جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سوال از خالقيت خداوند

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,512
    مورد تشکر
    114 پست
    حضور
    111 روز 8 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1

    سوال از خالقيت خداوند




    به نام خدا
    سوال جناب
    sasan2012 در مورد صفت خالقيت ذات باريتعالي :
    - بعضی از شبهات در زمینه صفات خدا ایجاد می شوند : مثلا در مورد خالقیت خدا گفته می شد که خدا کی خالق شد ؟ اگر بعد از خلقت جهان خالق شده ، پس پیش از آن خالق نبوده است و در نتیجه به واسطه خلق جهان ، از خدایی که خالق نبوده به خدایی که خالق شده تبدیل شده است و در ماهیت او تغییر ایجاد شده است و خدایی که تغییر و تحول بپذیرد شایسته خدایی نیست و اگر همیشه خالق بوده ، پس قبل از خلقت جهان به چه واسطه ای خالق بوده است ؟


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,578
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    5 روز 11 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    140
    آپلود
    0
    گالری
    99



    نقل قول نوشته اصلی توسط همکار تدوین نمایش پست
    به نام خدا
    سوال جناب
    sasan2012 در مورد صفت خالقيت ذات باريتعالي :
    - بعضی از شبهات در زمینه صفات خدا ایجاد می شوند : مثلا در مورد خالقیت خدا گفته می شد که خدا کی خالق شد ؟ اگر بعد از خلقت جهان خالق شده ، پس پیش از آن خالق نبوده است و در نتیجه به واسطه خلق جهان ، از خدایی که خالق نبوده به خدایی که خالق شده تبدیل شده است و در ماهیت او تغییر ایجاد شده است و خدایی که تغییر و تحول بپذیرد شایسته خدایی نیست و اگر همیشه خالق بوده ، پس قبل از خلقت جهان به چه واسطه ای خالق بوده است ؟



    نکته مهمی که در این سوال وجود دارد این است که :
    گاهي يك اشتباه يا مغالطه لفظي باعث مي شود كه مطلبي بسيار ساده به صورت يك سؤال يا اشكال مهم قلمداد شود.
    فلاسفه الهي و همه خداپرستان معتقدند كه هر معلولي، علت مي خواهد و هر پديده ‏اي، پديد آورنده مي‏خواهد و هر آفريده‏اي، آفريدگار مي خواهد. از اين جمله‏ها به خوبي روشن است چيزي كه معلول، پديده و آفريده نباشد، از اين قانون خارج است و چون به عقيده خداپرستان خدا معلول و آفريده شده و پديده نيست، از اين قانون عمومي خارج است.
    ‏مادي‏ها يك لفظ را اشتباهاً يا از روي مغالطه عوض كرده‏اند، يعني به جاي اين كه بگويند هر معلولي، علت مي خواهد، گفته‏اند هر موجودي، علت مي خواهد. نيز به جاي اين كه بگويند: هر آفريده و پديده ‏اي، آفريدگار و پديد آورنده مي خواهد، گفته‏اند، هر چيزي آفريدگار و پديد آورنده مي خواهد، سپس پرسيده‏اند كه پس آفريدگار و پديد آورنده و علت خدا چيست؟




    پاسخ اين اشكال آن است كه هر موجودي نياز به آفريدگار ندارد تا بگوييد خدا هم يكي از موجودات است، پس آفريدگار او كيست، بلكه هر آفريده‏اي آفريدگار مي خواهد و خدا آفريده نيست تا به حكم اين قانون آفريدگار بخواهد.


    پاسخ سؤال را به بيان ساده‏ تر مي توان بيان كرد:
    اگر كسي سؤالات ذيل را از شما بپرسد، چه پاسخي به آن مي دهيد:
    رطوبت هر چيز از آب است، رطوبت آب از چيست و از كجا است؟
    چربي همه غذاها از روغن است، چربي روغن از چه و از كجا است؟
    شوري همه چيز از نمك است، شوري نمك از چيست؟
    وقتي به اتاق كار خود يا منزل مسكوني خود نگاه مي كنيد و مي ينيد روشن است، از خود مي پرسيد آيا روشنايي از خود اتاق است؟ فوراً به خود پاسخ منفي مي دهيد، زيرا اگر روشني اتاق از خود مي جوشيد، نبايد هيچ وقت تاريك بشود، در حالي كه پاره ‏اي از اوقات تاريك و گاهي روشن است. پس روشني آن از جاي ديگر است. به اين نتيجه مي رسيم كه روشني اتاق و خانه ما در اثر ذرات يا امواج نور است كه به آن تابيده است. آن گاه از خود سؤال مي كنيم روشني نود از كجا است؟ روشني نور از خود آن است.
    نيز به سؤال ‏هاي قبلي پاسخ مي دهيم كه رطوبت آب، چربي روغن و شوري نمك از چيز ديگري نيست.
    اين خاصيت طبيعي و ذاتي آن‏ها است. آب ذاتاً مرطوب است. روغن ذاتاً چرب است و نمك ذاتاً شور است. نيز نور ذاتاً روشن است. در هيچ نقطه جهان نمي توانيم نوري پيدا كنيم كه تاريك باشد و چيز ديگر آن را روشن كرده باشد. ذرات نور هر جا باشند، روشن اند و روشني جز علت آن‏ها است.
    روشنايي ذرات نور عاریتي نيست. ممكن است ذرات نور از بين برود، ولي ممكن نيست موجود باشند، ولي تاريك! بنابراين اگر كسي بگويد روشنايي هر محوطه‏اي از جهان، معلول نور است، پس روشنايي خود نور از كجا است، فوراً مي گوييم روشنايي نور جزء ذات آن است.


    هم چنين هنگامي كه سؤال شود هستي هر موجودي از خدا است، پس هستي خدا از كيست، پاسخ مي دهيم هستي خدا ذاتي او و از خود او است و از جاي ديگر نيست، مانند اين كه بپرسيم اصل وجود و هستي از چه چيزي به وجود آمده است؟ معلوم است كه اصل وجود و هستي از چيزي به وجود نمي آيد، چون ديگرغير از وجود، عدم و نيستي است و وجود و هستي از عدم و نيستي به وجود نمي آيد.
    البته منظور از ذاتي بودن رطوبت براي آب، شوري براي نمك، چربي براي روغن و... هرگز اين نيست كه مثلاً رطوبت آب چون ذاتي آن است، پس آفريدگاري ندارد، بلكه منظور اين است كه آفريدگار جهان، آب را طبعاً و ذاتاً مرطوب آفريده است، به طوري كه هرگز نمي توان رطوبت را از آب جدا كرد. اين مثال‏ها براي نزديك كردن مطلب به ذهن زده مي شود وگرنه بين اين مثال‏ها و موضوع مورد بحث، تفاوت زيادي است، زيرا وقتي مي گوييم وجود همه چيز از خدا است و وجود خدا از او است، يعني آفريده كسي نيست و وجود و هستي، ذاتي او است.
    اما وقتي مي گوييم روشنايي همه چيز از نور است و روشنايي نور از خود او است، معنايش اين نيست كه نور آفريدگاري ندارد، بلكه معنايش اين است كه آفريدگار جهان نور را اين طور آفريده است كه روشنايي جزء ذات او باشد.




اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود