جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا دعوای ما بر سر شرک و توحید نیست؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    331
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9

    آیا دعوای ما بر سر شرک و توحید نیست؟




    بینی و بین الله از همین لحظه به بعد بشینیم و فکر کنیم و تکلیفمان را با خودمان روشن کنیم. من نه می‏خواهم در مورد ولایت فقیه بحث کنم، نه می‏خواهم در مورد حقانیت شیعه و ولایت امیرالمومنین(ع) صحبت کنم، و نه می‏خواهم برتری‏های اسلام را نسبت به بقیه ادیان بیان کنم. بحث من راجع به شرک و توحید است.
    اجازه بدهید تکلیفمان را با خودمان روشن کنیم. ببینیم موحد هستیم یا مشرک؟ ببینیمآیا می‏خواهیم دنیایی بر اساس توحید به خدا تشکیل بدهیم یا نه؟
    ببینیم که آیا دعوای ما بر سر شرک و توحید است یا نه؟
    اگر می‏خواهید بدانید که دعوا بر سر چیست و می‏خواهید این دعواها در دنیاتمام بشود ادامه مطلب را با من همراه باشید...
    علامه طباطبايى(رضي الله عنه) كلام زيبايى دارند؛ ايشان مى‌فرمايند: «اگر ما همه ابعاد اسلام را در هم ادغام و جمع كنيم، كلمه لا إلهَ إلاَّ الله به دست مى‌آيد، و اگر اين كلمه را بسط دهيم، همه معارف اسلام به دست مى‌آيد؛ بنابراين همه معارف اسلامى بسط داده شده كلمه توحيد است». اين سخن زيباست؛ اما تصور و تصديق اين نكته براى ما مشكل است كه همه معارف اسلام در زمينه‏هاى گوناگون عقيدتى، اخلاقى، ارزش‏ها و احكام در كلمه «لا إلهَ إلاَّ الله» خلاصه شود!
    برخى تصور مى‌كنند كه توحيد، در «توحيد در خالقيت» خلاصه مى‌شود و كسى كه تنها اعتقاد داشته باشد كه آفريننده عالم يكى است، موحد است. اينان كلمه «الله» در جمله «لا إلهَ إلاَّ الله» را فقط به معناى «خالق عالم» مى‌دانند. اگر نظر اين گروه را بپذيريم، بايد مشركان مكه را موحد بدانيم، چرا كه آنان حدود سيصد و شصت بت داشتند و آنها را مى‌پرستيدند و در عين حال «الله» را به عنوان خالق آسمانها و زمين قبول داشتند و هرگز بت‏ها را خالق نمى‌دانستند. چنانكه قرآن مى‌فرمايد: «و اگر از آنها بپرسى: چه كسى آسمان‏ها و زمين را خلق كرده؟ قطعاً خواهند گفت: خدا».(زمر 38)
    پس مشركان و بت پرستان عصر پيامبر(صلى الله عليه وآله) هيچ‌گاه بت‏ها را خالق جهان نمى‌دانستند. زحمات و مبارزات پيامبران نيز فقط براى اثبات اين نبود كه خالق جهان يكى است. بنابراين توحيد مطلوبِ اسلام، در توحيد در خالقيت خلاصه نمى‌شود.
    توحيد در خالقيت و اعتقاد به خالق عالم، شرط و ركن اول توحيد است اما ركن دوم آن، اعتقاد به ربوبيت خداوند است؛ اعتقاد به اينكه تدبير و اداره جهان در اختيار خداست؛ یعنیچيزى كه مشركان منكر آن بودند.
    بنابراين خداوند نه تنها خالق است، بلكه رب و پروردگار نيز هست؛ اما كسانى هستند کهمعتقدند خداوند جهان را آفريده و قوانينى براى آن قرار داده است و براى اداره آن، ديگر نيازى به خداوند نيست و او تأثيرى در گردش عالم ندارد! به قول يكى از غربى‏ها، عالم مانند ساعتى است كه وقتى آن را كوك مى‌كنند، عقربه‏هاى آن به صورت خودكار حركت مى‌كند. بر اساس اين طرز تفکر، خداوند رب و پروردگار نيست و تنها خالق عالم است؛ اما ما معتقديم كه نه تنها خدا عالم را آفريده، بلكه اداره آن را در اختيار دارد و در اصطلاح، «ربوبيت تكوينى» از آنِ خداست.
    برخى خالقيت و ربوبيت تكوينى خدا را قبول دارند و مى‌پذيرند كه مديريت و كارگردانى تكوينى عالم بر عهده خداوند است؛ اما ربوبيت تشريعى خداوند را قبول ندارند و نمى‌پذيرند كه انسان در رفتار اختيارى خود بايد از خداوند اطاعت كند و خداوند با جعل مقررات و قوانين و راهنمايى‏هاى خود، رفتار اختيارى انسان را تدبير مى‌كند. اعتقاد به ربوبيت تشريعىبه خاطر ایناست كه خداوند انسان را مختار آفريده و او به راهنمايى‏ها و قوانين و مقرراتى كه خداوند وضع مى‌كند، نيازمند است.
    مصداق بارز اين گروه، شيطان است كه منكر خالقيت خداوند نبود؛ از اين جهت وقتى خداوند از او پرسيد كه چه چيز تو را از سجده كردن بر آدم باز داشت؟ در جواب گفت: «من از او بهترم. مرا از آتش آفريدى و او را از گل آفريدى» (اعراف 12) و بدين ترتيب، به خالقيت خدا اعتراف كرد.
    همچنين شيطان منكر ربوبيت تكوينى خداوند نبود؛ زيرا در همين سخن گستاخانه‌اش به ربوبيت خدا اقرار كرد، در آنجا كه گفت: «پروردگارا، به سبب آنكه مرا گمراه ساختى من [هم گناهانشان را] در زمين برايشان مى‌آرايم و همه را گمراه خواهم ساخت» (حجر 39). شيطان منكر قيامت نيز نبود؛ چرا كه پس از رانده شدن از درگاه خداوند درخواست مى‌كند: «پروردگارا، پس مرا تا روزى كه برانگيخته خواهند شد مهلت ده» (حجر 36).
    چیزی كه باعث شد شيطان جزء كافران قرار گيرد و حتى گناهش از گناه منكران وجود خدا بيشتر و سنگين‌تر شود انكار ربوبيت تشريعى خداوند بود. به همین دلیل از درگاه خداوند رانده شد و لعنت ابدى حضرت حق را براى خود خريد كه خود را برتر از آدم دانست و كبر و غرورش باعث شد كه از دستور خداوند سرپيچى كند و تدبير تشريعى خداوند را نپذيرد و بر آدم سجده نكند. او حتى براى رد ربوبيت تشريعى وغلط جلوه دادن فرمان خداوند، اين استدلال را مطرح ساخت كه من بهتر از آدم هستم؛ چون مرا از آتش و او را از خاك آفريدى، و آتش از خاك برتر است؛ پس من نمى‌توانم به كسى سجده كنم كه از من فروتر است!
    بنابراين شيطان چون تسليم ربوبيت تشريعى خداوند نشد و علىرغم پذيرش خالقيت و ربوبيت تكوينى خداوند، تسليم امر تشريعى خداوند در سجده به آدم نشد، از همه مخلوقات خداوند پست‌تر گرديد و خداوند او را پيشواى گنه كاران و فساد پيشهگان ساخت و آنان با پيروى از شيطان روانه جهنم مى‌شوند و بدترين جایگاه جهنم را خداوند به شيطان اختصاص داد.
    بنابراين در اسلام توحيد مجموعه‏ای است كه توحيد در خالقيت، ربوبيت تكوينى و تشريعى خداوند را در برمى‏گيرد. لازمه سعادت و تعالى بشر، پذيرش همه اجزا و اركان توحيد است؛ از اين رو اگر كسى ركنى از اركان توحيد را نپذيرفت، اصل توحيد را نپذيرفته است؛ چنانكه اگر در يك دارو يكى از عناصر اصلى نباشد، نه فقط آن دارو شفابخش نيست، بلكه ممكن است زيان نيز داشته باشد.
    با توجه به اين حقيقت خداوند مى‌فرمايد: «كسانى كه به خدا و فرستادگان او كافر مى‌شوند و مى‌خواهند ميان خدا و پيامبران او جدايى اندازند، و مى‌گويند: ما به برخى ايمان مى‌آوريم و به برخى كافر مى‌شويم و مى‌خواهند ميان اين [دو]راهى برگزينند، آنان در حقيقت كافرند» (نساء 150 ـ 151).
    موحد كسى است كه مجموعه توحید را به طور كامل بپذيرد. اگر كسى بخشى از توحید را پذيرفت و بقيه را رد كرد، او در حقيقت مشرک است.
    نتيجه اعتقاد به توحيد در خالقيت و ربوبيت تكوينى و تشريعى (اعتقاد به اينكه خداوند خالق هستى است و تدبير و اداره عالم بر عهده اوست، و اوست كه با قوانين و مقررات خود راه سعادت را فرا روى انسان مى‌نهد) اين انگيزه را در انسان پديد مى‌آورد كه فقط خدا را بپرستد. انسان چون مى‌داند كه تدبير عالم در اختيار خداست، براى رفع نيازمندى‌هاى خود سراغ ديگران نمى‌رود و در نتيجه، تسليم خواست آنها نمى‌شود. اما اگر منكر ربوبيت تشريعى شد و حكم خدا را قبول نكرد، خواه ناخواه به سوى ديگران كشانده مى‌شود و در نتيجه تسليم خواست آنها مى‌گردد و به پرستش غير خدا تن مى‌دهد. پس اگر انسان معتقد شد كه خداوند خالق اوست و ربوبيت تكوينى و تشريعى از خداست، راهى جز تسليم شدن در مقابل خداوند ندارد. وقتى انسان معتقد است كه هستى او از خداست، با تكيه بر چه قدرتى مى‌خواهد در برابر خداوند بايستد؟ انسان وقتى خداوند را همه كاره عالم دانست، ديگر معنا ندارد كه سراغ ديگران برود؛ چون ديگران چيزى ندارند كه به او بدهند.
    بنابراين اعتقاد به توحيد كه شعار اسلام و ذكر «لا إلهَ إلاَّ الله» بيانگر آن است، سه ركن دارد: اعتقاد به خالقيت، ربوبيت تكوينى و ربوبيت تشريعى خداوند. اعتقاد به توحيد در عبادت خداوند يگانه، بر پذيرش اين سه ركن متوقف است.
    بیاییم موحد بشویم...

    منبع :
    http://hayatebateni.blogfa.com/post-34.aspx


  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و عرض ادب
    و با تشكر از مطالب خوب و مفيدي كه مطرح فرموديد ، در ميان فرمايشات حضرت عالي شبهه اي ذكر شد كه به جهت عدم پاسخگويي لا ينحل باقي ماند فلذا بنده پاسخي اجمالي بر اين شبهه ارائه مي كنم ؛ شما فرموديد عده اي معتقدند عالم مانند ساعتي است كه نيازي به صانعش ندارد ، زيرا ممكن است صانع ساعت از دنيا برود اما ساعت همچنان كار كند ، عالم هستي نيز نيز اين چنين است عالم فقط در خلقتش نيازمند خداست اما در ادامه حياتش نيازمند خداوند نيست !!! اما آيا اين ادعا درست است ؟
    براي اينكه اين موضوع مشخص بشود بايستي چند موضوع را مطرح كنيم :
    الف: بر اساس براهين عقلي و همچنين آيات و روايات ، خداوند علت تامه جهان هستي و عالم معلول اويند . هر معلولي هم در احداث و هم در بقاء نيازمند علت خويش است
    ب: ساعت ساز نسبت به ساعت علت ناقصه است نه علت تامه ، زيرا با از بين رفتن علت تامه معلول نيز از بين خواهد رفت و اين يكي از بديهيات است ، مثلا وقتي شما سيبي را در ذهن خود تصور مي كنيد شما علت تامه به وجود آمدن سيب هستيد ، وسيب معلول قوه خيال شما ؛ به محض اينكه اراده خود را از سيب برداريد سيب معدوم خواهد شد.
    ساعت ساز فقط علت معده ساعت است نه چيز ديگر ؛ يعني اسباب و وسايل مورد نياز براي درست كردن ساعت را جمع آوري كرده و با چينش خاصش ساعت را درست كرده ،علت تامه يعني اينكه هستي را به معلول افاضه مي كند ، ساعت ساز فقط ساعت را با چينش منظم درست كرده ولي هستي ساعت از او نيست .
    خداوند علت تامه جهان هستي است به اين معني كه خداوند هستي را به عالم عطا كرده است ، و اگر لحظه اي علت تامه معدوم شود ( بر فرض محال) كل عالم نيز معدوم خواهد شد .



  5. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود