صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عدم نیازِ تحقّق تربیت به قصد و اراده

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    1,246
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    عدم نیازِ تحقّق تربیت به قصد و اراده




    عدم نیازِ تحقّق تربیت به قصد و اراده
    اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.
    رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم):
    « إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمانِ1»
    غيرت از آثار ايمان است.
    مروري بر مباحث گذشته
    بحث ما در باب غیرت بود و به بحث تربیت کشیده شد. جهتش هم این بود که غیرت از محبّت نشأت گرفته است و این محبّت اقتضا میکند که انسان در محیطهایی که مسئله محبّت در آنها مطرح است، در کنار آن غیرت داشته باشد. و مسئله تربیت هم از غیرت نشأت میگیرد. اوّلین و مؤثّرترین محیطی که انسان در او ساخته میشود، محیط خانوادگی است و مهمترين و تأثيرگذارترين نقشها بر روی فرزند، نقش پدر و مادر است که والدين کمال تأثیر را بر روي فرزند خود دارند. جلسه گذشته نيز تربيت را از دیدگاه مباحث اخلاقی معنا کردم که تربیت عبارتست از: آموزش رفتاری و گفتاری. به مناسبت هم روایتی را از پیغمبراکرم مطرح کردم كه برای آن کسانی كه این مباحث را تعقیب میکنند آن را تذکّر میدهم.
    روایت از پیغمبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) بود که عبد الله بن عباس آن را نقل کرده است. این روایت را من از وسائل الشيعة، احکام عِشرت، باب یازدهم، حدیث چهارم نقل کردم: «قیِل یا رسولَ الله: أَیُّ الجُلَساءِ خَیرٌ؟ قال: مَن تُذَکِّرُکُمُ اللهَ بِرؤیَتِهِ وَ یَزیدُ فی عِلمِکُم مَنطِقُهُ وَ یُرَغِّبُکُم فِی الآخِرَةِ عَمَلُهُ2».
    این روایت در بحار الانوار، جلد 74، حدیث 18 هم آمدهاست - البته در چند جلد ديگر بحار مانند جلد 71 هم هست- جابر بن عبدالله انصاری از پیغمبر اکرم نقل میکند که ايشان فرمود: « وَ قال الحَواریُّون لِعیسی: لِمَن نُجالِسْ؟ فَقال: مَن یُذَکِّرُکُمُ الله رُؤیَتُهُ وَ یُرَغِّبُکُمْ فِی الآخِرَةِ عَمَلُهُ وَ یَزیدُ فی مَنطِقِکُم عِلمُهُ3 »
    حواریّون از حضرت عیسی پرسیدند: ما با چه کسی مجالست كنيم؟ یعنی با چه كسي رابطه تنگاتنگ داشته باشیم؟ آنها ميپرسند و حضرت پاسخ ميدهد.
    در کنزُ العُمّال هم که از کتب عامّه است اگر مراجعه کنید، در چهار موضع آن آمده است؛ عامّه و خاصّه اين روايت را نقل میکنند. غرضم این است كه اين روايت یکی نيست. شايد عبارات مختلف باشد - حالا تقدّم و تأخّر و این تفاوتهاي جزئي مدخلیّت ندارد- اساس کار در همهشان سه چیز است؛ مسئله دیداری، شنیداری و کرداری.
    در بحث تربیت اولاً ما به طور غالب رابطهای تنگاتنگتر از رابطه پدر و مادر با فرزند نداریم. دوم، این رابطه تنگاتنگ هم در یک مقطع زمانی خاصّ است که روح طفل از نظر اثرپذیری در آن مقطع، هم سریعتر و هم عمیقتر است.
    آيا تربيت از عناوین قصدیّه است ؟
    سوم، بحث این جلسه است. در باب تربیت یک مسئلهای مطرح است که این روایات هم گویای همین است. و آن اینکه: آیا تربیت از عناوین قصدیّه است؟ یعنی در تربيت، قصد و نیّت مدخلیّت دارد تا اينكه تحقق پیدا کند یا نه؟ یک سنخ از امور است که در آنها تا نیّت نکنی در خارج تحقق پیدا نمیکند؛ مثل عبادات. نماز را تا نیّت نکنی، نماز نیست. خم و راست شدن را نماز نمیگویند. گاهی در گذشته راجع به فلسفه عبادات و راجع به نماز میگفتند: نماز، ورزش صبحگاهی و شبانگاهی است. اينها تا این اندازه از معارف دورند و با آن اجنبی هستند!! درباره ي روزه هم تا نیّت نکنی "روزه" تحقق پیدا نمیکند. نیّت رکن نماز است، نیّت رکن روزه است. اینها اموری هستند که نیّت و قصد در تحقق آنها مدخلیّت دارد. لذا میگوییم قصد در تحقق يآنها مدخلیّت دارد و نیّت، رکن آنهاست.
    ادامه در پست بعدي

    شهيد عماد مغنيه: براي من ميل رهبر معظم انقلاب، حجت شرعي است.

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    1,246
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نفسِ عمل تأثير تربيتي ميگذارد؛ نه عمل همراه با نيّت
    اما یک سنخ امور هستند که از عناوین قصدیّه نیست و نیّت نقشی در آنها ندارد. چه نیّت بکنی، چه نیّت نکنی، تحقق پیدا میکند؛ مثل آموزش. ما میگوییم وقتي مربّی میخواهد كسي را تربيت كند آيا بايد قصد تربیت داشته باشد یا لازم نيست؟ در این روایات که سئوال شده بود، با چه کسی رابطه تنگاتنگ داشته باشیم سه خصوصیت مطرح شد؛ یکی دیداري، يكي شنیداری و بعد هم مسئله گفتاری-و مسئله رفتاری و کرداری را هم بعداً میگوییم- و اصلاً به اینکه نیّت بکند يا نکند، کار ندارد. یعنی با یک کسی رابطه تنگاتنگ پیدا کن که دیدن پیکره او، اثر داشته باشد. حالا او میخواهد براي اينكه به تو چيزي را ياد بدهد پیکرهاش را ساخته باشد يا نه. اراده، قصد و نیّت کرده باشد، یا نکرده باشد. چون تربیت از عناوین قصدیّه نیست و قصد در آن دخالت ندارد. بخواهی یا نخواهی، حرف که میزني اثر ميگذارد و آموزش ميگيرد؛ حالا قصد بکني یا نکني. همين كه فرزند به حرف زدن پدر و مادر گوش میدهد، اثر میپذيرد. خود عمل تأثير ميگذارد نه عمل همراه با نيّت. روایات را دیدید که همه بر روي اين مسأله تاكيد داشت.
    تأثیر تربیتی مواجهه با شایستگان
    این روایتی که من مطرح کردم برای این بود كه میخواستم بگویم که نفسِ رابطه، مطرح شده است. اصلاً نفسِ مواجه ی با فرزند، آموزش است. یک روایتی است از امام زین العابدین (علیه السلام) میفرماید: « مُجالَسَةُ الصّالحینَ داعیَةٌ الی الصَّلاحِ4» نشست و برخاست با نيكوكاران، دعوت كنندهي بسوي نيكي و شايستگي است.
    همین رابطه و مواجهه با شایستگان، انسان را به سوی شایستگی میکشاند. بخواهی یا نخواهی، میکشاند. چه آن شخص شایسته و صالح، اراده آموزش کرده باشد یا اراده آموزش نکرده باشد.
    اسوههاي قرآني
    اینکه میگوییم: تربیت آموزش دادن است، یعنی روشِ رفتاری و گفتاری دادن است؛ اين نكته ظريف را به همراه دارد كه: كسي که میخواهد روش بدهد، لازم نیست روش دادن را اراده کرده باشد. لذا در اصطلاح قرآنی، هم راجع به پیغمبر(ص) داریم، هم راجع به حضرت ابراهیم(ع) - هر دو تا را تحت یک عنوان مطرح میکنند- که تعبیر به اسوه می کند. اینها اسوه هستند. يعني اینها روش میدهند، حالا میخواهد روش دادن را قصد بکنند یا قصد نکنند.
    درباره پیغمبر(ص) میگوید: « لَّقَدْ كاَنَ لَكُمْ فىِ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كاَنَ يَرْجُواْ اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الاَْخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا5»
    در باره حضرت ابراهیم(ع) میفرماید: « قَدْ كاَنَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فىِ إِبْرَاهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ 6»
    پدر و مادر باید اسوه حسنه باشند!
    اسوه در لغت به معنای مقتدا و پیشوا است. هر محیطی که انسان در آن محیط ساخته میشود، آن محیط برای خودش یک اسوه دارد. در محیط خانوادگی پدر و مادر اسوه اند. در خانه هم براي فرزند آموزش خوب جا میافتد. چون هنوز فرزند به آن حدّی که استقلال پیدا بکند، نرسیده است و تحت تکفّل و حمایت آنها است. اگر بخواهيم اين مطالب را در قالب قرآنی بریزیم، بايد بگوييم: پدر باید اسوه حسنه باشد! مادر باید اسوه حسنه باشد! در چند رابطه؟ در سه رابطه؛ هم دیداری اش، هم شنیداری اش، هم گفتاری و کرداری اش. این باید اسوه حسنه باشد. قصد هم اینجا مطرح نیست. یعنی وقتی فرزند پیکره پدر را می بیند، دارد از او الگو میگیرد. پدر بخواهد یا نخواهد، دارد فرزندش را آموزش می دهد.
    اثر پيكره و پوشش والدين بر تربيت فرزند
    مادر باید اسوه حسنه باشد. همان پیکره اش، خودش و تبعاتش؛ هم خودش و هم پوشش او، که نزدیکترین تبعه ی اوست. چه پوشش خودشان، چه پوششی که به تن فرزندشان میكنند. پوششی را که پدر دارد، بخواهد یا نخواهد، دارد به فرزندش این پوشش را آموزش میدهد. پوششی که مادر دارد، چه بخواهد و چه نخواهد، دارد از طریق دیداری، آموزش میدهد.
    پوشش والدين، سرکوبگر حيا در فرزند یا شكوفا کننده آن؟!
    او به فرزندش حیا، عفاف و پاکدامنی آموزش میدهد؟ یا سرکوب کردن حیا در درون او را آموزش ميدهد؟ حیا از فطریات است. (حيا یک بحث مستقل است که جلسه آینده پیرامون آن بحث میکنم) آیا دارد حیا را شکوفا میکند در درون فرزند؟ یا دارد این فطرت را در درون او سرکوب میکند؟ ای پدر و مادر!! کدام یک از اینها را انجام ميدهي؟ بحث اینکه اراده کردی يا نکردی، قصد کردی يا نکردی نیست؛ هیکل hت را كه اینگونه پوشاندی، همين پوشش تو، بخواهی یا نخواهی به بچّه آموزش میدهد. چه پدر، چه مادر، خودشان و نزدیکترین تبعات آنها، هم پیکره شان، بعد هم آن چیزی که به پیکره شان ميپوشانند، این به بچّه آموزش میدهد. اين مباحث كاملاً حساب شده و دقیق، همه با آنچه که خداوند در نهاد هر انسانی به ودیعه گذاشته است، همسو است. پیکره ات باید به گونه ای باشد که آنچه خدا در نهاد او قرار داده است، آن را شکوفا کنی نه اینکه آن را سرکوب کنی!
    میخواستم این را عرض کنم که این سه خصیصه، برای تربیت فرزند نقش اساسی و زیربنایی دارد؛ یعنی پدر و مادر در جنبه های دیداری، شنیداری و رفتاری، باید برای فرزند اسوه حسنه باشند. از نظر پیکرشان بچه را به یاد خدا میاندازند یا شیطان؟ نسبت به تبعاتشان هم، مسأله ي پوشش هم همينطور است.
    پوشش حضرت زهرا(سلام الله علیها) هنگام ايراد خطبه فدك
    من به مناسبت ایام بروم سراغ بحث راجع به حضرت زهرا (سلام الله علیها)، كه ايشان در رابطه با قضایای فدک، به مسجد رفتند و جمعیت هم همه آنجا بودند و خطبه معروفشان را خواندند. من نمیخواهم وارد خطبه بشوم7، آنکه مورد استشهاد برای بحثم است، اين است كه نقل شده حضرت با این کیفیّت از منزل خارج شدند: « لاثَتْ خِمارَها عَلی رأسِها 8»
    «لاثَ» به معنای پیچیدن است، میگوییم «لاثَ العِمامَةَ عَلی رَأسِه». أی: شَدَّها و رَبطَها. یعنی عمامه را بر سرش پیچید. خِمار یک چیزی بوده است بزرگتر از روسریهای فعلی زنها، به صورتی که سر و گردن و همه اینها را میپوشانده، وقتی که خبردار شدند که مردم از مهاجر و انصار در مسجد جمع شدند، حضرت بلند شدند و خِمار را به سر مبارکشان بستند، به نحوي که تمام سر و گردن را پوشاند «وَاشتَمَلَتْ بِجِلْبابِها» جلباب نوعی پوشش سراسری بوده که روی لباسها میپوشیده اند، الآن در مناطق عرب نشین تعبیر به عبا میکنند، ما میگوییم: پوشش برتر؛ یعنب چادر. حضرت آن پوشش سراسری را هم طوری بر سر افکندند که محیط بر تمام بدن ایشان بود.
    پوشش در ميان همراهان
    «وَأَقبَلَتْ فی لُمَّةٍ مِن حَفَدَتِها وَ نِساءِ قَومِها» یعنی حضرت همراه با گروهی از همسن و سالها، افرادی هماهنگ از یاران و اعوان خودشان حرکت کردند. اول مسئله پوشش شخصی بود که چگونه خودش را پوشاند، بعد مسئله همراهان. اينجا درباره ی اين پوشش و نحوه ي خروج، دو احتمال وجود دارد؛ اول آنکه شخصیت ظاهری ایشان محفوظ بماند. دوم این است كه اینگونه پوشش دادند، اعوانشان را خبر کردند و آمدند دور حضرت زهرا را گرفتند، تا وقتی حضرت زهرا (سلام الله علیها) میخواه ند خارج شوند، حتی پیکرۀ ظاهری حضرت را هم اجنبیها نبینند. حتی پوشش چادر حضرت آنقدر بلند بوده که وقتي میخواستند حرکت کنند، بخشی از این پوشش، زیر پای حضرت میرفته است. من اینها را خواندم برای این که ميگويند حضرت زهرا تشریف بردند مسجد و حتي در بین آنها، خطبه هم خواندند؛ اما چگونه رفتند؟ ببینید پوشش را! این چون تبعات بود گفتم. با چه وضعی رفت؟ با اینکه خِمار بود، پوشش سراسری بود، آنقدر هم بلند بوده كه زیر پاهایشان ميرفته، دوباره خبر کرد که دور او را بگیرند تا اینكه حتي پیکرۀ او را هم اجنبی نبیند.

    حضرت زينب(سلام الله علیها) در مجلس يزيد
    دختر او حضرت زینب(سلام الله علیها) هم وقتی که در مجلس یزید بود آنجایی را که دیگر خیلی آتشین شروع کرد به صحبت کردن، یزید را مخاطب قرار داد و گفت: « أَمِنَ العَدلِ یابنَ الطُّلَقاءِ تَخدیِرُکَ حَرائِرَکَ و إمائَکَ وَ سَوْقُکَ بَناةِ رسولِ الله سَبایا قَد هَتَکتَ سُتُورَهُنَّ وَ أَبدَیتَ وُجوهَهُنَّ 9»، ای پسر آزاد شده ها! آیا این از عدالت است كه همسران و کنیزانت را پشت پرده ببری که نامحرم نبیند؟ در حالي كه دخترهای پیغمبر را در شهرها گردش بدهی؟ پرده حشمت آنها را هتک کنی؟ چهره های اینها را آشکار کنی که مردهای اجنبی ببینند؟
    ببینید ما پیرو اینها هستیم؟ ما تربیت شده اینها هستیم، جامعه ما آیا این گونه است؟ شما زهرایی و زینبی هستید؟ من این را میخواستم بگویم. اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد.
    منبع: پایگاه اطّلاع رسانی آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی

    پي نوشت:
    [1]. وسائل الشیعه، ج 20، ص 154



    [2 . وسائل الشیعه، ج 12، ص 23
    [3] . بحار الانوار؛ جلد 71، صفحه 189

    [4] . اصول کافی، ج 1، ص 20
    [5] . سوره­ی مبارکه­ احزاب، آیه20
    [6] . سوره­ی مبارکه­ی ممتحنه، آیه­4
    [7]. مراجعه کنید به کتاب: بحثی پیرامون خطبه حضرت زهرا(س)، برگرفته از مباحث حضرت آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی
    [8] . بحار الانوار، ج 29، ص 220


    شهيد عماد مغنيه: براي من ميل رهبر معظم انقلاب، حجت شرعي است.

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    1,246
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِين
    وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.
    رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم):
    «إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمان[1]» غیرت از آثار ایمان است.

    مروری بر مباحث گذشته
    بحث ما راجع به تربیت به معنای روش رفتاری و گفتاری دادن بود و گفته شد در بین محیط­ هایی که انسان درون آنها ساخته می­شود، مؤثرترین­ آنها محیط خانوادگی است. این مسئله را نیز مطرح کردیم که در تربیت آنچه نقش اساسی داشته و جنبۀ زیربنایی دارد؛ عنصر حیا و پرده­ داری است، که امری فطری است و در هر انسانی وجود دارد. بعد مواردی از آیات و روایات مطرح شد. حالا در این جلسه یکی دو مورد دیگر را هم برای تأیید اینکه حیاء برای تربیت نقش زیربنایی دارد، مطرح می­کنم بعد چند تذکّر می­دهم.
    نهی از تربیت در حالت خشم
    یکی از مواردی که در باب تربیت مطرح شده است این است که مربّی در یک حال خاصّی، از تربیت دیگران نهی شده است؛ که در این حال دیگری را تربیت نکن! خود این یک مسئله است. جهت آن هم این است که ممکن است در این حال نتیجۀ مطلوب را نگیری، بلکه نتیجه عکس بشود. دربارۀ­ پیغمبر اکرم نقل شده که « نَهَی رَسُولُ الله (صلّی الله علیه وآله و سلّم) عَنِ الأَدَب عِندَ الغَضَب[2]» رسول خدا از تأدیب به هنگام خشم، نهی فرمودند.
    یعنی آنگاه که خشمگین شدی، آنگاه تربیت نکن! ادب همان تربیت است. در روایتی است از علی (علیه السلام) آمده است: «لا أَدَبَ مَعَ الغَضَب[3]» ادب کردن، ‌هنگام خشم ممکن نیست.
    در حال خشم، ممکن است فرزند رُو در روی تو بایستد!
    تربیت همراه غضب، اصلاً تربیت نیست. چون آنچه که در باب تربیت نقش زیربنایی دارد و برای تأدیب و تربیت می­خواهیم از او استفاده کنیم، حیاء و پرده­ داری است. اگر بخواهی در آن حال که خشمگین هستی، فرزندت را تربیت کنی، چون هنوز نتواستی خودت را کنترل کنی، ممکن است حرکتی از تو سر بزند که این موجب پرده­ دری شود. چون عصبانی شده­ ای ممکن است یک دفعه یک حرکتی از تو سر بزند - اعمّ از گفتار و کردار- که موجب پرده دری و بی حیایی شود. مثلاً موجب شود که طرف مقابل، جلوی تو بایستد؛ یعنی بر اثر این روش تو نتیجۀ عکس دهد. تو با این کارت پرده­ دری کردی. آن پرده­ داری و حیا­یی که برای تربیت فرزند زیربنا بود را دریدی. تربیت در این موقعیّت دیگر فایده ندارد. چون محور و زیر بنا، پرده ­داری است نه پرده­ دری. ببینید این مسئله­ای را که من مطرح کردم، جنبه­ ی عینی دارد و مربوط به معارف ماست. مربوط به معارف قرآنی و روایی ماست. من خطابه بلد نیستم. شعار هم بلد نیستم؛ من ضدّ شعارم و اهل شعورم. آدم باید نسبت به معارف دینی­ اش شعور پیدا بکند. اگر می­خواهد اصلاح بکند، بداند که اصلاح بر محور شعور است نه شعار. در این حال خشم و غضب، بدان که روایات از تربیت نهی کرده­ اند. دلیل آن را هم گفتم؛ برای این است که باید در تربیت حیاء و پرده ­داری در فرد شکوفا شود. در تربیت محور پرده­ داری و حیاست.
    تأکید اول: چه قصد تربیت باشد، چه نباشد، آموزش داده می­شود.
    این را عرض کردم که در هنگام تربیت دیگران چه قصد بکنی، چه نکنی، تربیت صورت می­ پذیرد و فرزند روش عملی را از تو می ­آموزد. اما اگر یک وقت هم قصد کردی، باز هم تربیت صورت می­ پذیرد. من گفتم که قصد در تربیت مدخلیّت ندارد، یعنی تربیت نسبت به قصد «لا به شرط» است، (یعنی لازم نیست نیّت و قصد باشد تا تربیت انجام شود.) «به شرط لا» نیست. (یعنی لازم نیست که نیت و قصد نشود تا تربیت صورت پذیرد) آدم چه قصد بکند، چه قصد نکند، آموزش داده می­شود. چه آموزش دیداری، چه گفتاری، و چه کرداری­ اش.
    اما معنای آن این نیست که اگر قصد کردی این دیگر تربیت نیست. یک وقت اشتباه نشود.
    ادامه در پست بعدي
    منبع: پایگاه اطّلاع رسانی آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی

    شهيد عماد مغنيه: براي من ميل رهبر معظم انقلاب، حجت شرعي است.

  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    1,246
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تأکید دوّم: برخورد تربیتی،‌ با اشاره و کنایه باشد!
    در معارف مان به ما آموخته ­اند آنجایی که قصد می­کنی دیگری را با گفتارت تربیت کنی – که گاهی هم با کردار ممکن است؛ ولی اینجا گفتار روشن­تر است- دو راه را پیش بگیر؛ 1- تلویح (اشاره)، 2- تعریض (کنایه)! برای اینکه انسان اگر بخواهد دیگری را تربیت کند و قصد تربیت داشته باشد، در خانواده با کسی مواجه است که هنوز خوبی را از بدی تشخیص می­دهد. می­خواهی به او بگویی: «این کار زشت است؛ نکن! یا این کار خوب است؛ انجام بده!» او هنوز حسن و قبح را می­فهمد. عقل عملی­ اش را از دست نداده. ما می­گوییم: عاقل است. هنوز عقل عملی­ اش را از دست نداده و مسخ نشده است. خصوصاً در محیط خانواده، بچّه هنوز خوب و بد را می­فهمد و خوبی و زشتی سرَش می­شود. در اینجا می­گویند، روش تربیتی – چون متناسب با مکان­هاست- تلویحی یا تعریضی باشد.
    در مؤاخذه، صراحت لهجه به خرج نده!
    روایت از علی (علیه السلام) است که فرمود: « عُقُوبَةُ العُقَلاءِ التَّلویح[4]» عقوبت کردن عقلاء با تلویح (اشاره) است.
    اگر دیدید بچّه کار بد کرده است و می­خواهید مؤاخذه ­اش بکنید، با تلویح او را مؤاخذه کنید. تلویح در مقابل تصریح قرار می­گیرد و تلویح به معنای اشاره است.
    ما هم در مکالمات، محاورات عرفیّه و حتی نوشته­ هامان این هست که می­گوییم: تلویحاً مطلب را به او فهماند؛ یعنی با اشاره. صراحت لهجه به خرج نده! چرا؟ چون پرده­ دری می­شود. اثر آن از بین می­رود.اگر بچّه را می­خواهی تربیت کنی؛ کار بد کرده، کار زشت کرده، با اشاره از او بازخواست کن!
    به بچه بگو: "یک نفر" این کار بد را کرد ... !
    روایت دوم از علی (علیه السلام): «أَلتَّعریض لِلعاقِلِ أَشَدُّ عِتابِه[5]» کنایه برای عاقل شدیدترین عتاب­ها است.
    تعریض، کنایه است. مثلاً انسان بگوید یک کسی بود یک همچین کاری کرد و چنین و چنان شد. نگو تو کردی! تو این کار را کردی، تو آن کار را کردی! اگر صریحاً بگویی معلوم می­شود خودت باید تربیت شوی. روش تربیت این نیست. باید با ظرافت عمل کنی.
    نگاه کنید اسلام، چقدر ظریف برخورد می­کند! روش تربیت در اسلام، همسو با فطرت انسانی است. می­خواهم بگویم: اصلاً، زیربنای تربیت و اصلاح، حیاست. می­خواهید اصلاح کنید؟ تربیت کنید؟ حیاء زیربناست. آنجایی که می­خواهی روش رفتاری و گفتاری به دیگری بدهی، خیلی باید مراقب باشی که پرده­ دری نکنی؛ تا اثر داشته باشد.
    باید حیاء در فرزند، ملکه شود!
    لذا در آنجایی هم که قصد تربیت دارید، باید مراقب باشی که حیاء صدمه نخورد؛ بلکه این استعداد را مثل بقیه استعدادها و قوهّ­ هایی که خداوند در انسان نهفته است، روز به روز باید در فرزند شکوفا کنی! باید رو به فزونی برود، شدّت و قوّت بگیرد و به صورت ملکه در بیاید. آن وقت، رفتارها، کردارها و گفتارهایش همه اصلاح می­شود.

    من فکر می­کنم که تا حدودی توانسته باشم مطلب را رسانده باشم که مسئله، رابطة مستقیم بین تربیت و پرده­ داری و حیاست و الا اگر حیاء نباشد دیگر تربیت هیچ معنایی ندارد.
    تذکّر اول: تربیت شدن هم غیر ارادی است.
    دو تذکر باید بدهم. یکی اینکه در مسئله تربیت کردن، گفتیم قصد مدخلیّت ندارد و تربیت از عناوین قصدیّه نیست. تربیت شدن هم همین­ گونه است. از عناوین قصدیّه نیست و قصد نمی­خواهد. خواه ناخواه تحقّق می­ یابد و اثر می­گذارد. در آموزش دادن روش­ها، قید نشده است که فرستنده ­اش باید قصد کند تا تربیت انجام شود. مثلاً هیکل پدر و مادر - هم دیداری، هم گفتاری و هم شنیداری­اش- فرستنده است. بخواهی، نخواهی، دارد پخش می­کند و به بچه روش رفتاری و گفتاری آموزش می­دهد؛ قصد هم لازم ندارد. در گیرنده هم وضع همینطور است. گیرندگی بچّه هم قصد نمی­ خواهد. قصد در آن هم مدخلیّت ندارد که لازم باشد بچّه قصد کند که تربیت بشود، تا تربیت بشود. خواه ناخواه است. نه در فرستنده ­اش اراده­ی تربیت - به این معنا- مدخلیّت دارد، نه در گیرنده ­اش؛ هیچ کدام.
    انسان تا کاملاً تربیت نشده ­است، در معرض خطر است.
    چون ما بحثمان راجع به خانواده و فرزند بود، تذکر بدهم که ممکن است شخص وارسته­ ای باشد و در برخورد با افراد فاسد، منحرف نشوند. اینها قبلاً موضع­گیری کرده­ اند و این برخورد روی آنها اثر ندارد. یک وقت اشتباه نکنید! انسان وارسته قبلاً موضع­گیری و جبه ه­گیری کرده، حرفهای بی­ربطی که از دهان یک فاسد در می­آید، روی او اثر ندارد.

    او می­فهمد که این آدم چه موجودی­ است. این خارج از بحث ماست.
    همانگونه که تربیت کردن منوط به قصد کردن نیست و به آن بستگی ندارد، تربیت شدن در این محیط­ ها هم همین گونه است. آن وقت فرزند وقتی بالا می­آید و بعد از محیط خانوداگی، وارد محیط آموزشی می­شود، همین گونه است که تا وقتی از نظر تربیتی ساخته نشده، در این محیط جدید تغییر می­کند. بدان که تا وقتی ساخته نشده­ است، خراب شدنش ارادی نیست. خراب شدن و فاسد شدن تو ارادی تو نیست. بخواهی یا نخواهی در همین سه بُعد دیداری، شنیداری و کرداری، فاسد خواهی شد.
    مصونیت تربیتی؛ مخصوص اولیای خاص خدا
    خیال نکنی بیمه شدی! اصلا و ابدا! در باب تربیت، این خبرها نیست. اولیای خاص خدا جای خودشان را دارند و الا همه ما در معرض این فساد هستیم. خیال نکنی سنّ و سال و این چیزها مدخلیّت دارد! خیال کردی مثلاً پدر مصونیت دارد؟ مادر مصونیت دارد؟ اصلا و ابدا، نه پدر و نه مادر، هیچ کدام مصونیت ندارند. این حرفها نیست. همیشه در معرض خطری و اتوماتیک­ وار خراب می­شوی.
    ادامه در پست بعدي
    منبع: پایگاه اطّلاع رسانی آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی

    شهيد عماد مغنيه: براي من ميل رهبر معظم انقلاب، حجت شرعي است.

  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    1,246
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تذکّر دوم: تربیت امری تدریجی الحصول است.
    تذکر دوم اینکه: تربیت تدریجی الحصول است و دفعی الحصول نیست. یعنی چه؟ معنای آن این است که با تکرار شخص صالح می­شود. باید تکرار بشود تا شخص فاسد بشود. چه در رابطه با آموزش­های دیداری، چه گفتاری و چه رفتاری. با یک دفعه تربیت نمی­شود. لذا می­گوییم تربیت تدریجی الحصول است، دفعی الحصول نیست. من این را در باب «حال» و «ملکه و خصلت» عرض کردم که فرق بین این­ها چیست؟

    حال: حالت و کاری است که انسان یکدفعه انجام می­دهد. فرض کنید من -در بُعد دیداری- یک نگاهی کنم، در یک لحظه عکسبرداری کنم؛ این حال است. اما اگر این در من بماند، ثبت و ضبط شود بطوری ­که فراموش نکنم، این ملکه و خصلت است که با یک بار هم حاصل نمی­شود. شما هم چیزی را بخواهی حفظ کنی، با یک بار حفظ نمی­شوی. وقتی تکرار شد به صورت ملکه در می­آید. اوّل حال است، یک چیزی روی روح می­آید، و نقشی می­گذارد. امّا چه وقت عمق پیدا می­کند و به صورت روش در می­آید که در من اثر می­گذارد؟ آن موقعی است که به صورت ملکه در بیاید. ملکه چگونه پیدا می­شود؟ با تکرار. مدام بیاید، مکّرر شود؛ هرچه بیشتر، عمق آن هم بیشتر!
    بچّه هرچه را که ببیند، در درونش اثر می­گذارد.
    اگر در نظرتان باشد نسبت به بچه این را گفتیم که کودک اینگونه است که اولاً این خزانه­ ی ذهن او، اتاق بایگانی او، خالی است و در حافظه­ اش چیزی ندارد، تو می­آیی مدام، به او نقش می­دهی، و در آنجا مطلب می­گذاری. ثانیاً چون هیچ چیز ندارد، زود می­گیرد. هم سریع می­گیرد و هم عمیق. اما من وتو اینقدر بیچارگی به سرمان آمده است که هرچه می­آید، حواسمان پرت می­شود. اما او اینگونه نیست.
    ملکه باعث سهولت انجام فعل و موضعگیری می­شود.
    لذا در اینجا، تربیت برای او به تدریج به صورت یک ملکه می­شود و روش می­شود. آن وقت فرق بین کسانی که ملکۀ یک کاری در آن­ها هست با کسی که ملکۀ آن کار را ندارد، این است که آن کسی که ملکه دارد، خیلی با سهولت آن کار را انجام می­دهد و برایش فشار ندارد؛ اما آن کسی که ملکه ­اش را ندارد، کار برایش همراه با فشار است. وقتی در فرزند حالت خوبی ملکه­ بشود، هنگامی که او به کاری مخالف و ضدّ آن برخورد کند، جبهه­ گیری می­کند.

    خود او جبهه ­گیری می­کند. چون تو به او روش دادی، و این ملکه­ اش شده است. به این آسانی کار بد انجام نمی­دهد، جبهه­ گیری هم می­کند.در باب صلاح اینگونه ­است، فساد آن هم همینطور است. اگر ـ نعوذ بالله ـ روش فاسدی به او بدهی، به آسانی عمل می­کند.
    رابطه ی تنگاتنگی که از چاشنی محبّت برخوردار است، اثر تربیتی دارد.
    ما روایاتی در دو باب داریم که همین معنای تدریجی الحصول بودن در آنها هست و به آن اشاره می­کند؛ یک باب مصاحبت، و یک باب مجالست. حالا من می­گویم چرا این دو تا را انتخاب کردم. مصاحبت و مجالست یعنی رابطه تنگاتنگ؛ رابطه تنگاتنگی که از چاشنی محبّت برخوردار است. فرض بفرمایید یک کسی است که در محل کار خود نشسته ­است و همه گونه مشتری می­ آید؛ جنس می­خرد و می­رود. این را مصاحبت و مجالست نمی­ گویند. اینگونه هم نیست که این رفت و آمد در او اثر عمیق بگذارد. بله ممکن است که خود او فاسد باشد بعد هم وقتی یک فاسد دیگری بیاید و با او برخورد کند، این فسادش را تر و تازه کند. فیل او یاد هندوستان کند. این یک بحث جدایی است. اشتباه نکنید! در باب مصاحب، مجالست، رابطه تنگاتنگ میان انسانها که از یک چاشنی محبت هم برخوردار باشد، مطرح است.
    رابطه درون خانواده؛ روابطی تنگاتنگ و مکّرر.
    قوی­ترین رابطه ی محبّتی و تنگ­ترین رابطه در محیط خانواده بین پدر و فرزند، مادر و فرزند است. چون قوی­ترین رابطه اینجاست، ما می­بینیم اسلام خیلی دقیق شده. مراقب باش این رابطه تنگاتنگ وقتی مکّرر می­شود، تکرار موجب فساد می­شود! البته اسلام آنجایی که صالح باشد، تأیید و تأکید می­کند.
    آنجایی که فاسد باشد اعلان خطر می­کند و هشدار می­دهد. همه این­ها گویای همین معناست که این مجالست و این مصاحبت، تنگاتنگ است و زیاد هم است؛ مراقب آن باشید.
    ادامه در پست بعدي
    منبع: پایگاه اطّلاع رسانی آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی

    ویرایش توسط فالق الاصباح : ۱۳۸۹/۰۲/۱۷ در ساعت ۱۰:۵۲
    شهيد عماد مغنيه: براي من ميل رهبر معظم انقلاب، حجت شرعي است.

  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    1,246
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    همنشینی با خوبان مایه­ ی نجات
    یک روایتی را من از علی (علیه السلام) عرض کنم: « لَیسَ شَئٌ أَدعَی لِخَیْرٍ وَ أَنْجَی مِنْ شرٍّ مِنْ صُحْبَةِ الأَخْیارِ[6]» چیزی به اندازه­ ی همنشینی با خوبان، انسان را به خیر نخوانده و از بدی نجات نمی­دهد.
    هیچ چیزی دعوت­ کننده ­تر و جاذب­تر به سوی خیر و صلاح از همنشینی با خوبان نیست. همنشینی با نیکان آدم را به سمت خوبی می­کشد. زبانی نیست، عملی است. خواه ناخواهی است. رابطه تنگاتنگ اثر حسن می­گذارد. مصاحبت با افراد نیکو و وارسته تو را به صلاح می­کشد و از شرّ نجات می­دهد. همین مصاحبت و همراهی؛ خود او، اتوماتیک ­وار و ناخودآگاه روی تو اثر می­گذارد.
    بعد در یک روایتی علی (علیه السلام) خیلی زیبا این را توضیح می­دهد؛ می­فرماید: «صُحْبَةُ الأَشْرارِ تَکْسِبُ الشَّرِ کالرّیحِ إِذا مَرَّ بِالنَّتِن حَمَّلَتْ نَتْناً [7]» همنشینی با بدان، بدی می­آورد؛ مانند نسیمی که از لجن­زار می­گذرد و بوی بد می­گیرد.
    اگر با آدم­ های فاسد رابطه تنگاتنگ پیدا کردی - که این رابطه چاشنی محبّت هم داشته باشد- روی تو اثر می­گذارد، و تو را هم فاسد می­کند. بعد مثال می­زند. می­گوید: مصاحبت تو با او، مثل یک باد مي ماند که اگر به یک شئ بدبویی برخورد کند، این باد، بوی بد را همراه خودش می­برد؛ خواه ناخواه. همین که از روی نجاست رد شد، - همین مصاحبت - بوی بد را همراه خودش می­برد. بدان تو هم با افراد فاسد مصاحبت داشته باشی - چه رسد که چاشنی محبت هم باشد و تنگاتنگ باشد- بوی بد آن، به تو هم می­رسد، تو هم بدبو می­شوی!
    نشست و برخواست با علما، مایه­ ی تزکیه نفس
    در باب مجالست، علی (علیه السلام) می­فرماید­: «جالِسِ العُلَمَاء یَزدَدْ عِلمُکَ وَ یَحْسُنُ أَدَبُکَ وَ تُزَکَّ نَفْسُکَ[8]» با علما نشست و برخاست کن که علمت را زیاد، ادبت را نیکو و جانت را پاک می­سازد.
    با افراد فهمیدۀ وارسته رابطه تنگاتنگ برقرار کن! به فهم و شعور تو مي افزاید. ادب همان تربیت است.

    خوب تربیت می­شوی. از نظر امور نفسانیت، این رابطۀ نفس تو را تزکیه می­کند. یعنی این نفسی که خبیث و سرکش است همین رابطه او را مهار می­کند؛ صِرف رابطه! یعنی چه بخواهی، چه نخواهی، این ارتباط اثر می­گذارد. حضرت در جایی می­فرماید: « جَلیسُ الخَیرِ نِعْمَةٌ، جَلیسُ الشَّرِّ نِقْمَة[9]» همنشین خوب نعمت و همنشین بد بلاست.
    تعبیرات مختلف دارد علی (علیه السلام) «جانِبُوا الأَشْرار و جالِسُوا الأَخْیار[10]» از بدان کناره بگیرید و با خوبان درآمیزید.
    این روایات گویای همین مطلب است که، در تربیت تداوم مطرح است. مصاحبت، تداوم دارد. مجالست هم تداوم دارد. اینکه می­گویم تدریجی الحصول است به این خاطر است. این روایات، هم غیر ارادی بودن را می­رساند، هم تدریجی الحصول بودن را. نفسِ این رابطه تنگاتنگ - خصوصاً که چاشنی محبّت هم داشته باشد- اثر خودش را می­گذارد. هم نقش سازندگی دارد. هم نقش تخریبی دارد. حال اگر آن رابطه دیداری، گفتاری و کرداری تو با یک انسان وارسته باشد، برای تو وارستگی می­آورد. ـ نعوذ بالله ـ اگر از آن طرف باشد، مثل اینکه بادی از روی نجاست بگذرد، یک چیز بدبو همراه خودت می­بری؛ بخواهی یا نخواهی.
    جمع­بندی
    بحثم را کلاسه کنم. اول؛ مسأله تربیت بر محور حیاء و پرده­ داری است و اساس کار این است. دوم؛ قصد و نیّت در مسأله تربیت -چه در ارتباط با مربّی و چه در ربط با مربّا- نقش ندارد. سوّم؛ تربیت تدریجی الحصول است، دفعی الحصول نیست.
    مجالسی که خدا بد می­داند و به آن بدی نازل می­کند
    حالا من چون جلسه گذشته یک تعبیری کردم، می­خواستم آن را توضیح دهم. این روایت در اصول کافی است. مرحوم کلینی (رضوان الله تعالی علیه) آن را نقل می­کند. من از وسائل نقل می­کنم. در وسائل در کتاب امر به معروف و نهی از منکر، ابواب امر و نهی، باب 38 حدیث 11 آمده است. روایت هم روایت نسبتاً مفصلی است. عن ابی عبدالله (علیه السلام) «قال: ثَلاثَةُ مَجالِسٍ یُمَقِّتُهُ الله وَ یُرسِلُ نِقْمَتَهُ عَلی أَهْلِها فَلا تُقاعِدوهُم وَ لا تُجالِسوُهُم [11]» از امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: سه مجلس هست که خدا از آن مجالس خشمگین است و نقمتش را بر اهل آن مجلس می­فرستد. پس شما به آنها نروید‍! با این­ها ننشینید! با این­ها رابطه برقرار نکنید! «تُجالِسوهُم» همین است که الآن گفتم.
    آیا دشمنان اهل بیت متجددّ هستند و اهل بیت(علیهم السلام) سنت­گرا؟!
    یکی از آن مجالس، مورد نظر من است؛ چون می­فرماید سه مجلس. « ... وَ مَجلِساً ذُکِرَ أَعدائُنا فیه جَدید وَ ذُکِرَنا فیهِ رَثٌّ» مجلسی که دشمنان ما جدید شمرده­ می­شوند. این جنبه­ ی شخصی ندارد. بحث شخص نیست. یعنی آن کسانی که با روش ما سر ناسازگاری دارند، روششان جدید تلقّی شود. اعداء ما، در روش با ما ناهمگون­اند. در جاهایی که به کسانی که با روش ما مخالفند، متجدّد می­گویند، نباشید. اعداء ما در آنجا جدید خوانده می­شوند.

    می­گویند: این­ها نوآورند، روشنفکراند. «وَ ذَکَرَنا فیهِ رَثّ» ما را رثّ می­دانند. رَثّ یعنی کهنه؛ از ما، بعنوان "کهنه" یاد می­کنند. آقا! این روشنفکر است، آن سنت­گراست.
    چون جلسه قبل من این عبارات را گفته بودم، می­خواستم بگویم: این­ حرفهایی که من می­گویم، با توجه می­گویم.

    می­گویند: آقا این حرف­ها قدیمی شده، کهنه است. به ما می­گویند: کهنه! یعنی چه؟ یعنی روش ما کهنه است. وگرنه خود من را که نمی­گویند: کهنه شده! روش ما را می­گویند.
    این حرف­ها آقا کهنه شده! این­ها واپس­گرایند! اُمُّلَند! مُرتجعند! سنّت­گرایند! کسی که مخالف آنها می­گوید روشنفکر است. متجدّد است.
    خبر امام صادق(علیه السلام) از حال امروز ما
    اگر غیر از این حرف­ها در مناقب اهل بیت هیچ چیزی نبود، کافی بود. کأَنه امام صادق (علیه السلام) امروز من و تو را دارد می­بیند. آن موقع بحث تجدّد و این حرف­ها نبود. یک روز می­آید که روش و سنّت الهیّه انسانیّه می­شود: کهنه­ گرایی،

    واپس­گرایی؛ و نظرات مقابل آنها می­شود: نوآوری، روشنفکری، تجدّد.
    چرا از شرکت در این مجالس نهی می­کند؟ بخاطر اینکه خواه ناخواه این مجالس روی تو اثر می­گذارد. خدا نسبت به این مجلس­ ها خشمگین است و نقمتش را بر اینها فرو می­ریزد. با این­ها نشین! هم لا تُقاعِدوا دارد، هم لا تُجالِسوا. چون شما که آدم وارسته نیستی، خواه ناخواه اثر می­پذیری. آن وقت آنجاست که دیگر وا مصیبت است. تو نرو! اگر مسلمانی، اگر تابع اهل بیتی؛ نرو‍!
    فضیلت انسان بر حیوانات، تربیت انسانی و الهی
    ما حرفمان این بود که معارف مان همه بر محور فطرت بشر است. دقیقاً بر محور مسائل علمی می­گوییم، این­هایی را که گفتیم، تمام بر محور خلقت بشر است. اکتسابی نیست، تحمیلی نیست. اسلام در امور تربیتی، از درون ما گرفته به ما تحویل داده. می­گوید همانی که در خود تو هست، بیا و همان را شکوفا کن! انسان باش! تو انسانی، بُعد انسانیت را باید شکوفا کنی! تو بُعد معنویت، الهیت را باید شکوفا بکنی! بله بُعد حیوانی داری، اما به مقدار کافی رشد پیدا کرده و کافیست. فضیلت تو بر حیوانات فقط در این رابطه است. مابه الامتیاز تو این است، چرا می­روی در این مجالس، بعد هم فریب این حرف­ها را می­خوری؟
    روشنفکر، اقلاً انسانیت خود را می­بیند!
    جلسه گذشته کسی در این رابطه از من سؤال کرد؛ گفتم: من ریشه این حرف­ها را می­دانم. این حرف­ها را نسبت به امور اجتماعی، جامعه ­شناس­های غربی مطرح کرده­ اند - نمی­خواهم اسم ببرم، چون اصلاً برای خودم سبک می­دانم که اسمش را هم ببرم- این­ها از آن­ها گرفتند. اسمش را هم بلدم، حرف­هایشان را هم می­دانم. همه را خبر دارم که از آن­ها گرفتند. آن­ها چیزی جز حیوانیّت سرشان نمی­شود.
    از این شعارهای حیوانی، نهراسید! بدبختی این است که به اینها می­گویند: روشنفکر! روشن نیست. تاریک­ فکر است. اگر روشن بود، اقلاً انسانیت خودش را می­دید. یعنی آن ندای درونی خودش را می­شنید. جلسه پیش گفتم، آن بت­ پرست (زلیخا) می­فهمد، این یکی نمی­فهمد. مطالبی که جلسه گذشته گفتم، حساب شده بود؛ جزء معارف ما بود. روایت آن را هم خواندم.
    منبع: پایگاه اطّلاع رسانی آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی
    ویرایش توسط فالق الاصباح : ۱۳۸۹/۰۲/۱۷ در ساعت ۱۱:۱۲
    شهيد عماد مغنيه: براي من ميل رهبر معظم انقلاب، حجت شرعي است.

  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    1,246
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مروری بر مباحث گذشته

    بحث ما راجع به تربیت به معنای روش رفتاری و گفتاری دادن بود و گفتیم اوّلین محیطی هم که انسان در آن ساخته میشود و روش یاد میگیرد (و در روش گیری اش هم بسیار سریع است) محیط خانوادگی است.
    رابطه تنگاتنگی که بر محور محبّتهای شدید بین پدر و مادر و فرزند است، از نظر روش دادن به فرزند، نقشی اساسی و زیربنایی دارد.ا

    در تربیت فرزند، پدر و مادر باید پرده د اری کنند و مراقب فرزند باشند که این ودیعه الهیّه یعنی حیاء در او رشد کند نه اینکه او را سرکوب کنند. جلسه گذشته به یک خصوصیتی که در آیات قرآنی، نسبت به همین معنا آمدهاست اشاره کردم که پدر و مادر باید مراقبت کنند که پرده دری نشود. عرض کردم بسیاری از احکام شرعیّه ما بر محور حیاء استوار است؛ چه احکام اجتماعی و چه احکام فردی. در باب احکام اجتماعی مانند مسئله امر به معروف و نهی از منکر و در باب مسائل فردی مانند غیبت. اینها مثالهایی است که به آنها اشارهای کردم و رد شدم.
    ادامه در پست بعدي

    شهيد عماد مغنيه: براي من ميل رهبر معظم انقلاب، حجت شرعي است.

  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    1,246
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    رابط حیاء و ایمان

    در مورد رابطۀ بین حیاء و ایمان این تذکر را عرض کنم که حیاء و دین، خودش یک بحث مفصّل است. من فقط راجع به رابطۀ حیاء با احکام یک اشاره کردم، و الاّ رابطه بین حیاء و ایمان، رابطه بین حیاء و دین یک رابطه بسیار دقیق و محکم است و این بحث معمولاً در مباحث معرفتی مطرح میشود.
    رابطه حیاء با عقل و قلب و نفس و جوارح نیز هر کدام یک بحث مجزّاست. این حیایی که در بحث ما هست، حیاء جوارحی است. بعد هم حیاء مِنَ الله، حیاء مِنَ الخلق، حیاء مِنَ النّفس و مطالبی از این دست مطرح است.
    ادامه در پست بعدي
    ویرایش توسط فالق الاصباح : ۱۳۸۹/۰۳/۱۱ در ساعت ۱۵:۱۳
    شهيد عماد مغنيه: براي من ميل رهبر معظم انقلاب، حجت شرعي است.

  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    1,246
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حیاء، در رابطۀ تنگاتنگ با ایمان است

    ما روایات بسیاری در این زمینه داریم که رابطه بین حیاء و ایمان را مطرح میکند. یک روایتی را هم من اشاره کردم که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که: « لا إیمانَ لِمَنْ لا حَیاءَ لَهُ2» کسی که حیاء ندارد، ایمان ندارد.

    اصلاً به طور کلی، حضرت ایمان را کأنه برحیاء استوار میکند. در اینباره ما در روایاتمان از امام باقر (علیه السلام) داریم که فرمود: «أَلحَیاءُ وَ الایمانُ مَقروُنانِ فی قَرَنٍ وَ إِذا ذَهَبَ أَحَدُهُما تَبِعَهُ صاحِبُهُ3» حیاء و ایمان دو همراه هستند که هرگاه یکی از آنها برود دیگری بدنبالش خواهد رفت.

    ادامه در پست بعدي
    ویرایش توسط فالق الاصباح : ۱۳۸۹/۰۳/۱۱ در ساعت ۱۵:۱۶
    شهيد عماد مغنيه: براي من ميل رهبر معظم انقلاب، حجت شرعي است.

  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    1,246
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    یعنی حیاء و ایمان به تعبیری با یک نخ، به هم پیوند دارند؛ مثل بند تسبیح که دانه ها را به همدیگر متّصل کردهاست. اینها تمام، جنبه های کنایی دارد و زیبا هم هست. اگر این پردۀ حیا دریده شود، دین هم رفته است. مطمئن باشید!

    علی (علیه السلام) میفرماید: «الایِمانُ و الحَیاءُ مَقرُونَان فی قَرَنٍ وَ لا یَفتَرِقانِ4» حیاء و ایمان دو همراهند که از یکدیگر جدا نمیشوند.
    ادامه در پست بعدي
    شهيد عماد مغنيه: براي من ميل رهبر معظم انقلاب، حجت شرعي است.

صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود