صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: درخت و درختکاری در اسلام و مسیحیت(طبیعت در کتاب مقدس)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38

    درخت و درختکاری در اسلام و مسیحیت(طبیعت در کتاب مقدس)




    اوست باقی

    درخت و درختکاری در اسلام و مسیحیت(طبیعت در کتاب مقدس)

    نوشته: سید محمد رضا طباطبایی


    احترام به طبیعت چیزی است که همگام با فطرت انسان هاست. لذا می بینید که انسان ها در خستگی خود به دامن طبیعت می روند و با قرار گرفتن در دل طبیعت به روح خود آرامش می بخشند. این اهمیت البته در ادیان نیز قابل جستجو است. در برخی بیشتر و در برخی کمتر. در این مقاله ما تنها قصد داریم به مقایسه ای مختصر بین اسلام و مسیحیت در زمینه طبیعت با تاکید بر مساله درخت کاری(به مناسبت این ایام که در هقته درختکاری است) و … بپردازیم. اسلام از آنجا که دینی مطابق با فطرت انسان هاست و در طول تاریخ شکل گیری خود از تطاول تحریف مصون بوده است ، آموزه های دل چسب و زیبایی در باره به طور خاص درخت و به طور کلی طبیعت دارد.
    این در حالی است که در سنت مکتوب مسیحی ، آموزه قابل توجهی که تصریحا احترام به طبیعت و درخت را تبیین کرده باشد یا بر توجه به درخت و گل و گیاه و … تاکید ورزیده باشد، یافت نمی شود.
    حتی بالعکس . اگر کندوکاوی در کتاب مقدس داشته باشیم در مبارزه و نگاه منفی به درخت بیشتر مطلب می یابیم تا تاکید بر درختکاری و اهمیت به آن.



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    به عنوان مثال داستانی در عهد جدید آمده است با عنوان داستان درخت انجیر که هم در انجیل متى ۲۱: ۱۸-۲۲ و هم در انجیل مرقس ۱۱: ۱۳-۲۲ شرح مبسوطی از آن ذکر شده است . علیرغم داستان های مشابهی که در اناجیل آمده است ، داستان درخت انجیر به نویسندگان سایر انجیل ها الهام نشده است . حکمت این که چرا برخی از داستان ها در تمام اناجیل آمده است و برخی فقط به بعضی از آنها اختصاص دارد ، روشن نیست و ما هم در صدد بیان آن نیستیم و به این بحث چندان ربطی نمی یابد.
    به سراغ اصل داستان می رویم و متن داستان را با هم از کتاب مقدس می خوانیم. چون داستان موجود در انجیل مرقس گویاتر است ابتدا آن را نقل می کنیم:




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    مرقس: و عیسی وارد اورشلیم شده به هیکل درآمده و به همه چیز ملاحظه نمود چون وقت شام شد با آن دوازده به بیت علیا رفت(۱۱ انجیل مرقس ۱۱) بامدادان چون از بیت عنیا بیرون می‏آمدند گرسنه شد(۱۲ انجیل مرقس ۱۱) ناگاه درخت انجیری که برگ داشت از دور دیده آمد تا شاید چیزی بر آن بیابد امّا چون نزد آن رسید جز برگ بر آن هیچ نیافت زیرا که موسم انجیر نرسیده بود(۱۳ انجیل مرقس ۱۱) پس عیسی توجّه نموده بدان فرمود از این پس تا به ابد هیچ کس از تو میوه نخواهد خورد و شاگردانش شنیدند(۱۴ انجیل مرقس ۱۱) پس وارد اورشلیم شدند و چون عیسی داخل هیکل گشت به بیرون کردن آنانی که در هیکل خرید و فروش می‏کردند شروع نمود و تختهای صرّافان و کرسیهای کبوتر فروشان را واژگون ساخت(۱۵ انجیل مرقس ۱۱) و نگذاشت که کسی با ظرفی از میان هیکل بگذرد(۱۶ انجیل مرقس ۱۱) و تعلیم داده گفت آیا مکتوب نیست که خانه من خانه عبادت تمامی امّتها نامیده خواهد شد امّا شما آن را مغازه دزدان ساخته‏اید(۱۷ انجیل مرقس ۱۱) چون رؤسای کهنه و کاتبان این را بشنیدند در صدد آن شدند که او را چطور هلاک سازند زیرا که از وی ترسیدند چون که همه مردم از تعلیم وی متحیّر می‏بودند(۱۸ انجیل مرقس ۱۱) چون شام شد از شهر بیرون رفت(۱۹ انجیل مرقس ۱۱) صبحگاهان در اثنای راه درخت انجیر را از ریشه خشک یافتند(۲۰ انجیل مرقس ۱۱) پطرس بخاطر آورده وی را گفت ای استاد اینک درخت انجیری که نفرینش کردی خشک شده(۲۱ انجیل مرقس ۱۱) عیسی در جواب ایشان گفت به خدا ایمان آورید(۲۲ انجیل مرقس ۱۱) زیرا که هر آینه به شما می‏گویم هر که بدین کوه گوید منتقل شده به دریا افکنده شو و در دل خود شک نداشته باشد بلکه یقین دارد که آنچه گوید می‏شود هر آینه هر آنچه گوید بدو عطا شود(۲۳ انجیل مرقس ۱۱) بنابراین به شما می‏گویم آنچه در عبادت سؤال میکنید یقین بدانید که آن را یافته‏اید و به شما عطا خواهد شد(۲۴ انجیل مرقس ۱۱).



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    متى: بامدادان چون به شهر مراجعت می‏کرد گرسنه شد(۱۸ انجیل متّی ۲۱) و در کناره راه یک درخت انجیر دیده نزد آن آمد و جز برگ بر آن هیچ نیافت پس آن را گفت از این به بعد تا به ابد بر تو نشود که در ساعت درخت انجیر خشکید(۱۹ انجیل متّی ۲۱) چون شاگردانش این را دیدند متعجّب شده گفتند چه بسیار زود درخت انجیر خشک شده است(۲۰ انجیل متّی ۲۱) عیسی در جواب ایشان گفت هر آینه به شما می‏گویم اگر ایمان می‏داشتید و شک نمی‏نمودید نه همین را که به درخت انجیر شد می‏کردید بلکه هرگاه بدین کوه می‏گفتید منتقل شده به دریا افکنده شو چنین می‏شد(۲۱ انجیل متّی ۲۱) و هر آنچه با ایمان به دعا طلب کنید خواهید یافت(۲۲ انجیل متّی ۲۱) .
    در این داستان اشکالات بسیاری دیده می شود و سوالاتی را در ذهن ایجاد می کند . به عنوان نمونه :

    شاگردان کی فهمیدند درخت انجیر خشک شده است؟ آیا آنگونه که متی گفته در همان لحظه خشک شدنش فهمیدند، یا آن گونه که مرقس گفته روز بعد آمدند و فهمیدند خشک شده است؟

    چرا عیسی از میوه درختی که صاحبش اجازه نداده بود، خورد ؟

    که البته این ها باز به بحث ما مرتبط نیستند و محور اصلی بحث ما طبیعت و اهمیت به درخت کاری و محیط زیست است.

    شخصا با تامل مختصری که به نگاه مسیحیت به این مساله داشتم ، دیدگاه مثبتی را در این آیین نسبت به ارزشمندی درخت نیافتم. به عنوان نمونه در همین داستان درخت انجیر می بینیم که حضرت عیسی ع صرفا به دلیل میوه نداشتن ،‌ یک درخت انجیر را نفرین می کند تا خشک شود. (البته من این مساله را از تحریفات انجیل می دانم ، چرا که مسیح علیه السلام قطعا چنین شخصیتی نداشته است).

    این در حالی است که در اسلام بر کاشتن درخت و سبزه و زراعت بسیار بسیار تاکید شده است. حتی کاشت درختی که بی ثمر باشد و هیچ میوه ای ندهد. چرا که چه بسا از برگ و ریشه و ساقه و سایه و … حتی منظره دل پذیر درخت ، سایر مخلوقات خداوند بهره مند شود. لذا می بینیم که در روایت چنین آمده است:


    پیامبر (صلی الله علیه وآله) : «… من بنی بنیانا بغیر ظلم و لا اعتداء او غرس غرساً بغیر ظلم و لا اعتداء کان له اجرا جاریا ما ینتفع به احد من خلق الرحمن»؛ … کسی که درختی بکارد، تا زمانی که یکی از مخلوقات خدا از آن بهره می برد، خداوند به او پاداش می دهد (یعنی صدقه جاریه). (مستدرک الوسائل ، حسین نوری طبرسی، ، ج ۱۳، ص ۴۶۰، ح ۱۵۸۹۵)





    در این روایات خداوند و جانشینان او در زمین مردم را به درختکاری تشویق می کنند .
    باز مرحوم نوری در مستدرک الوسائل روایت دیگری را از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) نقل می کند: «ان قامت الساعة و فی ید احدکم فسیله، فإن استطاع ان لا یقوم الساعة، حتی یغرسها فلیغرسها»؛ اگر عمر جهان پایان یابد و قیامت فرا رسد و یکی از شما نهالی در دست داشته باشد، چنانچه به قدر کاشتن آن فرصت باشد، باید فرصت را از دست ندهد و آن را بکارد. (همان، ح ۱۵۸۹۴).
    در روایت دیگری امام صادق علیه السلام می فرماید: «و خلق له الشجر فکلف غرسها و سقیها و القیام علیها»؛ خداوند درخت را برای انسان آفرید، از این رو، او باید درخت بکارد، آن را آبیاری کند و در حفظ آن بکوشد.( علامه مجلسی، مرآت العقول ، ج۳، ص ۸۶).
    پیامبر صلی الله علیه و آله : هر مسلمانی که بذری بیفشاند یا نهالی بنشاند و از حاصل آن بذر و نهال پرنده‌ای یا انسانی یاچرنده‌ای بخورد، آن برای او صدقه محسوب شود.
    حدیث دیگر:
    هر که درختی بکارد، هر بار که انسان یا یکی از مخلوقات خداوند از آن بخورد برای وی صدقه‌ای محسوب می‌شود.
    باز حدیث دیگر:
    هر که درختی بنشاند خداوند تعالی به اندازه میوه‌ای که از آن درخت داده شود پاداش برای وی می‌نویسد.
    و … .
    از این قبیل روایات در سنت مکتوب اسلامی فراوان است به طوری که کتاب های متعددی با عنوان چهل حدیث درختکاری و … نوشته و منتشر شده است .
    اما آنچه موجب رنجش است این است که در کتاب مقدس چنین مساله مهمی از زاویه ای مخالف نگریسته شده است . مسیح درختی را به صرف این که میوه ندارد نفرین می کند تا خشک شود. خوب اگر این درخت خشک نمی شد، صاحب درخت می توانست غیر از میوه بهره های دیگری از درخت ببرد . می توانست آن را بفروشد، از سایه اش استفاده کند و … .
    علاوه بر این کسی که داستان درخت انجیر در انجیل را بخواند شاید این مجوز را برای خود احساس کند که می تواند به سادگی به محیط زیستی که خود صاحب آن نیست و دیگری بنا کرده است آسیب برساند. چرا که درخت وقتی درخت خواهد بود که میوه داشته باشد و آن میوه نیز فقط باید برای شخصی باشد که آن را مطالبه کرده است.
    نکته جالب توجه در داستان درخت انجیر در کتاب مقدس این است که موقعی که مسیح از کنار آن درخت می گذشت فصل میوه دادن درخت نبود.
    … جز برگ بر آن هیچ نیافت زیرا که موسم انجیر نرسیده بود(۱۳ انجیل مرقس ۱۱)
    نه این که حقیقتا آن درخت انجیر، درخت بی ثمری باشد. بلکه درختی بود که انجیر هم می داد ولی در فصلی بود که فصل انجیر نبود. صرف نظر از این سوال که اگر مسیح خدا یا پسر خداست این نکته پیش پا افتاده را باید می دانست ، که ندانست ولی به هر حال چرا نفرین کرد که درختی میوه دار خشک شود.
    در روایتی از پیامبر اکرم ص آمده است که :
    نزد من شکستن شاخه‌ای از درخت همچون شکستن بال فرشتگان است.
    حتی در جنگ هم درختان قداست دارند و مورد احترامند. در حدیث آمده است هرگاه رسول‌ خدا می‌خواست سپاهی را به جهاد گسیل دارد، سپاهیان را دعوت می‌کرد و آنان را نزد خویش می‌نشاند، سپس می‌فرمود: با نام و یاد خدا و در راه او بر آیین رسول خدا (ص) (به جهاد) روید… و درختی را قطع نکنید مگر آن که ناگزیر باشید.
    حال این که شخصی بی دلیل باعث شود تا درختی خشک شود هرگز پذیرفتنی نیست .
    چنان که پیشتر هم اشاره کردم ما انتساب چنین رفتارهایی به مسیح علیه السلام را قبول نداریم اما مسیحیان که به چنین آموزه هایی معتقدند طبعا باید از آن دفاع کنند. در اسلام معجزاتی که به اولیای خدا نسبت داده می شود حقیقتا اثباتی و آسمانی هستند. به عنوان مثال اگر کرامتی هم قرار است صورت بگیرد به این صورت است که مثلا درخت خشک سبز شود. مانند همان نخل خشکی که در بیابان بود و حضرت مریم با تکان دادن آن دید که از فراز آن رطب و خرمای تازه فرو می افتد. در اینجا نیز واقعا اگر کرامتی ارزشمند قرار بود اتفاق افتد این کرامت این می بود که درخت مزبور به اعجاز مسیح ،‌ انجیر بدهد. نه این که به نفرین مسیح علیه السلام خشک شود و تازه حواریون تشویق شوند که ایمان بیشتری پیدا کنید تا بتوانید مانند من درخت خشک کنید!
    در داستان انجیر مسیح علیه السلام با مثالی عملی به حواریون نیروی ویرانگری را برای تخریب محیط زیست آموزش می دهد و آن را ثمره ایمان بر می شمرد:
    عیسی در جواب ایشان گفت هر آینه به شما می‏گویم اگر ایمان می‏داشتید و شک نمی‏نمودید نه همین را که به درخت انجیر شد می‏کردید بلکه هرگاه بدین کوه می‏گفتید منتقل شده به دریا افکنده شو چنین می‏شد(۲۱ انجیل متّی ۲۱) و هر آنچه با ایمان به دعا طلب کنید خواهید یافت(۲۲ انجیل متّی ۲۱) .
    این در حالی است که امام صادق علیه السلام می فرماید : خداوند برای پیامبرانش کشاورزی و درختکاری را برگزید تا از بارش باران ناخشنود نباشند.
    اساسا در این داستان ، هدف ازایمان رسیدن به قدرت های جادویی بیان شده حال آن که هدف از ایمان نزدیک شدن به خدا و محبوب درگاه الهی شدن است نه تبدیل شدن به جرثقیل جهت جا به جایی کوه یا دشمن درخت انجیر!






  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    94
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط حکمتی فرد نمایش پست
    درخت و درختکاری در اسلام
    پس از ان پیمبر با یاران خویش سوی بنی نضیر رفت که در قلعه ها حصار ی شدند. پیمبر بگفت تا نخلهایشان را قطع کنند و اتش بزنند و یهودان بانگ زدند که, ای محمد تو از تباهکاری منع می کردی و از تباه کاران عیب می گرفتی پس بریدن و سوزانیدن نخلها برای چیست؟

    تاریخ طبری جلد سوم صفحه 1055

    حضرت محمد برخلاف گفته شما که میگویید دستور به کاشت درخت میداده خود ایشان دستور به تخریب و قطع و سوزاندن نخلهای یهودیان را داده است.البته ممکن ایشان دستور به حفظ طبیعت را میدادند ولی حضرت محمد برخلاف گفته خودشان رفتار می کردن و همانطور که گفته شد نه تنها ایشان در حمله ای که به قوم بنی نضیر انجام دادند طبیعت و نخل های ان را حفظ نکردند بلکه حضرت محمد دستور به اتش زدن و قطع نخلهای یهودیان را دادند.

    .این قوم زمانی که مطلع شد حضرت محمد به انها حمله کرده اند به قلعه های خود پناه بردند و جنگی بین انها در نگرفته بود ولی با این حال حضرت محمد دستور به از بین بردن نخلها و اتش زدن انها می دهد. در این حادثه ما به هیچ وجه با یک پیمبری که ادعا میشود دوستار طبیعت است مواجه نمیشویم.بلکه در این رویداد که منجر به اتش زدن نخلها به فرمان حضرت محمد شد ما شخصی را میبینیم که به طبیعت اسیب می رساند. ایا کسی که به طبیعت اسیب برساند و دستور به اتش زدن نخلها را بدهد میتواند دوستدار طبیعت باشد؟
    ویرایش توسط ANONYME : ۱۳۸۹/۰۲/۰۹ در ساعت ۱۲:۴۹
    تمام حقایق در ابتدا توهین به مقدسات تلقی می شوند ! "


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط anonyme نمایش پست
    پس از ان پیمبر با یاران خویش سوی بنی نضیر رفت که در قلعه ها حصار ی شدند. پیمبر بگفت تا نخلهایشان را قطع کنند و اتش بزنند و یهودان بانگ زدند که, ای محمد تو از تباهکاری منع می کردی و از تباه کاران عیب می گرفتی پس بریدن و سوزانیدن نخلها برای چیست؟

    تاریخ طبری جلد سوم صفحه 1055

    حضرت محمد برخلاف گفته شما که میگویید دستور به کاشت درخت میداده خود ایشان دستور به تخریب و قطع و سوزاندن نخلهای یهودیان را داده است.البته ممکن ایشان دستور به حفظ طبیعت را میدادند ولی حضرت محمد برخلاف گفته خودشان رفتار می کردن و همانطور که گفته شد نه تنها ایشان در حمله ای که به قوم بنی نضیر انجام دادند طبیعت و نخل های ان را حفظ نکردند بلکه حضرت محمد دستور به اتش زدن و قطع نخلهای یهودیان را دادند.

    .این قوم زمانی که مطلع شد حضرت محمد به انها حمله کرده اند به قلعه های خود پناه بردند و جنگی بین انها در نگرفته بود ولی با این حال حضرت محمد دستور به از بین بردن نخلها و اتش زدن انها می دهد. در این حادثه ما به هیچ وجه با یک پیمبری که ادعا میشود دوستار طبیعت است مواجه نمیشویم.بلکه در این رویداد که منجر به اتش زدن نخلها به فرمان حضرت محمد شد ما شخصی را میبینیم که به طبیعت اسیب می رساند. ایا کسی که به طبیعت اسیب برساند و دستور به اتش زدن نخلها را بدهد میتواند دوستدار طبیعت باشد؟


    پاسخ:
    با عرض سلام خدمت شما دوست عزیز،در رابطه با این موضوعی که فرمودید نکاتی خدمت شما عرض می کنم و امیدوارم که مفید واقع گردد:
    حکم اوّلی اسلام، ممنوعیت قطع درختان است؛ همان گونه که دستور رسول گرامی اسلام(ص) نیز چنین است: «وَلاَتقطعوا شجراً إلاّ أن تضطّروا إلیه»{ شیخ حر عاملى، وسایل الشیعه، ج 15، حدیث دوّم}؛ و همچنین فرمودند:«وَلاَ تقطعوا شجرةً مثمرةً»{ همان، حدیث سوّم }.
    پیامبر اعظم(ص) همواره رعایت اصول انسانی و مقررات الهی را حتی در جنگ و پیکار نسبت به دشمن فراموش نمی کردند. پیامبر اعظم (ص) بر خلاف مدعیان دروغین امروزی حقوق بشر که جنایات آنان در لبنان و فلسطین ننگ ابدی بر پیشانی مجامع بین المللی و دفاع از حقوق بشر حک کرده است، به لشکر اسلام همواره سفارش می فرمودند پیران و اطفال و زنان را نکشید، هرگز آب مشرکان را زهرآلود نکنید، مکر نکنید و درختان را از بیخ قطع نکنید و...این است عدالت اجتماعی پیامبراعظم (ص) در مقابل دشمنان اسلام. پیامبر اعظم (ص) وقتی لشکر اسلام را بسیج می کرد سپاه را با تمام افراد لشکر احضار نموده و به ایشان می فرمود: «بروید بنام خدای تعالی و استقامت جوئید به خدای و در راه خدا و بر ملت پیغمبر خدا جهاد کنید. مکر نکنید، از غنائم سرقت نکنید و کفار را بعد از قتل مثله نکنید و پیران و اطفال و زنان را نکشید و رهبانان را که در غارها و بیغوله ها جای دارند بقتل نرسانید، حیوانات حلال گوشت را نکشید مگر اینکه برای تغذیه به آنها نیاز داشته باشید. هرگز آب مشرکان را زهرآلود نکنید. شبیخون بر دشمن نزنید. درختان را از بیخ قطع نکنید مگر اینکه مضطر باشید و درختان میوه را برنیاورید و حرث و زرع و نخلستان را نسوزانید و می فرمود: من بیشتر دوست دارم که شما را در موقع مراجعت (از جهاد) همراه با مردمی ببینم که به اسلام گرویده اند نه با عده ای کودکان و زنانی که پدران و شوهران آنها را کشته باشید.»{ سیر الکبیر، ج 1، ص46ـ47.}
    امّا آن حضرت در جنگ با یهودیان بنی نضیر، فرمان قطع درختان خرمای آنان را صادر کردند.. شیخ طبرسی در این زمینه می­نویسد: در جنگ یهودیان بنی نضیر، پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: درختان خرمای آنان را قطع کنید و آن ها را بسوزانید. سپس آیه ی شریفه:«ما قَطَعْتُمْ مِنْ لینَةٍ أوْ تَرَکْتُمُوها قائِمَةً عَلی أُصُولِها فَبِإِذْنِ اللّهِ وَ لِیُخْزِیَ الْفاسِقینَ»{ الحشر59 : 5 } نازل شد{ طبرسى، مجمع البیان، ج 9، تفسیر سوره­ی حشر آیه 5 }. که یکی از مصالح آن، نا امید شدن بنی­النضیر از اقتصاد و منابع درآمد خویش و در نتیجه، استیلای یأس بر آنان بود.

    در آيه 5سوره حشر به پاسخ ايرادى مى پردازد که يهود بنى نضير به پيامبر (صلى الله عليه و آله ) متوجه مى ساختند، در آن موقع که دستور داد قسمتى از نخلهاى نزديک قلعه هاى محکم يهود را ببرند (تا محل کافى براى نبرد باشد، يا براى اينکه يهود ناراحت شوند و از قلعه ها بيرون آيند و درگيرى در خارج قلعه روى دهد) آنها گفتند: اى محمد! مگر تو نبودى که از اينگونه کارها نهى مى کردى ؟ آيه نازل شد و گفت : (هر درخت باارزش نخل را قطع يا به حال خود واگذار کرديد همه به فرمان خدا بود)! (ما قطعتم من لينة او ترکتموها قائمة على اصولها فباذن الله ).
    و (هدف اين بود که فاسقان را خوار و رسوا کند) (و ليخزى الفاسقين ).
    (لينة ) از ماده (لون ) به يکنوع عالى از درخت خرما مى گويند، و بعضى آنرا از ماده (لين ) به معنى نرمى به نوعى از درخت خرما تفسير کرده اند که شاخه هائى نرم و نزديک زمين و ميوه اى نرم و لذيذ دارد.
    گاه (لينه ) به (الوان ) و انواع مختلف درخت نخل يا (نخله کريمه ) تفسير شده است که تقريبا همه به يک چيز برمى گردد.
    ظاهر آيه اين است که مسلمانان بعضى از درختان (لينه ) (نوع خوب ) را بريدند و بعضى از همانها را رها ساختند، و اين عمل باعث ايراد يهود شد و قرآن به آنها پاسخ گفت تا روشن شود اين کار از روى هواى نفس نبوده ، بلکه يک دستور الهى در اين زمينه صادر شده بود که در شعاع محدود اين کار عملى گردد، تا بيش از حد ضايعاتى رخ ندهد.
    در هر صورت اين حکم يک استثنا در قانون معروف اسلامى است که مى گويد به هنگام حمله به دشمن نبايد درختان را قطع کرد، و حيوانات را کشت ، و زراعتها را آتش زد، اين تنها مربوط به موردى بوده است که براى بيرون کشيدن دشمن از قلعه ، و يا فراهم ساختن ميدان جنگ و مانند آن ضرورت داشته ، و در هر قانون کلى استثنائات جزئى ضرورى غالبا وجود دارد، همانگونه که اصل کلى بر نخوردن گوشت مردار است ، ولى به هنگام اجبار و اضطرار (اکل ميته ) مجاز است .
    جمله (و ليخزى الفاسقين ) (تا فاسقان را خوار و رسوا کند) نشان مى دهد که لااقل يکى از اهداف اين کار خوار نمودن دشمن و در هم شکستن روحيه آنها بوده است .{تفسیر نمونه،تفسیرآیه5سوره حشر}.


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    94
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی تاريخي نمایش پست
    با عرض سلام خدمت شما دوست عزیز،
    درود جناب پاسخگوی تاريخي گرامی

    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی تاريخي نمایش پست
    حکم اوّلی اسلام، ممنوعیت قطع درختان است؛ همان گونه که دستور رسول گرامی اسلام(ص) نیز چنین است: «وَلاَتقطعوا شجراً إلاّ أن تضطّروا إلیه»{ شیخ حر عاملى، وسایل الشیعه، ج 15، حدیث دوّم}؛ و همچنین فرمودند:«وَلاَ تقطعوا شجرةً مثمرةً»{ همان، حدیث سوّم }.پیامبر اعظم(ص) همواره رعایت اصول انسانی و مقررات الهی را حتی در جنگ و پیکار نسبت به دشمن فراموش نمی کردند. پیامبر اعظم (ص) بر خلاف مدعیان دروغین امروزی حقوق بشر که جنایات آنان در لبنان و فلسطین ننگ ابدی بر پیشانی مجامع بین المللی و دفاع از حقوق بشر حک کرده است، به لشکر اسلام همواره سفارش می فرمودند پیران و اطفال و زنان را نکشید، هرگز آب مشرکان را زهرآلود نکنید، مکر نکنید و درختان را از بیخ قطع نکنید و...این است عدالت اجتماعی پیامبراعظم (ص) در مقابل دشمنان اسلام. پیامبر اعظم (ص) وقتی لشکر اسلام را بسیج می کرد سپاه را با تمام افراد لشکر احضار نموده و به ایشان می فرمود: «بروید بنام خدای تعالی و استقامت جوئید به خدای و در راه خدا و بر ملت پیغمبر خدا جهاد کنید. مکر نکنید، از غنائم سرقت نکنید و کفار را بعد از قتل مثله نکنید و پیران و اطفال و زنان را نکشید و رهبانان را که در غارها و بیغوله ها جای دارند بقتل نرسانید، حیوانات حلال گوشت را نکشید مگر اینکه برای تغذیه به آنها نیاز داشته باشید. هرگز آب مشرکان را زهرآلود نکنید. شبیخون بر دشمن نزنید. درختان را از بیخ قطع نکنید مگر اینکه مضطر باشید و درختان میوه را برنیاورید و حرث و زرع و نخلستان را نسوزانید و می فرمود: من بیشتر دوست دارم که شما را در موقع مراجعت (از جهاد) همراه با مردمی ببینم که به اسلام گرویده اند نه با عده ای کودکان و زنانی که پدران و شوهران آنها را کشته باشید.»{ سیر الکبیر، ج 1، ص46ـ47.}

    من در پست قبل این نکته را ذکر کرده ام که ایشان شاید توصیه به حفظ درختان کرده باشند. ولی در عمل حضرت محمد خلاف گفته خودشان رفتار کرده اند.برای من این رفتار مسلمانان عجیب است که خودشان عیب رفتار حضرت محمد را نمیبینند اتش زدن نخلها و اسیب به طبیعت را نمیبینند. ان وقت از یکی از داستانهای انجیل اشکال میگیرند.میگویند عیسی مسیح چون درخت انجیر را نفرین کرده اند پس مسیح و دین مسیحیت ضد طبیعت و حفظ ان است, در صورتی که کار عیسی مسیح و حضرت محمد را با هم مقایسه کنیم کار حضرت محمدبه مراتب بیشتر ایشان را شخصی نشان می دهد که به طبیعت اسیب میرسانده تا عیسی مسیح( چه بسا این چیزی که در انجیل امده نیاز به تفسیر و تاویل داشته باشد وشما فقط دارید ظاهر قضیه را میبنید.همانطور که شما هر ایه را تفسیر میکنید مطالب کتاب انها هم نیاز به تفسیر دارد!)

    نفرین کردن یک درخت انجیر در انجیل را ببینید و دستور به اتش زدن و قطع نخلهای یک قوم که در قلعه های خودشان محاصره و محبوس شده اند را ببینید.قضاوت با دیگران کدام یک از این دو بیشتر به طبیعت اسیب رسانده اند؟
    عیسی مسیح با نفرین کردن یک درخت, و یا حضرت محمد با قطع و اتش زدن نخلهای یک قبیله که در قلعه های خود به اسارت در امده اند؟!!!


    برای دیگر مطالب شما: که خواسته اید اینکار زشت حضرت محمد را توجیه بفرمائید.همین سوره حشر ایه 5 کافیست که نشان میدهد حضرت محمد برای اینکه کار زشتی را که مرتکب شده بودند توجیه کنند مطابق همیشه این الله است که به کمک ایشان می اید تا عیب رفتار ایشان را بپوشاند.


    البته یک واقعه دیگری هم در زمان ورود حضرت محمد به مدینه اتفاق افتاد که باعث شد ایشان نخلهارا قطع کنند کشت ها را بر هم بزنند و قبور را نبش کنند.البته ایشان این کارها را برای ساخت مسجد و در زمینی که بنی نحار به ایشان بخشیده بودند انجام دادند, میتوان اینکار ایشان را اینطور توجیه کرد که گفت تمام اینها در ملک شخصی خودشان انجام شده است. ولی از خاک در اوردن مردگان و نبش قبر در ان ناحیه را نمیتوان بی اشکال دانست.!

    ایشان میتوانستند برای اینکه مسجد خودشان را در جایی دیگری بنا کنند تا نیازی نباشد به طبیعت مدینه! اسیب وارد کنند و نیاز نباشد نخلها را ببرند و کشت ها را برهم زنند و جسد های مردگان را از قبرهایشان خارج کنند.البته مثل همیشه برای اینکه کار اشتباه ایشان را توجیه کنند ممکن است بگویند ان محل بوسیله الله تعیین شده بود. در صورتی که تعیین ان محل بوسیله شتر حضرت محمد صورت گرفت!!!

    ترجمه تاریخ طبری جلد سوم صفحه 928
    تمام حقایق در ابتدا توهین به مقدسات تلقی می شوند ! "


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    1,002
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    11 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    0



    پس از ان پیمبر با یاران خویش سوی بنی نضیر رفت که در قلعه ها حصار ی شدند. پیمبر بگفت تا نخلهایشان را قطع کنند و اتش بزنند و یهودان بانگ زدند که, ای محمد تو از تباهکاری منع می کردی و از تباه کاران عیب می گرفتی پس بریدن و سوزانیدن نخلها برای چیست؟

    تاریخ طبری جلد سوم صفحه 1055

    حضرت محمد برخلاف گفته شما که میگویید دستور به کاشت درخت میداده خود ایشان دستور به تخریب و قطع و سوزاندن نخلهای یهودیان را داده است.البته ممکن ایشان دستور به حفظ طبیعت را میدادند ولی حضرت محمد برخلاف گفته خودشان رفتار می کردن و همانطور که گفته شد نه تنها ایشان در حمله ای که به قوم بنی نضیر انجام دادند طبیعت و نخل های ان را حفظ نکردند
    بلکه حضرت محمد دستور به اتش زدن و قطع نخلهای یهودیان را دادند.

    .این قوم زمانی که مطلع شد حضرت محمد به انها حمله کرده اند به قلعه های خود پناه بردند و جنگی بین انها در نگرفته بود ولی با این حال حضرت محمد دستور به از بین بردن نخلها و اتش زدن انها می دهد. در این حادثه ما به هیچ وجه با یک پیمبری که ادعا میشود دوستار طبیعت است مواجه نمیشویم.بلکه در این رویداد که منجر به اتش زدن نخلها به فرمان حضرت محمد شد ما شخصی را میبینیم که به طبیعت اسیب می رساند. ایا کسی که به طبیعت اسیب برساند و دستور به اتش زدن نخلها را بدهد میتواند دوستدار طبیعت باشد؟
    می دانیم که حادثه بنی نضیر پس از ان شکل گرفت که انان درصدد قتل پیامبر برامدند .

    اما جند نکته که کاربر محترم فراموش کرده اند یا ندانسته بیان داشته اند :

    یکم . یهودیان پس از اینکه توطئه انان برای قتل پیامبر اشکار شد گستاخ تر شده و در هنگام محاصره نخست انان جنگ راه براه انداختند این در حالی است که کاربر anonyme ادعایی بی پایه بیان کرده که هیچ درگیری رخ نداده است :
    «پيامبر (ص) همراه ياران خود حركت فرمود و نماز عصر را در منطقه بنى نضير گزارد، آنها چون رسول خدا و ياران را ديدند، در حالى كه مسلح به تير و سنگ بودند، روى ديوارهاى حصارهايشان ايستادند. بنى قريظه از آنها كناره گرفتند و آنها را نه با سلاح يارى دادند و نه با افراد، حتى به آنها نزديك هم نشدند. بنى نضير، آن روز را تا شب، به مسلمانان تير اندازى كرده و سنگ پرتاب كردند. آن عده از اصحاب پيامبر (ص) هم كه به واسطه كارهاى خود تأخير كرده بودند، تا وقت نماز عشاء به اردوگاه رسيدند.
    پيامبر (ص) وارد آن خيمه شدند، مردى از يهود به نام عزوك، كه تيرانداز ماهرى بود، تيرى انداخت كه به خيمه پيامبر (ص) خورد، پس، آن حضرت دستور فرمود كه خيمه‏اش را به كنار مسجد فضيخ منتقل كنند تا از تيررس دور باشد.» مغازی 275
    همچنین یهودیان قصد داشتند شبانه به مسلمانان شبیخون بزنند . چنانکه علی بن ابی طالب امد گفت « اى رسول خدا، من مدتى است كه در كمين اين مرد پليدم، ديدم مرد شجاعى است، با خود گفتم: ممكن است اين جرئت را داشته باشد كه شبانه بر ما حمله كند و شبيخونى بزند. اتفاقا امشب ديدم كه او، در حالى كه شمشير برهنه دردست دارد، با تنى چند از يهود پيش مى‏آيد، پس، بر او حمله كردم و كشتمش، همراهانش گريختند ولى همين نزديكيها هستند، اگر چند نفرى را همراهم بفرستيد، اميدوارم بر آنها دست يابم.» مغازی همان

    دوم . فقط چند درخت خرما قطع شد
    این نکته بسیار مهم است که بدانیم پیامبر بیاری فرمان الهی چقدر هوشمندانه و فراستمندانه عمل کردند. از انجا که پیامبر یهودیان را نیک میشناخت و میدانست که انان مردمی بس مال دوست اند و همینان بودند که پیش از این بیان داشتند « که اموال ما بزرگی ماست » . پیامبر با پیش چشم داشت این نکته بی انکه دستور حمله با شمشیر یا نیزه یا تیر به بنی نضیر دهد و مردمی را زخمی کند یا بکشد دستور داد تعدادی از نخلهای بنی نضیر را به قطع کنند.
    یعنی پیامبر برای جلوگیری از قتل و خونریزی دستور داد فقط چند درخت را قطع کنند . درواقع اگر قرار است جان انسانها با بریدن چند درخت حفظ شود چه بهتر که چنین شود. و چه عملی انسانی تر و خردمندانه تر از این که اموال فدای انسان شود و نه انسان فدای اموال.
    بنابراین پیامبر در اینجا با دستور به قطع چند درخت ، از کشتار و جنگ و خونریزی میان مسلمانان و یهودیان جلوگیری کرد.

    پس از قطع چند درخت یهودیان دانستند که مدینه جای ماندن انها نیست و تسلیم حکم پیامبر شدند پیامبر نیز انها را بشرط اینکه از مدینه خارج شوند و سلاح خود را بر زمین گذارند مدینه را ترک کردند.

    اما چنانکه قران میفرماید فقط تعدادی نخل قطع شد (ونه اتش) و تعدادی پابرجا ماند
    ما قَطَعْتُمْ من لِينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوها قائِمَةً عَلى‏ أُصُولِها فَبِإِذْنِ الله وَ لِيُخْزِيَ الْفاسِقِينَ حشر : 5 - آنچه بريديد از خرما بنهاى گرانمايه يا آنچه آن را همچنان پا بر جاى رها كرديد، به فرمان خدا بود تا فاسقان را خوار گرداند.
    بارخدایا! به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش ،فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، گستاخی بی خامی، مناعت بی غرور،عشق بی هوس ،تنهایی در انبوه جمعیت،دوست داشتن بی آنکه دوستت بدارند،روزی کن

  10. تشکرها 2


  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط anonyme نمایش پست
    درود جناب پاسخگوی تاريخي گرامی :rose:

    البته یک واقعه دیگری هم در زمان ورود حضرت محمد به مدینه اتفاق افتاد که باعث شد ایشان نخلهارا قطع کنند کشت ها را بر هم بزنند و قبور را نبش کنند.البته ایشان این کارها را برای ساخت مسجد و در زمینی که بنی نحار به ایشان بخشیده بودند انجام دادند, میتوان اینکار ایشان را اینطور توجیه کرد که گفت تمام اینها در ملک شخصی خودشان انجام شده است. ولی از خاک در اوردن مردگان و نبش قبر در ان ناحیه را نمیتوان بی اشکال دانست.!

    ایشان میتوانستند برای اینکه مسجد خودشان را در جایی دیگری بنا کنند تا نیازی نباشد به طبیعت مدینه! اسیب وارد کنند و نیاز نباشد نخلها را ببرند و کشت ها را برهم زنند و جسد های مردگان را از قبرهایشان خارج کنند.البته مثل همیشه برای اینکه کار اشتباه ایشان را توجیه کنند ممکن است بگویند ان محل بوسیله الله تعیین شده بود. در صورتی که تعیین ان محل بوسیله شتر حضرت محمد صورت گرفت!!!

    ترجمه تاریخ طبری جلد سوم صفحه 928

    پاسخ:
    در رابطه با سخنان شما باید دو نکته عرض کنم:
    نکته اول اینکه: در مورد اقدام حضرت عیسی(ع) که در انجیل نقل شده است،اولاً انجیل کتابی است که دچار تحریف شده است.ثانیاً از آنجایی که ما معتقدیم انبیای الهی همگی به یک چیز دعوت می کردند و همه آنها فرستادگان خداوند متعال هستند،و همگی یک هدف را دنبال می کرده اند،اگر بتوانیم این اقدام آن حضرت را ثابت کنیم وبپذیریم - هر چند پذیرفتن انجام چنین کاری از یک انسان عادی مشکل است چه برسد از یکی از پیامبران اولوالعزم- قطعاً دلیلی قانع کننده داشته است.
    نکته دوم در مورد ماجرای محل مسجد مدینه،اگر شما به سخن طبری با دقت بنگرید،خواهید دید که ایشان می گوید نظر من چنین است.{تاریخ طبری،ج2ص397}


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    94
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اول اینکه:برای توجیه قطع نخل های یهودیان شما مجبور شده اید داستان پردازی کنید. نادرست بودن ادعای شما در همان نوشته های خودتان موجود است.در دو پست قطع نخل ها را به چندین دلیل عنوان کرده اید.که این خود نشان می دهد این شما هستید که این دلایل را از پیش خود میسازید.!

    یک بار دلیل قطع نخل ها را در هم شکستن روحیه دشمن بیان کرده اید:
    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی تاريخي نمایش پست
    نا امید شدن بنی­النضیر از اقتصاد و منابع درآمد خویش و در نتیجه، استیلای یأس بر آنان بود.
    یک بار دلیل قطع و اتش زدن نخل ها را برای ایجاد محل کافی برای جنگیدن بیان کرده اید:
    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی تاريخي نمایش پست
    تا محل کافى براى نبرد باشد،
    یک بار جنابmmj دلیل قطع نخل ها را جلوگیری از جنگ بیان کرده اند:
    نقل قول نوشته اصلی توسط mmj نمایش پست
    دستور حمله با شمشیر یا نیزه یا تیر به بنی نضیر دهد و مردمی را زخمی کند یا بکشد دستور داد تعدادی از نخلهای بنی نضیر را به قطع کنند.
    بر خلاف ادعای جناب mmj جناب پاسخگویی تاریخی دلیل قطع نخل ها را تحریک کردن یهودیان برای جنگیدن بیان کرده اند

    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی تاريخي نمایش پست
    (تا محل کافى براى نبرد باشد، يا براى اينکه يهود ناراحت شوند و از قلعه ها بيرون آيند و درگيرى در خارج قلعه روى دهد)
    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی تاريخي نمایش پست
    اين تنها مربوط به موردى بوده است که براى بيرون کشيدن دشمن از قلعه ، و يا فراهم ساختن ميدان جنگ و مانند آن ضرورت داشته

    نقل قول نوشته اصلی توسط mmj نمایش پست
    بنابراین پیامبر در اینجا با دستور به قطع چند درخت ، از کشتار و جنگ و خونریزی میان مسلمانان و یهودیان جلوگیری کرد.
    پس اینکه جناب mmjگفته اند حضرت محمد با اینکار میخواستند از کشتار و جنگ جلوگیری کنند نادرست است. همانطور که جناب پاسخگویی تاریخی دوبار اشاره کرده اند . حضرت محمد با قطع نخل های یهودیان سعی داشته است تا انها را مجبور به جنگیدن در خارج از قلعه ها کنند و با اینکار میخواستند یهودیان را تحریک کنند تا جنگی بیرون از قلعه ها صورت بگیرد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط mmj نمایش پست
    و میدانست که انان مردمی بس مال دوست اند و همینان بودند که پیش از این بیان داشتند « که اموال ما بزرگی ماست »
    کاملاّ نادرست است.!

    چون اگر یهودیان مال دوست میبودند به هیچ وجه تسلیم نمیشدند. به طور قطع انها بعد از اینکه دیدند حضرت محمد شروع کرده اند به از بین بردن نخل ها که اموال انها محسوب میشود نباید تسلیم میشدند چون با تسلیم شدن نمیتوانستند اموال خودشان را نگه دارند و یا پس بگیرند.! انها بعد از تسلیم شدند تمام اموال شان به وسیله مسلمانان به غنیمت گرفته شد.و خود یهودیان هم از مدینه تبعید شدند.و تنها یک بار شتر با خود بردند . معلوم است که قطع نخل یهودیان هیچ ارتباطی با مال دوست بودن انها ندارد.

    در اینجا یهودیان بنی نضیر به هیچ وجه به فکر اموال خود نیستند تنها به فکر نجات دادن جان و ناموس خود هستند! زمانی که حضرت محمد سعی کردند با قطع نخلها انها را تحریک به جنگیدن در خارج از قلعه ها کنند در همان وقت انها تصمیم گرفتند تسلیم شوند چون اگر بیرون از قلعه ها با مسلمانان میجنگیدند کشته میشدند و بعد از ان زنان و دختران انها برده مسلمانان میشودند.به همین دلیل با تسلیم شدند هم جان خودشان را نجات دادند و هم از تجاوز به زنان و دختران خودشان جلوگیری کردند.!


    دوم اینکه: صحبت از ان بود که چه کسی با کاری که انجام داده است به طبیعت اسیب رسانده است.عیسی مسیح یا حضرت محمد. چون مسیح یک درخت انجیر را نفرین کرده است از این نتیجه گرفته اند که مسیحیت ضد حفظ طبیعت میباشد و حتی این داستان را دلیل بر تحریف بودن انجیل میدانند.!!حال نفرین کردن یک درخت انجیر چطور باعث میشود که مسلمانان به یک همچنین نتایج نادرست برسند ولی در همان حال قطع کردن نخلهای یک قبیله را که در محاصره هستند کاملاّ کاری شایسته و نیکو معرفی میکنند.(در صورتی که هدف حضرت محمدهمانطور که پاسخگویی تاریخی گفته اند از قطع درخت ها تحریک کردن یهودیان به جنگیدن . تا جنگی صورت بگیرد.)در ان حادثه و واقعه مدینه کاملاروشن و جای هیچ تردیدی نیست که چه شخصی دست به اسیب رساندن طبیعت میزده است .!

    نفرین یک درخت انجیر را ببینید, اتش زدن و قطع نخلهای یک قبیله و همچنین از بین بردن درختها و کشت های یک ناحیه و خارج کردن جسد مردگان کجا.!ایشان برای تحریک کردن مخالفین خودشان دست به تخریب درخت ها که جزی از طبیعت محسوب میشوند میزدند برای ساخت مسجد خودشان نه تنها به طبیعت اسیب وارد نکردند حتی به جسد مردگان هم اهمیت نمیداند.

    عیسی مسیح در کجا دستور داده اند نخل های قبیله ای را که محبوس شده اند قطع کنند و اتش بزنند؟
    عیسی مسیح در کجا دستور میدهند کشت ها را تخریب کنند و جسد مردگان را برای ساخت کلیسا از قبر خارج کنند؟



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی تاريخي نمایش پست
    نکته دوم در مورد ماجرای محل مسجد مدینه،اگر شما به سخن طبری با دقت بنگرید،خواهید دید که ایشان می گوید نظر من چنین است.{تاریخ طبری،ج2ص397}
    بزرگوار ایشان نمیگویند نظر من چنین است در طبری جلد سوم صفحه929 نوشته است:«پیمبر بفرمود تا نخلها را بریدند و کشت را به هم زدند و قبور را نبش کردند » در قطع نخل ها و برهم زدن کشت ها و خارج کردن جسد مردگان از درون قبر ها به فرمان خود ایشان بود. ایشان فقط نظرشان را نگفته اند بلکه دستور دادند تا برای ساخت مسجد به طبیعت اسیب بزنند و نه تنها به طبیعت اسیب نزده اند کار ناشایست دیگر ایشان نبش قبر میباشد,!

    برفرض که ایشان دستور نداده باشند(ولی این خلاف واقع است) ولی حضرت محمد میتوانست برای اینکه مجبور نباشند
    تا نخلهای ان ناحیه را از بین ببرند,نیازی نباشد کشت ها را برهم بزنند و جسدهای مردگان را از قبر ها خارج کنند که همین باعث میشود از ایشان چهره شخصی که ضد حفط طبیعت است را نشان دهد و برای اینکه مرتکب یک چنین اعمال نادرستی نشوند, میتوانستند محل ساخت مسجد را تغییر دهند.و در جایی غیر از ان ناحیه بنا کنند.(البته شاید تقصیر را به گردن شتر ایشان بیاندازید. همانطور که خود ایشان میگویید: "بگذارید برود که مامور است". حتماّ محل ساخت مسجد به شتر حضرت محمد وحی شده بود.!)
    تمام حقایق در ابتدا توهین به مقدسات تلقی می شوند ! "

  13. تشکر


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود