صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: واستغفره إنه كان توّابا

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    3,876
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    17 روز 10 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    164
    آپلود
    93
    گالری
    155

    واستغفره إنه كان توّابا




    بسم الله الرحمن الرحيم اذا جاءنصرالله والفتح ورايت الناس يدخلون في دين الله افواجا فسبح بحمد ربك و استغفره انه كان توابا. هنگامي كه پيامبر فتح مكه را به چشم خود ديد وشكوه وعظمت اسلام به اوج رسيد .خداوند متعال اين سوره را نازل فرمود.اما اين كه فرمود استغفار كن چه حكمتي دارد؟وايا منظور از مخاطب حضرت رسول(ص) است؟
    ما عابران رهگذري بي نشانه ايم
    جاماندگان قافله اي جاودانه ايم
    پائيزلحظه ها چه شتابان رسيد وما
    دلواپسان رويش چندين جوانه ايم


    دانلودمحبوب ترین مجموعه تفسیر قران کانون گفتگوی قرانی

    (
    تفسیر20جلدی المیزان)



    http://www.askquran.ir/downloads.php?do=file&id=3611

    گروه شاعران کانون:http://www.askquran.ir/group.php?groupid=140


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط belher2 نمایش پست
    بسم الله الرحمن الرحيم اذا جاءنصرالله والفتح ورايت الناس يدخلون في دين الله افواجا فسبح بحمد ربك و استغفره انه كان توابا. هنگامي كه پيامبر فتح مكه را به چشم خود ديد وشكوه وعظمت اسلام به اوج رسيد .خداوند متعال اين سوره را نازل فرمود.اما اين كه فرمود استغفار كن چه حكمتي دارد؟وايا منظور از مخاطب حضرت رسول(ص) است؟

    پاسخ:
    با عرض سلام وادب خدمت شما دوست گرامی،درپاسخ به این سوال شما باید عرض کنم:
    در ذيل آيه سوم سوره نصر خداوند متعال، سه دستور مهم به پيغمبر اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) (و طبعا به همه مؤ منان ) مى دهد که در حقيقت شکرانه اى براى اين پيروزى بزرگ ، و واکنش مناسبى در برابر اين نصرت الهى است ، دستور به تسبيح و حمد و استغفار.
    (تسبيح ) به معنى منزه شمردن خداوند از هر گونه عيب و نقص است ،
    و (حمد) براى توصيف او به صفات کماليه است ، و (استغفار) در برابر نقصانها و تقصيرهاى بندگان است .
    اين پيروزى بزرگ سبب شد که افکار شرک آلود زدوده شود، کمال و جمال خداوند ظاهرتر گردد، و گم کرده راهان به سوى حق بازگردند.
    اين فتح عظيم سبب شد که افراد گمان نکنند خداوند يارانش را تنها مى گذارد (پاکى از اين نقص ) و نيز بدانند که خداوند بر انجام وعده هايش توانا است (موصوف بودن به اين کمال ) و نيز بندگان به نقص خود در برابر عظمت او اعتراف کنند.
    بعلاوه ممکن است به هنگام پيروزى واکنشهاى نامطلوبى در انسان پيدا شود و گرفتار (غرور و خود برتربينى ) گردد، و يا در برابر دشمن دست به (انتقام جوئى و تصفيه حساب شخصى ) زند، اين سه دستور به او تعليم مى دهد که در لحظه حساس ‍ پيروزى بياد صفات جلال و جمال خدا بيفتد، همه چيز را از او بداند، و در مقام استغفار برآيد تا هم غرور و غفلت او زايل گردد، و هم از انتقامجوئى بر کنار ماند.
    مسلم است پيغمبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) همچون همه انبياء (معصوم ) بود پس دستور به استغفار براى چيست ؟
    در پاسخ اين سؤ ال بايد گفت اين سرمشقى است براى همه امت زيرا:
    اولا: در طول اين مبارزه طولانى که سالهاى زيادى به طول انجاميد (حدود بيست سال ) و مسلمانان روزهاى بسيار سخت و دردناکى را طى کردند، گاهى آنچنان حوادث پيچيده مى شد که جانها به لب مى رسيد، و در افکار بعضى گمانهاى بدى در مورد وعده هاى الهى پيدا مى شد، همانگونه که قرآن در مورد جنگ احزاب مى فرمايد: و بلغت القلوب الحناجر و تظنون بالله الظنونا
    و دلها به گلوگاه رسيده بود و گمانهاى (نامناسبى ) در باره خدا داشتيد (احزاب - 10).
    اکنون که پيروزى فرا رسيده مى فهمند که همه آن گمانها و بى تابيها غلط بوده ، و بايد در مقام استغفار برآيند.
    ثانيا: انسان هر قدر حمد و ثناى الهى کند باز حق شکر او را ادا نخواهد کرد، و لذا در پايان اين حمد و ثنا بايد از تقصير خويش ‍ روى به درگاه خدا آورد و استغفار کند.
    ثالثا: معمولا بعد از پيروزيها وسوسه هاى شيطان شروع مى شود، و حالت غرور از يکسو، و تندروى و انتقامجوئى از سوى ديگر، به وجود مى آيد، در اينجا بايد به ياد خدا بود، و پيوسته استغفار کرد تا هيچيک از اين حالات پيدا نشود، يا اگر پيدا شده بر طرف گردد.
    رابعا: همانگونه که در آغاز سوره گفتيم اعلام اين پيروزى تقريبا به معنى اعلام پايان ماءموريت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و اتمام عمر آن حضرت و شتافتن به لقاى محبوب بود، و اين حالت مناسب تسبيح و حمد و استغفار است ، و لذا در روايات وارد شده است که بعد از نزول اين سوره پيغمبر اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) اين جمله را بسيار تکرار مى فرمود: سبحانک اللهم و بحمدک ، اللهم اغفرلى انک انت التواب الرحيم : (خداوندا! منزهى ، و تو را حمد و ستايش مى کنم ، خداوندا! مرا ببخش که تو بسيار توبه پذير و مهربانى .)
    6 - جمله (انه کان توابا) بيان علت است براى مساءله استغفار، يعنى
    استغفار و توبه کن چرا که خداوند بسيار توبه پذير است .
    در ضمن شايد به اين مطلب نيز نظر دارد که وقتى خداوند توبه شما را مى پذيرد، شما نيز حتى المقدور توبه تقصيرکاران را پس ‍ از پيروزى بپذيريد و مادام که تصميم خلاف يا آثار توطئه اى از آنان ظاهر نباشد آنها را از خود مرانيد، و لذا چنانکه خواهيم ديد پيغمبر اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) در همين ماجراى فتح مکه چهره راءفت و رحمت اسلامى را در مقابل دشمنان کينه توز شکست خورده ، به عاليترين وجهى نشان داد.
    تنها پيغمبر اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نبود که به هنگام پيروزى نهائى بر دشمن به فکر تسبيح و حمد و استغفار بود بلکه در تاريخ ساير انبياء نيز اين مطلب به خوبى نمايان است .
    مثلا حضرت يوسف (عليه السلام ) هنگامى که بر اريکه حکومت مصر نشست ، و پدر و مادر و برادران بعد از يک فراق طولانى به ديدار او نائل شدند، عرض کرد: رب قد آتيتنى من الملک و علمتنى من تاويل الاحاديث فاطر السموات و الارض انت وليى فى الدنيا و الاخرة توفنى مسلما و الحقنى بالصالحين : (پروردگارا! بخش عظيمى از حکومت را به من بخشيده اى ، و مرا از علم تعبير خوابها آگاه ساخته اى ، توئى آفريننده آسمانها و زمين و توئى سرپرست من در دنيا و آخرت ، مرا مسلمان بميران و به صالحان ملحق فرما) (يوسف - 101).
    و پيامبر خدا سليمان (عليه السلام ) هنگامى که تخت ملکه سبا را در برابر خود حاضر ديد گفت : هذا من فضل ربى ليبلونى اء اءشکر اءم اءکفر: (اين از فضل پروردگار من است ، تا مرا بيازمايد، آيا شکر او را بجا مى آورم يا کفران مى کنم ؟) (نمل - 40).
    {تفسیرنمونه؛آیت الله مکارم شیرازی؛ج27،ذیل آیه 3سوره نصر}.

    علامه طباطبایی-رحمةالله علیه- در تفسیراین قسمت ازآیه می فرماید:
    معنای استغفاردر شخصی مثل رسول خدا(ص) که معصوم است وآمرزیده،درخواست ادامۀ مغفرت است،چون احتیاج به مغفرت از نظربقاء عیناً مثل احتیاج به حدوث مغفرت است.واین استغفاراز ناحیۀ آن جناب تکمیل شکرگزاری است.{تفسیرالمیزان،ج20،ص652}.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    3,876
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    17 روز 10 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    164
    آپلود
    93
    گالری
    155



    بنام خداوبا تشكر از پاسخگوي عزيز قراني.از انجا كه سوره مباركه اخرين سوره نازل شده به رسول خداست.ادامه اسغفارگوشزد شده است.اما در خط شانزدهم (ازبالا)فرموده ايد: پيامبر(ص)همچون ديگر انبياءمعصوم بوده است....ايا علاوه بر چهارده معصوم عليهم السلام كسي ديگر از اين درجه برخوردار است؟
    ویرایش توسط belher2 : ۱۳۸۹/۰۲/۰۱ در ساعت ۰۷:۲۷
    ما عابران رهگذري بي نشانه ايم
    جاماندگان قافله اي جاودانه ايم
    پائيزلحظه ها چه شتابان رسيد وما
    دلواپسان رويش چندين جوانه ايم


    دانلودمحبوب ترین مجموعه تفسیر قران کانون گفتگوی قرانی

    (
    تفسیر20جلدی المیزان)



    http://www.askquran.ir/downloads.php?do=file&id=3611

    گروه شاعران کانون:http://www.askquran.ir/group.php?groupid=140

  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط belher2 نمایش پست
    بنام خداوبا تشكر از پاسخگوي عزيز قراني.از انجا كه سوره مباركه اخرين سوره نازل شده به رسول خداست.ادامه اسغفارگوشزد شده است.اما در خط شانزدهم (ازبالا)فرموده ايد: پيامبر(ص)همچون ديگر انبياءمعصوم بوده است....ايا علاوه بر چهارده معصوم عليهم السلام كسي ديگر از اين درجه برخوردار است؟

    پاسخ:
    با عرض سلام وادب خدمت شما دوست گرامی،
    بله ما معتقدیم تمام انبیای الهی وائمه اطهار علیهم السلام از آغاز تولد تا پايان عمرازهمه گناهان اعم از صغيره و كبيره معصومند وعمدا و سهوا گناه نمى كنند و همه این بزرگواران معصومند.در ادامه به دلایل عقلی عصمت انبیاء اشاره می کنم:
    بزرگان علماي عقائد، دلائل فراواني بر لزوم عصمت انبياء از طريق عقل آورده اند كه قسمتي از آنها را مي توان در هم ادغام كرد و دلائل كم قدرت را به دلائل قويتري تبديل نمود، كه از مجموع آنها چند دليل زير قابل قبول و شايان توجه است
    الف ـ عوامل دروني
    با تحليل كوتاهي مي توان به اين نتيجه رسيد كه عوامل گناه در وجود پيامبران، در برابر عوامل بازدارنده محكوم است.
    توضيح اينكه گناهاني كه از انسان سر مي زند عوامل و سرچشمه هاي گوناگوني دارد كه عمدتا به دو موضوع باز مي گردد
    1ـ جهل و ناآگاهي و عدم تشخيص زشتي عمل.
    2ـ غلبه شهوات و هوسها به طوري كه نيروي علم و عقل، در عين درك زشتي و مفاسد گناه، در برابر آن زانو زنند.
    كوتاه سخن اينكه مطالعه انگيزه هاي گناه از يكسو و مطالعه سطح آگاهي و تقوي انبياء كه به خاطر ارتباط با عالم غيب پيدا مي شود از سوي ديگر، سبب مي شود ك ما باور كنيم آنها از هر گونه گناه مصون و محفوظند.
    در روايتي از امير المؤمنان علي(ع) اشاره كوتاه و پر معنائي به نكتة اول شده است، ميفرمايد «قَرَنتِ الْحِكْمَةُ بِالْعِصْمَةِ» (غررالحكم) (دانش باعصمت قرين است).

    ب ـ دليل اعتماد
    روشن است كه هدف از بعثت پيامبران هدايت نوع بشر در سايه دستورات الهي است، اين هدف در صورتي تأمين ميشود كه هيچ گونه شك و ترديدي براي مردم نسبت به سخنان و تعليمات آنها نباشد، به گونه اي كه سخن آنها را سخن خدا بدانند، و تعليمات آنها را تعليمات الهي، تا از جان و دل آنها را بپذيرند، و صد درصد در برابر آن تسليم باشند و به آن اعتماد كنند.
    كوتاه سخن اينكه سرمايه اصلي نبوت، جلب اعتماد تشنگان حقيقت است و اين معني بدون مقام عصمت و مصونيت از گناه و خطا امكان پذير نيست.

    ج ـ نقض غرض و عقيم ماندن اهداف بعثت
    مسلم است شخص عاقل و حكيم و آگاه، هرگز كاري نميكند كه نتيجه آن خلاف مقصود و هدف او باشد، و اگر كسي چنين كاري كند معلوم مي شود حكيم و آگاه نيست، اين از يكسو.
    از سوي ديگر مي دانيم خداوند انبياي خود را به منظور هدايت و تربيت بندگان فرستاده است، حال اگر آنها معصوم از گناه و خطا نباشند انسانها را به گمراهي مي كشانند و اين درست نقطه مقابل هدف بعثت پيامبران است.

    دـ اغراء به جهل و تشويق به خطا ممكن نيست
    مسلماً خداوند در مقام هدايت بندگان خود هرگز كوچكترين كاري كه سبب تشويق آنها به خطا يا دعوت آنها به راههاي انحرافي باشد نخواهد كرد، چرا كه صدور چنين عملي از هر كس باشد قبيح و زشت است تا چه رسد به ذات پاك خداوند بزرگ.
    اگر خداوند اسناد نبوت را، اعم از معجزات و دلائل علمي، در اختيار غير معصوم بگذارد، يعني در اختيار كسي كه ممكن است دروغ بگويد، خطاكند و مرتكب گناهي گردد، بندگان خود را به گمراهي افكنده است؛ اين درست به آن مي ماند كه شخص بزرگي سند نمايندگي خود را به دست كسي دهد كه شيّاد و منحرف وسوء استفاده گر بوده باشد، آيا اين كار زشت و قبيحي نيست؟
    چگونه احتمال بدهيم كه چنين كاري از خداوند سر مي زند و معجزات و مدارك نبوت را در اختيار گنهكار آلوده و دروغگوي منحرف و ياخطا كاري مي گذارد؟!

    ر ـ عدم شايستگي غير معصوم براي دريافت وحي
    مي دانيم هر مأموريتي نياز به شايستگي و قابليتي در خور آن مأموريت دارد، امكان ندارد افراد نالايق و كساني كه استعدادي براي آن مأموريت ندارند وظيفه خود را به طور صحيح انجام دهند.
    اين راهم مي دانيم ك پيامبران پيام خدا را از طريق وحي دريافت داشته و به انسانها مي رساندند، پيامي كه سراسر نور و معنويت است، و محتواي آن نيز سراسر ايمان و تقوي است، بديهي است گيرنده چنين پيامي بايد چنان پاك و منزه باشد كه بتواند با عالم ماوراي طبيعت و ذات پاك خدا كه از هر عيب و نقص مبَراست ارتباط پيدا كند و پيامي كه محتوايش مملو از پاكي و تقوي است دريافت دارد.

    زـ دلائل ديگر
    بعضي از بزرگان در اين بحث دلائل ديگري مطرح كرده اند كه جنبه فرعي دارد و گاه به دلائل گذشته باز مي گردد ازجمله امور زير است
    1ـ هر گاه از پيامبر(ص) گناهي سرزند اجتماع ضدين، يعني دو دستور متضاد، لازم مي آيد، از يكسو بايد در همه چيز از پيامبر پيروي كرد، از سوي ديگر بايد در مورد آن گناه با او به مخالفت برخاست و مي دانيم دو دستور متضاد هرگز از خداوند حكيم صادر نمي شود.

    2ـ اگر گناهي از پيامبر صادر شود بايد شهادتش پذيرفته نباشد، چون شهادت فاسق و اخبار او مقبول نيست، پس چگونه مي تواند شاهد بر وحي الهي در دنيا يا شاهد بر امتها در قيامت گردد؟!

    3- هرگاه از پيامبر گناهي سرزند، بايد مقام و موقعيت او از گنهكاران امت نيز پائين تر باشد، چراكه ارتكاب معاصي و اعراض از اوامر الهي و پشت پا زدن به نواهي او از كسي كه با وحي الهي مرتبط است و در سطح بالائي از آگاهي است، بسيار قبيح تر و زشت تر است.

    4ـ اگرآنها دعوت به اعمال صالح و ترك زشتيها كنند و خودشان به آن عمل نكنند، مصداق اين آية شريفه خواهند بود مي فرمايد «أَتَأْمُرُونَ النّاسَ بِالْبِرَّ وَ تَنْسَوْنَ اَنْفُسَكُمْ وَاَنْتُمْ تَتْلوُنَ الْكِتابَ اَفَلا تَعْقِلُونَ» بقره/44 [آيا مردم را به نيكيها دعوت ميكنيد، و خويشتن را فراموش مينمائيد؟ و در حالي كه كتاب آسماني را ميخوانيد، آيا فكر نميكنيد؟]
    يقينا هيچ عاقلي نمي پذيرد كه پيامبر مصداق چنين خطابي باشد.

    5 ـ اگر گناهي از پيامبر سرزند و مصداق ظالم (ظلم بر ديگران يا خويشتن) گردد، بايد لعن او جايز باشد، چرا كه قرآن ميگويد «اَلا لَعْنَةُ اللهِ عَلَي الظالِمينَ» هود/18 [آگاه باشيد لعنت خدا بر ظالمان است] چگونه مي توان پيامبر خدا را لعن كرد؟ آيا با مقام نبوت او ميسازد؟

    6 ـ طبق صريح قرآن، شيطان به عزت خداوند قسم ياد كرده كه همه را جز عباد مخلصين گمراه خواهد كرد «فَبِعِزَّتِكَ لَاُغْوِّ يَنَّهُمْ اَجْمَعينَ اِلّا عبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ» ص/82 و 83
    هرگاه گناهي از پيامبر سرزند در زمره اغوا شدگان شيطان قرار خواهد گرفت و از مخلصين نخواهدبود، با اينكه انبياء به طور مسلم از مخلصين هستند.
    دلائل فوق دلائلي است متين و قابل قبول، هر چند كم و بيش به دلائل اصلي گذشته بازگشت مي كند، در حقيقت شاخه هائي است پرثمر از آن ريشه هاي پربار.









  6. تشکرها 2


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,699
    مورد تشکر
    103 پست
    حضور
    39 روز 13 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط belher2 نمایش پست
    بسم الله الرحمن الرحيم اذا جاءنصرالله والفتح ورايت الناس يدخلون في دين الله افواجا فسبح بحمد ربك و استغفره انه كان توابا. هنگامي كه پيامبر فتح مكه را به چشم خود ديد وشكوه وعظمت اسلام به اوج رسيد .خداوند متعال اين سوره را نازل فرمود.اما اين كه فرمود استغفار كن چه حكمتي دارد؟وايا منظور از مخاطب حضرت رسول(ص) است؟




    با سلام و درود


    در مواردی این چنینی مثل استغفار، که خطاب به پیامبر است ولی می دانیم که پیامبر معصوم بوده و مرتکب گناه و خطا نمی شوند تا بخواهند استغفار کنند، نکته ای دیگر قابل بررسی است:


    گاهی گفته می شود كه در این موارد، خطاب از ابتدا شامل همه مسلمانان می شود.

    یعنی مراد، بیان حكم همه مردم است ولی از باب شیوه بیان، به ظاهر، رسول الله(ص) مخاطب واقع شده است، و این تنها به شیوه بیان مربوط می شود.


    خطاب این گونه، را از باب مثل معروف عربی "ایاك أعنی واسمعی یا جاره" می دانند.

    معنای این مثل عربی معادل همان است كه امروزه در فارسی می گوییم كه "به تو می گویم تا دیگری بشنود".


    این نوع خطاب در ادبیات تمامی كشورهای صاحب ادب به چشم می خورد. سرّ تعابیری به این شكل را شاید بتوان این گونه بیان نمود كه در خطاب های غیرمستقیم ظرافتی نهفته است كه خطاب های مستقیم و رو در رو چنین خصیصه ای را در بر ندارد.


    مورد خطاب گرفتن پیامبر به عنوان بالاترین مقام،
    اولا نشانگر اهمیت موضوع مورد خطاب است،
    و ثانیا مخاطب واقع شدن شخصیت های بزرگ، و فرمان به او موجب گردن نهادن و كرنش بیش از پیش افراد پایین جامعه نسبت به این دستور می شود.






    ویرایش توسط میقات : ۱۳۸۹/۰۲/۰۵ در ساعت ۰۹:۳۵

    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.




  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    3,876
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    17 روز 10 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    164
    آپلود
    93
    گالری
    155



    بنام خداوباسلام بسيارممنونم از شما پاسخگوي گرانقدر.البته از انجا كه سوره مذكور اخرين سوره نازل شده به حضرت رسول اكرم (ص) است و استغفار به معناي ادامه طلب غفران است منافاتي ندارد كه خود پيامبر(ص) نيز مخاطب باشد كما اينه در تفسير الميزان هم به اين نكته اشاره دارد.ولي سوال ديگري پيش ميايدوان اينست كه:اگرهمه انبياء عظام علي نبينا وعليهم السلام هم تمام درجات عصمت را دارا هستند پس علت فضيلت امامان وعلي الخصوص ائمه (ع)بر ديگر پيامبران چيست.كه در ايه اذابتلي ابراهيم ربه بكلماته....به ان اشاره دارد؟
    ما عابران رهگذري بي نشانه ايم
    جاماندگان قافله اي جاودانه ايم
    پائيزلحظه ها چه شتابان رسيد وما
    دلواپسان رويش چندين جوانه ايم


    دانلودمحبوب ترین مجموعه تفسیر قران کانون گفتگوی قرانی

    (
    تفسیر20جلدی المیزان)



    http://www.askquran.ir/downloads.php?do=file&id=3611

    گروه شاعران کانون:http://www.askquran.ir/group.php?groupid=140

  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط belher2 نمایش پست
    بنام خداوباسلام بسيارممنونم از شما پاسخگوي گرانقدر.البته از انجا كه سوره مذكور اخرين سوره نازل شده به حضرت رسول اكرم (ص) است و استغفار به معناي ادامه طلب غفران است منافاتي ندارد كه خود پيامبر(ص) نيز مخاطب باشد كما اينه در تفسير الميزان هم به اين نكته اشاره دارد.ولي سوال ديگري پيش ميايدوان اينست كه:اگرهمه انبياء عظام علي نبينا وعليهم السلام هم تمام درجات عصمت را دارا هستند پس علت فضيلت امامان وعلي الخصوص ائمه (ع)بر ديگر پيامبران چيست.كه در ايه اذابتلي ابراهيم ربه بكلماته....به ان اشاره دارد؟


    پاسخک
    با عرض سلام وادب خدمت شما دوست بزرگوار ،در پاسخ به سوال شما باید عرض کنم:
    از ديدگاه شيعه مقام امام برتر از نبي و رسول است.در مورد چرایی این برتری نخست به بيان مفهوم دقيق سه واژه نبوت , رسالت و امـامـت كـه در قرآن و حديث وارد شده است مى پردازيم تا روشن شودكه چرا مقام امامت از دو مقام ياد شده , بالاتر است .
    الف - مـقـام نـبـوت واژه نـبـى , از ريشه نباء به معناى خبر مهم و خطير گرفته شده است ,بـنابراين مفاد لغوى نبى , حامل خبر بزرگ و يا خبر دهنده از آن , مى باشد .كلمه نبى كه معادل آن در فارسى پيامبر است , در فرهنگ قرآن , به انسانى گفته مى شود كه وحى الهى را از خـداونـد بـزرگ , با روش هاى گوناگون مى گيرد وگزارشگرى است كه بدون وساطت بشرى ديـگر , از جانب خدا خبر مى دهد , دانشمندان اين واژه را چنين تعريف نموده اند : انه مود من اللّه بلا واسطه من البشر : نبى , كسى است كه بدون وساطت انسانى ديگر , وحى خدا را براى مردم بازگو كند . بـر ايـن اساس , شرح وظايف نبى , در چهارچوب اخذ وحى و گزارش نمودن آنچه به وى الهام مى گردد براى مردم , محدود مى باشد . قرآن مجيد , در اين زمينه مى فرمايد : فبعث اللّه النبيين مبشرين و منذرين : خدا پيامبران را به عنوان مژده آورندگان و بيم دهندگان , برانگيخت
    ب - مـقـام رسالت واژه رسول در قاموس وحى , بر پيامبرانى اطلاق مى گردد كه علاوه بر اخذ وحى و خبردادن از جانب خدا , مسئووليت ابلاغ رسالتى الهى را از جانب پروردگار بر دوش دارند و ماموريت دارند كه آن رسالت را به مردم برسانند . قرآن مجيد در اين مورد مى فرمايد :« فان توليتم فاعلموا انما على رسولنا البلاغ المبين :- اگر روى برتافتيد - بدانيد كه فرستاده ما , جز ابلاغ روشن رسالت , ماموريتى ندارد» . بنابراين , مقام رسالت , مقام ديگرى است كه به نبى عطا مى شود و به ديگر سخن : هر يك از دو مـفـهـوم نـبوت و رسالت , به خصوصيتى از ويژگى هاى پيامبرانى كه از جانب خدا وحى دريافت نموده اند اشاره مى كند , بدين صورت كه پيامبران از آن جهت كه گيرندگان وحى الهى و حاملان خبر هستند , نبى مى باشندو از آن نظر كه وظيفه اى را به عنوان ابلاغ رسالت بر عهده مى گيرند , رسول ناميده مى شوند . از مـجـمـوع سـخنان ياد شده , چنين نتيجه مى گيريم كه پيامبران , تا لحظه اى كه درمحدوده نـبـوت و رسـالت قرار دارند , تنها هدايتگرانى هستند كه حلال و حرام را اعلام مى دارند و راههاى سعادت و خوشبختى را به مردم نشان مى دهند , و جز خبر دادن ازجانب خدا و يا ابلاغ رسالتى كه بر دوش آنان نهاده شده است , مسووليت ديگرى ندارد .
    ج - مـقـام امـامـت مقام امامت الهى از چشم انداز قرآن مجيد , غير از دو مقام ياد شده و توام بااختيارات و تصرفاتى گسترده تر در راستاى مديريت و رهبرى جامعه و پيشوايى مردم مى باشد . ايـنك در پرتو آيات نورانى قرآن , دلايل روشن خود را در اين زمينه , از نظر شمامى گذرانيم :
    1 - قرآن كريم در مورد اعطاى مقام امامت به پيامبرى گرامى ; يعنى ابراهيم خليل , چنين مى فرمايد : و اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما قال و من ذريتى :- آنـگـاه كه خداى بزرگ , پيامبر خود - ابراهيم - را به چندين امتحان , آزمود , واو نيز از بوته امتحانات الهى , سرفراز بيرون آمد , خدا به وى فرمود : ما تورا امام و پيشواى مردم قرار داديم . ابراهيم گفت : اين پيشوايى را به فرزندان من نيز عطا خواهى فرمود ؟
    در پرتو اين سخن قرآن , دو حقيقت بر ما آشكار مى گردد :
    الف : آيه ياد شده به روشنى بر مغايرت مفهوم امامت با دو مفهوم نبوت ورسالت , گواهى مى دهد زيرا ابراهيم از ساليان دراز پيش از اين آزمايش هاى الهى , كه از جمله آنها تصميم بر قربانى كردن فرزند خود ( اسماعيل ) بوده است ,به مقام نبوت نائل گرديد و ايـن مـوضـوع بـا دلـيـل ياد شده در زير ثابت مى شود :همه مى دانيم كه خداى بزرگ , در دوران كهولت ابراهيم , فرزندان وى [ اسماعيل واسحاق ] را به او عنايت فرمود , زيرا قرآن مجيد , به نقل از وى , چنين مى فرمايد :« الحمد للّه الذى وهب لى على الكبر اسمعيل و اسحق : - سپاس خداى را كه در دوران پيرى , اسماعيل و اسحاق را به من عطا فرمود» . از اينجا معلوم مى شود كه يكى از آزمايشهاى الهى ; يعنى تصميم بر ذبح اسماعيل ,كه به دنبال آن آزمـايـش هـاى دشـوار , خـداى بزرگ مقام امامت را به ابراهيم ارزانى داشت , در اواخر عمر آن حـضـرت , بـه قـوع پـيوسته و او در پايان دوران زندگانى خويش , به مقام پيشوايى بر مردم نايل گـرديده است , در حالى كه ازساليان دراز پيش از آن , داراى مقام نبوت بوده است ; زيرا پيش از آن كه داراى ذريه گردد , وحى الهى - كه نشانه نبوت است - بر او فرود مى آمد .
    ب : هـمـچـنـيـن , از اين آيه ( و اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات 000 ) استفاده مى شودكه مقام امـامـت الهى و پيشوايى جامعه و رهبرى امت , در مرتبه اى فوق مرتبه نبوت و رسالت قرار دارد , زيـرا به گواهى سخن قرآن , در عين حال كه حضرت ابراهيم به مقام نبوت و رسالت نائل گشته بـود , مـى بايست امتحانات طاقت فرسايى را پشت سربگذارد و پس از رستگارى در آن آزمايش ها , مقام امامت به وى ارزانى شود و جهت اين مساله نيز روشن است ; زيرا مقام امامت الهى , علاوه بر وظـيـفه اخذ وحى و ابلاغ رسالت , سرپرستى جامعه و رهبرى امت و اداره صحيح شوون مردم در مسير رساندن آنان به اوج كمال و سعادت را نيز , دربر مى گيرد و طبيعى است كه چنين مقامى , ازحـسـاسـيـت و عـظـمـت ويـژه اى بـرخـوردار بـاشـد كـه دسـت يافتن به آن , بدون پشت سر نهادن آزمايش هاى جانكاه و پى در پى , امكان پذير نيست .
    2 - از آيـه پـيـشين , روشن شد كه خداى بزرگ , بعد از آزمايش هاى سختى كه براى ابراهيم پيش آورد , مقام امامت و رهبرى جامعه را به وى عنايت فرمود , آنگاه ابراهيم از خدا درخواست نمود كه آن مقام را به ذريه و فرزندانش نيز ارزانى دارد . ايـنـك در پرتو آيه هاى ديگرى از قرآن , معلوم مى شود كه خداوند , درخواست ابراهيم را پذيرفت و پـس از مـقـام نبوت , پيشوايى جامعه و حكومت بر امت را , به فرزندان صالح و وارسته وى عطا كرد . قرآن كريم در اين زمينه مى فرمايد :« فقد اتينا آل ابراهيم الكتاب و الحكمه و آتيناهم ملكا عظيما : ما به آل ابراهيم كتاب ( آسمانى ) حكمت و حكومتى عظيم ارزانى داشتيم» . از آيه چنين استفاده مى كنيم كه امامت و رهبرى جامعه , منصبى غير از مقام نبوت است كه خـداى بـزرگ بـه پيامبر خود ابراهيم پس از پيمودن مراحل دشوارامتحان الهى , عطا فرمود و آنـگاه كه وى از خداوند درخواست نمود تا آن منصب حكومت و رهبرى را در ذريه او باقى بگذارد , پـروردگـار بـقـاى آن مقام والا را درمورد ذريه و فرزندان دادگر او پذيرفت و به آنان , علاوه بر كـتـاب ( آسـمـانى ) وحكمت كه رمز نبوت و رسالت است , ملك عظيم ( كه همان حكومت و زعامت بر مردم است ) عنايت كرد و بدين سان , به درخواست ابراهيم جامه عمل پوشانيد . و لـذامى بينيم كه برخى از ذريه ابراهيم ; مانند يوسف , داوود و سليمان , علاوه بر مقام نبوت , به حكومت و زمامدارى و رهبرى جامعه نيز برگزيده شدند . با اين بيان , به روشنى معلوم گرديد كه مقام امامت , غير از دو مقام نبوت و رسالت است و بـه لـحاظ گسترده تر بودن ميدان اختيارات و مسووليت هاى آن , داراى ارزشى والا و موقعيتى برتر مى باشد . بـرترى موقعيت امامت از سخنان پيشين روشن گرديد كه قلمرو كار نبى و رسول , از آن نظر كه حاملان نبوت و رسالتند , تنها تذكر و روشنگرى راه است , و هرگاه نبى يا رسول به مقام امـامـت رسـيد , مسووليت خطيرترى بر دوش وى نهاده مى شود كه در پى آن ,موظف به تحقق بـخـشـيدن به برنامه هاى الهى و اجراى دستورات شرع مقدس در راستاى ايجاد جامعه اى نمونه و سـعـادتمند , مى گردد تا امت خود را در مسيرى سوق دهد كه خوشبختى دو جهان آنان را تامين نمايد . روشـن اسـت كـه تـحـمـل چـنـيـن مـسـوولـيت خطيرى , نياز مبرم به قدرت معنوى عظيم و شـايـسـتـگـى ويـژه اى دارد و قـيـام به اين وظيفه سنگين , كه پيوسته با مشكلات جانكاه و نبرد بـاتـمـايـلات همراه است , سوختگى بيشتر در راه خدا و شكيبايى برترى را اقتضا مى نمايدو بدون عشق خدايى و فنا در رضاى الهى تحقق نمى يابد و از اين جهت , خداى بزرگ مقام امامت را پس از يك رشته امتحانات طاقت فرساى ابراهيم , در آخرين حلقه سلسله عمر وى , به او عطا فرمود و از اين جهت نيز زبده ترين بندگان شايسته خودچون پيامبر گرامى اسلام , به مقام امامت و پيشوايى امت , مفتخر فرمود و حكومت ورهبرى جامعه را به آنان ارزانى داشت . مـيان نبوت و امامت تلازم وجود دارد ؟در پى اين سئوال پرسش ديگرى مطرح مى شود و آن ايـن كـه : هـر پيامبرى كه به مقام نبوت رسيد , حتما بايد امام نيز باشد و يا كسى كه داراى منصب امامت گرديد ,حتما بايد پيامبر هم باشد ؟پاسخ هر دو پرسش , منفى است . ايـنـك در پـرتـو مـنطق وحى , به توضيح اين مساله مى پردازيم : از آياتى كه پيرامون طالوت و مـبـارزه وى بـا جالوت ستمگرنازل شده است به خوبى روشن مى گردد كه پس از درگذشت حـضـرت مـوسى , خداى بزرگ ,مقام نبوت را به شخصى كه گويا اشموئيل نام داشت عطا فرمود , در حالى كه مقام امامت و پيشوايى و حكومت را بر دوش طالوت نهاد . ايـنـك مـشـروح جـريـان :پس از درگذشت موسى , گروهى از بنى اسرائيل به پيامبر عصر خود گـفـتـنـد : زمـامـدارى براى ما برگزين تا تحت فرماندهى او , در راه خدا پيكار كنيم , سرانجام پـيامبرآنان چنين گفت :« انّ اللّه بعث لكم طالوت ملكا قالوا انى يكون له الملك علينا و نحن احق بـالملك منه و لم يوت سعه من المال قال ان اللّه اصطفاه عليكم و زاده بسطه فى العلم والجسم و اللّه يوتى ملكه من يشاء و اللّه واسع عليم :- خداوند , طالوت را براى زمامدارى شما برانگيخت . بنى اسرائيل گفتند : چگونه اومى تواند فرمانرواى ما باشد , در حالى كه ما شايستگى بيشتر داريم و او ثـروتى انبوه ندارد ؟ پيامبر آنان گفت : خداى بزرگ , وى را بر شما برگزيده است و به اوعلم و تـوانايى جسمى بيشترى عطا كرده , و خدا ملك خويش را به هر كس كه بخواهدمى بخشد , و خدا داراى احسان گسترده و دانا است» .
    از آيه بالا , نكات زير استفاده مى شود :
    1 - ممكن است مصالحى ايجاب كند كه نبوت از امامت و زمـامدارى , جدا گرددو در يك زمان نبوت از آن كسى و حكومت و زمامدارى از آن فرد ديگرى بـاشـد و هـر يـك بـه مـنـصـبى كه به وى داده شده , لياقت و شايستگى داشته باشد , و به خاطر امـكـان تـفـكـيـك ميان اين دو منصب , بنى اسرائيل هرگز اعتراض نكردند كه اى پيامبر , تو ازاو شايسته ترى , بلكه در مقام اعتراض گفتند : ما از وى شايسته تر هستيم.
    2 - مقامى كه طالوت به دست آورد , از جانب خدا بود و خدا بخشاينده اين مقام به وى بود , از آنجا كـه مـى فـرمـايـد : ان اللّه قـد بـعث لكم طالوت ملكا خداوندطالوت را براى زمامدارى شما برانگيخت . و نيز مى فرمايد : ان اللّه اصطاه عليكم خدا او را بر شما , برگزيده است . 3 - مـقـام و مـنصب الهى طالوت , در فرماندهى سپاه خلاصه نمى شد , بلكه او فرمانرواو زمامدار بنى اسرائيل بود , به گواه اين كه مى فرمايد : ملكا ( يعنى فرمانروا و متصدى حكومت ) هر چند هـدف از اين زمامدارى در آن روز , رهبرى بنى اسرائيل در جهاد در راه خدا بود , ولى منصب الهى وى , كـارهاى ديگرى را نيزبه او اجازه مى داد كه همگى از شوون حكومت مى باشند , به گواه اين كه در آخرآيه , چنين مى فرمايد : و اللّه يوتى ملكه من يشاء . - خدا ملك خويش را به هر كس كه بخواهد مى بخشد . 4 - مهمترين شرط در زمامدارى جامعه و امامت و رهبرى امت , گستردگى علم وتوانايى هاى لازم جسمى و معنوى است , بخصوص براى زمامداران آن زمان كه مى بايست همراه سپاه , در حال حركت و تلاش باشند . بـنابر آنچه گذشت , واضح شد كه ميان نبوت و امامت , ملازمه و جدايى ناپذيرى وجود ندارد بلكه ممكن است انسانى به مقام نبوت برسد ولى امام و پيشواى امت كه وظيفه فرمانروايى بر آنـان را در اخـتيار بگيرد , نباشد , و يا شخصى ازجانب خدا , سرپرستى و زمامدارى جامعه اى را بر عـهده بگيرد , ولى پيامبر نباشد وگاهى خداى بزرگ هر دو مقام را به انسانى كه شايستگى آن دو را داشـتـه بـاشـد عـطـامى كند , چنانكه قرآن مجيد مى فرمايد :« فهزموهم باذن اللّه و قتل داوود جالوت و اتيه اللّه الملك و الحكمه و علمه ممايشاء :- لشكر طالوت , سپاه جالوت را درهم شكست و در آن ميان , داوود پيامبر عليه السلام جالوت را كـشـت و خـدا زمـامـدارى جـامـعه ( علاوه بر پيامبرى ) و حكمت را به وى عطا فرمود و آنچه مى خواست به او آموخت» .


  10. تشکر


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    3,876
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    17 روز 10 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    164
    آپلود
    93
    گالری
    155



    بنام خدا.بسيار سپاسگذارم از مطالب ارزنده پاسخگوي گرامي انچه از فرمايشات شما دريافت كردم اينكه براي رسيدن به درجه كامل امامت حضرت پروردگار ازمايشات سختي را از انان پس ميگيرد.كه داستان حضرت ابراهيم علي نبينا وعليه السلام مثالي از ان است .ودر انتهاي ايه ازمون ابراهيم(ع)مي فرمايد امامت نصيب ستمگران نمي شود وكلمه ظالم انچنان گستره است كه در سوره بقره ظرافت ان بيان شده....وحملها الانسان انه كان ظلوما جهولا كه با صيغه مبالغه اين مورد را بيان ميكند.حال اگر درجه نبوت. معصوميت را كفايت ميكند بنا بر اين جاي ازمون وجود ندارد. براي رسيدن به درجه عصمت كامل. از انبياء عظام ازمون مجدد گرفته نمي شد. واين دلالت ميكند كه در بين انبياء فقط حضرت ابراهيم است كه به درجه والاي عصمت كامله رسيده وهمانند چهارده معصوم عليهم السلام انساني كامل است نه همه پيامبران.واگر انساني داراي عصمت كامله بود نيازي به ازمايش نيست من جرب المجرب حلت به الندامه.چون ازقبل مشخص است كه دچار اشتباه نمي شود.كما اينكه حضرت ادم(ع)كاري را انجام داد كه از ان منع شده بود...باسپاس
    ویرایش توسط belher2 : ۱۳۸۹/۰۲/۰۷ در ساعت ۱۱:۴۳
    ما عابران رهگذري بي نشانه ايم
    جاماندگان قافله اي جاودانه ايم
    پائيزلحظه ها چه شتابان رسيد وما
    دلواپسان رويش چندين جوانه ايم


    دانلودمحبوب ترین مجموعه تفسیر قران کانون گفتگوی قرانی

    (
    تفسیر20جلدی المیزان)



    http://www.askquran.ir/downloads.php?do=file&id=3611

    گروه شاعران کانون:http://www.askquran.ir/group.php?groupid=140

  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    3,876
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    17 روز 10 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    164
    آپلود
    93
    گالری
    155



    نقل قول نوشته اصلی توسط belher2 نمایش پست
    بنام خدا.بسيار سپاسگذارم از مطالب ارزنده پاسخگوي گرامي انچه از فرمايشات شما دريافت كردم اينكه براي رسيدن به درجه كامل امامت حضرت پروردگار ازمايشات سختي را از انان پس ميگيرد.كه داستان حضرت ابراهيم علي نبينا وعليه السلام مثالي از ان است .ودر انتهاي ايه ازمون ابراهيم(ع)مي فرمايد امامت نصيب ستمگران نمي شود وكلمه ظالم انچنان گستره است كه در سوره بقره ظرافت ان بيان شده....وحملها الانسان انه كان ظلوما جهولا كه با صيغه مبالغه اين مورد را بيان ميكند.حال اگر درجه نبوت. معصوميت را كفايت ميكند بنا بر اين جاي ازمون وجود ندارد. براي رسيدن به درجه عصمت كامل. از انبياء عظام ازمون مجدد گرفته نمي شد. واين دلالت ميكند كه در بين انبياء فقط حضرت ابراهيم است كه به درجه والاي عصمت كامله رسيده وهمانند چهارده معصوم عليهم السلام انساني كامل است نه همه پيامبران.واگر انساني داراي عصمت كامله بود نيازي به ازمايش نيست من جرب المجرب حلت به الندامه.چون ازقبل مشخص است كه دچار اشتباه نمي شود.كما اينكه حضرت ادم(ع)كاري را انجام داد كه از ان منع شده بود...باسپاس

    ما عابران رهگذري بي نشانه ايم
    جاماندگان قافله اي جاودانه ايم
    پائيزلحظه ها چه شتابان رسيد وما
    دلواپسان رويش چندين جوانه ايم


    دانلودمحبوب ترین مجموعه تفسیر قران کانون گفتگوی قرانی

    (
    تفسیر20جلدی المیزان)



    http://www.askquran.ir/downloads.php?do=file&id=3611

    گروه شاعران کانون:http://www.askquran.ir/group.php?groupid=140

  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط belher2 نمایش پست
    بنام خدا.بسيار سپاسگذارم از مطالب ارزنده پاسخگوي گرامي انچه از فرمايشات شما دريافت كردم اينكه براي رسيدن به درجه كامل امامت حضرت پروردگار ازمايشات سختي را از انان پس ميگيرد.كه داستان حضرت ابراهيم علي نبينا وعليه السلام مثالي از ان است .ودر انتهاي ايه ازمون ابراهيم(ع)مي فرمايد امامت نصيب ستمگران نمي شود وكلمه ظالم انچنان گستره است كه در سوره بقره ظرافت ان بيان شده....وحملها الانسان انه كان ظلوما جهولا كه با صيغه مبالغه اين مورد را بيان ميكند.حال اگر درجه نبوت. معصوميت را كفايت ميكند بنا بر اين جاي ازمون وجود ندارد. براي رسيدن به درجه عصمت كامل. از انبياء عظام ازمون مجدد گرفته نمي شد. واين دلالت ميكند كه در بين انبياء فقط حضرت ابراهيم است كه به درجه والاي عصمت كامله رسيده وهمانند چهارده معصوم عليهم السلام انساني كامل است نه همه پيامبران.واگر انساني داراي عصمت كامله بود نيازي به ازمايش نيست من جرب المجرب حلت به الندامه.چون ازقبل مشخص است كه دچار اشتباه نمي شود.كما اينكه حضرت ادم(ع)كاري را انجام داد كه از ان منع شده بود...باسپاس



    پاسخ:
    با عرض سلام خدمت شما دوست عزیز،
    مطالب شما مقداری پیچیده است وبنده کاملاً متوجه منظور شما نشده ام،لذا بنابر آنچه که بنده از مطالب شما متوجه شده ام نکاتی خدمت شما عرض می کنم اگر منظور شما چیز دیگری بود بفرمایید.
    بنده عرض کرده بودم که مقام امامت مقامی است بالاتر از مقام نبوت،و هـمـچـنـيـن , از اين آيه ( و اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات 000 ) استفاده مى شودكه مقام امـامـت الهى و پيشوايى جامعه و رهبرى امت ,در مرتبه اى فوق مرتبه نبوت و رسالت قرار دارد , زيـرا به گواهى سخن قرآن , در عين حال كه حضرت ابراهيم به مقام نبوت و رسالت نائل گشته بـود , مـى بايست امتحانات طاقت فرسايى را پشت سربگذارد و پس از رستگارى در آن آزمايش ها , مقام امامت به وى ارزانى شود و جهت اين مساله نيز روشن است ; زيرا مقام امامت الهى , علاوه بر وظـيـفه اخذ وحى و ابلاغ رسالت , سرپرستى جامعه و رهبرى امت و اداره صحيح شوون مردم در مسير رساندن آنان به اوج كمال و سعادت را نيز , دربر مى گيرد و طبيعى است كه چنين مقامى , ازحـسـاسـيـت و عـظـمـت ويـژه اى بـرخـوردار بـاشـد كـه دسـت يافتن به آن , بدون پشت سر نهادن آزمايش هاى جانكاه و پى در پى , امكان پذير نيست .
    شما رسیدن به مقام امامت را با عصمت انبیاء خلط کردید،انبیاء برای رسیدن به مقام عصمت با آزمایشات سخت، آزمایش نمی شوند،بلکه برای رسیدن به مقام امامت باید آزمونهای سختی را پشت سر بگذارند.لذا در میان انبیای الهی تعدادی از آنها به مقام امامت رسیده اند،در حالی که همه در مقام عصمت با هم یکسان هستند.واینگونه نیست که انبیبایی که به مقام امامت نرسیده اند،انسان کامل نباشند،خیر تمام انبیا معصومند که بنده دلایل عصمت انبیا را خدمت شما عرض کردم.
    آیه ای که فرمودید آیه 72سوره احزاب است که خداوند می فرماید:« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَينَ أَنْ يحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا : ما امانت (تعهد، تکليف، و ولايت الهيه) را بر آسمانها و زمين و کوه‌ها عرضه داشتيم، آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسيدند؛ اما انسان آن را بر دوش کشيد؛ او بسيار ظالم و جاهل بود، (چون قدر اين مقام عظيم را نشناخت و به خود ستم کرد)»!


  14. تشکر


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود