صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چند شبهه دینی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    13
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    چند شبهه دینی




    با عرض سلام

    تذکر : شبهات سنگین بوده و چنانچه احساس می کنید در موجب ضعف عقائدتان می شود اکیدا از خواندن آن پرهیز کنید .

    1- در حالی که امروزه تقریبا همه برهانهای خداشناسی به شدت زیر سوال رفته اند و بر بعضی از آنها به طور کامل خط بطلان کشیده شده است ، چگونه می توان هنوز به وجود خدا باور داشت ؟ قوی ترین برهانهای خداشناسی ، برهان نظم و علیت می باشد . این براهین در هزاره های پیشین توسط دانشمندان یونانی و بعد مسیحی ابداع شدند و از همان زمان نیز مورد مخالفت شدید قرار گرفتند . ابوعلی سینا هر دو این نظریات را رد کرده بود . دیوید هیوم 25 سال بر روی این نظریه (برهان نظم) مطالعه کرد و مطالعات خود را تحت کتابی به عنوان محاورات به تألیف در آورد و نهایتا به شکست خود در اثبات این نظریه اعتراف کرد . شهید مطهری نیز در این زمینه تحقیقاتی به عمل آورد که نهایتا به نتیجه قابل ذکری نرسید و در عصر حاضر آیت الله جوادی آملی با قاطعیت می گوید : "هرگز برهان نظم بدون استمداد از براهین دیگر، توان اثبات ذات واجب را ندارد". وقتی که بزرگترین براهین خداشناسی چنین مورد نقض قرار می گیرند ، تکلیف سایر براهین کم اهمیت تر چه می شود . کار اثبات خدا چنان به تنگنا کشیده است که شخصی مانند پاسکال ، نظریه دفع خطر احتمالی را عنوان می کند که بیشتر به سفسطه می ماند تا یک برهان علمی . طبق این نظریه اگر خدایی نباشد( البته تاکید پاسکال بر خدای مسیحی و تثلیث است ) که هیچ ، ولی اگر خدایی باشد و در آن دنیا ما را مؤاخذه کند چه ؟ پس عقل سلیم می گوید که بهتر است خدا را قبول داشته باشیم . یک مسلمان می تواند این نظریه را برای الله به کار ببرد و یک بت پرست برای بت ها و هر کس از هر دینی می تواند این نظریه را برای خدایان و الهگان خود به کار ببرد و حتی یک شیطان پرست نیز می تواند ادعا کند که اگر تابع شیطان نباشید بعد از مرگ احتمالا روح شما را مجازات خواهد کرد پس بهتر است تنها به شیطان پناه ببرید تا از مجازات احتمالی در امان بمانید ! حتی بعضی رو به برهانهای احساس و فطرت و امیال درونی و میل به پرستش و ... می آورند در حالی که هنوز موجودیت فطرت و احساس و... و همچنین ماهیت و خواستگاه آنها در هاله ای از ابهام قرار دارد و برای اثبات خدا از طریق این براهین ابتدا باید خود فطرت و احساس اثبات شوند و سپس از آنها برای اثبات خدا استفاده کرد . به عنوان مثال یک انسان درستکار ممکن است بگوید احساس می کند که باید به جامعه خدمت کند و آن را اصلاح کند و یا یک بزهکار بگوید احساس می کند که باید از همان جامعه انتقام تمام رنجهایش را بگیرد . هر دو از احساس حرف می زنند ولی نوع احساس آنها تفاوت دارد و مسلما هر دو احساس به طور همزمان و موازی نمی توانند درست باشند .


    2- امروزه نظریه تکامل ( به عبارت بهتر تطوّر یا فرگشت ) به شدت و به طرز خدشه ناپذیری از ناحیه علم ژنتیک و فسیل شناسی حمایت می شود و تاکنون هیچ دلیل علمی که بتواند خلاف آن را اثبات کند بوجود نیامده است و این بدان معنی است که انسان نه حاصل زاد و ولد آدم و حوا و نسلهای بعد از آن است ، بلکه موجودی کاملا حاصل تکامل موجودات تک سلولی اولیه می باشد و یافته های فسیل شناسی نیز این امر را تایید می کنند و جالب اینکه ساختار ژنتیکی شامپانزه ها به انسان شبیه تر است تا بقیه میمونها ! طبق تحقیقات به عمل آمده از کتب آسمانی، قدمت آدم و هوا نهایتا مربوط به ده هزار سال پیش می شود در حالی که آثار بدست آمده از انسانهای قدیم در نوع امروزی ، تا بیست هزار سال قدمت دارند و فسیل های کشف شده از انسان امروزی مربوط به چند صد هزار سال پیش می باشد . حال چگونه می توان نظریه آدم و هوا را که در تمام ادیان ابراهیمی مطرح است را توجیه کرد ؟



    3- نظریه بیگ بنگ به طور کامل و با پرداختن به جزییات ، آفرینش جهان را از هیچ و بدون حضور عامل خارجی شرح داده است . پس جای خدا در آفرینش کجاست ؟


    4- یک سوال تکراری که جواب قانع کننده ای تا کنون به آن داده نشده است :در مورد عدالت خداوند گفته می شود که چگونه خداوند عادل است در حالی که به جرم بعضی از گناهان یک انسان ، نسلهای بعد از او را نیز به سبب گناه جدشان مورد مجازات قرار می دهد ؟


    5- خداوند به آفریدن ما هیچ نیازی نداشته است و ما نیز قبل از آفریده شدن ، هیچ بودیم و به خدا احتیاجی نداشتیم ، پس چرا خدا ما را آفرید ، در حالی که هیچ یک به دیگری نیازی نداشته ایم ؟ آیا خدا بی هدف و بیهوده دست به این عمل زده است ؟ و اگر هدفی داشته است ، بر اساس چه نیازی این کار را انجام داده است ؟ و اگر بر اساس نیازی این کار را انجام داده باشد ، پس چگونه می تواند خدایی غنی و بی نیاز مطلق باشد ؟ آیا طبق براهین قرآنی که میل خدا به پرستیده شدن و مورد تأیید قرار گرفتن از جانب انسان را دلیل آفرینش بشر بیان می کند ، خود نیز بیانگر نوعی از نیاز نیست ؟


    6- چرا باید به دستورات قرآن عمل کنیم در حالی که احادیث زیادی ( چه در احادیث اهل سنت و چه در احادیث شیعیان ) مبنی بر تحریف آن وجود دارد و نوری طبرسی نیز در کتاب فصل الخطاب خود این امر را اثبات کرده و تاکنون هیچ جوابیه محکم و قابل قبولی برای رد آن نیامده است ؟ و همچنین در هنگام خواندن قرآن به تناقضات آشکاری( خارج از حوزه ناسخ و منسوخ ) بر می خوریم که انسان را دچار شک و تردید می کند . مانند اینکه قرآن می گوید : «سپس اراده آفرينش آسمان فرمود در حالي كه به صورت دود بود، به آن و به زمين دستور داد به وجود آئيد و شكل گيريد، خواه از روي اطاعت و خواه اكراه! آنها گفتند: ما از روي طاعت مي‏آئيم! سوره فصلت آیه 11 » و در جایی اشاره می کند که زمین و آسمان از هم شکافته شده اند و جهان کنونی شکل گرفته است . در این صورت آیا به گفته قرآن ، جهان ابتدا منبسط بوده و بعد متراکم شده و یا اینکه ابتدا متراکم بوده و بعد منبسط شده است ؟ در مورد همین آیه اخیر ( سوره انبیاء آیه 30 ) قرآن خطاب به کفار می گوید : « آيا كافران نديدند كه آسمان‌ها و زمين در ابتدا به هم پيوسته بودند و ما آنها را از هم جدا كرديم و هر چيز زنده‌اي را از آب پديد آورديم؟ آيا باز هم ايمان نمي‌آورند؟» سوال این است که کفار در هنگام خلقت هنوز وجود نداشتند ، پس چگونه می بایست با دیدن چیزی که هرگز ندیده اند به وجود خدا پی ببرند ؟ یا در سوره زخرف آیه 19 آمده :« و فرشتگان را كه بندگان خدايند، زن پنداشتند. آيا به هنگام خلقتشان آنجا حاضر بوده‌اند؟» سوال این است که آیا تنها راه تشخیص جنسیت ، حضور در هنگام تولد است ؟



    7- یا اینکه قرآن بارها مرکز تفکر انسان را قلب معرفی می کند و هر چند مفسرین منظور از قلب در قرآن را چیز دیگری دانسته اند ، اما در نهج البلاغه صراحتا می بینیم که امام علی (ع) منظور از قلب را همان قلبی که درون سینه ماست معرفی می کند و این در حالی است که امروزه همه به خوبی می دانند که مرکز تفکر انسان مغز است . در مورد تعدی طلبی قرآن نیز تاکنون اشخاص بسیاری به مقابله برخواسته اند و به ظن بسیاری ، آثار آنها از آیات قرآنی بهتر بوده اند و نمونه آخر همان کتاب فرقان الحق می باشد که از حیث بلاغت و فصاحت و معنا و هماهنگی و عدم تضاد ، ادعای برتری بر قرآن را دارد . بر چه اساسی باید برتری قرآن را بر دیگر آثار اثبات کرد ؟


    8- یک سوال که نمی دانم تا چه حد پایه علمی دارد : یک نوع بیماری به نام صرع لب آهیانه مغز وجود دارد که این بیماران در هنگام حمله صرع دچار توهمات مذهبی می شوند و مثلا یک مسیحی ممکن است حضرت عیسی را ببیند و یا یک مسلمان ، پیامبر یا یکی از امامان را مشاهده کند . حال بیگانگان چنین القاء می کنند که پیامبر نیز در هنگام نزول وحی دچار حالتی شبیه به غش و عواملی شبیه به حمله صرع می شده است و احادیثی را از جانب زنان پیامبر نقل می کنند که گفته می شود پیامبر گاه انجام کارهایی را مدعی می شد که هرگز انجام نداده بوده است و نتیجه گیری دشمنان اسلام از این استدلال این بوده است که( اعوذ بالله) هر چه به پیامبر وحی می شده است در واقع حاصل توهمات او بوده است .
    9- چگونه می توان ادعا کرد که یکی از اهداف پیامبر مبارزه با برده داری بوده است در حالی که خود برده داشته است ( مانند انس ) و چند زن او نیز از کنیزان بوده اند ؟ و ائمه نیز بردگان زیادی داشته اند و حتی چند تن از آنان خود فرزند کنیزان بوده اند ؟





  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    13
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    چند شبهه دینی2




    ادامه از شبهات دینی
    تذکر مجدد : شبهات سنگین بوده و چنانچه احساس می کنید موجب ضعف عقائدتان می شود اکیدا از خواندن آنها اجتناب فرمایید . با تشکر


    10- و یا اینکه گفته می شود پیامبر تنها کاری که در حق زنان انجام داد این بود که رسم زنده به گور کردن دختران را ریشه کن کرد و به جز این دیگر هیچ ارزشی برای زن قائل نبود ، چنانچه وقتی عثمان دختر پیامبر (رقیه)را می کشد ، پیامبر تنها واکنشی که از خود نشان می دهد این است که دختر دیگر خود( ام کلثوم) را نیز به عثمان می دهد و عثمان این بار نیز دختر او را می کشد و در نهایت پیامبر به یک نفرین در حق کشنده دخترش بسنده می کند . آیا پیامبر برای دختران و زنان ارزشی قائل نبوده است ؟ و اگر بجای دخترانش ، پسر او را می کشتند باز هم به همین سادگی از خون او می گذشت ؟


    11- اسلام دین برابری است ، اما آیا در واقع نیز اینگونه است ؟ سهم ارث دختر نصف پسر است . حقوق شخص آزاد با بنده متفاوت است . اگر شخصی مرد آزادی را به قتل برساند حکمش قصاص یا دیه کامل خواهد بود ولی اگر کسی بنده ای را به قتل برساند فقط قیمت خرید آن بنده بر گردنش خواهد بود .
    12- بعضی از شبهات در زمینه صفات خدا ایجاد می شوند : مثلا در مورد خالقیت خدا گفته می شد که خدا کی خالق شد ؟ اگر بعد از خلقت جهان خالق شده ، پس پیش از آن خالق نبوده است و در نتیجه به واسطه خلق جهان ، از خدایی که خالق نبوده به خدایی که خالق شده تبدیل شده است و در ماهیت او تغییر ایجاد شده است و خدایی که تغییر و تحول بپذیرد شایسته خدایی نیست و اگر همیشه خالق بوده ، پس قبل از خلقت جهان به چه واسطه ای خالق بوده است ؟


    13- خدا قادر مطلق است : مثال :آیا خدا می تواند یک مربع سه ضلعی خلق کند ؟


    14- شیعیان بیماران خود را به مرقد امامان (ع) می برند و هنگامی که شفا یافتند ، آن را نشانه بر حق بودن اسلام و شیعه می دانند ، در حالی که هر ساله هزاران نفر در هند برای معابد خود نذر و قربانی می کنند و هنگامی که به حاجت خود رسیدند آن را نشانه بر حق بودن دین خود می دانند و همینطور مسیحیانی که به تمثال حضرت عیسی مسیح و مریم مقدس توسل می جویند و بعد از رسیدن به حاجت خود ، آن را نشانه بر حق بودن دین خود می دانند . حتی بت پرستان نیز برای بتهای خود قربانی می کنند و هرگاه که بر حسب اتفاق به خواسته خود برسند آن را در اثر عنایت بت های خود می دانند . در روانشناسی گاهی برای معالجه بیماران از دارونما استفاده می کنند و بدین صورت است که یک داروی بی خاصیت را به بیمار می دهند و به او می گویند که این دارو به سرعت بیماری تو را درمان می کند و جالب اینکه در بیشتر افراد این دارو اثر درمانی از خود نشان می دهد . نتیجه گیری کلی : معجزات و کرامات آیا می توانند معیاری برای شناخت حق باشند ؟


    15- شک در مورد معجزات پیامبر : در مورد معجزه شق القمر گفته می شود که چگونه این اتفاق بزرگ رخ داد در حالی که غیر از مردم مکه(قریش) ، این پدیده در جای دیگری رؤیت نشد ؟ در حالی که اگر این پدیده رخ داده بود می بایست مردم ایران و روم و مصر نیز آن را مشاهده می کردند و این امر حداقل می باید توسط منجمان این دو امپراطوری بزرگ ( ایران و روم ) ثبت می شده است و همچنین می بایست بنا بر اساس خصلت افسانه پردازی مردم قدیم ، از روی این پدیده منحصر به فرد، افسانه ها و داستانها نقل می شد و تا به امروز داستانهای آن باقی می ماند .


    16-مسئله تعدد زنان پیامبر که تقریبا برای همه به صورت یک علامت سوال در آمده است و با وجود جوابهایی که داده می شود ولی باز هم برای اکثر مردم قابل درک و پذیرش نیست .



    17- ازدواج پیامبر در 53 سالگی با عایشه در سن شش سالگی و همبستر شدن با او در نه سالگی . معاندین اسلام این عمل پیامبر را مربوط به بیماری پدوفیلیا می دانند .




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,578
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    5 روز 11 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    140
    آپلود
    0
    گالری
    99



    نقل قول نوشته اصلی توسط sasan2012 نمایش پست
    با عرض سلام

    تذکر : شبهات سنگین بوده و چنانچه احساس می کنید در موجب ضعف عقائدتان می شود اکیدا از خواندن آن پرهیز کنید .


    سلام
    دوست گرامی شما ادعا کرده اید که شبهاتی که در این جا وارد کرده اید شبهات سنگینی است در حالی که این شبهات باره و بارها تکرار شده است و شبهات جدیدی نیست و جواب آنها نیز داده شده است.


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,578
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    5 روز 11 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    140
    آپلود
    0
    گالری
    99



    نقل قول نوشته اصلی توسط sasan2012 نمایش پست


    13- خدا قادر مطلق است : مثال :آیا خدا می تواند یک مربع سه ضلعی خلق کند ؟



    این شبهه یکی از با سابقه ترین شبهاتی است که به قدرت خداوند وارد می کنند که :
    اگر خدا قار مطلق است می توند مثل خودش را خلق کند؟ می تواند جهان به این بزرگی بدون این که کوچه شود را در تخم مرغ بدون این که بزرگ شود جای دهد؟ و ... یا به قول شما خداوند می تواند مربع سه ضلعی خلق کند؟


    در جواب باید گفت اگه خود شما به شبهه ای که مطرح کرده اید دقت کنید می بینید جواب خیلی واضحی دارد
    مربع یعنی شکلی که دارای چهار ضلع متساوی و چهار زاویه قائمه است .
    اگه مربعی دارای سه ضلع باشد -----------> این شکل که دارای سه ضلع است اصلا دیگه مربع نامیده نمی شود و با تعریف مربع سازگار نیست.

    پس اشکالی که در این گونه مثال ها وجود دارد از ناحیه قابل (در این جا منظور از قابل، مربع است) است نه از ناحیه فاعل(خدا).
    شکلی که سه ضلع دارد اصلا قابلیت این را ندارد که مربع نامیده شود و بالعکس( یعنی مربع اصلا قابلیت این را ندارد که سه ضلع داشته باشد.) زیرا اگه این قابلیت را داشته یاشد اجتماع نقیضین پیش می آید و اجتماع نقیضین محال است.(یک شکل هم مربع باشد هم مربع نباشد!!!!!!!!!!!!)

    توجه: قدرت خدا به امور غیر محال تعلق می گیرد اموری که ممتع و محال هستند اصلا مورد تعلق قدرت خدا قرار نمی گیرند.





  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,578
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    5 روز 11 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    140
    آپلود
    0
    گالری
    99



    نقل قول نوشته اصلی توسط sasan2012 نمایش پست


    15- شک در مورد معجزات پیامبر : در مورد معجزه شق القمر گفته می شود که چگونه این اتفاق بزرگ رخ داد در حالی که غیر از مردم مکه(قریش) ، این پدیده در جای دیگری رؤیت نشد ؟ در حالی که اگر این پدیده رخ داده بود می بایست مردم ایران و روم و مصر نیز آن را مشاهده می کردند و این امر حداقل می باید توسط منجمان این دو امپراطوری بزرگ ( ایران و روم ) ثبت می شده است و همچنین می بایست بنا بر اساس خصلت افسانه پردازی مردم قدیم ، از روی این پدیده منحصر به فرد، افسانه ها و داستانها نقل می شد و تا به امروز داستانهای آن باقی می ماند .



    بـراي اينكه بدانيم شق القمر ( شكافته شدن ماه ) از نظر علوم روز كاملا امكان دارد ،كافيست كه نمونه هايي از انفجارها و انشقاقهايي كه درون منظومه شمسي رخ داده است يادآوري شود .

    الف - آسترئيدها ، قطعه سنگهاي عظيم آسماني هستند كه به دور منظومه شمسي درگردشند .و گاهي از آنها به كرات كوچك و شبه سيارات نيز تعبير مي كنند ، بزرگي بعضي گاهي چنانستكـه قـطـر آن بـه 25 كـيلومتر مي رسد ، دانشمندان عقيده دارند كه اين سنگهاي آسماني بقايايسـياره اي بزرگي هستند كه در مدار ميان مدار مريخ ومدار مشتري در حركت بوده است ، سپسبر اثر عوامل نامعلومي منفجر و شكافته شده است ، اين يك نمونه از انشقاق در اجرام آسماني است .

    ب - شـهـابها ، سنگهاي ريز سرگرداني هستند كه با سرعت سرسام آوري در اطراف خورشيد درمدار خاصي در گردشند و گاهي مسير آنها با مدار كره زمين تقاطع پيدامي كند و جذب به سويزمين مي شوند .دانشمندان مي گويند اينها بقاياي ستاره هاي دنباله داري است كه بر اثر حوادث نامعلومي منفجر واز هم شكافته شده است ، اينهم نمونه ديگري از انشقاق دركرات آسماني است .

    ج - طبق فرضيه لاپلاس و بسياري از دانشمندان فلكي ، پيدايش منظومه شمسي نتيجه وقوع يكانـشـقاق عظيم است كه در كره خورشيد رخ داده است ، چه اينكه همه اين سيارات و مركز آنها كهخـورشـيـد مـي باشد ، در آغاز توده واحدي بوده اند و سپس هر يك تدريجا از آن جدا گرديده اند ،مـنتها در اينكه عامل اين جدايي و انشقاق چه بوده است در ميان دانشمندان فلكي اختلاف است ،ولـي در هـر حـال امـكـان وقـوع انـشـقاق وتجزيه را در كرات منظومه شمسي همه دانشمندانپذيرفته اند .

    از بـيانات فوق نتيجه مي گيريم كه : اصل وقوع انشقاق در كرات آسماني ممكن است و علم آن راانكار نمي كند ، بلكه اساس هيئت جديد در بسياري از موارد برآن نهاده شده است .بـديـهي است اين امر در هر يك از كرات صورت گيرد ، نياز به نيروي عظيمي دارد كه پاره يي ازمـوارد طبق فرضيه هاي موجود شناخته شده و در پاره يي از موارد همچنان به صورت مرموز باقيمانده است .

    در مـورد شـق الـقمر هم مسلما عامل مرموزي در كار بوده كه توانسته است چنان اثري را از خودبـگـذارد و بـا تـوجـه به اينكه هر كسي مساله شق القمر را عنوان نموده نقش استمداد پيامبر را ازنـيـروي مـافوق طبيعي و غير عادي موثر دانسته ، روشن مي شود كه هيچكس نخواسته است ادعاكند كه پيامبر تنها با همين نيروي عادي بشري اين كار را انجام داده است تا علم نتواند آنرا بپذيرد .

    اينجا يك موضوع باقي مي ماند و آن مساله امكان التيام كامل اجزاء قمر پس ازانشقاق مي باشد .بـراي حـل ايـن مـطـلب كافي است كه بدانيم اگر عامل جدايي شديد نباشد و انشقاق به صورتفـوق الـعـاده يـي كـه موجب پراكندگي كامل اجزاء باشد صورت نگيرد ، بازگشت والتيام آنها بهصورت اول تحت تاثير جاذبه همان اجزاء كاملا قابل توجيه است ،زيرا مي دانيم هر دو جسم يكديگررا طـبق فرمول معروف نيتون جذب مي كنند ، و هر قدرفاصله آنها كمتر باشد و يا جرم آنها بيشترباشد اثر اين جاذبه زيادتر خواهدبود .بنابراين با كم بودن فاصله و شكاف ، خيلي زود به هم نزديك و پيوسته خواهندشد .

    ايـن از نـظـر هـيات جديد اما از نظر هيات قديم و امتناع خرق و التيام در افلاك نه گانه و اجرام فلكي ، از نظر اينكه اصل آن امروز ابطال شده ، نيازي به بحث درباره آن نمي باشد .

    از مجموع بيانات فوق چنين نتيجه مي گيريم كه : در حادثه شق القمر مطلبي كه علم آنرا محال بشمرد ديده نمي شود .

    اكـنـون لازم است به اشكال يا شبهه يي كه در اين مسئله مطرح شده و به همين جهت بعضي را به ترديد وا داشته است پاسخ داده شود .مـي گويند : اگر شق القمر حقيقتي داشت مي بايست با آن همه اهميتي كه دارد درتواريخ جهان ثبت گردد ، در حاليكه چنين نيست و در هيچ تاريخي ثبت نشده است .
    بـراي ايـنـكه پاسخ اين اشكال هم به خوبي روشن گردد بايد به چند موضوع زير توجه كنيد :
    اولابايد توجه داشت كه ماه همواره در نيمي از كره زمين قابل رويت است نه درتمام آن .
    ثانيا در نيمي از همين نيم كره نيز ، همه مردم يا اكثريت قريب به اتفاق آنهااز حوادثي كه در اجرام آسـمـانـي رخ مـي دهد غافل و بي خبرند چون بعد از نيمه شب آنهاست و طبعا در خوابند ، به اين ترتيب تنها يك چهارم مردم جهان مي توانند ازچنين حادثه يي باخبر شوند .
    ثـالـثـا هيچ مانعي ندارد كه در قسمت قابل توجهي از اين نقاط در موقع وقوع اين حادثه ، آسمان ابري و چهره ماه با ابر پوشيده باشد .
    رابعا حوادث آسماني در صورتي توجه افراد را به خود جلب مي كند كه يا مانندصاعقه ها توام با سر وصـدا يـا آثار فوق العاده ديگري باشند ، و يا مانند خسوف وكسوف همراه با كم شدن نور آن هم براي يك مدت نسبتا طولاني باشد ، البته در چنين صورتي نظرها را به خود جلب مي كند .اما اگر كره ماه بدون مقدمه قبلي و بدون هيچ عكس العمل ديگر از قبيل كم شدن نور و مانند آن ،فـقـط در چند لحظه شكافته شود سپس التيام يابد كمتر نظري را به خود جلب مي كند ،
    آيا ما درشـب هاي عادي كه ماه طبق معمول در آسمان مي درخشد هيچ به آن خيره مي شويم و در وضع آن كـنـجكاوي مي كنيم؟
    خامسا وسائل ثبت تاريخي و نشر آن در آن زمانها بسيار محدود بوده و مثل امروزنبوده كه يك حادثه مهم برق آسا در سراسر جهان انتشار يابد .
    سادسا تاريخ گذشته در تمام جهات روشن و آشكار نيست ، بلكه مملو از نقاط تاريك و مبهم است .مـثـلا زردشـت يكي از شخصيتهاي معروف تاريخي است كه مركز نفوذ او قسمت مهمي از دنياي مـتـمـدن آن زمان بوده اما تاريخ او امروز از نظر تاريخ تولد ،وفات ، محل تولد ، و ساير مشخصات زندگي حتي به عقيده بعضي اصل وجود او مجهول و تاريك است .

    جـايـی كـه كـشـورهاي متمدن آن زمان در مورد حفظ و ضبط تواريخ مربوط به خود تا اين اندازه بي اعتنا باشند تعجب ندارد كه اروپائيان در آن زمان به ضبط چنين حادثه اي اقدام نكرده باشند .عـلاوه بـنـاي تاريخ نويسان ضبط همه وقايع نبوده است ، چون ما به طور قطع مي دانيم در طول تـايـخ بـشر صدها زلزله نابود كننده و طوفان وحشتناك رخ داده كه شهرها وآبادي هاي وسيعي را ويران نموده است در حالي كه تاريخ همه آنها را ضبط نكرده است و به خاطر ندارد .

    شـمـا بـه تفسير طبري مراجعه كنيد مي بينيد تقريبا 30 روايت در مساله شق القمر دركتاب آمده اسـت ، ولـي صـاحب همين تفسير در تاريخي كه نوشته است ( تاريخ طبري )نامي از شق القمر به ميان نياوره است .

    با توجه به اين جهات ذكر نشدن اين حادثه در تواريخ و غير آن تعجب ندارد و نبايد آن را دليل بر عدم وقوع اين حادثه دانست .عـلاوه آنـطـور كه بعضي از دانشمندان تحقيق كرده اند اين موضوع در بعضي از تواريخ ‌هم نوشته شـده اسـت ، مثلا در مقاله يازدهم كتاب تاريخ فرشته آمده است كه در عهد رسول اكرم صلي اللّه عـليه و آله اهل ميلبار هندوستان ، شق القمر را ديدند و درنوشته هاي خود ثبت كردند و حاكم آن شـهـر پـس از آنـكـه تحقيقاتي در اين زمينه به عمل آورد ، براي او ثابت شد كه اين موضوع در اثراعجاز پيامبر اسلام صلي اللّه عليه و آله تحقق يافته است و دين اسلام را پذيرفت .بنابراين نمي شود گفت در هيچ تاريخي ضبط نشده است .


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,578
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    5 روز 11 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    140
    آپلود
    0
    گالری
    99



    نقل قول نوشته اصلی توسط sasan2012 نمایش پست


    17- ازدواج پیامبر در 53 سالگی با عایشه در سن شش سالگی و همبستر شدن با او در نه سالگی . معاندین اسلام این عمل پیامبر را مربوط به بیماری پدوفیلیا می دانند .

    در مورد سن عايشه در هنگام اجراي صيغه عقد مي گوييم:


    اولاً: داده‌هاي تاريخي به ما مي‌گويد: سن عايشه در هنگامي كه به عقد پيامبر درآمد، بيشتر از نه سال بود، به چند دليل:



    1 - برخي از مورخان مانند ابن قتيبه دينوري نوشته اند:‌ عايشه در سال 57 ه ـ ، و در هفتاد سالگي درگذشت.(1)معناي اين سخن آن است كه عايشه در سال اوّل بعثت متولد شد.
    تاريخ اجراي صيغه عقد را يك ماه بعد از رحلت حضرت خديجه و پس از عقد "سوده" بيان كرده‌اند.(2) حضرت خديجه در رمضان سال دهم بعثت از دنيا رفت و در شوال همين سال عايشه به عقد پيامبر(ص) درآمد.(3)
    بااين داده تاريخي مي‌گوييم: عايشه در هنگام عقد حدوداً ده ساله بود.



    2 - عالمان اهل سنت از پيامبر(ص) دو روايت نقل كرده اند: يكي اين كه فرمود: "دخترش فاطمه سرور تمام بانوان جهان است" و ديگر اين كه در مورد عايشه فضيلتي را بيان داشت كه ديگر زنان آن فضيلت را ندارند. چگونه مي‌شود حضرت فاطمه سرور تمام بانوان جهان باشد، اما عايشه فضيلتي داشته باشد كه ديگر زنان حتي حضرت فاطمه از آن محروم باشد؟!
    بين دو جمله‌اي كه عالمان اهل سنت نقل كرده‌اند تضاد و ناسازگاري وجود دارد. برخي از آنان همانند "طحاوي" كه ناقل آن دو هستند، براي رفع ناسازگاري چاره‌ انديشي كرده و گفته‌اند: جمله دوم كه درباره عايشه فضيلتي را برشمرده است كه ديگر زنان حتي فاطمه از آن محروم است. مربوط بود به زماني كه فاطمه كوچك و نابالغ بود، يعني در هنگامي كه فضيلت عايشه ياد شد كه حضرت فاطمه خردسال بود و آن فضيلت مربوط به افراد بالغ بود. همو مي‌گويد: فاطمه در بيست و پنج سالگي درگذشت.(4)
    از اين دو جمله استفاده مي‌شود كه ولادت حضرت فاطمه دو سال قبل از بعثت بود؛ معنايش اين است كه عايشه دست كم چند سال از حضرت فاطمه بزرگ‌تر بود. حال اگر دست كم عايشه را دو سال از فاطمه(س) بزرگ‌تر فرض نماييم، در اين صورت مي‌توان گفت كه ولادت عايشه چهار سال قبل از بعثت بود، در اين صورت مي‌گوييم: زماني كه او به عقد پيامبر(ص) درآمد، حدوداً چهارده ساله بود.



    3 - برخي از سيره نويسان همانند "ابن اسحاق" و "ابن هشام" كه پيشگامان در سيره نويسي هستند، مي‌نويسند: عايشه بيستمين فردي بود كه به پيامبر اسلام(ص) ايمان آورد و اضافه مي‌كنند: قبل از عايشه خواهرش اسماء و بعد از عايشه "خبّات بن اَرَّت" مسلمان شدند. (اين امر درحدود سال چهار بعثت و بعد از آشكار شدن دعوت پيامبر(ص) رخ داد.) و مي‌افزايند عايشه در اين هنگام به سن تكليف نرسيده و صغير بود.(5)
    صغيره بودن به چه معنا است؟ قطعاً به اين معنا نيست كه دوره شيرخواري را طي مي‌كرده، چرا كه در اين دوره معقول نيست گفته شود اسلام را اختيار كرده بلكه بايد در اين هنگام سنّ عايشه در حدي باشد كه بتوان نسبت اسلام آوردن را به او داد.
    حضرت علي(ع) در هنگامي كه اسلام اختيار كرد، بين ده تا سيزده سال داشت. متذكر شده‌اند حضرت در اين هنگام صغير بود، "رجل" نبود. حال درباره عايشه هم مي‌بايست طوري سخن گفت كه معقول باشد، يعني سنش به اندازه‌اي باشد كه بتواند اسلام را اختيار كند تا بگويند بيستمين مسلمان است، ليكن كم‌تر از سن بلوغ باشد. اگر بلوغ دختران نه سال است، ايشان در اين هنگام مثلاً هشت ساله باشد. در اين صورت معنايش اين است: هنگامي كه به عقد پيامبر(ص) درآمد، حدوداً پانزده ساله بود، نه نُه ساله.



    ثانياً : در زمان پيامبر(ص) سن ازدواج دختران در همين حدود معمولي و متعارف بود. عرب‌هاي شبه جزيره خوش نداشتند دختر دير ازدواج كند و مدت‌ها در خانه پدر بماند. بلكه مي‌كوشيدند تا دخترانشان را زودهنگام شوهر دهند و خيالشان از اين بابت آسوده شود.
    بنابراين ازدواج دختران در سنين كم در آن عصر و زمان پسنديده و متعارف بود و هيچ اشكالي نداشت.
    طبعاً سنت‌هاي اجتماعي و فرهنگي هر ملت و هر زمان را بايد با معيارهاي همان جامعه مورد سنجش قرار داد، نه با معيار‌هاي عصرحاضر.


    نکته دیگر : اگر پيامبر(ص) در اين مورد مرتكب اشتباهي مي‌شد و كاري غير متعارف انجام مي‌داد، بدون شك دشمنان حضرت از آن سوء استفاده مي‌كردند و آن را بر ضد دعوت پيامبر اسلام(ص) به كار مي‌گرفتند.
    در تارخ هيچ نشاني نيست كه دشمنان قسم خورده حضرت از اين ازدواج دستاويزي براي كوبيدن شخصيتش گرفته باشند. اين خود دليلي است كه ازدواج حضرت با عايشه بر خلاف عرف نبود.


    بين عقد و عروسي عايشه حدود پنج سال فاصله بود، يعني اگر عايشه در 10 سالگي مثلاً به عقد پيامبر(ص) در آمد، عروسي او در پانزده سالگي اتفاق افتاد، اگر در سن چهارده سالگی به عقد پیامبر درآمده عروسی او در سن 19 سلگی بوده و اگر در سن 15 سالگی به عقد پیامبر درآمده عروسی او در سن 20 سلاگی بوده است و ازدواج در چنين سني اشكالي ندارد.
    --------------------------------------
    پي نوشت ها:
    1 . المعارف، ص 134.
    2 . ابن سعد كاتب واقدي، طبقات الكبري، ج 8، ص 79.
    3 . همان، ص 58.
    4 . مشكل الآثار ، ج 1، ص 47 و 52؛ سيره صحيح پيامبر بزرگ اسلام، ج 2، ص 264.
    5 . سيره ابن هشام، ج 1، ص 234.





  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,578
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    5 روز 11 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    140
    آپلود
    0
    گالری
    99



    نقل قول نوشته اصلی توسط sasan2012 نمایش پست
    12- بعضی از شبهات در زمینه صفات خدا ایجاد می شوند : مثلا در مورد خالقیت خدا گفته می شد که خدا کی خالق شد ؟ اگر بعد از خلقت جهان خالق شده ، پس پیش از آن خالق نبوده است و در نتیجه به واسطه خلق جهان ، از خدایی که خالق نبوده به خدایی که خالق شده تبدیل شده است و در ماهیت او تغییر ایجاد شده است و خدایی که تغییر و تحول بپذیرد شایسته خدایی نیست و اگر همیشه خالق بوده ، پس قبل از خلقت جهان به چه واسطه ای خالق بوده است ؟



    دوست گرامی این شبهه هم از شبهات با سابقه در علم کلام است .
    نکته مهمی که در این جا وجود دارد این است که :
    گاهي يك اشتباه يا مغالطه لفظي باعث مي شود كه مطلبي بسيار ساده به صورت يك سؤال يا اشكال مهم قلمداد شود.
    فلاسفه الهي و همه خداپرستان معتقدند كه هر معلولي، علت مي خواهد و هر پديده ‏اي، پديد آورنده مي‏خواهد و هر آفريده‏اي، آفريدگار مي خواهد. از اين جمله‏ها به خوبي روشن است چيزي كه معلول، پديده و آفريده نباشد، از اين قانون خارج است و چون به عقيده خداپرستان خدا معلول و آفريده شده و پديده نيست، از اين قانون عمومي خارج است.
    ‏مادي‏ها يك لفظ را اشتباهاً يا از روي مغالطه عوض كرده‏اند، يعني به جاي اين كه بگويند هر معلولي، علت مي خواهد، گفته‏اند هر موجودي، علت مي خواهد. نيز به جاي اين كه بگويند: هر آفريده و پديده ‏اي، آفريدگار و پديد آورنده مي خواهد، گفته‏اند، هر چيزي آفريدگار و پديد آورنده مي خواهد، سپس پرسيده‏اند كه پس آفريدگار و پديد آورنده و علت خدا چيست؟




    پاسخ اين اشكال آن است كه هر موجودي نياز به آفريدگار ندارد تا بگوييد خدا هم يكي از موجودات است، پس آفريدگار او كيست، بلكه هر آفريده‏اي آفريدگار مي خواهد و خدا آفريده نيست تا به حكم اين قانون آفريدگار بخواهد.


    پاسخ سؤال را به بيان ساده‏ تر مي توان بيان كرد:
    اگر كسي سؤالات ذيل را از شما بپرسد، چه پاسخي به آن مي دهيد:
    رطوبت هر چيز از آب است، رطوبت آب از چيست و از كجا است؟
    چربي همه غذاها از روغن است، چربي روغن از چه و از كجا است؟
    شوري همه چيز از نمك است، شوري نمك از چيست؟
    وقتي به اتاق كار خود يا منزل مسكوني خود نگاه مي كنيد و مي ينيد روشن است، از خود مي پرسيد آيا روشنايي از خود اتاق است؟ فوراً به خود پاسخ منفي مي دهيد، زيرا اگر روشني اتاق از خود مي جوشيد، نبايد هيچ وقت تاريك بشود، در حالي كه پاره ‏اي از اوقات تاريك و گاهي روشن است. پس روشني آن از جاي ديگر است. به اين نتيجه مي رسيم كه روشني اتاق و خانه ما در اثر ذرات يا امواج نور است كه به آن تابيده است. آن گاه از خود سؤال مي كنيم روشني نود از كجا است؟ روشني نور از خود آن است.
    نيز به سؤال ‏هاي قبلي پاسخ مي دهيم كه رطوبت آب، چربي روغن و شوري نمك از چيز ديگري نيست.
    اين خاصيت طبيعي و ذاتي آن‏ها است. آب ذاتاً مرطوب است. روغن ذاتاً چرب است و نمك ذاتاً شور است. نيز نور ذاتاً روشن است. در هيچ نقطه جهان نمي توانيم نوري پيدا كنيم كه تاريك باشد و چيز ديگر آن را روشن كرده باشد. ذرات نور هر جا باشند، روشن اند و روشني جز علت آن‏ها است.
    روشنايي ذرات نور عاریتي نيست. ممكن است ذرات نور از بين برود، ولي ممكن نيست موجود باشند، ولي تاريك! بنابراين اگر كسي بگويد روشنايي هر محوطه‏اي از جهان، معلول نور است، پس روشنايي خود نور از كجا است، فوراً مي گوييم روشنايي نور جزء ذات آن است.


    هم چنين هنگامي كه سؤال شود هستي هر موجودي از خدا است، پس هستي خدا از كيست، پاسخ مي دهيم هستي خدا ذاتي او و از خود او است و از جاي ديگر نيست، مانند اين كه بپرسيم اصل وجود و هستي از چه چيزي به وجود آمده است؟ معلوم است كه اصل وجود و هستي از چيزي به وجود نمي آيد، چون ديگرغير از وجود، عدم و نيستي است و وجود و هستي از عدم و نيستي به وجود نمي آيد.
    البته منظور از ذاتي بودن رطوبت براي آب، شوري براي نمك، چربي براي روغن و... هرگز اين نيست كه مثلاً رطوبت آب چون ذاتي آن است، پس آفريدگاري ندارد، بلكه منظور اين است كه آفريدگار جهان، آب را طبعاً و ذاتاً مرطوب آفريده است، به طوري كه هرگز نمي توان رطوبت را از آب جدا كرد. اين مثال‏ها براي نزديك كردن مطلب به ذهن زده مي شود وگرنه بين اين مثال‏ها و موضوع مورد بحث، تفاوت زيادي است، زيرا وقتي مي گوييم وجود همه چيز از خدا است و وجود خدا از او است، يعني آفريده كسي نيست و وجود و هستي، ذاتي او است.
    اما وقتي مي گوييم روشنايي همه چيز از نور است و روشنايي نور از خود او است، معنايش اين نيست كه نور آفريدگاري ندارد، بلكه معنايش اين است كه آفريدگار جهان نور را اين طور آفريده است كه روشنايي جزء ذات او باشد.






  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    346
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام
    مطالب 2012 از نظر بنده تا اندازه زیادی درست میباشد .

  10. تشکر


  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,578
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    5 روز 11 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    140
    آپلود
    0
    گالری
    99



    نقل قول نوشته اصلی توسط sasan2012 نمایش پست
    5- خداوند به آفریدن ما هیچ نیازی نداشته است و ما نیز قبل از آفریده شدن ، هیچ بودیم و به خدا احتیاجی نداشتیم ، پس چرا خدا ما را آفرید ، در حالی که هیچ یک به دیگری نیازی نداشته ایم ؟ آیا خدا بی هدف و بیهوده دست به این عمل زده است ؟ و اگر هدفی داشته است ، بر اساس چه نیازی این کار را انجام داده است ؟ و اگر بر اساس نیازی این کار را انجام داده باشد ، پس چگونه می تواند خدایی غنی و بی نیاز مطلق باشد ؟ آیا طبق براهین قرآنی که میل خدا به پرستیده شدن و مورد تأیید قرار گرفتن از جانب انسان را دلیل آفرینش بشر بیان می کند ، خود نیز بیانگر نوعی از نیاز نیست ؟




    با درك صحيح چند مطلب اين مسئله روشن مي‌‌ گردد:



    1. خداوند غني بالذات است و هيچ كمبودي ندارد، و هر كمالي را كه بتوان آن را كمال تصور كرد، خداي سبحان داراي آن مي‌ باشد. محال است كه كوچكترين نقص در خدا باشد، زيرا هر چيزي نقص داشته باشد، محتاج است و هر محتاج ممكن الوجود است، نه واجب الوجود. قرآن مي‌ فرمايد: " خداوند از همه جهانيان بي نياز است".(1)



    2. خداوند فياض و بخشنده مطلق است؛ يعني هر آن چه كه قابليت موجود شدن را داشته باشد، از طرف خداي منان به آن وجود عنايت مي‌‌‌‌‌‌‌ شود، زيرا هيچ گونه بخلي براي ذات اقدس احديت تصور ندارد، بلكه فياضيتش اقتضا مي‌‌‌‌‌‌‌ كند به چيزي كه قابليت اخذ نعمت وجود دارد، وجود ببخشد. قرآن مي‌‌‌‌‌‌‌ فرمايد: "پروردگارت بي نياز و صاحب رحمت است".(2)و 114 مرتبه مي‌‌‌ فرمايد : " بسم الله الرحمن الرحيم؛ به نام خداوند بخشنده بخشايشگر".


    3. افعال خدا غايت و هدف دار و حكيمانه است، زيرا حكيمانه بودن كار، كمال است و خداوند مستجمع جميع كمالات است.


    قرآن مي‌ فرمايد: " ما آسمان و زمين و آن چه را بين آن ها است، به بازيچه نيافريديم. جهان براي ما اسباب بازي نيست. نيافريديم مگر به حق".(3)
    پس خداوند غني بالذات و فيّاض مطلق و حكيم است. طبق صفت فياضيت، مقتضاي ذات خداوند است كه خلق كند و جهان را بيافريند و مقتضاي حكمتش اين است كه آفرينشش هدف دارد و چون خداي سبحان هيچ نقصي ندارد و كمبودي برايش تصور ندارد، معني ندارد هدف از خلقت به كمال رسيدن خودش باشد. پس هدف از خلقت وجود بخشيدن و به جهان و حفظ وجود آن و به كمال رساندن آن مي‌ باشد. كمال نهايي رسيدن به جوار قرب پروردگار است . و راه نيل به قرب الهي هم عبادت و پرستش و در آزمايش نمره قبولي گرفتن است.

    قرآن مي‌ فرمايد: " من جن و انس را نيافريم جز براي اين كه عبادتم كنند".(4)
    و فرمود: " آن كسي كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدام يك از شما بهتر عمل مي‌كند".(5)


    مطالب در مورد هدف ازخلقت جهان آفرینش بسیار زیاد است ولی فکر می کنم این جا به همین مقدار کفایت می کند.

    ----------------------------------------

    پي نوشت ها:
    1. آل عمران (3) آيه 97.
    2. انعام (6) آيه 133.
    3. دخان (44) آيه 38 - 39.
    4. ذاريات (51) آيه 56.
    5. ملك (67) آيه 2.


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,578
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    5 روز 11 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    140
    آپلود
    0
    گالری
    99



    نقل قول نوشته اصلی توسط sasan2012 نمایش پست
    2- امروزه نظریه تکامل ( به عبارت بهتر تطوّر یا فرگشت ) به شدت و به طرز خدشه ناپذیری از ناحیه علم ژنتیک و فسیل شناسی حمایت می شود و تاکنون هیچ دلیل علمی که بتواند خلاف آن را اثبات کند بوجود نیامده است و این بدان معنی است که انسان نه حاصل زاد و ولد آدم و حوا و نسلهای بعد از آن است ، بلکه موجودی کاملا حاصل تکامل موجودات تک سلولی اولیه می باشد و یافته های فسیل شناسی نیز این امر را تایید می کنند و جالب اینکه ساختار ژنتیکی شامپانزه ها به انسان شبیه تر است تا بقیه میمونها ! طبق تحقیقات به عمل آمده از کتب آسمانی، قدمت آدم و هوا نهایتا مربوط به ده هزار سال پیش می شود در حالی که آثار بدست آمده از انسانهای قدیم در نوع امروزی ، تا بیست هزار سال قدمت دارند و فسیل های کشف شده از انسان امروزی مربوط به چند صد هزار سال پیش می باشد . حال چگونه می توان نظریه آدم و هوا را که در تمام ادیان ابراهیمی مطرح است را توجیه کرد ؟






    همان طور كه مي دانيم(چارلز وابرت داروين) طبيعي دان و صاحب فرضيه معروف انگليسي معتقدبود كه همهء موجودات (نباتات و حيوانات و انسان ...) در اصل يك چيز به نام تك سلول بيش نبودند. سپس بر حسب قوانين و اوضاع طبيعي در مدت سال هاي متمادي تنوعي پيش آمد و انواع طبق همان قوانين , رو به رشد و كمال رفتند و در طي كمال به دو رشتهء گياه و جانور تقسيم شدند. جانور, از مرتبه پست , مراحلي از قبيل صدف و اسفنج ومرجان را طي كرد و به صف استخوانداران درآمد, مثل ماهي , سوسمار و پروندگان و... پس از طي مراحل حيوانات پستان دار و انواع چهارپايان درآمدند و به شكل سگ و فيل و ميمون ظهور كردند و در آخرين مرحله تكامل سر ازانسان در آورد.(1)
    بر حسب عقيده داروين انسان موجود تكامل يافته از حيوانات و انسان هاي ديگر خواهد بود, نه اولين انسان .


    در جواب به نظری داروین می گوییم:

    اوّلاً آن چه داروين و علوم در اين زمينه بيان داشته اند, فرضيه اي است كه دائماً تغيير كرده و اصلاح شده و ياباطل شناخته شده است و فرضيه هاي ديگري جايگزينش شده است . با چنين فرضيه اي نمي توان مطلبي را كه دركتاب آسماني آمده است , مردود شناخت .


    ثانياً: علوم در اين جهت سير كرده كه تغييرات اساسي در جانداران پيدا شده , خصوصاً مراحلي كه نوعيّت تغييرشكل داده و عوض شده است , به صورت جهشي و سريع و ناگهاني بوده است ; يعني طفل يك شبه ره صدساله را طي كرده است .
    اگر چنين باشد, مي گوييم چه اشكالي دارد كه حضرت آدم در طي چهل شبانه و روز ره چند هزار ساله را طي كرده و به شكل انسان درآمده است ؟ يعني بسيار سريع و فوري است . در آثار مذهبي آمده كه طينت حضرت آدم (ع) چهل صباح سرشته شده است .



    ثالثاً بر فرض كه فرآورده هاي علمي از نظر علوم قطعي باشد و فرض كنيم ممكن نيست حضرت آدم مراحل كمال را به طور سريع طي نكرده باشد, بلكه اجداد حيواني داشته و از اين طريق به كمال رسيده است , آيا ظواهر قرآن و روايات غير قابل توجيه و تأويل است . ما مي توانيم بگوييم آن جايي كه قرآن مسئله حضرت آدم و حوّا و كيفيت فريب آن ها توسّط شيطان را مطرح مي كند, به صراحت نمي گويد: آدم به صورت دفعي ازخاك آفريده شده است , بلكه قرآن مي گويد: انسان از خاك آفريده شده و مورد لطف و مهر خداوند متعال قرار گرفته و از شيطان فريب خورده است .(2) در نتيجه از بهشت خارج شدند.
    بر اين اساس مي توانيم بگوييم حضرت آدم اوّلين تكامل يافته است , نه اوّلين انسان آفريده شده ,

    گفتني است كه انديشمندان و مفسّران اسلامي در باب خلقت موجودات و انسان دو گونه نظر دارند: بيش تر معتقدند كه به صورت دفعي بوده و هر نوعي به طور مستقل و جداگانه آفريده شده است و تكامل يافته از موجود ديگري نيستند و دليل اين دسته ظواهر آيات و روايات است .
    برخي ديگر مي گويند: خلقت تدريجي بوده است ; يعني ابتدا خداوند يك موجود زنده به نام تك سلول را آفريدو در اثر مرور زمان و طي مراحل مختلف به شكل انسان درآمد.
    اين دسته , ظواهر آيات و روايات مورد نظر گروه اول را توجيه و تأويل مي كنند. به علاوه به آياتي تمسّك جسته و از آن استظهار مي كنند كه خلقت تدريجي بوده است , نه دفعي , از جمله :«انّ اللّه اصطفى آدم و نوحاً و آل ابراهيم وآل عمران على العالمين ».(3) اين ها مي گويند: اصطفي به معناي انتخاب و برگزيدن است و انتخاب در جايي كاربرد دارد كه از ميان جمعي و افرادي يك نفر به عنوان برتر انتخاب شود. وقتي خداوند مي فرمايند ما حضرت آدم و نوح و... را انتخاب كرديم , مفهومش اين است كه حضرت آدم از ميان هم جنسان و هم نوعان خويش كه كامل تر وپيشرفته تر بود, برگزيده شده است .
    چنان كه از سياق آيه استفاده مي شود, چون حضرت نوح و آل عمران و... حتماً از ميان هم نوعان خود انتخاب شدند. وقتي حضرت آدم (ع)را در كنار نوح و... قرار داده , معلوم مي شود او از ميان انسان ها انتخاب شده است .(4)
    اگر اين نظريه را پذيرفتيم آن گاه مشخص خواهد شد كه هيچ گونه تضادي بين گفتار قرآن و نظريه هاي علمي وجود نخواهد داشت .



    ذکر چند نکته :

    1- اينكه خداوند آفرينش خود را از طريق نظام عليت و اسباب و مسببات به انجام مي رساند, دليل بر اين نيست كه لزوما از طريق روند تحولي و از تك ياخته به سوپر سلولي باشد; بلكه آن مسئله قاعده اي فلسفي و كلي است كه به صورت هاي گوناگون قابل تصور و تبيين است .


    2- مستفاد از ظاهر قرآن اين است كه انسان هاي كنوني همه از نسل آدم (ع ) و حوا مي باشند و هيچ واسطه نسلي ديگري بين آنها نيست ; يعني , هر چند انسان هاي ديگري پيش از آدم بر زمين زيسته اند, ليكن آنان بين حضرت آدم و انسان هاي پس از وي اختلاط نسلي ندارند. بنابراين يا خود حضرت آدم وابستگي نسلي به آنها دارد و يا ندارد: اگر داشته باشد ديگر انسان ها از طريق وي به آنان متصل مي شوند. و اگر نداشته باشد, هيچ گونه اتصالي بين بني آدم و انسان هاي پيش از وي نيست , چه آنكه قرآن فرموده است : ((و بث منهما رجالا كثيرا" و نسائا" ; خداوند از آن دو (آدم و حوا) مردان و زنان بسياري را منتشر ساخت )), (نساء , آيه 1). البته در مورد چگونگي انتشار نسل وي , اقوال مختلفي وجود دارد; ولي آنچه با آيه شريفه نيز انطباق بيشتري دارد و علامه طباطبايي در تفسير الميزان نيز آن را پذيرفته است . ازدواج فرزندان حضرت آدم با يكديگر است . اين مساله هر چند در آغاز بعيد مي نمايد, ليكن با توجه به تغيير احكام الهي متناسب با شرايط زماني و مكاني و اعتباري بودن احكام تشريعي , مي توان آن را پذيرفت .


    3- از نظر منطقي نفي نظريه تكامل لزوما به معناي دفعي دانستن خلقت نيست ; چنان كه تبيين به تدريجي بودن خلقت نيز منحصر به نظريه تحول انواع نمي باشد. از سوي ديگر آيات قرآن بر اصل تدريجي بودن خلقت دلالت روشن دارند, ولي انطباق آيات آن با نظريه تبدل انواع نيازمند تائويل و دست كشيدن از ظواهر است و تا زماني كه اين نظريه همچنان در بوته نقض و ابرام است , تائويل آيات و كنار نهادن ظواهر كتاب آسماني روا نيست .


    4- نفي نظريه تحول انواع به معناي ايستا و به كلي غير تكاملي دانستن جهان نيست , بلكه ممكن است كسي اين نظريه را نپذيرد و در عين حال معتقد به پويايي و تكاملي بودن نظام جهان شود, چنانكه فيلسوفان مسلمان پيش از پيدايش اين نظريه در زيست شناسي , حركت تكاملي در سراسر جهان مادي را از نظر فلسفي اثبات كرده بودند


    ---------------------------------

    پي نوشت ها:
    1.فرهنگ معين , دكتر معين , ج 5 اعلام .
    2.برداشت از مجموعه آثار, ج 1 ص 514 تأليف شهيد مطهري .
    3.آل عمران (3) آيه 33.
    4.آيةالله مشكيني , تكامل , با تخليص .


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

فیاضیت مطلق خدا یعنی چه, فرضیه لاپاس, قوی ترین برهان خداشناسی, قدرت خدا و امور محال, منشأ هستی خدا, مسئله تعدد زوجات پیامبر, معجزات و کرامات معیار شناخت حق است؟, نفی عاریتی بودن روشنایی نور, چگونه می شود وجود خدا را باور داشت, چرا خدا ما را آفرید, نصف بودن سهم ارث زنان, نظریه آدم و حوا در ادیان ابراهیمی, نظریه دفع خطر احتمالی پاسکال, نظرات اسلامی در باره خلقت موجودات و انسان, هدف از خلقت خدا, وجود تناقض در قران, آفریدگار و علت خدا چیست, آیا وحی حاصل توهمات مذهبی بوده است؟, آیا پیامبر برای زنان و دختران ارزشی قائل نبود؟, آیا افعال خدا غایت دار و حکیمانه است؟, آسترئیدها, التیام کامل اجزای قمر پس از انشقاق, انفجار و انشقاق در منظومه شمسی, اثبات برتری قران بر دیگر آثار, احادیثی مبنی بر تحریف قران, تضاد داشتن هدف مبارزه با برده داری و برده داشتن پیامبر, تعلق قدرت خدا به خلق مربع سه ضلعی, جای خدا با توجه به نظریه بیگ بند, حمایت نظریه تکامل از ناحیه علم ژ نتیک, حادثه شق القمر و عدم رؤیت آن در غیر از مکه, خدا از کی خالق شد؟, دلالت نظام علّی آفرینش بر روند تکامل, سن ازدواج دختران در زمان پیامبر, سن عایشه هنگام عقد, شهابها, شبهات در مورد صفات خدا, عدم اشتباه پیامبر در ازدواج با عایشه, عدم تلازم بین نفی نظریه تکامل و دفعی بودن خلقت, عدم تلازم بین نظریه تکامل و دفعی بودن خلقت, عدالت خدا و مجازات نسل آینده به جرم اجدادش, غنای بالذات خدا

نمایش برچسب‌ها

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود