صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اندیشه های نیک از صدرالمتالهین (ملاصدرا)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    656
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    95
    آپلود
    0
    گالری
    160

    اندیشه های نیک از صدرالمتالهین (ملاصدرا)




    اندیشه های نیک از صدرالمتالهین (ملاصدرا)

    خداوند بینهایت است ولامکان وبی زمان : اما بقدر فهم تو کوچک می شود وبقدر نیاز تو فرود می آید وبقدر آرزوی تو گسترده میشود وبقدر ایمان تو کارگشا می شود وبقدر نخ پیرزنان دوزنده باریک می شود وبقدر دل امیدواران گرم میشود ...
    پدر می شود یتیمان را ، همسر می شود بی همسر ماندگان را ، طفل می شود عقیمان را، امید می شود ناامیدان را ، راه میشود گمگشتگان را ، نور می شود در تاریکی ماندگان را، شمشیر می شود رزمندگان را ، عصا میشود پیران را، عشق می شود محتاجان به عشق را ...
    خداوند همه چیز می شود همه کس را به شرط اعتقاد ؛به شرط پاکی دل ؛ به شرط طهارت روح ؛ به شرط پرهیز از معامله با ابلیس ...
    بشوئید قلبهایتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را هر اندیشه خلاف و زبانهایتان را از هر گفتار ناپاک ودستهایتان را از هر آلودگی در بازار...
    بپرهیزید از ناجوانمردیها ، ناراستی ها ، نامردیها !
    چنین کنید تا ببینید که خداوند چگونه به سفره شما با کاسه ای خوراک وتکه ای از نان می نشیند وبر بند تاب،با کودکانتان تاب می خورد و در دکان شما کفه های ترازوهایتان را میزان میکند ودر کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند...
    مگر از زندگی چه میخواهید که در خدائی خدا یافت نمی شود که به شیطان پناه می برید؟که در عشق یافت نمی شود ، که به نفرت پناه می برید؟که در سلامت یافت نمی شود که به خلاف پناه می برید؟
    قلبهایتان را از حقارت تهی کنید وبا عظمت عشق پر کنید زیرا عشق چون عقاب است بالا می پرد و دور ...
    بی اعتنا به حقیران در روح : کینه چون لاشخور و کرکس است کوتاه می پرد، سنگین ، جز مردار به هیچ چیز نمی اندیشد برای عاشق ناب ترین شور است ، و زندگی ونشاط برای لاشخور خوب ترین جسدی است متلاشی .

    ویرایش توسط سلام : ۱۳۸۹/۰۲/۱۶ در ساعت ۱۲:۴۵
    .:: حضرت علي عليه السلام ::.


    خدايا، مرا همين عـزت بـس كه بنـده تو باشم و همـين فخر مرا بس كه تو پـروردگـار من باشي تو چـناني كه من دوسـت مــيدارم ، پـس مرانـيز چـنان گــردان كه تو دوسـت مـيــداري


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    42
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    این متن از ملاصدرا رو خیلی دوست دارم. خیلی به شناخت من از خدا کمک کرد. چند روز پیش داشتم با یکی درباره خدا حرف میزدم. پرسید به نظر تو خدا چیه، کیه، کجاست؟ منم این شعرو واسش خوندم. گفتم به نظر من خدا همون جایی هست که تو لبخندی به لبان کسی میاری، خدا امیدی هست که تو دل یک نفر روشن میکنی، خدا عشقی هست که به یکی میورزی!

  4. تشکرها 4


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0





    يکي از بزرگترين افتخارات عصر صفويه وجود صدرالدين محمد بن ابراهيم شيرازي ملقب به ملاصدرا يا صدرالمتألهين است که در حکمت و فلسفه صاحب مکتب و مقام و مرتبتي بس بلند است. صدرا به سال 979 يا 980 هجري در شيراز متولد شد و پس از مرگ پدر به اصفهان آمد. علوم نقلي را نزد شيخ بهايي و علوم عقلي را نزد ميرداماد تحصيل و تلمذ کرد. سپس خود اعجوبه زمان و افتخار حکماي دوران گشت.

    با آنکه از علماي صوري روي خوش نديد، به بهترين وجه و عباراتي همچون آب روان بزرگترين و مهمترين مسائل حکمت را به لسان عرب بيان کرده است. کتب و رسايل او حاکي از سعي و کوشش در امتزاج فلسفه و عرفان و شرع است. ملاصدرا در ميان فلاسفه و دانشمندان عالم صاحب مکتب شناخته شد و اساس مکتبش مبتني بر اين است که طريق استدلال و کشف و وحي بالاخره به يک حقيقت و يک هدف منتهي مي گردد و عقل سليم مؤيد همان حقايقي است که در دين نازل گرديده و در اشراق و شهود بر عارف مکشوف مي گردد.

    مهمترين تأليفات او به زبان عربي عبارت است از:

    اسفار اربعه، شواهد الربوبيه، شرح اصول کافي، الهداية، حاشيه شرح حکمت الاشراق، الواردات القلبيه و کسرالاصنام الجاهليه.

    علاقه وافر ملاصدرا به عرفان و اصرار وي در بيان حقايق عرفان آن هم به زبان سليس و ساده موجب شد که جمعي به دشمني برخاستند و اين حکيم فريد و عاليقدر براي آنکه از قيل و قال زمانه بدور باشد، بالغ بر هفت سال و يا بقولي پانزده سال از عمر را در قريه کهک نزديک شهر قم به سر برده به تفکرات عميق پرداخته است و بر اثر رياضت و تهذيب و تکامل نفس به قول خود به علم حضوري نايل آمد، همان طوريکه قبلاً علم حصولي را به سر حد کمال فرا گرفته بود. بيت الحرام را به کرات زيارت کرد و در سفر هفتم هنگام مراجعت در سال 1050 هجري در شهر بصره بدرود حيات گفت و همانجا به خاک سپرده شد.

    مي گويند روزي ملاصدرا در کنار حوض پر آب مدرسه درس مي داد. غفلتاً فکري به خاطرش رسيد و رو به شاگردان کرد و گفت: " آيا کسي مي تواند ثابت کند آنچه در اين حوض است آب نيست؟"
    چند تن از طلاب زبردست مدرسه با استفاده از فن جدل که در منطق ارسطو شکل خاصي از قياس است و هدف عاجز کردن طرف مناظره يا مخاطب است نه قانع کردن او، ثابت کردند که در آن حوض مطلقاً آب وجود ندارد و از مايعات خالي است.

    ملاصدرا با تبسمي رندانه مجدداً روي به طلاب کرد و گفت: " اکنون آيا کسي هست که بتواند ثابت کند در اين حوض آب هست؟ " يعني مقصود اين است که ثابت کند حوض خالي نيست و آنچه در آن ديده مي شود آب است.

    شاگردان از سؤال مجدد استاد خود ملاصدرا در شگفت شده جواب دادند که با آن صغري و کبري به اين نتيجه رسيديم که در حوض آب نيست، حال نمي توان خلاف قضيه را ثابت کرد و گفت که در اين حوض آب هست...

    فيلسوف شرق چون همه را ساکت ديد سرش را بلند کرد و گفت:

    « ولي من با يک وسيله و عاملي قويتر از دلايل شما ثابت مي کنم که در اين حوض آب وجود دارد ». آنگاه در مقابل چشمان حيرت زده طلاب کف دو دست را به زير آب حوض فرو برد و چند مشت آب برداشته به سر و صورت آنها پاشيد. همگي براي آنکه خيس نشوند از کنار حوض دور شدند. فيلسوف عاليقدر ايران تبسمي بر لب آورد و گفت: «همين احساس شما در خيس شدن بالاتر از دليل است ....».


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و عرض ادب

    ملاصدرا انديشه هاي ناب بسياري دارد ، اين حقير هر از گاهي يكي از انديشه هاي اين مرد بزرگ را خدمت عزيزان عرض مي كنم:

    نفس داشتن جمادات

    نه تنها ملاصدرا که تقریباً همه ی فلاسفه اسلامی ، به نوعی به نفس داشتن جمادات معتقدند ؛ لکن این مساله در فلسفه صدرایی (حکمت متعالیه) تفصیل بیشتری یافته و طبق مبانی خاصّ حکمت متعالیه تبیین شده است. البته فلاسفه اسلامی معمولاً کلمه ی روح را در موجودات مادّی غیر انسان به کار نمی برند ؛ امّا در مورد موجودات غیر مادّی مثل ملائک از این کلمه استفاده می کنند. در روایات نیز ظاهراً واژه ی روح ، در مورد موجودات به اصطلاح غیر زنده به کار نرفته است. فلاسفه ی اسلامی برای همه ی موجودات مادّی یک بُعد غیر مادّی نیز اثبات نموده اند که از آن بُعد غیر مادّی اشیاء مادّی ، معولاً با واژه ی نفس یاد می شود.

    طبق نظر حکمای مشّائی علّت موجودات مادّی ، اجرام فلکی هستند. خود افلاک نیز مادّی اند ولی نه از سنخ مادّه ی زمینی ؛ علّت آنها نیز نفوس فلکی هستند. خود نفوس فلکی نیز معلول عقول مجرّده اند که کاملاً غیر مادّی اند. در حکمت اشراقی نیز این مطلب با تفاوتهایی بیان شده است.

    افلاطون نیز قائل به وجود مُثل برای انواع مادّی بود. یعنی معتقد بود که هر نوع مادّی ، دارای حقیقتی غیر مادّی و ملکوتی است که آن نوع را ادراه می کند. رابطه ی این ربّ النوعها نسبت به انواع مادّی ، شباهتهایی با رابطه ی نفس انسان و بدن او دارد. لذا آنها را می توان نفوس انواع نامید.

    امّا ملاصدرا و اکثر پیروان او ، افزون بر پذیرش مُثل افلاطونی و تکمیل آن ، به نفوس جزئیّه ی همه موجودات مادّی نیز عقیده دارند. از نظر حکمت متعالیه نفس دارای پنج مرتبه است. 1. نفس جمادی: که وحدت موجود مادّی را حفظ می کند. 2. نفس نباتی(گیاهی): که مسئول رشد و تکثیر و تولید مثل موجود مادّی است. 3. نفس حیوانی: که منشاء احساس و اراده و حرکت ارادی است. 4. نفس ناطقه: که مختصّ انسان بوده ادراک کلّیات و مجرّدات می کند. مفهوم سازی و به تبع آن علم حصولی از خواصّ این نفس است. حیوان ، تصوّر دارد ولی مفهوم ندارد. یعنی می داند ولی نمی داند که می داند. 5. نفس قدسیّه: که حمل نبوّت و امامت می کند. این نفس تنها اختصاص به انبیاء و ائمه معصومین (ع) دارد. عصمت همه جانبه و اتّصال به منبع وحی از مختصّات این مرتبه از نفس است.

    طبق حکمت صدرایی صاحب مرتبه ی بالاتر نفس ، بالفعل واجد مرتبه پایین تر از خود نیز هست ولی صاحب مرتبه ی پایین ، واجد مرتبه مافوق خود نیست ؛ مگر به نحو بالقوّه.

    عرفای اسلامی نیز از دیر باز به نفس داشتن جمادات(موجودات به ظاهر غیر زنده) اعتقاد داشته اند. مولوی در مثنوی گفته است:

    «عالم افسرده ست و نام او جماد......... جامد افسرده بُود اى اوستاد

    باش تا خورشيد حشر آيد عيان ............. تا ببينى جنبش جسم جهان‏

    چون عصاى موسى اينجا مار شد ......... عقل را از ساكنان اخبار شد

    پاره‏ى خاك تورا چون مرد ساخت ......... خاكها را جملگى شايد شناخت‏

    مرده زين سويند و زآن سو زنده‏اند ...... خامش اينجا وآن طرف گوينده‏اند

    چون از آن سوشان فرستد سوى ما .... آن عصا گردد سوى ما اژدها

    كوهها هم لحن داودى كند .................. جوهر آهن به كف مومى بود

    باد حمّال سليمانى شود .................... بحر با موسى سخن دانى شود

    ماه با احمد اشارت بين شود ............... نار ابراهيم را نسرين شود

    خاك قارون را چو مارى در كشد ........... اُستُن حنّانه آيد در رشد

    سنگ بر احمد سلامى مى‏كند ............. كوه يحيى را پيامى مى‏كند

    ما سميعيم و بصيريم و هُشيم ............. با شما نامحرمان ما خامُشيم‏

    چون شماسوى جمادى مى‏رويد .......... محرم جان جمادان چون شويد

    از جمادى عالم جانها رويد .................... غلغل اجزاى عالم بشنويد

    فاش تسبيح جمادات آيدت ................... وسوسه‏ى تاويلها نربايدت‏

    چون ندارد جان تو قنديلها ..................... بهر بينش كرده اى تاويلها»

    (مثنوى‏معنوى، دفتر سوم، صفحه‏ى 387)


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    از آیات قرآن کریم نیز این معنا قابل استفاده است که همه موجودات اعمّ از جماد و نبات و حیوان دارای نفس مدبّر بوده دارای شعور و اختیارند که از علائم وجود نفس هستند.

    خداوند متعال می فرماید:« أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبيحَهُ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِما يَفْعَلُون‏. ــــــــ آيا نديدى تمام آنان كه در آسمانها و زمينند براى خدا تسبيح مى‏كنند، و همچنين پرندگان به هنگامى كه بر فراز آسمان بال گسترده‏اند؟! هر يك از آنها نماز و تسبيح خود را مى‏داند؛ و خداوند به آنچه انجام مي دهند داناست»( النور:41)

    از این آیه شریفه استفاده می شود که موجودات ــ اعمّ از جماد و نبات و حیوان و ...ــ ، افزون بر تسبیح تکوینی ، که به معنی سیر الی الله و اظهار نقص خود و اعتراف وجودی به کمال محض بودن خداست ، تسبیح آگاهانه نیز دارند. چون اوّلاً خداوند متعال از علم آنها به تسبیح و نمازشان خبر داد و ثانیاً بیان نمود که افزون بر تسبیح ، صلاة نیز دارند و نماز و تبسیح هر موجودی هم مختصّ به خود اوست. در روایات اهل بیت (ع) نیز فراوان وارد شده که هر موجودی ذکر خاصّ خود را دارد.

    باز خداوند متعال فرمود:« وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ يُسَبِّحْنَ وَ الطَّيْرَ وَ كُنَّا فاعِلينَ . ــــ و كوه‏ها و پرندگان را با داوود مسخّر ساختيم، كه(همراه او) تسبيح(خدا) مى‏گفتند؛ و ما انجام دهنده ی اين كار بودیم .»( الأنبياء : 79 )

    و فرمود:« وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلاً يا جِبالُ أَوِّبي‏ مَعَهُ وَ الطَّيْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَديد. ــــــ و ما به داوود از سوى خود فضيلتى بزرگ بخشيديم؛ (ما به كوه‏ها و پرندگان گفتيم اى كوه‏ها و اى پرندگان! با او هم‏آواز شويد و همراه او تسبيح خدا گوييد! و آهن را براى او نرم كرديم‏»( سبأ : 10)

    از این دو آیه ی شریفه نیز معلوم می شود که عبادت کوهها و پرندگان همراه با شعور و آگاهی بوده است چون خداوند متعال عبادت آنها را در کنار عبادت حضرت داوود قرار داده است که عبادت آگاهانه بود. قرار دادن کوه جماد در کنار پرندگان و انسان نشان می دهد که عبادت جماد نیز از سنخ عبادت موجودات صاحب نفس است.

    خداوند متعال می فرماید:« وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ . ــــــ و تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند، از روى رغبت يا از روى کراهت ، در برابرِ(فرمان) او تسليمند، و همه به سوى او بازگردانده مى‏شوند»( آل‏عمران :83)

    و فرمود: « وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ. ـــــ تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند از روى رغبت يا اكراه و همچنين سايه‏هايشان، هر صبح و عصر براى خدا سجده مى‏كنند.»(الرعد: 15)

    باز فرمود: « ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعينَ. ــــــــ سپس به آفرينش آسمان پرداخت، در حالى كه به صورت دود بود؛ به آن و به زمين گفت : بیایید خواه از روى اطاعت و رغبت و خواه از روی اكراه و بی رغبتی ! آنها گفتند: ما از روى طاعت و رغبت مى‏آييم.» (فصلت :11)
    در هیچکدام از این آیات شریفه سخن از تسبیح و سجده ی جبری نیست ؛ چون طوع و اکراه از اقسام فعل اختیاری هستند. فعل اختیاری گاه از روی رغبت است و گاه همراه با بی رغبتی و از سر اضطرار ، مثل کسی که از ترس مجازات ، عملی را انجام می دهد ، که اگر بخواهد انجام ندهد انجام نمی دهد و مجازات را تحمّل می کند. لذا خداوند متعال سخنی از جبر نفرمود. و روشن است که کار اختیاری در موجود مادّی ناشی از جنبه ی تجرّدی و غیر مادّی آن است که در اصطلاح فلاسفه ، نفس نامیده می شود.



  8. تشکرها 4


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0





    با سلام و عرض ادب خدمت دوستان و سروران گرامي



    دوست بزرگوار و عزيزي فرمودند:

    اگر برایتان امکان دارد بحث شعور موجودات خصوصا جمادات را ادامه دهید؛ در این بحث درباره ناله ستون حنانه (که وقتی پیامبر اکرم (ص) منبر تشریف بردند و این ستون از فراق حضرت نالان شد) و شهادت برخی سنگها یا سنگریزه ها به رسالت حضرت در ابتدای بعثت و اینکه در روایات اشاره شده که عقیق اول سنگی است که به توحید یا رسالت اقرار نمود (الان ترجمه دقیق روایت در ذهنم نیست) و مسایلی از این دست که در روایات به گونه ای از شعور جمادات اشاره شده و نحوه سخن و بیان جمادات که از چه سنخی است و شعور آنها تا چه حدی است، در این مباحث توضیحات بیشتری مرحمت فرمایید. (در ادامه همان تاپیک)

    حقير اطاعت امر كرده و مطالبي را خدمت سروران ران قدر عرض مي كنم ...

    ادامه در پست بعد




  10. تشکرها 2


  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0





    تاملی بر محیط زیست طبیعی از دیدگاه حکمت متعالیه

    اندیشه گران مسلمان، از همان آغاز با الهام از معارف اسلامی نظر حکمای مشرق زمین را پذیرفتند و برای مجموعه عالم با تمام اجزا و عناصر جمادات ، گیاهان ، حیوان و انسان ، وجودی واحد، نشات گرفته از مبدا حق و ذات کبریایی ، قائل شدند.


    ● طبیعت در حکمت اسلامی

    بر اساس گزارش نظریه پردازان حکمت صدرایی و در راس آنان حکیم سبزواری، نوعی نگرش کثرت حقایق هستی در میان مشائین رایج بوده است، نظر دیگری مبنی بر وحدت حقیقت هستی را به حکمای شرقی ایرانی، فهلویون، منتسب می کنند، وحدتی همراه کثرت تشکیکی:

    الفهلویون الوجود عندهم حقیقه ذات تشکک تعم

    اندیشه گران مسلمان، از همان آغاز با الهام از معارف اسلامی نظر حکمای مشرق زمین را پذیرفتند و برای مجموعه عالم با تمام اجزا و عناصر جمادات ، گیاهان ، حیوان و انسان ، وجودی واحد، نشات گرفته از مبدا حق و ذات کبریایی ، قائل شدند. ابن سینا و خواجه طوسی حکیمان نامدار جهان اسلام برای طبیعت و مطالعه در آن اهمیت فوق العاده قائل شدند و عالم محسوس را دارای روح و نفس و آیینه ای که منعکس کننده حقیقت ازلی و ذات لایتناهی است, دانستند. از لحاظ جهانشناختی، جهان محسوس به نظر آنان تنها یکی از این مراحل وجود است که از حقیقت علیا و ذات بی انتها نشات گرفته، تنزل یافته و به صورت عالم محسوس در آمده است. آنان سلسله وجود را دارای مراتبی دانستند و هر مرتبه ای را جهانی عنوان دادند. بدین ترتیب که در راس سلسله هستی، وجود باریتعالی قرار گرفته که وجودی است بی نهایت و ذاتی مستجمع جمیع صفات کمالیه است. مقام ذات او بدون لحاظ صفات را جهان «هاهوت» عنوان داده اند(این اصطلاح از کلمه هو در عربی گرفته شده است که در آیه شریفه قرآن «هوالله احد»، آمده است، یعنی ذات باری با قطع نظر از صفات). ذات باری با لحاظ صفات را جهان «لاهوت» می نامند. (این واژه از الله گرفته شده، مرکب است از لاه وـ ت .) ذات باریتعالی فیاض علی الاطلاق است و فیضی که بلاواسطه متصل به حق است جهان عقول مجرده می باشد که مسلط و قاهر بر این جهان و این جهان مقهور و معلول آن است. این جهان را «جبروت» عنوان داده اند. (این واژه مبالغه «جبر» به معنای قهر است و در قرآن مجید نیامده هر چند که در ادعیه اسلامی آمده است.) پایین تر از جهان جبروت جهان ملکوت است (این واژه مبالغه «ملک» و از قرآن مجید اخذ شده است. وکذلک نری ابراهیم ملکوت السموات و الارض / انعام / ۷۵) که جهان نفوس کلیه می باشد.

    نفوس کلیه هرچند مجردند ولی از نظر مرتبه نازل تر از جهان عقول هستند و بالاخره نازل ترین جهان را که «جهان طبیعت» یعنی مجموعه آسمان و زمین است جهان «ناسوت» می نامیدند (این واژه از ناس به معنای مردم است).حکیمان مسلمان برای سلسله مراتب هستی دو حرکت قائلند یکی را قوس نزول و دیگری را قوس صعود می نامند، نزول وجود از مبدا تا جهان طبیعت قوس نزولی وجود است. ولی به نظر آنان هستی پس از نزول از تجرد و رسیدن به مرحله ماده محسوس متوقف نمی شود، بلکه قوس صعودی خود را آغاز می کند. تکامل هستی در قوس صعودی از جهان طبیعت آغاز می گردد و به جهان عقول که جهان تجرد است، می رسد. از انسان در اصطلاح حکیمان اسلامی به «کون جامع» یعنی وجودی که حاوی تمام مراتب است تعبیر می شود. منظور از این تعبیر این است که خاک، یک موجود مادی محض در مسیر تکامل نطفه و سپس علقه، مضغه و انسان می شود. انسان نخست به مراحل عالم خیال و نفس می رسد و پس از آن به مرحله عقل واصل می گردد، یعنی ماده در قوس صعود به جهان عقول می رسد. جهان عقول همان جهان جبروت بود که در مسیر نزول رتبه نازله حق متعال و قاهر و مسلط بر جهان های پایین تر بود. انسان می تواند چنین تکامل یابد. به نظر حکیمان اسلامی انبیا و اولیا این مراحل را طی کرده و به جهان عقول دست یافته اند.در عرفان اسلامی وحدت هستی اعم از جهان محسوس و غیر محسوس بنیانی ترین مسائل شناخته شد. محی الدین عربی آفرینش و جهان هستی را یک تجلی می داند. به نظر او تمام آنچه در جهان است تجلی اسما و صفات حق است که نمونه های اعلا و نخستین آنها به حالت کمون در عقل الهی وجود داشته اند و سپس خداوند برای نمایاندن خود به آنها هستی بخشیده و هر آنچه در جهان محسوس است سایه ای از همان نمونه های اعلاست.

    نظریه وحدت هستی و ارتباط مظهریت جهان محسوس از ذات باریتعالی در کلمات عرفا و متصوفه چنان پیش رفت که برای تبیین و تقریب آن به اذهان پیروانشان از به کارگیری تعبیرات و تشبیهات گوناگون چاره ای نداشتند.



  12. تشکرها 2


  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نظریه وحدت هستی در حکمت متعالیه

    نظریه وحدت هستی در حکمت متعالیه با تاسیسات خاصی مدلل گردیده، هر چند که ریشه های آن در کلمات پیشینیان مورد جست وجو قرار گرفته است.

    حکمت متعالیه پس از اثبات تمایز هستی از چیستی و اصالت هستی و اعتباری بودن چیستی و اشتراک مفهوم هستی در اطلاق بر مصادیق متعدد سرانجام به وحدت حقیقت هستی می رسد.آنچه بیشتر مورد ایراد و اشکال مخالفین وحدت هستی قرار می گیرد، وحدت شخصیه است، تا آنجا که توسط برخی فقیهان کفرخوانده شده است.این نوع نزاع در کلام مسیحیت نیز سابقه دارد. در قرن نهم میلادی «یوهانوس اسکوتوس اریگنا»، اندیشمند ایرلندی تفسیری بر کتاب مقدس نوشت و در آن سعی کرد میان خدا، جهان طبیعت و انسان ارتباط تنگاتنگ برقرار کند. وی از سوی بعضی از متکلمین که به علت عدم فهم دقیق از مفاهیم متافیزیکی و کیهان شناختی طبیعت هر نظریه ای از این قبیل را تحت عنوان وحدت وجودی بودن و سرانجام به طبیعت پرستی و شرک متهم می کردند، مورد ایراد و انتقاد قرار گرفت ولی او مقاومت کرد و سعی کرد تا نظریه خود را به گونه ای توجیه و مدلل سازد که با اصول اعتقادات ایمان مسیحیت منطبق باشد.ملاصدرا با طرح نظریه تشکیک در وجود که آثار و نتایج اصالت هستی است تا حدود زیادی نگرانی و دغدغه خاطر معترضین را رفع ساخت.

    به نظر صدرا وجود هرچند وحدت دارد ولی مقوله بالتشکیک است. یعنی دارای مراتب است. تشکیک وجود به تقدم و تاخر و شدت و ضعف است. مراتب وجود یک حقیقت است. تشکیک در وجود تشکیک خاصی است یعنی مابه الامتیاز از سنخ مابه الامتیاز است. وجود داری دوگونه کثرت دارد، کثرت طولی و کثرت عرضی. کثرت طولی مراتب نازله معلول مراتب عالیه است، به شدت و ضعف و به علیت و معلولیت است، ولی کثرت عرضی آن است که هیچکدام علت و معلول دیگری نیستند، همه در یک مرتبه قرار دارند. برای تبیین این مطلب از مثال نور استفاده شده است. نور هم دارای دو کثرت است طولی و عرضی. نوری که از خورشید طالع می شود، بسیار شدید است ولی هر چه فاصله می گیرد ضعیف تر می شود، مراتب شدید علت و منشا مراتب ضعیف و مراتب ضعیف معلولند. میان مراتب مزبور کثرت طولی برقرار است ولی میان رابطه نور تابیده به نقاط مختلف زمین که هیچکدام معلول دیگری نیستند کثرت عرضی برقرار است. این تشبیه در مثنوی آمده است: همچو آن یک نور خورشید سما

    صد بود نسبت به صحن خانه ها

    لیـــک یک باشد همـه انوارشان

    چون تو برگیری تو دیوار از میان

    البته باید توجه داشته باشیم که در مثال نور، شدت و ضعف مربوط به وجود نور است نه ماهیت نور، چون ماهیت شدت و ضعف ندارد آنچه تشکیک بردار است وجود است.رابطه میان وجود جهان های مختلف، عقول، نفوس، و جهان طبیعت وحدت است به وحدت تشکیکی، یعنی وحدتی که همراه کثرت طولی است. هریک از آنها در رتبه متقدم بر دیگری قرار دارد ولی رابطه میان موجوداتی که در یک مرتبه قرار گرفته اند، مانند رابطه میان انسان های مختلف با یکدیگر،

    هرچند وحدت است، ولی همراه با کثرت عرضی. انسان های مختلف هیچکدام علت دیگری نیستند.

    پس بنا بر نظریه صدرا وجود وحدت فردی ندارد تا تمام موجودات قطعه ای از آن باشند، بلکه کثرتی با عرض عریض دارد که یک مرتبه اش بی حد و نهایت است که واجب است و مرتبه دیگرش موجودات محدودند که ممکنات را تشکیل می دهند و رابطه میان مراتب به شدت و ضعف، تقدم و تاخر و علیت و معلولیت است.به نظر صدرا شمول هستی نسبت به اشیا از قبیل شمول کلی نسبت به جزئیات نیست، بلکه شمولش از باب انبساط و سریان هستی بر ماهیات اشیاست.




  14. تشکرها 2


  15. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حیات طبیعت در حکمت متعالیه

    در حکمت صدرا حیات از شوون هستی است و هر چیز اعم از مادی و غیر آن برحسب ظرفیت وجودی اش دارای حیات، درک، احساس، شعور و عشق است. صدرا که یکی از پایه های حکمتش بر برداشت های وی از آیات قرآنی مبتنی است، سریان حیات در جهان طبیعت را با آیات مربوط به تسبیح عمومی هستی تطبیق می کند. می گوید:تمامی موجودات حتی جمادات گرچه ظاهراً زنده نیستند ولی حقیقتا زنده و آگاه و گویای تسبیح حق هستند، آگاهی کامل به خالق و مبدع خود دارند. قرآن مجید اشاره به همین امر دارد که می گوید هیچ چیز نیست که تسبیح خدا نگوید و لکن خودشان به تسبیح خود آگاهی ندارند.ملاصدرا جمله ذیل آیه شریفه را (ولکن لا تفقهون تسبیحهم) به مخاطب تفسیر نمی کند، به نحو غایب می داند به این معنی که خود آن موجودات به تسبیح خویش آگاهی دارند هر چند آگاهانه تسبیح می گویند و به عنوان استدلال می گوید: به خاطر آنکه این نحوه علم یعنی علم به علم (که در فلسفه اسلامی علم مرکب می خوانند) مخصوص موجودهایی است که دارای تجرد تام بوده و از جسمیت مجرد باشند.

    صدرا معتقد است که هیچ جسمی در عالم اعم از بسیط و مرکب یافت نمی شود مگر آنکه دارای نفس و حیات است. صدرا در دنباله این مبحث مطلبی از کتاب اثولوجیا که آن را از ارسطو می دانسته عیناً آورده است به شرح زیر:ارسطو معلم اول در کتاب اثولوجیا از استاد خود افلاطون الهی نقل می کند که او می گوید: این عالم جسمانی مرکب است از هیولا و صورت. و ذاتی صورت را به هیولا می بخشد که خود اشرف و افضل از هیولاست و آن ذات عبارت است از نفس عقلیه. و عقل نفس را در تصویر هیولا تایید و تقویت می کند. و تایید و تقویت عقل نیز از جانب انیت اولی یعنی واجب الوجود و موجود نخستین است که خود او، علت وجود کلیه موجودات عقلیه و نفسیه و هیولانیه و سایر موجودات طبیعیه است. و زیبایی و حسن و بهای تمامی اشیای محسوس از ناحیه فاعل نخستین است، هرچند که فعل و ایجاد این همه حسن و زیبایی در جهان محسوس توسط عقل و نفس انجام می گیرد.

    و سپس می گوید: نخستین هستی حقیقی، همان است که نخستین بار و قبل از هر چیز به عقل و سپس به نفس و سپس به سایر اشیای طبیعی، حیات می بخشد. در حکمت متعالیه، براساس نظریه سریان حیات عمومی بر هستی، نظمی پنهانی در اعماق جهان اعم از طبیعی و ناطبیعی حکمفرما می شود و سراسر کائنات یکپارچه هوشمندی و عزم و اراده می شود. نظریه سریان حیات بر ذرات کائنات با مفهوم قرآنی هدایت عمومی جهان سازگاری دارد. به موجب آیات متعدد قرآن مجید کلیه حرکات و تحولاتی که در طبیعت رخ می دهد بر اساس هدایت عمومی است که همراه نوعی وحی و الهام انجام می گیرد، و مبدا الهام ذات آفریدگار است. «الذی خلق فسوی و الذی قدر فهدی» همان خدایی که آفرید و موزون کرد. او که اندازه گرفت و هدایت کرد. «و ما من دابه الا هو آخذ بناصیتها ان ربی علی صراط مستقیم».



  16. تشکرها 2


  17. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    حشر طبیعت در حکمت متعالیه

    در حکمت صدرا به پیروی از تعلیمات قرآن مجید همه اجزای طبیعت در نجات و رستگاری با انسان سهیمند، و بنابراین موجودات طبیعی، اعم از نباتات و اجسام همانند انسان «حشر»، یعنی بازگشت به جهان دیگر دارند. صدرا می گوید: از برای هر موجودی حشری است و حشر و بازگشت هر چیز به همان جایی است که از آنجا آمده است. و هر که بداند از کجا آمده است خواهد دانست به کجا می رود. پس حشر اجساد به سوی اجساد است و حشر نفوس به سوی نفوس.

    صدرا معتقد است که آن دسته از نفوس حیوانی که دارای درجه ای فوق درجه نفس حساسه باشند، محشور خواهند شد. و آیات قرآنی نظیر: «و اذ الوحوش حشرت» و یا « والطیر محشوره» را بر همین دسته از نفوس حیوانی تفسیر می کند.در مورد حشر اجسام معتقد است که بعضی اجسام مانند اجسام فلکیه نوریه که موضوع تصرف و تدبیر ارواح هستند از جنس اجسام اخروی هستند و با نفوس محشور می گردند، آنها با نفوس متحدند و با آنها باقی خواهند ماند.در قرآن مجید سرنوشت انسان و طبیعت کاملاً به هم آمیخته شده و خداوند فساد و صلاح هر یک را با فساد و صلاح دیگری مرتبط دانسته است. «ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس» فساد در دریا و خشکی در اثر عملکرد انسان ها ظاهر می گردد.

    از جمله نکات اختصاصی قرآن که در سایر کتب مقدس دیده نمی شود، سوگند خداوند به طبیعت است. جالب این است که بررسی نگارنده نشان می دهد که این امر در ادبیات قبل از قرآن هم سابقه نداشته و یکی از مبدعات قرآنی به شمار می آید. سوگند به خورشید، ماه، ستارگان، آسمان، زمین، کوه ها، دریاها، درختان میوه، و... . تفسیر رایج در این خصوص این است که اینگونه سوگند ها برای توجه دادن به آیات الهی است ولی به نظر می رسد علاوه بر آن، متذکر درآمیختگی سرنوشت انسان و طبیعت می باشد.

    در سوره شمس سوگند های متوالی به مظاهر طبیعت که از جمله آنها روان آدمی است، برای بیان این منظور آمده که آدمی با تزکیه و پاکسازی روح می تواند رستگار شود و متقابلاً آلودگی نفس موجب تباهی او می گردد.

    سیاق آیات مزبور کاملاً نشان می دهد که برای رستگاری آدمی قبل از هر چیز بایستی به طبیعت با نگاه سرنوشت مشترک بنگرد.




  18. تشکرها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود