جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: جایگاه ولایت در تصوف و بهاییت

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    6
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جایگاه ولایت در تصوف و بهاییت




    با توجه به اینکه ولایت دارای مفهوم عام به معنای سرپرستی است و شامل همه انواع آن میشود اما مفهوم دینی آن به معنی سرپرستی دینی است و با توجه به این مفهوم و معنا از ولایت ، هر کسی در صدد آن بر آمده که ولایت را به رهبران خود سرایت داده و رهبران فرقه ای خود را جزء مصادیق آن قرار دهد و حال آنکه ما ولایت را انحصار در اهل بیت علیهم السلام میدانیم و لا غیر و آن را از طرف خدا میدانیم و نه هیچ کس دیگر و درباره سرپرستی در غیر اهل بیت عصمت علیهم السلام تفاسیر دیگری قائل هستیم که در جای خود بحث میشود.
    لذا ما در این پست در صدد آن هستیم که به مفهوم ولایت در تصوف و بهائیت بپردازیم انشاء الله و بحول الله تعالی .
    منتظر دیدگاه های شما خوبان در این ارتباط هستیم


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    با سلام خدمت همه دوستان
    نقل قول نوشته اصلی توسط mshahr نمایش پست
    مفهوم ولایت در تصوف


    به اعتقاد تشيع، مقام «ولايت» مرتبه‏اى است كه در درجه نخست برازنده رسول خدا «صلى الله عليه وآله» و پس از او اهل بيت «عليهم السلام» است. عرفان شيعى «ولايت حقيقى» را به طور كامل و تام در چهارده معصوم «عليهم السلام» مى‏داند امّا پاره‏اى از اهل تصوف غير شيعى مسأله «ولايت» را بدين صورت مطرح نساخته‏اند بلكه با آن فاصله بسيارى دارند. در اين رابطه چند انگاره وجود دارد:

    يكم. شمار اولياى خاص الهى را فراتر از چهارده معصوم مطرح مى‏سازند و عدد آن را به 355 تن رسانده و مراتب آنان را چنين شمارش مى‏كنند:
    اخيار 300 نفر
    ابدال 40 نفر
    ابرار 7 نفر
    اوتاد 4 نفر
    نقبا 3 نفر
    قطبياغوث 1 نفر.(1)
    اين اوليا در جهان حضور دارند و هرگاه يك نفر از آنان از دنيا برود، كس ديگرى جاى او را مى‏گيرد تا شمار اوليا كاستى نپذيرد.(2)

    دوم. برخى از اهل تصوف «ولى» را همسان «نبى» يا حتى برتر از وى مطرح كرده‏اند و بر اين باورند كه چون «عبد» به مرتبه ولايت رسد، از تحت خطاب امر و نهى برآيد.(3) از اين رو برخى از الهامات اوليا را هم رديف وحى انبيا دانسته‏اند.(4)

    سوم. بعضى ديگر، بر اين اعتقادند: «ولى» مى‏تواند شريعت گريز و در مرحله‏اى شريعت ستيز باشد. برخى از اينان مى‏گويند: اگر ولى در حال سماع و رقص باشد و وقت نماز شود و مريدان به نماز بپردازند و شيخ طريقت را به خود واگذارند، در واقع روى خود را از قبله حقيقى گردانيده‏اند چنان كه خواجگى (يكى از مريدان سلطان العلماء پدر مولوى) مى‏گويد: «وقت نماز شد، مولانا [سلطان العلماء] به خود مشغول بود. ما همه برخاستيم، به نماز شام ايستاديم، چند بار نظر كردم، ديدم امام و همه، پشت به قبله داشتيم كه نماز رها كرده بوديم و از قبله روى گردانيده».(5)

    چهارم. «ولى» مى‏تواند شريعت و دين ديگرى را جايگزين دين الهى سازد به عنوان مثال ديدار شيخ طريقت با زيارت خانه كعبه برابر مى‏گردد و طواف مرقد پيشوايان تصوف، آدمى را از طواف بيت‏الله الحرام بى نياز مى‏سازد.(6)
    پنجم. از ديدگاه بسيارى از صوفيان، مشايخى كه به مقام ولايت دست يافته‏اند، از گناهان معصوم و مبرايند هرچند بهتر است براى رعايت ادب، به كارگيرى واژه «عصمت» را به انبيا منحصر سازيم و صوفيان ولايت يافته را «محفوظ» بخوانيم.(7)
    البتّه برخى از اهل تصوف، عصمت اوليا را به «اباحه همه چيز براى آنان» تفسير مى‏كنند.(8) عين‏القضات همدانى مى‏گويد: خداوند گاه بنده‏اش را چنان دوست مى‏دارد كه به او مى‏فرمايد: هر آنچه خواهى كن كه تو را آمرزيدم(9)، يا مثلًا بعضى از احكام شرعى (همچون ممنوعيت نگاه به نامحرم) را مخصوص كسانى مى‏دانند كه در آغاز راه بوده و بر نفس خويش مسلط نگشته‏اند از آنجا كه ولىّ بر نفس خويش تسلط دارد، مى‏تواند به نامحرم به راحتى نگاه كند.(10)

    ششم. مريدان «ولىّ» بايد توجه داشته باشند كه اعمال وى را نمى‏توانند با ترازوى علم و عقل، بسنجند و بايد از ارزيابى آنها با دلايل شرعى و عقلى خوددارى كنند. اگر كسى فرمان شيخ را ناديده بگيرد، با پيامدهاى ناگوارى رو به رو خواهد شد به گفته علاءالدوله سمنانى: كار يكى از كسانى كه به شيخ خود اعتراض كرده بود، ابتدا به بى‏دينى و سپس ديوانگى كشيد و سرانجام به خوردن نجاست خويش مبتلا گرديد.(11)
    ادامه دارد....
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن أعدائهم اجمعین
    از دست ندهید
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی اعتقادی


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    هفتم. اوليا و مشايخ، «شفاعت» گسترده‏اى در دنيا و قيامت دارند چنان كه به ادعاى ابن عربى منزلت وى نزد خداوند، چنان است كه مى‏تواند از هر آن كس كه چشمش بر او مى‏افتد، آشنا يا بيگانه، شفاعت كند.(12) حتى برخى از اهل تصوف معتقدند: ولى و شيخ نه تنها در قيامت كه در اين جهان نيز از مريدان خود دستگيرى مى‏كند و به جاى آنان رياضت مى‏كشد.(13) يكى از مشايخ صوفيه بيش از چهل سال، در جايگاهى خاص به عبادت مى‏پرداخت و درويشان را از عبادت‏هاى شبانه بازداشته، مى‏گفت: «اى پسر تو بخسب كه هر چه اين پير مى‏كند، از براى شما مى‏كند». امّا چنين برداشتى از «ولايت» از ديدگاه عرفان شيعى مردود است.
    «ولايت»، چه به معناى دوستى و سرپرستى امور دنيوى و اخروى و چه به معناى ولايت باطنى و تكوينى- كه بر اساس آن مى‏توان در جان مردم تصرّف كرد و كسانى را كه با اعمال شايسته، زمينه هدايت خويش را فراهم ساخته‏اند به سرمنزل مقصود رساند- منحصر در حضرت رسول «صلى الله عليه وآله» و امامان معصوم است زيرا به اعتقاد ما مصداق «ولىّ» را مى‏توان از طريق نقل به دست آورد و قرآن و روايات، ولىّ كامل و اعظم را «معصومان» تلقى كرده است.(14)
    گفتنى است، ولايت مراتبى دارد كه مرتبه اعلاى آن، همراه با عصمت و طهارت از هرگونه پليدى و آلودگى است و مراتب پايين‏تر از آن، ملازم با مرتبه‏اى از طهارت است كه خاص به خود مى‏باشد. كسانى كه از معصومان تبعيت نموده و به مقاماتى نيز نايل مى‏شوند، جانشين ولى و انسان كامل و خليفه خليفةالله تلقى مى‏شوند وگرنه ولى كامل منحصر در چهارده عدد است، نه بيشتر.
    از سوى ديگر عشق به خدا، در گردن نهادن به فرمان پيامبر «صلى الله عليه وآله» جلوه‏گر است و در اين خصوص ائمه «عليهم السلام» نيز مشاركت دارند: «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ»(15) «اى پيامبر به مردم بگو اگر خدا را دوست مى‏داريد، از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست بدارد». بنابراين ولىّ در هيچ مورد، از اوامر و نواهى پيامبر «صلى الله عليه وآله» خارج نمى‏شود. و فراتر نمى‏رود. مسأله عصمت نيز حقيقتى است كه منحصر به معصومان است و فراتر از آنان را شامل نمى‏شود.(16) علاوه بر آنكه «عصمت» بدين معنا نيست كه ولى اعظم، هر عملى را بتواند انجام دهد و هر گناهى براى او مباح شود بلكه «عصمت»، يعنى تنزيه از هر گناه، سهو و خطا و وسوسه شيطانى.(17)
    «شفاعت»، نيز جلوه‏اى از رحمت بى كران خداوندى است ولى نظام و قوانين خاص خويش را دارد. بر اين اساس براى شفاعت، شرايطى چون قابليّت براى شفاعت شدن مطرح شده است زيرا، شفاعت وسيله‏اى براى تتميم و تكميل سبب آمرزش است نه آنكه خودش سببى مستقل و تام باشد. بنابراين شخصى كه مشمول شفاعت مى‏شود، بايد قابليت آن را داشته باشد و بر اساس آيات و روايات، ايمان و عمل صالح چنين قابليتى را پديد مى‏آورد.(18)
    پس هر كس با هر شرايط و خصايصى، نمى‏تواند از اين موهبت الهى بهره‏مند گردد. علاوه بر آنكه قابليت براى شفاعت كردن نيز يكى از شرايط شفاعت است يعنى، كسى كه مى‏خواهد شفيع ديگرى باشد، بايد لايق و شايسته واسطه‏گرى باشد. مثل اينكه اهل معصيت نبوده و قدرت ارزيابى مراتب اطاعت و مخالفت ديگران را داشته باشد.(19) از اين رو نه هر كس مى‏تواند شفيع شود و نه هر ناشايسته‏اى، مى‏تواند مشمول شفاعت باشد.(20)
    حاجب اگر معامله حشر با على است
    شرم از رخ على كن و كمتر گناه كن‏
    موفق باشید
    ــــــــــ
    پى‏نوشت‏
    (1) كشف المحبوب، ص 962.
    (2) شرح مقدمه قيصرى، ص 298.
    (3) كشاف اصطلاحات الفنون، ج 2، ص 0351.
    (4) حالات و سخنان ابوسعيد ابوالخير، ب 4، ص 75.
    (5) مقالات شمس تبريزى، ج 1، ص 223 مناقب العارفين، ج 1، ص 481.
    (6) اسرار التوحيد، ص 61 نفحات الانس، ص 482.
    (7) الفتوحات المكية، ج 7، ص 440 و نيز نگا: ج 4، ص 286 ج 10، صص 55- 57.
    (8) همان، ج 12، ص 343.
    (9) نامه‏هاى عين‏القضاة همدانى، ج 1، ص 64.
    (10) نگا: الرسالة القشيريه، ص 14 تذكرة الاولياء، ص 349 فيه ما فيه، ص 951.
    (11) نامه‏هاى عين القضاة همدانى، ج 2، ص 407 چهل مجلس، ص 116 و نيز نگا: تذكرة الاولياء، ص 081.
    (12) الفتوحات المكية، ج 9، ص 193، ب 71.
    (13) سكينة الاولياء، ص 761.
    (14) ر. ك. انسان كامل در همين مجموعه و شرح مقدمه قيصرى، صص 941- 894 شميم ولايت فصل دوّم و سوّم.
    (15) آل عمران (3)، آيه 31.
    (16) راهنماشناسى) پرسش‏ها و پاسخ‏ها (، ش 6، ص 25 و 26.
    (17) همان، صص 58- 66.
    (18) نگا: انبياء (21)، آيه 28 كافى، ج 8، ص 11 بحارالانوار، ج 8، ص 37، ح 12 و ص 53 و ح 61.
    (19) زخرف (43)، آيه 86 بحارالانوار، ج 8، ص 42، ح 31 و ص 34، ح 2.
    (20) نگا: تجسم عمل و شفاعت، صص 27- 10 و 86- 119.
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن أعدائهم اجمعین
    از دست ندهید
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی اعتقادی


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جمع بندی آیا این روایت های در تایید تحریف قرآن معتبر است ؟
    توسط ساحل نجات در انجمن دلایل عدم تحریف قرآن
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: ۱۳۹۴/۰۲/۱۷, ۱۸:۰۸
  2. بگویید روضه حضرت قاسم(ع) نخوانند (مرحمت)
    توسط مقاومت در انجمن برگی از دفتر زندگی ( زندگی نامه و خاطرات شهدا)
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۱۲/۱۳, ۱۵:۳۶
  3. فرهنگ اموی را بیان فرمایید چه بود و اصلاحات علوی چگونه صورت گرفت؟
    توسط شهید علی اصغر پازوکی در انجمن حکومت ها ، اقوام و ملل و سنت های در قرآن
    پاسخ: 11
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۶/۰۹, ۲۳:۳۸
  4. *¸ღ¸ღ¸* بیایید از کودکان بیاموزیم *¸ღ¸ღ¸*
    توسط ╫❀نیایش❀╫ در انجمن کودک و خانواده
    پاسخ: 35
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۵/۱۴, ۱۰:۴۸
  5. آیا آموختن هنر قرآن از نظر پیامبر و ائمه تایید شده است؟
    توسط رضوانه در انجمن آموزش ترجمه و مفاهیم قرآن کریم
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۱۲/۱۴, ۲۱:۴۸

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود