صفحه 1 از 9 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: •*♥ حضرت علی علیه السلام •*♥

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    203
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 1 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    14
    آپلود
    3
    گالری
    4

    زندگی نامه ی امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام




    زندگی نامه ی امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام
    محسن مرادی دهقی، مصطفی فیض (ويراستار)


    مشخصات کتاب

    • تعداد صفحه: 160
    • نشر: آخرین پیام (18 فروردین، 1387)
    • شابک: 978-964-96387-2-0
    • قطع کتاب: رقعی
    • وزن: 450 گرم
    •*♥ حضرت علی علیه السلام •*♥
    ویرایش توسط nazanin : ۱۳۸۸/۰۶/۲۰ در ساعت ۱۴:۵۳
    فاطمیه آمد و آن همدم و مونس کجاست
    شمع می پرسد ز پروانه گل نرگس کجاست
    در عزای مادرت یابن الحسن یک دم بیا
    تا نپرسند این جماعت صاحب مجلس کجاست

    اجرک الله یا بقیه الله

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    203
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 1 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    14
    آپلود
    3
    گالری
    4

    زندگینامه امير المومنين علي عليه السلام




    مقدمه‌
    تمام‌ انسانها در زندگى‌ خويش‌ از فراز و نشيب‌ برخوردارند و با مشكلات‌ مختلفى‌ مواجهند .افراد معمولا در برخورد با مشكل‌ دچار ضعف‌ و ناتوانى‌ مى‌گردند و سعى‌ مى‌كنند با كمك‌ و راهنمايى‌ درد آشنايان‌ خود را از مهلكه‌ نجات‌ دهند و با يافتن‌ " الگوها " در هر زمينه‌اى‌ ، و سپس‌ تبعيت‌ از آن‌ ، وظ‌ايف‌ خويشتن‌ را بخوبى‌ انجام‌ دهند و مشكلات‌ و دردهاى‌ خويش‌ را تسكين‌ بخشند .
    يكى‌ از اين‌ اسوه‌ها پيامبراكرم‌ ( ص‌ ) است‌ كه‌ قرآن‌ مجيد هم‌ اين‌ حضرت‌ را ( 1 ) به‌ همين‌ نام‌ معرفى‌ مى‌فرمايد .بجز رسول‌ خدا ( ص‌ ) اگر به‌ دنبال‌ " الگوى‌ " ديگر و جانشين‌ براى‌ آن‌ حضرت‌
    باشيم‌ ، به‌ پيشواى‌ بزرگى‌ همچون‌ مولاى‌ متقيان‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) خواهيم‌ رسيد ، و چه‌ زيباست‌ كه‌ براى‌ پذيرش‌ اخلاق‌ و رفتار حسنه‌ ايشان‌ ، زندگى‌ پر فراز و نشيب‌ و سراسر شگفتى‌ آن‌ حضرت‌ را مرور كنيم‌ .

    كيفيت‌ ولادت‌
    حضرت‌على‌ ( ع‌ ) نخستين‌ فرزند خانواده‌ هاشمى‌ است‌ كه‌ پدر و مادر او هر دوفرزند هاشم‌اند . پدرش‌ ابوطالب‌ فرزند عبدالمطلب‌ فرزند هاشم‌ بن‌ عبدمناف‌ است‌ و مادر او فاطمه‌ دختر اسد فرزند هاشم‌ بن‌ عبدمناف‌ مى‌باشد .
    خاندان‌ هاشمى‌ از لحاخ‌ فضائل‌ اخلاقى‌ و صفات‌ عاليه‌ انسانى‌ در قبيله‌ قريش‌ و اين‌ طايفه‌ در طوايف‌ عرب‌ ، زبانزد خاص‌ و عام‌ بوده‌است‌ . فتوت‌ ، مروت‌ ، شجاعت‌ و بسيارى‌ از فضايل‌ ديگر اختصاص‌ به‌ بنى‌هاشم‌ داشته‌ است‌ . يك‌ از اين‌ فضيلتها در مرتبه‌ عالى‌ در وجود مبارك‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) موجود بوده‌است‌ .
    فاطمه‌ دختر اسد به‌ هنگام‌ درد زايمان‌ راه‌ مسجدالحرام‌ را در پيش‌ گرفت‌ و خود را به‌ ديوار كعبه‌ نزديك‌ ساخت‌ و چنين‌ گفت‌ : " خداوندا ! به‌ تو و پيامبران‌ و كتابهايى‌ كه‌ از طرف‌ تو نازل‌ شده‌اند
    و نيز به‌ سخن‌ جدم‌ ابراهيم‌ سازنده‌ اين‌ خانه‌ ايمان‌ راسخ‌ دارم‌ .
    پرودگارا ! به‌ پاس‌ احترام‌ كسى‌ كه‌ اين‌ خانه‌ را ساخت‌ ، و به‌ حق‌ ( 2 ) " كودكى‌ كه‌ در رحم‌ من‌ است‌ ، تولد اين‌ كودك‌ را بر من‌ آسان‌ فرما ! لحظه‌اى‌ نگذشت‌ كه‌ ديوار جنوب‌ شرقى‌ كعبه‌ در برابر ديدگان‌ عباس‌ بن‌ عبدالمطلب‌ و يزيد بن‌ تعف‌ شكافته‌شد . فاطمه‌ وارد كعبه‌ شد ، و ديوار به‌ هم‌ پيوست‌ . فاطمه‌ تا سه‌ روز در شريفترين‌ مكان‌ گيتى‌ مهمان‌ خدا بود . و نوزاد خويش‌ سه‌ روز پس‌ از سيزدهم‌ رجب‌ سى‌ام‌ عام‌ الفيل‌ فاطمه‌ ( 3 ) را به‌ دنيا آورد .
    دختر اسد از همان‌ شكاف‌ ديوار كه‌ دوباره‌ گشوده‌ شده‌بود بيرون‌ آمد و گفت‌ : ( 4 )" پيامى‌ از غيب‌ شنيدم‌ كه‌ نامش‌ را " على‌ " بگذار . "

    دوران‌ كودكى‌
    حضرت‌على‌ ( ع‌ ) تا سه‌ سالگى‌ نزد پدر و مادرش‌ بسر برد و از آنجا كه‌ خداوند مى‌خواست‌ ايشان‌ به‌ كمالات‌ بيشترى‌ نائل‌ آيد ، پيامبر اكرم‌ ( ص‌ ) وى‌ را از بدو تولد تحت‌ تربيت‌ غير مستقيم‌ خود قرار داد .
    تا آنكه‌ ، خشكسالى‌ عجيبى‌ در مكه‌ واقع‌ شد . ابوطالب‌ عموى‌ پيامبر ، با چند فرزند با هزينه‌ سنگين‌ زندگى‌ روبرو شد . رسول‌اكرم‌ ( ص‌ ) با مشورت‌ عموى‌ خود عباس‌ توافق‌ كردند كه‌ هر يك‌ از آنان‌ فرزندى‌ از ابوطالب‌ را به‌ نزد خود ببرند تا گشايشى‌ در كار ابوطالب‌ باشد . عباس‌ ، جعفر را و پيامبر ( ص‌ ) ، ( 5 ) على‌ ( ع‌ ) را به‌ خانه‌ خود بردند .
    به‌ اين‌ طريق‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) به‌ طور كامل‌ در كنار پيامبر قرار گرفت‌ . على‌ ( ع‌ ) آنچنان‌ با پيامبر ( ص‌ ) همراه‌ بود ، حتى‌ هرگاه‌ پيامبر از شهر ( 6 )خارج‌ مى‌شد و به‌ كوه‌ و بيابان‌ مى‌رفت‌ او را نيز همراه‌ خود مى‌برد .

    بعثت‌ پيامبر ( ص‌ ) و حضرت‌على‌ ( ع‌ )
    شكى‌ نيست‌ كه‌ سبقت‌ در كارهاى‌ خير نوعى‌ امتياز و فضيلت‌ است‌ . و خداونددر آيات‌ بسيارى‌ بندگانش‌ را به‌ انجام‌ آنها ، و سبقت‌ گرفتن‌ بر يكديگر ( 7 )دعوت‌ فرموده‌است‌ . از فضايل‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) است‌ كه‌ او نخستين‌ فرد ايمان‌ آورنده‌ به‌ پيامبر ( ص‌ ) باشند . ابن‌ابى‌الحديد در اين‌ باره‌ مى‌گويد : بدان‌ كه‌ در ميان‌ اكابر و بزرگان‌ و متكلمين‌ گروه‌ " معتزله‌ " اختلافى‌ نيست‌ كه‌ على‌بن‌ابيطالب‌ نخستين‌ فردى‌ است‌ كه‌ به‌ اسلام‌ ايمان‌ آورده‌ و پيامبر خدا را تاييد كرده‌است‌ .

    حضرت‌على‌ ( ع‌ ) نخستين‌ ياور پيامبر ( ص‌ )
    پس‌ از وحى‌ خدا و برگزيده‌ شدن‌ حضرت‌محمد ( ص‌ ) به‌ پيامبرى‌ و سه‌ سال‌دعوت‌ مخفيانه‌ ، سرانجام‌ پيك‌ وحى‌ فرا رسيد و فرمان‌ دعوت‌ همگانى‌ داده‌شد . در اين‌ ميان‌ تنها حضرت‌على‌ ( ع‌ ) مجرى‌ طرحهاى‌ پيامبر ( ص‌ ) در دعوت‌ الهيش‌ و تنها همراه‌ و دلسوز آن‌ حضرت‌ در ضيافتى‌ بود كه‌ وى‌ براى‌ آشناكردن‌ خويشاوندانش‌ با اسلام‌ و دعوتشان‌ به‌ دين‌ خدا ترتيب‌ داد .
    در همين‌ ضيافت‌ پيامبر ( ص‌ ) از حاضران‌ سؤوال‌ كرد : چه‌ كسى‌ از شما مرا در اين‌ راه‌ كمك‌ مى‌كند تا برادر و وصى‌ و نماينده‌ من‌ در ميان‌ شما باشد ؟
    فقط على‌ ( ع‌ ) پاسخ‌ داد : اى‌ پيامبر خدا ! من‌ تو را در اين‌ راه‌ يارى‌ مى‌كنم‌ پيامبر ( ص‌ ) بعد از سه‌ بار تكرار سؤوال‌ و شنيدن‌ همان‌ جواب‌ فرمود : اى‌ خويشاوندان‌ و بستگان‌ من‌ ، بدانيد كه‌ على‌ ( ع‌ ) برادر و وصى‌ و خليفه‌ پس‌ از من‌ در ميان‌ شماست‌ .
    از افتخارات‌ ديگر حضرت‌ على‌ ( ع‌ ) اين‌ است‌ كه‌ با شجاعت‌ كامل‌ براى‌ خنثى‌ كردن‌ توطئه‌ مشركان‌ مبنى‌ بر قتل‌ رسول‌ خدا ( ص‌ ) در بستر ايشان‌ خوابيد و زمينه‌ هجرت‌ پيامبر ( ص‌ ) را آماده‌ ساخت‌ .

    حضرت‌على‌ ( ع‌ ) بعد از هجرت‌
    بعد از هجرت‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) و پيامبر ( ص‌ ) به‌ مدينه‌ دو نمونه‌ ازفضايل‌ على‌ ( ع‌ ) را بيان‌ مى‌نمائيم‌ : 1 - جانبازى‌ و فداكارى‌ در ميدان‌ جهاد : حضور وى‌ در 26 غزوه‌ از 27 غزوه‌ پيامبر ( ص‌ ) و شركت‌ در سريه‌هاى‌ مختلف‌ از افتخارات‌ و فضايل‌ آن‌ حضرت‌ است‌ . 2 - ضبط و كتابت‌ وحى‌ ( قرآن‌ ) كتابت‌ وحى‌ و تنظيم‌ بسيارى‌ از اسناد تاريخى‌ و سياسى‌ و نوشتن‌ نامه‌هاى‌ تبليغى‌
    و دعوتى‌ از كارهاى‌ حساس‌ و پرارج‌ امام‌ ( ع‌ ) بود . ايشان‌ آيات‌ قرآن‌ چه‌ مكى‌ و چه‌ مدنى‌ ، را ضبط مى‌كرد . به‌ همين‌ علت‌ است‌ كه‌ وى‌ را از كاتبان‌ وحى‌ و حافظان‌ قرآن‌ به‌ شمار مى‌آورند .
    در اين‌ دوران‌ بود كه‌ پيامبر ( ص‌ ) فرمان‌ اخوت‌ و برادرى‌ مسلمانان‌ را صادر فرمود و با حضرت‌على‌ ( ع‌ ) پيمان‌ برادرى‌ و اخوت‌ بست‌ و به‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) فرمود : " تو برادر من‌ در اين‌ جهان‌ و سراى‌ ديگر هستى‌ . به‌ خدايى‌ كه‌ مرا به‌ حق‌ برانگيخته‌است‌ ... تو را به‌ برادرى‌ خود انتخاب‌ مى‌كنم‌ ، اخوتى‌ كه‌ دامنه‌ آن‌ هر دو جهان‌ ( 8 )را فرا گيرد . "

    حضرت‌على‌ ( ع‌ ) داماد رسول‌اكرم‌ ( ص‌ )
    عمر و ابوبكر با مشورت‌ با سعد معاذ رئيس‌ قبيله‌ اوس‌ دريافتند جزعلى‌ ( ع‌ ) كسى‌ شايستگى‌ زهرا ( س‌ ) را ندارد . لذا هنگامى‌ كه‌ على‌ ( ع‌ ) در ميان‌ نخلهاى‌ باغ‌ يكى‌ از انصار مشغول‌ آبيارى‌ بود موضوع‌ را با ايشان‌ در ميان‌ نهادند و ايشان‌ فرمود :
    دختر پيامبر ( ص‌ ) مورد ميل‌ و علاقه‌ من‌ است‌ . و به‌ سوى‌ خانه‌ رسول‌ به‌ راه‌ افتاد .
    وقتى‌ به‌ حضور رسول‌اكرم‌ ( ص‌ ) رسيد ، عظمت‌ محضر پيامبر ( ص‌ ) مانع‌ از آن‌ شد كه‌ سخنى‌ بگويد ، تا اينكه‌ رسول‌اكرم‌ ( ص‌ ) علت‌ رجوع‌ ايشان‌ را جويا شد و حضرت‌على‌ ( ع‌ ) با تكيه‌ به‌ فضايل‌ و تقوا و سوابق‌ درخشان‌ خود در اسلام‌ فرمود : " آيا صلاح‌ مى‌دانيد كه‌ فاطمه‌ را در عقد من‌ درآوريد ؟ " پس‌ از موافقت‌ حضرت‌ زهرا ( س‌ ) آن‌ حضرت‌ به‌ دامادى‌ رسول‌ اكرم‌ ( ص‌ )
    نائل‌ آمدند .

    غدير خم‌
    پيامبر ( ص‌ ) بعد از اتمام‌ مراسم‌ حج‌ در آخرين‌ سال‌ عمر پربركتش‌ درراه‌ برگشت‌ در محلى‌ به‌ نام‌ غديرخم‌ در نزديكى‌ جحفه‌ دستور توقف‌ داد ، زيرا پيك‌ وحى‌ فرمان‌ داده‌بود كه‌ پيامبر ( ص‌ ) بايد رسالتش‌ را به‌ اتمام‌ (9 )برساند .
    پس‌ از نماز ظ‌هر پيامبر ( ص‌ ) بر بالاى‌ منبرى‌ از جهاز شتران‌ رفت‌ و فرمود : " اى‌ مردم‌ ! نزديك‌ است‌ كه‌ من‌ دعوت‌ حق‌ را لبيك‌ گويم‌ و از ميان‌ شما بروم‌ درباره‌ من‌ چه‌ فكر مى‌كنيد ؟ "
    مردم‌ گفتند : " گواهى‌ مى‌دهيم‌ كه‌ تو آيين‌ خدا را تبليغ‌ مى‌كردى‌ "
    پيامبر فرمود : " آيا شما گواهى‌ نمى‌دهيد كه‌ جز خداى‌ يگانه‌ ، خدايى‌ نيست‌ و محمد بنده‌ خدا و پيامبر اوست‌ ؟ "
    مردم‌ گفتند : " آرى‌ ، گواهى‌ مى‌دهيم‌ . "
    سپس‌ پيامبر ( ص‌ ) دست‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) را بالا گرفت‌ و فرمود :
    " اى‌ مردم‌ ! در نزد مؤمنان‌ سزاوارتر از خودشان‌ كيست‌ ؟ "
    مردم‌ گفتند : " خداوند و پيامبر او بهتر مى‌دانند . "
    سپس‌ پيامبر فرموند : " اى‌ مردم‌ ! هر كس‌ من‌ مولا و رهبر او هستم‌ ، على‌ هم‌ مولا و رهبر اوست‌ . "
    و اين‌ جمله‌ را سه‌ بار تكرار فرمودند . بعد مردم‌ اين‌ انتخاب‌ را به‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) تبريك‌ گفتند و با وى‌ بيعت‌ نمودند .

    حضرت‌على‌ ( ع‌ ) بعد از رحلت‌ رسول‌اكرم‌ ( ص‌ )
    پس‌ از رحلت‌ رسول‌اكرم‌ ( ص‌ ) به‌ علت‌ شرايط خاصى‌ كه‌ بوجود آمده‌بود ،حضرت‌على‌ ( ع‌ ) از صحنه‌ اجتماع‌ كناره‌ گرفت‌ و سكوت‌ اختيار كرد. نه‌ در جهادى‌ شركت‌ مى‌كرد و نه‌ در اجتماع‌ به‌ طور رسمى‌ سخن‌ مى‌گفت‌ . شمشير در نيام‌ كرد و به‌ وظ‌ايف‌ فردى‌ و سازندگى‌ افراد مى‌پرداخت‌ .
    فعاليتهاى‌ امام‌ در اين‌ دوران‌ به‌ طور خلاصه‌ اينگونه‌ است‌ :
    1 - عبادت‌ خدا آنهم‌ در شان‌ حضرت‌ على‌ ( ع‌ )
    2 - تفسير قرآن‌ و حل‌ مسائل‌ دينى‌ و فتواى‌ حكم‌ حوادثى‌ كه‌ در طول‌ 23 سال‌
    زندگى‌ پيامبر ( ص‌ ) مشابه‌ نداشت‌ .
    3 - پاسخ‌ به‌ پرسشهاى‌ دانشمندان‌ ملل‌ و شهرهاى‌ ديگر .
    4 - بيان‌ حكم‌ بسيارى‌ از رويدادهاى‌ نوظ‌هور كه‌ در اسلام‌ سابقه‌ نداشت‌ .
    5 - حل‌ مسائل‌ هنگامى‌ كه‌ دستگاه‌ خلافت‌ در مسائل‌ سياسى‌ و پاره‌اى‌ از مشكلات‌
    با بن‌بست‌ روبرو مى‌شد .
    6 - تربيت‌ و پرورش‌ گروهى‌ كه‌ از ضمير پاك‌ و روح‌ آماده‌ ، براى‌ سير و سلوك‌
    برخوردار هستند .
    7 - كار و كوشش‌ براى‌ تامين‌ زندگى‌ بسيارى‌ از بينوايان‌ و درماندگان‌ تا آنجا
    كه‌ با دست‌ خويش‌ باغ‌ احداث‌ مى‌كرد و قنات‌ استخراج‌ مى‌نمود و سپس‌ آنها را
    در راه‌ خدا وقف‌ مى‌نمود .

    خلافت‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ )
    در زمان‌ خلافت‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) جنگهاى‌ فراوانى‌ رخ‌ داد از جمله‌ صفين‌ ، جمل‌و نهروان‌ كه‌ هر يك‌ پيامدهاى‌ خاصى‌ به‌ دنبال‌ داشت‌ .

    شهادت‌ امام‌ على‌ ( ع‌ )
    بعد از جنگ‌ نهروان‌ و سركوب‌ خوارج‌ برخى‌ از خوارج‌ از جمله‌ عبدالرحمان‌ بن‌ ملجم‌مرادى‌ ، و برك‌بن‌عبدالله‌تميمى‌ و عمروبن‌ بكر تميمى‌ در يكى‌ از شبها گرد هم‌ آمدند و اوضاع‌ آن‌ روز و خونريزى‌ها و جنگهاى‌ داخلى‌ را بررسى‌ كردند و از نهروان‌ و كشتگان‌ خود ياد كردند و سرانجام‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدند كه‌ باعث‌ اين‌ خونريزى‌ و برادركشى‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) و معاويه‌ و عمروعاص‌
    است‌ . و اگر اين‌ سه‌ نفر از ميان‌ برداشته‌شوند ، مسلمانان‌ تكليف‌ خود را خواهنددانست‌ . سپس‌ با هم‌ پيمان‌ بستند كه‌ هر يك‌ از آنان‌ متعهد كشتن‌ يكى‌ از سه‌ نفر گردد .
    ابن‌ملجم‌ متعهد قتل‌ امام‌ على‌ ( ع‌ ) شد و در شب‌ نوزدهم‌ ماه‌ رمضان‌ همراه‌ چند نفر در مسجد كوفه‌ نشستند . آن‌ شب‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) در خانه‌ دخترش‌ مهمان‌ بودند و از واقعه‌ صبح‌ با خبر بودند ، وقتى‌ موضوع‌ را با دخترش‌ در ميان‌ نهاد ، ام‌كلثوم‌ گفت‌ : فردا جعده‌ را به‌ مسجد بفرستيد . حضرت‌على‌ ( ع‌ ) فرمود : از قضاى‌ الهى‌ نمى‌توان‌ گريخت‌ . آنگاه‌ كمربند خود را محكم‌ بست‌ و در حالى‌ كه‌ اين‌ دو بيت‌ را زمزمه‌ مى‌كرد عازم‌ مسجد شد . كمر خود را براى‌ مرگ‌ محكم‌ ببند ، زيرا مرگ‌ تو را ملاقات‌ خواهدكرد . و از مرگ‌ ، آنگاه‌ كه‌ به‌ سراى‌ تو درآيد ( 10 ) . جزع‌ و فرياد مكن‌
    ابن‌ملجم‌ ، در حالى‌ كه‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) در سجده‌ بودند ، ضربتى‌ بر فرق‌ مبارك‌ خون‌ از سر حضرتش‌ در محراب‌ جارى‌ شد و محاسن‌ ( 11 ) آن‌ حضرت‌ وارد ساخت‌ . شريفش‌ را رنگين‌ كرد . در اين‌ حال‌ آن‌ حضرت‌ فرمود : " فزت‌ و رب‌ الكعبه‌ " به‌ خداى‌ كعبه‌ سوگند كه‌ رستگار شدم‌ سپس‌ آيه‌ 55 سوره‌ طه‌ را تلاوت‌ فرمود : " شما را از خاك‌ آفريديم‌ و در آن‌ بازتان‌ مى‌گردانيم‌ و بار ديگر از آن‌ ( 12 ) بيرونتان‌ مى‌آوريم‌ .
    حضرت‌على‌ ( ع‌ ) در واپسين‌ لحظات‌ زندگى‌ نيز به‌ فكر صلاح‌ و سعادت‌ مردم‌ بود و به‌ فرزندان‌ و بستگان‌ و تمام‌ مسلمانان‌ چنين‌ وصيت‌ فرمود : " شما را به‌ پرهيزكارى‌ سفارش‌ مى‌كنم‌ و به‌ اينكه‌ كارهاى‌ خود را منظم‌ كنيد و اينكه‌ همواره‌ در فكر اصلاح‌ بين‌ مسلمانان‌ باشيد . يتيمان‌ را فراموش‌ نكنيد ، حقوق‌ همسايگان‌ را مراعات‌ كنيد . قرآن‌ را برنامه‌ى‌ عملى‌ خود قرار دهيد .
    نماز را بسيار گرامى‌ بداريد كه‌ ستون‌ دين‌ شماست‌ . حضرت‌ على‌ ( ع‌ ) در 21 ماه‌ رمضان‌ به‌ شهادت‌ رسيد و در نجف‌ اشرف‌ به‌ خاك‌ سپرده‌شد ، و مزارش‌ ميعادگاه‌ عاشقان‌ حق‌ و حقيقت‌ شد .
    ( 1 ) - سوره‌ احزاب‌ ، آيه‌ 21 .
    ( 2 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 35 ( كشف‌الغمه‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 90 ) .
    ( 3 ) - آفتاب‌ ولايت‌ ، ص‌ 19 ( الخرائج‌ و الجرائح‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 171 ، ش‌ 1 ) .
    ( 4 ) - آفتاب‌ ولايت‌ ، ص‌ 19 ( بحارالانوار ، ج‌ 35 ، ص‌ 18 ) .
    ( 5 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 37 ( سيره‌ ابن‌ هشام‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 236 ) .
    ( 6 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 38
    ( 7 ) - آفتاب‌ ولايت‌ ، ص‌ 131 ( سوره‌ بقره‌ ، آيه‌ 148 ) .
    ( 8 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 86 ( مستدرك‌ حاكم‌ ، ج‌ 3 ، ص‌ 14 ، استيعاب‌ ، ج‌ 3 ،
    ص‌ 35 )
    ( 9 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 141 ( سوره‌ مائده‌ ، آيه‌ 67 )
    ( 10 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 697
    ( 11 )- فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 697 ( بحارالانوار ، نقل‌ از مالى‌ ، ج‌ 9 ، ص‌ 650 )
    ( 12 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 697

    منبع مجمع جهاني اهل‎بيت(عليهم ‎السلام)
    فاطمیه آمد و آن همدم و مونس کجاست
    شمع می پرسد ز پروانه گل نرگس کجاست
    در عزای مادرت یابن الحسن یک دم بیا
    تا نپرسند این جماعت صاحب مجلس کجاست

    اجرک الله یا بقیه الله

  4. تشکر


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,130
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    •*♥ حضرت علی علیه السلام •*♥




    زندگی نامه


    کعبه؛ زادگاه علی(ع)
    حضرت علی(علیه‌السلام) در صبح جمعه روز سیزدهم رجب، ده سال قبل از بعثت در مکه در درون خانه کعبه متولد شد، و این از افتخارات و امتیازات بی‌نظیر زندگی علی(علیه‌ السلام) است که در مقدس‌ترین مکان یعنی کعبه تولد یافت، و این مطلب از نظر تاریخی و روایات شیعه و سنی، قطعی است، و علامه امینی در کتاب ارزشمند الغدیر، جلد ششم، این موضوع را از شانزده کتاب اهل تسنن نقل کرده است.[۱]
    آری! زادگاه حضرت علی(علیه‌السلام) مکانی است که طوافگاه پیامبران، و کانون توحید و خداپرستی، و مورد احترام همه ادیان و قبایل بود، بنابراین او خانه‌زاد خدا است و مولود مقدس‌ترین مکان و باصفاترین و مهم‌ترین ماه‌ها، ماه رحب، و بهترین ساعت و روز، صبح جمعه می‌باشد.
    ابن صباغ مالکی که از دانشمندان معروف اهل تسنن است در این باره می‌نویسد: «فرزند پاک، از نسل پاک، در جای پاک به دنیا آمد،‌چنین شکوهی از چه کسی دیده شده است؟! شریف‌ترین مکان حرم، مسجدالحرام است، شریف‌ترین مکان مسجد، کعبه است، هیچ کس جز علی(علیه‌السلام) در کعبه دیده به جهان نگشود، بنابراین کودک کعبه، دارای شریف‌ترین مقام‌ها است،‌مولودی که در بهترین روزها (جمعه) در ماه صلح و صفا(رجب) در خانه خدا، جز امیر مؤمنان علی(علیه‌السلام) کیست؟»[۲]
    چگونگی ولادت علی(علیه‌السلام) در کعبه چنین بود: مادرش فاطمه(علیهاالسلام) همواره کنار کعبه می‌آمد و به راز و نیاز و طواف کعبه می‌پرداخت، تا اینکه روزی دیدند این سیده دودمان هاشم با حالتی ملکوتی در کنار کعبه، دست به دامن خدا شده و عرض می‌کند: «پروردگارا! من به تو و به پیامبران و آنچه از جانب تو آورده‌اند ایمان دارم، من سخن جدم ابراهیم خلیل(علیه‌السلام) را تصدیق می‌کنم، او بنای کعبه را ساخت. پروردگارا! به حق آن کس که این خانه را ساخت و به حق این مولودی که در رحم دارم، وضع حمل مرا آسان گردان.»
    در همین لحظه، دیوار کعبه شکافته شد، فاطمه(علیهاالسلام) به درون کعبه وارد شد، آن دیوار مانند اول به هم پیوست، حاضران حیران و شگفت زده شدند، شب و روز سخن از این حادثه عجیب در زبان‌ها بود، نه کلید، در خانه را می‌گشود و نه کلنگ در ساختمان کعبه اثر می‌کرد،همه دریافتند که این حادثه امر الهی است، پس از سه روز فاطمه(علیهاالسلام) از خانه کعبه بیرون آمد، دیدند کودکی نورانی در آغوش دارد، از او چندین پرسش نمودند، او در پاسخ گفت: «هنگامی که وارد خانه کعبه شدم، از میوه‌های بهشتی که در آنجا بود خوردم، و چون خواستم از خانه خدا بیرون آیم، از منادی غیبی شنیدم که گفت: «ای فاطمه! نام فرزندت را «علی» بگذار و خداوند علی اعلا، می‌فرماید: «من نام او را از نام خود گرفته‌ام.»[۳]
    در کعبه شد ولادت و به محراب شد شهید
    نازم به حسن مطلع و حسن ختام او
    بسیاری از دانشمندان اهل تسنن، روایات ولادت علی(علیه‌السلام) در کعبه را «متواتر» دانسته‌اند، یعنی به قدری در این مورد، روایت زیاد نقل شده که انسان یقین به صحت آن پیدا می‌کند.[۴]




    هر جا که سفرکردم ، تو همسفرم بودي
    وز هر طرفي رفتم ، تو راهبرم بودي
    با هر که سخن گفتم ، پاسخ زتو بشنيدم
    بر هر که نظر کردم ، تو درنظرم بودي
    هرگز دل من بر تو ، يار دگري نگزيد
    گر خواست که بگزيند ، يار دگرم بودي

  6. تشکر


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,130
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0





    خاندان علی(علیه‌السلام
    )

    حضرت علی(علیه‌السلام) هم از ناحیه پدر و هم از ناحیه مادر، از خاندان بنی‌هاشم است، و سلسله پدران او عبدالمطلب به بالا، همان اجداد پیامبر(صلی الله علیه و آله) هستند. سلسله نسب او تا هاشم به این ترتیب است: «علی پسر ابوطالب، پسر عبدالمطلب، پسر هاشم.» . سلسله نسب مادر او به این ترتیب است: «فاطمه دختر اسد پسر هاشم»‌‌، بنابراین ابوطالب با دختر عموی خود ازدواج نموده است. بر همین اساس، حضرت علی(علیه‌السلام) هم از ناحیه پدر و هم از ناحیه مادر، به هاشم (جد دوم پیامبر صلی الله علیه و آله) می‌رسد. پدر علی(علیه‌السلام) عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود، و مادر آن حضرت، دختر عموی پدر پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود.
    روایات متعددی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود: «من و علی(علیه السلام) قبل از خلقت آدم(علیه‌السلام)، از یک نور بودیم،‌خداوند آن را در صلب حضرت آدم(علیه‌السلام) قرار داد، سپس آن نور، نسل به نسل در صلب‌ها و رحم‌های پاک انتقال یافت، تا اینکه در صلب عبدالمطلب قرار گرفت، و از آنجا دو نیمه شد، نیمی در صلب عبدالله قرار گرفت که من از آن به وجود آمدم و نیمی دیگر در صلب ابوطالب قرار گرفت، و علی(علیه السلام) وصی من به وجود آمد.»[۵]
    شخصیت پدر بزرگوار علی(علیه‌السلام)
    حضرت ابوطالب، پدر بزرگوار علی(علیه‌السلام) بود، او ۷۵ سال قبل از بعثت [۳۵ سال پیش از تولد پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)] در مکه از خاندان بزرگ قریش، دیده به جهان گشود، نام او را عبد مناف [یا عمران] گذاشتند، نظر به اینکه نام نخستین فرزندش «طالب» بود، او را ابوطالب خواندند.
    یاری او از پیامبر(صلی الله علیه و آله)، در طول ۴۵ سال، چه قبل از بعثت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و چه بعد از آن به قدری بسیار و چشمگیر است که «ابن ابی الحدید» دانشمند معروف اهل تسنن می‌نویسد: «اِنَّ مِن قَرَءَ عُلوُمَ السَّیرَ، عَرَفَ اَنَّ الاِسلامَ لَو لا ابوُطالِب لَم یَکُن شَیئاً مَذکُوراً؛ همانا کسی که علوم سیره شناسی را بخواند به این مطلب پی می‌برد که اگر [دفاع‌ها و حمایت‌های] ابوطالب نبود، اسلام پا نمی‌گرفت و نابود می‌شد.»[۶]
    و در وسعت و ژرفای ایمان او، حضرت باقر(علیه‌السلام) فرمود: «لَو وَضَعَ ایمانُ اَبی طالب فی کَفَّهِ مِیزانِ، وِ ایمانُ هذَا الخَلقِ فیِ الکَفَّهِ الاُخری لَرَجَّحَ اِیمانُه؛ اگر ایمان ابوطالب در یک کفه ترازو قرار داده شود، و ایمان همه خلایق در کفه دیگر آن نهاده گردد، ایمان ابوطالب بر ایمان آن‌ها برتری می‌یابد.»[۷]

    هر جا که سفرکردم ، تو همسفرم بودي
    وز هر طرفي رفتم ، تو راهبرم بودي
    با هر که سخن گفتم ، پاسخ زتو بشنيدم
    بر هر که نظر کردم ، تو درنظرم بودي
    هرگز دل من بر تو ، يار دگري نگزيد
    گر خواست که بگزيند ، يار دگرم بودي

  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,130
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شخصیت مادر بزرگوار علی(علیه‌السلام)
    فاطمه بنت اسد(علیهالسلام) مادر امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام) از پیشگامان به اسلام بود، و در آن هنگام که ابوطالب از پیامبر(صلی الله علیه و آله) سرپرستی می‌کرد، فاطمه بنت اسد، چون مادری مهربان برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود، فاطمه تا آخرین توانش به پیامبر(صلی الله علیه و آله) خدمت نمود و پس از ظهور اسلام از نخستین افرادی بود که به اسلام گروید.
    هنگامی که فاطمه(علیهاالسلام) در مدینه از دنیا رفت، علی(علیه‌السلام) خبر وفات او را به پیامبر(صلی الله علیه و آله) داد، پیامبر(صلی الله علیه و آله) گریه کرد و فرمود: «خدا فاطمه را بیامرزد که تنها مادر تو نبود، بلکه برای من نیز مادر مهربانی بود، آنگاه عمامه و پیراهن خود را به علی(علیه‌السلام) داد و فرمود: «این‌ها را ببر و او را با این‌ها کفن کن.» پیامبر(صلی الله علیه و آله) در نماز بر او و در دفن او شرکت نمود و او را تلقین داد و قبل از دفن، در قبرش خوابید و فرمود: «قبر فاطمه باغی از باغ‌های بهشت گردید.»[۸]
    ابن ابی الحدید دانشمند معرووف اهل تسنن می‌نویسد: «فاطمه بنت اسد، در آغاز آشکار شدن اسلام، مسلمان شد[۹] و یازدهمین نفری بود که به اسلام گروید، پیامبر(صلی الله علیه و آله) بسیار به او احترام می‌کرد و او را «مادر» می‌خواند، او هنگام وفات، وصیت خود را به پیامبر(صلی الله علیه و آله) کرد و پیامبر(صلی الله علیه و آله) وصیت او را پذیرفت و بر جنازه او خواند و در قبر او خوابید و با پیراهن خود او را کفن کرد، از پیامبر(صلی الله علیه و آله) پرسیدند: «شما درباره هیچ کس این گونه رفتار نکردید که با فاطمه(علیهاالسلام) کردید؟» پیامبر(صلی الله علیه و آله) در پاسخ فرمود: «اِنَّهُ لَم یَکُن بَعدَ اَبی طالِبٍ اَبَرَّ بی مِنها...؛ همانا هیچ کس بعد از ابوطالب، مانند فاطمه به من نیکی نکرد».
    فاطمه بنت اسد(علیهاالسلام) نخستین بانویی بود که با پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیعت کرد.[۱۰]

    هر جا که سفرکردم ، تو همسفرم بودي
    وز هر طرفي رفتم ، تو راهبرم بودي
    با هر که سخن گفتم ، پاسخ زتو بشنيدم
    بر هر که نظر کردم ، تو درنظرم بودي
    هرگز دل من بر تو ، يار دگري نگزيد
    گر خواست که بگزيند ، يار دگرم بودي

  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,130
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    علی(علیه‌السلام) نخستین مرد مسلمان
    از نظر تاریخ اسلام و روایات شیعه و سنی، قطعی است که نخستین شخصی که به دعوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) لبیک گفت و اسلام را پذیرفت، حضرت علی(علیه السلام) بود و این افتخار پیشگامی در اسلام، تنها نصیب حضرت علی(علیه‌السلام) گردید، و مطابق روایات، در آغاز بعثت در سراسر زمین جز سه نفرف در آئین اسلام نبودند و آن‌ها عبارت بودند از پیامبر(صلی الله علیه و آله) و علِی(علیه‌السلام) و خدیجه(علیهاالسلام) .
    عبدالله بن مسعود می‌گوید: در آغاز بعثت، با چند نفر برای دیدار پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد مکه شدیم، از رهگذران پرسیدیم، محمد(صلی الله علیه و آله) کجا است؟ آن‌ها ما را به عباس عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله) راهنمایی کردند، نزد او که در کنار چاه زمزم نشسته بودند رفتیم و نشستیم، در این هنگام دیدیم، مردی زیبا چهره از جانب کوه صفا به سوی ما می‌آید که بدنش را با دو جامه سفید پوشیده است، در پهلوی راستش نوجوانی دیده می‌شد و پشت سرش بانویی حرکت می کرد، این سه نفر کنار حجرالاسود رفتند و آن را بوسیدند، سپس مشغول طواف کعبه شدند، آنگاه هر سه نفر رو به کعبه نماز خواندند و قنوت نماز را طول دادند، من آن‌ها را نشناختم، به عباس گفتم: «این‌ها کیستند؟ و این دین تازه چیست که از آن‌ها دیده می‌شود؟!»
    عباس گفت: آن مرد زیبایی که جلوتر آمد، برادر زاده‌ام محمد(صلی الله علیه و آله) است و آن نوجوان که در جانب راستش آمد، علی(علیه‌السلام) پسر ابو طالب است و آن بانو، خدیجه(علیهاالسلام) همسر محمد(صلی الله علیه و آله) می‌باشد، سوگند به خدا در سراسر روی زمین هیچ کس جز این سه نفر، پیرو این دین تازه (اسلام) نیست.»[۱۱]
    نظیر این ماجرا، از «عفیف کندی» نیز نقل شده است.[۱۲]

    هر جا که سفرکردم ، تو همسفرم بودي
    وز هر طرفي رفتم ، تو راهبرم بودي
    با هر که سخن گفتم ، پاسخ زتو بشنيدم
    بر هر که نظر کردم ، تو درنظرم بودي
    هرگز دل من بر تو ، يار دگري نگزيد
    گر خواست که بگزيند ، يار دگرم بودي

  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,130
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ظهور و بروز ایمان علی(علیه‌السلام) در آغاز ظهور اسلام
    سه سال بعد از آغاز بعثت، پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آشکار نمودن دعوت خود مأمور گردید، در این هنگام آیه ۲۱۴ سوره شعراء بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شد: « وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِین؛ و خویشاوندان نزدیکت را انذار کن.»
    پیامبر(صلی الله علیه و آله) حدود چهل نفر از بستگانش مانند عموها و عموزادگانش و سایر بنی هاشم را به خانه ابوطالب برای نهار دعوت کرد، به علی(علیه‌السلام) که در آن هنگام سیزده سال داشت، دستور داد، غذایی از گوشت و شیر تهیه نمود، دعوت شدگان وارد شدند و پس از صرف غذا، همین که پیامبر(صلی الله علیه و آله) خواست دعوتش را آشکار کند، ابولهب برخاست و با گفتار بیهوده و سبک، مجلس را به هم زد، آن روز گذشت، پیامبر(صلی الله علیه و آله) فردای آن روز را نیز توسط علی(علیه‌السلام) بستگانش را به نهار دعوت کرد و علی(علیه‌السلام) غذا را فراهم نمود، دعوت شدگان حاضر شدند، پیامبر(صلی الله علیه و آله) پیشدستی نمود و دعوت خود را آغاز کرد و در ضمن گفتاری فرمود: «هیچ کس برای بستگانش، چیزی را بهتر از آنچه را که من آورده‌ام، نیاورده است، من خواهان سعادت دنیا و آخرت شما هستم، خدایم به من فرمان داده تا شما را به پذیرش یکتایی خدا و رسالت خویش دعوت نمایم، چه کسی از شما مرا در این راه کمک می‌کند، تا برادر و وصی و نماینده من در میان شما باشد؟» [۱۳]
    سکوت مجلس را فرا گرفته بود، ناگاه علی(علیه‌السلام) برخاست و سکوت را شکست و گفت: «ای پیامبر خدا! من تو را یاری می‌کنم» سپس دستش را به سوی پیامبر(صلی الله علیه و آله) دراز کرد تا به عنوان بیعت فداکاری و وفاداری بفشرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله) به علی(علیه‌السلام) فرمود: بنشین، علی(علیه‌السلام) نشست. پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای بار دوم سؤال خود را تکرار کرد، باز علی(علیه ‌السلام) برخاست و همان سخنانش را تکرار نمود، این بار نیز پیامبر(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: بنشین، بار سوم نیز هیچ کس جز علی(علیه‌السلام) اعلام آمادگی نکرد، در این هنگام پیامبر(صلی الله علیه و آله) دست خود را بر دست علی(علیه‌السلام) زد و مطابق بعضی از روایات، گردن علی(علیه‌السلام) را گرفت و در شأن علی(علیه‌السلام) در آن مجلس استثنایی بنی هاشم چنین فرمود: «اِنَّ هذا اَخِی وَ وَصِیّی وَ خَلیفَتی فیکُم فَاسمَعوُا لَه وَ اَطیعوُه؛ این برادر و وصی و جانشین من در میان شما است، سخن او را بشنوید و فرمانش را اطاعت کنید.»[۱۴]
    و در سیره حلبی این جمله نیز افزوده شده که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «وَ وَزِیرِی وَ وارِثِی؛ و وزیر و وارث من باشد.»
    به این ترتیب می‌بینیم در همان آغاز ظهور اسلام، ولایت و امامت حضرت علی(علیه‌السلام)، از زبان پیامبر(صلی الله علیه و آله) مشخص شده است.
    حمایت‌های ابوطالب پدر بزرگوار علی(علیه‌السلام) در این ماجرا، نیز بسیار مهم است، از جمله، هنگامی که ابولهب با استهزاء و درشت‌گویی‌ها و تهدید‌هایش مجلس را ترک کرد، ابوطالب به ا و گفت: «وَاللهُ لَنَمَنِّعَنَّهُ ما بَقَینا؛ سوگند به خدا تا زنده هستم از محمد(صلی الله علیه و آله) دفاع می‌کنیم و گزند دشمن را از او خواهیم کرد.»[۱۵]
    همراهی علی(علیه‌السلام) با پیامبر(صلی الله علیه و آله) در دو هجرت موقت
    هنگامی که ابوطالب پدر بزرگوار علی(علیه‌السلام) در سال دهم بعثت در مکه از دنیا رفت، آزار مشکران نسبت به پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیشتر شد، چرا که دیگر ا بوطالب نبود تا از آن‌ها جلوگیری نماید.
    پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای حفظ جان خود، دوبار از مکه هجرت موقت کرد، یک بار به سوی طائف رفت و در آنجا ده روز و به گفته بعضی چهل روز ماند و مردم را به اسلام دعوت کرد، ولی هیچ کس دعوت آن حضرت را نپذیرفت، بلکه به تحریک زراندوزان مشرک و مغرور، عده‌ای مزدور آن حضرت را سنگباران کردند و آن حضرت با پای خون آلود از طائف بیرون آمد. در این سفر خطیر، حضرت علی(علیه‌السلام) و زید بن حارثه، پیامبر(صلی الله علیه و آله) را همراهی می‌کردند.[۱۶] . آری! حضرت علی(علیه‌السلام) در چنان شرائطی همراه پیامبر(صلی الله علیه و آله) هجرت کرد، تا یار و یاور ا و باشد و او را تنها نگذارد.
    همچنین نقل شده؛ آن حضرت، پس از وفات ابوطالب، به هجرت دیگری نیز دست زد، به او وحی شد: «از مکه بیرون برو زیرا یاور تو از دنیا رفته است.» آن حضرت همراه حضرت علی(علیه‌السلام) از مکه خارج شد و به میان قبیله بنی عامر بن صعصعه رفت و خود را به آن‌ها معرفی کرد و از آن ها درخواست یاری نمود و آیات قرآن را برای آن ها خواند، ولی آن‌ها دعوت آن ‌حضرت را نپذیرفتند، آن بزرگوار ده روز به ا ین هجرت، که نخستین هجرت آن حضرت بود، ادامه داد.[۱۷]
    در این هجرت نیز، علی(علیه‌السلام) پیامبر(صلی الله علیه و آله) را تنها نگذاشت و همسفر و همیار استوار و مخلص و مهربانی با آن حضرت بود.
    بر همین اساس است که «ابن ابی الحدید» دانشمند معروف اهل تسنن در ضمن اشعاری می‌گوید:
    «وَ لَولا اَبوُطالِبٍ وَابنِهِ لَما مُثِّلَ الدّین شَخصاً فَقاماً»
    اگر ابوطالب و پسرش علی(علیه‌السلام) نبودند، ستون دین اسلام برپا نمی‌شد، آن‌ها هر دو برای استواری دین قیام کردند.[۱۸]

    هر جا که سفرکردم ، تو همسفرم بودي
    وز هر طرفي رفتم ، تو راهبرم بودي
    با هر که سخن گفتم ، پاسخ زتو بشنيدم
    بر هر که نظر کردم ، تو درنظرم بودي
    هرگز دل من بر تو ، يار دگري نگزيد
    گر خواست که بگزيند ، يار دگرم بودي

  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,130
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    فداکاری و جانبازی علی(علیه‌السلام) در شعب ابی طالب
    هنگامی که مشرکان مکه از هر راه و وسیله‌ای برای جلوگیری از پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد شدند ولی نتیجه نگرفتند، تصمیم گرفتند آن حضرت و بستگان او از بنی‌هاشم را در شعب ابوطالب [که دره‌ای در پشت کوه ابوقبیس بود و خانه‌های بنی هاشم در آنجا قرار داشت] محاصره شدید اقتصادی نمایند تا آن‌ها از شدت گرسنگی و تشنگی بمیرند. مشرکان در این مورد قطعنامه‌ای نوشتند و هشتاد نفر آن را امضاء کردند و آن را در میان پارچه‌ای نهاده و در داخل کعبه آویختند. محاصره در آغاز محرم سال هفتم بعثت شروع شد و حدود دو یا سه سال ادامه یافت، در این مدت بر بنی هاشم و زنان و کودکان آن‌ها بسیار سخت گذشت، گاهی مخفیانه بعضی به آن‌ها غذا می‌رساندند...
    یکی از امور مهم در ماجرای محاصره این بود که ابوطالب پدر بزگوار علی(علیه‌السلام) شب و روز در فکر نگهبانی پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود، شب‌ها مکرر بستر او را عوض می‌کرد و غالبا فرزندش علی(علیه‌السلام) را در بستر او می‌خوابانید و او را در جای دیگر، تا مبادا بستر آن حضرت شناخته گردد و مشرکان با مکر و نیرنگ به آن حضرت، آسیب برسانند یا از بالای کوه ابوقبیس به سوی بستر ا و سنگ پرتاب کنند. حضرت علی(علیه‌السلام) با کمال شهامت و خلوص در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌خوابید و جان خود را فدای آن حضرت می‌کرد.[۱۹]
    ابن ابی الحدید در این باره می‌نویسد: «ابوطالب غالبا در مورد شبیخون دشمن و آسیب‌رسانی شبانه به پیامبر(صلی الله علیه و آله) در هراس بود، شب از خواب برمی‌خاست و پسرش علی(علیه‌السلام) را در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌خوابانید.»۳
    صبر و استقامت علی(علیه‌السلام) در شعب ابی طالب
    ماجرای محاصره اقتصادی در شعب ابی‌طالب، آن هم بیش از دو سال، در دره‌ای سوزان، بدون وسیله، بسیار طاقت فرسا بود. برای درک این مطلب به روایت زیر توجه کنید: در آن دره سوزان، فشار گرسنگی به حدی رسید که سعد وقاص می‌گوید: «شبی از دره بیرون آمدم در حالی که از شدت گرسنگی، تمام نیرویم را از دست داده بودم، ناگهان پوست خشکیده‌ شتری را دیدم، آن را برداشتم و شستم و سوزاندم و کوبیدم و با آب مختصری خمیر کردم و خوردم و از این طریق سه روز به سر بردم.»[۲۰]
    آری! ابوطالب و پسرش علی(علیه‌السلام) به خاطر حمایت از پیامبر(صلی الله علیه و آله) در چنین فشاری قرار گرفت، ولی دست از حمایت او برنداشت، آیا عاملی جز «ایمان و اخلاص» می‌توانست، ابوطالب و امثال او را این گونه پایدار نگهدارد؟
    در چنین شرایطی جان علی(علیه‌السلام) بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) از همه بیشتر در خطر بود، زیرا برای حفظ پیامبر(صلی الله علیه و آله) در بستر آن حضرت می‌خوابید، هر لحظه احتمال می‌رفت که از بالا و کمرگاه کوه ابوقبیس، سنگ بزرگی به سوی آن بستر پرتاب گردد و یا با شبیخون جلّادان مشرک، به آن بستر هجوم شود، شبی علی(علیه‌السلام) به پدرش گفت: انی مقتول؛ من کشته شدنی هستم.
    ابوطالب با اشعاری، فرزندانش را به صبر و مقاومت دعوت کرد، حضرت علی (علیه السلام) با اشعار زیر به پدر پاسخ داد:
    اتامرونی بالصبر فی نصر احمد و والله ما قلت الذی قلت جازعا
    و لکننی احببت ان تری نصرتی و تعلم انی لم ازل لک طائعا
    و سعیی لوجه الله فی نصر احمد نبی الهدی المحمود طفلا و یافعا
    آیا در یاری پیامبر(صلی الله علیه و آله) به من دستور استقامت می‌دهی؟ سوگند به خدا آنچه گفتم از بی صبری نبود.
    ولی دوست داشتم یاری مرا بنگری و بدانی که من همیشه فرمانبر شما بوده‌ام [و در عین آنکه مرگ را در چشم خود می‌بینم در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌خوابم.]
    و کوشش من از کودکی تا جوانی برای خدا، در یاری احمد، پیامبر راهنما و ستوده، بوده است.[۲۱]

    هر جا که سفرکردم ، تو همسفرم بودي
    وز هر طرفي رفتم ، تو راهبرم بودي
    با هر که سخن گفتم ، پاسخ زتو بشنيدم
    بر هر که نظر کردم ، تو درنظرم بودي
    هرگز دل من بر تو ، يار دگري نگزيد
    گر خواست که بگزيند ، يار دگرم بودي

  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,130
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خوابیدن علی(علیه‌السلام) در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) در شب هجرت
    یکی از افتخارات زندگی حضرت علی(علیه‌السلام) اینکه آن حضرت در شب هجرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) به مدینه، در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) خوابید، شرح کوتاه اینکه: مشرکان از هر راهی وارد شدند، نتوانستند از پیشروی پیامبر(صلی الله علیه و آله) جلوگیری کنند، سرانجام سران آن‌ها در مجلس شورای خود «دارالندوه» به گرد هم نشستند و هر کسی چیزی گفت، سرانجام رأیشان بر این شد که: «از هر قبیله‌ای یک نفر شجاع، انتخاب شود، انتخاب شدگان[۲۲] شبانه خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) را محاصره کردند و به بسترش حمله کردند و او را بکشند و اگر بنی هاشم خون بهای او را مطالبه کردند، خون بهای او را همه قبایل بپردازند.»
    آن شب فرا رسید؛ بیست و پنج نفر از جلادان و مزدوران خون آشام مشرکان که تعدادشان زیاد بود، اطراف خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) را محاصره نمودند، جبرئیل از طرف خداوند، ماجرا را به پیامبر(صلی الله علیه و آله) خبر داد و آن حضرت را مأمور به هجرت کرد.
    پیامبر(صلی الله علیه و آله)، علی(علیه‌السلام) را طلبید و ماجرا را به او گفت و به او فرمود: «امشب در بستر من بخواب» [خوابیدن علی(علیه‌السلام) در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله)، موجب آن می‌شد که مشرکان گمان برند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در بستر خوابیده و پیامبر(صلی الله علیه و آله) با این تاکتیک، هجرت نماید و از گزند مشرکان نجات یابد و نیز علی(علیه‌السلام) در غیاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) امانت‌های مردم را که در حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود به صاحبانش رد کند.]
    هنگامی که علی(علیه‌السلام) از توطئه مشرکان باخبر شد، از اینکه پیامبر مهربان (صلی الله علیه و آله) در چنین خطری قرار گرفته، گریه کرد و هنگامی که شنید پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او می‌فرمایند: «در رختخواب من بخواب»، آرامش یافت و عرض کرد: «اَو تُسلَم اَنتَ یا رَسوُلَ اللهِ اِن فَدَیتُکَ بِنَفسی؛ ای رسول خدا! آیا اگر من جانم را قربانت کنم، تو سالم می‌مانی؟»
    پیامبر(صلی الله علیه و آله): آری، پروردگارم چنین به من وعده داده است.»
    علی(علیه‌السلام) شاد شده و هر گونه پریشانی از وجودش برطرف گردید.
    در روایت دیگر آمده، علی(علیه‌السلام) عرض کرد: «اَو تُسَلِّمنَ بِمَبیتِی هُناکَ یا نَبِیَّ الله؛ ای پیامبر خدا!‌آیا با خوابیدن من در بسترت، تو قطعا سالم می‌مانی؟»[۲۳]
    پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: آری.
    در این هنگام علی(علیه‌السلام) از خوشحالی خندید و با اشاره سر به طرف زمین، سجده شکری بجا آورد.[۲۴]
    علی(علیه‌السلام) در این هنگام با کمال شجاعت و قوت قلب، در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) خوابید و روپوش سبزرنگ پیامبر(صلی الله علیه و آله) را به روی خود کشید.
    جوانان قلدر و انتخاب شده مشرکان، اطراف خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) را محاصره نمودند و از بالای دیوار به داخل خانه نگاه می‌کردند، در ظاهر می‌دیدند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در بسترش خوابیده است، ولی پیامبر(صلی الله علیه و آله) در میان آن‌ها یا قبل از محاصره آن‌ها، از خانه خارج شده بود.
    هنگامی که وقت هجوم فرا رسید، دسته جمعی با شمشیرهای کشیده وارد خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) شدند و کنار بستر آن حضرت آمدند، ناگاه دیدند علی(علیه‌السلام) از بستر برجهید، مشرکان تا چهره علی(علیه‌السلام) را دیدند، حیران شدند و گفتند: «محمد کجا است؟» علی(علیه‌السلام) فرمود: «مگر او را به من سپرده بودید که از من سراغ او را می‌گیرید؟»[۲۵]

    هر جا که سفرکردم ، تو همسفرم بودي
    وز هر طرفي رفتم ، تو راهبرم بودي
    با هر که سخن گفتم ، پاسخ زتو بشنيدم
    بر هر که نظر کردم ، تو درنظرم بودي
    هرگز دل من بر تو ، يار دگري نگزيد
    گر خواست که بگزيند ، يار دگرم بودي

  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,130
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    درگیری شدید علی(علیه‌السلام) با مهاجمان
    مطابق بعضی از روایات،‌ آن شب همچنان خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) در محاصره بود تا آنگاه که سفیده سحر دمید، آن‌ها دیدند با روشن شدن هوا شناخته و رسوا می‌شوند به طرف بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) حمله کردند، علی(علیه‌السلام) دید جمعی شمشیرها از نیام برکشیده‌اند و در پیشاپیش آن‌ها «خالد بن ولید» با شمشیری بران به پیش می‌آید، حضرت علی(علیه‌السلام) با سرعتی عجیب به سوی خالد پرید و خالد را غافلگیر کرد و دستش را گرفت و آن‌چنان فشار داد که نعره و فغان خالد بلند شد، علی(علیه‌السلام) شمشیر خالد را گرفت و به یورشیان حمله کرد که آن‌ها همچون رمیدن حیوانات، به وسط حیاط رمیدند، ناگاه دیدند علی(علیه‌السلام) به آن‌ها حمله کرده است، گفتند: «ما به تو کاری نداریم، رفیق تو (محمد) کجا است؟» علی(علیه‌السلام) پاسخ داد: من از او خبری ندارم. [۲۶]

    هر جا که سفرکردم ، تو همسفرم بودي
    وز هر طرفي رفتم ، تو راهبرم بودي
    با هر که سخن گفتم ، پاسخ زتو بشنيدم
    بر هر که نظر کردم ، تو درنظرم بودي
    هرگز دل من بر تو ، يار دگري نگزيد
    گر خواست که بگزيند ، يار دگرم بودي

صفحه 1 از 9 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود