صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا علی بن ابی طالب ع خواهان خلافت در جامعه اسلامی بودند یا خیر ؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,095
    تشکر:
    1
    حضور
    10 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    197
    آپلود
    13
    گالری
    0

    آیا علی بن ابی طالب ع خواهان خلافت در جامعه اسلامی بودند یا خیر ؟






    با عرض سلام خدمت دوستان و بزرگوارن

    من سئوالی داشتم بر این مبنا که



    آیا علی بن ابی طالب ع خواهان خلافت در جامعه اسلامی بودند یا خیر ؟


    برای توضیح بر آنچه که دقیقا مورد پرسش من است
    این مسایل را ذکر می کنم

    اولا خلافت بمعنی چانشینی است و پیامبر اکرم آخرین فرستاده خدا با عنوان پیامبر اولوالعزم است و جانشین او باید کسی در حد او باشد لذا چون نه خداوند چنین کسی را فرستاده و نه چنین چیزی ممکن است عملا مساله خلافت مسئله ای مردود است.
    به جای آن در قرآن اولوالامر مطرح گردیده که همانا ولی امر می باشد و حدود و معینات و مشخصات ولی امر با خلیفه پیامبر متفاوت است.
    ومن دقیقا نمی توانم این مطلب را بفهمم که چرا در آن زمان بجای ولی فقیه از کلمه نابجای خلیفه استفاده گردیده است.


    در خبر داریم که علی ابن ابی طالب علیه السلام بارها امر خلافت را رد می نماید و آب بینی بز را با خلافت (خلافتی که اسمش را و سمتش را از خودشان درآورده بودند) مقایسه می نماید چراکه آب بینی بز هم کم ارزش است و هم مکروه. در جای دیگری که به ایشان مراجعه می شود برای رای زنی قبول خلافت ایشان می فرمایند که تا زمانیکه اسلام در مسیر خودش است من دل نگرانی ای ندارم.



    حال سئوال اینجاست آیا علی بن ابی طالب کسی بود که حرفش و عملش با هم متفاوت بود؟ یعنی در جائی کاملا این مطلب را به زبان رد نمایند و در جائی دیگر بخاطر پذیرفته نشدن خودشان و پذیرش خلافت عمر رضی الله عنه ناراضی باشند؟


    که بدون هیچ شکی این مطلب صحیح نیست علی بری از چنین تهمتی است.



    از پاسخگویان و کاربران محترم که مطلبی در این ارتباط دارند تقاضا می کنم بنده رو راهنمائی بفرمایند.

    و من الله التوفیق
    یاحق

    ویرایش توسط bina88 : ۱۳۸۹/۰۳/۱۲ در ساعت ۰۲:۳۹
    اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
    اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَعلی اولاد الحسین عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    13
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    16 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0

    فقط خواهان نبود تکلیف او این بود....




    از همون عکس آواترا شما خیلی مسایل پیداست
    دوست عزیز بجای سعی در مطرح کردن سوالات 10000000 بار پرسیده شده در شکلهای مختلف و جواب داده شده در یک جمع عمومی یه کم به خودت تکون بده برو از اولین روحانی که تو خیابون دیدی بپرس و بدون که حتما جواب سوال رو می ده اونم تفصیلی و شما می تونی سوالات جدیدت رو همونجا ازش بپرسی....
    حداقل متوجه می شی چقدر سوالت ابتداییه....
    .

    .
    .
    ..
    بابا تو اصلا مثل اینکه نشنیدی تو غدیر خم چی شده....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    108
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    اتفاقا ایشان به مسئله خوبی اشاره کردند و این سوال نه تکراریست نه ابتدایی ، بلکه مسئله حاد و مشکل اصلی همین مسئله است .

    با وجود طرح این سوالات ، ولی هنوز شبهات برای خیلی ها بر طرف نشده !


    آیات صریحی در قرآن وجود دارد که پیامبر را آخرین فرستاده خدا بیان می کند و این را به بشر می فهماند که بعد از این شخص هیچ شخصی فرستاده از طرف خدا نیست !


    مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيءٍ عَلِيمًا(الأحزاب/40)
    محمد (ص) پدر هيچ يک از مردان شما نبوده و نيست؛ ولي رسول خدا و ختم‌کننده و آخرين پيامبران است؛ و خداوند به همه چيز آگاه است!


    یعنی بعد از مرگ ایشان شخصی وجود ندارد که از طرف خدا آمده باشد و رسول باشد . ( ولی این جدای مسئله خلافت است )

    خلافت به این معنا نیست که حتما خلیفه باید از طرف خدا آمده باشد یا خدا خلیفه را خدا تعیین نماید !

    در قرآن صریح ترین آیه در مورد ولایت آیه زیر می باشد :

    إِنَّمَا وَلِيكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ(المائدة/55)

    سرپرست و ولي شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها که ايمان آورده‌اند؛ همانها که نماز را برپا مي‌دارند، و در حال رکوع، زکات مي‌دهند.


    تنها آیه ای که می توان در مورد خلافت علی (ع) روی آن مانور داد آیه فوق است .

    حال با وجود این آیه ( اگر فرض کنیم که منظور خدا از این آیه شخص علی (ع) بوده است )باز سوال هایی مطرح می شوند !

    خوب هماطنور که پیامبر عمری داشتند و رحلت فرمودند به هر حال علی هم عمری دارد و یک روز از این دنیا می رود ... خوب تکلیف خلافت بعد از علی چه میشود ؟


    بعد از شنیدن نظر دوستان ادامه سخنانم را باز گو می کنم .




    خدا به آنها که بت می پرستیدند گفت چرا اینکار را کردید ؟ گفتند ای پرودگار ما پدرانمان را بر این یافتیم ، خدا گفت : اگر پدران آنها چيزي نمي‌دانستند، و هدايت نيافته بودند باز از آنها پيروي مي‌کنند؟!

    به چیزی معتقد نباش که به تو ارث رسیده ، خدا از تو خواسته که خودت فکر کنی ، آنها هم به همین خاطر سرزنش شدند !

    حقجو

    ویرایش توسط حقجو : ۱۳۸۹/۰۳/۱۲ در ساعت ۱۲:۳۱

  7. تشکرها 2


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,095
    تشکر:
    1
    حضور
    10 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    197
    آپلود
    13
    گالری
    0



    با عرض سلام و سپاس از دوستان گرامی
    مسئله خلافت بمعنی جانشینی همانطورکه دوست گرامی جناب حقجو در آیه ای که ذکر فذمودند پیداست هیچ خلفی بر پیامبر نیست.
    یعنی در مورد مثلا حضرت ذکریا یحیی خلف و جانشین بودند چون هر دو پیامبر بودند و استفاده از کلمه خلیفه در صدر اسلام کلمه نابجائی بوده چون بعد از پیامبر جانشینی بعد از ایشان با عنوان پیامبر و جود نداشته است.

    اما در مورد پرسش من از هر آخوندی که توی خیابان دیدم و این سئوال چندین بار پرسیده شده.
    خوب من تازه بدنیا اومدم دین رو هم ارثی (همانطوریکه جناب حقجو فرمودند) نپذیرفتم.
    شما اگر منظورتان واقعه غدیر خم بود که پاسخ شما متاسفانه پیش پا افتاده است.
    مگر می شود پیامبر کسی را بعنوان ولی (یا به اصطلاح آنها خلیفه) اعلام نماید
    و بعد
    او بگوید برای من از آب بینی بز کم تر است این خلافت!
    کلکم راء و کلکم مسئول
    حتی کسانیکه می بینند مسئولند چه برسد به کسانیکه تعهدی را به گردنشان بگذارند.

    یاحق
    اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
    اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَعلی اولاد الحسین عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.

  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,095
    تشکر:
    1
    حضور
    10 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    197
    آپلود
    13
    گالری
    0



    برای توضیح عرض می کنم خدمت دوستانیکه وارد بحث می شوند
    به قرار معلوم بخاطر اینکه سئوال بنده طولانی بوده جناب arman.onci حوصله نکردند تمام متن را بخوانند و این اشکال دوباره پیش نیاید سئوال بنده 2 بخش دارد.

    ا- آیا استفاده ار کلمه خلیفه بعد از پیامبر کلمه درستی بوده ؟

    2- چرا حضرت علی علیه السلام در عین اینکه خلافت را همچون آب بینی بز می دانستند در روایات نقل گردیده که علی خلافت را می خواسته؟

    اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
    اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَعلی اولاد الحسین عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.

  10. تشکر


  11. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    با سلام و عرض ادب

    بيانات شيرين سرور معظم حضرت آيت الله جوادي آملي پاسخي است به پرسش مطروحه :


    اميرالمؤمنين (ع) سرباز فداركارى است كه حاضر است براى حفظ مكتب هرگونه جانفشانى كند و هر نوع گذشت و ايثارى را از خود نشان دهد. علاوه اين كه اگر احساس كند دنبال كردن امرى از روى هواى نفس و دنياطلبى است، حاضر نيست در آن راه يك قدم بردارد. در حالى كه ديگران مانند اطفال گرسنه به پستان خلافت چسبيدند و آن را از حيث زمانى ميان خود تقسيم كردند، او حاضر نيست براى رسيدن به آن، قدمى بردارد. اساساً هر انسان معقتد و پاى‏بند به مكتب در هر كارى كه مى‏خواهد انجام دهد با يك سرى از بايدها و نبايدهاى مكتب روبرو مى‏شود كه انسان غيرمكتبى از آن جهت رها و آزاد است. اميرالمؤمنين (ع) درباره معاويه مى‏فرمايد: «والله ما معاويه بِأَدهى مِنّى ولكنّه يَغْدِر ويَفجرُ ولو لا كِراهيّة الغَدْر لكنتُ من أدهى النّاس ولكن كُلّ غُدرَة فُجَرة وكلّ فُجرة كُفرة ولكلّ غادر لِواء يُعرف به يومَ القيامة، والله ما استُغْفَل بالمَكيدة ولا اسْتُغمز بالشّديدة(1) به خداوند سوگند كه معاويه سياستمدارتر و زيرك‏تر از من نيست. ليكن او از در نيرنگ و فسق و فجور وارد مى‏شود. اگر نبود ناپسندى و زشتى نيرنگ، من از همه مردم زيرك‏تر بودم.

    ولى هر نيرنگى گناه است و هر گناهى، مرحله‏اى از كفر. و در قيامت هر حيله‏بازى پرچمى دارد كه به وسيله آن شناخته مى‏شود. بار ديگر تأكيد كرد: به خدا سوگند كه از كيد و مكر غفلت‏زده نمى‏شود و در شدايد و نتگى‏ها ناتوان نمى‏گردم. ليكن انسان با تقوا نمى‏تواند دست به هر كارى بزند».

    در گرماگرم جنگ صفين يكى از سربازان حضرت على (ع) از او سؤال كرد:

    چطور تو را كه شايسته‏تر از ديگران بودى، از اين مقام منع كردند؟ آن حضرت بعد از آن كه فرمود: اين پرسش بى‏موقع نشانه شتابزدگى و اضطراب سائل است جواب داد: «علتش اين است كه عدّه‏اى نسبت به اين مقام بخل داشتند و عده‏اى ديگر يعنى خود آن حضرت نسبت به آن سخاوتمندانه و كريمانه برخورد كردند، در نتيجه آنها استبداد ورزيدند و آن را حق شخصى خود قلمداد كردند فَأنّها كانَتْ أثرة شُحّت عَليها نُفوس قَوم وسَخَتْ عنها نُفوس آخرين»(2) آن‏گاه فرمود: گذشته‏ها گذشت، اينجا صحبت از جنگ با پسر ابوسفيان است.

    اين كلام بدين معناست كه اگر دعوا براى رسيدن به حكومت، جنبه شخصى پيدا كند، سخاوت و مناعت طبع على بن ابى‏طالب (ع) مانع ورود او در اين گونه از نزاع‏هاى دنياطلبانه است و اگر جنبه‏هاى معنوى آن، آگاه كردن مردم، روشن كردن تاريخ و امثال آن مطرح باشد هرگز سكوت نمى‏كند و آن افشاگرى‏ها و استيضاح‏ها را انجام مى‏دهد.

    در بيانى ديگر حرص و ولع خويش بر حفظ وحدت و اجتماع مسلمين را به رخ مى‏كشد و خطاب به ابوموسى اشعرى مى‏نويسد: «وليس رجل فاعلم أَحرص عَلى جَماعة أمّة محمّد (ص) وأُلفتها مِنّى، أَبتغى بِذلك حُسن الثَواب و كَرم المآب(3) بدان كه كسى نسبت به حفظ و حدت امّت محمّد (ص) و انس و الفت‏شان با هم، از من حريص‏تر نيست. من در اين كار خودم اجر و ثواب نيك و عاقبتى شايسته را طلب مى‏كنم».

    طبيعى است كه چنين شخصى اگر ببيند فرياد او در احقاق حق باعث شقّ عصاى مسلمين مى‏شود و آنان را از يكديگر پراكنده مى‏كند، سكوت را بر مى‏گزيند.



  12. تشکر


  13. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نكته اساسى ديگر اين كه ايثار مال و نثار جان بايد حساب و كتابى داشته باشد. وقتى بايد شهادت را پذيرفت كه مردن و خفتن در زير خاك باعث زنده شدن دين، بيدارى مردم و افشاى چهره ستم و ستمگر شود. وگرنه صرف كشته شدن بدون هدف دينى ارزشى ندارد. يكى از علتهاى صبر على (ع) در آن شرايط و با آن مصائب اين بود كه مخالفين و معاندين حضرت كارى كردند كه عمده دوستان و يارانش از دور او پراكنده شدند و فقط اهل بيت و ارحام نزديك آن حضرت ماندند. لذا بخل و ضنّت ورزيد و حاضر نشد نزديكانش كشته شوند چون اگر در مدينه جنگى مى‏شد و آن حضرت عزيزان خود را به ميدان نبرد مى‏برد همگى كشته مى‏شدند، دشمن هم لباس سياه مى‏پوشيد و براى آنان مجلس سوگ و ماتم اقامه مى‏كرد. در نتيجه اثر شهادتشان محو و خونشان بى‏ثمر مى‏شد و نام و نشانى از آنها باقى نمى‏ماند. از اين‏رو آن حضرت صبر كرد و اهل بيت (ع) را نگاه داشت تا خون آنان بارور شود و آنگاه بريزد.

    اميرالمؤمنين (ع) در اين مورد مى‏فرمايد:

    «فنظرْتُ فإذا
    ليس لى مُعينٌ إِلّا أَهل بَيتى فَضَننتُ بهم عن المَوت وأَغضَيتُ على القَذى وشَربتُ على الشَجا و صبرت على أخْذ الكظْم وعلى أمَرَّ مِن طعْم [حزن‏] العلْقم(4) نگاه كردم، ديدم جز خاندان من ياورى برايم نمانده لذا به مرگ و كشته شدن آنان بخل و ضنّت ورزيدم، چشمان پر از خاشاك را با سوز و درد فروبستم. با گلوى استخوان گير كرده، جرعه‏نوش حوادث شدم و بر نوشيدن جرعه‏هاى تلخ‏تر از حنظل صبر كردم».

    ابن ابى‏الحديد در شرح اين خطبه مسايل دردناكى را ذكر كرده و مى‏گويد:
    معاويه در نامه‏اش به اميرالمؤمنين (ع) نوشت: تو همسرت را سوار مركب مى‏كردى و دست حسن و حسينت را مى‏گرفتى و در خانه انصار را مى‏زدى و از آنها يارى مى‏خواستى ولى جز چهار پنج نفر تو را يارى نكردند. اگر در ادّعايت راست مى‏گفتى مردم ياريت مى‏كردند. سپس مى‏گويد اگر همه چيز را فراموش كنم يك چيز را فراموش نمى‏كنم و آن اين كه تو به پدرم مى‏گفتى اگر چهل نفر صادقانه ياريم كنند، قيام خواهم كرد «لَوْ وَجدْتُ أَربعين ذَوى عزْمٍ مِنهم لَناهضْتُ القوم» يك روز هم مسلمانان با تو نبوده‏اند(5)

    و اين‏گونه به آن حضرت زخم‏زبان مى‏زد و بر زخم دلش نمك مى‏پاشيد. حضرت على (ع) در خطبه ديگر وقتى كه از ستم‏هاى قريش به درگاه خدا شكايت مى‏كند و از نامردى‏هاى آنان مى‏نالد، مى‏فرمايد: «فَنظرتُ فإذا ليس لى رافدٌ ولا ذابٌّ ولا مُساعدٌ إلّا أهل بيتى فَضَننتُ بِهم عن المنيّة، فأغْضيت على القذى و جَرعت ريقى عَلى الشجا وصَبرتُ مِن كظْم الغيْظ على أمرَّ من العلْقم وآلَم للقِلب من وَخْزِ الشَّفار(6) نگاه كردم ديدم غير از خاندان خودم نه معينى دارم، نه مدافعى و نه مساعدت‏كننده و ياورى. از اين‏رو درباره كشته شدن آنها بخل به خرج دادم و چشمان پر از خس و خاشاك را روى هم گذاشتم و استخوان در گلو، آب دهان را فرو بردم و با فرو بردن خشم بر امرى كه تلخ‏تر از حنظل و دردآورتر از نوك شمشير براى قلب بود، صبر كردم».

    نشانه آن كه مردم حضرت على (ع) را تنها گذاشتند و در ادعاى يارى كردن او صادق نبودند علاوه بر آنچه كه معاويه در نامه‏اش از قول آن حضرت ذكر كرده، كه: اگر چهل نفر به طور جدّى ياريم كردند، قيام مى‏كردم مطلبى است كه يعقوبى نقل مى‏كند. مى‏گويد: بعد از ماجراى سقيفه، عدّه‏اى دور على (ع) را گرفتند و گفتند: حاضريم با شما بيعت كنيم. آن حضرت فرمود: كسانى كه مى‏خواهند مرا يارى كنند، فردا صبح سرتراشيده نزد من حاضر شوند. صبح فردا ديدند از ميان آن جمع فقط سه نفر با سر تراشيده، نزد آن حضرت حاضر شدند(7)

    آية الله جوادى آملى، حماسه و عرفان

    پى‏نوشت‏

    (1) نهج البلاغه، خطبه 2
    (2) همان، خطبه 261
    (3) همان، نامه 78، بند 3
    (4) همان، خطبه 26، بند 3
    (5) شرح نهج البلاغه، ابن ابى‏الحديد 1/ 291
    (6) نهج البلاغه، خطبه 217، بند 2
    (7) ترجمه تاريخ يعقوبى، 1/ 527



  14. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,095
    تشکر:
    1
    حضور
    10 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    197
    آپلود
    13
    گالری
    0



    با عرض سلام خدمت دوستان و پاسخگوی مباحث اخلاقی و سپاس از ایشان
    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی مباحث اخلاقی نمایش پست
    اميرالمؤمنين (ع) سرباز فداركارى است كه حاضر است براى حفظ مكتب هرگونه جانفشانى كند و هر نوع گذشت و ايثارى را از خود نشان دهد. علاوه اين كه اگر احساس كند دنبال كردن امرى از روى هواى نفس و دنياطلبى است، حاضر نيست در آن راه يك قدم بردارد. در حالى كه ديگران مانند اطفال گرسنه به پستان خلافت چسبيدند و آن را از حيث زمانى ميان خود تقسيم كردند، او حاضر نيست براى رسيدن به آن، قدمى بردارد. اساساً هر انسان معقتد و پاى‏بند به مكتب در هر كارى كه مى‏خواهد انجام دهد با يك سرى از بايدها و نبايدهاى مكتب روبرو مى‏شود كه انسان غيرمكتبى از آن جهت رها و آزاد است.
    با توجه به فرمایش شما در این بخش پس مساله غدیر خم چه می شود.
    اگر دیگران به این مسند چسبیده اند همچون طفلان به پستان مادر که دلیل نمی شود کسی از مسئله ای که بر او فرض گردیده عقب بنشیند
    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی مباحث اخلاقی نمایش پست
    ابن ابى‏الحديد در شرح اين خطبه مسايل دردناكى را ذكر كرده و مى‏گويد: معاويه در نامه‏اش به اميرالمؤمنين (ع) نوشت: تو همسرت را سوار مركب مى‏كردى و دست حسن و حسينت را مى‏گرفتى و در خانه انصار را مى‏زدى و از آنها يارى مى‏خواستى ولى جز چهار پنج نفر تو را يارى نكردند. اگر در ادّعايت راست مى‏گفتى مردم ياريت مى‏كردند. سپس مى‏گويد اگر همه چيز را فراموش كنم يك چيز را فراموش نمى‏كنم و آن اين كه تو به پدرم مى‏گفتى اگر چهل نفر صادقانه ياريم كنند، قيام خواهم كرد «لَوْ وَجدْتُ أَربعين ذَوى عزْمٍ مِنهم لَناهضْتُ القوم» يك روز هم مسلمانان با تو نبوده‏اند(5)
    و

    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی مباحث اخلاقی نمایش پست
    نشانه آن كه مردم حضرت على (ع) را تنها گذاشتند و در ادعاى يارى كردن او صادق نبودند علاوه بر آنچه كه معاويه در نامه‏اش از قول آن حضرت ذكر كرده، كه: اگر چهل نفر به طور جدّى ياريم كردند، قيام مى‏كردم مطلبى است كه يعقوبى نقل مى‏كند. مى‏گويد: بعد از ماجراى سقيفه، عدّه‏اى دور على (ع) را گرفتند و گفتند: حاضريم با شما بيعت كنيم. آن حضرت فرمود: كسانى كه مى‏خواهند مرا يارى كنند، فردا صبح سرتراشيده نزد من حاضر شوند. صبح فردا ديدند از ميان آن جمع فقط سه نفر با سر تراشيده، نزد آن حضرت حاضر شدند(7)
    مگر در حجه الوداع چند نفر جمله من کنت مولاه و هذا علی مولاه رو شنیدند که تا این اندازه علی بن ابی طالب نیاز می دیدند که درب خانه انصار را با حسنین بکوبد؟
    یعنی اعراب مسلمان که هیچ انصار و مهاجرین هم که هیچ صحابه رسول الله هم خودشان را به کوچه نمی دانم و نشنیدم زدند؟
    اگر این اتفاق به این شکل افتاده که صدر اسلام را باید قعر اسلام نامید.

    در مورد خلافت چطور آیا استفاده از کلمه خلافت کار درستی بوده ؟
    با توجه به مضمون این کلمه و اختیاراتیکه این کلمه به صاحبش با عنوان خلیفه رسول الله می بخشد.

    یاحق
    ویرایش توسط bina88 : ۱۳۸۹/۰۳/۱۲ در ساعت ۲۲:۴۳
    اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
    اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَعلی اولاد الحسین عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.

  15. تشکر


  16. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    108
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    با سپاس از جناب پاسخگو ، تقاضا دارم که دقیقا به این سوالات بپردازید . سخنانی که از جانب آیت ... املی نقل کردید ( هر چند به جا بود ) لیکن پاسخ این سوالات نبود :

    نقل قول نوشته اصلی توسط bina88 نمایش پست
    ا- آیا استفاده ار کلمه خلیفه بعد از پیامبر کلمه درستی بوده ؟

    2- چرا حضرت علی علیه السلام در عین اینکه خلافت را همچون آب بینی بز می دانستند در روایات نقل گردیده که علی خلافت را می خواسته؟

    ضمنا بنده مایلم که موضوع تاپیک را فقط به مسئله خلافت (در دوران حیات امام علی ) محدود نکنیم و در مورد خلافت پس از ایشان بحث کنیم .... همان طور که گفتم علی هم مانند پیامبر عمری دارد و فقط می تواند خلیفه مردم زمان خودش باشد ....
    پس این خلیفه مسلمین ( که برای کل مسلمین دنیا باید یکی باشد ) در سال 1389 هجری شمسی کیست ؟ بعد از آن چه ؟ ، این خلیفه کیست ؟
    با توجه به آیه ولایت که ذکر کردم ، خلیفه هایی که بعد از علی می آیند که هستند ؟ ( اگر قرار باشد آیه ولایت برای همه زمان ها و همه مسلمین در همه ادوار تاریخ باشد )
    آیا می توان گفت ، آیه ولایت چون شامل علی شد ، پس مشمول خلیفه هایی که بعد از ایشان می آیند هم می شود ؟

  17. تشکر


  18. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,095
    تشکر:
    1
    حضور
    10 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    197
    آپلود
    13
    گالری
    0



    بااین شرایط و بسط موضوع بهتر است مطلب را متمرکز کنیم.
    اولا هیچ کس شرایط خلافت نبی الله را نداشته و ندارد چراکه شرایط وحی الهی را ندارد و مسایل مربوط به وحی .
    و یک مسئله می ماند و آن ولایت است که مد نظر آیات الهی نیز بوده.
    ( و به هیچ عنوان خلیفه پیامبر خدا در قرآن اشاره نگردیده و این جای تعجب دارد که با این کلمه چه می شود کرد)
    ولایتی که در قرآن به آن اشاره گردیده را علی بن ابی طالب کاملا بدان اشراف داشته چراکه ایشان بحق موصوف به صفت قرآن ناطق است.
    شرایط ولایت( بعنوان سرپرستی برای کسانیکه صاحبان خردند ) لزوما ایجاب نمی کند که فرد حاکم و و یا والی و یا آن خلیفه ای که به آن شکل در صدر اسلام وجود داشت باشد.
    آنچه که بر می آید از قرآن کلمات علی بن ابی طالب و آنچه که سه خلیفه قبل از علی ع انجام دادند خلیفه و جانشین پیامبر با آن شکل مورد قبول علی نبوده چراکه ایشان طبق تعریف قرآن از ولایت بعد از پیامبر تعریف کاماتری داشتند به همین خاطر به اکراه این مسند را پذیرفتند و پس از پذیرش هم قوانینی وضع کردند که باعث شداز همان روز اول صف نمازگزاران در مسجد دو دسته گردند - خطبه شقشقیه صورت گیرد و مغرضین کلمه لا حکم الا الله شعار دهند.
    جنگ جمل و نهروان نیز همینطور به این مطلب مربوط بود.
    حال سئوال یکی است.
    ولایت.
    ولایت در اسلام به چه معنی است و آیا ولی باید لزوما والی و حاکم جائی باشد یا خیر او می تواند حکم الهی را با هر سمتی که دارد انجام دهد؟
    پاسخ به این سئوال مشخص می کند که آیا علی ع نیاز به حاکم بودن داشته برای انجام آنچه که به او محول شده یا خیر.
    یاحق
    اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
    اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَعلی اولاد الحسین عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود