جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دو شهید

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    19
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    34 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0

    دو شهید




    با افلاکیان( مهمان دوشهید، علی اکبر و عزت الله، دو برادر درهما غوشی حضرت حق)
    دو شهید


    «افلاکیان خطی بی پایان تا ملکوت شهیدان»

    افلاکیان" این هفته مهمان خانواده شهیدان، دوبسیجی دلاور، دو بردار « علی اکبر و عزت الله، شهید گمنام» فرزندان«حسین کیخا» که پدر شهیدان نیز خود از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس، همپای فرزندان در مقابل دشمن ایستاد، جنگید و پاره های تن خود را فدای آرمان های الهی خویش کرد و اکنون درگوشه گمنامی خویش سکنی گزیده است.

    «شهید علی اکبرکیخا، مجرد، متولد: 1345 دردهم اردیبهشت سال 1361« عملیات بیت المقدس» درمنطقه دوکوهه به شهادت رسید» و بردار بزرگ تر « شهید عزت الله کیخا، متاهل، متولد: 1340منطقه ماهوت عراق در تاریخ دهم اردیبهشت سال 1366به شهادت رسید و مفقود الاثر شد»


    هر دو برادر در یک روز خاص« دهم اردیبهشت به شهادت می رسند» بردار کوچک ترسال شصت و یک و بردار بزرگ تر سال شصت وشش! اما حکایتی دارند، شگفت! این دو برادر، جنگ که پایان گرفت، زندگی مردم دوباره به حالت عادی خود برگشت. اما مادر دو شهید" هر صبح، تا شام گوش به زنگ بود و دل به انتظار، هر نیمه شب همه که خواب بودند، تن خسته خویش را از فرط روز مرگی ها خواب می کردند. دلتنگی های عالم از فراق عزت الله شهیدم می ریخت تو دلم و آواره در درون، از خانه بیرون می زدم، تا ته کوچه، سر خیابان اصلی، که خودش جاده اصلی گرگان به مشهدالرضای غریب بود!

    سرکوچه بست می نشستم و دلم رو روانه بارگاه آقا علی ابن موسی الرضا شهید، که آقای من، یه نشانی از پسر شهیدم، بهم بده، هزاران صبح و شام، ده ها سال، بیست سال ناله کردم اشک ریختم در درونم که نفهمید کسی حال دلم را، لب درگاه به انتظار نشستم و با خدا مناجات دل داشتم، با زینب غریب، با حسین شهید، فاطمه زهراء و عاقبت شبی خدا به داد دلم رسید.

    پدر شهید" مرد ها، غصه ها رو بروز نمی دهند، غم ها شون تو دلشون، دلتنگی هاشون، از چروک روی پیشانی، از سپیدی مو ها شون میشه فهمید، اگر اهل درد باشی، اهل انتظار،...
    می فهمی حال یک مرد منتظر چیست.

    دو شهید
    • از چپ" شهید گمنام عزت الله کیخا " مزار شهید در مهریز یزد « روستای گرد کوه »
    از راست"همرزم شهید" اشرفی اهل مازندارن مداح اهل بیت

    • افلاکیان، با ما باشید، به مهمانی دو شهید والا مقام
    «دیاررنج» میزبان این هفته ما " خانواده دو شهید برادر ؛ علی اکبر و عزت الله کیخا

    • فاضل آباد گرگان، گلستان از لشکر 25 کربلا

    دو شهید

    • گروه افلاکیان" بسیج تلویزویونی سیمای گلستان
    دو شهید
    • گروه بسیج تلویزیونی" افلاکیان
    از راست: حمید درباری" کار گردان
    اسماعیل پور، فیلم بردار
    سعید، صدا بردار
    وحید حسن زاده، دستیار کار گردان،

    دو شهید
    • بسیجی شهید: علی اکبر کیخا
    متولد: 1345
    شهادت: 1361/2/10
    عملیات: بیت المقدس
    مزار شهید: امام زاده الازمن، علی آباد گلستان

    دو شهید
    از راست با سربند، زائر کربلا" پدر شهیدان علی اکبر و عزت اللهنفر جلوئی پدر شهید با لبخند و سربند یا حسین شهید" شهید والا مقام سید حسین حسینی

    حسین کیخا پدر شهیدان علی اکبر و عزت الله، شبی همرزم شب های دلتنگی جنگ، شهید سید حسین حسینی آمد بخوابم. در عالم خواب، جائی بودیم غریب و ناشناخته، نمی دانستم کجا هستیم. گفتم سید حسین اینجا چه خبره چرا من حالم دگرون شده، برای چی مرا به اینجا آورده ای، کجا هست، دلم آشفته است اینجا چرا؟
    گفت: حسین اینجا مهریز هست، با دست اشاره کرد، مزاری دیدم، پرچم های که در باد دلم را فتح کرد، مثل روز های جنگ، حال و هوای عجیبی داشت! حالم، دلم، روحم، پرچم های یا حسین و یا شهید غریب، یا زهراء روی یک بلندی، مسقف هم بود. گفتم: سید حسین نگفتی، اینجا چه می کنیم؟ ما چطور ما از اینجا سر در آوردیم، ماکه اهل مهریز نیستیم. تو که شهید شدی؟ اصلا این مهریز کجا هست؟ من تا به حال نشنیدم. مزاری بود، فانوس های آویخته به درخت! شهید سید حسین با دست به مزاری اشاره کرد، گفت: عزت الله اینجاست. مزار شهداء، رنگ باختم، در خواب از حال رفتم، بیست سال انتظار، فراق، غم، اشک کنج خلوت وتنهائی دل، حالا یکی با دست اشاره کند، پاره تنت، فرزند دل بندت، شهید غریبت این جاست، به وصف نمی آید! در تحمل نمی گنجد.
    از خواب پریدم. مهریز کجاست، عزت الله شهید، نیمه شب بود، زنگ زدم به پسر بزرگ شهید که برای خودش مردی شده و زندگی، از خواب بیدارش کردم. دلواپس شد، عروسم هم همسر پسر شهیدم هم نگران، ما رو در روی هم در یه کوچه، زندگی می کنیم. عروسم اهل وفا بود. دختر زاده بردارم، نگران و آشفته آمدند. گفتند بابا اتفاقی افتاده، به نوه ام فرزند شهیدم گفتم: پسرم مهریز کجاست.؟ گفت: برای چی بابا بزرگ؟
    گفتم: شهید سید حسین آمد بخوابم، نشانی مزارشهید عزت الله را بهم داد، همه چبزمثل روزبرام روشن بود، رویاء صادق" عزیزانم، مادرش هم بیدار و بیتاب، خبرخوش هم گاهی از خبر بد، تحملش سخت تر است. دیگرهیچ کس تا صبح نخوابید. ظهر نشده روانه یزد شدیم. با هماهنگی بنیاد شهید یزد، راه مهریز را پیش گرفتیم.

    یک اکیپ از بنیاد شهید یزد همرائی مان کردند. گفتند ما هفت شهید گمنام در مهزیز داریم. و هر یک هم در یک نقطه هستند. از اولین مزارشهداء شروع به گشتن کردیم، تا شب نشده شش مزار را که شش شهید گمنام بود به من نشان دادند. گفتم نه اینجا نبود.آنجا یک جوری خاص بود. کلی نشانی داشت. گفتند یک شهید گمنام هم دریه روستا به نام «گردکوه‌» مهریز داریم.
    شب بود دیگر، روانه روستای گرد کوه، شدیم. همین که داخل روستا رسیدیم. حالم مثل آن شب،
    دگرگون شد. رنگم برگشت، دلم لرزید، آشفته و دلتنگ شدم، گفتم: بچه ها همین جاست، یه شهید گمنام درمیان یازده شهید روستا، اول نماینده بنیاد شهید رفت بالا، صدای الله اکبرش قلبم را فرو ریخت، همه رفتیم، یک شهید گمنام، وسط یازده شهید «روستای گردگوه»....

    شهداء دست دل ما را بگیرید.


    دو شهید
    • چقدر آه که نکشیده ام.... آه آه آه آه آه ... تا آخر هر چه که هست...

    دو شهیدمادر دو شهید علی اکبر و عزتالله کیخا

    دو شهید
    • حبیبم قاصدی از پی فرستاد....

    دو شهیدبسیجی شهیدگمنام" عزت الله کیخا
    شهید کیخا یک بار شیمیائی شده و دو بار زخمی و و عاقبت در دهم اردیبهشت سال 1366 در منطقه عملیاتی ماهوت عراق به شهادت رسیده و پیکر معطرش در منطقه جا می ماند.
    پس از مدت های زیادی که خانواده در بدر آوراه در پی جنازه شهید گمنام...

    دو شهیدهمسر شهید گمنام" عزت الله کیخا
    به نام خوانده پسر عمو" چهارده ساله بود که به عقد پسر عمو خود در می آید. حالا فرزندی و نوه ای دارد. عهدی که با شهید بسته بود. شکسته نشد. ماندگار شد در محفلی که همه انس بود. می گوید عکس ها رو نگه داشته ایم برای نوه هایم نوه نوه هایم. تا آنها نیز بدانند که بابای شهیدشان را ، شهید عزتالله سال ها بصورت گمنام در محفل شهیدان یزد سکنی گزیده است. آری حالا یزد هم وطن منست. آنجا که شوهر شهیدم ماندگار شد. محل مزار شهید عزت الله در محفل شهداء یزد قرار دارد. که ابتدا بصورت شهید گمنام" مهمان مردم خوش مرام یزد می شود. وقتی شهید برادر علی اکبر نشانی برادر به ما می دهد در عالم خوب با همه نشانی ها مسافر یزد می وشم. و عین نشانی که گفته بود شهید عزت الله در میان جمعی از شهدای یزد در یک محل سر پوشیده دفن است. و از مین آن همه شهید فقط او گمنام دفن شده ...
    آری همسفرم، همسفر بهشت من آنجاست. آنجا بهشت من است ... «گرد کوه»

    « شهداء دست دل ما رو رها نکنید. بد جوری محتاجیم به شما که اهل وفائید...»
    التماس دعا

    ماییم و نوای بینوایی بسم الله اگر حریف مایی

  2. تشکرها 2


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود