صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: هشدار !!! چرا پاسخ نمیدهید؟؟؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0

    هشدار !!! چرا پاسخ نمیدهید؟؟؟




    QUOTE=iranp301;275773]عدم شناخت، فهم ودرک مسيرومقصد
    انسان درهرلحظه مقاصدي را دنبال نموده، براي رسيدن به اهداف خود مسيرهاي را ترسيم مي کند. دراين جا سوالي را مطرح مي کنيم مبني براين که آيا فقط مقصد اهميت دارد وطي کردن مسيرمهم نيست؟ فرض کنيد قصد داريم به سفري برويم. دراين صورت مقصد مشخص بوده، بهترين مسيرووسيله نقليه را نيز انتخاب مي کنيم. دراين صورت آيا فقط رسيدن به مقصد مهم است وطي مسيرارزشي ندارد؟ وبه طورکلي آيا درزندگي مسيرمهمتراست يا مقصد؟ براي اين که منظورازاين سوال بهترمعلوم شود، مثالي را درقالب يک فرض طرح مي کنيم: درنظربگيريد که مي خواهيم با اتوبوس سفري ازتهران به زاهدان داشته باشيم. به محض حرکت، فردي ازبين مسافرين ازجاي خود بلند مي شود وخطاب به همه حاضرين
    مي گويد: "خانم ها وآقايان، من يک جادوگرهستم وقادرم براي شما کارهاي شگفت انگيزي انجام دهم. من
    مي توانم کاري کنم که زمان مورد نيازبراي اين مسافرت طولاني دريک چشم به هم زدن سپري شده، شما هم اکنون به مقصد برسيد واين زمان خسته کننده براي شما دريک لحظه بگذرد. آيا شما مايليد اين
    کارشگفت انگيزرا برايتان انجام دهم؟" حال هريک ازما مسافرين چه تصميمي خواهيم گرفت؟ درمورد انتخاب مسافرين ديگرچه حدسي مي توان زد؟ به نظرمي رسد چند نفرمايل خواهند بود جادوگرمورد نظراين کارمحيرالعقول را براي آنها انجام داده، کاري کند تا به جاي20 ساعت ماندن دراتوبوس، دريک چشم برهم زدن به مقصد برسند؟ بايد بگوييم تقريباً همه حاضرند. براي روشن شدن موضوع بازهم مثال ديگري را مي آوريم. فرض کنيد جادوگرمورد بحث به تعدادي ازخانم هايي که اخيراً حامله شده اند بگويد؛ ميل داريد کاري کنم که نه ماه دوران حاملگي دريک چشم برهم زدن طي شده، هم اکنون درموقعيت وضع حمل باشيد وتا چند لحظه ي ديگرفرزندتان به دنيا بيايد؟ شايد همه آنها بخواهند که هم اکنون فرزند آنها به دنيا بيايد. حال تصورکنيد فرزند همه اين خانم ها متولد شود وبازهم اين جادوگرخطاب به اين مادران بگويد "
    مي خواهيد کاري کنم که فرزندان شما دريک چشم برهم زدن يک ساله شده ودرحال اداي کلمات شيرين باشد وپس ازآن

    براي پاسخ به اين سوال بايد بدانيم که سرمايه اي دراختيارداريم که همان طول زندگي ماست. اين سرمايه برابراست با مجموع هاي زمان مسيرها وزمان مقصد ها، به عبارتي يعني: براي طي کردن همه مسيرها زمان مشخصي وجود دارد. براي مثال، زمان لازم براي طي کردن مسيرتهران تا زاهدان با اتوبوس20 ساعت است. اما زمان رسيدن به هرمقصد بيش ازيک لحظه نيست ودراين مثال به اندازه يک ترمزکردن است. همين که اتوبوس به ترمينال برسد وراننده اتوبوس را متوقف کند وترمزدستي را بکشد، اين مسيرتمام شده وبه مقصد رسيده ايم ومقصود همه مسافرين که رسيدن به اين شهربوده حاصل شده است وازاين جا مقصد ديگري آغازمي شود وهمه به دنبال وسيله اي مي گردند که خود را به مقصد بعدي برسانند. دراين صورت آنها بايد مسيرديگري را طي کنند تا به مقصد بعدي مورد نظربرسند. زندگي يعني گذران همين مسيرها ومقصدها.
    زمان مقصد صفر ثانيه است(يک لحظه). براي مثال، چند ماه زحمت مي کشيم ووقت مي گذاريم ودريک لحظه گواهينامه رانندگي خود را دريافت
    مي کنيم. يعني مقصدي به نام گرفتن گواهينامه رانندگي را براي خود تعريف مي کنيم وبراي رسيدن به آن
    تلاش هاي بسيارزيادي کرده، سرانجام روزي گواهينامه را به دست مي آوريم. درهمان لحظه که آن را دريافت
    مي کنيم، اين مقصد به پايان رسيده است. يا براي خريد يک دستگاه آپارتمان چند سال تلاش مي کنيم تا اين که روزي درمحضرثبت اسناد واملاک دردفترثبت نوشته شود "ثبت با سند برابراست" وما آن را امضاء کنيم. همين که دستمان را ازروي کاغذ برمي داريم، اين مقصد نيزبه پايان رسيده است. بنابراين، زمان رسيدن به مقصد حدود صفرثانيه بوده، لحظه اي بيشتربه حساب نمي آيد. ازاين رو، دراصل زندگي برابراست با زمان طي مسيريعني درواقع زندگي همان مسيراست.
    اما درزندگي اغلب افراد، فقط مقصدها ارزش داشته، خواهان مسيرهايي که به اين مقصدها ختم مي شوند نيستند. همه اين افراد مسير ها را فداي مقاصد خود
    مي کند. زيرا به شدت خواستاراين هستند که هرمسيري به سرعت طي شود وزمان به سرعت سپري شده، به مقصد مورد نظر خود برسند.
    انسان با دونوع موريانه نامرئي خطرناک مواجه است. اين دونوع موريانه عبارتند از"موريانه «چه مي شد اگر...؟»" و"موريانه «کِي مي شود...؟»". اين دونوع موريانه زندگي انسان را مي بلعند و
    نمي گذارند انسان زندگي کند وهمه مسيرها را ازانسان مي ربايند. اکثرافراد زماني که درمسيرهستند مدام به خود
    مي پيچند که «کي مي شودبه مقصد برسيم؟». اين موريانه
    نمي گذارد به مسيرتوجهي کرده، ازآن لذت ببرنند. درنتيجه درپايان مسيرخسته خواهند بود. زيرا آنقدردرطي مسيرپريشاني داشته اند که دچارگرفتگي شده اند وبدن آنها مسموم بوده، کاملاً درحالت بي حوصلگي وعصبي به سرمي برند. انسان به همين ترتيبي که چشم به مقصد ها دوخته، به سرعت مسيرها را فداي آن مي کند، ناگاه خود را درکنارگورمي يابد درحالي که همان جادوگررا بالاي سرخود مي بيند که به او مي گويد مي خواهي کاري کنم که هرچه سريعترمراسم غسل وکفن وبه خاک سپاري انجام شده واين جا معطل نشوي؟ شايد اين جا باشد که با زبان بي زباني فرياد بکشد که "نه. اين مقصد را
    نمي خواهم اصلاً طالب هيچ مقصدي نيستم واي کاش طالب هيچ مقصد ديگري نيزنبودم".
    با توجه به مطالب ذکر شده، انسان قاتل «زمان» است. اوبي وقفه درحال حذف مسيرهاي حصول مقاصد خود بوده، درحقيقت درحال ازدست دادن «زمان» است که توسط اوکشته مي شود. درنتيجه، يکي ازشهودي که به زيان انسان شهادت مي دهد، «زمان» است (والعصر
    ان الانسان لفي خسر) که انسان با کشتن آن، به خود ظلم بزرگي روا مي دارد؛ ظلمي غيرقابل جبران. زيرا «زمان» اصلي ترين سرمايه اي است که انسان براي
    سرمايه گذاري درزندگي خود دراختياردارد. اين سرمايه به طوردائم درحال کاهش است واواين کاهش را سرعت مي بخشد. اما ازنقطه نظرسلامتي انسان وتاثيرمجادله درباره «مسير» درايجاد بيماري دراوبايد خاطرنشان کرد که اگرانسان طالب مسيرنباشد وبخواهد که زودترزمان آن سپري شود؛ ازآن جا که به خواست اووبه طورفوري رسيدن به مقصد تحقق پيدا نمي کند، دچارکلافگي، اسپاسم، عصبي بودن، بي حوصلگي وحرص خوردن مي شود واين حالات نيزباعث ترشح مواد شيميايي مسموم کننده دربدن شده، درنهايت منجربه بيماري مي شوند. پس بايد درحال همراهي با مسيرزندگي کرد وازآن لذت برد وهرگزخواهان اتمام مسيرنبود. زيرا درغيراين صورت طالب مرگ شده ايم؛ بدون آن که اززندگي خود بهره اي ببريم. بايد بدانيم که با اتمام هرمسيرورسيدن به هرمقصدي، گامي ديگربه سوي گوربرداشته مي شود وروزي پشيمان خواهيم شد که چرا ارزش مسيرهاي زندگي خود را ندانسته ايم.
    ************************************************** *********
    سلام علیکم

    قصد گلایه ندارم اما به دلیل بیماری قادر به پاسخگویی نیستم اما حتما" دوستان کارشناس واستاد که در بعضی از پستها از منابعی ... هم به طور ضمنی دفاع کرده اند اکنون هم قادر به پاسخگویی به برخی مغلطه ها هستند این موارد را که مشخص نمودم لطفا" دفاع کنید تا مورد سوء استفاده قرار نگیرد مطلب بالا در تاپیک عرفان حلقه که خود دارای مشکلات زیادی است امده وباید پاسخ داده شودواین جا محلی برای تبلیغ مغلطه های انحرافی نباشد .

    .......................................... حق یارتان ............................................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۹/۰۲/۱۱ در ساعت ۲۲:۵۱


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    2,773
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام
    من كاملا با نظرتون موافقم اما گاهي اوقات ما اين قدر درگير مسير ميشيم كه مقصد رو از ياد ميبريم مثلا اين قدر غرق در دنيا ميشيم كه مقصد اصلي يعني آخرت رو فراموش مي كنيم.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط khaleghifar78 نمایش پست
    سلام
    من كاملا با نظرتون موافقم اما گاهي اوقات ما اين قدر درگير مسير ميشيم كه مقصد رو از ياد ميبريم مثلا اين قدر غرق در دنيا ميشيم كه مقصد اصلي يعني آخرت رو فراموش مي كنيم.
    گرامی اگر دقت کنید نوشته ی بالا دقیقا" بر عکس نظر شما را عنوان کرده وقصد دارد هدف را تحت الشعاع خوش بودن و به عبارتی غفلت در مسیر هدف قرار دهد . سرگرم شدن در لحظه و لحظه را دریافتن و به هدف نیندیشیدن ؟؟؟ در نظر الهیون زندگی یعنی همه چیز فدای هدف (کمال و لقاءخدا) ومسیر فقط صراط مستقیم نه مسیرها که در پست بالا ذکر شده !!! با این حساب تکلیف قیام حسین(ع) چیست؟ متاسفانه بیشتر قادر به نوشتن نیستم

    ............................................. حق یارتان .........................................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۹/۰۲/۱۱ در ساعت ۲۳:۴۱


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    38
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    [QUOTE=••ostad••;276274]گرامی اگر دقت کنید نوشته ی بالا دقیقا" بر عکس نظر شما را عنوان کرده وقصد دارد هدف را تحت الشعاع خوش بودن و به عبارتی غفلت در مسیر هدف قرار دهد . سرگرم شدن در لحظه و لحظه را دریافتن و به هدف نیندیشیدن ؟؟؟ در نظر الهیون زندگی یعنی همه چیز فدای هدف (کمال و لقاءخدا) ومسیر فقط صراط مستقیم نه مسیرها که در پست بالا ذکر شده !!! با این حساب تکلیف قیام حسین(ع) چیست؟ متاسفانه بیشتر قادر به نوشتن نیستم
    QUOTE]

    دوست عزيز
    لطفا راجع به کل مطلب نظر بدين
    مطلب رو تا آخر بخونيم
    جسته و گريخته نصفه نيمه از اين اونور مطلب رو بريده و بسته بي سر و ته آوردن حتما سوء تفاهم يا کج فهمي مياره درسته ؟

    پس لطفا کل مطلب : ملاحظه بفرمايين :

    نقش بینش در زندگی / 3

    دوشنبه, 06 ارديبهشت 1389


    عدم شناخت، فهم و درک هدف و وسیله
    محمدعلی طاهری - همه ما در زندگی با این سؤال مهم رو به‌رو هستیم که چه چیزی هدف و چه چیزی وسیله است؟ اهمیت این سؤال در این است که چون هر وسیله‌ای
    تاریخ انقضای مصرف دارد، اگر وسیله‌ای را به جای هدف در نظر بگیریم، پایه‌های زندگی خود را روی آب بنا کرده‌ایم و هر لحظه ممکن است که این پایه‌ها فرو بریزد.اگر پای صحبت سالمندان بنشینیم و از آنها سؤال کنیم که هدف از زندگی آن‌ها چه بوده است و در زندگی چه هدفی را دنبال کرده‌اند، شاید پاسخ بسیاری از آنها این باشد که ما فرزندان خود را بزرگ کردیم، امکانات تحصیل برای آنها فراهم کردیم و آن‌ها را سر‌و‌سامان داده، به خانه بخت فرستادیم و... در حقیقت، هدف بسیاری از مردم تلاش برای فرزندانشان است.اگر همین سؤال را از اساتید دانشگاه بپرسیم، اکثر قریب به اتفاق آن‌ها این پاسخ را خواهند داد که صدها فرد تحصیلکرده اعم از دکتر و مهندس و... را تحویل جامعه داده‌اند و به دنیای علم خدمت کرده‌اند و...
    در حقیقت، هدف عده‌ای از مردم، خدمات علمی است.
    حال اگر از ما همین سؤال پرسیده شود، چه پاسخی خواهیم داشت؟
    هر یک از علم، سلامتی، ثروت، قدرت، شهرت، دین، فرزند، همسر، آرامش، خوشبختی، خدمت به خلق، آزادی، عبد بودن، ازدواج و... را که در نظر بگیریم، وسیله‌ای در راه نیل به یک هدف است و آن هدف نمی‌تواند چیزی جز «کمال» باشد.
    برای مثال از آموختن علم، هدف دیگری دنبال می‌شود و همین طور دین، وسیله‌ای برای هدایت است و خدمت به خلق، وسیله‌ای برای ارتقا. از این رو تنها یک هدف قابل قبول وجود دارد و جز آن، هر چه که هست وسیله است.همه وسیله‌ها برای این است که ما ارتقا یابیم و به سمت هدف کمال برویم.
    منظور از کمال، کمال مطلق (خداوند) است و حرکت به سوی خدا با به خود آمدن تحقق می‌یابد. یکی از بزرگ‌ترین مشکلات بینشی که موجب بیماری می‌شود، عدم شناخت هدف و وسیله است. ما می‌توانیم هدف یا وسیله را به عنوان ستون زندگی خود انتخاب کنیم.اگر ستون زندگی و تمام سرمایه گذاری عمر بر وسایلی از قبیل ثروت، قدرت، فرزند، همسر و... گذاشته شود، نتیجه‌ای جز ضرر در پی ندارد. زیرا هر لحظه ممکن است این وسایل از دست برود.در واقع، وسایل ثبات ندارند.برای مثال، ممکن است فرزند ناخلف شود یا همسر زندگی مشترک را ترک کند و یا ثروت به باد رود و... حتی اگر بخواهیم ستون زندگی را بر علم پایه گذاریم، باید بدانیم این امکان هست که در سانحه‌ای حافظه خود را از دست بدهیم و حتی اسم خود را فراموش کنیم و....
    اما اگر هدف و پایه زندگی کمال باشد، از بین رفتنی نیست و هر آن چه در زندگی تغییر کند و وسایل باشند و یا نباشند، هدف (کمال) ثابت است؛ از این رو باید زندگی را بر پایه‌ای ثابت بنا گذاریم نه پایه‌ای متغیر.
    انسان از فراز لذت می‌برد؛ زیرا در فطرت خود میل به ارتقا و کمال جویی دارد.اغلب ما بدون این که به این حقیقت واقف باشیم، به صورتی ناخودآگاه از فراز لذت می‌بریم.انسان گاهی این فراز را در کوهنوردی، پرواز و حتی مال اندوزی، تسلط بر کار و... می‌یابد.اگر حرکت به سوی کمال را به حرکت به سوی قله کوهی تشبیه کنیم، بهتر می‌توانیم برخی از قوانین این حرکت را شناسایی کنیم.
    برای کوه نوردی یا فتح قله قوانینی وجود دارد از جمله این که یک کوهنورد حرفه‌ای بر حسب توان مالی خود، بهترین وسایل را برای کوهنوردی فراهم می‌کند.برای او سبک بودن این وسایل و کارایی آن‌ها مهم است و در این زمینه خساست ندارد.در حرکت به سوی کمال نیز لازم است از بهترین و ساده ترین امکانات استفاده کرد.گم شدن در الفاظ و اصطلاحات سنگین و پیچیده مناسب ارتقاء و کمال نیست.کوهنوردان غیر حرفه‌ای دو دسته‌اند: یک گروه از آن‌ها در حین کوهنوردی تنها به وسایلی که تهیه کرده‌اند و به مارک و زیبایی آن‌ها و تیپ خود توجه دارند.آن‌ها دامنه کوه را تا سطوحی طی می‌کنند ولی هرگز به قله توجه ندارند.
    دسته دوم، وسایل سنگینی را به دوش می‌کشند.در دامنه کوه کسانی را می‌بینیم که برای مثال یک دستگاه ضبط صوت بزرگ را در حالی که آهنگی را با صدای بلند پخش می‌کند، به روی شانه خود گذاشته‌اند؛ هندوانه‌ای بزرگ زیر بغل دارند و یک منقل هم از پشت به خود آویزان کرده‌اند.شما با دیدن آن‌ها فوراً حدس می‌زنید که به هیچ وجه قصد صعود و بالا رفتن از کوه را ندارند.آن‌ها از اولین نقطه‌ای که بتوان به دره سرازیر شد و خود را به لب رودخانه رساند، تغییر مسیر می‌دهند و به جای صعود به قله به دره سرازیر می‌شوند و منقل خود را برای درست کردن کباب آماده می‌کنند؛ هندوانه را داخل آب خنک رودخانه می‌گذارند و در حالی که صدای آهنگ ضبط صوت آن‌ها آرامش کوهستان را به هم زده است، نگاهی به کوهنوردان بیچاره‌انداخته، در دل به آن‌ها می‌خندند که این بینوایان می‌خواهند عرق ریزان خود را به نوک قله برسانند که چه بشود؟
    بر خلاف گروه اول، با این که یک کوهنورد حرفه‌ای بهترین کفش را تهیه کرده است، وقتی آن را پوشید، تنها قله را می‌بیند.استفاده از بهترین امکانات تا این جا اهمیت دارد که او آن‌ها را انتخاب کند؛ ولی همین که حرکت کرد، دیگر اهمیتی ندارد که چه چیزی و با چه قیمتی پوشیده است و... او تنها قله را می‌بیند و چشم از آن بر نمی‌دارد.
    در مسیر کمال نیز انسان می‌تواند بهترین امکانات زندگی را تهیه و از آن استفاده کند؛ ولی هر جا که هست، محور وجودی اش محور کمال باشد و بهترین‌هایی که دارد، برایش مهم نباشد. چشم انسان کمال جو به قله هدف است نه به وسایل مورد استفاده برای صعود به این قله.همچنین، همان طور که گفته شد، کوهنورد حرفه‌ای بر خلاف گروه دوم کاراترین و سبک ترین وسایل را تهیه می‌کند.از این منظر در مسیر کمال تنها نَظَر مهم است و هیچ نیازی به تکنیک‌ها و وسایل و اسباب آویختنی که فقط بار اضافه هستند و مسیر را طولانی می‌کنند، نیست.
    کمال با آویزان کردن و یا حمل کردن وسیله‌ای حاصل نمی‌شود.عرفان تحولی درونی است که هیچ نمود عینی ندارد و در انتها به «نظر» می‌رسد.نکته دیگر این است که کوهنوردان حرفه‌ای مسیر صعب العبور فتح قله‌های بلند را به تنهایی طی نمی‌کنند و برای آن‌ها این یک اصل مهم است که هرگز بدون همراه به کوه نروند.زیرا پیمودن چنین مسیری بدون وجود همراهان و همیاری آنان پر خطر است.به همین دلیل، حتی اگر کسی به تنهایی اقدام به کوهنوردی کند و به سلامت نیز بازگردد، مورد سرزنش کوهنوردان حرفه‌ای واقع خواهد شد.در مسیر قله کمال نیز نباید به تنهایی به قله رفت؛ زیرا با وجود همراهان، امکان لغزش و سقوط کمتر بوده، در صورت خطا می‌توان از یاری آنها مدد جست.همچنین، حتی اگر کسی که فقط به فکر صعود خود است، به کمال برسد، با این پرسش مواجه می‌شود که چرا فقط به فکر خود بوده، تنها آمده است؟


    http://www.armandaily.ir/index.php?o...09-01-18-43-18

    البته روزنامه رسالت هم هست تو سايت زدم
    اتفاقا همون روزهايي چاپ شده که دوستان ادعاهايي کرده بودند

  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    38
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خواستن کمال فقط برای خود نشانه‌ای بر خودخواهی بوده و ضدکمال است.این درست مانند وقتی است که کسی در یک آتش سوزی خود را از مهلکه نجات می‌دهد؛ اما با این که برای او مقدور است، به افراد دیگری که دچار این سانحه هستند، کمکی نمی‌کند.در عرفان، نجات جمعی است؛ نه فردی.
    زیرا:
    1- در عرفان، خودخواهی و منیت کنار می‌رود.
    تا هست غم خـــودت نبخشایندت
    تا با تو، تو هست هـــــیچ ننمایندت
    تا از خود و هر دو کون فارغ نشوی
    این در مزن ای خواجه که نگشایندت
    2- در مسیر کمال، توجه به خلق، توجه به حق است.
    رسیدن به مقام «محو» و «فنا» وقتی ارزش دارد که فرد از دل مردم و با معاشرت و همدلی با آنها به آن برسد.همچنین، همه کسانی که به «فناء فی الله» می‌رسند، در مرحله بعد به میان خلق باز می‌گردند تا خلق را به این مسیر دعوت کنند.می توان به این مرحله «فناء فی الخلق» گفت.
    صلح با خدا و برقراری ارتباط با او آسان تر از صلح با خلق است.اما در حقیقت، فقط با صلح با خدا و بدون صلح با دیگران نمی‌توان به کمال رسید.به همین دلیل، اگر کسی با خلق خدا به توافق و تفاهم رسید، در چارچوب کمال، هنری ارزشمند دارد که یکی از مهم‌ترین اصول است.
    3- همیشه برای کمال بیشتر، باید سطح کمال جامعه را افزایش داد.
    انسانها را می‌توان به پرندگانی تشبیه کرد که همه در یک تور بسته در حال پرواز هستند.بنابراین، هرچقدر اشتیاق به اوج گرفتن وجود داشته باشد، همواره سطح پرواز را پرندگانی تعیین می‌کنند که در پایین ترین سطح پرواز می‌کنند.پس برای صعود، باید همه با هم حرکت کنند.انسان‌ها در زندگی خود، از هم مستقل نیستند و لازم است برای صعود در مسیر کمال یکدیگر را به همراهی بطلبند.یکی دیگر از مشخصات کوهنوردی این است که لازم می‌شود کوهنورد برای استراحت و تجدید قوا، در ایستگاه‌هایی در مسیر قله توقف کند.ممکن است محل توقف از منظره زیبایی برخوردار باشد؛ در این صورت نباید آنقدر جذب این زیبایی شد، که از صعود به قله غفلت شود و هدف، تحت تاثیر زیبایی منظره پیش روی کوهنورد قرار بگیرد.بنابراین پس از لذت بردن از منظره طبیعت و بهره‌مندی از زیبایی‌های آن لازم است تا کوهنورد ایستگاه را ترک کند و مجدداً به مسیر هدف اصلی بازگردد، در غیر این صورت جاذبه‌های حاشیه‌ای می‌توانند به کلی او را از هدف باز‌دارند. این نکته در پیمودن مسیر قله کمال نیز اهمیت دارد.از همین رو باید به این توصیه عرفانی توجه کرد که به هر چمن که رسیدی، گلی بچین و برو.شاید به نظر برسد که این گفته را افرادی خوشگذران نقل کرده باشند؛ ولی در هر صورت، این عبارت برای عارفان و سالکان راه کمال کاربرد بسیار مهمی دارد.خصوصیت دیگر کوهنوردی، یافتن بهترین مسیر برای صعود به قله است.برای این منظور، یا باید از بلد راه کمک گرفت و یا نقشه‌ای دقیق در دست داشت تا بتوان به خوبی از گردنه‌ها و راه‌های صعب العبور گذر کرد و بدون انحراف از مسیر، به سلامت به مقصد رسید.در مسیر قله کمال نیز خطر سقوط و انحراف وجود دارد.به همین دلیل، برای شناسایی راه از بیراهه، باید از اصول این راه خبر داشت و از وجود معلمان آگاه بهره‌مند شد.در طول تاریخ، چه بسیار بوده‌اند کسانی که در مسیرشان، قصد قله داشته‌اند؛ اما بی آن که بدانند، به خطا رفته‌اند و خود را از کمال بی نصیب کرده‌اند! به این ترتیب، توجه به اصول کوهنوردی می‌تواند فتح قله کمال را به انسانی که اشتیاق رسیدن به این هدف را دارد، نوید دهد:
    1- حرکت جمعی
    2- استفاده از وسایل سبک ولی با بالاترین کیفیت ممکن
    3- عدم حمل وسایل غیر ضروری
    4- عدم توقف دائم به دلیل جذابیت مناظر مسیر
    5- شناسایی راه
    همان طورکه بیان شد، یکی از اشکالات بینشی این است که برخی، همه زندگی و انرژی ذهنی خود را صرف توجه به فرزند، همسر یا افراد دیگری می‌کنند و به این معنا، آن‌ها را هدف زندگی خود قرار می‌دهند.در حالی که همه انسان‌ها در مسیر قله کمال، همسفر و همراه به حساب آمده، تنها می‌توانند ما را در راه پیمودن این قله یاری کنند.از سوی دیگر، جایگاه همسر، فرزند و... در همین چارچوب مورد بررسی قرار گرفته، مانعی برای طی طریق کمال به حساب نمی‌آیند.مهم این است که انسان به عشق و معرفتی دست یابد که در انتخاب هدف دچار خطا نشده، برای دنبال کردن آن بهانه‌ای نداشته باشد.
    آن کس که تو را شناخت، جان را چه کند
    فرزند و عیال و خانمان را چه کند
    دیوانه کنی، هر دو جهانش بخشی
    دیوانه تو، هـر دو جهان را چه کند
    «مولانا»
    افراد بسیار زیادی هستند که به دلیل این خطای بینشی که همراهان خود را به عنوان هدف زندگی قرار داده‌اند و به علت اتفاقی که این عزیزان را از آن‌ها گرفته است، دچار اختلال در مشاعر شده، یا به شکل‌های مختلفی سلامتی خود را از دست داده‌اند.
    نکته نهایی این است که بالاخره کوهنورد از قله کوه به دامنه آن سرازیر می‌شود و باز می‌گردد.اگرچه در مسیر کمال بازگشت معنا ندارد، باید توجه کنیم، همان طور که او در هنگام بازگشت، ورزیده و آماده مقابله با هر سختی است، سالک مسیر کمال نیز هر چقدر بیشتر پیش رفته باشد، به انسانی پخته‌تر و با تجربه‌تر تبدیل می‌شود و راه مسالمت با دیگران را بهتر از هر کسی درک کرده، قدر گروه و جمع را بهتر می‌داند.کوهنوردی و پیمودن مسیر قله‌های مرتفع، انسان را به شناخت قدر همراه و همسفر خود می‌رساند و به او می‌فهماند که وجود هر همراهی چقدر می‌تواند ارزشمند باشد.
    بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
    که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم
    «مولانا»

  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    38
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اينم روزنامه رسالت http://www.resalat-news.com/Fa/Default.aspx?code=24352

  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    38
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    تأملی پیرامون عرفان حقیقی




    تأملی پیرامون عرفان حقیقی

    ایسکانیوز: امروزه که عرفان در سراسر جهان مورد استقبال عمومی قرار گرفته است، بازار ظاهرسازی های عرفانی نیز گرم است و عده ای سعی دارند سخن و عمل خود را به عرفان پیوند بزنند و با رنگ و لعاب عرفانی دادن به آن، مخاطب و اعتبار کسب کنند.


    هشدار !!! چرا پاسخ  نمیدهید؟؟؟در این شرایط که هم عرفان و هم ادعای عرفان رونق دارد، می توان بدون شناخت کافی، انواع تفکرات منسوب به عرفان را کاذب جلوه داد و از طریق انتقادهای غیر علمی و غیر اخلاقی به نوعی دیگر کسب شهرت کرد و می توان همه آن ها را به طور دقیق مطالعه و به طور منصفانه تحلیل کرد تا با ارائه این تحلیل، هر یک از مردم هشیار سراسر جهان بتوانند آگاهانه راه خود را انتخاب کنند.

    «الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ (18- زمر)

    آن کسانى که به سخن گوش مى‏دهند و از بهترین آن پیروى مى‏کنند، ایشانند کسانى که خدا هدایتشان کرده و اینان خردمندانند.»

    سخن گفتن از عرفان کاری آسان و دشوار است . آسان است؛ زیرا بسیاری از مردم به راحتی درباره آن اظهار نظر می کنند و وقتی از آن ها سوال شود که عرفان چیست، بعضی از موسیقی ها، نقاشی ها، اشعار، طرز لباس پوشیدن ها، آداب و مراسم خاص و حتی برخی تکنیک ها و همچنین، انواع و اقسام نظریه های جدید و قدیم و اغلب متضاد عرفانی در ذهن آن ها نقش می بندد و گاهی دامنه عرفانی که از آن صحبت می کنند، به انواع خرافه ها، دعانویسی ها و انواعی از کرامات ظاهری و باطنی که نوعی قدرت نمایی است نیز کشیده می شود و البته گاهی از لطیف ترین و زیباترین مکشوفات و معرفتهای تاریخ بشری نیز سخن به میان می آید.

    اما صحبت از عرفان وقتی دشوار است که این افراد بخواهند اصالت ادعا های موجود را محک بزنند و به اطمینان قلبی برسند. زیرا آن ها معمولاً از روش دفاع از اندیشه خود و نفی دیگران استفاده می کنند و سخنانشان حاکی از انواع و اقسام ادعا ها و استدلال هایی است که اغلب در همان حوزه ای قابلیت پذیرش دارد که از نظر خودشان پذیرفته شده است ( اصول اعتقادی و منطق استدلالی اختصاصی) و کمتر از معیارهائی استفاده می کنند که برای همه مخاطبین قابل ارزیابی، پذیرش و کاربرد باشد ( اصول اعتقادی و منطق استدلالی عام). در بازار مکاره عرفان، همه خود را بر حق می دانند و دیگران را ناحق می پندارند. «... کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ (53- مؤمنون)- ... هر گروهى به آنچه دارند (به روشى که برگزیده اند)، خشنود هستند.»

    به این ترتیب، پس از هزاران سال تمدن بشری، این سوال هنوز مطرح است که به راستی عرفان حقیقی چیست و در آسمان پر ستاره سیر تاریخی تکامل معرفتی انسان، چه جایگاهی دارد؟ آیا ملاک و میزان و محک محکمی برای سنجشی عام ، پایدار و قابل اتکاء عمومی و انتخاب راه از بیراهه وجود دارد و چگونه می توان با اتکا به آن، به درستی ادعاها و انتخاب راه صحیح از بین راه های متضاد دست زد؟ شاید عده ای گمان کنند که داشتن این نوع ملاک های عام دلیل بر این است که در توجه به عرفان باید آموزه های دینی را کنار گذاشت؛ زیرا اختلاف ادیان مانع از این است که صاحبان همه ادیان بتوانند عرفان دینی مشترکی داشته باشند.

    اشتباه این افراد در این است که فراموش کرده اند ادیان الهی یکدیگر را تایید می کنند و هر کدام از آن ها نسبت به دین قبلی دستورالعمل های کامل تری دارد و به رعایت اصول بیشتری در زندگی دعوت می کند. اما ارزش رعایت همه این اصول (که کمیت دین هستند) به این است که کیفیت آن ها حفظ شود و ارتقا یابد و نکته مهم این است که عرفان حقیقی کیفیت مشترک همه ادیان و راه دل است.

    عرفان حقیقی چنگ زدن به حلقه های رحمانیت الهی است که برای صعود انسان در مسیر کمال به صورت بی دریغ در اختیار انسان قرارداده شده است. لطف خدا حد و اندازه ای ندارد؛ ولی انسان به دلیل این که اسیر ترفندهای شیطان است، همواره میل به خودخواهی و کثرت طلبی دارد.

    توحید، راه وحدت است و موحد رهروی است که نه تنها به درک وحدت رسیده است؛ بلکه میل به وحدت دارد و در مقابل موحد، منافق قرار دارد که میل به کثرت دارد. به همین دلیل، یکی از معیارهای کیفیت سنجی، میزان برقراری صلح و حرکت به سوی وحدت است. حرکت از وحدت به کثرت و ایجاد شکاف در جامعه بشری (نفاق) از هر منظری که در نظر گرفته شود، حرکتی در خلاف جهت کمال انسان محسوب می شود و اولین محک برای شناخت عرفان غیر اصیل از عرفان اصیل است. بنابراین، هر طریق و روش انحصار طلبانه ای که استفاده از لطف و رحمت خداوند و ارتقا در مراتب توحید را مختص خود بداند، عرفانی و دینی نیست و در جهت تفرقه در راه خدا و فرقه فرقه کردن عرفان گام بر می دارد.

    «قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (64- آل عمران)- بگو: اى اهل کتاب، بیایید از آن کلمه‏اى که پذیرفته ما و شماست پیروى کنیم: آنکه جز خداى را نپرستیم و هیچ چیز را شریک او نسازیم و بعضى از ما بعضى دیگر را سواى خدا به پرستش نگیرد. اگر آنان رویگردان شدند بگو: شاهد باشید که ما مسلمان هستیم.»

    عرفان و شریعت (مذهب) که دو بال دین هستند، با هدف رسیدن به کمال و تعالی، ارتباط با خدا و حرکتی از کثرت به وحدت را دنبال می کنند. در عرفان حقیقی انسان خود را با همه اجزای جهان هستی در پیوندی می بیند که تن واحد هستی را شکل می دهد و همه اجزاء عالم را با همه کثرت آن (عدم تشابه هیچ یک از اجزای هستی با یکدیگر) تجلی یکتائی و بی همتائی او می بیند و کل هستی را در وحدت و یکتائی مشاهده میکند.

    حلقه های رحمانیت الهی، انسان را به این درک می رسانند که به وسعت جهان هستی است و سطح اندیشه های اورا از سطح خود و قوم و نژاد و ملت خود به سطحی گسترده و کیهانی (اینتریونیورسال) که شامل کل جهان های موازی و مجاور و عوالم دیگر می گردد، ارتقاء می دهند تا از این رهگذر به درکی متعالی و صلح با خدا، خود، جهان هستی و انسان های دیگر (مقام انسان صالح) نائل شود و رسالت انسانی خود را به جا آورد.

    برخورداری از این عرفان، در عین حال که منجر به آشتی بیشتر با دین می شود، نه تنها امکان طرح و بررسی افکار و آرای مختلف را سلب نمی کند، بلکه بدون تعصب با آن مواجه می شود و هر روز بالندگی بیشتری را به ارمغان می آورد.

    محمدعلی طاهری
    خبرنگار:557

    http://iscanews.ir/fa/ShowNewsItem.a...sItemID=364551

  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط iranp301 نمایش پست
    تأملی پیرامون عرفان حقیقی

    ایسکانیوز: امروزه که عرفان در سراسر جهان مورد استقبال عمومی قرار گرفته است، بازار ظاهرسازی های عرفانی نیز گرم است و عده ای سعی دارند سخن و عمل خود را به عرفان پیوند بزنند و با رنگ و لعاب عرفانی دادن به آن، مخاطب و اعتبار کسب کنند.


    هشدار !!! چرا پاسخ  نمیدهید؟؟؟در این شرایط که هم عرفان و هم ادعای عرفان رونق دارد، می توان بدون شناخت کافی، انواع تفکرات منسوب به عرفان را کاذب جلوه داد و از طریق انتقادهای غیر علمی و غیر اخلاقی به نوعی دیگر کسب شهرت کرد و می توان همه آن ها را به طور دقیق مطالعه و به طور منصفانه تحلیل کرد تا با ارائه این تحلیل، هر یک از مردم هشیار سراسر جهان بتوانند آگاهانه راه خود را انتخاب کنند.

    «الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ (18- زمر)

    آن کسانى که به سخن گوش مى‏دهند و از بهترین آن پیروى مى‏کنند، ایشانند کسانى که خدا هدایتشان کرده و اینان خردمندانند.»

    سخن گفتن از عرفان کاری آسان و دشوار است . آسان است؛ زیرا بسیاری از مردم به راحتی درباره آن اظهار نظر می کنند و وقتی از آن ها سوال شود که عرفان چیست، بعضی از موسیقی ها، نقاشی ها، اشعار، طرز لباس پوشیدن ها، آداب و مراسم خاص و حتی برخی تکنیک ها و همچنین، انواع و اقسام نظریه های جدید و قدیم و اغلب متضاد عرفانی در ذهن آن ها نقش می بندد و گاهی دامنه عرفانی که از آن صحبت می کنند، به انواع خرافه ها، دعانویسی ها و انواعی از کرامات ظاهری و باطنی که نوعی قدرت نمایی است نیز کشیده می شود و البته گاهی از لطیف ترین و زیباترین مکشوفات و معرفتهای تاریخ بشری نیز سخن به میان می آید.

    اما صحبت از عرفان وقتی دشوار است که این افراد بخواهند اصالت ادعا های موجود را محک بزنند و به اطمینان قلبی برسند. زیرا آن ها معمولاً از روش دفاع از اندیشه خود و نفی دیگران استفاده می کنند و سخنانشان حاکی از انواع و اقسام ادعا ها و استدلال هایی است که اغلب در همان حوزه ای قابلیت پذیرش دارد که از نظر خودشان پذیرفته شده است ( اصول اعتقادی و منطق استدلالی اختصاصی) و کمتر از معیارهائی استفاده می کنند که برای همه مخاطبین قابل ارزیابی، پذیرش و کاربرد باشد ( اصول اعتقادی و منطق استدلالی عام). در بازار مکاره عرفان، همه خود را بر حق می دانند و دیگران را ناحق می پندارند. «... کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ (53- مؤمنون)- ... هر گروهى به آنچه دارند (به روشى که برگزیده اند)، خشنود هستند.»

    به این ترتیب، پس از هزاران سال تمدن بشری، این سوال هنوز مطرح است که به راستی عرفان حقیقی چیست و در آسمان پر ستاره سیر تاریخی تکامل معرفتی انسان، چه جایگاهی دارد؟ آیا ملاک و میزان و محک محکمی برای سنجشی عام ، پایدار و قابل اتکاء عمومی و انتخاب راه از بیراهه وجود دارد و چگونه می توان با اتکا به آن، به درستی ادعاها و انتخاب راه صحیح از بین راه های متضاد دست زد؟ شاید عده ای گمان کنند که داشتن این نوع ملاک های عام دلیل بر این است که در توجه به عرفان باید آموزه های دینی را کنار گذاشت؛ زیرا اختلاف ادیان مانع از این است که صاحبان همه ادیان بتوانند عرفان دینی مشترکی داشته باشند.

    اشتباه این افراد در این است که فراموش کرده اند ادیان الهی یکدیگر را تایید می کنند و هر کدام از آن ها نسبت به دین قبلی دستورالعمل های کامل تری دارد و به رعایت اصول بیشتری در زندگی دعوت می کند. اما ارزش رعایت همه این اصول (که کمیت دین هستند) به این است که کیفیت آن ها حفظ شود و ارتقا یابد و نکته مهم این است که عرفان حقیقی کیفیت مشترک همه ادیان و راه دل است.

    عرفان حقیقی چنگ زدن به حلقه های رحمانیت الهی است که برای صعود انسان در مسیر کمال به صورت بی دریغ در اختیار انسان قرارداده شده است. لطف خدا حد و اندازه ای ندارد؛ ولی انسان به دلیل این که اسیر ترفندهای شیطان است، همواره میل به خودخواهی و کثرت طلبی دارد.

    توحید، راه وحدت است و موحد رهروی است که نه تنها به درک وحدت رسیده است؛ بلکه میل به وحدت دارد و در مقابل موحد، منافق قرار دارد که میل به کثرت دارد. به همین دلیل، یکی از معیارهای کیفیت سنجی، میزان برقراری صلح و حرکت به سوی وحدت است. حرکت از وحدت به کثرت و ایجاد شکاف در جامعه بشری (نفاق) از هر منظری که در نظر گرفته شود، حرکتی در خلاف جهت کمال انسان محسوب می شود و اولین محک برای شناخت عرفان غیر اصیل از عرفان اصیل است. بنابراین، هر طریق و روش انحصار طلبانه ای که استفاده از لطف و رحمت خداوند و ارتقا در مراتب توحید را مختص خود بداند، عرفانی و دینی نیست و در جهت تفرقه در راه خدا و فرقه فرقه کردن عرفان گام بر می دارد.

    «قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (64- آل عمران)- بگو: اى اهل کتاب، بیایید از آن کلمه‏اى که پذیرفته ما و شماست پیروى کنیم: آنکه جز خداى را نپرستیم و هیچ چیز را شریک او نسازیم و بعضى از ما بعضى دیگر را سواى خدا به پرستش نگیرد. اگر آنان رویگردان شدند بگو: شاهد باشید که ما مسلمان هستیم.»

    عرفان و شریعت (مذهب) که دو بال دین هستند، با هدف رسیدن به کمال و تعالی، ارتباط با خدا و حرکتی از کثرت به وحدت را دنبال می کنند. در عرفان حقیقی انسان خود را با همه اجزای جهان هستی در پیوندی می بیند که تن واحد هستی را شکل می دهد و همه اجزاء عالم را با همه کثرت آن (عدم تشابه هیچ یک از اجزای هستی با یکدیگر) تجلی یکتائی و بی همتائی او می بیند و کل هستی را در وحدت و یکتائی مشاهده میکند.
    حلقه های رحمانیت الهی، انسان را به این درک می رسانند که به وسعت جهان هستی است و سطح اندیشه های اورا از سطح خود و قوم و نژاد و ملت خود به سطحی گسترده و کیهانی (اینتریونیورسال) که شامل کل جهان های موازی و مجاور و عوالم دیگر می گردد، ارتقاء می دهند تا از این رهگذر به درکی متعالی و صلح با خدا، خود، جهان هستی و انسان های دیگر (مقام انسان صالح) نائل شود و رسالت انسانی خود را به جا آورد.

    برخورداری از این عرفان، در عین حال که منجر به آشتی بیشتر با دین می شود، نه تنها امکان طرح و بررسی افکار و آرای مختلف را سلب نمی کند، بلکه بدون تعصب با آن مواجه می شود و هر روز بالندگی بیشتری را به ارمغان می آورد.

    محمدعلی طاهری
    خبرنگار:557

    http://iscanews.ir/fa/ShowNewsItem.a...sItemID=364551
    ازدوستان گرامی دعوت میشود درمورد مطالبی که مشخص کرده ام با تامل مطلب را بخوانند .

    • واما شما : ما یک مثل داریم وان هم این است پیش قاضی و ملق بازی انچه را که شما از کف روی اب برداشتید مولا علی (ع) و امام سجاد (ع) و امام جعفر (ع) و مولانا و .... خیلی قبل از معادن غنی وعمیق به ما پیشکش کردند . این مدعیان ؛ فقه را کجا اموخته اند ؟ عرفان غربی مد روز !!! را ناشیانه ومغرضانه با یکی دو ایه به اصطلاح به صورت ابکی میچسبانید و برای عوام ادعای دین شناسی و پیوند اعتقاداتان با دین را دارید؟ این مدعیان ایات قران را با چه تخصصی به خود اجازه ی تفسیر به رای میکنند ؟ شما هنوز استفاده از کلمات را در باره ی مقدسات بلد نیستید و درک متعالی را صلح با خدا میدانید نه اطاعت از خدا ؟ نخیر! عرفان شیعی فقه اش عارف را هم مثل سایر مسلمانان ملزم به اطاعت محض از خدا میکند نه صلح باخدا!!! کجا هستند فقه شنا سانتان و عارفانتان ؟ فقط ادعا؟؟؟ از نظر شما این حلقه ها ی رحمت چگونه تعریف میشوند ؟ تعریف کنید منتظریم .
    ............................................ حق یارتان .........................................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۹/۰۲/۱۲ در ساعت ۰۶:۲۳

  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام بر دوستان

    خیلی از مطالب در خیلی جاها چاپ میشود ویا نقل میشود این دلیلی بر صحت ادعایشان نیست البته خیلی ها هم بعدا" نقد وبررسی میشوند انها را هم ارایه کنید لطفا"! در تاپیک مثلا"( تاملی پیرامون عرفان حقیقی!!! ) که شما برای انحراف اذهان از این تاپیک ایجاد کرده اید هم پاسختان را دادم وهم سولا تی پرسیدم . منتظر جواب هستم. فکر نمی کنید دچار تناقض گویی شده اند ایشان ؟ ثانیا" خود ایشان این عرفان متعالی حلقه را از کدام عارف اسلامی کسب کرده اند؟!!! اخر کوهنوردی اگر به تنهایی باشدحتی اگر به سلامت هم باز گردند دیگران او را شماتت میکنند (به قول خود ایشان)
    به جای ارایه ی مرجع ضعیف و مغلطه لطفا" پاسخ بدهید .

    .......................................... حق یارتان .........................................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۹/۰۲/۱۲ در ساعت ۰۷:۰۰


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    3,876
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    17 روز 10 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    164
    آپلود
    93
    گالری
    155



    بنام خالق معرفت. وسلام خدمت دوستان گرامي.چند نكته از كل متنها برداشت كردم كه باز هم جهت نقد ارائه ميكنم.ابتدا اينكه اياتيكه دوستمانiranp 133مطرح كرده اند مصداق دقيقي با بحث ندارد ودعوت ميكنم قبل از استفاده در متن تفاسير ان را مورد توجه قرار دهند تا خداي نخواسته ايه با تفسير به راي مطرح نشود.البته معني عرفان با تمام مراحلي كه دارد . شناخت انسان از ذات حق تعالي است وداراي رتبه هاي متفاوتي از بنده خدانسبت به خدااست.معرفت النفس انفع المعارف. واگر شناخت من نسبت به خدا از معرفت شمانسبت به پروردگار كمتر است جاي شگفتي نيست.ودر اين ميان قاضي حقيقي شايد ملق بازي بنده نا اگاه خود را ببخشد!وبا تمام طغيان وعصياني كه بنده خدا دارد مورد رحمت قرار گيردوچه بسا عابد زاهدي كه عمري به اطاعت گذرانده ومستجاب الدعوه شده است مورد عتاب وقهر خدا واقع شود .با بررسي رفتار وسلوك ائمه (ع)مشاهده ميشود كه انان نه تنها پيشواي شيعيان كه راهنماي انسانها بوده اند.من معتقدم بحث در اين وادي قبل از جبهه گرفتن در مقابل هم نيازمند به سعه صدر ومهربانيست.واينكه در بين كائنات كه:شنيدستم كه هر كوكب جهاني است....فروزنده زمين واسماني است--با توجه به اينكه صفت رحماني خدا احاطه بر رافت خاص داردما نيز بايد با مهرباني دوستانمانرا مورد خطاب قرار دهيم.دلهاي بندگان خدا حرم كبريائيند.وشايد كجراهه ميروند همانند حقير ليكن خداوند متعال راه را تا اخرين لحظه زندگي باز گذاشته است. !
    ما عابران رهگذري بي نشانه ايم
    جاماندگان قافله اي جاودانه ايم
    پائيزلحظه ها چه شتابان رسيد وما
    دلواپسان رويش چندين جوانه ايم


    دانلودمحبوب ترین مجموعه تفسیر قران کانون گفتگوی قرانی

    (
    تفسیر20جلدی المیزان)



    http://www.askquran.ir/downloads.php?do=file&id=3611

    گروه شاعران کانون:http://www.askquran.ir/group.php?groupid=140

  12. تشکرها 2


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جمع بندی ظلم به زنان از ابتدا تا كنون .چرا؟؟؟ ريشه يابي و درمان
    توسط اشک خدا در انجمن حقوق و جایگاه زن در قرآن
    پاسخ: 101
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۴/۱۸, ۰۰:۵۵
  2. تسریح به احسان یعنی چه؟؟؟
    توسط ذاکره2 در انجمن حقوق و جایگاه زن در قرآن
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۱/۲۰, ۱۸:۰۱
  3. آیا امام علی هنگام تولد قرآن خواندند؟؟؟
    توسط a3moni در انجمن اهل بیت و ائمه در قرآن
    پاسخ: 17
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۱۱/۱۹, ۰۱:۰۷
  4. بهائیت و صهیونیسم چرا ؟؟؟
    توسط homamehr در انجمن قرآن و معرفی فرق و مذاهب
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۰۳/۱۶, ۱۶:۵۱
  5. ؟؟؟ تفاوت http با https در آدرس مرورگر چيست ؟؟؟
    توسط goleleila در انجمن آموزش نرم افزاری
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۸۸/۱۱/۱۸, ۱۰:۱۳

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود