان بزرگوار شيعه(ع)، تأكيدات فراوانى بر اعتقاد بدان وارد گرديده است؛ تا بدانجا كه در حديثى از امام جعفر صادق(ع)، عدم ايمان به آن، همسنگ و هموزن انكار ايشان قرار داده شده و كسانى را كه بدين موضوع اعتقاد ندارند، خارج از دايره »امامت و ولايت« معرفى فرموده‏اند:
    »از ما نيست كسى كه ايمان به رجعت نداشته باشد...«2

    بايد دانست؛ امر رجعت اگر چه در ابتدا براى ما آدميان - كه محصور در حصار ماديات هستيم - شگفت‏آور و عجيب به نظر مى‏رسد، و به همين دليل گاهى در اين امر شك و ترديد مى‏نماييم و حتى زمانى هم پا را فراتر نهاده و به انكار آن مى‏پردازيم!! ولى اگر عقل معادانديش را كه با حجابهاى هوى و هوس پوشيده نشده باشد به كار گيريم و در اين امر كمى انديشه كنيم؛ خواهيم ديد كه بنا به چندين و چند دليل عقلانى، وقوع رجعت، جاى هيچ‏گونه استبعاد و شگفتى ندارد و نيز اگر در آيات قرآن كريم، غور و بررسى نماييم؛ بدين نكته پى مى‏بريم كه در اين كتاب آسمانى، دهها آيه وجود دارد كه هر يك به نوعى اثبات كننده موضوع رجعت مى‏باشند و نه تنها آيات قرآن كريم كه احاديث و روايات بسيارى را در كتب معتبر حديثى مى‏توان مشاهده كرد كه بروقوع رجعت تأكيد دارند.
    و اما همانطور كه از تعريف رجعت كه در صدر اين نوشتار ذكر شد، برمى‏آيد، رجعت يعنى اعتقاد به بازگشت »مؤمنان خالص« و »كفار و ظالمان خالص«، آنان‏كه در طول حيات دنيوى خود جزو رهبران و سردمداران ايمان و كفر محسوب مى‏شده‏اند، و بدين ترتيب در مى‏يابيم كه امر رجعت تنها شامل عده‏اى از انسانها مى‏شود و نه همه آنها! همانطور كه در حديثى از امام جعفر صادق(ع)، مى‏خوانيم كه فرمود:
    »رجعت عمومى نيست بلكه جنبه خصوصى دارد؛ تنها گروهى بازگشت مى‏كنند كه ايمان خالص يا شرك خالص دارند.«3
    و مطابق اين حديث شريف از جمله كسانى كه در هنگامه رجعت به اين عالم برمى‏گردند كسانى هستند كه در ايمان، خالص و ناب بوده‏اند و به تعبير رساتر، امام مؤمنان و مولاى صالحان و مقتداى پرهيزگاران گرديده‏اند، كه يكى از آنها سالار شهيدان و سرور آزادگان حضرت ابا عبداللَّه‏الحسين(ع)، است، كه در برخى از آيات قرآن كريم و نيز تعداد كثيرى از روايات و احاديث به رجعت آن حضرت تصريح گرديده است و آن را امرى حتمى‏الوقوع دانسته‏اند، كه ذيلاً به دو نمونه از آيات قرآن كريم و تعدادى از روايات اسلامى كه در خصوص رجعت آن حضرت وارد شده است اشاره مى‏نماييم:


    امام حسين (عليه السلام) شهيد فرهنگ پيشرو انسانيت

    هر جا که سفرکردم ، تو همسفرم بودي
    وز هر طرفي رفتم ، تو راهبرم بودي
    با هر که سخن گفتم ، پاسخ زتو بشنيدم
    بر هر که نظر کردم ، تو درنظرم بودي
    هرگز دل من بر تو ، يار دگري نگزيد
    گر خواست که بگزيند ، يار دگرم بودي

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,130
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    الف) رجعت امام حسين(ع) در قرآن كريم:

    همانطور كه قبلاً گفتيم در قرآن كريم پيرامون مسئله رجعت و نيز رجعت حسين بن على(ع)، آيات فراوانى وجود دارد تا بدانجا كه گفته‏اند: »در قرآن 18 آيه صريح در باب رجعت هست«4 و از جمله اين آيات، آيات ششم و هفتم از سوره مباركه نازعات مى‏باشد: »در آن روز كه زلزله‏هاى وحشتناك همه چيز را به لرزه درمى‏آورند و به دنبال آن حادثه دومين رخ مى‏دهد.«
    اين دو آيه شريفه اشاراتى دارند به حوادثى كه قبل از وقوع قيامت و رستاخيز روى مى‏دهند كه از جمله آنها زلزله‏اى وحشتناك است كه همه چيز را درهم ريخته و نظام جهان را دگرگون مى‏سازد.
    »حضرت امام جعفر صادق(ع)، در (تأويل) اين آيه شريفه فرموده‏اند:
    »لرزاننده حسين بن على(ع)، و حادثه دومين، على بن ابيطالب(ع)، است. نخستين فردى كه (در رجعت) قبر او شكافته شده (و از آن بيرون مى‏آيد) و خاك را از سر مى‏زدايد، حسين بن على(ع) است.«5
    و نيز در اين زمينه بايد به آيه 6 از سوره مباركه اسراء اشاره كرد، كه خداوند عزيز در اين آيه مى‏فرمايد:
    »آنگاه شما را روبه‏روى آنها قرار داده و بر آنها غلبه دهيم و به مال و فرزندان نيرومند، مدد بخشيم و عده جنگجويان شما را بسيار گردانيم.«
    اين آيه شريفه نيز طبق روايتى كه از امام جعفر صادق(ع)، وارد گرديده، به موضوع رجعت امام حسين(ع)، اشاره دارد، چرا كه آن حضرت فرمود: اول كسى كه به دنيا برمى‏گردد؛ حضرت امام حسين(ع)، و اصحاب او و يزيد و اصحاب او خواهند بود. پس همه ايشان را بكشد مثل آنكه ايشان كشته‏اند چنانچه حق تعالى فرموده است: ثم رددنا لكم...«6 و باز در روايت ديگرى امام صادق(ع)، در تأويل همين آيه فرمايد: »... ثم رددنا لكم الكره عليهم« اشاره است به خروج امام حسين(ع)، با هفتاد نفر از اصحابش... و به مردم گويند كه اين حسين است كه بيرون آمده است تا مؤمنان شك در او نكنند و بدانند كه دجال و شيطان نيست و حضرت قائم در آن وقت در ميان ايشان باشد...«7.
    با توجه به دو آيه فوق‏الذكر اين نكته به دست مى‏آيد كه امر رجعت و نيز رجعت امام حسين(ع)، از نظر اين كتاب آسمانى امرى شدنى خواهد بود و به همين دليل جاى شگفتى در آن وجود ندارد.



    امام حسين (عليه السلام) شهيد فرهنگ پيشرو انسانيت

    هر جا که سفرکردم ، تو همسفرم بودي
    وز هر طرفي رفتم ، تو راهبرم بودي
    با هر که سخن گفتم ، پاسخ زتو بشنيدم
    بر هر که نظر کردم ، تو درنظرم بودي
    هرگز دل من بر تو ، يار دگري نگزيد
    گر خواست که بگزيند ، يار دگرم بودي

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,130
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ب) رجعت امام حسين(ع)، در روايات:
    يكى از منابع چهارگانه فقه اسلامى، حديث و سنت است و به همين خاطر براى اثبات بعضى از احكام، قواعد و اعتقادات دينى ناگزير از رجوع به احاديث و سنن منقول از پيامبر(ص)، و ائمه(ع)، هستيم، كه اين مطلب درباره »رجعت« نيز صادق است. يعنى براى پى بردن به كم و كيف رجعت، در كنار استدلال به قرآن كريم و عقل، بايد از احاديث و روايات نيز بهره گرفت.
    بايد دانست درباره امر رجعت و حوادث پيرامون آن، روايات و احاديث فراوانى در كتب روائى و حديثى مضبوط است. تا جايى كه »شيخ حر عاملى در كتاب الايقاظ من‏الهجعه بالبرهان على الرجعه، 600 حديث [درباره رجعت] روايت كرده است.«8 ولى از آنجا كه بحث ما پيرامون رجعت امام سوم(ع)، است، فقط به برخى از رواياتى كه در آنها به رجعت آن حضرت تصريح گرديده مى‏پردازيم.
    روايت اول: »قطب راوندى و ديگران از جابر ازامام محمد باقر(ع)، روايت كرده است كه حضرت امام حسين(ع)، در صحراى كربلا، پيش از شهادت فرمودند: ... اول كسى كه زمين شكافته مى‏شود و از زمين بيرون مى‏آيد من خواهم بود و بيرون آمدن من موافق مى‏افتد با بيرون آمدن اميرالمؤمنين و قيام قائم ما...«9
    اين روايت كه علامه مجلسى آن را در حق‏اليقين آورده است بر اين نكته تصريح مى‏فرمايد كه اولين رجعت كننده در هنگامه رجعت، امام حسين(ع)، است و در اين مورد، احاديث فراوانى نقل گرديده كه نمونه‏اى از آن را قبلاً و در شرح آيات سوره مباركه نازعات نيز ذكر كرديم.
    روايت دوم:
    »... عياشى از حضرت امام جعفر صادق(ع)، روايت كرده است كه اول كسى كه به دنيا برمى‏گردد حضرت امام حسين(ع)، است و اصحاب او و يزيد و اصحاب او، پس همه ايشان را بكشد مثل آن كه ايشان را كشته‏اند.«10
    در اين روايت علاوه بر آنچه قبلاً بدان اشاره نموديم يعنى اولويت امام حسين(ع)، در رجعت، به رجعت اصحاب آن حضرت و نيز مخالفان و دشمنان ايشان هم اشاره گرديده و همانطور كه ملاحظه مى‏شود تصريح گرديده كه در واقعه رجعت، گوئى صحنه حماسه آفرين عاشورا بار ديگر تكرار گرديده و مجدداً مقاتله‏اى بين آن حضرت و سپاه يزيد درمى‏گيرد كه سرانجام و عاقبت آن، پيروزى و غلبه سپاه امام(ع)، بر سپاه كفر است و در واقع انتقام فجايع حادثه عاشورا از يزيديان گرفته مى‏شود. و البته اين انتقام‏گيرى از ظالمان و ستمگران، تنها منحصر به واقعه عاشورا نبوده، بلكه مطابق روايتى كه از امام كاظم(ع)، وارد شده، در هنگامه رجعت بسيارى از مؤمنان از دشمنان خود، طلب حقوق پايمال شده خويش را مى‏نمايند و علاوه بر آن از عده‏اى از دشمنان خود، انتقام مى‏گيرند:
    »... ارواح مؤمنان با ارواح دشمنان ايشان به سوى بدنها برمى‏گردند تا حق خود را از ايشان استيفاء كنند. هر كه ايشان را عذاب و شكنجه كرده باشد انتقام از او بكشند و...«11
    روايت سوم :
    »... از حضرت امام محمد باقر(ع)، روايت گرديده كه اول كسى كه در رجعت برخواهد گشت حضرت امام حسين(ع)، خواهد بود و آن مقدار پادشاهى خواهد كرد كه از پيرى، موهاى ابروهاى او بر روى ديده‏اش آويخته شود.«12
    مطابق اين روايت و روايات مشابه ديگر، در هنگامه رجعت براى برخى از ائمه(ع)، دورانى است كه در طى آن در پهنه گيتى به حكمرانى پرداخته و حكومت مى‏نمايند، كه از جمله آنها امام حسين(ع)، است كه دوران حاكميت آن حضرت بسيار طولانى خواهد بود.
    بايد دانست كه از اين روايت استفاده مى‏شود كه فاصله بين قيام حضرت صاحب(ع)، و رجعت تا وقوع رستاخيز و برپا شدن قيامت، فاصله‏اى طولانى خواهد بود كه در اين فاصله همانطور كه گفتيم عده‏اى از اولياى الهى حكومت مى‏كنند و دنيا، روزگارى سرشار از صلح و صفا را به خود خواهد ديد. دورانى كه نشانى از ظلم و ستم وجود ندارد و »نيكان به ديدن دولت ائمه(ع) خوشحال شده و ديده‏هاى ايشان روشن مى‏گردد...«13.
    از آنچه گفتيم نتيجه گرفته مى‏شود كه اولاً امر رجعت، امرى حتمى الوقوع است و ثانياً اين امر منحصر به برخى از صلحا و اشقيا مى‏شود و نه همه آنها، كه از آن جمله‏اند، امام حسين(ع)، كه نخستين مراجعت كننده به دنيا است و پس از انتقام‏گيرى از پديدآورندگان فاجعه عاشورا و گستردن صلح و صفا و آرامش در عرصه گيتى، مدت بسيارى را به اداره امور عالم و حاكميت بر جهان بشريت مى‏پردازند.




    پى‏نوشتها :
    1 . تفسير نمونه ج15، ص555.
    2 . علامه مجلسى، حق‏اليقين، ج2، ص2.
    3 . تفسير نمونه ج15، ص560.
    4 . حسين عمادزاده، منتقم حقيقى، ص481.
    5 . فضائل و سيره امام حسين(ع)، در كلام بزرگان، عباس عزيزى، ص69.
    6 . حق اليقين ج2 ص12
    7 . حق‏اليقين ج2 ص16
    8 . حسين عمادزاده، منتقم حقيقى، ص482.
    9 . علامه مجلسى، حق‏اليقين، ج2، ص7.
    10 . همان، صص12ù11.
    11 . همان، ص7.
    12. همان
    13. همان، ص10.






    امام حسين (عليه السلام) شهيد فرهنگ پيشرو انسانيت

    هر جا که سفرکردم ، تو همسفرم بودي
    وز هر طرفي رفتم ، تو راهبرم بودي
    با هر که سخن گفتم ، پاسخ زتو بشنيدم
    بر هر که نظر کردم ، تو درنظرم بودي
    هرگز دل من بر تو ، يار دگري نگزيد
    گر خواست که بگزيند ، يار دگرم بودي

  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,130
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بخش اول : حكمت عاليه خداوندى
    براى خداوند سبحان ، حكمتى است فوق مشاعر و عقول محدود انسان ها
    اين حكمت عظماست كه نفس آدمى را از مسير مواد بى جان و در مراحل آخر، از چند قطره نطفه ، به حركت در مى آورد و آن را به متعالى ترين درجه جمال و كمال نايل مى سازد.
    به مقتضاى همين حكمت بالغه ربانى است كه سازنده ترين جريان ها به دنبال پليدترين حادثه ها به وجود مى آيد. شيطان به علت كبر و غرور به اصل خود، كه آتش بوده است ، به حضرت آدم ابوالبشر (عليه السلام) سجده نمى كند و با دستور خداوند مخالفت مى كند. در نتيجه به پست ترين پليدى ها سقوط مى كند و از پيشگاه خداوند رانده مى شود. در عين حال ، اين موجود پليد به دليل قرار گرفتن در موقعيت فريب دادن فرزندان آدم (عليه السلام) موجب مى شود كه آنان به وسيله رياضتى كه در نتيجه مخالفت با اغواهاى او محتمل مى گردند، به درجاتى عالى از كمال توفيق يابند.
    به مقتضاى همين حكمت عاليه الهى است كه خداوند احياى اسلام و انسانيت و ارزش هاى والاى آن را، نتيجه بى رحمانه ترين و وقيحانه ترين جنايت يزيد و يزيديان به حسين و حسينيان قرار مى دهد.
    توضيح اين كه ، شيطان با كمال اختيار به آدم (عليه السلام) سجده نكرد. براى اثبات اين اختيار، سه دليل وجود دارد:
    دليل يكم - خداوند سبحان شيطان را مكلف به سجده نموده بود، و ما مى دانيم كه تكليف بدون اختيار، قبيح و از طرف خداوند محال است .
    دليل دوم - سرزنش شديد خداوند متعال به شيطان كه : ((چرا از سجده به آدم (عليه السلام) امتناع ورزيد!))
    دليل سوم - كيفرى كه خداوند در دنيا و آخرت براى شيطان مقرر فرموده است .
    بر اين اساس ، مردمى كه فريب اغواهاى شيطانى را مى خورند، آنان نيز با اختيار خود مرتكب معصيت و نافرمانى مى شوند. زيرا اولا: اگر فريبكارى هاى شيطان موجب اجبار آنان بود، خداوند آنان را مكلف به هيچ تكليفى نمى فرمود. ثانيا: همان گونه كه شيطان در روز قيامت به گنهكاران خواهد گفت :
    فلا تلومونى و لوموا انفسكم ...((شما مرا ملامت نكنيد، خودتان را ملامت كنيد؛ (زيرا من شما را مجبور نمى كردم ، بلكه تنها شما را اغوا مى نمودم و فريب مى دادم و شما عقل داشتيد و وجدان و از راهنمايى پيامبران برخوردار بوديد.))
    هم چنين ، اقدام به وقيح ترين جنايت تاريخ كه يزيد و يزيديان مرتكب شدند، مستند به اختيار آنان بود، و هيچ عامل جبرى موجب صدور اين جنايت شرم آور نگشته است ، زيرا تاكنون ديده نشده است كه مردم دنيا، ديوارى را كه از روى جبر بر سر يك يا چند نفر خراب شده و آنان را تلف كرده باشد، مورد لعن و دشنام و نفرين قرار بدهند؛ در صورتى كه هر انسان آگاه و شريف كه از جنايت يزيد اطلاع پيدا كرد، او را مورد بدترين سب و ناسزا و لعن قرار داده است . وانگهى ، كدامين عامل و انگيزه طبيعى يا روانى و حتى قراردادى ، موجب اقدام به چنين جنايت وحشت انگيزى گشته است !؟ و اگر خودخواهى و شهوت پرستى و سلطه جويى و ديگر عوامل هوى و هوس به عنوان عامل جبرى ، كارهاى يزيد را توجيه كند، آيا در تمامى اول تاريخ مى توان يك مجرم و گنهكار پيدا كرد؟!
    بنابراين ، يزيدبن معاويه با كمال اختيار مرتكب زشت ترين معصيت شده است ، يعنى كشتن فجيع امام حسين (عليه السلام) با آن وضع دلخراش كه تاريخ هرگز نظير آن را سراغ ندارد. نتيجه بسيار با اهميتى كه از اين حادثه به جوامع اسلامى رسيده است : سياست استفاده با عظمت در احياى اسلام و ارزش هاى انسانى ، مستند به شهادت آن بزرگوار است ، كه تا آخرين روز دنيا، به عنوان سرمشق حركات انسانى تلقى خواهد گشت . اين حادثه جانسوز به تنهايى به جهت عظمت بى نهايت آن قربانى كه به نام حسين بن على (عليه السلام) به عالم بشريت براى دفاع از حيثيت و شرف و كرامت انسانى او تقديم كرده است ، توانايى نجات دادن تاريخ انسان ها را كه از ظلم و بيدادگرى و حق كشى در رنج مى باشند دارد، مشروط به اين كه مغز مردم به وسيله يزيديان روزگاران ، از حق جويى و واقع گرايى شست و شو نشود و تخدير نگردد.

    امام حسين (عليه السلام) شهيد فرهنگ پيشرو انسانيت

    هر جا که سفرکردم ، تو همسفرم بودي
    وز هر طرفي رفتم ، تو راهبرم بودي
    با هر که سخن گفتم ، پاسخ زتو بشنيدم
    بر هر که نظر کردم ، تو درنظرم بودي
    هرگز دل من بر تو ، يار دگري نگزيد
    گر خواست که بگزيند ، يار دگرم بودي

  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,130
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    امام حسين (عليه السلام)شهيد فرهنگ پيشرو انسانيت

    حمد و سپاس بيكران خداوندى راست كه با فيض اعظم و لطف و حكمت ربانى خود، انسانى معنى دار در جهانى معنى دار بيافريد و او را در مسير انا لله و انا اليه راجعون ((ما از آن خداييم و به سوى او باز مى گرديم .)) به تكاپو درآورد، و براى به ثمر رساندن شخصيت آدمى در اين حركت بزرگ ، او را از دو نوع راهنما برخوردار فرمود:
    1- راهنمايان درونى كه فطرت و عقل و قلب ناميده مى شوند.
    2- راهنمايان برونى كه پيشوايان الهى هستند.
    درود و سلام بى پايان به ارواح پاك همه انبيا و مرسلين و ائمه طيبين و طاهرين و پيروان راستين آنان باد كه با همه نيروها و استعدادهاى خود، براى هدايت و ارشاد انسان ها قيام نمودند، و عده اى فراوان از آنان حتى از جان خود در اين جهاد بزرگ گذشتند، تا جان هاى آدميان را از آلودگى هاى ماده و ماديات نجات دهند و به هدف اعلاى ((حيات معقول )) رهنمون شوند.
    در رديف اول اين جهادگران انسان ساز، حسين بن على (عليه السلام) را مى بينيم كه با نظر به مجموع قضايا و حوادثى كه پيرامون شهادت او صورت گرفته است ، در مرتفع ترين قله فداكارى در راه حق و حقيقت با قامتى راست و با جدى ترين قيافه ايستاده و با رساترين صدا، همه افراد بشر را مخاطب قرار داده و فرياد مى زند:
    ((اى انسان ها! براى زندگى معنايى والاتر وجود دارد كه قرار گرفتن در شعاع جاذبيت كمال است . و براى مرگ نيز حقيقتى عالى تر وجود دارد كه ورود در حوزه جاذبيت كمال مى باشد.))
    زندگى به اين معنى ، همان ((حيات طيبه )) (حيات معقول ) است كه آزادى و عزت و شرف و علم و عدل و صدق و صفا و كمال جويى ، از مختصات آن است . و مرگ به آن معنى ، شكوفايى همان ((حيات طيبه )) است كه شخصيت آدمى به وسيله آن در حوزه جاذبيت كمال ، به ثمر جاودانى خود مى رسد. اين است زندگى حقيقى كه از ((انالله )) شروع و به ((انا اليه راجعون )) واصل مى گردد.

    امام حسين (عليه السلام) شهيد فرهنگ پيشرو انسانيت

    هر جا که سفرکردم ، تو همسفرم بودي
    وز هر طرفي رفتم ، تو راهبرم بودي
    با هر که سخن گفتم ، پاسخ زتو بشنيدم
    بر هر که نظر کردم ، تو درنظرم بودي
    هرگز دل من بر تو ، يار دگري نگزيد
    گر خواست که بگزيند ، يار دگرم بودي

  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,130
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    علت تاءليف اين كتاب

    تولد و زندگى اين جانب در سرزمين هايى بوده است كه در طول سال ها، به مناسبت هايى ، مخصوصا در روزهاى به {سوگ نشستن در عزاى } حسين (عليه السلام) در محرم الحرام ، زمزمه ها و ناله ها و فريادهاى حيات بخش حسينى از اعماق جان هاى مردم طنين مى انداخت و توجه جدى همگان را به عظمت اصول ارزش هاى انسانى - كه حسين (عليه السلام) مدافع قهرمان آن بود - تجديد مى نمود. در آغاز جوانى ام ، شنيدن سخنرانى هاى پر محتوايى كه به وسيله صاحب نظراتى آگاه و با اخلاص ‍ پيرامون تاريخ صدر اسلام ، مخصوصا حادثه بى نظير دشت نينوا ايراد مى شد، بر كنجكاوى و حساسيت من درباره اين واقعه محيرالعقول مى افزود. سپس ، آشنايى تدريجى با آن قسمت از ادبيات تركى آذرى ، فارسى و عربى كه فاجعه بى نظير كربلا را {كه دو گروه سخت متضاد را روياروى هم قرار داده بود} مجسم مى نمود، توجه و تفكرم را با اهتمام بيشتر، به خود جلب كرد.
    مى توانم بگويم در طول دوران تحصيلاتم ، چه در ايران و چه در نجف اشرف ، همواره بخشى از اوقات خود را صرف مطالعه و بررسى تدريجى پيرامون اين واقعه شگفت انگيز تاريخ بشرى و علل و نتايج آن مى نمودم . همزمان با اين تفكرات و تاءثيرات درونى ، انسان هايى بى شمار، از كوچك و بزرگ و از مردم عامى گرفته تا متفكران و شخصيت هاى بزرگ را مى ديدم كه با يادآورى حادثه خونين كربلا، مقدس ترين اشك ها را كه از اعماق جانشان سر مى كشيد، بر رخسار خود سرازير مى نمودند؛ اشك هايى كه حتى در فراق بسيار دردناك عزيزترين محبوبشان نثار نمى كردند. اين قطرات مقدس ‍ كه همواره از دل هاى پاك سر مى كشد و در چشمان حق بين آنان موج مى زند، به تنهايى مى تواند اصول ارزش ها و عظمت هاى انسان و انسانيت را براى ابد آبيارى كند. منبع جوشان جريان اين اشك هاى پاك و مقدس {كه از طراوت حيات گريه كنندگان حكايت مى كند} همان خون پاك و حيات بخش حسين (عليه السلام) و حسينيان است كه در دشت سوزان نينوا بر زمين ريخته شده است . طبيعى است كه تا آن منبع الهى در درون انسان هاى پاك به فوران خود ادامه مى دهد، چشمه سار اشك هاى حسينى نيز به جريان خود ادامه خواهد داد.
    اين حالات و امواج روحى مستمر كه در طول ساليان متمادى ، احساس ‍ عميقى را در درون من به خود اختصاص مى داد، اين آروزى بزرگ را براى من به وجود آورد كه اگر روزى عنايات خداوندى ياريم كند، تا آن جا كه بتوانم - اگرچه با بضاعتى اندك - تفسير و تحليلى درباره حادثه بى نظير كربلا انجام بدهم و تا آن جا كه مقدور است ، علل و نتايج و ارزيابى اين واقعه عظيم را، كه كره زمين تاكنون مشابه آن را نديده است ، به دست آورم و به حمايتگران كرامت و حيثيت انسانى و قربانيان ارزش هاى والاى آن تقديم نمايم .
    طبيعى است كه اگر متفكران و صاحب نظران علوم و معارف انسانى ، از اين ديدگاه كه ما در اين تفسير و تحليل پيش روى خود قرار داده ايم ، به اين داستان كه جاودانگى رسالت انسانى را به خوبى ارائه داده است ، بنگرد، قطعى است كه در تعريف حقيقى اين ((نوع )) كه ((بشر)) ناميده مى شود، تجديدنظر به عمل مى آورند و بدون شك آن ها اين حقيقت را مطرح خواهند نمود كه همان گونه كه بدون درك و شناخت استعدادهاى طبيعى و روانى و مغزى انسان ، شناخت او امكان ناپذير است ، هم چنان ، بدون آشنايى با استعدادهاى بسيار متنوع و گسترده معنوى او، حقايق ارزشى او به دست نخواهد آمد. باشد كه ديدگاه خود را درباره شناخت انسان ، از رفتارشناسى كه نمود معلولى محدود از اين موجود است ، تغيير دهند و به شناخت واقعى انسان كه مجموعه اى از استعدادها و نهادهاى متنوع است ، توفيق يابند. زيرا آن متفكر در علوم انسانى و يا فيلسوفى كه نمى داند انسانى را بايد بشناسد و بشناساند كه در حد كمال اعلا شخصيتى به نام حسين (عليه السلام) دارد و در قعر پستى ها فردى به نام يزيد مى شود، نبايد درباره ماهيت يا مختصات بشرى اظهار نظر نمايد.
    اين آرزوى بزرگ با گذشت زمان نه تنها در درون من ضعيف نمى شد، بلكه با افزايش فعاليت هاى فكرى در علوم انسانى و مشاهده مسائل و مشكلات لاينحل آن ها {كه هيچ راهى براى تفسير و حل و فصل آن ها، جز به رسميت شناختن حقايق ارزشى انسانى وجود ندارد} شديدتر و جدى تر مى گشت . از طرف ديگر، ساليان عمر بدون لحظه اى توقف و با سرعتى حيرت انگيز، از آينده مى رسيد و به گذشته مى خزيد و اين جانب هم چنان سرگرم كارهايى بودم كه احساس تكليف ، ضرورت انجام آن ها را بر من ايجاب مى نمود، تا اين كه در اين اواخر (اوايل قرن 15 هجرى قمرى و اواخر قرن 20 ميلادى ) كه نغمه هاى روح بخش حيات از طنين افتاده و به جاى آن ها، بانگ شوم پوچى و بى هدفى زندگى از ناى اكثريت قريب به اتفاق مردم سر مى كشد و بيمارى ((از خود بيگانگى )) را اعلان مى نمايد، احساس كردم هيچ وظيفه اى مؤ كدتر و هيچ تكليفى ضرورى تر از اين نيست كه اگر چه با بضاعتى ناچيز، به يارى بيدارگران بشريت مست و از خود بيگانه در اين برهه از تاريخ بشتابيم . باشد كه در اعلان عظمت الهى حيات ، و هدف اعلاى آن و وقاحت مرگ پست كه همان مرگ ارزش هاى انسانيت است ، خدمتى انجام بدهيم .
    شروع تاءليف اين كتاب ، همزمان با آغاز محرم الحرام سال 1415 هجرى قمرى ، مطابق با بيست و يكم خردادماه سال 1373 هجرى شمسى بود. نام آن را ((امام حسين (عليه السلام) شهيد فرهنگ پيشرو انسانيت )) نهادم .
    انتخاب اين نام براى اين كتاب ، به مناسبت پرمحتوا بودن اصطلاح ((فرهنگ ))، مخصوصا با قيد ((پيشرو انسانيت )) است ، زيرا فرهنگ با قيد مزبور (پيشرو انسانيت ) عبارت است از:
    ((شيوه حيات معقول در جاذبه كمال اعلا، بر مبناى آن اصول و ارزش هاى تكاملى ، كه همه پيامبران الهى و اولياى عظام و حكما و وارستگان نوع بشر، در تفسير و تبليغ و تحكيم آن ها با جدى ترين تكاپو مجاهدت ورزيده ، حتى گروهى از آنان در اين راه جان خود را باخته اند، كه بدون ترديد فرزند نازنين على بن ابى طالب (عليه السلام)، آن قهرمان تفسير كننده حيات تواءم با عزت و شرافت ، يعنى حسين بن على (عليه السلام )، در صف اول آن جهادگران بزرگ بشريت قرار گرفته است . خون درخشان اين تفسير كننده حيات و اين اثبات كننده هدف اعلا براى وجود آدميان در اين دنيا، دومين علامت انسانيت و رسالت انسانيت است .))
    كه به قول ابوالعلاء معرى ، در آغاز و پايان هر شب و روز نمايان مى گردد.
    و على الدهر من دماء الشهيدين على و نجله شاهدان فهما فى اءواخر الليل فجران و فى اولياته شفقان ثبتا فى قميصه ليجى ء الحشر مستعد يا الى الرحمان
    ((و بر پيشانى روزگار، از خون هاى دو شهيد (على (عليه السلام) و فرزندش ‍ حسين (عليه السلام) دو شاهد است :
    (شاهد اول ) - در پايان شب است كه آغاز بامداد است (از خون سر مبارك اميرالمؤمنين على (عليه السلام)).
    هر جا که سفرکردم ، تو همسفرم بودي
    وز هر طرفي رفتم ، تو راهبرم بودي
    با هر که سخن گفتم ، پاسخ زتو بشنيدم
    بر هر که نظر کردم ، تو درنظرم بودي
    هرگز دل من بر تو ، يار دگري نگزيد
    گر خواست که بگزيند ، يار دگرم بودي

  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,130
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    (شاهد دوم ) - شفق خونين پايان روز و آغاز شب است (از خون فرزندش ‍ حسين (عليه السلام)). اين دو شاهد بزرگ در پيراهن روزگار نقش ثابت بسته اند كه در روز قيامت براى شكايت به خداوند رحمان در پيشگاه او حاضر شوند.))

    پيش از ورود به مباحث كتاب ، ده مقدمه اى را كه براى تحليل و تفسير چنين حادثه اى ، ضرورى به نظر مى رسد، متذكر مى شويم :

    مقدمه يكم - سه راه اساسى براى نجات بشريت از احساس پوچى ، و اثبات و اعلان عظمت الهى حيات انسان ها.

    مقدمه دوم - شناخت و داورى صحيح درباره هر حادثه بزرگ تاريخ بر مبناى انگيزگى ارزش ها، به سه عامل مهم مربوط است .

    مقدمه سوم - نمونه هايى از دو نوع نگرش درباره حوادث تاريخى .

    مقدمه چهارم - اگر حيات انسانى به طور صحيح شناخته نشود و انسان به هدف اعلاى حيات خود توجيه نگردد، پست ترين پديده عالم طبيعت خواهد بود.

    مقدمه پنجم - حيات انسانى و كرامت و شرف ذاتى آن ، از ديدگاه حقوق جهانى بشر در اسلام .

    مقدمه ششم - حيات چيست كه دفاع از شرف و حيثيت آن از اصول اساسى اسلام است و موجب بروز حادثه خونبار كربلا گشته است ؟!

    مقدمه هفتم - بحثى در اصول پنج گانه مربوط به قدرت و حق و باطل .

    مقدمه هشتم - دو ركن اساسى شخصيت هاى سازنده فرهنگ پيشرو انسانيت ، كه هر دو در شخصيت حسين (عليه السلام) در حد اعلى وجود داشته است .

    مقدمه نهم - اساسى ترين عامل بروز اين حادثه حيرت انگيز، كه عشق و ايمان راستين امام حسين (عليه السلام) به دين فطرى و منطقى و روشن ترين مذهب انسانى است ، اسلام حقيقى است ؛ اسلامى كه دفاع از حيات انسانى و شرف و حيثيت الهى آن ، از با اهميت ترين اصول آن است .

    مقدمه دهم - انتظارى كه در درجه نخست از صاحب نظران مذاهب اسلامى و سپس از متفكران ساير مذاهب الهى ، براى اهتمام شديد به داستان فداكارى امام حسين (عليه السلام) در راه ارزش هاى انسانى وجود دارد.

    مطالعه كنندگان ارجمند اگر بخواهند، مى توانند پس از مقدارى آشنايى با مطالب متن كتاب ، به بررسى مقدمات مزبور بپردازند؛ زيرا اين مقدمات ، از يك جهت جنبه هاى تحقيق علمى و فلسفى اين كتاب را بازگو مى كند.



    امام حسين (عليه السلام) شهيد فرهنگ پيشرو انسانيت

    هر جا که سفرکردم ، تو همسفرم بودي
    وز هر طرفي رفتم ، تو راهبرم بودي
    با هر که سخن گفتم ، پاسخ زتو بشنيدم
    بر هر که نظر کردم ، تو درنظرم بودي
    هرگز دل من بر تو ، يار دگري نگزيد
    گر خواست که بگزيند ، يار دگرم بودي

  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,130
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حيات (حيات معقول )
    براى انجام چنين خدمت حياتى (اثبات و اعلان عظمت الهى حيات و هدف اعلاى آن )، سه راه مهم وجود دارد كه تاريخ و وجدان ناب بشرى بالاتر از اين دو، خداى بزرگ ، لزوم ارائه آنها را به وسيله مشاهده حقيقت زندگى و شهود صاف درونى ، گوشزد مى نمايد.
    راه يكم - ارائه منطقى تعليمات ربانى انبياى عظام و اوصياى كرام و حكماى راستين و وارستگان از تاريكى هاى ماده و ماديات و پيوستگان به عالم عقل والا كه تاكنون از طريق گوناگون ، بشريت را آگاه ساخته اند. علماى ربانى و صاحب نظران مخلص و ژرف انديش ، در ابلاغ آن تعليمات ، نهايت تكاپو را مبذول داشته اند و هنوز مسير خود را با كمال جديت مى پويند.
    راه دوم - جمع آورى و بررسى نتايج مثبت و سازنده پيروى از اديان الهى و انسان هاى رشد يافته در مسير انبياى عظام و همه وارستگان از آلودگى هاى خودخواهى و خودكامگى . بديهى است كه اديان الهى در تصفيه اخلاق و تزكيه نفوس انسان ها و آشنا ساختن آنان با هدف اعلاى زندگى در طول تاريخ ، مهم ترين نقش را در پيشبرد فرهنگ پيشرو به عهده داشته اند. اين يك حقيقت است ، اگر چه اغلب مورخان و جامعه شناسان غربى در دوران معاصر {كه حركت تكاملى انسان را در حركات ناآگاه و جبرى ((ماشين )) به پايان مى رسانند}، نمى خواهند اين نقش حياتى اديان را مورد بررسى قرار داده و به آن اعتراف كنند و آن را براى بهره بردارى جوامع ماشين زده دوران ما عرضه نمايند.
    ممكن است گفته شود: ((اگر اديان الهى براى ساختن انسان و تكامل او نقش سازنده اى داشتند، محال بود كه مورخان آن را پنهان بدارند.)) پاسخ اين اعتراض روشن است ، زيرا متاءسفانه اكثريت مورخان ، وظيفه خود را منحصر به جمع آورى نمودهاى حوادث تاريخ ، با عينك خاصى كه به چشمان خود زده اند مى دانند، نه تحليل و تفسير آن ها. هم چنين ، جامعه شناسان به شناخت پديده ها و آثار مربوط به انواع رفتارهاى مردم قناعت مى كنند و كارى به جست وجوى علل آن رفتارها و استعدادهاى بشرى ندارند!
    ممكن است بتوانيم مخفى دارندگان علل و استعدادهاى بسيار مهم بشرى را به دو گروه عمده تقسيم كنيم :
    گروه يكم - كسانى كه استعداد فهم آن علل را در خود نمى بينند و چون اين استعداد را در خود نمى بينند، درصدد تحقيق و بررسى آن علل نيز بر نمى آيند و گاهى آن ها را انكار مى كنند،
    گروه دوم - همان است كه دانشمند بسيار مشهور، ماكس پلانك از وجود آن خبر مى دهد و او مى گويد: ((اين تصادفى نيست كه متفكران بزرگ همه اعصار چنان نفوس دينى ژرفى داشته اند، اگر چه چندان تظاهرى به ديندارى خود نكرده اند.))البته بايد علت يا علل اين عدم تظاهر مورد تحقيق قرار بگيرد، تا بدانيم چه علتى براى مخفى كردن ديندارى خود داشته اند!؟

    امام حسين (عليه السلام) شهيد فرهنگ پيشرو انسانيت

    هر جا که سفرکردم ، تو همسفرم بودي
    وز هر طرفي رفتم ، تو راهبرم بودي
    با هر که سخن گفتم ، پاسخ زتو بشنيدم
    بر هر که نظر کردم ، تو درنظرم بودي
    هرگز دل من بر تو ، يار دگري نگزيد
    گر خواست که بگزيند ، يار دگرم بودي

  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,130
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    راه سوم - اين راه كه بسيار با اهميت ، عبارت است از: عشق و علاقه فراوان انسان هاى پاك دل و خردمند به برخوردارى از فضيلت ها و كرامت هاى والاى روحى ، هر چند كه به دست آوردن آن ها، مشقت بار و زجرآور باشد. حد اعلاى اين فضيلت ها و پس از قرار گرفتن در شعاع جاذبه ربوبى (خدايابى )، انواع فداكارى ها و شهادت ها در راه نجات دادن خود و ديگران از فقر مادى و روحى است . اگر حيات آدميان هدفى بالاتر از مزايا و خواستنى هاى دنياى طبيعت نداشت ، نه تنها آن همه فضايل و كرامت ها و فداكارى ها و شهادت ها بيهوده و لغو و عبث بود، بلكه اشخاصى كه داراى چنان ارزش هاى عالى بوده و در راه به دست آوردن آن ها متحمل شكنجه ها شده و حتى حيات طبيعى خود را از دست داده اند، بايد مردمانى بيچاره و ضعيف ، و از يك جهت اشخاص بدبخت به شمار مى آمدند! زيرا به جاى بهره بردارى از حداكثر لذايذ و خودكامگى ها و از بين بردن ناتوانان براى اشباع خودخواهى هاى پست تر از حيوانات درنده ، در نجات خود و ديگران ، از همه مزايا و لذايذ زندگى چشم پوشيده و متحمل آزارها و مشقت هاى سخت گشته و حتى عزيزتر از همه چيز را كه جان شيرين است از دست داده اند!
    در اين جا بايد بى پرده صحبت كنيم ، و بيمى از سخنان ضدِ انسانى
    ((توماس ‍ هابز))ها و ((نيچه )) ها به خود راه ندهيم . اگر ((چنگيز))هاى آسيا و ((نرون ))هاى اروپا با آن همه كشتار و خونريزى نتوانستند آخرين ضربه مرگ آور را بر همه انسان ها فرود بياورند، اين بيماران ، با نداهايى كه سر مى دهند، آگاهانه يا ناآگاهانه آخرين تير خلاص را بر مغز انسان و آخرين ضربه را بر قلب انسانيت وارد مى آورند. اما دليل اين كه انسان را نابود مى كنند، اين است كه اين گونه سخنان ، باعث زوال و نابودى فرهنگ و تمدن و عواطف و احساسات برين انسانى گشته و موجب شده است كه در كنفرانس وانكوور - كانادا بحث از امكان يا عدم امكان بقاى بشر در قرن بيست ويكم را پيش بكشنداما دليل اين كه آخرين ضربه را بر قلب انسانيت وارد مى آورد، اين است كه : فساد اخلاق و سقوط تمدن و فرهنگ و شيوع لذت پرستى ، زندگى را به پوچى كشانده و ديگر قلبى در مردم نمانده است كه حيات واقعى را احساس نمايد و طعم حقيقى آن را بچشد.
    ما در توضيح راه سوم ، نگاهى به معناى شهادت خواهيم داشت . متاءسفانه اغلب متفكران علوم انسانى در دوران معاصر، مخصوصا در مغرب زمين ، آن چنان كه اهميت اين پديده الهى اقتضا مى كند، آن را مورد توجه قرار نداده اند!
    اهميت پديده شهادت در درجه اى است كه اگر در تاريخ بشرى جز يك فرد شهيد وجود نداشت ، براى اثبات آهنگِ عالىِ عالم هستى كه بيان كننده هدف اعلاى حيات است كافى بود، چه رسد به اين كه ما در طول تاريخ ، ده ها و بلكه صدها هزار شهيد مى بينيم كه با اعتلا بخشيدن و تكميل شخصيت خود در دفاع از انسانيت و ارزش هاى آن ، از زندگى طبيعى چشم پوشيده و به حيات حقيقى نايل گشته اند.
    در اين جا به توضيح مختصر درباره پديده
    ((شهادت )) مى پردازيم . اين توضيح - در حقيقت - توصيفى مختصر درباره برخى از ابعاد اصيل اين حقيقتِ عظما مى باشد.


    امام حسين (عليه السلام) شهيد فرهنگ پيشرو انسانيت

    هر جا که سفرکردم ، تو همسفرم بودي
    وز هر طرفي رفتم ، تو راهبرم بودي
    با هر که سخن گفتم ، پاسخ زتو بشنيدم
    بر هر که نظر کردم ، تو درنظرم بودي
    هرگز دل من بر تو ، يار دگري نگزيد
    گر خواست که بگزيند ، يار دگرم بودي

  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,130
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شهادت چيست ؟

    شهادت عبارت است از: پايان دادن به جريان حيات {كه در متن طبيعت ، مطلوب مطلق است } در كمال هشيارى و آزادى و آشنايى با ماهيت و مختصات آن ، با اين هدف گيرى كه ذيلا مطرح مى نماييم :

    بعضى از ابعاد شهادت

    بعد يكم - پايان دادن به زندگى طبيعى در راه دفاع از ارزش ها و حيات حقيقى افراد جامعه .
    بعد دوم - شكافتن كالبد مادى و به پرواز درآوردن روح به مقام شهود الهى ، در راه وصول به جاذبيت كمال ، براى بزرگداشت ((حيات معقول )) خود و ديگران .
    بعد سوم - تعيين كننده ملاك و ميزان براى زندگى قابل توجيه در اين دنيا.
    البته بديهى است كسى كه حقيقت و ارزش واقعى حيات برايش مطرح نيست و از حيات جز خوردن و خوابيدن و اشباع خواسته هاى حيوانى چيز ديگرى نمى فهمد، نه شهادت براى او قابل درك است و نه حيات حقيقى كه داراى عالى ترين ارزش است .
    براى توجه به عظمت شهادت ، فهميدن دو حقيقت شرط اساسى است :
    1- اهميت مطلق زندگى .
    2- اهميت هدفى كه شهادت براى آن تحقق مى يابد.
    با درك اين دو حقيقت است كه معناى از دست دادنِ اختيارىِ حيات با كمال آگاهى و انبساط فهميده مى شود.
    درباره اهميت و عظمت فوق العاده زندگى ، مطالب فراوانى گفته شده است . ما در اين جا به بيان يك مطلب اكتفا مى كنيم : اگر به كسى كه از نعمت عظماى حيات برخوردار است و با كمال اعتدال جسمانى و روحانى زندگى مى كند، پيشنهاد شود كه شما ميان دو چيز اختيار داريد كه يكى را انتخاب كنيد:
    1- ادامه حيات با برخوردارى از عقل و وجدان و ديگر استعدادهاى كمالى ؛
    2- مالكيت جهان با اختلال در بهره بردارى از جوهر والاى حيات و عظمت و مزاياى آن .
    بديهى است كه انسان عاقل و هشيار كه از سلامت روانى و عقلى برخوردار است ، ادامه حيات با كمال اعتدال جسمانى و روحانى را انتخاب خواهد كرد.
    هر اندازه انسان شهيد از مزايا و عظمت هاى حيات آگاه تر باشد و هر چه بيشتر توانايى استفاده از آن ها را داشته باشد، شهادت او از عظمت بالاترى برخوردار مى گردد.

    نمونه هاى از عظمت هاى حيات آدمى :

    - انسان در حال زندگى است كه :
    - از زيبايى ها لذت مى برد.
    - از عقل و وجدان استفاده مى كند.
    - محبت و عشق مى ورزد.
    - به اكتشاف نايل مى آيد.
    - حقايق را شهود مى كند.
    - از عدالت و حق دفاع مى كند.
    - طعم آزادى و اختيار معقول را مى چشد.
    - از علم و معرفت و جهان بينى ، كسب روشنايى مى نمايد.
    - از لذت خدمت به همنوعان خود برخوردار مى گردد.
    - مى تواند جهانى را آباد كند.
    - لذت نظم و قانون گرايى را در مى يابد.
    - از شوق احياى انسان ها، به پرواز در مى آيد.
    - طعم عواطف ارتباطهاى نسبى و سببى را درك مى كند.
    - با ابداعات هنرى سازنده ، به عظمت احساسات درونى خود پى مى برد.
    - با فعاليت هاى عقلانى سالم ، همنوعان خود را از سقوط نجات مى دهد و زمينه را براى پيشرفت تكاملى آنان آماده مى سازد.
    - با گسترش ((من )) بر جهان هستى ، جهان را درون خود در مى يابد.
    مسلم است كه امتيازها و عظمت هاى زندگى بيش از حد شمارش هاى معمولى است . انسان آگاه با از دست دادن هر يك از اين امتيازات و عظمت ها - در حقيقت - جهانى را از دست مى دهد، زيرا هر يك از آن ها به تنهايى مى تواند هدفى براى زندگى و توجيه كننده آن باشد. حال ، مى توانيم اين معنى را به خوبى درك كنيم كه چرا شهادت امام حسين (عليه السلام) با عظمت ترين شهادتى است كه در تاريخ بشر بروز كرده است ، زيرا او با شناخت همه ابعاد و امتيازات زندگى و توانايى بر برخوردارى از آن ها، دست از زندگى شسته است .



    امام حسين (عليه السلام) شهيد فرهنگ پيشرو انسانيت

    هر جا که سفرکردم ، تو همسفرم بودي
    وز هر طرفي رفتم ، تو راهبرم بودي
    با هر که سخن گفتم ، پاسخ زتو بشنيدم
    بر هر که نظر کردم ، تو درنظرم بودي
    هرگز دل من بر تو ، يار دگري نگزيد
    گر خواست که بگزيند ، يار دگرم بودي

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود