جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اهل دلِی ِیا اهل گِل ؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    1,045
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    1 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    191
    آپلود
    52
    گالری
    45

    اهل دلِی ِیا اهل گِل ؟




    اهل دلِی ِیا اهل گِل ؟

    بی تعارف بگم رفیق ،اگه اهل گِلی بادل ما همراه مشو اگه اهل دِلی ازگله مان بی تا مشو،ببینم پسر اهل كجایی؟چیكارمی كنی .طلبه ای یا دانشجو.ازاین حرفا بگذریم «ما اهل كوفه نیستیم علی تنها بماند»یعنی چه؟صغری :ما اهل كوفه نیستیم كبری :علی تنها بماند نتیجه :درهرصورت چه ما اهل كوفه باشیم چه نباشیم بالاخره علی تنها می ماند .هی !پسر فكر نكنی منطق بلد نیستم ،هم كلاس رفتم ،هم بحث كردم .هم بعضی جا هاشو دوباربحث كردم.همین خودشمااگه آقا تنها نیست از 3 مورد سفارش آقا كدومش رو انجام دادی(تحصیل ،تهذیب ،ورزش )حتما می دونی آقا 3چیز رو واسه طلبه ها واجب شغلی دونسته (1نمازشب 2نافله3قرایت قرآن )خیلی خب چرا چپ چپ نیگاه می كنی .حتما همین طور كه شما می فرمایید .اصلا آقا شما سربازشش دنگ آقا.ولی نمی دونم؟چرابین فرمانده وسرباز این قدر باید فاصله باشد.فرماندهی كه دردوران طلبگی باشگاه می رفته.در20سالگی نقدشعر كرده تازه نه همیشه فارسی بلكه گاهی عربی ،چنان پرمطالعه است كه سخن ازرمان وداستان وقصه می گوید.چنان محبوب كه بدون تبلیغلات رییس جمهور می شه .چنان زیرك كه بچه حزب اللهی ها هوس خوابیدن تو این شرایط بحرانی رو می كنند. خب می بینم كم آوردی .صغری:سرت پایین كبری:تودلت می گی راست می گه نتیجه :رهبرم باز تنهاست .بگو ببینم :اگه آقا بگه پاشو بیا تهرون بشو خادم من ،تومی ری یا نمی ری؟خب نگفتی چیكارمی كنی؟درس می خونی –كارمی كنی –گوش تو بگیر می خام یه حرف تاریخی بزنم .می دونستی امام خمینی ،شركت دردوره دوم انتخابات رییس جمهوری رابرا همین آسید علی ،واجب تعیینی قرارداده بودند.ببین حالا كه گوشتو گرفتی .یه لحظه دیگه صبر كن یه جمله دیگه توراه .می دونستی تو خارج به دانشجویان می گن پایان نامه بنویسید با موضوع :چگونگی برون رفت رهبری ایران ازبحرانها.انداخته بودنش توزندون ،تازه ساواك ریش آقا رو هم زده بوده كه مثلا آقا رو تحقیر كنند .جالب اینكه آقا برگشته بوده گفته بود بدم نشد چندوقت بود چونم رو ندیده بودم)تو همون زندون پیرهنش رو عمامه می كنه می زاره دورسرش.راس راس راه می ره .روحیه هم می ده-هم رییس جمهوره هم نماینده امام-هم عضو شورای عالی انقلاب –هم ولی امر مسلمین-هم نایب امام زمان (عج) ولی مثل همیشه پاك وخدمت گزار.خب دیگه چه حرفی ؟راستی شما تابه حال فكر كردیدرد این مرد چیه ؟آیا دردمردم یادرد میهن .به نظر من بی سواد درد این مرد رسیدن مردم به میهن-اونم ازجنس فاضلش . این یه تیكه رو واسه نامحرم نگو:شنیدم بعضی وقتا آقا ضجه می زنه .این كه چیزی نیست بدترازاون شنیدم امام توی خواب به پدر شهید فرموده :به آسید علی بگویید این قدر تو نمازشباش دعا نكنه بمیره مگر می خاد امت رو یتیم كنه.قضیه :صغری ،همه سرها پایین افتاده .كبری :درانتهای افق آقا ایستاده .نتیجه:رهبربازم تنهاست.

    ویرایش توسط valayat : ۱۳۸۷/۰۱/۲۳ در ساعت ۰۷:۰۲
    Online + mp3




    انجمن گفتگوی دینی
    www.askdin.com


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27



    روایت های خواندنی از خاطرات رهبر انقلاب در دوران ریاست جمهوری
    هاشم طالب، مسئول خبرنگاران حوزه دولت نهاد ریاستجمهوری -که به تازگی بعد از 24 سال خدمت، بازنشسته شده است- در گفتگو با روزنامه "جام‌جم" به بیان بخشی از خاطرات جذاب و خواندنی خود پرداخت که به جهت زیبایی وگیرایی این خاطرات، توجه خوانندگان را به گوشه‌هایی از این خاطرات جلبمی‌نماییم.
    طالب در خصوص شروع کارش در نهاد ریاست جمهوری گفت: مقطعی که ما شروع کردیم، از نظر امنیتی زمان بدی بود. هفتم تیر، هشتم شهریور، ترورشخصیت‌ها، ائمه جمعه و حتی مردم، انفجارها و این که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای ازبیمارستان آمدند ریاست جمهوری جو عجیب و خاصی را ایجاد کرده بود؛ چنانچه دفتر رئیسجمهور، منزل ایشان و تشکیلات اداری ریاست جمهور در یک ساختمان خلاصه شدهبود(ساختمان قرمز)، بنابراین تردد خبرنگاران خیلی با مشکل مواجه و با دید امنیتیبسیار شدیدی آمیخته بود و ما هم از روابط عمومی چیزی نمی‌دانستیم.
    وی ادامه داد: معلم بزرگ ما برای سامان دادنکارهایمان شخص آقا بودند. جالب است بدانید بچه‌های تیم حفاظت هم از آقا یادمی‌گرفتند که باید چگونه عمل کنند. حتی در موردی که من با یک خبرنگار برخوردیداشتم، ایشان بشدت برآشفته شدند و گفتند معنی ندارد. شما باید همواره طرفدار و حامیخبرنگاران باشید.
    طالب در این مصاحبه اظهار داشت: با گذشت زمان،رابطه‌ای که میان آقا با خبرنگاران برقرار شد تا هنوز هم کم‌نظیر است. ایشانبلااستثنا با همه مطبوعات، مصاحبه‌های اختصاصی داشتند و این اتفاق پس از آن مقطعهرگز نیفتاد. آقا در عین حال همواره تاکید می‌کردند که تشکیلات نباید عریض و طویلشود. یک روابط عمومی داشتیم با حداکثر 10نفر نیرو و الان همان مجموعه با همان کارهابه چند معاونت و ده دوازده تا اداره کل ، هر کدام با دهها نیرو تبدیل شده است.دورانبسیار شیرینی بود، اما با ظلمهایی در حق رئیس جمهور نیز همراه بود.
    این مسئول سابق روابط عمومی ریاست جمهوری در موردوضع زندگی آیت الله خامنه ای در دوران ریاست جمهوری گفت: ایشان با خانواده تا مدتهادر یک اتاق درون مجموعه اداری زندگی می کردند. همسر رئیس جمهور وقتی از خانه بیرونمی آمدند در واقع وارد قسمت اداری می شدند. حتی بعد که ریاست جمهوری به ساختمانسفید منتقل شد، ایشان در اتاقی چسبیده به دفترشان زندگی می کردند و فرزندان آقاواقعا حالت زندانی داشتند؛ اما بعدها یعنی 4سال پس از شروع ریاست جمهوری پشتساختمان نخست وزیر 2خانه هر یک به مساحت حدود 100مترمربع پیش بینی شد که در یکیرئیس جمهور و دیگری نخست وزیر با خانواده زندگی می کردند.
    تا آن موقع آقا اجازه نداده بودند منزلشان مفروشباشد و آن اتاق پوشیده از موکت بود، اما دوستان تلاش کردند آن منزل را مفروش کنندکه همچنان آقا اجازه ندادند و فرشها جمع شد.
    وی در ادامه خاطراتش به بیان داستانی از سفرهایاستانی رهبر معظم انقلاب در دوران ریاست جمهوری پرداخت و گفت:? سال 1363در سفرچهارمحال بختیاری در مسیری که با بالگرد طی می کردیم ، یک آبادی دیده می شد که آقاگفتند در این روستا بنشینیم.
    بعد فهمیدیم اسم این روستا سرآقا سید است و هرگز طیسالها محور ارتباطی با شهر نداشته است و ساکنان روستا تا آن روز رنگ شهر، ماشینو... را ندیده بودند. بالگرد که نشست مردم اول ترسیدند و بعد نزدیکشدند.
    از محل فرود باید یک دره سنگلاخ را طی می کردیم تابه روستا برسیم. مردم روستا آمدند و گفتند بیایید کول ما تا برویم. خب ما استنکافکردیم. بعد مردم روستا روی زمین خوابیدند تا پای کسی روی سنگلاخ نباشد و از روی بدناینها عبور از دره انجام شود و آقا اعتراض کردند که چرا شما این کارها را انجام میدهید و یکی از مردم گفت سالها پیش (معلوم شد پیش از انقلاب) بخشداری به آنجا رفته واز آنها خواسته وی را کول کنند.
    وی افزود:? بعد ما فهمیدیم آنها متوجه نبودند کهرئیس جمهور به روستایشان آمده و احترامی که می گذاشتند به دلیل سیادت و روحانیت آقابوده است. آقا در روستا روی زمین نشستند و زمانی طول کشید که اهالی صندلی ای را کهظاهرا تنها صندلی موجود در روستا بود آوردند.
    آقا پرسیدند چه مشکلی دارید. یکی از آنها گفت بعیداست در خصوص مشکل ما شما بتوانید کاری بکنید که آقا گفتند حالا بیان کنید، شایدتوانستیم کاری بکنیم و آنها اسم دزدی را بیان کردند. گفتند او 3قاطر آنها را دزدیدهاست که این بزرگترین مشکل آن روستا بود.
    فرمانده ژاندارمری همان جا بود که آقا دستور دادنداین دزد پیدا شود. یک روز بعد دزد دستگیر شده بود. وقتی آقا قصد داشتند روستا راترک کنند، مردم گفتند یک خواهش دیگر هم دارند و گفتند چند زوج در روستا هستند که دهپانزده سال است با هم زندگی می کنند و چون عاقد نداشته ایم آنها عقد نشده اند و شمابرایشان خطبه عقد بخوانید.
    آقا فرمودند همان لفظ ایجاب و قبول که جاری شده عقدهم جاری شده و مشکلی وجود ندارد. یکی از روستایی ها در میان خبرنگاران آمده و گفتهبود که دخترم بزرگ است و خانه ندارم و اگر به این آقا بگویم مشکل حل خواهدشد؟
    ما گفتیم با چقدر می توانی خانه بخری. گفت پولش نمیرسد و بعد از اصرار ما، در نهایت گفت هزار تومان ، که بچه ها نفری 100تومان ، 200تومان جمع کردیم و 200تومانی هم اضافه آمد که گفتیم با این هم جهیزیه برای دخترتتهیه کن.
    پس از آن سفر پزشک مقیم به روستا اعزام و راهاحداث و خلاصه آباد شد.
    طالب در مورد سفر آیت الله خامنه ای به پاکستان گفت: درسفر پاکستان وقتی آقا وارد شهر لاهور شدند اتفاق عجیبی افتاد. همه ما جا خوردهبودیم ، حتی خود پاکستانی ها، حتی خود ضیائ الحق که در آن سفر آقا را همراهی میکرد. قرار بود آقا با همراهی رئیس جمهور پاکستان از فرودگاه این شهر به مزار اقباللاهوری (مسیری به طول فرودگاه مهرآباد تا میدان امام حسین ) بروند و زمانی حدود یکربع ساعت برای طی این مسیر پیش بینی شده بود، اما طی این مسیر 4ساعت طول کشید، زیرادر آن روز بدون هیچ پیش بینی و تبلیغات و اعلام وسیع قبلی مردم لاهور استقبال عظیمو باشکوهی از آقا کردند؛ استقبالی در حجم همان استقبالی که روز ورود امام (ره) بهوطن از ایشان شد.
    وی ادامه داد: جمعیت در مسیری به طول حدود 15کیلومترجا گرفته بود و بیشتر اوقات خودروی حامل دو رئیس جمهور را جمعیت روی دست بلند میکرد. دولت پاکستان هراسان شده بود، چون از رئیس جمهور کشوری دیگر چنین استقبالعجیبی شده بود. آنها تا توانستند کوشیدند گروه خبرنگاران ایرانی قادر نباشند اینصحنه باشکوه را منعکس کنند. ایراد امنیتی تراشیدند و از این قبیل و اما ما رفتیم یکجیپ روباز را که 4نیروی کار کنار آن بودند تصاحب کردیم ، بچه ها فیلم و عکس گرفتندکه پخش شد.
    به خاطر دارم که چندین مرتبه پیش آمد که این جیپ ازفرط فشار جمعیت روی دو چرخ راه می رفت. بچه های کیهان، اطلاعات، ابرار و ایرنا هنوزبه خاطر دارند که مردم لاهور شعار می دادند: درود بر خامنه‌ای، مرگ بر ضیاالحق. اوضاع وحشتناک امنیتی به وجود آمده بود، اما لطف و رحمت الهی شامل ما شده بود کهجان سالم به در بردیم.
    طالب در پاسخ به این سئوال که ظاهرا سفارش آقا درزمان ریاست جمهوری این بود که تشکیلات ، عریض و طویل نباشد. آیا این رویه تا آخردوره دوم ادامه داشت؟ گفت: بله ، دقیقا این رویه مراعات شد. من به شما بگویم که آنزمان فقط یک مسوول در دفتر خودرو، منشی و راننده داشت و او آقای میرسلیم ، مشاوررئیس جمهور بود. در این 8ساله نه اضافه کاری در کار بود نه خودرو و امکانات فراتراز معمول که الان معمول شده است ، در حالی 18ساعت کار می کردیم و ماشین ها هم همهپیکان بود.
    پیکان هایی که فقط خواجه حافظ شیرازی آنها را هلنداده بود. من و بقیه دوستان برای کارهای اداری از ماشین شخصی خودمان استفاده میکردیم، حتی تردید داشتیم که برای بنزین آن از اداره کوپن بگیریم. من به شما بگویمکه اگر در پیشگاه الهی در قبال دریای گناهانم چیزی برای پیشکش داشته باشم همان 8سالخدمت کنار آقاست.
    پس از آخرین دوره ریاست جمهوری و رحلت حضرت امام (ره) یک دوره کاری 40روزه عجیبی هم داشتیم و آن روزی چند دیدار آقا به عنوان رهبرانقلاب در دیدار با اقشار مختلف مردم بود که در این مدت از اقصا نقاط کشور میآمدند، یک کار شبانه روزی با کمترین امکانات.


    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....




  4. تشکر


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    10 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در کشور عشق مقتدا خامنه ایست فرماندهی کل قوا خامنه ایست
    دیروز اگر عزیز مصر یوسف بود امروز عزیز دل ما خامنه ایست

    شهید محمد رضا موحد دانش
    ای خواهران حجاب و عصمت و پاکدامنی را سرلوحه زندگی خودتان قرار دهید ،
    و همیشه فاطمه وار و زینب گونه زندگی و مبارزه کنید .





  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27



    گویند که عاشقی و آرام نه ای
    در خّم خیال خم ابروی که ای
    گویم که نگو زقصد قربت گویم
    سید علی حسینی خامنه ای



    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....




  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27



    محبتی که تو دل پدرم نسبت به امام بود رو هیچ وقت درک نکردم.
    هیچ وقت نمی فهمیدم یعنی چی که آدم یه نفر رو که پشت تی وی ببینه گریه کنه!
    درک نمی کردم و اسم شده بود علامت سئوال تا ...
    تا اولین دیدار عمومی با آقا!
    فقط گریه می کردم...
    اونم فقط لبخند می زد!
    گریه می کردم و اون حرف می زد!
    گریه می کردم واون رفت!
    حتی نرسیدم برای بار دوم از دور نگاهش کم!
    من گریه می کردم!
    اومدم خونه!
    عکسش همه جای اتاقم پر شده بود!
    ....
    حالا منتظرم فردا فرزندم همین علاقه قلبی منودرک نکنه!
    واسش سئوال بشه وقتی می بینه یکی رو بی واسطه اینطوری دوست دارم!




    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....




  8. تشکر


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    141
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نازم به کلام او که گفت آمریکا .... هرگز غلطی نمی تواند بکند


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27



    امیر علمدار عصر ظهور!


    تصاوير کوچک فايل پيوست تصاوير کوچک فايل پيوست برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  AHMAD.80.jpg
مشاهده: 81
حجم:  46.5 کیلو بایت  


    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....




  11. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود