صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بررسی دلائل خاتمیت

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    143
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3

    بررسی دلائل خاتمیت




    بسم الله الرحمن الرحیم
    ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شیءٍ علیما
    محمد پدر یکی از شماها نیست بلکه او رسول پروردگار متعال و ختم کننده پیغمبران است و خداوند به هر جیزی عالم و دانا می باشد ( سوره احزاب آیه ۴۰ )
    از همان روزیکه این آیه شریفه نازل شده و در میان مسلیمن منتشر گردید همه فهمیدند که رسول اکرم آخرین فرستاده و رسول پروردگار متعال بوده و تعلیمات مقدسه آن حضرت (ص) آخرین تعلیمات و کاملترین وظائف و جامعترین دستورها و بالاترین حقایقی است که برای افراد بشر مقرر گردیده و سعادت و کمال و خوشبختی بشر را تأمین کرده است .
    اینستکه از همان روز این موضوع جزء عقاید افراد مسلمان و از ضروریات آئین مقدس اسلام بشمار رفته و پیشوایان بزرگ اسلام و محدثین و دانشمندان و علماء و مولفین شهیر جهان و مورخین ، همه به این مطلب معتقد و گویا شده و در کتب و تألیفات خودشان از جمله مسائل مسلمه و مقطوعه قرار داده اند .
    و لذادر این مجال به برخی اسامی که ضمنا ارتباطی در شکل گیری با فرقه انحرافی بابیه و بهائیه داشته اند اشاره می نمائیم
    ۱ ـ شیخ احمد احسایی ( همان که سید باب از او تجلیل نموده و او. را مبشر خود می داند . ) در جلد اول جوامع الکلم ( صفحه ـ ۷ ) می گوید : محمد ( ص ) خاتم انبیاء است و پیغمبری بعد از آنحضرت نخواهد آمد زیرا که پروردگار متعال در کتاب خود می گوید و لکن رسول الله و خاتم النبیین و خداوند متعال دروغ نمی گوید . زیرا دروغ گفتن قبیح است و شخص غنی از عمل قبیح بی نیاز است و باز می فرماید ما آتیکم الرسول فخذوه ـ آنچه را که رسول اکرم اظهار می کند بپذیرید ـ و آنحضرت فرموده است : لا نبی بعدی ـ پیغمبری بعد از من نخواهد آمد ـ پس ما باید سخن آنحضرت را قبول کرده و او را خاتم انباء بدانیم
    ۲ ـ جلد دوم جوامع الکلم ص ۷۰
    sید کاظم رشتی ( استاد باب ) در ابتدای کتاب مجموعه الرسائل در ضمن وصیت خود می گوید : وسپس امام دوازدهم حضرت حجت ابن الحسن ………………………….. و آنحضرت زنده است و نخواهد مرد تا هنگامیکه جبت و طاغوت را میان بردارد و شهادت می دهم که شریعت اسلام تا روز حساب باقی خواهد بود .

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    143
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3

    فلسفه خاتمیت پیامبر




    مقدمه
    اساساً مسأله خاتميت خود يك مسأله‌اي است كه با زمان ارتباط دارد. نسخ شدن يك شريعت و آمدن شريعت ديگر به جاي آن فقط و فقط به زمان بستگي دارد. همه علما اين را قبول دارند كه رمز يك شريعت تا زمان معيني هست و سپس از طرف خدا نسخ مي‌شود، تغيير پيداكردن اوضاع زمان و باصطلاح امروز مقتضيات زمان است.
    حال اين سؤال پيش مي‌آيد كه اگر اين‌طور باشد، پس بايد هميشه با تغيير مقتضاي زمان شرايع تغيير بكنند، بنابراين هيچ شريعتي نبايد شريعت ختميه باشد و نبوت نبايد در يك نقطه معين ختم شود. علت عمده اينكه شريعتي مي‌آيد و شريعت قبل را نسخ مي‌كند، اين است كه در زمان شريعت پيش مردم استعداد فراگرفتن همه حقايقي كه از راه فهم بايد به بشر ابلاغ شود را ندارند. تدريجاً كه در مردم رشدي پيدا مي‌شود، شريعت بعدي به صورت كامل‌تري ظاهر مي‌شود، و هر شريعت بعدي از شريعت قبلي كامل‌تر است. تا بالاخره به حدي مي‌رسد كه بشر از وحي بي‌نياز مي‌شود، ديگر چيزي باقي نمي‌ماند كه بشر به وحي احتياج داشته باشد. يعني احتياج بشر به وحي نامحدود نيست، محدود است. به اين معني كه چه از لحاظ معارف الهي و چه از لحاظ دستورهاي اخلاقي و اجتماعي يك سلسله معارف، مطالب و مسائل است كه از حدود عقل و تجربه و علم بشر خارج است. يعني بشر با نيروي علم نمي‌تواند آنها را دريابد چون علم و عقل قاصر است، وحي به كمك مي‌آيد. ديگر لازم نيست كه بي‌نهايت مسايل از طريق وحي به بشر القا شود. حداكثر آن مقداري كه بشر به وحي احتياج دارد، زماني به او القا مي‌شود كه او قدرت و توانايي دريافت آن را داشته باشد و ثانياً بتواند آن را حفظ و نگهداري كند. يكي از درجات احتياج به شريعت بعدي اين است كه مقداري از حقايق شريعت قبلي در دست مردم تحريف شده و به شكل ديگر درآمده است در حقيقت يكي از كارهاي هر پيغمبر احياء و زنده كردن تعليمات پيغمبر پيشين است كه در طول تاريخ در دست مردم مسخ شده است و اين را مي‌توان گفت كه تقريباً لازمه طبيعت بشر است كه در هر تعليمي كه از هر معلمي مي‌گيرد كم و زياد مي‌كند، نقص و اضافه ايجاد مي‌كند و به عبارت ديگر آن را تحريف مي‌كند.



    اين مسأله‌اي است كه خود قرآن‌كريم آن را قبول دارد، تجارب بشر هم به درستي آن را شهادت مي‌دهد؛ مثلاً خود قرآن‌كريم كه آمد، تورات و انجيل را نسخ كرد ولي قسمتي از تعليمات آنها را احياء و زنده نمود.
    يعني بعد از اينكه به دست مردم مسخ شده بود قرآن گفت نه، آنكه تورات و انجيل واقعي گفته است اين نيست كه در دست اين مردم است.
    پيش از آنكه بخواهيم دلائلي براي اثبات نبوت پيامبر (ص) كه در واقع خيلي بيشتر از آن است كه در توان ما باشد ارائه نماييم، لازم است به چند نكته اشاره شود.
    هنگامي كه پيامبر (ص) از اين جهان به ابديت پرگشود و رحلت كرد هيچ‌كس از ساكنان جزيرة العرب، در پي‌اثبات نبوت او نبودند؛ زيرا پيش از آن، اين مسأله مورد اتفاق و اجماع ايشان قرار گرفته بود.
    آن روز كه اعراب به اين آيه گوش فرا مي‌دادند كه «در امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام كرد و اسلام را به عنوان دين شما پسنديدم.»
    اعراب نبوت پيامبر را همگان پذيرفته بودند، و اثبات نبوت براي مردم جزيرةالعرب و همچنين براي فرزندان و نوه‌هاي آنها محتاج به دليل نبود، اما براي مردم زمان‌هاي ديگر بديهي است كه سخت مورد حاجت است. اثبات خاتميت از طريق منطق وحي و آيات قرآني محكم‌ترين سند و برهان و دليل براثبات خاتميت حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص) است و موارد آن بسيار است. از جمله آياتي كه در قرآن تصريح بر خاتميت آن حضرت دارد اين آيه مباركه است:
    «وما كان محمد ابا احد من رجالكم ولكن رسول الله و خاتم النبيين و كان الـ ... بكل بشي عليما»
    بنابراين پس از ختم نبوت و رسالت به حضرت محمد(ص) تا قيامت هركس مدعي نبوت شود ادعايش كاذب و باطل است و گفتارش هيچ رسميت و اعتبار ندارد و هركس او را تصديق نكند كافر است و نيز كافر است كسي كه شك و ترديد در نبوت و رسالت و خاتميت حضرت محمد(ص) نمايد، زيرا انكار نص كتاب آسماني قرآن را نموده است پس به حكم نص صريح منطق وحي قرآن خاتميت آن حضرت ثابت و محرز است. اگر كسي بگويد (خاتم) در لغت به معني زينت و نگين هم آمده است و نيز خاتميت آن حضرت مورد تأييد و تثبيت و مطلوب ما نيز است. زيرا آنكه وجودش زينت كشور، هستي و زيور كونين در قوسين نزول و صعود در دائره وجود باشد، زينت بخش سلسله انبياء رسل است.
    و در نهج‌البلاغه در مورد بعثت پيامبر اكرم چنين آمده است:
    «ثُمَّ الله بَعَثَ مُحَمداً صلي عليهع و اله بالحقِ حينَ دنا الدُنيا الاِنقطاعُ و اَقبَل من الآخرِه الاصلاعُ...»
    «پس خدا محمد را كه درود وي بر او و ياران او باد به حق برانگيخت، آنگاه كه پايان دنيا نزديك بود و آخرت روي آورد جهان پس از روشني و زيبايي به تاريكي.»
    زندگي مردمش دشوار، و آرام جاي آنان ناهموار، جهان به نيستي و فرو ريختن نزديك گرديده، مدت آن به سر رسيده، و نشانه‌هاي آن پديد و پيوند مردمش با آن بريده، و حلقه‌هاي پيوندشان از هم دريده، و اسباب از هم گسيختگي‌شان بسيار و نشانه‌هاي رستگاري ناپايدار، و زشتي‌هاي دنيا آشكار، رشته عمرش كوتاه و به سر رسيدنش نمودار. اين هنگام خدا او را مأمور رساندن شريعت به مردمان كرد و موجب ارجمندي امت و بهار مردم زمانش و مايه سربلندي يارانش و موجب شرف ياورانش.
    خاتم در اصطلاح
    اصل معني در لغت خاتم عاقبت هر چيز و وسيله اتمام است ولي‌ گاه به معناي انگشتري هم استعمال شده كه از باب مجاز و اصلاقات ثانويه است.
    و هم‌چنين در آيه شريفه خاتم‌النبيين با استفاده از معني اصلي و لغوي آن و قرائن كثيره ديگر از كتاب و سنت و اجماع مسلمين مي‌يابيم كه مراد حق متعال اراده معني اصلي و حقيقي از لفظ خاتم و اعلاي اتمام نبوت به وجود حضرت محمد بن عبدالله (ص) مي‌باشد و با وجود قرائن موجود ديگر مجالي براي انصراف لغت از معني حقيقي به معناي مجازي وجود ندارد و هيچ‌گاه كلمه خاتم به معني زينت و تصديق نيامده تا به اين نتيجه بگوييم پيغمبر اسلام زينت و انگشتري انبيا، و تصديق كننده پيغمبران سلف است. و از اين جهت به انگشتر خاتم گو يند چون آخر نامه را مهر پايان مي‌زدند و بعدها براي مفقود نشدن مهر آن را به نگين انگشتر حك كرده و در دست مي‌كردند، از آن جهت به انگشتري خاتم گفته شد.
    و كلمه خاتم به فتح معناي هر چيزي است كه با آن چيزي را مهر كنند، مانند طابع و قالب كه به معناي چيزيست كه با آن چيزي را طبع نموده، يا قالب زنند، مراد خاتم النبيين بودن آن جناب اين است كه نبوت به او ختم شده و بعد از او ديگر نبوتي نخواهد بود.
    «ما كان ابا احد من رجالكم ولكن رسول الله و خاتم النبيين و كان الله بكل شي عليماً»
    «محمد پدر هيچ يك از مردان شما نبود وليكن او رسول خدا و پيام دهنده پيامبران است.»
    خاتم را در آيه شريفه فقط عاصم به فتح تاء خوانده بقيه قراء به كسر تاء خوانده‌اند و آن بنابر قرائت فتح به معناي آخرالنبيين است.
    نبي در اصطلاح
    نبي در اصطلاح كسي را گويند كه از جانب خدا مردم را به وظايفشان خبر دهد و از جانب پروردگار بر او وحي مي‌شود، خواه داراي شريعت مستقله و دين تازه باشد، خواه تابع شريعت نبي صاحب شريعت پيش از خود بوده و مردم را به شريعت قبل بخواند؛ شرط در نبوت، وحي الهي است، اعم از اينكه وحي رويارويي يا الهامي و يا وحي به وسيله فرشته و غيره باشد و هركس از جانب خداوند به وسيله وحي به نبوت برگزيده شد نبي است.
    «النبوه الاخبار عن الله و ما يتعلق به تعالي ـ النبي المجنر عن الله و ما يتعلق به تعالي»
    «و اطلاق لفظ رسول نيز به نبي اعتبار رسالت و سفارت او نزد پروردگار به افراد صحيح است».
    به عبارت ديگر پيغمبران نبي هستند به اعتبار وحي كه از جانب پروردگار به آنها نازل مي‌گردد و رسولند به اعتبار قيام به دعوت مردم و ابلاغ احكام شريعت و واجد بودن شريعت، مستقل يا نبودن آن تغييري در اطلاق لفظ نبي بر پيغمبر نمي‌دهد.
    و اعم از اينكه صاحب شريعت باشند و يا تابع شريعت سالفه باشند به حقيقت نبي است. زيرا ميزان در صدق نبوت اخبار از ناحيه خداوند از طريق وحي است و نكته دقيق و قابل توجه اينكه نبوت صفت خاص پيغمبران است و نبي مفهوماً و استعمالاً اعم از رسول مي‌باشد، زيرا نبي از نظر مفهوم لغوي خبر دهنده از خداوند و غيب است به وحي الهي نه هر خبر دهنده‌اي.»
    ـ رسالت پيامبر اسلام
    الف: اثبات رسالت
    پيامبر اسلام ادعاي نبوت كرد و خداوند ـ تعالي ـ بر اين ادعا، هم شهادت قولي و لفظي داد و هم گواهي فعلي. گفتني است كه ثبوت شهادت لفظي خدا، متوقف بر آن است كه قرآن كلام خداوند باشد؛
    زيرا در اين حال است كه مي‌توان آيه قرآن را شهاد ت قولي خداوند دانست، چون معجزه است و اعجاز ـ به ويژه اگر جاويد باشد ـ شاهد صادق است. شهادت خداوند در آيات فراواني از قرآن بيان شده است مانند:
    «يس و القرآن الحكيم، انك لمن المرسلين» (ياسين، سوگند به قرآن حكمت‌آموز كه قطعاً تو از جمله پيامبراني)!
    «لكن الله شهيد بما اُنزل اليك...» (ليكن خدا به حقانيت آنچه بر تو نازل كرده، گواهي مي‌دهد)، بنابراين او پيامبر است و خداوند بر حقانيت كتاب نازل شده بر او گواهي داده است.
    آياتي كه خداوند با عبارت‌هاي «يا ايها الرسول» و «يا ايها النبي» به پيامبر اكرم خطاب فرموده يا مستقيماً او را نام برده است بر پيامبري ايشان گواهي مي‌دهد، مانند:
    «يا ايها الرسول لا يحزنك الذين يسارعون في الكفر...»
    (اي پيامبر اندوهناكت مسازند آنان كه در وادي كفر مي‌شتابند.)
    اين‌ها چند نمونه از آياتي كه براي اثبات رسالت بيان شد. براي اثبات اين امر خطير (رسالت پيامبر اكرم ص) چند امر ديگر لازم است كه اعجاز و نويد پيامبران پيشين مي‌باشد كه به شرح مختصر آن مي‌پردازيم.
    ـ معجزات پيامبر اسلام:
    گفتني است كه معجزه كار خارق عادت است، نه كاري برخلاف قانون علّيت، و نيز معجزه تابع اراده و قداست نيرومند صاحب اعجاز و معجزه‌گر است، آن‌سان كه بدن در اختيار روح مجرد قرار دارد، يعني اين كردار ناتوان‌ساز به دستورات خداوند صورت مي‌گيرد و بنيان يك آئين و مذهب را استوار مي‌كند و نشان‌گر قدرت و توان نامحدود خداوند قادر است. پيامبر (ص) با اين عمل هم پيشنهاد و هم خواسته منكران را پاسخ مثبت گفته و هم خداوند او را تصديق و تأييد كرده و معجزه را به دست او اجرا فرموده است. هدف از معجزه، آشكار ساختن صدق كسي است كه مدعي رسالت از جانب خداوند است، مانند گلستان شدن آتش بر حضرت ابراهيم و خشك شدن رود نيل براي عبور حضرت موسي و زنده شدن مردگان به دست حضرت عيسي و آوردن قرآن با دست و زبان حضرت محمد (ص).
    پيامبر اكرم (ص) معجزات فراواني داشتند ولي بزرگترين و با عظمت‌ترين معجزه ايشان قرآن‌كريم است كه در قلمرو اعجاز قرآن، مرز جغرافيايي و تاريخ زمان را در نورديده است. برخلاف معجزات پيامبران پيشين كه در مقطع خاص، و تنها بر مخاطبان ويژه خود كارگر افتاده است. ولي قرآن هيچ مقطع زماني و مكاني خاصي ندارد و براي تمام افراد بشر تا روز قيامت فرستاده شده است.
    ـ نويد پيامبران پيشين:
    دليل ديگر بر رسالت حضرت محمد (ص) نويدهاي پيامبران پيشين بوده است.
    قرآن كه از هرگونه تحريف مصون مانده است، چنين مي‌فرمايد: حضرت مسيح پس از آن كه معجزاتش را باز گفت، افزود، من از آنچه در خانه‌هايتان مي‌خوريد و از آنچه ذخيره مي‌كنيد به شما خبر مي‌دهم. و از رخدادهاي آينده نيز خبر داد:
    «واذ قال عيسي ابن مريم يا بني‌اسرائيل اني رسول الله اليكم مصدقا لما بين يدي من التوريه و مبشرا برسول...»
    الف: اگر غير از حضرت محمد (ص) پيامبر يا پيامبران ديگر نيز ظهور مي‌كردند، بشارت در خصوص حضرت محمد (ص) وجهي نداشت.
    ب: مقام حضرت محمد برتر از مقام پيامبران پيش از آن حضرت، و دين او كامل‌تر از دين قبلي است؛ چون واژه «بشارت» گذشته از آن كه علم غيب به آينده را در بردارد برتري آينده نسبت به حال را هم مي‌فهماند زيرا، حال رخداد و آينده، اگر مساوي، يا پائين‌تر از حال موجود باشد، اعلام محقق شدن آن در آينده، بشارت نيست. مژده را همواره براي امر شادماني آفريني به كار مي‌گيرند كه انسان فاقد آن است. بنابراين، بايد كمال در دين پيامبر خاتم باشد كه دين پيامبر پيشين فاقد آن است، چنان كه برتري‌هايي در اسلام هست كه مسيحيت آنها را ندارد. و قرآن و اسلام بر همه اديان، نظارت و اشراف و سلطه دارد و نيز پيامبر اسلام بر ديگر پيامبران برتري دارد.
    بزرگترين دليل بر حقانيت پيامبر (ص) بيان ويژگي‌هاي پيامبر و اوصاف او و ياران او در كتاب‌هاي تورات و انجيل و زبور است و اهل كتاب بارها با پيامبر (ص) به سخن و مجادله و مصاحبه پرداخته‌اند و هيچ‌يك، اين ادعاي پيامبر و پيشوايان دين را تكذيب نكردند.
    ـ بشارت‌هاي تورات:
    تورات در مورد متعدد، نويد فراوان حضرت محمد (ص) را خاطر نشان كرده است:
    در تورات مثني مي‌خوانيم:
    (15) «خداوند خدايت»، از ميان شما از برادرانت پيغمبري را مثل من مبعوث مي‌كند، او را بشنويد،
    (16) موافق هر آنچه كه از خداوند خدايت در حوريب در روز جمعيت درخواستي و هنگام گفتنت كه قول خداوند خداي خود را ديگر نشنوم و اين آتش عظيم را ديگر نبينم مبادا كه بميرم.
    (17) و خداوند بمن فرمود: آنچه كه گفتند نيكوست (18) از براي ايشان پيغمبري را مثل تو از ميان برادران ايشان مبعوث خواهم كرد و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت تا هر آنچه كه به او امر مي‌فرمايم به ايشان برساند.»
    و صاحب أنيس كه از كشيشان برجسته و دانشمند نامي مسيحيت بوده و به دين اسلام مشرف شده است، معتقد است اين بشارت مژده به حضرت يوشع نيست و چنان كه يهوديان مي‌پندارند ـ و بشارت به حضرت مسيح نيست ـ آن‌گونه كه كشيشان گمان دارند ـ بلكه بشارت به حضرت محمد (ص) است.
    - نويدهاي انجيل:
    در انجيل يوحنا مي‌خوانيم:
    (26) أيْنَ ايمن داتي پارقليطاد هوِد...، يعني «ليكن چون فارقليطا آمد كه او را از جانب پدر نزد شما مي‌فرستم. روح حق كه از پدر صادر مي‌شود، او بر من شهادت خواهد داد، منظور حضرت محمد است كه بر حقانيت حضرت عيسي شهادت داد.»
    فلسفه ختم نبوت پيامبر اسلام (ص):
    يكي از علل تجديد رسالت و ظهور پيامبران جديد، تحريف و تبديل‌هايي است كه درتعليمات و كتب مقدس پيامبران رخ مي‌داده است و به هميت جهت آن كتاب‌ها و تعليمات صلاحيت خود را براي هدايت مردم از دست مي‌داده‌اند. غالباً پيامبران احياء كننده سنن فراموش شده و اصلاح كننده تعليمات تحريف يافته پيشينيان خود بوده‌اند. گذشته از انبيايي كه صاحب كتاب و شريعت و قانون نبوده و تابع يك پيغمبر صاحب كتاب و شريعت بوده‌اند، مانند همه پيامبران بعد از ابراهيم تا زمان موسي و همه پيامبران بعد از موسي تا عيسي، پيامبران صاحب قانون و شريعت نيز بيشتر مقررات پيامبران پيشين را تأييد مي‌كرده‌اند.
    ظهور پياپي پيامبران تنها معلول تغيير و تكامل شرايط زندگي و نيازمندي‌ بشر به پيام نوين و رهنمايي نوين نيست، بيشتر معلول نابودي‌ها و تحريف و تبديل‌هاي كتب و تعليمات آسماني بوده است.
    بشر چند هزار سال پيش نسبت به حفظ مواريث علمي و ديني ناتوان بوده است و از او جز اين انتظار نمي‌توان داشت. آنگاه كه بشر به مرحله‌اي از تكامل مي‌رسد كه مي‌تواند مواريث ديني خود را دست نخورده نگهداري كند، علت عمده تجديد پيام ظهور پيامبر جديد منتفي مي‌گردد و شرايط لازم (نه شرط كافي) جاويد ماندن يك دين موجود مي‌شود. چنانكه مي‌دانيم در ميان كتب آسماني جهان تنها كتابي كه در دست رشد و قابليت بشر اين دوره است كه دليل بر نوعي بلوغ اجتماعي انسان اين عهد است، در حقيقت، يكي از اركان خاتميت، بلوغ اجتماعي بشر است به حدي كه مي‌تواند حافظ و نگهبان مواريث علمي و ديني خود باشد و خود نيز به نشر و تبليغ و تفسير آن بپردازد. و در سراسر قرآن اسرار عجيبي هست كه دين، از اول تا آخر جهان، يكي بيش نيست و همه پيامبران بشر را به يك دين دعوت كرده‌اند، در سوره شوري آمده است:
    «شَرَعض لكُم من الدينِن ماوَصي به نوحاً والذي اوحَينا اَليك وَ ماوَّصينا بِهِ ابراهيمَ و موسي و عيسي»
    «خداوند براي شما ديني قرار داد كه قبلاً به نوح توصيه شده بود و اكنون بر تو وحي كرده‌ايم، و به ابراهيم و موسي نيز و به عيسي توصيه كرده‌ايم.»
    قرآن در همه جا نام اين دين را كه پيامبران از آدم تا خاتم مردم را بدان دعوت مي‌كرده‌اند، اسلام مي‌نهد، مقصود اين نيست كه در همه زمان‌ها به اين نام خوانده مي‌شده است، مقصود اين است كه دين داراي حقيقت و ماهيتي است كه بهترين معرف آن لفظ «اسلام» است. در سوره آل‌عمران درباره ابراهيم مي‌گويد:
    «ما كانَ ابرِاهيمُ يهودياً و لا نصرانياً ولكِن كانَ حنيفاً مسلماً»
    «ابراهيم نه يهودي بود نه نصراني، حق جو بود و مسلم بود».
    آيات قرآن در اين زمينه زياد است، البته پيامبران در پاره‌اي از قوانين و شرايع با يكديگر اختلاف داشته‌اند. قرآن در عين‌اينكه دين را واحد مي‌داند، اختلاف شرايع و قوانين را در پاره‌اي مسائل مي‌پذيرد، در سوره مائده مي‌گويد:
    «لكل جعلَنْا مِنْكُم شَرعه و مِنهاجا»
    «براي هر كدام (هر قوم و امت) يك راه ورود و يك طريقه خاص قرار داديم.»
    ولي از آنجا كه اصول فكري و اصول عملي كه پيامبران به آن دعوت مي‌كرده‌اند، يكي بوده، همه آنان مردم را به يك شاه‌راه و به سوي يك هدف دعوت مي‌كرده‌اند.
    اختلاف شرايع و قوانين جزئي در جوهر و ماهيت اين راه كه نامش در منطق قرآن «اسلام» است تأثيري نداشته است، تفاوت و اختلاف تعليمات انبياء با يكديگر از نوع اختلاف برنامه‌هايي است كه در يك كشور هرچند يك‌بار به مورد اجرا گذاشته مي‌شود و همه آنها از يك «قانون اساسي» الهام مي‌گيرد. تعليمات پيامبران در عين پاره‌اي از اختلافات، مكمل و متمم يكديگر بوده است. اختلاف و تفاوت تعليمات آسماني پيامبران از نوع اختلافات مكتب‌هاي فلسفي يا سياسي و اجتماعي يا اقتصادي كه مشتمل بر افكار متضاد است نبوده است؛ انبياء تماماً تابع يك مكتب و يك تز بوده‌اند و تفاوت تعليمات انبياء با يكديگر، يا از نوع تفاوت تعليمات كلاس‌هاي عالي‌تر با كلاس‌هاي‌داني‌تر، يا از نوع تفاوت اجرائي يك اصل در شرايط و اوضاع گوناگون بوده است.
    «توحيد» اصل و سنگ اول ساختماني است كه پيامبران دست در كار ساختنش بوده‌اند، اما همين توحيد، درجات و مراتبي دارد. آنچه يك عامي به نام خداي يگانه در ذهن خود تجسم مي‌كند با آنچه در قلب يك عارف تجلي مي‌كند يكي نيست. عارفان نيز در يك درجه نيستند «اگر ابوذر بر آنچه در قلب سلمان است آگاه گردد، گمان كفر بر او مي‌برد و او را مي‌كشد».
    بديهي است كه آيات اول سوره حديد و آخر سوره حشر و سوره «قل هو الله احد» براي بشر چند هزار سال پيش ـ بلكه بشر هزار سال پيش قابل هضم نبوده است، تنها افراد معدودي از اهل توحيد خود را به عمق اين آيات نزديك مي‌نمايند.
    در آثار اسلامي وارد شده است كه: «خداوند چون مي‌دانست بعدها افراد متعمق و ژرف‌انديشي خواهند آمد، آيات (قل هو الله احد) و پنج آيه اول سوره حديد را نازل كرد».
    شكل اجرايي يك اصل كلي نيز در شرايط گوناگون متفاوت مي‌شود بسياري از اختلاف‌هايي كه در روش انبيا بوده است از نوع تفاوت در شكل اجرا بوده است نه در روح قانون.
    قرآن هرگز كلمه دين را به صورت جمع اديان نياورده است، دين در قرآن همواره مفرد است؛ زيرا آن چيزي كه وجود داشته و دارد دين است نه دين ها. و قرآن نيز تصريح مي‌كند كه دين مقتضاي فطرت و نداي طبيعت روحاني بشر است:
    «فَاَقِم وجهكَ للدينِ حنيفاً فِطره الله التي فَطر الناسُ عليها»
    «حق جويانه چهره خويش را به سوي دين، همان فطرت خدا كه مردم را بر آن آفريده، ثابت نگه‌دار.»
    اينكه دين از اول تا آخر جهان يكي است و وابستگي با فطرت و سرشت بشر دارد، كه آن نيز بيش از يكي نمي‌تواند باشد تصور خاصي درباره فلسفه تكامل به ما مي‌دهد. زيرا همه جا سخن از تكامل است. (تكامل جهان، تكامل جانداران، تكامل انسان و اجتماع) از نظر قرآن سير تكاملي جهان و انسان و اجتماع يك سير هدايت و هدفدار است و بر روي خطي است كه صراط مستقيم ناميده مي‌شود و از لحاظ مبدأ و مسير و منتهي مشخص است. انسان و اجتماع، متحول و متكامل است، ولي راه و خط سير، مشخص و واحد و مستقيم است:
    «وَ اِن هذا صِراطي مستقيماً فَاتبعوِهُ و لاَتَتبعوا السُبُل فَتَفرق بِكُم عَن سَبيله»
    «اين راه راست است پيروي آن كنيد و از راه‌هاي ديگر كه موجب تفرقه شماست جز از راه خدا متابعت نكنيد.»
    اما اگر همان‌طور كه خود بشر در تكاپوست و هر لحظه در يك نقطه است، خط سير او نيز دائماً دستخوش تغيير و تبديل باشد و نهايت و مقصد و مسير، مشخص نباشد و در هر برهه‌اي از زمان بخواهد در يك جاده حركت كند، بديهي است كه ختم نبوت معقول و متصور نخواهد بود، رسالت پيامبر اسلام با همه رسالت‌هاي ديگر اين تفاوت را دارد كه از نوع قانون است نه برنامه، قانون اساسي بشريت است، مخصوص يك اجتماع تندرو يا كندرو راست و يا چپ‌رو نيست.
    از نصوص اسلامي برمي‌آيد كه همه پيامبران بر حكم اينكه مقدمه ظهور و نبوت كلي و ختمي و قانون اساسي يگانه الهي بوده‌اند، موظف بوده‌اند كه نويد اكمال و اتمام دين را در دوره ختميه به امتهاي خود بدهند. از پيغمبر اكرم دو جمله لطيف در اين زمينه وارد شده است:
    «نَحنُ الاِخرونُ السابِقون يومَ القيطِه»
    «ما در دنيا پس از همه پيامبران و امت‌ها آمده‌ايم، اما در آخرت در صف مقدم هستيم و ديگران پشت سر ما هستند.»
    ديگر اينكه فرموده‌اند:
    «ادم و من دونه تحت لوائي يوم القيامه»
    «تمام پيامبران در قيامت زير پرچم من هستند.»
    علت اين سبقت و تقدم در قيامت و علت اينكه همه پيامبران در آن جهان در زير پرچم اين پيامبر هستند اين است كه همه مقدمه‌اند وايشان نتيجه، وحي آنان در حدود يك برنامه موقت بوده و وحي پيامبر اكرم (ص) در سطح قانون اساسي كلي هميشگي است. پيوند‌ نبوت‌ها و رابطه اتصالي آنها مي‌رساند كه نبوت يك سير تدريجي به سوي تكامل داشته و آخرين حلقه نبوت، مرتفع‌ترين قله آن است.
    عرفاي اسلامي مي‌گويند: «الخاتم من ختم المراتب باسرها» يعني پيامبر خاتم آن است كه همه مراحل را طي كرده و راه نرفته و نقطه كشف نشده از نظر وحي باقي نگذاشته است.
    و با كشف آخرين دستورهاي الهي جايي براي كشف جديد و پيامبر جديد باقي نمي‌ماند، مكاشفه تامه مهديه كامل‌ترين مكاشفه‌اي است كه در امكان يك انسان است و آخرين مراحل آن است. بديهي است كه هر مكاشفه ديگر بعد از آن مكاشفه، جديد نخواهد بود، از قبيل پيمودن سرزمين رفته است و سخن و مطلب جديد همراه نخواهد داشت.
    سخن آخر همان است كه در آن مكاشفه آمده است.
    «وَ تَمَت كَلمهُ ربكَ صِدقاً و عدلاً لامبدلَ لكلماتِه وَ هُوَ السميعُ العليمُ»
    «و سخن راستين و موزون پروردگارت كامل شد، كسي را توانايي تغيير دادن آنها نيست او شنوا و دانا است».
    پس معلوم شد كه انديشه ختم نبوت بر اين پايه است كه اولاً مايه دين در سرشت بشر نهاده شده است، سرشت همه انسان‌ها يكي است، سير تكاملي بشر يك سير هدف‌دار و بر روي يك خط مشخص و مستقيم است، از اين رو حقيقت دين كه بيان كننده خواسته‌هاي فطرت و راهنماي بشر به راه راست است يكي بيش نيست.
    ثانياً: يك طرح به شرط فطري بودن، كلي بودن و به شرط مصونيت از تحريف و تبديل و به شرط حسن تشخيص و تطبيق در مرحله اجرا مي‌تواند براي هميشه رهنمون، مفيد، مادر طرح‌ها و برنامه‌ها و قوانين جزئي و بي‌نهايت واقع گردد.
    اثبات خاتميت پيامبر از طرق آيات قرآن:
    مسأله پيامبر واينكه ايشان آخرين پيامبر الهي است از مسائلي است كه همه مسلمين از هر گروه و مذهبي به آن معتقدند و از ضروريات اسلام است كه هر كسي كه مختصر معاشرتي با پيروان اين كتب داشته باشند، بزودي در مي‌يابد كه آنها پيامبر اسلام (ص) را آخرين پيامبر الهي مي‌دانند.
    و اين مسأله چيزي نيست كه تنها به دلائل عقلي بتوان اثبات كرد. بلكه سرچشمه‌ اين اعتقاد به قرآن‌مجيد و روايات اسلامي باز مي‌گردد. به همين دليل نخست به سراغ آيات قرآن مي‌رويم و به آنها مي‌پردازيم. آيه عمده‌اي كه به وضوح گواه بر اين معني است. آيه 40 سوره احزاب است:
    «ما كان محمد ابا احد من رجالكم ولكن رسول الله و خاتم النبيين و كان الله بكل شي عليما»
    «محمد پدر هيچ يك از مردان شما نبود ولي رسول خدا و خاتم پيامبران است و خداوند بر همه چيز آگاه است».
    در اين آيه به داستان زيد اشاره شده كه به اصطلاح پسرخوانده پيامبر اسلام (ص) بود و پيامبر با همسر مطلقه او ازدواج كرد تا سنت نادرست «پسرخواندگي» را در هم بشكند و زني كه با وساطت پيامبر (ص) به همسري زيد درآمده بود و بر اثر ناسازگاري جدا شده بود بي‌سرپرست نماند. مي‌فرمايند: محمد (ص) پدر هيچ يك از مردان شما نبود بنابراين ازدواج با همسر مطلقه زيد، همچون ازدواج با همسر فرزندان محسوب نمي‌شد.
    ولي او رسول خدا و خاتم پيامبران است در اين آيه نسبت پدر و فرزندي جسماني و نسبي را به طور كامل نفي مي‌كند، ولي در جمله بعد ارتباط معنوي حاصل از مقام نبوت و خاتميت را اثبات مي‌نمايد. يعني او پدر جسماني شما نيست، بلكه پدر روحاني است، آن هم پدري براي شما و نسل‌هاي آينده تا پايان دنيا.
    بايد توجه داشت پيامبر (ص) چند پسر نسبي به نام «قاسم»، «طيب»، «طاهر» و «ابراهيم» داشت كه همه آنها پيش از بلوغ چشم از جهان فروبستند به همين دليل نام «رجال» «مردان» بر آنها اطلاق شد.
    و رابطه ديگري بين مسأله ختم نبوت و نداشتن فرزند پسر نيز وجود دارد و آن اينكه بسياري از اولاد انبياء پيامبر بودن و چون پيامبر ديگري باشد، بنابراين نداشتن فرزند پسر، تأكيد و اشاره است بر ختم نبوت و در پايان آيه مي‌فرمايد:
    خداوند بر هر چيز آگاه است و آنچه از معارف و علوم و مسائل اصول و فروع لازم بوده در اختيار پيامبر خاتم گذارده است. و بين آغاز و پايان آيه پيوند داده شده كه در آغاز پدر بودن جسماني آن حضرت نسبت به امت نفي شده و در آخر آيه ازدواج با زنان پيامبر نفي شده زيرا او خاتم پيامبران و پايان‌دهنده پيامبران است لذا حفظ احترام او لازم است و ترك ازدواج با همسران او بعد از وفاتش گوشه‌اي از اين احترامات مي‌باشد. مفسر معروف «محمد بن جرير طبري» كه در قرن سوم مي‌زيسته، و تفسير او از قديمي‌ترين تفاسير است در ذيل آيه فوق مي‌نويسد:
    «و خاتم النبيين الذي خَتم فَخَتَم عَلَيها فَلا تُفْتَحُ لا حدٍ بعَدهُ الي قيامِ الساعهٍ»
    «او خاتم پيامبران است كسي كه خداوند نبوت را به او پايان داد و بر آن مهر نهاد و براي كسي بعد از او تا قيامت گشوده نخواهد شد».
    مفسر بزرگ «طبرسي» كه تقريباً يك قرن بعد شيخ طوسي مي‌زيسته، با صراحت همين معني ذيل آيه فوق آورده و آن را توضيح داده است.
    «ابوالفتوح رازي» كه از مفسران عالي مقام قرن ششم است، و تفسير خود را به فارسي نگاشته در تعبير جالب ذيل «خاتم النبيين» مي‌نويسد «و بازپسين پيامبران تا پنداري كه او مهر نبوت است، به نبوت او در بعثت انبياء را مهر كرده‌اند». و همين معنا در آيات متعددي از قرآن مجيد به كار رفته و قرآن در مورد گروهي از كفار مي‌گويد:
    «ختم الله علي قُلُوبِهِم و علي سَمْعِهِم»
    «خداوند بر دل‌ها و گوش‌هاي آنان (منافقان مهر نهاده) ودرك و شنوايي آنها نسبت به حق پايان گرفته است».
    اين آيه نه تنها پايان دهنده نبيّان است بلكه پايان دهنده رسولان نيز هست چون كسي كه خاتم الانبياء است به طريق اولي خاتم رسولان نيز هست، زيرا هر رسولي نبي است و مرحله رسالت مرحله‌اي فراتر از نبوت است. از جمله آيات ديگري كه دلالت بر جامعيت و خاتميت حضرت ختمي مرتبت محمد (ص) دارد اولين آيه مباركه سوره «حمد» است. «الحمد لله رب العالمين» ستايش مخصوص خداوندي است كه پروردگار جهانيان است.
    چون «الله» اسم جامع است و «رب» هم در اين آيه مباركه رب مطلق است و «عالمين» هم جمع است و شامل جميع عوامل جبروتيه و ملكوتيه و ناسوتيه و عوالم طوطيه و عرضيه و عوالم عنبيه و شهوديه اطلاق مي‌گردد. و از آنجا كه خاتم الانبياء حضرت محمد مصطفي (صل الله عليه و آله) مظهر اسم جامع «الله» و مظهر «رب مطلق» است مربي جميع عوالم است، وجودش رحمت است براي تمام عوالم لذا در اين آيه آمده است «و ما أرسلناك الاّ رحمَه للعالمين» يعني «نفرستاديم تو را مگر رحمت از براي تمام عالميان».
    و اين رحمت سعي احاطي شامل من سبق و من الحق مي‌باشد. بدليل اينكه حقيقت محمديه صادر نخستين و اولين جلوه رب‌العالمين است. چنانكه عقل و نقل و برهان مثبت اين حقيقت است. كه آن حضرت فاتح است در قوس و نزول و خاتم است در رأس صعود.
    در آيه مباركه «اقتَربَت الساعَهُ و انشق القَمَر»
    انشقاق قمر يعني شكافتن ماه توأم با اقتراب ساعت قيامت ذكر گرديده و علامت و نشانه آن است كه دوره نبوت و رسالت با بعثت حضرت محمد (ص) منتفي گرديده و نبوت بوجود حضرت ختمي مرتبت به انتها مراتب كمال رسيد و بعد از بعثت آن حضرت نبايد ديگري پيغمبري بيايد زيرا مافوق مرتبه خاتميت كه مرتبه كمال نهايي در نبوت است مرتبه‌اي نيست مگر مرتبه احديت محضر مطلقه.
    پس اين آيه مباركه خود برهان ساطع و دليل قاطع بر خاتميت آن حضرت است. در آيه «و يومَ نَبْعَثُ في كلِ اُمهِ شهيداً علَيهم من اَنْفُسَهُم و جئِنابِكَ شهيداً علي هَولاء و نَزلَنا عَلَيك الكَتاب تبياناً لكل شي و هُدي و رَحمَه و بُشري لِلمُسلمينَ»
    «روزي مي‌آيد كه در ميان هرامت و طائف شاهدي بر آنان مبعوث مي‌كنيم (مراد روز قيامت است كه از هرامت آن شخصي كه از جهت روحانيت و معرفت و بصيرت تفوق بر افراد آن امت دارد بر آنان شاهد مي‌شود) و تو را نيز بر اين شاهدين شاهد قرار مي‌دهيم و براي تو كتابي نازل كرده‌ايم كه در آن بيان هر چيزي هست و هدايت و رحمت و بشارت است بر مسلمين».
    اين آيه از دو جهت بر خاتميت حضرت محمد (ص) دلالت مي‌كند:
    از جهت اينكه پيامبر اسلام شاهد مي‌شود بر تمام شاهديني كه براي امت‌ها معين خواهند شد، و چون شاهد محيط و ناظر و حاكم بر ديگران است، و رسول اكرم (ص) در روز قيامت بر همه شاهدين امم جهان شاهد خواهد بود: پس برتري و حكومت و فضيلت آن حضرت بر همه طوائف و امم گذشته و آينده ثابت مي‌شود.
    از جهت اينكه قرآن مجيد بيان كننده هر چيز است، و در قرآن احتياجات بشر تأمين شده و كليات حقائق و معارف و علوم مبدأ و معاد و سير و سلوك، تدبير منزل و مدينه، وظائف انفرادي و اجتماعي و... در اين كتاب آسماني مندرج شده است معناي ختم نبوت و خاتميت هم همين است، زيرا وقتي كه در دسترس بشر كتابي باشد كه محتوي كامل‌ترين قوانين اجتماعي و جامع‌ترين وظايف صلاح و سعادت افراد است ديگر نيازي به كتاب و شريعت ديگر نيست.
    اثبات خاتميت پيامبر از طريق روايات:
    همان‌گونه كه قبلاً اشاره شد اعتقاد به جاوداني بودن اسلام، مورد اتفاق همه علما و دانشمندان اسلامي است و سرچشمه اين عقيده علاوه بر آيات قرآني روايات بي‌شماري است كه از پيامبر گرامي اسلام (ص) و ديگر پيشوايان معصوم رسيده است كه به مختصري از آنان اشاره مي‌كنيم.
    1- در حديث مشهوري كه در بسياري از منابع حديث و تفاسير نقل شده از پيامبر اكرم (ص) مي‌خوانيم كه مي‌فرمايد:
    «مثلي و مثل الانبياء كمثل رجل بين دار افاتمها و اكمل‌ها الاموضع لبنه فجعل الناس بدخلونها و يتعجبون منها و يقولون: لولا موضع اللبنه قال رسول الله (ص) فانا موضع اللبنه جئت فختمت الانبياء»
    مثل من در مقايسه با پيامبران پيشين همانند فردي است كه خانه‌اي (بسيار زيبا وجذاب) بسازد و مردم وارد بشوند و از زيبايي آن در شگفتي فرو روند و بگويند (بنايي بهتر از اين نديدم) جز اينكه جاي يك خشت آن خالي است، پس رسول خدا (ص) فرمود: من جاي آن خشت خالي هست، آمدم و سلسله پيامبران را پايان دادم. اين حديث در مجمع البيان ج 7 و ص 3628 نيز آمده است.
    از جمله در اصول كافي مي‌خوانيم:
    «حلال محمد حلال ابداً الي الي يوم القيامه و حامه حرام ابد الي يوم القيامه لايكون غيره و لا يجئي غيره»
    «حلال محمد(ص) حلال است تا ابد تا روز قيامت، و حرام او حرام است تا ابد تا روز قيامت غير آن نخواهد بود و اين چيزي است كه جز با «خاتميت پيامبر اسلام(ص) سازگار نيست، زيرا با آمدن پيامبر ديگري حداقل قسمتي از احكام پيامبر پيشين نسخ مي‌شود».
    مرحوم مجلسي نيز اين حديث را در بسياري از مجلدات بحار نقل كرده است.
    در كتاب اكمال‌الدين صدوق (در باب 37) مذكور است كه حضرت عبدالعظيم حسني به محضر حضرت علي‌بن محمدالنقي(ع) مشرف شده، ايمان و عقيده خود را اين طور عرض مي‌كند. و ان محمد ابن عبدالله عبد و رسول پروردگار متعال بوده و خاتم‌الانبياء است و پيغمبري پس از آن حضرت نخواهد آمد تا روز قيامت و شريعت او ختم كننده شريعت‌ها و باقيست تا روز قيامت.
    دين خاتم پاسخگوي علوم نوين:
    در اين قرن بيستم كه اصول و تمدن جديد از اسراري پرده برداشته كه قبلاً در توانايي بشر نبوده است، هرگاه به دقت در قرآن ملاحظه كنيم، بسيار تعجب خواهيم نمود براي هر يك از علماي اروپا و امريكا و آسياي شرقي كه در ايشان فطرت سالم بشري وجود داشته باشد مسائل قرآن تعجب‌آورتر است زيرا آنها معمولاً به تجربه ايمان دارند و اموري را قابل تعقل مي‌دانند كه از مقدمات تجربي و نتيجه‌نهايي رسيده باشد، در واقع معادله اصل زندگي و علوم از نظر ايشان حتي در علومي مثل رياضي، شيمي، فيزيك هم مبتني بر نتيجه‌گيري از آزمايش‌ها و تجربه‌هاست. اگر اين علماي غربي و شرقي اندكي در بعضي از آيات قرآن بينديشند و از خود بپرسند كه چگونه براي محمد بن عبدالله(ص) كه در صحراي شن زيسته و درس و كتابي نخوانده است و تحت تأثير هيچ‌يك از تمدن‌هاي ملل گذشته نبوده است امكان بيان اين‌گونه نظريات علمي فراهم بوده است، و با مقايسه بين آنچه كه قرآن مي‌گويد و نتايج شگرف تجربي خود سخت دچار حيرتند و تعجب خواهند كرد. مي‌دانيم كه ظاهراً نه محمد (ص) و نه پيروان او ماده را به معني امروز نمي‌شناختند و خواص تحليلي عناصر مركب را نمي‌دانستند چگونه استمداد الهي و وحي براي محمد (ص) امكان داشته است كه در قرآن بگويد «من الماء كل شي حي» «هر چيز زنده از آب است».
    حال آنكه شيمي‌دان و درس‌ نخوانده است و مي‌دانيم كه در اين روزگار اين معادله را از مهمترين معادلات و به منزله معادله مادر براي همه جانداران مي‌داند، شك نيست كه فقط در پناه الهام و كمك آسماني است. بايد در نظر بگيريم كه كسي كه نه آزمايشگاهي داشته و نه شيمي‌دان بوده است چگونه به ياري خدا و وحي امكان دارد «عسل را مايه شفاي بيماري‌ها بداند» و امروز پس از اينكه آزمايش‌گاههاي آمريكا و روسيه و اروپا آن را تجزيه نموده‌اند مؤسسات عالي ارزش مواد غذايي اعلان مي‌كند كه عسل براي شفاي بيشتر بيماري‌هاي انسان داروي بسيار خوبي است و كمتر داروي مركبي در جهان مي‌توان پيدا كرد كه به پاي آن برسد.
    هم‌چنين در قرآن به زبان محمد (ص) آمده است:
    «و تري الجبال تحسبها جامده و هي تمومي السحاب صنع الله الذي اتقن كل شي انه خبير بما تفعلون»
    «وكوه‌ها را مي‌بيني و آنها را ساكن مي‌پنداري و آنها حركت مي‌كنند همچون مرور كوهها صنع پروردگاري كه همه چيز را در دست ساخت و به درستي‌كه او آگاه است به آنچه مي‌كنيد».
    هزار سال پس از نزول قرآن علماي فلك كشف كردند كه سياره زمين با همه كوه‌هايي كه بر آن قرار دارد و بسيار سنگين و داراي بيشترين وزن مخصوص هستند در فضا مي‌چرخند و همچون مرور ابرها مرور مي‌كند و اگر چشم‌ها حركت خورشيد و ماه را از خاور به باختر مي‌بيند نتيجه حركت زمين از باختر به خاور است. از نخستين افرادي كه اين مطلب را كشف كرد و بر آن اقامه دليل كرده (كپرنيك) است كه در قرن شانزدهم ميلادي بوده است و پس از او اكتشاف‌هاي ديگر نظريه او را تأييد نموده است، مي‌بينيد كه چهارده قرن قبل به چه زيبائي اين نظر را بيان داشته است، چگونه محمد (ص) اين مطلب را دانسته است و قرآن حاكي ا ز آن است، آيا مي‌توان غير از وحي طريق ديگري براي آن قائل شد؟
    «والشمس تجري لمستقرلها ذلك تقدير العزير العليم و القمر قدرناه منازل... و كل في فلك يسبحون»
    «آفتاب در قراري كه براي اوست سير مي‌كند و اين قرار خداي چيره و داناست و براي ماه هم منازلي را مقرر داشتيم و هر يك در دگرگوني رفت و آمد مي‌نمايند، شناورند».
    اكنون پس از هزار سال يا بيشتر، دانشمندان علوم فلك كشف كرده‌اند كه خورشيد هم در حركت دائمي است و با ابزار و مقايسه‌‌هاي جديد حتي معدل سرعت آن را هم به دست آورده‌اند و معتقد شده‌اند كه خورشيد و منظومه‌ شمسي در مدار خود و در جهت برخ نسر با سرعتي معادل يك ميليون و نيم ميل در هر روز حركت مي‌كند. و با وجود اين سرعت پس از يك ميليون سال ممكن است بر برج اصلي خود، برسد، در اختيار دانشمنداني كه چنين نظريه‌اي داشته‌اند هم وسائل جديد قرار داشت امواج الكتروني در اين مسأله كمك كرده است و موفق شدند با دوربين‌هاي مجهز بعضي از امور را مشاهده نمايند، آيا در هزار سال پيش چنين ابزار و وسايلي در اختيار پيامبر (ص) بوده است؟
    نتيجه‌گيري:
    اثبات خاتميت پيامبر اكرم(ص) از طرق مختلف ثابت شد و در اينجا يك نتيجه‌گيري كلي بيان مي‌شود. ما مي‌دانيم كه عمر پيامبر اسلام دائمي نبوده و ايشان هم مثل ساير پيامبران عمر محدود داشتند ولي دين ايشان ضمانت بقا تا قيامت را دارد و همين كافي است كه پيامبر جديد لازم نباشد چون هنگامي بعثت پيامبر جديد لازم هست كه وحي در دسترس مردم نباشد. اما اگر ديني ضمانت بقا داشته باشد، هميشه وحي دردست مردم باقي مي‌ماند و به پيامبر جديد نيازي نيست. اگر دين اسلام به دست پيغمبر با كمك امامان معصوم در سراسر دنيا منتشر شود و امكان نشر معارف اسلام فراهم شود مي‌توان گفت كه بعثت پيامبر جديد از اين جهت هم لزومي ندارد.
    و ديگر اينكه اگر قرآن از تحريف مصون بماند و ضمانتي براي سلامت از تغيير و تحريف داشته باشد اين حكمت هم منتفي مي‌شود، چرا كه براساس اين حكمت، پيامبر جديد براي تصحيح تحريفات در كتاب آسماني لازم است و وقتي تحريفي نباشد ضرورتي براي آمدن پيامبر جديد وجود ندارد.
    و امر ديگر براي كافي بودن پيامبر اسلام و احكام ايشان تا قيامت اين است كه پيچيدگي روابط اجتماعي در زندگي بشر به حدي برسد كه احكام دين سابق، پاسخگوي آنها نباشد. اما اگر همه قوانين اجتماعي كه براي زندگي بشر لازم است، در زمان تلقي وحي به مردم ابلاغ گردد ـ خواه به صورت جزئي و خاص بيان شود و يا به صورت كلي ـ و اين قوانين ضمانت بقا داشته باشد، يعني خداي متعال، كه داناي به همه چيز است، تمام تحولات آينده در زندگي بشر را ملاحظه كند و بداند كه اين تحولات به گونه‌اي خواهد بود كه قوانين بنيادي جديدي را ايجاب كند تا لازم باشد كه قوانين اسلام نسخ شود، ديگر احتياجي به پيامبر جديد نمي‌باشد.
    البته بايد توجه داشت كه اين فرض، مربوط به مقام ثبوت است و براي اثبات آن بايد دليل اقامه كنيم و در مقام اثبات اين فرض، عقل راهي ندارد، زيرا عقل نمي‌تواند بفهمد كه آيا شرايط جديد در زمان‌هاي آينده، مقتضي قوانين جديد هست يا نه. علت قصور عقل در اين مسئله اين است كه:
    اولاً: عقل ما قادر نيست كه حكمت‌ها و علل حقيقي قوانين را به دست آورد تا بعد از كشف اين حكمت‌ها حكم كند كه تا چه زماني اين حكمت‌ها هست تا قوانين باقي بماند و در چه زماني اين حكمت‌ها منتفي است تا قوانين قبلي فسخ شود و قوانين جديد وضع شود. البته ما مي‌توانيم حكمت بعضي قوانين الهي را بفهميم و يا دست كم به آنها ظن پيدا كنيم ولي در مورد همه احكام اين كار امكان ندارد.
    ثانياً: ما قدرت پيش‌بيني آينده را نداريم تا بفهميم كه چه زماني اين حكمت‌ها لا حكمت مي‌شود و يا نمي‌شود. پس بايد به دلايل نقلي معتبر، تمسك كنيم، يعني آن را از راه تعبد، كشف كنيم.
    وقتي كه از راه دليل معتبر فهميديم كه خدا اسلام را آخرين دين و پيامبر اسلام را خاتم الانبياء و قرآن را آخرين كتاب آسماني قرار داده است و از طرف ديگر چون حكمت الهي و كار خدا حكيمانه است، مي‌فهميم كه حتماً شرايط جديدي تا ابد پيش نمي‌آيد كه قوانين جديدي را ايجاب كند و باعث نسخ قوانين اسلام گردد. البته ممكن است در زمان‌هاي بعد از ظهور اسلام شرايطي پيش آيد كه احكام جزئي بطلبد، اما چون اين احكام جديد براساس يك سلسله قواعد كلي است كه آن قواعد كلي از ابتداي پيدايش اسلام وضع شده وضع احكام جديد به معناي نسخ احكام قبلي اسلام نيست. بايد توجه داشت كه احكام لازم براي شرايط جديد را هر كس نمي‌تواند از اصول و قواعد كلي اسلام استنباط كند، بلكه اين كار برعهده كساني است كه صلاحيتش را داشته باشند و فقيه جامع‌الشرايط باشند اين احكام جديد به عنوان احكام حكومتي شناخته مي‌شوند.
    در چنين موارد، فقيه جامع‌الشرايط كه مباني كلي فقه اسلام را مي‌داند با توجه به آن مباني و قواعد و تطبيق آنها بر موارد خاص، حكم حكومتي صادر مي‌كند كه اين حكم حكومتي، مقرراتي است كه تا زماني كه شرايط ايجاب مي‌كند، معتبر خواهد بود و اين حكم حكومتي قانون اسلامي است، چرا كه براساس قواعد اسلامي تدوين شده است و معناي نسخ قواعد و احكام اسلام نيست.

    فهرست منابع:
    قرآن كريم
    جعفري ـ محمد تقي ـ ترجمه و تفسير نهج‌البلاغه ـ جلد دوم ـ تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
    افرام البستاني فؤاد ـ المنجد: فرهنگ جديد عربي به فارسي (ترجمه منجد الطلاب) ترجمه مهدي بندربيگي ـ انتشارات حد.
    اميرپور، علي ـ خاتميت، سازمان مطبوعاتي مرجان، چاپ دوم.
    دانشمند معظم دكتر ح ـ م ـ ت، محاكمه و بررسي باب و بهاء، انتشارات مصطفوي ـ تهران (1344، هـ . ش).
    خلخالي ـ انيس الاعلام، نشر مرتضوي (1319، هـ .ق).
    مكارم شيرازي ـ ناصر ـ قرآن و آخرين پيامبر ـ چاپ سوم ـ دار الكتب الاسلاميه مرتضي آخوندي 1349.
    مكارم شيرازي ـ ناصر ـ تفسير نمونه ـ دارالكتب الاسلاميه.
    علامه طباطبائي ـ‌ سيد محمدحسين ـ الميزان في تفسير القرآن ـ نشر بنياد علمي و فكري علامه طباطبائي و مركز نشر فرهنگي رجاء و انتشارات اميركبير.
    طبرسي امين الاسلام فضل بن حسن ـ مجمع البيان في تفسير القرآن: (468-548 هـ .ق) دار المعرضة البيروت (1408 هـ .ق).
    قرشي ـ سيد علي‌اكبر ـ قاموس القرآن ـ دار الكتب الاسلاميه ـ (1378 هـ . ق).
    كليني ـ‌ محمد بن يعقوب ـ اصول كافي: دار الكتب الاسلاميه تهران (1363 هـ . ش)
    مجلس شيخ الاسلام محمد باقر ـ بحارالانوار ـ تأليف، دار الكتب الاسلاميه، تهران.
    مطهري ـ مرتضي ـ مجموعه آثار جلد سوم (ختم نبوت) انتشارات صدرا.
    بيهقي ـ‌ ابوبكر ـ احمد بن حسين ـ دلائل النبوق.
    ترجمه تفسيري انجيل عيسي مسيح.
    ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــ
    نویسنده : زهرا خدمتگزار خوشدل


  5. تشکرها 2


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    1
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مطالب بسیار عالی است اجرتان با کرام الکاتبین

  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    143
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3

    خاتمیت در گفته بهاء




    یک سخن با بهائیان همانها که خواسته یا ناخواسته دین و دنیای خود را خراب و درگیر احساسات و تعصبات و کینه گردیده اند و حاضر به پذیرش حقیقت نیستند و از تحری حقیقت فقط اسم آنرا را یدک می کشند
    حتما شما که دم از بهایی می زنید با کتاب رحیق مختوم نوشته اشراق خاوری آشنایی دارید ( و باید خدمت خوانندگان عزیز عرض کنم که این کتاب چاپ امری است و از کتابهای مورد قبول صددرصد بهائیان و جای هیچ بحثی در آن نیست )
    حال که با این کتاب آشنا شدیم بد نیست یادآوری کنیم که بهائیان معتقد به پیامبری میرزا حسینعلی نوری معروف به بها هستند حال با توجه به این دو مطلب می خواهم نوشته ای از کتاب رحق مختوم بیاورم در رحیق مختوم جلد ۱ ص ۷۸ این مطلب را می خوانیم به نقل از جمال مبارک ( القاب بها ) : مقام این ظهور عظیم و موعود کریم ( یعنی خودم ) از مظاهر سابقه بالاتر است زیرا نبوت به ظهور محمد رسول الله ختم گردید .
    به همه بهائیان عرض می کنیم که بابا این خودش می گه من پیامبر نیستم و نبوت به ظهور محمد رسول الله ختم گردید . شما چه می گوئید ؟
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــ
    بررسی  دلائل خاتمیت


  8. تشکر


  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    1,246
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    چرا خداوند در زمان ما پیامبر نازل نمی‏کند؟




    خداوند پیامبران را برای هدایت مردم به راه راست و برای سعادت و خوش بختی مردم و خیر و صلاح آنان مبعوث کرده است. پیامبران آمده‏اند تا راه سعادت را به انسان‏ها نشان دهند. بشر در تعلیمات انبیا مانند یک دانش‏آموز بوده که او را از کلاس اوّل تا آخرین کلاس بالا برده‏اند.

    خداوند برنامه سعادت را توسط پیامبران به بشریت ابلاغ کرده است و از آن جایی که جامعه انسانی از اوّل شایستگی دریافت برنامه کامل و جامع را نداشت، پیامبران یکی پس از دیگری آمدند تا کم کم برنامه جامع را ارائه نمایند، تا رسیدن به زمان بعثت حضرت محمد(ص). در این زمان بشر به اندازه‏ای از رشد رسید که بتواند برنامه سعادت را به طور جامع و به صورت کامل دریافت کند و آن را حفظ نمایند چون به این مرحله رسید، دین به صورت کامل به گونه‏ای که بتواند تا قیامت نیازهای بشر را تأمین کند، عرضه شد و همه گفتنی‏ها گفته شد و دیگر برنامه و مطلبی باقی نماند تا نیاز به آمدن پیامبری باشد. در این موقعیت پیامبر اسلام(ص) به عنوان خاتم پیامبران و پایان دهنده نبوت مبعوث گردیده و قرآن به صراحت اعلام فرمود که او آخرین پیامبر است و تا قیامت پیامبری نخواهد آمد.
    قرآن می‏فرماید:"محمد(ص) پدر هیچ یک از مردان شما نبود، ولی رسول خدا و خاتم و آخرین پیامبران است و خداوند به هر چیز آگاه است".(1) پس نیاز به پیامبر برای این است که نقشه تکامل بشر به وسیله او ارسال شود. وقتی بشر نقشه کامل را دریافت نمود، دیگر نیازی به بعثت پیامبر ندارد. به دیگر سخن:انبیای پیشین برای این که انسان بتواند در راه پرنشیب و فرازی که به سوی تکامل دارد پیش برود، هر کدام قسمتی از نقشه این مسیر را در اختیار او گذاردند تا این شایستگی را پیدا کرد که نقشه کلی و جامع تمام راه به وسیله آخرین پیامبر حضرت محمد(ص) از سوی خداوند بزرگ در اختیار او قرار گیرد. بدیهی است با دریافت نقشه کلی و جامع نیازی به نقشه دیگر نخواهد بود. از این رو روایات پیامبر اسلام(ص) را آخرین آجر یا گذارنده آخرین آجر کاخ زیبا و مستحکم رسالت و پیامبری شمرده است.

    رسول خدا(ص) فرمود:"من آن خشت آخرینم و من خاتم پیامبرانم".(2)
    ادامه دارد
    شهيد عماد مغنيه: براي من ميل رهبر معظم انقلاب، حجت شرعي است.

  10. تشکر


  11. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    1,246
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چون انسان‏ها آخرین نقشه را دریافت نموده‏اند، با کمال عقلی که به آن دست یافته‏اند، به وسیله آن می‏توانند زندگی و خوشبختی را ترسیم کنند. به این دلیل نقشه کامل به انسان داده شده که چون به مرحله‏ای از بلوغ فکری دست یافت که می‏تواند سعادت و رستگاری را بفهمد و در زندگی خود اجرا کند، نیز وجود امامان معصوم(ع) بعد از پیامبر، انسان‏ها را از دریافت‏های اشتباه و فهم غلط آیات الهی یا این نقشه زندگی و از تفسیرهای متفاوت که می‏تواند انسان‏ها را به بیراهه بکشاند، تضمین می‏کند، بنابراین با وجود نقشه کامل زندگی خوشبخت و مفسران معصوم که ما را از خطا و اشتباه باز می‏دارند، نیازی به پیغمبر جدید نخواهد بود.

    پی نوشت‏ها:
    1. احزاب (33) آیه 40.
    2. ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج 8، ص 412.
    منبع: به نقل از مركز ملي پاسخگويي
    شهيد عماد مغنيه: براي من ميل رهبر معظم انقلاب، حجت شرعي است.

  12. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    2,764
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    15 روز 10 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    2



    ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيماً (احزاب/40)
    محمد پدر هيچيك از مردان شما نبود، ولى رسول خدا و آخرين پيامبران است و خداوند به هر چيز آگاه است.


    برخی مفسران به تناسب عنوان خاتمیت که در این آیه مطرح شده، در ادامه تفسیر آیه بحث «خاتمیت» را مطرح می کنند. در تفسیر نمونه ، جلد17، صفحه 336 به بعد این بحث به تفصیل بحث شده، که چون متناسب با موضوع تاپیک است، درج می شود. ابتدا تفسیر مختصری از آیه درج می شود و بعد مسأله خاتمیت مورد بررسی قرار می گیرد.
    -------------------------------

    اين آيه آخرين سخنى است كه خداوند در ارتباط با مساله ازدواج پيامبر (ص) با همسر مطلقه زيد، براى شكستن يك سنت غلط جاهلى بيان مى‏دارد و جواب كوتاه و فشرده‏اى است به عنوان آخرين جواب و ضمنا حقيقت مهم ديگرى را كه مساله خاتميت است به تناسب خاصى در ذيل آن بيان مى‏كند.
    [مطابق يك سنت جاهلى عرب، پسر خوانده تمام احكام پسر را داشت، از جمله اينكه ازدواج با همسر مطلقه پسر خوانده را حرام مى‏پنداشتند.پیامبر اکرم (ص) به فرمان الهی (احزاب/37)، با ازدواج با همسر مطلقه زید (پسر خوانده اش)، این سنت را شکستند].


    در این آیه کریمه نخست مى‏ فرمايد: محمد پدر هيچيك از مردان شما نبود (ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ).
    نه زيد و نه ديگرى، و اگر يك روز نام پسر محمد بر زید گذاردند، اين تنها يك عادت و سنت بود كه با ورود اسلام و نزول قرآن بر چيده شد، نه يك رابطه طبيعى و خويشاوندى [به زید، پسر خوانده پیامبر می گفتند].


    البته پيامبر فرزندان حقيقى به نام قاسم و طيب و طاهر و ابراهيم داشت ولى طبق نقل مورخان، همه آنها قبل از بلوغ وفات یافتند لذا نام رجال (مردان) بر آنها اطلاق نشد.1

    امام حسن و امام حسين (ع) كه آنها را فرزندان پيامبر (ص) مى‏ خواندند، گرچه به سنين بالا رسيدند، ولى به هنگام نزول اين آيه هنوز كودك بودند، بنا بر اين جمله ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ كه به صورت فعل ماضى آمده است بطور قاطع در آن هنگام در حق همه صادق بوده است.


    و اگر در بعضى از تعبيرات خود پيامبر (ص) مى‏ خوانيم:‏انا و على أبوا هذه الامة (من و على پدران اين امتيم)، مسلما منظور پدر نسبى نبوده بلكه أبوت ناشى از تعليم و تربيت و رهبرى بوده است.

    با اين حال ازدواج با همسر مطلقه زيد كه قرآن فلسفه آن را صريحا شكستن سنتهاى نادرست ذكر كرده چيزى نبود كه باعث گفتگو در ميان اين و آن شود، و يا به خواهند آن را دستاويز براى مقاصد سوء خود كنند.


    سپس مى‏ افزايد: ارتباط پيامبر (ص) با شما تنها از ناحيه رسالت و خاتميت مى‏باشد: او رسول اللَّه و خاتم النبيين است (وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ).
    بنا بر اين صدر آيه ارتباط نسبى را بطور كلى قطع مى‏كند، و ذيل آيه ارتباط معنوى ناشى از رسالت و خاتميت را اثبات مى‏نمايد، و از اينجا پيوند صدر و ذيل روشن مى‏ شود.


    از اين گذشته اشاره به اين حقيقت نيز دارد كه در عين حال علاقه او فوق علاقه يك پدر به فرزند است، چرا كه علاقه او علاقه رسول به امت مى‏باشد، آن هم رسولى كه مى‏داند بعد از او پيامبر ديگرى نخواهد آمد، و بايد آنچه مورد نياز امت است تا دامنه قيامت براى آنها با دقت و با نهايت دلسوزى پيش‏بينى كند.

    و البته خداوند عالم و آگاه همه آنچه را در اين زمينه لازم بوده در اختيار او گذارده (از اصول و فروع و كليات و جزئيات در تمام زمينه‏ها) فلذا در پايان آيه مى ‏فرمايد: خداوند به هر چيز عالم و آگاه بوده و هست (وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيماً).
    2



    پی نوشت

    ----------------------------
    1- تفسير قرطبى و تفسير الميزان ذيل آيه مورد بحث
    2-
    تفسیر نمونه ، جلد17، صفحه 336
    ویرایش توسط صدیقین : ۱۳۸۹/۰۴/۱۱ در ساعت ۱۵:۵۴
    وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً (نساء/69)
    و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيق هاى خوبى هستند



  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    2,764
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    15 روز 10 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    2



    خاتم انبياء بودن، به معنى خاتم المرسلين بودن نيز هست، و اينكه بعضى از دين‏سازان عصر ما براى مخدوش كردن مساله خاتميت به اين معنى چسبيده‏اند كه قرآن پيامبر اسلام (ص) را خاتم انبياء شمرده، نه خاتم رسولان، اشتباه بزرگی است، چرا كه اگر كسى خاتم انبياء شد، به طريق أولى خاتم رسولان نيز هست، زيرا مرحله رسالت مرحله ‏اى فراتر از مرحله نبوت است.

    اين سخن درست به اين مى‏ماند كه بگویيم: فلان كس در سرزمين حجاز نيست، چنين كسى مسلما در مكه هم نخواهد بود، اما اگر بگویيم در مكه نيست، ممكن است در نقطه ديگرى از حجاز باشد، بنا بر اين اگر قرآن، پيامبر اکرم را خاتم المرسلين مى ‏ناميد، ممكن بود خاتم انبياء نباشد، اما وقتى مى‏ فرماید: او خاتم انبياست، مسلما خاتم رسولان نيز خواهد بود، و به تعبير مصطلح نسبت نبى و رسول، نسبت عموم و خصوص مطلق است.1


    پی نوشت
    ----------------------------

    1- تفسير نمونه، ج‏17/ ص 338
    ویرایش توسط صدیقین : ۱۳۸۹/۱۲/۰۷ در ساعت ۱۳:۰۱
    وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً (نساء/69)
    و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيق هاى خوبى هستند


  14. تشکرها 2


  15. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    2,764
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    15 روز 10 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    2

    خاتم چيست؟




    خاتم (بر وزن حاتم) آن گونه كه ارباب لغت گفته‏اند به معنى چيزى است كه به وسيله آن پايان داده مى‏شود، و نيز به معنى چيزى آمده است كه با آن اوراق و مانند آن را مهر مى كنند.
    در گذشته و امروز اين امر معمول بوده و هست كه وقتى مى ‏خواهند درب نامه يا ظرف يا خانه‏اى را ببندند و كسى آن را باز نكند، روى درب يا روى قفل آن ماده چسبنده‏اى مى‏ گذارند، و روى آن مهرى مى‏زنند كه امروز از آن به لاك و مهر تعبیر می کنند، به گونه است كه براى گشودن آن شیء لاک و مهر شده، حتما بايد آن لاک و شى‏ء چسبنده شكسته شود؛ مهرى را كه بر اين گونه اشياء مى‏زنند «خاتم» مى‏ نامند.

    اين كلمه از ريشه ختم به معنى پايان گرفته شده، و از آنجا كه اين كار (مهر زدن) در خاتمه و پايان قرار مى‏ گيرد، نام خاتم بر وسيله آن گذاشته شده است.

    اینکه به انگشتر هم خاتم می گویند، به خاطر همين است كه نقش مهرها را معمولا روى انگشترهايشان مى‏كندند و به وسيله انگشتر پایان نامه‏ها را مهر مى‏كردند، لذا در حالات پيامبر اکرم و ائمه هدى (ع) و شخصيتهاى بزرگ ديگر، از جمله مسائلى كه مطرح مى‏شود، نقش خاتم (و انگشتر) آنها است.

    مرحوم كلينى در كافى از امام صادق (ع) چنين نقل مى‏كند:
    إنّ خاتم رسول اللَّه كان من فضة، نقشه محمد رسول اللَّه:
    انگشتر پيامبر از نقره بود و نقش آن «محمد رسول اللَّه» بود.1

    در بعضى از تواريخ آمده است كه يكى از حوادث سال ششم هجرى اين بود كه پيامبر انگشتر نقش دارى براى خود انتخاب فرمود و اين به خاطر آن بود كه به ایشان عرض كردند: پادشاهان نامه‏هاى بدون مهر را نمى‏ خوانند.2

    در كتاب طبقات نيز آمده است: هنگامى كه پيامبر گرامى اسلام تصميم گرفت دعوت خود را گسترش دهد و به پادشاهان و سلاطين روى زمين نامه بنويسد، دستور داد انگشترى برايش ساختند كه روى آن «محمد رسول اللَّه» حك شده‏ بود و نامه‏هاى خود را با آن مهر مى‏كرد.3


    با اين بيان به خوبى روشن مى‏ شود كه «خاتم» گر چه امروزه به انگشتر تزيينى نيز اطلاق مى‏شود ولى ريشه اصلى آن از «ختم» به معنى «پايان» گرفته شده است و در آن روز به انگشترهايى مى‏گفتند كه با آن نامه‏ها را مهر مى‏كردند.

    به علاوه اين ماده در قرآن مجيد در موارد متعددى به كار رفته و در همه جا به معنى پايان دادن و مهر نهادن آمده است مانند:

    الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى‏ أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ:
    امروز (روز قيامت) مهر بر دهانشان مى‏نهيم و دستهاى آنها با ما سخن مى‏گويد (يس/65).

    خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ:
    خداوند بر دلها و گوشهاى آنها (منافقان) مهر نهاده (به گونه‏اى كه هيچ حقيقتى در آن نفوذ نمى‏ كند) و بر چشمهاى آنها پرده‏اى است (بقره/7).


    از اينجا معلوم مى‏ شود آنها كه در دلالت آيه مورد بحث بر خاتميت پيامبر اسلام (ص) و پايان گرفتن سلسله انبياء به وسيله او تردید كرده‏اند، به كلى از معنى اين واژه بى اطلاع بوده‏اند و يا خود را به بى‏ اطلاعى زده‏اند، و گرنه هر كس كمترين آگاهی از ادبيات عرب داشته باشد، مى‏داند كلمه خاتم النبيين به وضوح دلالت بر معنى خاتميت و پایان دادن دارد.

    علاوه اینکه اگر غير از اين تفسير براى آيه گفته شود، آیه بی معنا خواهد بود، اینکه بگویيم پيامبر اسلام انگشتر پيامبران بود يعنى زينت پيامبران محسوب مى‏ شد، زيرا مى‏دانيم انگشتر يك ابزار ساده براى انسان است و هرگز در رديف خود انسان نخواهد بود و اگر آيه را چنين تفسير كنيم مقام پيامبر اسلام (ص) را فوق العاده تنزل داده‏ايم، گذشته از اينكه این معنا با معنای لغوى و کاربرد آن در قرآن سازگاری ندارد و اين واژه در تمام موارد استعمال قرآنی (یعنی در 8 موردی كه اين ماده در آیات قرآن بكار رفته)، در همه موارد به معناى پايان دادن و مهر نهادن آمده است.4



    پی نوشت
    ------------------------------------
    1-اين خبر را بيهقى نيز در سنن جلد 10 صفحه 128 آورده است.
    2-سفينة البحار جلد 1 صفحه 386.
    3- طبقات كبرى، جلد 1 صفحه 258.
    4-تفسير نمونه، ج‏17، ص: 338

    ادامه دارد....


    ویرایش توسط صدیقین : ۱۳۸۹/۰۴/۱۱ در ساعت ۱۶:۲۵
    وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً (نساء/69)
    و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيق هاى خوبى هستند


  16. تشکرها 2


  17. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    974
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 6 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دو واژه رسول و نبی برای دلالت بر پیامبران در قران به کار رفته است. اگر به آیاتی که این دو واژه در آنها آمده است دقت کنیم تفاوت میان آنها مشخص می شود. نبی به پیامبرانی اطلاق شده است که دارای کتاب بوده اند و رسول به پیامبرانی اطلاق شده است که دارای کتاب نبوده اند. روشن است که همه نبی ها رسول هم هستند ولی همه رسولها نبی نیستند. یعنی نبی اخص تر از رسول است. در برخی موارد در قران برای اشاره به رسولانی که نبی هم بوده اند این دو واژه توامان آورده شده است :
    وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مُوسى‏ إِنَّهُ كانَ مُخْلَصاً وَ كانَ رَسُولاً نَبِيًّا
    قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَني‏ نَبِيًّا
    اگر این برداشت صحیح باشد پس حضرت پیامبر آخرین نبی هستند و پس از ایشان پیامبری دارای کتاب نخواهند آمد ولی این بدان معنا نیست که ایشان آخرین رسول هستند. آیا حضرت مهدی مگر رسول الله نخواهند بود که مطابق قران عمل خواهند نمود؟

صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود