جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: "آقا" باسرعت‌ در پيش است و ما ‌درجا ‌می‌زنيم

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    1,246
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    "آقا" باسرعت‌ در پيش است و ما ‌درجا ‌می‌زنيم




    به بهانه‌ی دیدار نویسندگان دفاع مقدس و اعضای حوزه‌ی هنری با رهبر انقلاب

    درست هجده سال پيش مهمان همين اتاق بوديم. از آن وقت تا حالا چيزی عوض نشده. بعضی عوض شدن‌ها جای خرسندی دارد و بعضی جای شرمساری. موكت‌های ساده، همان است و پتوهای پهن شده برای نشيمن، همان. اين تيپ فرش كردن حواشی ديوار با پتو، آن هم با روكش سفيد ملافه‌ای، رسمی است غريب و قديمی برای احترام مهمان كه حكايت از صفای سنت ريش و گيس‌سفيدی‌ها دارد. كه حال انواع سرويس و مبلمان زيرآبش را زده است.

    پشتی‌ها از آن دست پشتی‌های پارچه‌ای غيرفرشی است كه بايد از عتيقه‌چی‌ها سراغش را گرفت. درها، پنجره‌ها،... ديگر كجا برويم؟ اگر ترس از ديگر بچه‌های حفاظت نبود، گوشه‌ی موكت را كنار می‌زدم تا به چشمانم نشان دهم كه در اين هجده سال كفپوش هم همان است. چرا كه همه چيز درگير انديشه‌ای بوده كه همان نباشد، درجا نزند و نه فقط هر سالش، كه هر روزش يكسان نباشد.

    در اين ساليان بر سر ما افسران فرهنگی چه آمده؟ نگاهی گذرا به رشد هجده ساله‌ی زندگی شخصی و فرهنگی‌مان بكنيم. دوچرخه‌هايمان پرايد و پژو، مستاجری‌هامان مالكيت، ديوارهای كاهگلی‌مان گرانيت، كانكسمان سازه‌های مهندسی ضد سرما و گرما و زلزله و درد، مسئوليتمان رياست شده... اخلاقمان، ايمانمان، اخلاصمان و ادبيات دفاع مقدسمان، دريغ!

    درست هجده سال پيش مهمان همين اتاق بوديم؛ بی‌تغيير، مهمان، همان مهمان، حال تنها تعدادمان كمی بيشتر شده كه آن هم از تبعات رشد است ديگر!

    ميزبان، همان ميزبان. تنها و مظلوم. اين هم لابد از تبعات رشد نكردن است!
    نمی‌دانم در اين رشد و افت و در اين تغيير و سكون، كداممان بايد شرمسار باشيم و كدام سرافراز.

    هجده سال پيش آمديم اينجا و گفتيم: ما نويسنده‌های دفاع مقدسيم. تازه كاريم و تيراژ كتاب‌هايمان سه هزارتايی می‌شود. او گفت تيراژتان را ببريد بالا. روی صد هزار تا. از سه، تا صد فاصله‌ای بود كه برق از سه فاز همه پراند. حكايت استاد چتربازی را داشت كه می‌خواست از آسمان پرتابمان كند. و امروز بعد از آن ساليان، كار نامی فرهنگ، پرش از روی همان بام هجده سال پيش است. و صد البته از همان وقت مشهود بود چرا كه روز بعد رسانه‌ها به همه زوايای اين كلاس چتربازی پرداختند، الا پرش از آسمان. پرش از سه به صد در هيچ محفل و رسانه‌ای پرداخته نشد.

    لابد می‌خواستند ما دست‌اندركاران ادبيات دفاع مقدس را بيش از اين شرمنده نكند. لابد می‌دانستند كه اگر هجده سال بعد از تيراژ كتاب‌هايمان بپرسند، خواهيم گفت هر حرف مرد يك كلام است!

    لابد فهميده بودند كه اگر يكی در رهنمود دادن زيادی به ما گير بدهد، از او خواهيم پرسيد؛ خوب، چطور سه هزار تا را برسانيم به صد هزار تا؟ شما بفرماييد خودتان انجام بدهيد تا ما لقمه جويدن را ياد بگيريم. و يا اينكه يك پول قلمبه‌ای را در اختيارمان بگذاريد تا صرف همايش و نمايش و كنفرانسِ «چگونه سه تا را صد تا كنيم» نماييم.

    بعد به او خواهیم گفت، شما كه بهتر و بيشتر از ما كتابخوان‌های ـ به اصطلاح ـ حرفه‌ای كتاب می‌خوانيد و بهتر از ما اهل بصیرت، منفذهای گزش را شناسايی می‌كنيد، به جای ما ناشرها و آموزش و پرورشی‌ها و آموزش عالی‌ها سازمان تبلیغاتی‌ها و روحانيون و هيات و بسيج و... تا برسد به راس قله كه صدا و سيمايی باشند، كتاب تبليغ می‌كنيد. چون ما سر‌مان را به تبليغ سوپراستارها گرم كرده‌ايم! آقاجان به يكباره بياييد وسط، مشتری‌ها را راه بيندازيد ديگر. راستش از ما نمی‌خرند، اما اگر شما باشيد...

    هجده سال از عمر فرهنگ دنيا گذشته، تهاجم به شبيخون و شبيخون به ناتوی فرهنگی ارتقاء يافته. ما چقدر تغيير كرده‌ايم؟ همه‌ی افتخار حوزه‌ی هنری در بخش ادبيات دفاع مقدس اين است كه 15 كتاب را به سه زبان ديگر ترجمه و منتشر كرده. حالا با چه تعداد تيراژ و چه نتيجه و تاثير، بماند. چند وقت پيش كه آمده بودند خدمت آقا تا خبر استقبال چشمگير كتاب «دا» را بدهند. حالا هم آمده‌اند تا بگويند آن استقبال چشمگيرتر شده! بنده به سهم خود دست‌مريزاد می‌گويم به عرصه‌ی تاليف ادبيات دفاع مقدس كه به چنين توفيقی دست يافته و از آن مهمتر به مديريت بازرگانی و توزيع خوب كتاب‌ها كه انقلابی جديد پديد آورده. اما به راستی گمشده‌ی ادبيات انقلاب و دفاع مقدس همين است؟ چه زيبا اشاره كرد آقا از زبان كسی، كه «دا»، رگه و سرنخ يك معدن بزرگ است. برويد جلو تا به خود معدن برسيد.

    مشعوف شدن از رگه، ماندن و جشن و پايكوبی كردن در كنار رگه را در پی دارد.

    ادامه در پست بعدي

    شهيد عماد مغنيه: براي من ميل رهبر معظم انقلاب، حجت شرعي است.


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    1,246
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    وقتی ديروز (20/2/89) در جمع قلم به دست‌های دفاع مقدس،‌ رفته بوديم تا ديداری تازه كنيم و گره‌هايمان را بيابيم، فرمود تيراژ را به يك ميليون برسانيد. اين شد كه تمام ماجرای ديدار هجده سال پيش در مغزم تازه شد. ديدم آقا رفته و ما مانده‌‌ايم. او با سرعت در پيش است و ما سنگين درجا می‌زنيم.

    چرا كه انديشه‌ی تغيير پوسته و تبديل يابوهايمان به اسب، هيچ وقت راحت‌مان نگذاشته. كارمان به جايی رسيده كه حوزه‌ی هنری از عجز تهيه‌ی يك غرفه‌ی فروش در خيابان مقابل دانشگاه، ناله می‌كند. آن هم چه شخصيتی؟ حوزه‌ی هنری سازمان تبليغات اسلامی! اصلا می‌گويم درآمد حاصل از تجارت نفت و دخانياتش، مزاح! سازمان تبليغاتی كه از اولين ماههای پيروزی انقلاب در هر شهرستان يك شعبه زده و حوزه هنری كه مركز استان‌ها مهم كشور را يكی پس از ديگری به شعبات خود افزوده، اين چه حرفی است كه می‌گويد؟ واقعا چه جوابی بايد داد بهتر از جواب طنز كه فرمود: بساط كنيد!

    او به مزاح فرمود مزاحی كه سكوت رسمی جلسه را با خنده‌ی صميمی حضار درهم شكست. اما چه مزاحی نغزتر پرمعنی‌تر از واقعيت! به راستی كه يك وقت‌هايی از منافقين و شبكه‌های پارتيزانی آنها برای توزيع روزنامه و كتاب در اوايل انقلاب باید درس گرفت. از تلاش و جدیت و رزم بی‌امان دشمن برای هجمه به جبهه‌ی حق بايد درس گرفت. حوزه‌ی هنری انصافا در اين چند سال گذشته توفيقات خوبی داشته، اما فراموش نكنيم كه اگر اين توفيقات، دست‌اندركاران را مشعوف می‌كند، ناشی از مقايسه‌ی حركت خود با بی‌حركتی دوستان است. كافی است يك بار حركت خود را با حركت دشمن مقايسه كنند، آن وقت خواهند ديد كه چقدر لاك‌پشت‌وار گرفتار بی‌حركتی هستند.

    يادم است در قضيه‌ی عبور ناو جنگی آمريكا از تنگه‌ی هرمز، امام به افسران جنگ گفته بود «بايد بزنيد». اين ديگر وظيفه آنها بود كه راه زدن را پيدا كنند. و چه خوب پيدا كردند و هيمنه‌ی ابرقدرت را در هم شكستند.

    امروز، افسران فرهنگ برای پيدا كردن راه عملی رسيدن به تيراژ يك ميليون، آيا فكر خواهند كرد؟ كاش عرصه‌ی فرهنگ هم مثل جنگ كه دادگاه نظامی و صحرايی دارد، می‌توانست افسران هجده سال پيش را وسط ميدان ميدان بكشد و از آنها بپرسد، اگر بلد نبوديد چرا پذيرفتيد و اگر بلد بوديد چرا نكرديد؟بكشد و از آنها بپرسد، اگر بلد نبوديد چرا پذيرفتيد و اگر بلد بوديد چرا نكرديد؟

    يك زمان بهانه‌ی افسران فرهنگ پول بود، يك زمان نداشتن قدرت. حالا كه همه چيز در اختيارمان است. به واقع بايد گفت برخيزيم، كاسه و كوزه‌هايمان را جمع كنيم، برويم دنبال بساط كردن. بايد از نو شروع كنيم.

    اگر در وقت لازم اهل بساط كردن بوديم، حالا قدر پول و قدرت را می‌دانستيم.

    عاقبت به خیر؛
    رحیم مخدومی

    * نویسنده‌ی آثار: «جنگ پا برهنه»، «مردان درد»، «نرگس»، «یار كجاست؟»، «معلم فراری»، «چه كسی ماشه را خواهد كشید»، «وقتی پرده كنار رفت»، «پروانه‌های عرصه خبر» و «فرمانده من».
    به نقل ازhttp://www.rajanews.com/detail.asp?id=50185
    _______________
    ویرایش توسط فالق الاصباح : ۱۳۸۹/۰۲/۲۳ در ساعت ۱۶:۱۵
    شهيد عماد مغنيه: براي من ميل رهبر معظم انقلاب، حجت شرعي است.


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. """ به قضاوت خود نشسته اید؟؟؟ """
    توسط nasim7 در انجمن اخلاق
    پاسخ: 19
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۱/۱۲, ۲۰:۲۶
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۶/۳۰, ۱۳:۰۹
  3. """درسهايي از علامه طباطبائي""""
    توسط The Praises to God در انجمن افلاکیان خاک نشین
    پاسخ: 16
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۵/۰۳, ۱۳:۴۵
  4. پاسخ: 804
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۱/۱۴, ۲۳:۱۳
  5. آیا "دین داری" با "تقلید ازمراجع" رابطه ای داره؟؟؟؟
    توسط کهیعص در انجمن اجتهاد و تقلید
    پاسخ: 8
    آخرين نوشته: ۱۳۸۸/۱۱/۱۰, ۰۳:۱۹

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود