جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: >>== اســـــــــرار آل محمـــــــد (ص) ==<<

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    101
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0

    >>== اســـــــــرار آل محمـــــــد (ص) ==<<




    بسم الله

    مطالبی که براتون می نویسم از کتاب سلیم بن قیس با نام فارسی اسرار آل محمد هست .
    خدا شاهد هست که نوشتن این مطالب بر من سخت اومده و در بعضی جاها آتش به جان انسان میزنه , لذا از نوشتن یکی دوتا از وقایع مربوط به حضرت زهرا (سلام الله علیها ) خودداری کردم .
    هدف این هست که ظلمی که به امیر المومنین و فاطمه زهرا و اهل بیت ( سلام الله علیهم ) شده است رو ذره ای درک کنید .
    ان شاالله خداوند توفیق بده از شیعیان راستین حضرت باشیم .
    امام صادق ( سلا م الله علیه ) : هرکس از پیروان ما کتاب " سلیم بن قیس هلالی " را نداشته باشد چیزی از مسائل امامت نزد او نیست و از وسائل ما بی اطلاع است . این کتاب الفبای شیعه است و رازی از اسرار آل محمد صل الله علیه و آله است))

    امام سجاد ( سلام الله علیه ) فرمود : سلیم راست گفته است همه اینها احادیث ماست که از آنها خبر دارم .

    اون قسمتی از کتاب رو می نویسم که مد نظرم هست.
    با ذکر صلواتی بر محمد و آل محمد و اهل بیت طاهرینش :
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و علی اهل بیته

    داستان بیعت امیرالمومنین ( علیه السلام )

    استدلال مهاجرین بر انصار

    سلیم میگوید : سلمان چنین گفت :
    چون پیامبر (صل الله علیه و آله) رحلت نمود و مردم آنچه خواستند کردند ابوبکر و ابوعبیده برای مخاصمه نزد انصار آمدند و به دلیلی که علی ( سلام الله علیه ) با آن استدلال کرده بود مخاصمه کردند و چنین گفتند :
    ای گروه انصار قریش برای خلافت از شما سزاوارترند زیرا پیامبر (صل الله علیه و آله) از آنهاست و مهاجرین بهترند زیرا خداوند ابتدا نام آنها را در قرآن ذکر کرده و آنان را برتری داده است و پیامبر (صل الله علیه و آله) فرمود که امامان از قریش هستند .

    نماز خصوصی و عمومی بر جنازه ی پیامبر (صل الله علیه و آله)

    سلمان میگوید : خدمت علی ( سلام الله علیه ) آمدم در حالیکه مشغول غسل پیامبر بود ( که پیامبر به او وصیت کرده بود که غیر از او کسی غسلش را بر عهده نگیرد و چون پرسیده بود که چه کسی به او کمک خواهد کرد ؟ فرموده بود : جبرئیل . ) علی (ع) هم هر عضوی را میخواست برایش برگردانده میشد . وقتی غسل و حنوط و کفن او به پایان رسید مرا داخل خانه برد و ابوذر و مقداد و فاطمه و حسن و حسین (سلام الله علیهم ) هم داخل شدند .
    علی پیش ایستاد , ما هم پشت سر او به سف ایستادیم و بر او نماز گزارده . عائشه هم بیخبر در حجره بود , خدا چشمان او را گرفته بود ! .
    سپس به ده نفر از مهاجرین و ده نفر از انصار اجازه ی ورود داد تا اینکه دسته دسته داخل می شدند و دعا میخواندند و خارج می شدند بطوری که تمام مهاجرین و انصاریکه حاضر بودند بر آن حضرت نماز گذاردند .

    اولین کسی که با ابوبکر بیعت کرد

    سلمان میگوید: در حالیکه علی ( ع ) سرگرم غسل پیامبر (ص) بود از آنچه مردم در بیرون خانه انجام دادند خبر دادم و گفتم : هم اکنون ابوبکر بر منبر پیامبر (ص) نشسته و مردم نه یکدست بلکه با دو دستش بیعت میکنند !!.
    علی (ع) فرمود : ای سلمان هیچ فهمیدی اول کسی که روی منبر پیامبر (ص) با او بیعت کرد چه کسی بود ؟ عرض کردم : همینقدر میدانم که او را در سقیفه بنی ساعده دیدم که با انصار مخاصمه میکرد . و اول کسی که با او بیعت کرد مغیره بود و بعد از او بشیر بن سعید سپس ابوعبیده عمر بن خطاب سالم غلام ابی حذیفه و معاذ بن جبل .
    علی (ع) فرمود : درباره اینان از تو سوال نکردم بگو آیا فهمیدی اول کسی که از منبر بالا رفت و با او بیعت کرد که بود ؟ گفتم : نفهمیدم ولی پیرمرد سالخورده ای را دیدم بر عصا تکیه کرده و میان دو چشمش جای سجده بود بطوری که بسیار جدی و کوشا در عبادت مینمود . از منبر بالا رفت و در حال گریه گفت : شکر خدا را که قبل از مردن ترا در اینجا میبینم دستت را برای بیعت دراز کن , ابوبکر دستش را جلو برد او هم بیعت کرد و گفت : روزی است مانند روز آدم ! و از منبر پایین آمده از مسجد خارج شد .
    امیرالمومنین (ع) پرسید : ای سلمان آیا او را شناختی ؟ عرض کردم : نه ! ولی از گفتارش ناراحت شدم مثل اینکه مرگ پیامبر را به مسخره گرفته بود .
    علی (ع) فرمود : او شیطان بود ! پیامبر (ص) بمن خبر داد که ابلیس و روسای یارانش در روز غدیرخم شاهد منصوب شدن من بامر خدا بودند و اینکه من صاحب اختیار انان هستم و پیامبر هم به آنها دستور داد که حاضران به غائبان اطلاع دهند .
    در این هنگام شیاطین و بزرگان آنها بسوی شیطان روی آوردند و گفتند : این امت مورد رحمت خدا قرار گرفته و از گناه دور خواهد بود . . ما دیگر بر اینان راه نخواهیم یافت . آنها پناه خود و امام بعد از پیامبر را شناختند . شیطان هم گرفته و محزون شد !
    امیرالمومنین (ع) فرمود : پیامبر به من خبر داده است که : مردم در سقیفه بنی ساعده با ابوبکر بیعت خواهند کرد بعد از آنکه بر سر حق ما اختلاف پیدا می کنند و با دلیل ما استدلال می کنند . بعد به مسجد می آیند و اول کسی که با او بیعت می کند شیطان است که بصورت پیر سالخورده ای جدی خواهد بود که این حرفها را خواهد گفت .
    بعد خارج شده شیاطین خود را جمع میکند آنها هم در مقابلش سجده کرده میگویند : ای رئیس بزرگ ما تو همان کسی هستی که آدم را از بهشت راندی . اوهم میگوید کدام امت بعد از پیامبرش گمراه نشد ؟! خیال کرده اید من دیگر راهی بر آنان ندارم . نقشه ی مرا چگونه دیدید آنگاه که امر خدا را مبنی بر اطاعت علی و امر پیامبر را راجع به همین مطلب ترک کردند .
    و این همان گفته ی خداوند است که فرمود : (( ولقد صدق علیهم ابلیس ظنه فاتبوه الا فرقا من المومنین )) یعنی : همانا شیطان حدسی که درباره ی آنان زده بود به مرحله ی عمل رسانید سپس او را پیروی کردند جز گروهی از مومنان .

    وفاداران علی (سلام الله علیه )
    سلمان میگوید : چون شب شد علی (ع) فاطمه (ع) را بر الاغی سوار کرد و دست دو فرزندش حسن و حسین را گرفت و بر در خانه ی همه ی اهل جنگ بدر از مهاجرین و انصار برد و حق خویش را به آنان یادآوری کرد و از آنها خواست که او را یاری کنند .
    هیچکس جواب مثبت نداد جز چهل و چهار نفر امام (ع) هم به آنان دستور داد تا هنگام صبح با سرهای تراشیده و اسلحه در دست برای همپیمانی با مرگ آماده شوند , هنگام صبح جز چهار نفر به پیمان خود وفا نکردند . راوی گوید : به سلمان گفتم آن چهار نفر چه کسانی بودند ؟ پاسخ داد : من , ابوذر , مقداد و زبیر
    شب بعد باز علی (ع) به سراغ آنها رفت و آنها را از پیمانشان آگاه ساخت . آنها هم وعده ی صبح فردا کردند . باز فردا صبح غیر از ما چهار نفر کسی حاضر نبود . شب سوم نیز نزد انها رفت باز کسی جز ما حاضر نبود .

    جمع آوری قرآن بدست امیرالمومنین علی ( سلام الله علیه )

    امیرالمومنین (ع) چون حیله گری و بی وفائی آنان را دید , " خانه نشینی را برگزید و مشغول جمع آوری و ترتیب قرآن شد و از خانه خارج نشد تا آنرا جمع آوری نمود , قرآنی که در اوراق و پراکنده و پاره پاره بود .
    وقتی همه ی آنرا اعم از آنچه نازل شده بود و آنچه قابل تأویل بود و ناسخ و منسوخ را جمع آوری کرد و آنها را بدست خود نوشت . . . .

    فراخواندن امیرالمومنین (سلام الله علیه ) برای بیعت !

    ....... ابوبکر کسی را فرستاد که به علی بگوید : بیرون آی و بیعت کن ! علی (ع) جواب فرستاد : من مشغولم و با خود قسم یاد کرده ام که عبا بدوش نیندازم جز برای نماز , تا قرآن را جمع آوری و مرتب کنم .

    اتمام حجت کردن امیرالمومنین (سلام الله علیه )
    ..... چند روزی قضیه را ساکت گذاردند . علی (ع) هم قرآن را در یپارچه جمع آوری کرد و آنرا مهر کرد , در حالیکه مردم با ابوبکر در مسجد پیامبر (ص) نشسته بودند و از منزل خارج شد و با صدای بلند چنین ندا برآورد :
    " ای مردم من از زمانی که پیامبر (ص) رحلت نموده مشغول غسل او و سپس جمع آوری قرآن بودم تا اینکه همه ی آنرا در یک پارچه جمع آوری کردم . بدانید که خداوند هر آیه ای بر پیامبر (ص) نازل کرده در این مجموعه است . تمام آیاترا پیامبر بر من خوانده و تأویل آنرا بر من آموخته است . "سپس فرمود : " این کار را کردم تا فردا نگویید ما از قرآن ی خبر بودیم . " بعد فرمود " : روز قیامت نگویید که من شما را بیاری خویش نطلبیدم و حقم را برای شما بیان نکردم و شما را به اول تا آخر قرآن دعوت نکردم . " عمر در پاسخ گفت : آنچه از قرآن پیش ما است ما را کفایت می کند و احتیاجی به آنچه ما را دعوت می کنی نداریم ! علی (ع) هم داخل خانه اش شد .

    فراخواندن علی ( سلام الله علیه ) برای بیعت بار دیگر

    عمر رو به ابوبکر کرد و گفت : بسراغ علی بفرست او باید بیعت کند تا بیعت نکند ما بر پایه ای استوار نیستیم اگرچه امناء او بیعت کنند .
    ابوبکر نزد علی (ع) فرستاد و گفت : " خلیفه ی پیامبر را پاسخ بگو " . فرستاده ی ابوبکر پیام رسانید . علی (ع) فرمود : (( سبحان الله )) ! چه زود بر پیامبر دروغ می بندید . او و یارانش می دانند که خداوند و پیامبرش غیر مرا خلیفه قرار نداده اند . فرستاده جواب را به ابوبکر رسانید .
    ابوبکر گفت برو بگو : جواب امیرالمومنین ابابکر را بده ! فرستاده بازگشت و گفته های او را به علی (ع) رسانید . امیرالمومنین (ع) فرمود : سبحان الله ! دیر زمانی از پیمانتان نگذشته اس که آنرا فراموش کرده باشید . او ( ابوبکر ) خوب می داند که این اسم جز برای من صلاحیت ندارد . پیامبر باو در میان هفت نفر که هفتم آنها بود امر کرد و همه ی آنها بر امیرمومنان بودن من تسلیم شدند . در آن هنگام او و رفیقش عمر ( از میان هفت نفر ) از پیامبر پرسیدند : این امر امر خدا و پیامبر اوست ؟ پیامبر(ص) هم پاسخ داد : آری حقی از خداوند و پیامبر اوست ,او امیرالمومنین و رئیس مسلمانان و صاحب پرچم سفید نشاندار است . روز قیامت خداوند او را بر پل صراط می نشاند تا دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به جهنم بفرستد . ..... آنروز همه قضیه را ساکت گذاردند .

    خانه نشین شدن امیرالمومنین (سلام الله علیه)

    شب هنگام باز علی (ع) فاطمه (ع) را بر الاغی سوار کرد و دست حسن و حسین را گرفت در خانه ی همه ی اصحاب پیامبر رفت و در اثبات حق خود آنها را بخدا قسم داد و از آنها خواست تا او را یاری دهند . بار دیگر جز ما چهار نفر کسی جواب او را نداد و ما سرهای تراشیدیم و توانائی خود را مبذول داشتیم و زبیر با بینش بیشتری یاری میکرد . علی (ع) چون دید مردم او را خوار کردند و دست از یاری وی برداشتند و با ابوبکر همصدا شدند و به او تعظیم کردند خانه نشینی اختیار کرد .


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    101
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    امیرالمومنین ( سلام الله علیه ) چگونه بیعت کرد ؟
    بار دیگر فراخواندن علی (سلام الله علیه) برای بیعت

    عمر به ابوبکر گفت : چرا کسی را سراغ علی نمی فرستی تا او هم بیعت کند ؟ غیر از علی و آن چهار نفر همه بیعت کردند !
    البته ابوبکر نرم تر و سازش پذیرتر عاقلتر و دوراندیش تر از عمر بود . برعکس عمر خشن تر سخت تر و ستمگر تر از او بود .
    ابوبکر از عمر پرسید : چه کسی را بفرستم ؟ عمر گفت قنفذ را می فرستیم او مردی خشن و سخت و ستمگر است . او از آزادشدگان و یکی از افراد قبیله ی بنی عدی بن کعب است .
    قنفد بهمراهی عده ای بسوی خانه ی امیرالمومنین (ع) براه افتادند .... و اجازه خواستند و علی (ع) به آنها اجازه نداد !
    قنفذ و همراهانش نزد ابوبکر و عمر بازگشتند و گفتند : بما اجازه داده نشد . در این حال ابوبکر و عمر هردو در مسجد نشسته و مردم اطرافشان زا گرفته بودند . عمر گفت برگردید اگر اجازه داد داخل شوید وگرنه بدون اجازه داخل شوید !
    دوباره براه افتادند و در خانه ی علی(ع) اجازه خواستند . فاطمه (ع) جواب داد :
    نمیگذارم بدون اجازه وارد خانه ی من شوید . بار دیگر بازگشتند ولی قنفذ ملعون آنجا ماند .
    آنها به ابوبکر و عمر گفتند : فاطمه (ع) چنین گفت و نگذاشت بدون اجازه وارد خانه شویم . عمر خشمگین شد و گفت : ما با زنها کاری نداریم !!؟

    آتش زدن در خانه فاطمه (سلام الله علیها)

    سپس عمر به عده ای که در اطرافش بودند دستور داد تا هیزم آوردند . و عمر بکمک آنها هیزم را اطراف منزل علی و فاطمه و فرزندانش ( علیهم السلام ) قرار دادند . سپس عمر با صدای بلند ( بطوریکه علی (ع) و فاطمه (ع) ) بشنوند فریاد زد : قسم بخدا علی باید خارج شوی و با خلیفه ی رسول خدا (س) بیعت کنی وگرنه شما را با آتش می سوزانم! فاطمه (ع) فرمود : ای عمر ما را با تو کاری نیست . عمر گفت : در را باز کن و گرنه خانه را با خودتان آتش میزنم . فاطمه (ع) فرمود : آیا از خدا نمیترسی و بخانه ام داخل میشوی ؟! کلمات مستدل و در عین حال سوزناک فاطمه در عمر تاثیری نکرد و عمر از کار خود منصرف نشد و آتشی خواست و با آن در خانه را به آتش کشید و با فشار به در خانه داخل شد . فاطمه جلو آمد و فریاد زد : (( یا ابتا یا رسول الله )) عمر شمشیرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوی فاطمه (ع) زد . فاطمه ناله ای زد : ای پدر ....... عمر تازیانه را بلند کرد و ببازوی فاطمه زد . فاطمه صدا زد : یا رسول الله , ابوبکر و عمر بعد از تو چه بدرفتاری کردند .

    عکس العمل امیرالمومنین (سلام الله علیه)

    با مشاهده این جریان ناگهان علی (ع) از جا بلند شد و یقه ی عمر را گرفت و او را محکم کشید و برزمین زد و به بینی و گردنش کوبید و خواست او را بکشد ...... که فرمایش پیامبر و وصیت او را بیاد آورد و فرمود : " قسم بخدائی که محمد را به پیامبری ارج نهاده است . ای پسر صهاک ( ای عمر ) اگر نبود کتابی از طرف خدا گذشته و عهدی که با رسول الله (ص) کرده ام می فهمیدی که تو نمیتوانی داخل خانه ی من شوی !
    در اینجا عمر از دست علی (ع) آزاد شد و از مردم کمک خواست , مردم رو به خانه ی علی (ع) آوردند و داخل خانه شدند .
    امیرالمومنین (ع) دست به شمشیر برد ! قنفذ از ترس اینکه مبادا علی (ع) با شمشیر خارج شود برگشت چون صلابت و شدت عمل علی را می دانست .
    ابوبکر به قنفذ دستور داد تا برگردد و گفت : اگر علی حمله کرد کنار بیائید والا سر سختانه داخل شوید , واگر مانع شد خانه اش را آتش بزنید .
    قنفذ ملعون راهی خانه ی علی (ع) شد و با همراهانش با شدت وارد خانه شدند .
    علی (ع) دست بطرف شمشیر برد ولی آنها زودتر به شمشیر حمله ور شدند و چون عده شان زیاد بود غالب شدند .

    بیعت بزور اسلحه !

    سپس بعضی دست به شمشیرشان بردند و بالاخره اطراف علی را گرفتند و ریسمان بگردن آنحضرت انداختند . هنگامی که امیرالمومنین (ع) را از در خانه بطرف مسجد می کشاندند .... فاطمه (ع) جلو آمد و خود را بین علی و آنها فاصله قرار داد و مانع شد .
    قنفذ ملعون چنان با تازیانه بفاطمه (ع) زد که اثر آن تازیانه پس از مرگ فاطمه (ع) همچون بازوبندی در بازوی او باقی بود . لعنت خدا بر قنفذ باد .
    سپس علی (ع) را بازورو کشان کشان نزد ابوبکر آوردند در حالیکه عمر , با شمشیر بالای سرش ایستاده بود و خالد بن ولید و ابو عبیده و سالم غلام حذیفه و معاذ و مغیره و اسید بن حضیر و بشیر بن سعد و دیگران اطراف ابوبکر را گرفته بودند و همه مسلح بودند .

    عکس العمل فاطمه ( سلام الله علیها )
    از نوشتن این مطلب خودداری میکنم

    سخنان امیرالمومنین ( علیه السلام ) با ابوبکر

    در این حال علی ( ع ) می فرمود : بخدا قسم اگر شمشیرم بدستم بود میفهمیدید که شما هیچگاه بچنین کاری دست نمی یافتید . قسم بخدا از جهاد خود را منع نمیکنم . اگر چهل نفر مرا یاری میکردند جمعیت شما را پراکنده میکردم . " لعنت خدا بر کسانی که با من بیعت کردند و سپس مرا خوار و تنها گذاشتند "
    وقتی ابوبکر چشمش به علی (ع) افتاد فریاد کرد : علی را رها کنید !
    علی (ع) فرمود : ای ابابکر چقدر زود برسول الله طغیان کردی ! توبه کدام حق و با چه مقامی مردم را به بیعت خود دعوت کردی ؟! آیا تو دیروز به امر خدا و رسول با من دست بیعت ندادی ؟! .

    دفاع فاطمه (سلام الله علیها) و مجروح شدنش



    سخنان امیرالمومنین با عمر

    سلمان گفت : وقتی امیرالمومنین ( ع) نزد ابوبکر رسید . عمر با فریاد اهانت آمیزی گفت : بیعت کن و از سخنان باطل درگذر ! علی (ع) فرمود : اگر بیعت نکنم چه خواهید کرد ؟ گفتند : ترا با ذلت و خواری میکشیم !! ..... علی (ع) فرمود : با کشتن من بنده خدا و برادر رسول خدا را کشته اید . ابوبکر در جواب گفت : بنده خدا بودن را قبول داریم و اما اینکه خود را برادر رسول خدا خواندی ما قبول نداریم . علی (ع) فرمود : آیا انکار میکنید که پیامبر (ص) مرا به برادری خویش برگزید ؟ ابوبکر گفت صحیح است و این را سه مرتبه تکرار کرد . سپس علی (ع) رو به مردم کرد و فرمود : ای مسلمانان ای مهاجرین و انصار شما را بخدا قسم میدهم آیا شنیدید در روز غدیر خم پیامبر (ص) اینچنین فرمود ( در اینجا علی (ع) آنچه پیامبر در روز غدیر فرموده بود ذکر کرد ) ؟
    همه در جواب علی (ع) گفتند بله شنیدیم !.

    جعل حدیث کردن ابوبکر

    ابوبکر از ترس اینکه مبادا علی (ع) را یاری کنند و او را کنار بزنند جلوتر از مردم گفت : هرچه فرمودید حق است با گوشهای خود شنیده و در قلبهایمان جا داده ایم ولی بعد از آن از پیامبر (ص) شنیدیم که فرمود : ما خانواده ای هستیم که خداوند ما را برگزیده و گرامی داشته و آخرت را برای ما بدنیا ترجیح داده است و برای ما اهل بیت نبوت و خلافت را جمع نمیکنند .
    علی (ع) فرمود : آیا کسی از اصحاب پیامبر (ص) با تو بود که شهادت بدهد ؟
    عمر برخاست و با اشاره به ابوبکر گفت : خلیفه رسول الله راست میگوید . من این کلام را همانطور که ابوبکر گفت از پیامبر شنیدم . بعد از عمر ابوعبیده و سالم غلام ابی حذیفه و معاذ بن جبل گفتند : ما هم این کلام را از پیامبر (ص) شنیدیم .




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    101
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پیمانی که ابوبکر و عمر و چند نفر دیگر امضا کردند

    علی (ع) فرمود : وفا نمودید به طوماری که در خانه ی کعبه امضا کرده بودید درباره ی اینکه : اگر خداوند محمد را به قتل برساند یا مرد خلافت را از ما اهل بیت بگیرید .
    ابوبکر گفت : از کجا میدانی ؟ ما اطلاعی به تو نداده بودیم ! امام (ع) فرمود : ای زبیر و ای سلمان و ای ابوذر و ای مقداد شما را بخدا قسم میدهم که به سوال من پاسخ دهید : آیا شما از پیامبر نشنیدید که میفرمود : فلانی با فلانی ( و همه ی این پنج نفر را پیامبر نام برد ) در میان خود طوماری نوشتند و در آن همپیمان شده اند و بر نقشه ی خود معاهده کرده اند ؟
    جواب دادند : آری ما از پیامبر این کلام را شنیدیم که میفرمود : هم عهد و پیمان شده اند تا نقشه ی خود را پیامده کنند و طوماری نوشته اند که اگر کشته شدم یا مردم خلافت را از تو ای علی بگیرند . توهم به پیامبر عرض کردی : چه دستوری دارید تا هنگام اجرای نقشه آنرا انجام دهم ؟ پیامبر فرمود : اگر یارانی پیدا کردی با آنها جنگ کن و آنان را طرد کن و اگر یاری پیدا نکردی بیعت کن و خونت را حفظ کن .
    علی (ع) فرمود : بخدا قسم اگر آن چهل نفری که با من بیعت کرده اند به عهدشان وفادار بودند با شما در راه خدا به جهاد بر میخواستم اینراهم بدانید بخدا قسم خلافت به هیچیک از نسلهای شما تا روز قیامت نخواهد رسید !!

    جواب تمسک ابوبکر

    و اما جواب دروغی که به پیامبر (ص) نسبت دادی کلام خداوند است که میفرماید : " آیا بر چیزی که خداوند به آنان از فضل خویش عطا کرده حسادت میکنید ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت و ریاست عظیمی دادیم " کتاب یعنی پیامبری حکمت یعنی سنت ریاست یعنی خلافت و آل ابراهیم ما هستیم .

    دفاع مقداد

    مقداد از جا برخاست و گفت ک یا علی چه دستور میفرمائی ؟ بخدا قسم اگر فرمان دهی شمشیر می کشم و اگر بفرمائی دست نگه میدارم . علی (ع) فرمود : ای مقداد دست نگه دار و بیاد عهد پیامبر و وصیت او باش !

    دفاع سلمان

    سلمان میگوید : من نیز برخاستم و چنین گفتم : قسم بآنکه جانم بدست اوست اگر می دانستم که می توانم ظلمی را دفع کنم یا دین خدا را عزت بخشم شمشیر بر دوش می گرفتم و قدم به قدم جنگ می کردم , آیا به برادر پیامبر (ص) و وصی و خلیفه ی او در میان امت و پدر فرزندان پیامبر (ص) حمله می کنید ؟ منتظر بلا باشید و در امید خوشی نباشید !

    دفاع ابوذر

    ابوذر از جا بلند شد و گفت : ای امتی که بعد از پیامبرش متحیر مانده و به سبب گناهان خوار شده اید خداوند می فرماید : (( ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین ذریة بعضها من بعض والله سمیع علیم )) ( پروردگار آدم , نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر عالمیان برگزید . نسلهائی که بعضی از بعض دیگر هستند , و خداوند شنونده و داناست ) . آل محمد از آخرین نسلهای نوح اند و آل ابراهیم از نسل ابراهیم هم اینانند برگزیده ی فرزندان اسماعیل و عترت پیامبر (ص) یعنی همان اهل یت او جایگاه پیامبری و محل رفت و آمد ملائکه هستند . آنان همچون آسمانی بلند و کوه هایی استوار همچون کعبه پوشیده و چشمه ی زلال و ستارگان راهنما و درختی مبارک که نورش روشنی میدهند و ماده ی روشنی اش پر برکت است .
    محمد خاتم پیامبران و آقای فرزندان آدم و علی وصی اوصیا و امام پرهیزگاران و پیشوای غر المحجلین ( نشانداران نورانی ) است . اوست صدیق اکبر و فاروق اعظم و وصی ومحمد و وارث علم او . از طرف خدا حکومت او بر مردم از خود آنان بیشتر است همانگونه که خداوند می فرماید : (( النبی اولی بالمومنین من انفسهم و ازواجه امهاتهم و اولوالارحام بعضهم اولی ببعض فی الکتاب الله )) ( پیامبر بر مومنین از خود آنها بیشتر حکومت دارد و همسرانش مادر مومنین اند و نزدیکان بعضی بر بعض دیگر در کتاب خدا مقدم اند ) پس ( طبق گفته ی خداوند ) آنکه خدا مقدم کرده مقدم و آنکه خدا موخر داشته موخر بدارید و ولایت و وراثت پیامبر را به کسی که خداوند قرار داده واگذار کنید .


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    101
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اقدام عمر بکشتن علی ( سلام الله علیه )

    عمر از جا بلند شد و در حالیکه ابوبکر روی منبر نشسته بود به وی گفت : چرا روی منبر نشسته ای و این مرد ( علی (ع) ) نشسته و با تو روی مخالفت دارد , بر نمیخیزد تا با تو بیعت کند؟ آیا دستور نمیدهی تا گردنش زده شود ؟
    امام حسن و امام حسین ( سلام الله علیهم ) هم ایستاده بودند , با شنیدن این سخن شروع به گریه کردند . علی (ع) آندورا به سینه چسبانید و فرمود : گریه نکنید ایندو ( ابوبکر و عمر ) نمی توانند پدرتان را بکشند .

    عکس العمل ام ایمن ( پرستار پیامبر )

    ام ایمن پرستار پیامبر پیش آمد و گفت : ای ابوبکر چه زود حسد و دوروئی خود را ظاهر کردید ! عمر دستور داد تا او را از مسجد خارج کنند و گفت : ما با زنان کاری نداریم !

    عکس العمل بریده اسلمی ( یکی از یاران حضرت علی (سلام الله علیه ) )
    بریده اسلمی برخاست و گفت : آیا به برادر پیامبر و پدر فرزندانش حمله میکنی در حالیکه تو همان کسی هستی که از میان قریش , شما را خوب میشناسم . آیا شما همان دو نفری نیستید که پیامبر (ص) به شما فرمود : خدمت علی بروید و به ریاست او بر مومنین سر تسلیم فرو آرید , شما در جواب گفتید : آیا دستور خدا و رسول خداست ؟ آنحضرت هم فرمود آری .
    ابوبکر جواب داد : آری همینطور است لکن بعد ازین فرمود : پیامبری و خلافت برای اهل بیت من جمع نمی شود .
    بریده ی اسلمی هم گفت : بخدا قسم پیامبر (ص) اینرا نفرموده است . بخدا قسم در شهری که تو امیر باشی سکونت نمیکنم .
    عمر دستور داد تا او را هم زدند و بیرون کردند .

    چگونه علی دست داد !

    سپس عمر گفت : برخیز ای پسر ابی طالب و بیعت کن , علی (ع) فرمود : اگر نکنم چه می کنید ؟ عمر پاسخ داد : بخدا قسم گردنت را میزنم ! ( و علی (ع) سه بار این سوال را تکرار کرد تا حجت را بر آنها تمام کند ) . و بعد دستش را در حالیکه کف دست را بسته بود دراز کرد . ابوبکر هم دست به دست اوزد و به همین مقدار کفایت کرد .
    علی (ع) قبل ازینکه بیعت کند _ در حالیکه ریسمان به گردنش بود _ خطاب به پیامبر ندا کرد : ای پسر مادرم , این قوم مرا خوار کردند و چیزی نمانده بود که مرا بکشند .

    درگیری زبیر

    به زبیر گفتند : بیعت کن . ولی او ممانعت کرد ! در این هنگام عمر و خالد و مغیره همراه عده ای به وی حمله ور شدند و شمشیرش را گرفتند و آنقدر بر زمین زدند تا شکست و شمشیرش را از غلاف بیرون آوردند .
    زبیر , در حالیکه عمر بر سینه اش نشسته بود گفت : ای پسر صهاک , بخدا اگر شمشیرم در دستم بود ترا از من دور می کرد و سپس بیعت نمود .

    == منظور از " شمشیرش را از غلاف بیرون آوردند " این است که او را دستگیر کردند

    بیعت سلمان و ابوذر و مقداد

    سلمان میگوید : سپس مرا گرفتند و چنان برگردنم زدند که مانند غده ای باد کرد . بعد دستم را گرفتند و باجبار بیعت نمودم . بعد هم ابوذر و مقداد بزور بیعت کردند . و هیچکس جز علی (ع) و ما چهار نفر با جبار بیعت نکرد .
    نسب عمر

    زبیر از همه ما شدیدتر صحبت می کرد . او بعد از بیعت گفت : ای پسر صهاک , بخدا قسم اگر این طاغیان که به کمک تو امده اند نبودند جرئت نمی کردی بمن نزدیک شوی در حالیکه شمشیر در دستم باشد زیرا من ترس و پستی ترا خوب میدانم ، ولی طاغیانی یافته ای که با آ«ها خود ا تقویت کرده و غالب شده ای .
    عمر غضبناک شد و گفت : چرا نام " صهاک " را می بری ؟ زبیر جواب داد : مگر " صهاک " کیست و چرا نامش را نبرم ؟ " صهاک " زناکاری بود آیا اینرا انکار می کنی ؟ آیا کنیز حبشی جدم عبدالمطلب نبود که جدت "نفیل" با او زنا کرد و پدرت " خطاب " متولد شد ؟ عبد المطلب هم او را به جدت بخشید . پس پدرت " خطاب " غلام جد من و فرزند زنا کاری است !
    در این هنگام ابوبکر میانجیگری نمود و آنها را از یکدیگر جدا نمود .

    سخنان سلمان بعد از بیعت

    سلیم بن قیس می گوید : از سلمان پرسیدم : آیا با ابوبکر بیعت کردی و چیزی نگفتی ؟ سلمان پاسخ داد : بعد از بیعت چنین گفتم : تا آخر روزگار بدبختی خود را خریدید . هیچ میدانید چه ضرری به خود زده اید . کاری انجام دادید و اشتباه کردید . سنت و روش پشینیان خود را که افتراق و اختلاف بود عملی کردید . و از رویه پیامبر سرپیچی کردید . خلافت را از معدن آن و اهل آن خارج کردید .
    عمر گفت : ای سلمان ، حال که رفیقت علی (ع) بیعت کرد و تو نیز بیعت کردی هرچه میخواهی بگو و آنچه میخواهی بکن . رفیقت هم آنچه میخواهد بگوید. سلمان می گوید گفتم : از پیامبر (ص) شنیدم که میفرمود : گناه امتش تا روز قیامت و عذاب همه ی آنها به گردن تو و رفیقت ( ابوبکر ) است که با او بیعت کردم .
    عمر جواب داد : هرچه میخواهی بگو بالاخره بیعت کردی و خدا چشمت را با بدست گرفتن علی خلافت را روشن نساخت . گفتم : شهادت میدهم که من در بعضی از کتب آسمانی خوانده ام که تو _ با اسم و نسب و صفاتت _ دری از درهای جهنم هستی . عمر گفت : آنچه میخواهی بگو ! آیا خداوند خلافت را از اهل بیتی که آنان را در مقابل خدا روسای خود حساب می کردید نگرفت ؟!.
    گفتم : شهادت میدهم که من از پیامبر (ص) درباره ی این آیه (( یومئذ لا یعذب عذابه احد و لا یوثق و ثاقه احد )) ( یعنی در این روز هیچکس مانند " او " عذاب نمی شود و هیچکس مانند "او" در بند کشیده نمی شود ) سوال کردم . آنحضرت فرمود : مقصود تو هستی .
    عمر گفت : ساکت شو خدا صدایت را کوتاه کند . ای غلام ای پسر بدگفتار ! در این هنگام علی (ع) رو به من کرد و گفت : ترا قسم میدهم که ساکت باشی ! سلمان میگوید : بخدا قسم اگر علی مرا به سکوت امر نمی کرد آنچه در قرآن درباره اس نازل شده بود و آنچه از پیامبر (ص) درباره ی عمر و رفیقش شنیده بودم بازگو میکردم .
    عمر سکوت مرا دید و گفت : تو مطیع و تسلیم علی هستی .

    سخنان ابوذر بعد از بیعت

    ابوذر و مقداد بدون هیچ گفتگویی بیعت کردند . عمر که این حالت را دید ( خطاب به ابوذر ) گفت : آیا دست برنمیداری همانطور که دو رفیقت سکوت کردند . تو نه بیش ازیندو دوستدار این خاندان هستی و نه بیش از آنها به حق آنان عظمت قائلی مگر دست نمیبینی دست برداشتند و بیعت کردند ؟
    ابوذر گفت : ای عمر ما را به آل محمد و تعظیم آنها مسخره میکنی ؟ خدا لعنت کند همچنانکه کرده است هرکس که با آنان روی دشمنی داشته باشد و به آنان دروغ بندد و حقشان را پایمال کند و مردم را بر آ«ان مسلط کند و این امت را به عقب برگرداند . عمر گفت : آمین ! خدا لعنت کند هر که حق آنان را پایمال کند بخدا قسم آنها حقی از خلافت ندارند و خواسته ی آنها و مردم درباره ی خلافت یکسان است .
    ابوذر گفت : پس چرا در مخاصمه با انصار بحق آنان و دلیلشان استدلال کردید ؟


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    101
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ثمره شوم این بیعت

    در این هنگام علی (ع) به عمر فرمود : ای پسر صهاک آیا ما در خلافت حقی نداریم و خلافت از آن تو و فرزند " مگس خوار " است ؟
    عمر گفت : ای ابالحسن حال که بیعت کردی دست بردار توده ی مردم برفیق من رضایت دادند و به خلافت تو راضی نشدند گناه من چیست ؟
    علی (ع) فرمود : ولی خدا و پیامبرش جز به خلافت من راضی نیستند . " به تو و رفیقت آنانکه دنبال شما و همدست شمایند مژده غضب و عذاب و خواری میدهم " وای بر تو ای پسر خطاب ! ای کاش می فهمیدی از چه خارج و به چه داخل شده ای . وچه ضرری به خود و رفیقت زده ای ؟!
    ابوبکر گفت : ای عمر حال که با ما بیعت کرد و از شر او و جردت و سر و صدایش آسوده شدیم بگذار هرچه میخواهد بگوید .

    جزای غاصبان خلافت _ اهل تابوت

    علی (ع) فرمود : من فقط یک کلام دارم : ای چهار نفر ( سلمان , ابوذر , مقداد ، زبیر ) شما را بخدا متذکر میشوم _ و سپس روبه آنان کرد و فرمود : از پیامبر (ص) شنیدم که میفرمود : تابوتی ( جایگاهی ) از آتش وجود دارد که دوازده نفر در آنند : شش نفر از پیشینیان و شش نفر از آیندگان . این تابوت در چاهی در عمق جهنم واقع شده که در تابوت قفل شده ای است و بر در آن چاه تخته سنگی است . هنگامی که خداوند اراده میکند دوزخ را شعله ور کند این سنگ بزرگ سخت را از روی این چاه بر میدارد و از شعله و حرارت این چاه جهنم شعله ور می شود .
    علی (ع) در ادامه سخنانش فرمود : از پیامبر (ص) پرسیدم : پیشینیان کیانند ؟ فرمود : پیشینیان کیانند ؟ فرمود : پیشینیان عبارتند از : 1-قابیل پسر آدم (ع) که برادرش هابیل را کشت ؟ 2-فرعون فراعنه ( بزرگ سلاطین سرکش مصر ) 3-کسیکه درباره ی خدا با حضرت ابراهیم (ع) بحث کرد 4-دو نفر از بنی اسرائیل که کتابشان را تغییر دادند و سنتشان را زیر و رو کردند که یکی از آنها هود از یهود و دیگری نصار از نصاری بود 5- آنکه ناقه ی صالح را پی کرد 6- قاتل یحی بن زکریا و شش نفر از آیندگان عبارتند از : دجال ، و این پنج نفر اصحاب صحیفه و نامه مکتوب و جبت و طاغوت آنها که بصحیفه و نوشته شان عهد کردند و بردشمنی تو (که برادر منی ) پیمان بستند . بعد فلان وفلان بر علیه تو تظاهر می کنند . و پیامبر نام اشخاص را برد و یکی یکی شمرد .
    سلمان میگوید : ما گفتیم : راست گفتی ( یا علی ) گواهی میدهم که ماهم این کلماترا از پیامبر (ص) شنیدیم .

    درباره ی عثمان

    عثمان گفت : یا ابالحسن آیا نزد تو و این اصحاب راجع به من حدیثی هست ؟
    علی (ع) فرمود : آری از رسولخدا (ص) شنیدم ترا لعن کرد و طلب آمرزش نکرد پس از لعن کردن عثمان خشمگین شد و گفت : من با تو کاری ندارم و لکن تو مرا در زمان پیامبر (ص) و بعد از او رها نمی کنی !
    علی (ع) فرمود : آری خداوند بینی ترا بزمین بمالد .

    زبیر بی ایمان ؟!

    عثمان گفت : قسم بخدا از رسولخدا (ص) شنیدم که فرمود : زبیر از اسلام بر می گردد و کشته می شود .
    سلمان می گوید : علی (ع) آهسته بمن فرمود : عثمان راست میگوید ، و قضیه اش این است که بعد از قتل عثمان زبیر با من بیعت میکند و بعد بیعت مرا میشکند و مرتد کشته می شود !

    حدیث ارتداد اصحاب جز چهار نفر

    سلمان می گوید : علی (ع) فرمود : همه مردم بعد از پیامبر (ص) از دین برگشتند بجز چهار نفر .
    مردم بعد از پیامبر (ص) دو دسته می شوند : یکدسته بمنزله ی هارون و پیروانش و دیگری بمنزله ی گوساله و پیروانش . علی (ع) شبه قارون است عتیق (ابوبکر) شبه گوساله و عمر شبه سامری اند .
    ... و شنیدم از رسول الله (ص) که میفرمود : گروهی از اصحابم که از اشراف و صاحبان منزلت و مقام از ناحیه من هستند روز قیامت می آیند تا از صراط بگذرند . در این هنگام میگویم : پروردگارا ! اینها اصحاب من اند ! جواب میآید : نمیدانی اینها بعد از تو چه کردند . همه ی اینها وقتی از تو دور شدند به عقب برگشتند و از اسلام رو گردان شدند . من هم میگویم : از رحمت خدا دور باشند . .... و از پیامبر (ص) شنیدم که فرمود : امت من سنت و رویه ی بنی اسرائیل را قدم به قدم و مقدار بمقدار و وجب بوجب و ذراع بذراع و باع بباع ( بقدر طول دست ) انجام می دهند . بطوریکه اگر داخل لانه حیوانی بشوند امت من نیز بآن داخل می شوند . تورات و قرآن را یک فرشته در ورقی با یک قلم نوشته است و رویه ها و سنتها و امثال آنها مساوی است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود