جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بررسی دوران امام علی در پاسخ به مطالب ویکی پدیا

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    1,002
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    11 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    0

    بررسی دوران امام علی در پاسخ به مطالب ویکی پدیا




    ویکی پدیا در باره دوران امام علی مطالبی هرچند دربرخی موارد صحیح و با حفظ امانت داری اما اکثرا با تحریفات و نقل قولهای ناقص و گاه بانسبت دادن دروغهایی از دوتاریخ طبری و بلاذری نقل کرده و از غرض ورزی و یکسو نگری نیز خودداری ننموده است . دیشب یکی از کاربران دراینباره از بنده توضیحی خواستند که در پاسخ به این متن ارائه کنم و از انجا که حجم مطالب زیاد بود تصمیم گرفتم این مورد را در تایپیکی مستقل مورد بحث و بررسی قرار دهیم. در نوشته زیر سعی کردم از هرگونه ابراز نظر شخصی خودداری ورزم و با نقل فرازهایی از ایندو تاریخ ، قضاوت را به خوانندگان محترم وانهم.
    در سال ۳۷ هجری «سهل ابن حنیف» که کارگزار علی بود با شورش ایرانیان از آن شهر بیرون رانده شد. سپس در کرمان و خوزستان شورشهای مشابهی صورت گرفت. به گفته طبری : ایرانیان با خوارج همکاری نمودند و بر ضد لشگریان امام علی کوشیدند. در سال ۳۶ نیز کارگزان علی به کلی از خراسان بیرون رانده شده بودند. زیرا خراسان در کنترل ایرانیان باج گذار قرار داشت. به گفته طبری «ماهویه سوری» که شاهنشاه یزدگرد را کشته بود برای بستن قراردادی به کوفه به نزد علی رفت. امام علی به جهت خشنودیش از کارش وی را به ریاست شهر مرو گماشت و در نامه‌ای به ساکنان مرو خواست تا همگان از وی اطاعت کنند. ولی بعدها ماهویه سوری از بیم کشته شدنش توسط مردم به نیشابور گریخت و در همانجا درگذشت. زیرا در نزد ایرانیان آن زمان شاه از فر ایزدی بر خوردار بوده‌است و کشتن شاه گناهی نابخشودنی به حساب می‌آمده‌است. (طبری)
    بلاذری در این باره می‌نویسد : مردم شهر مرو کفر ورزیدند - به عبارتی از سلطه عربان خارج شدند. سپس دروازه‌های شهر نیشابور را بستند و لشگر اعراب را از انجا بیرون راندن و در نتیجه خراسان به کلی از زیر فتوحات اسلام خارج شد. امام علی که در آن زمان گرفتار جنگهای داخلی بود نتوانست خراسان را دوباره فتح کند. لیکن در سال ۳۸ هجری پس از جنگهای حکمیت علی توانست «خواهرزاده جعده ابن هبیره مخزونی» را با سپاهی راهی خراسان نماید تا شورشیان را سرکوب نماید. ولی از آنجا که اکثر سپاه علی درگیر شورشهای خوزستان و پارس و کرمان بودند سپاه او نتوانست موفقیتی کسب کند. طبری اضافه می‌کند : «جعده» به ابرشهر (نیشابور) رسید و ایرانیان آنجا کافر شده بودند و از دادن خراج خودداری می‌نمودند. مردم نیشابور مقاومت کردند و سپاه علی بی نتیجه به کوفه بازگشت.
    طبری می‌نویسد : بعد از ناکام ماندن خراسان علی «خلید ابن قره یربوعی» را روانه خراسان نمود سپاه شهرها را محاصره کرد و بعد از مدتی شهر به تسلیم گشوده شد و قرارداد باجگذاری بسته شد. بعد از آن مردمان سیستان شوریدند و «امیر ابن احمر یشکری» که از قهرمانان عرب بود و کارگزار امام علی هم بود با شورش مردم از شهر بیرون شد و از پرداخت باج سرباززدند.
    بلاذری می‌نویسد بدلیل آنکه فتوحات داخلی ایران ثروتهای بیشتری را نسیب لشگریان اسلام می‌نمود آنان راضی به دفاع از جنگ‌های داخلی برضد علی نبودند و بیشتر مایل به گشودن شهرهای ایران بودند. او اضافه می‌کند : شهر زالک سیستان مردمانش پیمان شکنی کرده بودند. در آن زمان طایفه حسکه در سیستان از فرمانهای سپاه علی سرپیچی کردند. علی سوگند یاد کرد که ۴۰۰۰ تن از این طایفه را خواهم کشت. بلاذری یادآور می‌شود : راهزنی و غارتگری در زمان خلافت علی به اوج خود می‌رسد به طوری که به خود نام (لصوص) به معنای راهزنان داده بودند.
    امام علی «ربعی ابن کاس عنبری» را با ۴۰۰۰ تن روانه سیستان کرد. در این لشگر «حصین ابن ابی الحر عنبری» و «ثابت ابن ذی احره حمیری» حضور داشتند هنگامی که لشگر اعراب وارد سیستان شد مردمان حسکه به جنگ برخواستند. در آخر مردمان حسکه کشته شدند و ربعی سیستان را فتح نمود و عده زیادی از ایرانیان اسیر شدند. فیروز یکی از اسیران ایرانی بود که بعدها به شهرت زیادی رسید.
    طبری درباره بازگشتن عده زیادی از مردم از دین اسلام چنین می‌گوید:
    پس از فتوحات گسترده لشگر اعراب و کسب غنایم بسیار برای مردمان عرب عده زیادی از مسیحیان سواحل فارس کفر ورزیدند و گفتند خود مسلمانان با یکدیگر در اختلاف و جنگ هستند. دین ما حداقل باعث خونریزی و ایجاد ناامنی برای ملتهای دیگر نمی‌شود. پس اسلام را رها کردند و مسیحی شدند.
    در شورشی که یکی از خوارج به نام «خریت ناجی» (خوارج نهروان) طراحی نموده بود - عده زیادی از ایرانیان در آن شرکت کرده بودند. گروه خریت ناجی در جنگی بین آنان و نیروهای علی مجبور به عقب نشینی به خوزستان شد مردم شهر که حاضر به پرداخت خراج نبودند به خوارج پیوستند.
    به گفته طبری «معقل ابن قیس ریاحی» به فرمان علی جهت سرکوب ایرانیان خوزی تبار و خوارجی راهی آنجا شدند. در نتیجه ۷۰ تن از خوارج و ۳۰۰ تن از ایرانیان کشته شدند. سپاه معقل نامه‌ای به علی نوشت و گفت رامهرمز را شکست دادیم و خوارج و ایرانیان کافر را مانند اقوام «عاد و ارم» نابود کردیم. سپس خریت ناجی به سواحل پارس فرار نمود. در آنجا عده از ایرانیان به او پیوستند و کفر ورزیدند. ولی امام علی فرمان کشتار آنان را داد و لشگری بزرگی راهی سواحل شد و در نهایت همگان نابود شدند. سپس یکی از خوارج به نام «ابومریم سعدی» که از شخصیتهای اصلی فتوحات ایران بود در کردستان قیام کرد وی با گروهی ۴۰۰ نفری که ۴ نفر آنان عرب بودند و بقیه آنان ایرانی راهی مدائن شدند. مدائن را آنان فتح کردند و راهی کوفه شدند. امام علی لشگری ۷۰۰ نفری را با فرماندهی «شریح ابن هانی» جهت سرکوب آنان بسیج کرد لیکن خوارج که ایرانیان آن را تشکیل می‌دادند پیروز شدند و شایع شد که شریح کشته شده‌است. سپس امام علی خود راسا از کوفه راهی جنگ با ایرانیان خوارجی شد. او ضمنا لشگری را با فرماندهی «جاریه ابن قدامه» راهی مبارزه با آنان کرد. طبری مینوسید : ابومریم و یارانش کشته شدند و اثری از آنان نماند.
    طبری مینوسید : چونکه شورش‌ها در زمان خلافت علی در ایران بسیار شده بود در سال ۳۹ هجری «زیاد ابن سمیه» که در بصره به جای عبدالله عباس نشسته بود به فرمان علی جهت سرکوب شورشیان راهی خوزستان و پارس شد.
    طبری می‌گوید مردم را لگد کوب کردند و از ایشان خراج گرفتند.)) در اثر سرکوب شورشیان پارس به دست «زیاد» امام علی حاکمیت پارس را طی نامه‌ای به وی داد. طبری شورش در ایران در زمان علی را بیشتر از هر زمان می‌داند.

    بارخدایا! به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش ،فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، گستاخی بی خامی، مناعت بی غرور،عشق بی هوس ،تنهایی در انبوه جمعیت،دوست داشتن بی آنکه دوستت بدارند،روزی کن


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    1,002
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    11 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    0



    در سال ۳۶ نیز کارگزان علی به کلی از خراسان بیرون رانده شده بودند. زیرا خراسان در کنترل ایرانیان باج گذار قرار داشت. به گفته طبری «ماهویه سوری» که شاهنشاه یزدگرد را کشته بود برای بستن قراردادی به کوفه به نزد علی رفت. امام علی به جهت خشنودیش از کارش وی را به ریاست شهر مرو گماشت و در نامه‌ای به ساکنان مرو خواست تا همگان از وی اطاعت کنند. ولی بعدها ماهویه سوری از بیم کشته شدنش توسط مردم به نیشابور گریخت و در همانجا درگذشت. زیرا در نزد ایرانیان آن زمان شاه از فر ایزدی بر خوردار بوده‌است و کشتن شاه گناهی نابخشودنی به حساب می‌آمده‌است. (طبری)
    بلاذری در این باره می‌نویسد : مردم شهر مرو کفر ورزیدند - به عبارتی از سلطه عربان خارج شدند. سپس دروازه‌های شهر نیشابور را بستند و لشگر اعراب را از انجا بیرون راندن و در نتیجه خراسان به کلی از زیر فتوحات اسلام خارج شد. امام علی که در آن زمان گرفتار جنگهای داخلی بود نتوانست خراسان را دوباره فتح کند. لیکن در سال ۳۸ هجری پس از جنگهای حکمیت علی توانست «خواهرزاده جعده ابن هبیره مخزونی» را با سپاهی راهی خراسان نماید تا شورشیان را سرکوب نماید. ولی از آنجا که اکثر سپاه علی درگیر شورشهای خوزستان و پارس و کرمان بودند سپاه او نتوانست موفقیتی کسب کند. طبری اضافه می‌کند : «جعده» به ابرشهر (نیشابور) رسید و ایرانیان آنجا کافر شده بودند و از دادن خراج خودداری می‌نمودند. مردم نیشابور مقاومت کردند و سپاه علی بی نتیجه به کوفه بازگشت.

    طبری می‌نویسد: بعد از ناکام ماندن خراسان علی «خلید ابن قره یربوعی» را روانه خراسان نمود سپاه شهرها را محاصره کرد و بعد از مدتی شهر به تسلیم گشوده شد و قرارداد باجگذاری بسته شد

    فرستادن على جعدة بن هبيره را به خراسان‏
    در همين سال چنانكه گويند على بن ابى طالب جعدة بن هبيره را به خراسان فرستاد.
    شعبى گويد: وقتى على از صفين باز گشت. جعدة بن هبيره مخزومى را سوى خراسان فرستاد كه تا ابر شهر رفت كه مردم كافر شده بودند و مقاومت كردند. جعده پيش على باز آمد كه خليدة بن قره يربوعى را فرستاد. خليده مردم نيشابور را محاصره كرد تا به صلح آمدند، مردم مرو نيز با وى صلح كردند.
    ابو جعفر گويد: در اين سال[یعنی قبل از صلح خلیده بن قره یربوعی] چنانكه گفته‏اند ماهويه مرزبان مرو پيش على آمد و صلحى را كه ميان او و ابن عامر بوده بود تأييد كرد.
    ابو اسحاق گويد: ماهويه ابراز مرزبان مرو پس از جنگ جمل پيش على بن- ابى طالب آمد و على براى وى مكتوبى نوشت.
    به دهقانان مرو و چابكسواران و سپهسالاران و مردم مرو نوشت:
    «به نام خداى رحمان رحيم «درود بر هر كه پيرو هدايت باشد، اما بعد ماهويه ابراز مرزبان «مرو پيش من آمد و از او رضايت دارم «به سال سى و ششم نوشته شد.» گويد: آنگاه آن جماعت كافر شدند و ابر شهر را ببستند.
    فرستادن على خليد بن طريف را سوى خراسان‏
    اصبع بن نباته مجاشعى گويد: على خليد بن قره يربوعى، و به قولى خليد بن طريف، را سوى خراسان فرستاد.]طبری ‏6/2495

    از داستان طبری چنانکه برمی اید صلح خلیده بن قره یربوعی با مردم نیشابور و مرو بعد از قضیه ماهویه مرزبان بوده است .
    اما چنانکه در تاریخ طبری امده است ماهویه از یاران یزدگرد بوده است و رستم در مرو یزدگرد را به ماهویه میسپارد در ادامه بنا به دلایلی ماهویه قصد جان شاه را میکند اما موفق نمیشود و سرانجام یزدگرد به دست اسیابان کشته میشود برخی روایات نیز گویای اینست که ماهویه اسیابان را در کشتن یزدگرد ترغیب کرد . اما اینکه در متن امده که " ولی بعدها ماهویه سوری از بیم کشته شدنش توسط مردم به نیشابور گریخت و در همانجا درگذشت. زیرا در نزد ایرانیان آن زمان شاه از فر ایزدی بر خوردار بوده‌است و کشتن شاه گناهی نابخشودنی به حساب می‌آمده‌است" همگی از افزوده ها و تحریفات نویسنده است چرا که در تاریخ طبری چنین موردی هرگز ذکر نشده است . شرح داستان یزدگرد و ماهویه را در حدود صفحات 2145 بخوانید .

    بعد از آن مردمان سیستان شوریدند و «امیر ابن احمر یشکری» که از قهرمانان عرب بود و کارگزار امام علی هم بود با شورش مردم از شهر بیرون شد و از پرداخت باج سرباززدند.بلاذری می‌نویسد بدلیل آنکه فتوحات داخلی ایران ثروتهای بیشتری را نسیب لشگریان اسلام می‌نمود آنان راضی به دفاع از جنگ‌های داخلی برضد علی نبودند و بیشتر مایل به گشودن شهرهای ایران بودند. او اضافه می‌کند : شهر زالک سیستان مردمانش پیمان شکنی کرده بودند. در آن زمان طایفه حسکه در سیستان از فرمانهای سپاه علی سرپیچی کردند. علی سوگند یاد کرد که ۴۰۰۰ تن از این طایفه را خواهم کشت. بلاذری یادآور می‌شود : راهزنی و غارتگری در زمان خلافت علی به اوج خود می‌رسد به طوری که به خود نام (لصوص) به معنای راهزنان داده بودند.
    امام علی «ربعی ابن کاس عنبری» را با ۴۰۰۰ تن روانه سیستان کرد. در این لشگر «حصین ابن ابی الحر عنبری» و «ثابت ابن ذی احره حمیری» حضور داشتند هنگامی که لشگر اعراب وارد سیستان شد مردمان حسکه به جنگ برخواستند. در آخر مردمان حسکه کشته شدند و ربعی سیستان را فتح نمود و عده زیادی از ایرانیان اسیر شدند. فیروز یکی از اسیران ایرانی بود که بعدها به شهرت زیادی رسید
    در این چند سطر شاهد تحریفات و افزوده های مضاعف و مستمر نویسنده ویکی پدیا هستیم .
    درسیستان دزدان و راهزنان به کشتن والی ان دیار همت ورزیدند و پس از ان مردم را به خراج ندادن ترغیب کردند ،
    نویسنده طوری از سوگند امام علی یاد میکند که گویی امام علی براستی 4000نفر را کشته است در حالی که شماره انها به 500 تن هم نمی رسید .
    بدون هیچ شرحی شما را به مقایسه نوشته فوق و و متن فتوح البلدان بلاذری(413) دعوت میکنم :
    [سخن از عمرو بن عاص و بيعت كردن وى با معاويه‏
    در اين سال يعنى سال سى و ششم عمرو بن عاص با معاويه بيعت كرد و با وى بر پيكار على همدل شد.
    زمانى كه على بن ابى طالب عليه السلام از جنگ جمل فارغ شد، حسكة بن عتاب حبطى و عمران بن فصيل برجمى با سپاهى از راهزنان عرب برون آمده به زالق رفتند كه مردمش پيمان خود بشكسته بودند. مال زيادى نصيب ايشان شد (یعنی نصیب راهزنان ، مال مردم پیمان شکسته) و جد بخترى يعنى اصم بن مجاهد آزاد كرده شيبان را به اسارت گرفتند. سپس به زرنج آمدند و مرزبان شهر بهراسيد و با ايشان مصالحه كرد و آنان به شهر درآمدند.
    ارجوزه سرائى گويد:
    بشارت ده سجستان را به گرسنگى و جنگ و به آمدن ابن فصيل و راهزنان عرب كه نه از زر سيريشان بود و نى از سيم على بن ابى طالب عبد الرحمن بن جزء طائى را به سجستان فرستاد و حسكه او را بكشت. (سردسته راهزنان عرب ، فرستاده علی را بکشت) على گفت: هرآينه چهار هزار تن از حبطيان را خواهم كشت. وى را گفتند: حبطيان پانصد تن هم نمى‏شوند.
    ابو مخنف گويد: على رضى الله عنه عون بن جعدة بن هبيره مخزومى را به سجستان فرستاد. بهدالى دزد طائى او را در راه عراق بكشت.
    على به عبد الله بن عباس نامه‏يى نوشت و او را بفرمود تا مردى را با چهار هزار تن به ولايت سجستان فرستد. عبد الله، ربعى بن كاس عنبرى را با چهار هزار مرد گسيل داشت و حصين بن ابى الحر نيز همراه وى برفت. نام ابو الحر، مالك بن خشخاش عنبرى بود. ثابت بن ذى الحره حميرى نيز او را همراهى مى‏كرد و فرماندهى مقدمه سپاهش را بر عهده داشت. چون به سجستان رسيدند حسكه با ايشان بجنگيد و او را بكشتند (یعنی حسکه مرد عرب که به سیستان گریخته بود را کشتند) و ربعى آن بلاد را به ضبط در آورد.]
    ویرایش توسط mmj : ۱۳۸۹/۰۲/۲۵ در ساعت ۲۱:۲۹
    بارخدایا! به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش ،فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، گستاخی بی خامی، مناعت بی غرور،عشق بی هوس ،تنهایی در انبوه جمعیت،دوست داشتن بی آنکه دوستت بدارند،روزی کن


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    1,002
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    11 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    0



    طبری مینوسید : چونکه شورش‌ها در زمان خلافت علی در ایران بسیار شده بود در سال ۳۹ هجری «زیاد ابن سمیه» که در بصره به جای عبدالله عباس نشسته بود به فرمان علی جهت سرکوب شورشیان راهی خوزستان و پارس شد.
    طبری می‌گوید مردم را لگد کوب کردند و از ایشان خراج گرفتند.)) در اثر سرکوب شورشیان پارس به دست «زیاد» امام علی حاکمیت پارس را طی نامه‌ای به وی داد. طبری شورش در ایران در زمان علی را بیشتر از هر زمان می‌داند.


    اما انچه طبری نقل میکند در بخش حوادث سال 39 چیزی جز موارد زیر نیست که تحریفات و افزوده ها و دروغهای بیفروغ ان روشن است :

    تاريخ‏الطبري/ترجمه،ج‏6،ص:2675

    سخن از اينكه چرا زياد به فارس فرستاده شد؟
    عمرو گويد: وقتى ابن حضرمى كشته شد و مردم درباره على اختلاف كردند مردم فارس و كرمان به طمع افتادند كه خراج را بشكنند و مردم ناجيه بر عامل خويش بشوريدند و عاملان خويش را برون كردند.
    على بن كثير گويد: وقتى مردم فارس از دادن خراج ابا ورزيدند على درباره كسى كه ولايتدار فارس شود با كسان مشورت كرد، جاريه بن قدامه گفت: «اى امير مؤمنان! مى‏خواهى مردى سخت سر و سياستدان و با كفايت را به تو نشان دهم؟» گفت: «كى؟» گفت: «زياد» گفت: «اين كار از او ساخته است.» و او را ولايتدار فارس و كرمان كرد و با چهار هزار كس آنجا فرستاد كه بر ولايت تسلط يافت و به استقامت آمدند.
    شعبى گويد: وقتى مردم جبال بشوريدند و خراج دهان طمع آوردند كه خراج را بشكنند و سهل بن حنيف را كه عامل على بود از فارس برون كردند، ابن عباس بدو گفت: «كار فارس را كفايت مى‏كنم.» آنگاه سوى بصره رفت و زياد را با گروهى بسيار سوى فارس فرستاد كه به كمك آنها بر فارس تسلط يافت و خراج دادند.

    پيرى از مردم استخر گويد: پدرم مى‏گفت: «زياد را ديدم كه سالار فارس بود و ولايت يك پارچه آتش بود، زياد چندان مدارا كرد كه مانند پيش به اطاعت و استقامت آمدند و به جنگ نپرداخت. مردم فارس مى‏گفتند: رفتار اين عرب همانند رفتار خسرو انوشيروان بود كه نرمش و مدارا مى‏كرد و مى‏دانست چه كند.»گويد: وقتى زياد به فارس آمد كس پيش سران ولايت فرستاد و كسانى را كه‏به يارى وى آمدند وعده داد و آرزومند كرد، جمعى را نيز بيم داد و تهديد كرد، بعضى را به جان بعضى ديگر انداخت، بعضى‏ها خطر گاه ديگران را گفتند، گروهى گريختند، گروه ديگر به جاى ماندند. بعضى‏شان بعضى ديگر را بكشتند و فارس بر او راست شد، اما با گروهى مقابل نشد و جنگى نكرد. در كرمان نيز چنين كرد. آنگاه به فارس باز گشت و در ولايتهاى آنجا بگشت و بكسان وعده‏هاى خوب داد تا مردم آرام شدند و ولايت به استقامت آمد. سپس سوى استخر رفت و آنجا فرود آمد و ميان بيضا و استخر قلعه‏اى استوار كرد كه قلعه زياد نام گرفت و اموال را آنجا برد. بعدها منصور يشكرى آنجا قلعه گى شد و اكنون قلعه منصور نام دارد. پس از آن سال چهلم در آمد.
    سخن از حوادث سال چهلم]

    پس از فتوحات گسترده لشگر اعراب و کسب غنایم بسیار برای مردمان عرب عده زیادی از مسیحیان سواحل فارس کفر ورزیدند و گفتند خود مسلمانان با یکدیگر در اختلاف و جنگ هستند. دین ما حداقل باعث خونریزی و ایجاد ناامنی برای ملتهای دیگر نمی‌شود. پس اسلام را رها کردند و مسیحی شدند.
    در شورشی که یکی از خوارج به نام «خریت ناجی» (خوارج نهروان) طراحی نموده بود - عده زیادی از ایرانیان در آن شرکت کرده بودند. گروه خریت ناجی در جنگی بین آنان و نیروهای علی مجبور به عقب نشینی به خوزستان شد مردم شهر که حاضر به پرداخت خراج نبودند به خوارج پیوستند.
    به گفته طبری «معقل ابن قیس ریاحی» به فرمان علی جهت سرکوب ایرانیان خوزی تبار و خوارجی راهی آنجا شدند. در نتیجه ۷۰ تن از خوارج و ۳۰۰ تن از ایرانیان کشته شدند. سپاه معقل نامه‌ای به علی نوشت و گفت رامهرمز را شکست دادیم و خوارج و ایرانیان کافر را مانند اقوام «عاد و ارم» نابود کردیم. سپس خریت ناجی به سواحل پارس فرار نمود. در آنجا عده از ایرانیان به او پیوستند و کفر ورزیدند. ولی امام علی فرمان کشتار آنان را داد و لشگری بزرگی راهی سواحل شد و در نهایت همگان نابود شدند. سپس یکی از خوارج به نام «ابومریم سعدی» که از شخصیتهای اصلی فتوحات ایران بود در کردستان قیام کرد وی با گروهی ۴۰۰ نفری که ۴ نفر آنان عرب بودند و بقیه آنان ایرانی راهی مدائن شدند. مدائن را آنان فتح کردند و راهی کوفه شدند. امام علی لشگری ۷۰۰ نفری را با فرماندهی «شریح ابن هانی» جهت سرکوب آنان بسیج کرد لیکن خوارج که ایرانیان آن را تشکیل می‌دادند پیروز شدند و شایع شد که شریح کشته شده‌است. سپس امام علی خود راسا از کوفه راهی جنگ با ایرانیان خوارجی شد. او ضمنا لشگری را با فرماندهی «جاریه ابن قدامه» راهی مبارزه با آنان کرد. طبری مینوسید : ابومریم و یارانش کشته شدند و اثری از آنان نماند
    باید دقت کرد امام تازمانیکه خریت بن راشد و یارانش دست به خون مسلمین نیالودند لشکری در پی انها نفرستاد


    اما تاریخ طبری و شرح داستان :
    سخن از خبر خريت‏ (صفحه 2646 -2675)

    پاسخ در ادرس زیر
    http://gabrielmmj.blogfa.com/page/hadis500.aspx
    ویرایش توسط mmj : ۱۳۸۹/۰۲/۲۵ در ساعت ۲۱:۴۵
    بارخدایا! به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش ،فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، گستاخی بی خامی، مناعت بی غرور،عشق بی هوس ،تنهایی در انبوه جمعیت،دوست داشتن بی آنکه دوستت بدارند،روزی کن


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود