صفحه 1 از 9 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: زندگي در پرتو اخلاق (مديريت : گل نرگس )

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    زندگي در پرتو اخلاق (مديريت : گل نرگس )




    با نام و ياد خداي سبحان

    سلام و عرض ادب و اجترام


    در این تاپیک متن کتاب زندگي در پرتو اخلاق نوشته مي شود. به این صورت که در هر پست بخشي از کتاب به ترتیب صفحات قرار می گیرد .

    از سرکار خانم گل نرگس که مديريت اين موضوع را پذیرفتند تقدير و تشکر مي کنم و براشون آرزوي توفيق روز افزون دارم

    استدعا دارم که کاربران گرامي در اين تاپيک پستي نزنند چرا که نظم کتاب بهم مي خورد و ناچار به حذف آن پست خواهيم شد . لطفا سوالات خود را در خصوص اين کتاب اينجا مطرح بفرمائيد


    التماس دعا

    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۸۹/۰۳/۱۰ در ساعت ۱۶:۴۹


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    9,030
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 9 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    89



    زندگي در پرتو اخلاق (مديريت : گل نرگس )زندگي در پرتو اخلاق (مديريت : گل نرگس )زندگي در پرتو اخلاق (مديريت : گل نرگس )

    زندگي در پرتو اخلاق (مديريت : گل نرگس )

    زندگی در پرتو اخلاق

    اين كتاب در مورد مباحث مهم اخلاقى از جمله تهذيب نفس، راه سعادت و خوشبختى، اخلاق بد و سنجش اعمال و... بوده و مى تواند راهنماى خوبى براى همه به ويژه جوانان باشد. اين كتاب به زبان عربى و انگليسى نيز ترجمه و منتشر شده است.

    تعداد جلد: 1 جلد

    زبان: فارسى

    تعداد صفحات: 261 صفحه

    قطع: رقعى

    نوع جلد: شوميز

    نوبت چاپ: پنجم

    زندگي در پرتو اخلاق (مديريت : گل نرگس )


    شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.
    امام خمینی (ره)




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    9,030
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 9 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    89



    زندگي در پرتو اخلاق (مديريت : گل نرگس )
    پيشگفتار

    در اين كتاب به دنبال چه مى گرديم ؟

    بن بستهاى جهانى ، ناله هاى قربانيان تجاوزها ، جنگها ، جنايتها و بريدن روزافزون پيوندهاى خانوادگى ; همگى گواه صادق يك حقيقتند كه : قوانين جارى دنيا با تمام تلاشى كه ظاهراً در راه اصلاح و بهبود و اجراى آنها مى شود نه تنها نتيجه اى براى بخشيدن يك زندگى ايده آل به انسانها نداشته ، بلكه اين اميد را براى آينده نيز از بين برده است .
    نمى دانيم تا كى بايد اين اصول فرسوده را آزمود و باز هم آزمود ، اينها حتى نمى توانند از متوليان خود حمايت كنند تا چه رسد به ديگران !

    اين قوانين همچون چاههاى عميقى هستند كه گاهى به قطعات عظيم سنگهاى زيرزمينى مى رسند و هرچه براى شكافتن آن سنگها و پيشرفت در دل آنها بيشتر تلاش كنيم خود را خسته كرده ايم و از آب خبرى نيست كه نيست !

    بنابراين بايد ديد عيب كار كجاست و با تشخيص آن پيرامون راه حل آن بينديشيم .

    در مرحله اول به اين نكته برخورد مى كنيم كه اين قوانين همانند داروهايى هستند كه تنها جنبه استعمال خارجى دارد و اثر آنها كاملا سطحى است . اينها هرگز نتوانسته اند كوچكترين گامى در اعماق وجدان بشرى كه الهام بخش تلاشها و كوششها و حركات اوست بگذارند و از درون ، نيروهاى او را بسيج كنند و ريشه هاى درد را بركنند .

    كدام قانون مى تواند ـ مثلا ـ آن دسته از ثروتمندان ينگه دنيا را كه با اختصاص دادن ثروتهاى خود از طريق وصيت به گربه هايشان ، وسايل ايجاد دهكده گربه هاى ميليونر را فراهم ساخته اند ، بر سر عقل و عاطفه انسانى بياورد و به حمايت از ميليونها گرسنه آفريقايى دعوت كند ؟ كدام قانون مى تواند روح نوع دوستى را در آنها كه قطعات الماس چهارده ميليون تومانى را به خود مى آويزند و آلبومهاى تمبر چندين ميليونى يكى از تزيينات كم اهميت اطاق پذيرايى آنها را تشكيل مى دهد ، زنده كند ، و به نجات جان ميليونها بيمار جذامى و سرطانى و مسلول دعوت نمايد ؟

    كدام قانون مى تواند غريزه هاى سركش و ويرانگر را رام ، و احساسات آدمى را تلطيف و قدرتهاى عظيم صنعتى او را در مسير عمران و آبادى كشورها به كار گيرد ؟

    آيا قانونى توانايى دارد در قلمرو روح و جان ايشان نفوذ كند و اين دگرگونيها را بوجود آورد ؟ بديهى است در ميان قوانين كنونى ، نه .

    اينجاست كه ضرورت پرورش و توسعه اصل ديگرى به نام « اخلاق » روشن مى شود ، اصلى كه همچون امواج نيرومند جاذبه از هر مانعى عبور مى كند و حتى از خلأ مى گذرد و به درون جان آدمى راه پيدا مى كند ، او را زير و رو كرده و شخصى تازه با صفاتى عالى و آسمانى و به معنى واقعى كلمه ، انسانى مى سازد .

    انسانى كه در غم و اندوه ديگران شريك است .

    انسانى كه منافع خود و ديگران را به يك چشم مى بيند .

    انسانى كه آسايش خود را هرگز در ناراحتى ديگران جستجو نمى كند .

    و بالاخره انسانى كه افق وسيع ديد فكر او سبب مى شود كه از مزاحمتها ، تجاوزها ، تنگ نظريها و انتقام جوييها بركنار بماند و با ديگر همنوعان خود يك واحد حقيقى تشكيل دهد كه خير و بركتى در آن وجود داشته باشد .

    بله ، بايد اين اصل يعنى « اخلاق » را زنده كرد . و كتاب حاضر نيز به همين منظور نوشته شده و از منابع غنى و پرمايه اسلامى ريشه گرفته است .

    قم ـ حوزه علميه

    ناصر مكارم شيرازى

    شوال 1393 / مطابق با آبان 1352


    زندگي در پرتو اخلاق (مديريت : گل نرگس )


    شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.
    امام خمینی (ره)




  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    9,030
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 9 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    89



    اخلاق و تربيت

    آيا اخلاق و روحيات اشخاص ، در سايه تربيت قابل تغيير است ؟

    اين سؤالى است كه سرنوشت علم اخلاق را روشن مى سازد ، زيرا اگر قبول كنيم كه اخلاق و روحيات افراد تابع وضع ساختمان روح و جسم آنهاست ، علم اخلاق علم بيهوده اى خواهد بود . اما اگر پذيرفتيم كه قابل تغيير است ، اهميت و ارزش اين علم بخوبى روشن خواهد شد .

    بعضى از دانشمندان احتمال اول را پذيرفته اند و معتقدند همانطور كه برخى درختان مثلا ميوه تلخ دارند ، با تربيت باغبان تغيير ماهيت نمى دهند ، بدگوهران و ناپاكدلان نيز با « تربيت » تغيير روحيه نخواهند داد و اگر هم تغييرى پيدا كنند بسيار سطحى است و بزودى به حال اول باز مى گردند !

    آنها مى گويند : ساختمان جسم و جان ، رابطه نزديكى با « اخلاق » دارد ، و در واقع اخلاق هركس تابع وضع خلقت روح و جسم اوست و به همين دليل قابل تغيير نيست ! و احاديثى مانند :

    « اَلنّاسُ مَعادِنٌ كَمَعادِنِ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ »

    مردم همچون معادن طلا و نقره اند(1)

    را نيز شاهد مدعاى خود قرار مى دهند .

    در برابر اين طرز تفكر ، اكثريت دانشمندان معتقدند كه اخلاق و روحيات اشخاص در سايه تربيت كاملا قابل تغيير مى باشد .

    تجربيات فراوانى كه روى افراد « فاسد الاخلاق » شده ، نيز اين حقيقت را كاملا اثبات كرده است كه بر اثر « محيط سالم » و « معاشرت خوب » و « تربيت عالى » بسيارى از افراد شرور و نادرست كاملا اصلاح شده اند ; بعلاوه اگر اين نبود تمام دستورهاى آسمانى انبيا و پيشوايان دينى لغو مى شد ، زيرا اينها همه براى تربيت نفوس انسانهاست ; همچنين تمام مجازاتهايى كه جنبه تأديبى دارند و در ميان تمام اقوام جهان معمول است ، بيهوده بود !

    ما مى بينيم حتى حيوانات درنده و وحشى را در سايه تربيت رام مى كنند و در راههايى برخلاف خلق و خوى اصلى به كار وامى دارند ، چگونه مى توان باور كرد كه اخلاق سوء در افراد انسان از درنده خويى حيوانات وحشى ريشه دارتر باشد !

    به عقيده ما براى اثبات اين مدعا راهى بهتر از اين نيست كه طرز به وجود آمدن يك « ملكه اخلاقى » را بررسى كنيم تا از همان راه كه به وجود مى آيد ، راه از بين بردن آن را دريابيم : اين را مى دانيم كه هر عمل خوب يا بد اثرى موافق خود در روح انسان باقى مى گذارد و روح انسان را به سوى خود « جذب » مى كند ، تكرار يك عمل اين اثر را بيشتر مى نمايد و كم كم كيفيتى به نام « عادت » حاصل مى شود و اگر بيشتر شود بصورت « ملكه » درمى آيد و به اين ترتيب تمايل درونى انسان با ريشه دار شدن عادات و ملكات نسبت به انجام عمل بيشتر مى گردد ، اين حقيقتى است كه تجربه آن را بخوبى ثابت مى كند .


    بنابراين چنانكه عادات و ملكات اخلاقى در سايه تكرار عمل تشكيل مى گردد ، از همين طريق قابل زوال است ، يعنى نخست « عمل » سپس « تكرار » و بعد « تشكيل صفت و ملكه اخلاقى » است .

    البته تلقين ، تفكر ، تعليمات صحيح و محيط سالم ـ كه آن هم اثر تلقينى دارد ـ در فراهم آوردن زمينه در روح ، براى پذيرش و تشكيل اخلاق خوب بسيار مؤثر است .

    -----------------------------------

    1 . مجلسى ، بحارالانوار 61 / 65 ، روايت 51 .

    زندگي در پرتو اخلاق (مديريت : گل نرگس )


    ویرایش توسط گل نرگس : ۱۳۸۹/۰۳/۰۷ در ساعت ۱۷:۲۹
    شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.
    امام خمینی (ره)




  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    9,030
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 9 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    89



    اخلاق بد يك نوع بيمارى است

    همه مى دانيم كه در ميان تمام موجودات زنده ، انسان يك وضع خاص و استثنايى دارد ، زيرا وجود او مركب از نيروهاى متضادى است ; از سويى يك سلسله هوسهاى سركش و غرايز و اميال حيوانى او را به طغيان ، تعدى نسبت به حقوق ديگران ، هوسبازى و شهوترانى ، دروغ و خيانت دعوت مى كنند ; و از طرف ديگر نيروى عقل و ادراك ، عواطف انسانى و وجدان ، او را به عدالت ، نوع دوستى ، پاكدامنى ، درستكارى و تقوى فرامى خوانند .

    كشمكش اين نيروها در همه انسانها وجود دارد و پيروزى نسبى يكى از اين عوامل موجب مى شود كه افراد از نظر ارزشهاى انسانى در سطوح كاملا مختلفى باشند و فاصله « قوس صعودى » و « نزولى » انسان فوق العاده زياد گردد . گاهى از مقربترين فرشتگان بالاتر و زمانى از خطرناك ترين درندگان پست تر شود !

    اين حقيقت از احاديث فراوانى نيز استنباط مى گردد ، به عنوان نمونه امير مؤمنان على (عليه السلام) مى فرمايد :

    « اِنَّ اللهَ خَصَّ الْمَلَكَ بِالْعَقْلِ دُونَ الشَّهْوَةِ وَ الْغَضَبِ ، وَ خَصَّ الْحَيواناتِ بِهِما دُونَهُ وَشَرَّفَ الاِْنسانَ بِاِعْطاءِ الْجَمِيعِ فَاِنِ انْقادَتْ شَهْوَتُهُ وَغَضَبُهُ لِعَقْلِهِ ، صارَ اَفْضَلَ مِنَ الْمَلائِكَةِ لِوُصُولِهِ اِلى هذِهِ الرُّتْبَةِ مَعَ وُجُودِ الْمُنازِعِ »(1)

    « خداوند فرشته را تنها عقل داد ، نه شهوت و غضب ; و حيوانات را تنها شهوت و غضب داد ، نه عقل ; ولى انسان را به اعطاى همه اينها شرافت بخشيد ، لذا اگر شهوت و غضب او تحت فرمان عقلش قرار گيرد بالاتر از فرشتگان خواهد بود ، زيرا به چنين مقامى با وجود نيروى مخالف رسيده است » .

    ولى نكته اى كه در اينجا لازم است به آن توجه شود اين است كه غرايز و اميال و شهوات بصورت اصلى و طبيعى و متعادل نه تنها زيانبخش نيستند ، بلكه وسايل ضرورى ادامه حيات خواهند بود .

    به عبارت ديگر ، همانطور كه در ساختمان جسم انسان يك عضو بى مصرف و بيكار آفريده نشده ، در ساختمان روح و جان او نيز هر انگيزه و غريزه و ميلى نقش حياتى دارد ، و تنها در صورت انحراف از وضع طبيعى و برهم خوردن تعادل ، بصورتهاى خطرناك و كشنده بيرون مى آيند .

    مثلا چه كسى مى تواند نقش « غضب » را در حيات انسان انكار كند ؟ آيا هنگامى كه حقوق يك فرد مورد تجاوز قرار مى گيرد اگر تمام قدرتهاى ذخيره وجود او در پرتو غضب برافروخته و بسيج نگردد چگونه ممكن است در حال خونسردى كه شايد يك دهم نيروهاى ذخيره خود را وارد ميدان مبارزه نمى كند از حقوق خويش دفاع كند ؟ اما همين خشم و غضب اگر از محور اصلى خود منحرف گردد و از صورت ابزار نيرومندى در دست عقل خارج شود ، انسان را به صورت حيوان درنده اى بيرون مى آورد كه هيچگونه حد و مرزى را به رسميت نمى شناسد .

    همچنين نقش ميل معتدل انسان به ثروت و مقام و امثال آنها ، در كوشش هرچه بيشتر در راه ترقى و پيشرفت بر همه كس روشن است ; همانطور كه اثر مخرب ثروت پرستى و جاه طلبى يعنى افراط در اين اميال بر هيچ كس مخفى نيست .

    بنابراين همانطور كه بهم خوردن تعادل جسمى هميشه با عوارض ناگوارى همراه است كه نام « بيمارى » به آن مى دهند ، بهم خوردن تعادل قواى روحى و غرايز و اميال نيز يك نوع « بيمارى روحى » محسوب مى گردد كه علماى اخلاق به آن « بيمارى قلب » مى گويند .

    اين تعبير در اصل از قرآن مجيد گرفته شده كه نفاق منافق را مرض قلمداد كرده است آنجا كه مى فرمايد :

    ) فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللهُ مَرَضاً ((2)

    در دلهاى آنها يك نوع بيمارى است ، خداوند ( به خاطر اعمال زشتشان ) بر بيمارى آنان افزوده است .

    --------------------------

    1 . نراقى ، جامع السعادات 1 / 34 .
    2 . سوره بقره ( 2 ) آيه 10 .


    زندگي در پرتو اخلاق (مديريت : گل نرگس )


    شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.
    امام خمینی (ره)




  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    9,030
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 9 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    89



    تهذيب نفس يا جهاد اكبر

    در اهميت تهذيب نفس از رذايل اخلاقى همين بس كه آن را « جهاد اكبر » ناميده اند ، و اين تعبير مأخوذ از حديث معروفى است كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) به مجاهدين اصحابش پس از مراجعت از يكى از جنگها فرمود :

    « مَرْحَباً بِقَوْم قَضَوُا الْجِهادَ الاَْصْغَرَ وَ بَقِيَ عَلَيْهِمُ الْجِهادُ الاَْكْبَرُ . فَقِيلَ : يا رَسُولَ اللهِ مَا الْجِهادُ الاَْكْبَرُ ؟ قالَ : جِهادُ النَّفْسِ »(1)

    آفرين بر جمعيتى كه جهاد كوچك را انجام دادند و جهاد اكبر بر آنها باقى مانده است . عرض كردند : جهاد اكبر كدام است ؟ فرمود : جهاد و مبارزه با هوسهاى سركش نفسانى .

    بدين جهت بعضى از بزرگان اصحاب حديث در كتابهاى خود بحثهاى مربوط به تهذيب اخلاق را در كتاب جهاد عنوان كرده و آن را جزء جهاد دانسته اند ، و در بعضى از احاديث در ذيل اين روايت اين جمله نيز از آن حضرت نقل شده :

    « اِنَّ اَفْضَلَ الْجِهادِ مَنْ جاهَدَ نَفْسَهُ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْهِ »(2)

    برترين جهاد ، جهاد با هوسهاى سركشى است كه در درون سينه آدمى است .

    اين بيان بخوبى مى تواند منطق اسلام را در اين مسأله حياتى روشن سازد و پس از بررسى و مطالعه ، حقايق زير از آن كشف مى گردد :

    1 ـ در درون وجود انسان هميشه نيروهاى متضادى است كه صورت يك صحنه جنگ را دارد و سرنوشت انسان بستگى به پيروزى يكى از اين دو قسمت از نيروها دارد .

    2 ـ اين « جهاد » از اين رو « جهاد اكبر » ناميده شده كه يك جهاد ابدى و پايان ناپذير است ، بعلاوه يك نبرد داخلى هميشه از يك نبرد خارجى خطرناك تر مى باشد ; و گذشته از اينها شكست در اين جهاد نتيجه اى جز شقاوت و بدبختى ندارد ، در صورتى كه شكست در جهاد معمولى ممكن است موجب كسب افتخار « شهادت » گردد . به عبارت ديگر ، جهاد با دشمن بيرونى هرگز شكست واقعى ندارد ، اما احتمال شكست در جهاد با نفس فراوان است .

    3 ـ اين جهاد با اينكه ناراحت كننده است ، رمز تكامل انسان مى باشد ، زيرا تكامل معمولا نتيجه تضادها و كشمكش قواى « نفى » و « اثبات » است ، و به همين جهت انسان تا در كوران حوادث قرار نگيرد و با مشكلات دست و پنجه نرم نكند ، ورزيده و آبديده نمى شود ، همانطور كه امير مؤمنان على (عليه السلام) فرموده است : « درختان جنگلى ( كه هميشه با امواج حوادث روبه رو هستند ) چوبشان محكمتر و آتششان بادوامتر است » .

    و از اينجا رمز آفرينش اين نيروهاى متضاد و رمز آفرينش هوسهاى نفسانى روشن مى گردد .

    4 ـ جهاد با دشمن ظاهرى ممكن است احياناً براى منظورهاى مادى ( جمع آورى غنائم يا تحصيل شهرت و امثال آن ) صورت گيرد ، ولى جهاد با نفس هميشه به منظور تحصيل كمال و كسب فضيلت خواهد بود و پيروزى در آن نشانه تصميم و اراده و قدرت ايمان و علوّ همّت و بزرگى شخصيت انسان مى باشد .
    --------------------------------------------------
    1 . حرّ عاملى ، وسائل الشيعه 11 / 123 .
    2 . همان مدرك .

    زندگي در پرتو اخلاق (مديريت : گل نرگس )


    ویرایش توسط گل نرگس : ۱۳۸۹/۰۳/۰۸ در ساعت ۱۹:۰۸
    شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.
    امام خمینی (ره)




  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    9,030
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 9 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    89




    سعادت و خوشبختى

    دانشمندان اخلاق هدف نهايى علم اخلاق را خوشبختى و سعادت دانسته اند همان حقيقتى كه براى بدست آوردن آن تمام انسانها در يك تلاش و كوشش هميشگى به سر مى برند و غالباً از عدم وصول به آن ناراحت و نالانند .

    سعادت چيست ؟

    سعادت را مى توان با يك عبارت كوتاه چنين معنى كرد : « رسيدن به هر نوع كمال ممكن كه انسان استعداد و شايستگى وصول به آن را دارد » ; و به عبارت ديگر : بهره بردارى صحيح از نيروهاى مختلف مادى و معنوى كه در اختيار انسان است .

    ولى از آنجا كه « كمال » و « بهره بردارى » به همان اندازه كه از نظر مفهوم كلى ، روشن است ، از نظر مصاديق جزئى ، مبهم و پيچيده مى باشد و غالباً در يافتن راه سعادت گرفتار اشتباه مى شوند تا آنجا كه فى المثل يك نفر ثروتمند ـ خودخواه كه يك عمر آسايش و آرامش روح و جسم خود را فداى جمع آورى ثروت كلانى كرده است ـ ممكن است خود را سعادتمند بداند ، در حالى كه فرزند هوسباز او هم بعد از مرگ پدر « پراكنده كردن » اين ثروت را در راه ارضاى شهوات خود ، خوشبختى و سعادت بداند . . . با اينكه مسلماً هر دو در اشتباهند .

    به هر حال در اينجاست كه بايد به كمك تجزيه و تحليلهاى عقلى آنچه تكامل واقعى انسان و راه صحيح بهره بردارى از مواهب مادى و معنوى اوست از غير آن باز شناخت اگرچه اين شناسايى نيازمند به مطالعات و زحمت فراوانى باشد .

    آيا سعادت فقط جنبه روحى دارد ؟

    عده اى از فلاسفه قديم يونان مانند « كلبيون » معتقد بودند سعادت فقط جنبه روحى دارد و وضع جسمى و مادى هرچه باشد كوچكترين اثرى در سعادت انسان نخواهد داشت و به همين جهت راه سعادت را تنها در تحصيل كمالات و فضايل اخلاقى مى دانستند ; بلكه معتقد بودند سعادت كامل براى انسان در اين جهان ممكن نيست و تا روح با اين بدن مادى ارتباط دارد و آلوده به كدورات جسمانى است از سعادت حقيقى محروم است ، تنها هنگامى كه از بدن جدا شد ممكن است به سعادت مطلق برسد ، و به همين دليل آنها در راه وصول به سعادت به تمام امور مادى پشتِ پا مى زدند و نسبت به آن بى اعتنا بودند .

    حالات ديوجانس ، حكيم معروف كلبيون و زندگى كردن او در يك « خم » ! بجاى خانه و اتاق ، و قناعت كردن او به يك ظرف آبخورى از تمام وسايل زندگى ، مشهور است ; حتى مى گويند روزى مشاهده كرد كسى با دست خود از نهر آب مى خورد ، او همان يك ظرف را هم به دور انداخت !

    نقطه مقابل اين عقيده « اگزيستانسياليستها » هستند كه سعادت را منحصراً در بهره بردارى بى قيد و شرط از لذايذ مادى مى دانند و هرگونه مانعى بر سر اين راه قرار گيرد ، محكوم مى كنند !

    « اگزيها » خوشبختى مطلق را فقط از طريق لذّت مادى مى پندارند و در اين راه تا سرحد جنون پيش مى روند و عملا تمام قيود و آداب اجتماعى و اخلاقى را بخاطر وصول به آن زير پا مى گذارند !

    بديهى است نام اين طرز تفكر را ـ كه بدبختانه امروز در ميان غربيها و غربزده ها در حال گسترش است ـ نمى توان « مكتب » گذارد بلكه يك نوع هذيان و بيمارى روانى است ; ولى هرچه هست مى توان آن را عكس العملى در برابر مكتبهاى افراطى امثال مكتب « كلبيون » كه جنبه هاى جسمى را در مسأله سعادت بكلى ناديده گرفته اند ، دانست .

    مكتب ميانه : از آنجا كه انسان تنها جسم يا روح نيست ، بلكه حقيقت وجود او از هر دو قسمت تشكيل يافته ، بنابراين سعادت را هم بايد در هر دو قسمت جستجو كند و مسلماً هر برنامه اى كه تنها به يك قسمت از وجود انسان توجه داشته باشد متضمن سعادت او نخواهد بود چون با واقعيات خارجى تطبيق نمى كند ; منتها جنبه مقدماتى جسم و ماده و ذى المقدمه بودن روح و معنى را نبايد فراموش كرد .

    در ميان فلاسفه يونان ، معلم اول « ارسطو » و پيروان او طرفدار اين مكتب بوده اند و تعليمات عالى اسلام بطور آشكارى اين مكتب را تقويت كرده و اصول تازه اى براى آن طرح نموده است . اين حقيقت در آيات متعددى از قرآن و بيانات پيشوايان بزرگ ما منعكس است و شعار اسلام در اين زمينه در آيات زير خلاصه مى شود :

    فَمِنَ النّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا وَمالَهُ فِي الاْخِرَةِ مِنْ خَلاق * وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَفِي الاْخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النّارِ * اُولئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِمّا كَسَبُوا وَاللهُ سَرِيعُ الْحِسابِ (1)

    بعضى از مردم مى گويند : خداوندا ! به ما در دنيا ( نيكى ) عطا كن ، ولى در آخرت بهره اى ندارند و بعضى مى گويند : پروردگارا ! به ما در دنيا نيكى عطا كن و در آخرت نيز نيكى مرحمت فرما ! و ما را از عذاب آتش نگاه دار ! آنها از كار ( و دعاى ) خود نصيب وبهره اى دارند و خداوند سريع الحساب است .

    نكته اى كه بايد به آن در اينگونه بحثها كاملا توجه داشت اين است كه رابطه و پيوستگى روح و جسم بقدرى به هم نزديك است كه هرگونه انحراف در يكى از آن دو ، اثرش در ديگرى آشكار مى گردد .
    علم روانكاوى امروز ثابت كرده كه قسمتى از انحرافات اخلاقى و فكرى ، مولود عدم اشباع صحيح غرايز جسمى و مادى است .

    اميال و غرايز سركوفته و واپس زده هميشه بصورت عقده هاى روحى خودنمايى مى كنند . اينگونه عقده ها مشكل بزرگى براى علماى اخلاق بوجود مى آورند و راه گشودن اين عقده ها از طرقى كه دانشمندان اخلاق براى تربيت نفوس دارند ، معمولا ميسر نيست ، بلكه بايد از همان راهى كه بوجود آمده معالجه شود يعنى غرايز جسمى بصورت صحيحى اشباع گردد .

    بسيارند اشخاصى كه مبتلا به بدبينى ، ترس ، حسد ، تكبر ، كينه و مانند آن از صفات رذيله هستند و عامل آن محروميتها و سرخوردگى در اشباع صحيح يكى از غرايز جسمى آنهاست . لذا امروز بر تمام دانشمندان اخلاق و مربيان روحى لازم است كه براى درمان بيماريهاى اخلاقى ، وضع جسمى و روحى را هر دو همراه يكديگر در نظر بگيرند تا در كار خود پيروز گردند .

    اسلام با نظر موشكاف خود اين مسأله حساس را نيز بررسى كرده و صريحاً مى گويد :

    « قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللهِ الَّتِي اَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيوةِ الدُّنْيا »(2)
    بگو : چه كسى زينتهاى الهى را كه براى بندگان خود آفريده و روزيهاى پاكيزه را حرام كرده است ! بگو : اينها در زندگى دنيا براى كسانى است كه ايمان آورده اند .

    و در كلمات قصار على (عليه السلام) مى خوانيم :

    « لِلْمُؤْمِنِ ثَلاثُ ساعات : فَساعَةٌ يُناجِي فِيها رَبَّهُ وَساعَةٌ يَرُمُّ مَعاشَهُ وَساعَةٌ يُخَلِّي بَيْنَ نَفْسِهِ وَبَيْنَ لَذَّتِها فِيما يَحِلُّ وَيَجْمُلُ »(3)
    انسان مؤمن ساعات زندگى خود را به سه بخش تقسيم مى كند : قسمتى را صرف مناجات با پروردگارش مى نمايد ; قسمت ديگرى را در طريق اصلاح معاش و زندگيش به كار مى گيرد ; و قسمت سوم براى بهره گيرى از لذتهاى حلال و دلپسند .

    و در بعضى از روايات اين جمله نيز ديده مى شود : « وَذلِكَ عَوْنٌ عَلى سائِرِ السّاعاتِ » « و اين قسمت اخير مايه نيرو و كمك به ساير قسمتهاست » .

    -----------------------------------------------------------
    1 . سوره بقره ( 2 ) آيه 200 تا 202 .
    2 . سوره اعراف ( 7 ) آيه 32 .
    3 . نهج البلاغه ، كلمات قصار ، شماره 390 .

    زندگي در پرتو اخلاق (مديريت : گل نرگس )


    شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.
    امام خمینی (ره)




  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    9,030
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 9 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    89



    اخلاق فردى و اجتماعى

    بعضى معتقدند تمام اصول اخلاقى بازگشت به مناسبات خاص اجتماعى انسان با ديگران مى كند بطورى كه اگر اجتماعى اصلا وجود نمى داشت و هر انسانى كاملا جدا از ديگران مى زيست و هر فرد ، بى خبر از وجود ديگران زندگى مى كرد ، « اخلاق » اصولا مفهومى نداشت ، زيرا غبطه و حسد ، تواضع و تكبر ، حسن ظن ، عدالت و جور ، عفت ، سخاوت و بخل و امثال اينها همه از مسايلى است كه فقط و فقط در اجتماع و برخورد انسان با ديگران مفهوم دارد . بنابراين انسان منهاى اجتماع با انسان منهاى اخلاق همراه خواهد بود .

    ولى به عقيده ما در عين اينكه بايد اعتراف كرد كه بسيارى از فضائل و رذائل اخلاقى با زندگى اجتماعى انسان بستگى دارد ، چنان نيست كه اين مسأله عموميت داشته باشد ، زيرا بسيارى از مسائل اخلاقى هستند كه فقط جنبه فردى دارند و در مورد يك انسان تنها نيز كاملا صادقند .

    مثلا « صبر » يا « جزع » بر مصائب ، شجاعت يا ترس در برابر پيشامدها ، كوشش يا تنبلى در راه رسيدن يك فرد به هدف خود ، غفلت يا توجه نسبت به آفريدگار جهان ، شكر يا كفران در برابر نعمتهاى بى پايان او و امثال اين امور ـ كه علماى اخلاق در كتب اخلاقى از آن بحث نموده اند و جزء فضائل يا رذائل اخلاقى شمرده اند ـ مى تواند جنبه فردى داشته باشد و درباره يك فرد كه زندگى كاملا جدا از اجتماع دارد نيز صدق كند .

    از اينجا تقسيم اخلاق به « اخلاق فردى » و « اخلاق اجتماعى » روشن مى گردد ; ولى ناگفته پيداست كه اخلاق اجتماعى وزنه سنگين ترى در علم اخلاق دارد و شخصيت انسان بيشتر بر محور آن دور مى زند اگرچه اخلاق فردى نيز سهم قابل توجهى در مورد خود دارد .

    اشتباه بزرگ

    نكته ديگرى كه در اينجا ذكر آن ضرورت دارد اين است كه كسانى كه براى تهذيب اخلاق و تربيت نفوس از اجتماع كناره گيرى كرده و به انزوا مى گرايند و تصور مى كنند از اين راه بهتر مى توانند به اين هدف بزرگ نايل شوند سخت در اشتباهند ، زيرا آنها در واقع موضوع اخلاق اجتماعى را از بين مى برند و اين عمل گرچه آنها را از مفاسدى بركنار مى دارد ، ولى اين در واقع فضيلت محسوب نمى شود ، بلكه به اين مى ماند كه كسى براى ترك فحشا و شهوترانى خود ، آلت جنسى خود را قطع كند ، درست است كه چنين فردى آلوده بى عفتى نمى شود ولى اين فضيلتى براى او نخواهد بود .

    از اين گذشته تجربه نشان داده كه انزوا و گوشه گيرى از اجتماع يك رشته مفاسد اخلاقى را مانند كج خلقى ، بدبينى به مردم ، عجب و غرور ، سوء ظن به تقدير خداوند در انسان ايجاد مى كند كه در بحثى جداگانه مشروحاً عنوان خواهد شد .

    لذا اسلام مسلمانان را به زندگى اجتماعى و حتى « سواد اعظم » ( شهرهاى بزرگ ) تشويق كرده و رعايت اصول اخلاقى را در دل اجتماع به انسان توصيه مى كند .


    ▲راه درمان انحرافات اخلاقى

    تا اينجا كلياتى درباره هدف علم اخلاق و اهميت آن و پيوند آن با زندگى فردى و اجتماعى به دست داده شد و اكنون موقع آن رسيده كه به بررسى جزئيات « ملكات اخلاقى » و راه درمان « رذائل اخلاقى » بپردازيم ; اما در اينجا ذكر دو نكته كمال لزوم را دارد :

    نكته اول :
    هميشه با كسانى كه گرفتار انحرافات اخلاقى هستند ، معامله يك بيمار بايد كرد ، زيرا انحرافات اخلاقى همانطور كه اشاره شد در حقيقت يك نوع بيمارى روحى است كه گاهى منشأ بيماريهاى جسمى هم مى شود و يا بعكس گاهى از بيماريهاى جسمى سرچشمه مى گيرد . بنابراين بايد همان اصولى را كه در درمان بيماريهاى جسمى رعايت مى كنيم در اين قسمت نيز رعايت نماييم .

    نكته دوم :
    در درمان بيماريها ، هميشه سه اصل را در نظر مى گيريم :

    1 ـ تشخيص نوع بيمارى .

    2 ـ تشخيص عوامل پيدايش بيمارى .

    3 ـ راه درمان بيمارى .

    براى تشخيص نوع بيمارى غالباً از علايم و آثار آن استفاده مى شود ، البته اين موضوع در بيماريهاى جسمى نسبتاً كار آسانى است ـ مخصوصاً با وسايل و امكانات فعلى ـ ولى در مسائل اخلاقى موضوع فوق العاده پيچيده اى است ، زيرا بسيار مى شود كه انحرافات اخلاقى تظاهرات و علايم مشابهى دارند ، يا تظاهراتى كه معلول آميختن چند نوع از بيماريهاى اخلاقى است ديده مى شود كه تشخيص آن مشكل مى گردد ، و لذا عالم اخلاق و طبيب روح براى درمان خود يا ديگران بايد اين علم را با حوصله و دقت بررسى كند .

    و براى تشخيص عوامل پيدايش بيمارى بايد معمولا سابقه زندگى شخص منحرف ـ مخصوصاً سوابق دوران كودكى كه زيربناى شخصيت انسان را تشكيل مى دهد ـ و همچنين محيط خانوادگى و اجتماعى و شغل و كار و منطقه جغرافيايى او را كاملا بررسى كرده و عواملى كه باعث بروز اين بيمارى اخلاقى شده است بدست آورد ، حتى عامل وراثت را نيز نبايد از نظر دور داشت ، زيرا اخلاق بد ( مانند بيماريهاى جسمى ) گاهى جنبه موروثى دارد .

    و براى درمان مفاسد اخلاقى بايد توجه داشت كه اگر آنها به صورت مزمن درآمده و مدتها از عمر آنها گذشته باشد ، بايد با صبر و حوصله و دقت و مراقبت به درمان آن پرداخت و از طول مدت هرگز نبايد خسته شد ، ولى اگر يك حالت سطحى و عارضى باشد در مدت كوتاهترى درمان پذير خواهد بود .

    به همين دليل اصلاح مفاسد اخلاقى جوانان و كودكان به مراتب آسانتر از اصلاح بزرگسالان است ، زيرا دسته اول هم زود آلوده مى شوند و هم زود درمان مى پذيرند .

    امام صادق (عليه السلام) فرمود :

    « عَلَيْكَ بِالاَْحْداثِ فَاِنَّهُمْ اَسْرَعُ اِلى كُلِّ خَيْر »(1)

    به جوانان توجه كن كه براى پذيرش سريع هر نيكى آماده اند .


    -----------------------------------------------------
    1 . حرّ عاملى ، وسائل الشيعه 11 / 447 .

    زندگي در پرتو اخلاق (مديريت : گل نرگس )


    شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.
    امام خمینی (ره)




  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    9,030
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 9 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    89



    بهداشت اخلاق

    نكته ديگرى كه ذكر آن در اينجا ضرورت دارد اين است كه طب امروز در حقيقت به دو بخش تقسيم مى گردد : « طب درمانى » و « طب بهداشت » . منظور از طب درمانى روشن است ; اما منظور از طب بهداشت ، پيشگيرى از بوجود آمدن بيماريها و از بين بردن عوامل آن است و از آنجا كه جلوگيرى از پيدايش بيمارى به مراتب آسانتر از درمان آن است ، بهداشت اهميت فوق العاده اى در حيات افراد و سرنوشت اجتماعات دارد و لذا بودجه هاى سنگينى صرف آن مى شود .

    در مسايل اخلاقى و بيماريهاى روحى عيناً همين دو بخش موجود است ، بنابراين بايد كارى كرد كه حتى الامكان انحرافات اخلاقى پيش نيايد و با اتخاذ تدابير لازم در بهداشت اخلاق خود و ديگران كوشيد و براى انجام اين هدف بايد امور زير رعايت شود :

    1 ـ ترك معاشرتهاى مسموم و مشكوك

    بسيارى از انحرافات اخلاقى بطور مسلم از طريق معاشرت بوجود مى آيد و عيناً مانند بيماريهاى مسرى و واگيردار مخصوصاً در مواردى كه بر اثر كمى سن يا كمى معلومات يا سستى ايمان و مانند آن زمينه روحى براى پذيرش اخلاق ديگران آماده باشد ، در اين موارد معاشرت با افراد فاسد سمّ مهلك و كشنده اى است .

    بسيار ديده شده كه سرنوشت انسان بر اثر معاشرت بكلى عوض مى شود و مسير زندگى تغيير مى كند .

    تأثيرات معاشرت در ساختن شخصيت انسان بقدرى زياد است كه گفته اند : براى شناسايى هركس بايد به رفيق و همنشين او نگاه كرد ، على(عليه السلام)مى فرمايد :

    « مَنِ اشْتَبَهَ عَلَيْكُمْ اَمْرُهُ وَلَمْ تَعْرِفُوا دِينَهُ فَانْظُرُوا اِلى خُلَطائِهِ »(1)
    كسى كه وضع او بر شما مبهم شد و دين او را ندانستيد ، نگاه به دوستانش كنيد .

    پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد :

    « اَلْمَرْءُ عَلى دِينِ خَلِيلِهِ وَقَرِينِهِ »(2)

    انسان بر دين دوست و همنشين خويش است .

    معاشرت با بدان روح را تاريك و حس تشخيص را ضعيف و قبح اعمال و اخلاق سوء را در نظر كم مى كند و از آن در اخبار به « مردن دل » تعبير شده است . پيغمبر اكرم مى فرمايد :

    « اَرْبَعٌ يُمِتْنَ الْقُلُوبَ . . . وَ مُجالَسَةُ الْمَوْتى ; فَقِيلَ لَهُ : يا رَسُولَ اللهِ ! وَمَا الْمَوْتى ؟ قالَ : كُلُّ غَنِيٍّ مُتْرَف »(3)
    چهار چيز قلب را مى ميراند . . . از جمله همنشينى با مردگان ، عرض كردند : اى رسول خدا ! مردگان كيانند ؟ فرمود : ثروتمندانِ اسراف كار .

    معاشرت با بدان حس بدبينى را در انسان بر مى انگيزد و انسان را به همه بدبين مى كند .

    امير مؤمنان على (عليه السلام) مى فرمايد :

    « مُجالَسَةُ الاَْشْرارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالاَْخْيارِ »(4)
    همنشينى با بدان موجب بدبينى به نيكان مى شود .

    خلاصه ، موضوع معاشرت بقدرى مهم است كه خداوند در قرآن حتى پيغمبرش را از معاشرت با بدان بر حذر مى دارد .

    ولى بعكس معاشرت با نيكان يكى از مهمترين وسايل تربيت ، تهذيب و پرورش فضائل اخلاقى و زنده كردن دل و كسب شخصيت است .

    اسلام اهميت فراوانى نسبت به موضوع معاشرت با اخيار و نيكان مى دهد .
    قرآن مجيد مى فرمايد :

    وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَوةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيوةِ الدُّنْيا وَ لا تُطِعْ مَنْ اَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَاتَّبَعَ هَويهُ وَكانَ اَمْرُهُ فُرُطاً (5)

    با كسانى باش كه پروردگار خود را صبح و عصر مى خوانند و تنها رضاى او را مى طلبند ! و هرگز بخاطر زيورهاى دنيا ، چشمان خود را از آنها بر مگير ! و از كسانى كه قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مكن ; همانها كه از هوسهاى نفس پيروى كردند و كارهايشان افراطى است .

    پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد :

    « اَسْعَدُ النّاسِ مَنْ خالَطَ كِرامِ النّاسِ »(6)

    از همه سعادتمندتر آن كسى است كه با مردم نيك و بزرگوار معاشرت كند .

    ------------------------------------------------------
    1 . مجلسى ، بحار الانوار 74 / 197 .
    2 . كلينى ، كافى 2 / 375 .
    3 مجلسى ، بحارالانوار ، جلد2 ، صفحه128 .
    4 . مجلسى ، بحار الانوار 74 / 191 .
    5 . سوره كهف ( 18 ) آيه 28 .
    6 . مجلسى ، بحار الانوار 74 / 185 .

    زندگي در پرتو اخلاق (مديريت : گل نرگس )


    شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.
    امام خمینی (ره)




  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    9,030
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 9 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    89



    2 ـ اصلاح محيط

    محيطهاى آلوده ـ مخصوصاً محيطى كه در آن تظاهر به گناه و فساد اخلاق زياد است ـ خطر ابتلاى به مفاسد اخلاقى را افزايش مى دهد و اين يك حقيقت غير قابل انكار است ، لذا يكى از اقداماتى كه جنبه بهداشت اخلاق دارد مبارزه با مفاسد محيط و جلوگيرى از تظاهر به گناه و فساد است .

    اصولا يكى از مهمترين موانع آلودگى به گناه و فساد اخلاق ، اهميت و عظمت فساد و گناه در نظر انسان و نفرت از آن است . تظاهر به مفاسد اخلاقى و گناهان اهميت آن را در نظرها كم مى كند و از نفرت آن مى كاهد و روح را براى پذيرفتن آن آماده مى سازد .

    و لذا در اسلام براى تجديد اهميت گناه در نظرها ، دستور داده شده مجازات در حضور جمعيت و در ملأ عام انجام گردد :

    وَلْيَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (1)
    مجازات آن دو ( زن و مرد زناكار ) را بايد جمعى از مؤمنان مشاهده كنند .

    تا به اين وسيله اهميت گناه در نظرها تجديد شود ، و اين سدى كه شكسته شده بود ترميم گردد .

    اسلام براى تجاهر به گناه و فساد اهميت فراوانى قائل شده و پرده درى و تجاهر به فسق را موجب هتك احترام شخص قرار داده است . امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد :

    « اِذا جاهَرَ الْفاسِقُ بِفِسْقِهِ فَلا حُرْمَةَ لَهُ »(2)

    هنگامى كه گنه كار تجاهر به گناه كند احترام او سلب مى شود .

    امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد :

    « ثَلاثَةٌ لَيْسَ لَهُمْ حُرْمَةٌ : صاحِبُ هَوىً مُبْتَدِع وَ الاِْمامُ الْجائِرُ و الْفاسِقُ الْمُعْلِنُ بِالْفِسْقِ »(3)

    سه كس احترام ندارند : بدعت گزار ، پيشواى ظالم و گنه كار متظاهر به گناه .

    حتى نقل مطالب مربوط به فساد و فحشا كه موجب آلودگى فكر و آمادگى محيط براى پذيرش فساد مى شود از نظر اسلام ممنوع مى باشد .
    پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد :

    « مَنْ سَمِعَ فاحِشَةً فَاَفْشاها كانَ كَمَنْ اَتاها ، وَمَنْ سَمِعَ خَيْراً فَاَفْشاهُ كانَ كَمَنْ عَمِلَهُ »(4)

    كسى كه كار زشتى را بشنود و آن را فاش سازد همچون كسى است كه آن را انجام داده و كسى كه كار نيكى را بشنود و فاش سازد همچون كسى است كه آن را بجا آورده است .

    خلاصه ، اصلاح محيطهاى آلوده و مسموم و جلوگيرى از نشر فساد و تظاهر به آن ، يكى از وسايل پيشگيرى از انحرافات اخلاقى است و بدون آن كمتر ممكن است انسان موفق به اصلاح كامل اخلاقى خود يا ديگران گردد .

    و همانطور كه براى مبارزه با بيماريهاى جسمى بايد مراكز آلوده به ميكرب را از بين برد و محيط زندگى را پاك كرد و از آلودگى هوا ، آب و غذا و امثال آن جلوگيرى نمود ; بايد محيط زندگى اجتماعى را از آلودگى به وسايل انحراف اخلاق پاك كرد .

    -------------------------------------

    1 . سوره نور ( 24 ) آيه 2 .
    2 . حرّ عاملى ، وسائل الشيعه 8 / 604 .
    3 . همان مدرك ، صفحه 605
    4 . حرّ عاملى ، وسائل الشيعه 8 / 609


    زندگي در پرتو اخلاق (مديريت : گل نرگس )


    شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.
    امام خمینی (ره)




صفحه 1 از 9 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود