جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا علی (ع) در جنگ عمر با ایران در لشگر عمر بود؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    36
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    51 دقیقه
    دریافت
    39
    آپلود
    1
    گالری
    0

    آیا علی (ع) در جنگ عمر با ایران در لشگر عمر بود؟




    به نام خدا...
    دوستان گرامی یک اتفاق جالب واسه من افتاد که تا به حال هرگز در موردش فکر نکرده بودم...(خلاصه)...در بحثی با یکی از همکلاسیام که دید منفی نسبت به انقلاب و ولایت فقیه و تقریبا سکولار دارد از من سوالی کرد که من واقعا نتونستم جواب سوالشو بدم !!! چند نظر مطرح کردم ولی کارساز نشد!!! او از من سوال کرد که چه اطلاعاتی در مرد اینکه حضرت علی ( ع)در جنگ با ایران در لشگر عمر بود؟ یا نبود دارم !!!!من گفتم که حضرت علی (ع) خانه نشین بود و صبر برای خدا می کرد ولی اون یه جوری گفت که انگاری سند داشت...
    دوستان اگه اطلاعات و نظری دارند لطف کنند مارو هم روشن کنند
    دو عالم را به یک بار از دل تنگ
    برون کردیم تا جای تو باشد

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    83 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط شکسته دل نمایش پست
    به نام خدا...
    دوستان گرامی یک اتفاق جالب واسه من افتاد که تا به حال هرگز در موردش فکر نکرده بودم...(خلاصه)...در بحثی با یکی از همکلاسیام که دید منفی نسبت به انقلاب و ولایت فقیه و تقریبا سکولار دارد از من سوالی کرد که من واقعا نتونستم جواب سوالشو بدم !!! چند نظر مطرح کردم ولی کارساز نشد!!! او از من سوال کرد که چه اطلاعاتی در مرد اینکه حضرت علی ( ع)در جنگ با ایران در لشگر عمر بود؟ یا نبود دارم !!!!من گفتم که حضرت علی (ع) خانه نشین بود و صبر برای خدا می کرد ولی اون یه جوری گفت که انگاری سند داشت...
    دوستان اگه اطلاعات و نظری دارند لطف کنند مارو هم روشن کنند:rose::rose:

    پاسخ:
    با سلام خدمت شما دوست گرامی؛
    براي روشن شدن جواب بايد به سه مورد از درگيريهاي مسلمانان با نيروهاي جنگي ايران ساساني اشاره كرد و آن سه مورد عبارتند از جنگ پل، جنگ بويب و جنگ قادسيه و در ضمن توضيح اين درگيريها جواب سؤال روشن مي شود.
    جنگ پل(جسر)
    اين جنگ را جنگ جسر هم مي گويند و به مناسبت محلي كه اين جنگ در آنجا روي داد، جنگ و شكست قس الناطف نيز ناميده مي شود.
    خلاصه اين جنگ اين است: عمر بن خطاب ابوعبيد ثقفي را مأمور جنگ با ايرانيان كرد و مثني بن حارثه را هم كه يكي از فرماندهان بود همراه او ساخت نيروهاي مسلمان به جبهه جنگ آمدند. ابوعبيد و نيروهايش از پلي كه بر روي شط بود عبور كردند و در اين طرف پل با نيروهاي ايراني درگير شدند. فرمانده كل سپاه ايران در آن زمان رستم فرخ زاد بود و فرمانده نيروهاي عمل كننده سرداري به نام مرادنشاه بود كه در ميان ايرانيان بهمن و در ميان عرب ذوالحاجب ناميده مي شد. در اين جنگ نيروهاي ابوعبيد ثقفي شكست سختي خوردند. ابوعبيد، برادر و برادرزاده اش كشته شدند و بقيه نيروها را مثني بن حارثه از معركه بيرون برد و به طرف حيره نزديك نجف كنوني عقب نشيني كردند. خبر شكست نيروهاي مسلمان به مدينه رسيد و عمر بن خطاب بسيار ناراحت شد و تا يكسال اين ناراحتي در او ديده مي شد.
    جنگ پل در رمضان سال سيزدهم هجري به وقوع پيوست. (تاريخ ايران، حسن پيرنيا، عباس اقبال آشتياني، دكتر باقر عاقلي، بخش دوم، ص 49 به بعد؛ تاريخ اسلام، خلفاء، جعفريان، ص 111 به بعد؛ گنجينه تاريخ ايران، عبدالعظيم رضائي، ج 9، ص 444)

    جنگ بويب
    بويب دروازه عراق و نزديك كوفه و نجف فعلي بود. نيروهاي مسلمانان در اين منطقه با نيروهاي ايراني درگير شدند. فرماندهي نيروهاي عمل كننده ايران با سرداري به نام مهران بود. در اين جنگ مهران كشته شد و نيروهاي ايراني شكست سختي خوردند و مسلمانان با اين پيروزي شكست پل را جبران كردند. اين جنگ در سال چهاردهم هجري روي داد. (اسلام در ايران، پطروشفسكي، ترجمه كريم كشاورز، ص 40؛ روضه الصفاء، ج 2، بخش دو، ص 1768، انتشارات اساطير، چاپ اول و تاريخ اسلام خلفا، ص 115)

    جنگ قادسيه
    شكست بويب ايرانيان را وحشت زده كرد و براي همين سپاهي عظيم به فرماندهي رستم فرخ زاد تدارك ديده شد تا خطر هجوم مسلمانان به قلمرو ايران در عراق از بين برود. اين خبر به مدينه رسيد و عمر بن خطاب تصميم گرفت تا سپاه مسلمانان را تقويت كند. (تاريخ اسلام، خلفاء، ص 115 به بعد)
    شيخ مفيد در ارشاد آورده است: خبر تدارك عظيم ايرانيان براي جنگ، به عمر بن خطاب رسيد. عمر بن خطاب هراسان شد و به مسجد آمد. مردم هم به مسجد آمدند عمر بن خطاب گفت: اي مسلمانان! شيطان لشكر خود را فراهم كرده و به سوي شما روي آورده است. حالا بگوييد كه رأي شما چيست؟ طلحه بلند شد و گفت: به نظر من بهتر است كه خود شما شخصا به جبهه برويد و فرماندهي كنيد. اين براي نيروهاي مسلمان تقويت روحيه مي آورد. عثمان برخاست و گفت: به نظر من بهتر است كه نيروهاي شام، نيروهاي يمن و نيروهاي مكه و مدينه را فراهم كني و به نيروهاي عمل كننده ملحق شوي. عمر بن خطاب پس از پايان سخنان عثمان گفت: اي مسلمانان نظر بدهيد.
    حضرت علي(ع) كه به اين مجلس دعوت شده بود، گفت: اگر اهل شام را از شام حركت بدهي روميان بر سر كودكان و زنان آنان مي ريزند و بر آنان مي تازند. اگر اهل يمن را از يمن حركت بدهي مردم حبشه به كودكان و زنان آنان هجوم مي آورند و اگر مردم مكه و مدينه را كوچ بدهي و به جبهه برويد، اعراب از هر سو به اين دو شهر هجوم مي آورند و تو بايد اندوه كودكان و زنان آنان را به دل بگيري و در مورد كثرت نيروهاي دشمن بايد به اين نكته توجه شود كه ما در زمان پيامبر اسلام با تكيه بر ايمان و ياري خدا مي جنگيديم نه با تكيه بر فزوني عدد و در مورد همپيماني همه ايرانيان در جنگ با مسلمانان بايد بگويم كه ما بايد كار را به خدا بسپاريم و خداوند خودش اين مشكل را حل مي كند و اگر تو خودت به جبهه بروي و ايرانيان تو را ببينند بر شدت حمله خود مي افزايند تا تو را از پاي درآورند. بهتر است كه مردم شام در شام بمانند و مردم يمن، مكه و مدينه در شهرهاي خود بمانند و به مردم بصره بنويس كه سه گروه شوند، يك گروه از زنان و كودكان مراقبت كنند و گروهي مواظب كفار و اهل ذمه باشند و گروهي هم به نيروهاي مسلمانان بپيوندند.
    عمر بن خطاب گفت: رأي درست همين است و من از اين رأي پيروي مي كنم. (الارشاد، ج 1، ص 207، تحقيق موسسه آل البيت، چاپ اول، 1413؛ بحارالانوار، ج 40، ص 253، ح 28 به نقل از ارشاد؛ زندگاني اميرالمؤمنين، سيد هاشم رسولي محلاتي، ص 266 به نقل از ارشاد)
    بنابراين علي(ع) در جنگ با ايران نقشي نداشت و فقط در اين مورد نظر مشورتي داده است و به نظر مي رسد كه اگر علي(ع) چنين نظري نمي دادند و عمر بن خطاب آنهمه نيرو را وارد عمل مي كرد، كل ايران به آتش كشيده مي شد و با راهنمايي علي(ع) عراق با تلفات كم فتح شد و سرزمين اصلي ايران هم با تلفات كم فتح شد.



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    36
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    51 دقیقه
    دریافت
    39
    آپلود
    1
    گالری
    0



    خیلی ممنون...
    جواب برای من روشن شد...
    سعی می کنم اطلاعاتم زیاد کنم...
    دو عالم را به یک بار از دل تنگ
    برون کردیم تا جای تو باشد

  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,095
    تشکر:
    1
    حضور
    10 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    197
    آپلود
    13
    گالری
    0



    همچنین روایت شده سعدبن ابی وقاص که سردار لشگر مسلمانان بود از جنگ با ایرانیان برگشته بود و خبر و نتایج جنگ قادسیه را به سمع عمر و علی و دیگران می رساند می گوید که ما ایران را فتح کردیم و تا آنجا پیش رفتیم که به کوهها رسیدیم که می گفتند پشت آن کوهها چیزی نیست جز دریا (رشته کوههای البرز) و چون خطر لشگریان را بواسطه نداشتن اشراف به منطقه تهدید می کرد از رفتن به آنجا منصرف شدیم.
    تاریخ طبری
    در کتابی هم خواندم که سعد اینطور ادامه می دهد که تمام مخالفین را از بین بردیم بحدی که خون تا رکاب اسب مرا گرفت .
    در آن لحظه حضرت امیر ع انگشت شصت خود را بر گلوی سعد فشار می دهد سعد یارای مقاومت با ایشان را نداشت و ایشان کلماتی را در تنبیه دد منشی سعد می فرماید .

    علی بن ابی طالب و همینطور عمربن خطاب با این عمل سعد مخالف بودند چراکه با دین اسلام که دین رحمت است همخوانی نداشت.
    یاحق
    اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
    اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَعلی اولاد الحسین عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود