صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: جوانان و پرسش‌هاي عرفاني(مديريت : khaleghifar78 )

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    جوانان و پرسش‌هاي عرفاني(مديريت : khaleghifar78 )




    با نام و ياد خداي سبحان

    سلام و عرض ادب و اجترام


    در این تاپیک متن کتاب جوان و پرسش هاي عرفاني نوشته مي شود. به این صورت که در هر پست بخشي از کتاب به ترتیب صفحات قرار می گیرد .

    آي دي محترم khaleghifar78 که مديريت اين موضوع را پذیرفتند تقدير و تشکر مي کنم و براشون آرزوي توفيق روز افزون دارم

    استدعا دارم که کاربران گرامي در اين تاپيک پستي نزنند چرا که نظم کتاب بهم مي خورد و ناچار به حذف آن پست خواهيم شد ,لطفا سوالات خود را در در خصوص اين کتاب اينجا مطرح بفرمائيد .


    التماس دعا

    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۸۹/۰۳/۱۰ در ساعت ۱۷:۲۴


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    2,773
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جوانان و پرسش‌هاي عرفاني(مديريت : khaleghifar78 )
    جوانان و پرسش‌هاي عرفاني(مديريت : khaleghifar78 )
    جوانان و پرسش‌هاي عرفاني(مديريت : khaleghifar78 )
    مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه ى علميه
    نام كتاب: جوانان و پرسش هاى عرفانى
    مؤلف: محمد رضا متقيان
    تهيه كننده: مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه ى علميه
    ناشر: انتشارات مركز مديريت حوزه ى علميه
    ويراستاران: محمد جواد شريفى، حميده انصارى
    حروف چين و صفحه آرا: حسن يوسفى
    چاپ اول: بهار 1382
    شمارگان: 2000 نسخه
    بها: 10000 ريال
    قم، صندوق پستى 4466/37185 تلفن: 7737217
    شابك: 5 ـ 42 ـ 6918 ـ 964
    مراكز پخش:
    قم: مدرسه ى عالى دارالشفاء، انتشارات مركز مديريت حوزه علميه قم، تلفن: 7748383
    قم: خ ارم، جنب پاساژ قدس، ساختمان ناشران، طبقه همكف، پرسمان دينى،
    تلفن: 7831090 تلفكس: 8831790
    تهران: خ انقلاب، روبروى دبيرخانه دانشگاه، ساختمان اميركبير (كتب جيبى) طبقه سوم، واحد 9.
    مؤسسه ى فرهنگى دانش و انديشه ى معاصر، تلفن: 6492693
    كليه ى حقوق چاپ براى ناشر محفوظ است
    جوانان و پرسش‌هاي عرفاني(مديريت : khaleghifar78 )

    ویرایش توسط khaleghifar78 : ۱۳۸۹/۰۳/۱۲ در ساعت ۱۹:۳۲
    مغزهاي بزرگ درباره ايده ها فکر مي کنند

    مغزهاي متوسط درباره حوادث

    و مغزهاي کوچک درباره مردم !

    شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي اما حال که به آن دعوت شدي تا ميتواني زيبا برقص
    .


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    2,773
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جوانان و پرسش‌هاي عرفاني(مديريت : khaleghifar78 )

    پيش گفتار
    اين همه عكس مى و نقش مخالف كه نمود *** يك فروغ رخ ساقى است كه در جام افتاد

    ياد باد ايامى كه در بين دانشجويان مشتاق به عرفان و اخلاق بودم، آنان سؤالات خود را مطرح مى كردند و من هم با تمام توان و بضاعت ناچيز خود درصدد پاسخ به پرسش هاى آن عزيزان از آثار فرزانگان و رهروان كوى دوست، علامه محمد حسين طباطبائى و استاد شهيد مرتضى مطهرى(قدس سرهما) بر مى آمدم. كم كم اين فكر به ذهنم خطور كرد كه اين سؤال و جواب ها را جمع آورى كنم; و براى اين كه سؤالى از قلم نيفتد، در هر محفل و مجلسى كه وارد مى شدم از دوستان دانش جو نيز تقاضا مى كردم تا سؤالات خود را يادداشت كنند; در نتيجه سؤالات زيادى از سير و سلوك عرفانى جمع آورى شد. همين برنامه را در حوزه علميه ى قم نيز در جمع برخى از طلبه هاى عزير داشتم. آن گاه اين پرسش ها را دسته بندى كردم و قدر مشترك آنها را به دست آوردم; بنابراين در اين اثر سعى بر آن بود كه با استفاده از كلام بزرگان، به طور كاربردى و عملياتى، راه ها و موانع سير و سلوك تا حد امكان بررسى شود و بر همين اساس، جلد اول پرسش ها و پاسخ هاى عرفانى به رشته ى تحرير در آمد.
    اميدوارم با يارى خداوند سبحان و عنايت بقية الله الاعظم ـ روحى له الفداء ـ بقيه ى داستان نيز تنظيم گردد.
    در پايان بر خود لازم مى دانم كه با سجده ى شكر بر آستان پروردگار عالميان، كه نور علم را در دل عاشقان حكمت قرار داد و با چراغ هدايت پيمودن سبيل معرفت را بر سالكان راه طريقت ميسر نمود، از دوست عزيزم، دانشمند ارجمند، جناب حجة الاسلام خسروپناه، جانشين مدير مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه ى علميه ى قم كه مشوق اصلى بنده در اين حركت بود، تشكر كنم. اگر حسن و راستى در اين نوشتار يافت شود از آن سرور گرامى و ديگر اساتيد گران قدرى است كه تمامى آن را سطر به سطر ملاحظه كردند; و هرگونه سستى و كژى هم بر عهده ى خود نويسنده مى باشد; هم چنين از همسر فرهيخته ام كه با فراهم ساختن محيط مناسب و مطالعه ى دقيق و اصلاح كاستى ها بر تقويت آن افزود و از دوستان مسؤول، كارشناس و ويراستار مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى از صميم قلب سپاس گزارم.
    آخر دعونا الحمد لله رب العالمين

    جوانان و پرسش‌هاي عرفاني(مديريت : khaleghifar78 )

    ویرایش توسط khaleghifar78 : ۱۳۸۹/۰۳/۱۲ در ساعت ۱۹:۳۲
    مغزهاي بزرگ درباره ايده ها فکر مي کنند

    مغزهاي متوسط درباره حوادث

    و مغزهاي کوچک درباره مردم !

    شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي اما حال که به آن دعوت شدي تا ميتواني زيبا برقص
    .


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    2,773
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جوانان و پرسش‌هاي عرفاني(مديريت : khaleghifar78 )


    مقدمه


    متفكران و عالمان در حوزه ى چيستى عالم و آدم تلاش ها نموده و براى شناخت اين دو واقعيت روش هاى گوناگونى را به كار برده اند. برخى به شكاكيت روى آورده و تمام كوشش هاى آدمى در جهت كشف حقيقت را بيهوده دانسته اند; لكن بيش تر عالمان در برابر اين طايفه ايستاده و شناخت جهان بيرون از خود را ممكن معرفى كرده اند، اينان راه هاى متفاوتى را براى رسيدن به اين باور يقينى برگزيده اند.
    فيلسوفان روش استدلال و تعقّل را پيشه ى خود ساخته، تحقيقات فلسفى را دنبال كردند.
    حكيمان اشراق، علاوه بر استدلال و بحث هاى عقلى به دريافت هاى باطنى و ذوقى و اشراقات و افاضه هاى حاصل از سلوك و مجاهدات معنوى و درونى نيز رو آوردند.
    شيخ شهاب الدين، يحيى بن حبش سهروردى، معروف به شيخ اشراق (587 ـ 549 هـ) احياگر اين رويكرد حكمى است.
    متكلمان نيز در جذب روش عقلى همراه حكيمان شدند، ولى در كشف حقايق، از وحى و كلام پيشوايان دين نيز مايه مى گرفتند.
    طريقه ى ديگرى كه در ملل و نحل گوناگون، بستر تاريخ را شكافت، طريقه ى عارفان است كه در كشف انسان و جهان، نه بر عقل و استدلال، بلكه بر ذوق و اشراق و شهود تكيه جستند. آنان با روش هاى عملى عرفان (عرفان عملى) سير و سلوك نموده پس از طى منازل و مقامات عرفانى به مكاشفات و مشاهدات باطنى راه يافتند; آن گاه با توصيف و تبيين آنها به عرفان نظرى دست يافتند.
    پس عرفان عملى عبارت است از: اجراى يك برنامه ى دقيق و پرمشقت براى گذشتن از مراحل و منازل، و رسيدن به مقامات و احوال و كشفيات عرفانى و در نهايت، نيل به توحيد و فناى فى الله.
    عرفان نظرى همانا توصيف مكاشفات عرفانى است.
    البته عارفان بر اين باورند كه سير و سلوك و كشف و شهود عرفانى از شيطنت شيطان و تخيّل و توهم خالى نيست. گاهى مكاشفه ى شيطانى و واردات نفسانى جاى گزين مشاهدات الهى و ربانى مى گردند; به همين دليل، معيار كشف را به ميدان مى كشند و از عقل قطعى و قرآن و سنت، به عنوان ميزان تشخيص كشف و شهود الهى از شيطانى، سخن به ميان مى آورند.
    محقق محترم، جناب حجت الاسلام متقيان در تدوين كتاب جوانان و پرسش هاى عرفانى تلاش نموده است تا مراتب و گام هاى عرفان عملى را تبيين نمايد و مخاطبان جوان را بهره مند سازد. از ايشان و همه ى دوستانى كه در ارزيابى و آماده سازى اين اثر خالصانه زحمت كشيده اند، سپاس گزارم.
    عبدالحسين خسروپناه
    جانشين مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه ى علميه
    سوم صفرالمظفر 1424 مصادف با ولادت حضرت امام محمد باقر(ع)


    جوانان و پرسش‌هاي عرفاني(مديريت : khaleghifar78 )

    ویرایش توسط khaleghifar78 : ۱۳۸۹/۰۳/۱۲ در ساعت ۱۹:۳۳
    مغزهاي بزرگ درباره ايده ها فکر مي کنند

    مغزهاي متوسط درباره حوادث

    و مغزهاي کوچک درباره مردم !

    شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي اما حال که به آن دعوت شدي تا ميتواني زيبا برقص
    .


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    2,773
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جوانان و پرسش‌هاي عرفاني(مديريت : khaleghifar78 )

    پرسش هاى من
    در يكى از روستاهاى شمال كشور زندگى مى كنم. آدميان باوفا و درختان سر به فلك كشيده، بوى عطر گل هاى ياس و محمدى و سكوت زيبا و دل انگيز كه با ترانه ى مرغان خوش الحان همراه است، روح آدمى را نوازش مى دهد. در اين محيط آرام و با صفا پرنده ى دلم بى قرار است و هر لحظه شوق پركشيدن به محل درس و تحصيل را دارد، تا شايد پاسخى براى سؤالات خويش بيابد.
    * * *
    تابستان رو به اتمام بود و من مسافت بين روستا تا محل درس خود، "دانشگاه تهران"، را با اتوبوس طى مى كردم. در بين راه، همان طور كه ماشين در ميان جنگل انبوه و در پيچ و خم جاده گم مى شد، در درياى افكار خود غرق بودم. آن سؤالات و شبهات تمامى فكر و ذهنم را درهم ريخته بود. اصلا متوجه گذر زمان و طى مسافت نشدم. به تهران رسيدم و از ميان انبوه جمعيت و اتومبيل هاى رنگارنگ، خود را به خوابگاه رساندم.
    راستى فراموش كردم خودم را معرفى كنم، نام من رضاست و در خوابگاهى واقع در ساختمان 43، اطاق 121، با على و بابك هم اطاق هستم. كارهاى خوابگاه را بين خود تقسيم كرده ايم. من غذا طبخ مى كنم. بابك ظرف ها را مى شويد و على هم مايحتاج را خريدارى مى كند. معمولا زمانى كه دور هم جمع مى شويم، از هر جايى سخنى به ميان مى آوريم. اى بسا درباره ى مطالبى كه خيلى هم اهميت ندارد ساعت ها به بحث و مجادله مى نشينيم; اما در اين ترم من هم چنان دل مشغول مسائل اساسى تر و درصدد يافتن پاسخ براى مسائل خود بودم. سرانجام يك شب به دوستانم گفتم كه ديگر از بحث هاى بيهوده خسته شده ام; چندين ماه است كه سؤالات مختلفى افكار مرا به خود مشغول كرده است و نمى دانم پاسخ صحيح آنها چيست. بابك و على يك صدا گفتند: چه سؤالاتى؟ گفتم: همواره شنيده ايم و در كتاب هاى درسى دبيرستان و دانشگاه خوانده ايم كه حق تعالى مجموع صفات حُسناست; علم و قدرت او بيكران، سايه ى وجود نازنينش فراگير و از رگ گردن هم به ما نزديك تر است[1] و حتى بين ما و خودمان حايل مى شود.[2]او تمام دوستى ها و دشمنى ها، و اقبال ها و ادبارها را به قلب آدمى افاضه مى كند.[3] مهر او از همگان فزون تر و آتش محبت او از ديگران شعلهورتر است. اما چرا؟ چرا؟... ديگر نتوانستم سخن خود را ادامه دهم و سكوت كردم. بچه ها پرسيدند: اما چرا چى؟ بغض گلويم را مى فشرد و اشك بر چشمانم نشسته بود. خودم را جمع و جور كردم و سرانجام، در حالى كه صدايم مى لرزيد، گفتم: چرا با چنين موجودى كه هرچه خوبان عالم همه دارند او يك جا دارد، بيگانه ايم و تنها با اعمالى ظاهرى و خشك، آن هم براى رفع تكليف، به سوى او رو مى آوريم؟ چرا با چون اويى كه از نابودى بودمان كرده و با مهر پروردمان، صميمى نيستيم؟ چرا مهر و محبت او يك طرفه است؟ آيا راهى هست تا حضور او را درك كنيم؟ آيا راهى هست تا با او سخن بگوييم؟ آيا راهى هست تا به وصال او برسيم؟ در حالى كه قطرات اشك چون مرواريد غلطان بر گونه هايم مى لغزيد، گفتم:
    به جز اشك چشم و به جز داغ دل *** نباشد به دست گرفتارها
    كشيدند در كوى دل دادگان *** ميان دل و كام ديوارها
    چه فرهادها مرده در كوه ها *** چه حلاّج ها رفته بر دارها
    چه دارد جهان جز دل و مهر يار *** مگر توده هايى و پندارها[4]
    سكوتى سنگين همه ى ما را زمين گير كرده بود و با بهت و حيرت چشم به يكديگر دوخته بوديم. بعد از اندك زمانى، على، دوست دانا و هميشه ساكت ما، سكوت را شكست و گفت: من نيز چند سال پيش گرفتار اين پرسش ها بودم و چون تشنه كامى به دنبال پاسخ آن مى رفتم. چه شب ها كه تا صبح بيدار بودم و از هر فرصتى براى مطالعه و تحقيق استفاده مى كردم. ناگهان بابك گفت: بوى سوختنى مى آيد! حواستان كجاست؟ همه در مقدمات شام به يكديگر كمك كرديم. مقدار قابل توجهى از غذا سوخته بود، ولى خوب، خدا نان هاى سنگك على را بركت دهد. هنگام صرف شام من از على سؤال كردم: خوب، نتيجه ى تحقيقات شبانه روزى تو چه شد؟
    على: الآن ديروقت است و همه خسته ايم; راستى! من هم فردا امتحان دارم; اگر موافق باشى وعده ى ما، فردا، ساعت چهار بعدازظهر، جنب كتاب خانه ى پارك شهر.
    براى رسيدن ساعت چهار بعدازظهر لحظه شمارى مى كردم. بهتر ديدم كه شب براى خواب به روى ايوان بروم. وقتى كه دراز كشيدم چشم خود را به بلنداى آسمان نيلگون دوختم و به فكر ستارگانى فرو رفتم كه هر كدام نجوايى در گوش آدمى دارند و او را به تماشاى ميلياردها ستاره و ميليون ها كهكشان دعوت مى كنند. آسمانى كه علم بشرى با همه ى پيشرفت و شگرفى اش در مقابل عظمت آن زانو زده است. ياد جمله ى مشهور كانت، فيلسوف پرآوازه ى آلمانى افتادم; همان جمله اى كه بر لوح قبرش نيز حك شده است: «دو چيز است كه اعجاب انسان را سخت برمى انگيزد: يكى آسمان پر ستاره كه بالاى سر ما قرار گرفته و ديگرى وجدان و ضميرى كه در درون ما قرار گرفته است».
    تو گويى اختران استاده اندى *** زبان با خاكيان بگشاده اندى
    كه هان اى خاكيان هشيار باشيد *** در اين درگه شبى بيدار باشيد
    اين حالت مرا به اين انديشه واداشت كه كسى كه اين همه عظمت را آفريده است، كيست؟ كجاست؟ آيا راهى به او هست؟ آيا مى توانم به سوى او پرواز كنم؟
    همّتم بدرقه ى راه كن اى طاير قدس *** كه دراز است ره مقصد و من نو سفرم[5]
    باز همان سؤالات برايم زنده شد و به فكر جلسه ى فردا با على افتادم. اى كاش فردا زودتر بيايد.

    ________________________________________
    [1]. نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ. (ق: 16).
    [2]. أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ. (انفال: 24).
    [3]. لازمه ى آيه ى أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ اين است كه قلب آدمى در تصرف اوست.
    [4]. غزلى از علامه محمدحسين طباطبائى، ر.ك: مرتضى مطهرى، عرفان حافظ، ص 51.
    [5]. شمس الدين محمد، حافظ شيرازى، ديوان، ص 234.
    جوانان و پرسش‌هاي عرفاني(مديريت : khaleghifar78 )

    ویرایش توسط khaleghifar78 : ۱۳۸۹/۰۳/۱۲ در ساعت ۱۹:۳۴
    مغزهاي بزرگ درباره ايده ها فکر مي کنند

    مغزهاي متوسط درباره حوادث

    و مغزهاي کوچک درباره مردم !

    شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي اما حال که به آن دعوت شدي تا ميتواني زيبا برقص
    .


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    2,773
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جوانان و پرسش‌هاي عرفاني(مديريت : khaleghifar78 )

    عرفان اسلامى، گم شده ى بشر
    روز بعد يك ربع زودتر به محل قرار رسيدم. بعد از انتظارى چند به اتفاق على در زير درختان سر به فلك كشيده ى پارك، روى نيمكتى نشستيم و بعد از تعارفات و حرف هاى معمولى گفتم: خوب آقا، فكر مى كنم حالا ديگر وقت آن است كه از اين غصه نجاتم بدهى و اندر اين ظلمت شب آب حياتم بدهى.
    على: چشم، همان طور كه گفتم، من هم همين حال تو را داشتم، ولى بعد از اين طرف و آن طرف رفتن، اين كتاب و آن كتاب را خواندن و به پاى صحبت بزرگان و اساتيد نشستن، به اين نتيجه رسيدم كه اين عطش را مى توان با آب زلال معرفت و عرفان اسلامى، كه از چشمه سار كلام الهى و كوثر علوى مى جوشد، سيراب كرد. آرى من گم شده ى خود را در سير و سلوك عرفانى و گام برداشتن در راه عرشيان و غوطهور شدن در كلام عاشقان يافتم. همه ى آنچه را به دنبالش بودم در سخنان شيرين و گهربار استاد و شاگرد، مريد و مراد معاصر، پير عارف، علامه طباطبايى و استاد شهيد مرتضى مطهرى(رحمهم الله) كه روشن به نور وحى است، ديدم.
    تفاوت سير با سلوك
    گفتم: سير و سلوك و عرفان واژه هاى جذابى هستند كه گمان مى كردم معانى آنها را مى دانم; اما خوب كه دقت مى كنم و مى خواهم به آن وادى نزديك شوم، گمانم عكس مى شود و معانى و تعاريف آنها در نظرم مبهم جلوه مى كند!
    على: مى توان با بيانى ساده و روشن آنها را از هم متمايز ساخت: سلوك يعنى پيمودن راه[1] و يا تقرب الى الله در طى مراحل منظم;[2] و سير يعنى تماشاى آثار و خصوصيات منازل و مراحل مختلفِ راهى كه سالك آن را طى مى كند.[3]
    عرفان عملى و نظرى
    عرفان يعنى شناخت و شناسايى، و دو بخش دارد: عملى و نظرى. بخش عملى همان سير و سلوك انسان است كه از اولين منزل، كه عرفا آن را «يقظه» (بيدارى) نام مى نهند شروع، و به آخرين منزل، كه توحيد است، ختم مى شود. از اين عرفان در جهان غرب با عنوان تجربيات درونى ياد مى كنند.[4]

    ________________________________________
    [1]. ر.ك: سيد محمدحسين حسينى تهرانى، رساله لب الُّباب، ص 25، (اين كتاب تقريرات درس عرفان علامه طباطبائى(رحمهم الله) است).
    [2]. مرتضى مطهرى، تكامل اجتماعى انسان، ص 138.
    [3]. ر.ك: سيد محمد حسين حسينى تهرانى، رساله ى لب اللباب، ص 136، ص 25.
    [4]. ر.ك: مرتضى مطهرى، عرفان حافظ، ص 12.
    جوانان و پرسش‌هاي عرفاني(مديريت : khaleghifar78 )

    ویرایش توسط khaleghifar78 : ۱۳۸۹/۰۳/۱۲ در ساعت ۱۹:۳۴
    مغزهاي بزرگ درباره ايده ها فکر مي کنند

    مغزهاي متوسط درباره حوادث

    و مغزهاي کوچک درباره مردم !

    شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي اما حال که به آن دعوت شدي تا ميتواني زيبا برقص
    .


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    2,773
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جوانان و پرسش‌هاي عرفاني(مديريت : khaleghifar78 )
    تفاوت عرفان عملى و اخلاق
    گفتم: خوب، در اين صورت، اين بخش از عرفان، مانند اخلاق، يك علمِ عملى است كه درباره ى «بايدها» بحث مى كند، پس چه فرقى با آن دارد؟!
    على: عرفان عملى به ما نشان مى دهد كه از چه راهى مى توانيم به قله ى منيع انسانيت (توحيد) برسيم و در بين راه چه منازل و احوالى را شاهد خواهيم بود، ولى در اخلاق هيچ گونه ترتيب و نظامى ملاحظه نمى شود. در عرفان عملى منازل و مقاماتِ سلوك اخلاقى يك به يك مشخص مى شود، ولى در اخلاق طى اين مراحل نظرى مستقلا وجود ندارد; يعنى از نظر عارف، روند رشد و شكوفايى روح آدمى مانند يك گياه و يا يك جنين است كه طبق نظام مخصوصى به پيش مى رود، ولى از نظر اخلاق، روح انسان مانند خانه اى است كه بايد با يك سلسله زيور، زينت و نقاشى مزين گردد، بدون اين كه مشخص شود از كجا آغاز، و به كجا پايان مى يابد.
    گفتم: ولى بالاخره اخلاق و عرفان، هر دو از رابطه ى انسان با خدا و از يك سلسله عناصر روحى مشترك بحث مى كند.
    على: بله اين درست است كه عرفان از رابطه ى انسان با خدا گفتوگو مى كند، اما در همه ى سيستم هاى اخلاق از رابطه ى انسان با خدا بحث نمى كند، فقط در سيستم هاى اخلاقى مذهبى به آن عنايت مى شود; از سوى ديگر، عناصر روحى در اخلاق نيز محدود به مفاهيمى است كه غالباً آنها را مى شناسيم، اما عناصر روحى عرفانى خيلى گسترده تر است; چون از احوال و واردات قلبى سالك سخن مى گويد كه مردمِ ديگر از آن بى بهره اند;[1] و بخش ديگر عرفان هم عرفان نظرى است كه به تفسير هستى مى پردازد و درباره ى خدا و جهان و انسان بحث مى نمايد.
    گفتم: پس عرفان نظرى نام ديگرى از فلسفه است; چون تا آن جا كه من مى دانم، فلسفه هم، در مقام تفسير و توضيح هستى است و درباره ى خدا، جهان و انسان بحث مى كند.

    ________________________________________
    [1]. ر.ك: مرتضى مطهرى، آشنايى با علوم اسلامى، كلام و عرفان، ص 73 و 74.
    جوانان و پرسش‌هاي عرفاني(مديريت : khaleghifar78 )

    ویرایش توسط khaleghifar78 : ۱۳۸۹/۰۳/۱۲ در ساعت ۱۹:۳۵
    مغزهاي بزرگ درباره ايده ها فکر مي کنند

    مغزهاي متوسط درباره حوادث

    و مغزهاي کوچک درباره مردم !

    شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي اما حال که به آن دعوت شدي تا ميتواني زيبا برقص
    .


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    2,773
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جوانان و پرسش‌هاي عرفاني(مديريت : khaleghifar78 )
    تفاوت عرفان نظرى و فلسفه
    على گفت: فلسفه و عرفان نظرى از چند جهت با هم اختلاف اساسى دارند:
    يكى به لحاظ زبان: زبان فلسفه و عرفان متفاوت است; يعنى «استدلالات عقلى فلسفى مانند مطالبى است كه به زبانى نوشته شده باشد و باهمان زبان اصلى مطالعه شود، ولى استدلالات عرفانى مانند مطالبى است كه از زبان ديگر ترجمه شده باشد; يعنى عارف، لااقل به ادعاى خويش، آنچه را كه با ديده ى دل و با تمام وجود خود شهود كرده است، با زبان عقل كه همان زبان برهان و فلسفه است توضيح مى دهد».[1]
    دوم از حيث بينش: فيلسوف قصد دارد كه حقيقت و جهان را درك كند، ولى عارف مى خواهد به وصال حقيقت برسد; «يعنى فيلسوف مى خواهد تصويرى صحيح و نسبتاً جامع و كامل از جهان در ذهن خود داشته باشد، و به يك جهان عقلانى برسد. از نظر فيلسوف حدّ اعلاى كمال انسان به اين است كه جهان را آن چنان كه هست، با عقل خود دريابد، به طورى كه جهان در وجود او، وجود عقلانى بيابد و او جهانى عقلانى شود; لذا در تعريف فلسفه گفته شده است: «صيرورة الانسان عالماً عقلياً مضاهياً للعالم العينى»; فيلسوف شدن عبارت است از اين كه انسان جهانى بشود عقلى شبيه جهان عينى «ولى عارف مى خواهد به كنه و حقيقت هستى كه خداست برسد، متصل گردد و آن را شهود نمايد; يعنى از نظر عارف، كمال انسان به اين نيست كه مثل فيلسوف فقط در ذهن خود تصويرى از هستى داشته باشد، بلكه به اين است كه با قدم سير و سلوك به اصلى كه از آن جا آمده است بازگردد و دورى و فاصله با ذات حق را از بين ببرد و در بساط قرب از خود فانى و به او باقى گردد».[2]
    ميان عاشق و معشوق هيچ حجاب نيست *** تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز[3]سوم، از نظر روش و ابزار كار. بين فلسفه و عرفان از نظر روش فرق عميقى وجود دارد. ابزار فيلسوف منطق و استدلال، و مكتب آن عقل است، ولى ابزار (و روش) كار عارف، دل و مجاهده، تصفيه و تهذيب، حركت و تكاپو در باطن و در همه حال توجه به حق است و مكتب آن هم عشق است.[4]
    همى گويم و گفته ام بارها *** بود كيش من مهر دلدارها
    پرستش به مستى است در كيش مهر *** برون اند زين جرگه هشيارها[5]
    گفتم: بنابراين، انسان در مكتب عرفان، كامل است، چون به وصال كوى محبوب مى رسد، اما در مكتب عقل، كه فقط آدرس آن را مى داند، ناقص است، يعنى در واقع آنچه را كه عارف مى بيند فيلسوف مى داند. در اين زمينه «داستان معروفى است كه در كتاب ها هم نوشته اند: بوعلى سينا اين حكيم بسيار بزرگ مشّايى و عقلى، با يك عارف بسيار مهم و بزرگ، يعنى ابوسعيد ابوالخير، معاصر بوده است... بوعلى به نيشابور آمد و در آن جا با ابوسعيد ابوالخير ملاقات كرد. نوشته اند اين دو، سه شبانه روز با يكديگر خلوت كردند و حرف هايشان را با يكديگر مى زدند و جز براى نماز جماعت بيرون نمى آمدند. بعد كه از هم جدا شدند، از بوعلى پرسيدند: ابوسعيد را چگونه ديدى؟ گفت: هرآنچه ما مى دانيم او مى بيند. از ابوسعيد پرسيدند: بوعلى را چگونه ديدى؟ گفت: هر جا كه ما مى رفتيم، اين كور با عصاى چوبين خودش به دنبال ما آمد».[6]
    پاى استدلاليان چوبين بود *** پاى چوبين سخت بى تمكين بود

    ________________________________________
    [1]. ر.ك: مرتضى مطهرى، آشنايى با علوم اسلامى، كلام و عرفان، 76 ـ 77.
    [2]. همان، ص 77.
    [3]. شمس الدين محمد، حافظ شيرازى.
    [4]. ر.ك: مرتضى مطهرى، انسان كامل، 173-176; فلسفه ى تاريخ، ص 253-254 و آشنايى با علوم اسلامى (عرفان) ص 77-78.
    [5]. غزلى از علامه طباطبائى به نقل از مرتضى مطهرى، عرفان حافظ، ص 51.
    [6]. اقتباس از مرتضى مطهرى، انسان كامل، ص 167 ـ 196
    جوانان و پرسش‌هاي عرفاني(مديريت : khaleghifar78 )

    ویرایش توسط khaleghifar78 : ۱۳۸۹/۰۳/۱۲ در ساعت ۱۹:۳۵
    مغزهاي بزرگ درباره ايده ها فکر مي کنند

    مغزهاي متوسط درباره حوادث

    و مغزهاي کوچک درباره مردم !

    شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي اما حال که به آن دعوت شدي تا ميتواني زيبا برقص
    .


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    2,773
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جوانان و پرسش‌هاي عرفاني(مديريت : khaleghifar78 )

    عقل و دل در عرفان اسلامى
    على: بلى بعضى از عرفا و متصوفه راه عقل را تحقير مى كنند; اما در عرفان اسلامى، عقل و دل، همانند دو بال، انسان را در آسمان عشق و عرفان به پرواز در مى آورند. همان طور كه دو فيلسوف و عارف متأخّر، شيخ اشراق و صدر المتألّهين، به پيروى از قرآن كريم، براى هر دو ارزش و احترام قايل اند. بنابراين انسان كامل، مانند انبيا و اوليا(عليهم السلام)، علاوه بر اين كه چراغ عقل خود را در اين دنياى تاريك خاموش نمى كند، چشم خود را نيز، هم چون خفاش بر جمال آفتاب عشق و عرفان نمى بندد. ببينيد چگونه شاهين كلام امام العارفين، اميرالمؤمنين، على(عليه السلام) در مسائل عقلى و فلسفى، همانند موارد قلبى و عرفانى، به اوج خود رسيده است.[1]
    ________________________________________
    [1]. همان ص 184-197.

    جوانان و پرسش‌هاي عرفاني(مديريت : khaleghifar78 )

    ویرایش توسط khaleghifar78 : ۱۳۸۹/۰۳/۱۲ در ساعت ۱۹:۳۶
    مغزهاي بزرگ درباره ايده ها فکر مي کنند

    مغزهاي متوسط درباره حوادث

    و مغزهاي کوچک درباره مردم !

    شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي اما حال که به آن دعوت شدي تا ميتواني زيبا برقص
    .


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    2,773
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جوانان و پرسش‌هاي عرفاني(مديريت : khaleghifar78 )
    تفاوت عرفان و تصوف
    گفتم: شما در اثناى سخن خيلى از عارف ياد كرديد و من هم چيزهايى درباره ى صوفى شنيده ام; ولى دقيقاً نمى دانم چه فرقى بين صوفى و عارف و يا عرفان و تصوف وجود دارد و آيا عارف همان زاهد و عابد است؟
    على: «عارف كسى است كه خدا را از راه مهر و محبت پرستش مى كند، نه به اميد ثواب و نه از ترس عذاب; از اين جا روشن است كه نبايد عرفان را مذهبى در برابر مذاهب ديگر برشمرد، بلكه عرفان راهى است از راه هاى پرستش، پرستش از راه محبت، نه از راه بيم يا اميد».[1]
    اين مهر و محبت يار، آن چنان سراسر وجود عاشق را در خود مى گيرد كه جايى براى غير باقى نمى گذارد. به قول حافظ:
    يار با ماست چه حاجت كه زيادت طلبيم *** دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
    اما «صوف» در لغت به معناى پشم است و وجه تسميه ى زهّاد و مرتاض ها به صوفى، آن است كه آنها لباس پشمينه ى خشنى مى پوشيدند. لغت «تصوّف» مصدر باب تفعّل و به معناى پشمينه پوشيدن است; همان طور كه «تقمّص» به معناى پيراهن پوشيدن است;[2] و فرق بين صوفى و عارف در اين است كه «عارف جز درباره ى توحيد نمى انديشد و صوفى در منزل مكاشفات و خوارق عادات متوقف و مدفون مى شود; عارف و سالك واقعى به مكاشفات خود وقعى نمى نهد و آنها را براى راه نمايى كافى نمى داند و صرفاً از پير و مرشد كامل (رند قلندر) راه نمايى مى خواهد و بس; برخلاف صوفى كه مكاشفات خود را جزمى مى پندارد و مى خواهد از همين مكاشفات به جايى برسد»
    [3].
    ________________________________________
    [1]. سيد محمدحسين طباطبائى، شيعه در اسلام، ص 150.
    [2]. غنى قاسم، تاريخ تصوف در اسلام، ص 45.
    [3]. ديوان حافظ همراه با يادداشت ها، مرتضى مطهرى، آينه ى جام، ص 391
    جوانان و پرسش‌هاي عرفاني(مديريت : khaleghifar78 )

    ویرایش توسط khaleghifar78 : ۱۳۸۹/۰۳/۱۲ در ساعت ۱۹:۳۶
    مغزهاي بزرگ درباره ايده ها فکر مي کنند

    مغزهاي متوسط درباره حوادث

    و مغزهاي کوچک درباره مردم !

    شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي اما حال که به آن دعوت شدي تا ميتواني زيبا برقص
    .


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تفسیر نمونه ـ جلد بیستم ( مدیریت: khaleghifar78 )
    توسط فاطمه ایمانی در انجمن سوره ها
    پاسخ: 512
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۰۵/۰۵, ۲۱:۵۷

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود