صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    806
    تشکر:
    1
    حضور
    20 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    73
    آپلود
    0
    گالری
    1

    او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !




    مادر کسی است که اگر ببیند فقط چهار تکه شیرینی برای پنج نفر وجود دارد، فورا اعلام می کند که اصلا شیرینی دوست ندارد.( تنوا جردن)

    ویرایش توسط مونس : ۱۳۸۹/۰۳/۱۰ در ساعت ۱۲:۴۵
    روزي حداقل يکبار به ان نگاه کن
    "هيچ کس دوبار زندگي نمي کند."
    جايي روي ديوار بنويس


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    10,035
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    17 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    2



    کیست مادر؟ نقشه ایجاد ما
    کیست مادر ؟ بانی بنیاد ما
    قلب او سرچشمه امید هاست
    سینه او مشرق خورشیدهاست
    رمز عشق جاودانی مادر است
    کیمیای زندگانی مادر است
    هر چه دارم من همه از مادر است
    پای تا سر شعله ام زین اخگر است عین آن رازی که میدانی‌ست او
    یا همانی که نمیدانی‌ست او
    نامه‌ایی ناخوانده با خط کهن
    قصه‌ایی تازه که میخوانی‌ست او
    درد دارد، کو که پیدایش کنی
    همدم هر درد پنهانی‌ست او
    کار و بارش سوختن، افروختن
    آنکه در کارش فرومانی‌ست او
    لحظه‌ایی از غمگساری دور نیست
    گریه‌ی هر ابر بارانی‌ست او
    بوی گیسوی سپیدش محشر است
    بهتر از هر گل که میدانی‌ست او
    دوستش دارم که در سرمای عمر
    همچو گلهای زمستانی‌ست او
    روح او پایان نمی‌گیرد به مرگ
    ماندنی در عالم فانی‌ست او
    از بدایت تا نهایت عاشق است
    عشق اول، عشق پایانی‌ست او
    این شگفت نازنین دانی که کیست؟
    مادر پر مهر ایرانی‌ست او

    ویرایش توسط مجیب : ۱۳۸۹/۰۳/۱۰ در ساعت ۰۹:۴۹


    یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ



    اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن

  4. تشکرها 4


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۶
    نوشته
    909
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 53 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    2



    خــــدا کند که بدانی چقدر محتاج است
    نگاه خسته من به دعای چشمانت مادر

    ویرایش توسط a3emoon : ۱۳۸۹/۰۳/۱۰ در ساعت ۱۰:۰۱
    يارب نظر تو برنگردد!

    گفتم يارب مرا براتي بفرست ... توفان زده ام فلك نجاتي بفرست .. .گفتند كه با زمزمه ي يا مهدي .. .نذر گل نرگس صلواتي بفرست

    تکيه برتقوا ودانش درطريقت كافريست
    راهرو گرصد هنر دارد،توكل بايدش




  6. تشکرها 4


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    2,758
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    10 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    64
    آپلود
    0
    گالری
    255



    او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !دعای مادراو اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !

    بوی بهشت می دهد دست دعای مادرم

    سجده پس از خدا برم بر کف پای مادرم

    آتش پاک عشق را دامن شوق می زند

    در دل خام - سوز من حمد و ثنای مادر

    ابروی بردباری ام خم نشود به عمر خود

    بر سر من اگر زند درد و بلای مادرم

    گر طلبد زمن گهی، سر به اشاره حاضرم

    جان به دو دست آروم بهر زضای مادرم

    گرد و غبار حادثه نیست به راه عمر من

    آب زده تمام شب اشک صفای مادرم

    مرغ اذان! مخوان که او تا به سحر نخفته است
    او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !
    من کنم این سحر ادا فرض قضای مادرم

    ارزش اشک یک شب اش به ز هزار جان من

    پس تو بگو ز چه کنم هدیه برای مادرم

    این من هرزه قاصر فرض ادای خدمتم

    پس چه جواب می دهم پیش خدای مادرم

    او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !


    http://www.askquran.ir/image...zbknnl8215.gif

    آسمان ذهن کبوتر آبیست


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    2,758
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    10 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    64
    آپلود
    0
    گالری
    255



    او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !


    http://www.askquran.ir/image...zbknnl8215.gif

    آسمان ذهن کبوتر آبیست


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    806
    تشکر:
    1
    حضور
    20 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    73
    آپلود
    0
    گالری
    1



    تشکر می کنم از همکاری دوستان خوبم
    روزي حداقل يکبار به ان نگاه کن
    "هيچ کس دوبار زندگي نمي کند."
    جايي روي ديوار بنويس


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    2,350
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    28 روز 16 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    14



    در بیابانی دور
    که نروید جز خار
    که نتوفد جز باد
    که نخیزد جز مرگ
    که نجنبد نفسی از نفسی
    خفته در خاک کسی
    زیر یک سنگ کبود
    در دل خاک سیاه
    میدرخشد دو نگاه
    که بناکامی ازین محنت گاه
    کرده افسانه هستی کوتاه
    باز می خندد مهر
    باز می تابد ماه
    باز هم قافله سالار وجود
    سوی صحرای عدم پوید راه
    با دلی خسته و غمگین -همه سال-
    دور ازین جوش و خروش
    میروم جانب آن دشت خموش
    تا دهم بوسه بر آن سنگ کبود
    تا کشم چهره بر آن خاک سیاه
    وندر این راه دراز
    میچکد بر رخ من اشک نیاز
    میدود در رگ من زهر ملال
    منم امروز و همان و راه دراز
    منم اکنون و همان دشت خموش
    من و آن زهر ملال
    من و آن اشک نیاز
    بینم از دور،در آن خلوت سرد
    -در دیاری که نجنبد نفسی از نفسی-
    ایستادست کسی!
    "روح آواره کیست؟
    پای آن سنگ کبود
    که در آن تنگ غروب
    پر زنان آمده از ابر فرود؟"
    می تپد سینه ام از وحشت مرگ
    می رمد روحم از آن سایه دور
    می شکافد دلم از زهر سکوت!
    مانده ام خیره براه
    نه مرا پای گریز
    نه مرا تاب نگاه!
    شرمگین میشوم از وحشت بیهوده خویش
    سرو نازی است که شادابتر از صبح بهار
    قد برافراشته از سینه دشت
    سر خوش از باده تنهائی خویش!
    "شاید این شاهد غمگین غروب
    چشم در راه من است؟
    شاید این بندی صحرای عدم
    با منش یک سخن است؟"
    من،در اندیشه که :این سرو بلند
    وینهمه تازگی و شادابی
    در بیابانی دور
    که نروید جز خار
    که نتوفد جز باد
    که نخیزد جز مرگ
    که نجنبد نفسی از نفسی...
    غرق در ظلمت این راز شگفتم ناگاه:
    خنده ای میرسد از سنگ بگوش!
    سایه ای میشور از سرو جدا!
    در گذرگاه غروب
    در غم آویز افق
    لحظه ای چند بهم می نگریم
    سایه میخندد و میبینم : وای...
    مادرم میخندد!...
    "مادر ،ای مادر خوب
    این چه روحی است عظیم؟
    وین چه عشقی است بزرگ؟
    که پس از مرگ نگیری آرام؟
    تن بیجان تو،در سینه خاک
    به نهالی که در این غمکده تنها ماندست
    باز جان میبخشد!
    قطره خونی که بجا مانده در آن پیکر سرد
    سرو را تاب و توان می بخشد!
    شب،هم آغوش سکوت
    میرسد نرم ز راه
    من از آن دشت خموش
    باز رو کرده باین شهر پر از جوش و خروش
    میروم خوش به سبکبالی باد
    همه ذرات وجودم آزاد
    همه ذرات وجودم فریاد

    فریدون مشیری


    او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !



  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278



    محبت، کنار خواب گهواره ها

    او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !
    روز شکوفایی زمزمه های عاطفه است. روز پیوند با دستان آبشارگونه مهربانی. زیباترین گل ها آمده اند و به چشمه ای خیره شده اند که پاکی ها را در خود پرورش می دهد.

    فرصتی است تا رؤیایی از کودکی را همراه با جوانه های لالایی، به تماشا بنشینیم و با حس حضور این روز، گرم ترین خورشید را بسراییم که:
    «تا هستم و هست دارمش دوست».

    ... و امروز، هر طرف که می نگری، عطر شیفتگی پیچیده است. سرمست ترین تصنیف ها از متن دقایق، امروز می چکد. نام مادر، چشم انداز روشنی است که چون کوهی استوار، در مقابل بهار عمر ماست.

    از همان نخست، در خواب گهواره ها، نوازش های محبت آمیزی نهفته بود که بوی مادر می داد.

    خنده های او به روزهای ما طعم ایمان می بخشید و چراغ نیایش او بود که شب های ما را روشن نگاه می داشت.

    از هیچ آموزشگاهی جز دامنِ پاک او، عشق را نیاموختیم. تمام مکتب ها به گوهرهایی که از نگاه پرمهرش می ریخت، غبطه می خوردند.

    هنوز هم شاگرد مکتب خانه اوییم و به تمنای گوشه ای از آن نگاه، دنیای خود را محتاج می دانیم. هنوز با بدرقه ای از دعای او، راه ما هموار است و سرنوشت ما به نیکویی رقم می خورد.
    او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !او اصلا شیرینی دوست ندارد!!! باور کن !
    محمد کاظم بدرالدین


    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان


  12. تشکرها 2


  13. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    3,203
    صلوات
    10
    تعداد دلنوشته
    3
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    96 روز 16 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چیزی در وصف مادر نمینویسم چون قابل وصف نیست حتی با زیباترین جملات و یک پست به بلندی یک کتاب...
    در وصف خودم مینویسم...
    مادر مرا ببخش که هیچگاه محبتت را درک نکردم
    مادر مرا ببخش که حتی اگر گوشه ای از محبتت را درک کردم در جبرانش نا توانم
    مادر مرا ببخش که غرورم باعث میشود از بهشت زیر پای تو رد نشوم
    مادر مرا ببخش که زمان نیازت تنهایت گذاشتم و زمان نیازم دنبالت بودم
    مادر... خدا جان مرا قبل از تو بگیرد
    شبی مجنون به لیلی گفت کِی معشوق بی همتا
    تو را عاشق شود پیدا ولی......

  14. تشکرها 2


  15. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    12
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط رو سیاه نمایش پست
    چیزی در وصف مادر نمینویسم چون قابل وصف نیست حتی با زیباترین جملات و یک پست به بلندی یک کتاب...
    واقعا قابل وصف نيست مقام مادر.

    مادرم... عاشقانه دوستت دارم

  16. تشکر


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود