جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: برای...

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    363
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    11 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    برای...




    مرد خودش را کشید پشت مبل
    - کیو کیو، سرتو بدزد کلانتر
    صدایش را تو دماغی می‌کند
    - اگه کلات بیوفته اینورا زنده نمیزارمت کلانتر، کیو کیو
    پسرک، می خزد زیر میز نهارخوری
    - کیو کیو، دستگیرت می کنم، کیو کیو کیو
    و سه تا تیر پشت سر هم شلیک می‌کند
    - باید اسبای مردمو پس بدی
    پدر، آرام حرکت می‌کند و پناه می‌گیرد پای میز تلویزیون
    - کیو کیو، تتق تق تق تق، ها ها! من مسلسل دارم
    پسرک هفت تیرش را پر می‌کند. کلاهش را می‌کشد پایین
    - ها ها، الان نیروهای کمکی می‌رسه، بهتره که تسلیم بشی
    و می‌غلتد روی فرش تا می رسد به بخاری و پناه می‌گیرد
    مرد نشانه می‌گیرد
    - الان با مسلسل سوراخ سوراخت می‌کنم پسر، بهتره که جونتو برداری و فرار کنی
    پسرک خنده ای می‌کند؛ با هفت تیرش، پشت گوشش را می‌خاراند
    - هه هه، من فرار نمی‌کنم، تا هر جا هم که فرار کنی دنبالت میام، کیو کیو
    مرد نشانه می‌رود
    - سوراخ سوراخت می‌کنم، کیو کیو، الان می‌گیرمت
    پسرک می‌خندد
    ها ها، تو که اصلن نمی‌تونی پاشی چجوری می‌خوای منو بگیری، کیو کیو
    دو تیر آخر، می‌نشیند به قلب مرد. رویش را برمی‌گرداند، دست می‌اندازد و چرخ‌های ویلچرش را می‌چرخاند و می‌رود پای پنجره..
    ای مالک!
    هرگز مگو که من مامورم و معذور و هرگز مگو که به من دستور داده اند,از خشم ملت بترس که نمونه ای از خشم خداوند است,از اجتماعات عمومی جلوگیری مکن,و بدان که از کشور ویران کسی خراج نمیگیرد.(امام علی ع)

  2. تشکرها 2


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود