صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مرگ، واقعيت ناشناخته

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38

    مرگ، واقعيت ناشناخته




    بسمه تعالی


    مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه ى علميه
    نام كتاب:مرگ، واقعيت ناشناخته
    مؤلف: محسن ميرزاپور

    تهيه كننده: مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه ى علميه
    ناشر: انتشارات مركز مديريت حوزه ى علميه ى قم
    ويراستاران: محمد جواد شريفى، حميده انصارى
    حروف چين و صفحه آرا: حسن يوسفى
    چاپ اول: 1383
    شمارگان: 1000 نسخه
    بها: 800 تومان
    قم، صندوق پستى 4466/37185 تلفن: 7737217
    شابك: 0-67-6918-964
    مراكز پخش:
    حوزه ى علميه، تلفن: 7737217 تلفكس: 7737213
    قم: مدرسه ى عالى دارالشفاء، فروشگاه انتشارات مركز مديريت حوزه ى علميه ى قم، تلفن: 7748383
    واحد 9. مؤسسه ى فرهنگى دانش و انديشه ى معاصر، تلفن: 6492693
    كليه ى حقوق چاپ براى ناشر محفوظ است

    مرگ، واقعيت ناشناخته


  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    مرگ، واقعيت ناشناخته
    پيش گفتار

    پديده ى مرگ پيش روى تمام انسان هاست و آنها پس از سير كوتاهى در دنيا به ناچار مزه ى مرگ را خواهند چشيد و دنيا را براى هميشه رها خواهند ساخت و از ديرباز انسان ها براى رفع دغدغه ى خود نسبت به اين واقعه بسيار كوشيدند، ولى در اين راه هيچ موفقيّتى كسب نكردند; چرا كه حيات اصلى و حقيقى انسان همان آخرت است و مرگ لحظه ى انتقال او به حيات ابدى و جاودانه است.

    معارف دينى ما بر اين امر تأكيد فراوان كرده و قوه ى تعقّل و تفكّر انسان ها را به اين حقيقت معطوف داشته است كه مرگ امرى وجودى است نه عدمى و انسان با مرگ معدوم نمى شود، بلكه به حيات ابدى خود ادامه مى دهد و در واقع مرگ، مدخلى است كه از آن عبور مى كند و به جهان آخرت مى رسد; البته پذيرش اين واقعيت به آدمى كمك مى كند تا در زندگى دنيوى كم تر گرفتار اوهام و تخيّلات و اعتبارات گردد.

    ياد مرگ و آخرت، انسان را متوجه حيات حقيقى اش مى كند و براى يك زندگى جاودان آماده مى سازد. در حقيقت انسان با ياد و خاطره ى مرگ به فكر چاره مى افتد كه با بهره گيرى بهتر از دنيا استعدادهاى درونى خود را شكوفا سازد تا هنگام جان سپردن به كمالات انسانى رسيده باشد. از حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) نقل شده است كه هر شب بعد از نماز عشا با صداى رسا مأمومين خود را اين چنين تذكر مى داد: «تجهّزوا رَحمكُمُ اللّه; آماده سفر باشيد، خدا شما را رحمت كند.»



  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    ما نيز بايد به گونه اى باشيم كه پس از هر نماز عشايى همان نداى ملكوتى را با گوش جان بشنويم، تا در سفر ابدى خود گرفتار شكنجه ها و عذاب هايى كه با دست خود براى خود ساخته ايم، نشويم كه قرآن كريم مى فرمايد: (لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ); با دستان خود، خود را گرفتار نسازيد.
    در اين مجموعه سعى بر آن بود كه شبهات و پرسش هاى مربوط به مرگ را در محضر برخى علماى معاصر و با استفاده از آثار مكتوب اين بزرگان پاسخ گوييم; به عبارت ديگر، مجموعه ى ديدگاه هاى آنان را در پاسخ هر سؤال جمع آورى كرده، در اختيار مخاطبان قرار دهيم; لذا فضل و كمال پاسخ، مربوط به آن سرچشمه هاى پاك و زلال است و اگر قصورى در تدوين و جمع آورى رُخ داده مربوط به نويسنده است كه مشتاقانه از خوانندگان فاضل استدعاى تذكر كاستى هاى احتمالى را دارم.


    در پايان از تمام اساتيد، فضلا و دوستانى كه اين جانب را در تدوين اين اثر يارى داده اند، به خصوص از مسؤولان محترم مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه ى علميه صميمانه تشكر و قدردانى مى كنم.

    از خداوند منّان خواهانم كه ما را در مسير كسب معارف اهل بيت(عليهم السلام)و عمل بدانها موفق بدارد. ان شاء الله.
    محسن ميرزا پور
    24 / 8 / 83
    مصادف با عيد سعيد فطر

    مرگ، واقعيت ناشناخته


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    مقدمه

    در تاريخ انديشه ى آدمى، همواره رازهايى وجود داشته كه خارج از دسترس حس و عقل اوست و هرگونه تلاش براى گشودن آن ها نيازمند استفاده از ابزارهاى نامتعارف است; لذا هميشه كاهنان و افسانه پردازان و حتى فال گيران و رمالان از عناصر فعال در اين ميدان به شمار مى آمده اند; اما راه گشايان اصلى در اين مسير، همانا پيامبران الهى اند كه سرى در عالم اسرار دارند و سرّى با عالم اسرار.

    دين به عنوان يگانه منبع قابل اعتماد بشر در شناخت عوالم ناشناخته و دور از دسترس او، مدعى است كه مى تواند از رازهاى ناگشوده ى ديرين انسان پرده بردارد و با پاسخ به پرسش هاى او، راه گشايش به سوى سعادت دايمى باشد.

    اديان الهى مدعى اند كه سعادت كامل انسان، در عالمى ديگر و با عبور از دروازه ى مرگ محقق خواهد شد; بنابراين يكى از سه آموزه ى بزرگ و اساسى همه ى اديان، معاد است.

    اما مرگ يكى از آن رازهايى است كه تا كسى آن را در ذائقه ى خويش در نيابد، راهى براى درك حقيقت آن نخواهد داشت. واقعيت اين مرگ چيست كه هر زنده اى آن را خواهد چشيد؟[1] مرگ هر كسى چه زمانى در مى رسد؟ چگونه روح از بدن انسان خارج مى شود؟ در لحظات احتضار چه رخ مى دهد؟ قابض روح انسان ها كيست؟ چه عواملى در كيفيت قبض روح دخيل اند؟ چنين سؤال هايى، ذهن و زبان انسان ها را به خود مشغول ساخته است. پيام آوران الهى در راستاى هدايت انسان ها به سعادت واقعى، گوشه هايى از حقيقت مرگ، اين واقعيت ناشناخته، را نيز بيان كرده اند و به جرأت مى توان ادعا كرد هر آنچه بشر درباره ى مرگ و حوادث بعد از آن مى داند حاصل تعاليم انبياست.

    محقق ارجمند جناب حجة الاسلام محسن ميرزاپور تلاش كرده است در قالب پژوهشى ارزشمند، برخى از اين حقايق را بازگو كند. اين اثر با استفاده از آثار شش تن از علما و اسلام شناسان معاصر (مرحوم علامه طباطبايى، استاد شهيد مرتضى مطهرى، مرحوم علامه محمد تقى جعفرى ـ قدس سرهم ـ و آية الله جوادى آملى، آية الله جعفر سبحانى و آية الله محمد تقى مصباح يزدى ـ حفظهم الله ـ) تدوين گرديده و اميد است مورد توجه خوانندگان محترم قرار گيرد.

    در پايان از حضرت حجة الاسلام والمسلمين حسينى بوشهرى، مدير محترم مركز مديريت و مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه ى علميه و از ستاد پاسخ گويى به سؤالات دينى و از همه ى عزيزانى كه در آماده سازى اين اثر تلاش نموده اند، به ويژه آقايان: سيد محمد على داعى نژاد (معاونت تحقيقات)، محمد كاظم حقانى فضل (جانشين گروه كلام)، حميد كريمى (مدير پروژه ها) و محمد جواد شريفى (مدير آماده سازى، چاپ و نشر آثار مركز) تشكر و قدردانى مى نمايم.

    عبدالحسين خسروپناه

    جانشين مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه ى علميه
    4/10/1383 مصادف با سالروز ولادت امام رضا(عليه السلام) [1]. سوره ى آل عمران، آيه ى 185.

    مرگ، واقعيت ناشناخته


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    مراحل حیات انسان




    سوال : حيات انسان داراى چه مراحلى است؟

    جواب : با بهره گرفتن از آيات قرآن كريم درمى يابيم كه حيات انسان داراى سه مرحله است:

    1. حيات دنيا; 2. حيات برزخ; 3. حيات قيامت.

    عده اى، با توجه به برخى از آيات، احتمال مى دهند كه حيات برزخ ملحق به حيات دنيا و تداوم حيات دنياست تا قيامت.

    نظير آيه ى شريفه ى:
    (قالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ);[1] چند سال در زمين درنگ كرديد؟
    اين پرسشى است كه در قيامت از كسانى مى كنند كه از برزخ به صحنه ى قيامت منتقل شده اند.[2] امّا با توجه به آيات ديگر، حيات انسان، داراى سه مرحله ى دنيايى، برزخى و قيامت خواهد بود; نظير آيه ى شريفه ى:

    (قُلِ اللّهُ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ لا رَيْبَ فِيهِ);[3] خداوند شما را نخست در حيات دنيا زنده كرده، آن گاه شما را با مردن به حيات برزخى منتقل مى گرداند و سرانجام در قيامت شما را بدون شك گرد مى آورد.

    در روايتى از امام رضا(عليه السلام) وارد شده است كه حضرت مهم ترين مراحل زندگى بشر را سه مرحله بيان فرموده اند:

    1. روزى كه از مادر متولد مى شود و پا به عرصه ى دنيا مى گذارد;
    2. روزى كه از دنيا مى رود (و با مرگ به آخرت منتقل مى گردد);
    3. روزى كه در صحنه ى قيامت مبعوث مى گردد.
    و حضرت به آياتى استشهاد مى فرمايند كه درباره ى حضرت يحيى و عيسى(عليهما السلام)نازل شده است. در اين آيات خدواند در اين سه مرحله بر حضرت يحيى(عليه السلام) درود مى فرستد:[4]

    (وَ سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا);[5] سلام حق بر او باد در روز ولادتش و روز وفاتش و روزى كه براى زندگانى ابدى برانگيخته خواهد شد.
    و حضرت عيسى (عليه السلام) هم در اين سه مرحله بر خود سلام مى فرستد.

    [1]. سوره ى مومنون، آيه ى 112.

    [2]. ر.ك: عبدالله جوادى آملى، معاد در قرآن، ج 4، ص 90، و محمدحسين طباطبايى، الميزان. ج 15، ص 72.
    [3]. سوره ى جاثيه، آيه ى 26.
    [4]. ر.ك: عبدالله جوادى آملى، همان، ص 72 ـ 73 و معاد، ص 162 ـ 163، و محمد حسين طباطبايى، همان، ج 14، ص 27. حديث عبارت است از: «اِنَّ اوحش مايكون هذا الخلق فى ثلاثة مواطن: يوم ولد ويخرج من بطن امِّه فيرى الدّنيا و يوم يموت فيعاين الاخرة واهلها، و يوم يبعث فيرى احكاماً لم يرها فى دار الدنيا و قد سلّم الله عزوّجل على يحيى فى هذه الثلاثة المواطن و آمن روعته فقال «و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيّاً» و قد سلّم عيسى بن مريم على نفسه فى هذه الثلاثة المواطن فقال «والسلام على يوم ولدت و يوم اموت و يوم ابعث حيّاً».
    [5]. سوره ى مريم، آيه ى 15.

    مرگ، واقعيت ناشناخته


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    آیا بین زندگی دنیا و آخرت ارتباطی وجود دارد؟


    دنياى مذموم

    دنياى مذموم همان دنيايى است كه در معارف اسلامى از آن به «دار الغرور»، «متاع قليل»، «لهو و لعب» و... تعبير شده است و منظور دنيايى است كه مقصد و هدف نهايى انسان قرار مى گيرد.

    گاهى انسان به دنيا نگاه استقلالى و بالاصاله دارد; يعنى همه چيز را در دنيا خلاصه مى كند و هدف نهايى خود را رسيدن به آن قرار مى دهد; بدين معنا كه هر آنچه در زندگى مادّى او مؤثر است همان را مقصد خود قرار مى دهد و تمام نيروها و فعاليت هاى فكرى و عملى خود را براى رسيدن به آن به كار مى گيرد. چنين انسانى چنان مشغول به دست آوردن مال، مقام، فخر، القاب و... مى شود كه از جنبه هاى معنوى و فطرى وجود خود غافل مى گردد و كم كم همين اشتغال به زندگى دنيوى و مادّى، او را از توجه به آخرت منصرف و كاملا وقف يك سلسله امور اعتبارى مى كند كه هيچ واقعيتى ندارند و در آخر عمرش متوجه مى شود كه آنچه در دوره ى حيات، هدف و مقصد مى پنداشته، خيالى بيش نبوده است.[1]

    آيت الله جوادى آملى در عبارتى زيبا دنياى مذموم را اين چنين معرفى مى نمايد:

    هر جا سخن از من وما در ميان آيد و از امور اعتبارى سوءاستفاده ى اخلاقى و عقيدتى شود، عنوان دنياى مذموم به خود مى گيرد.[2]

    در حقيقت، اتّصاف دنيا به مذمت در اين موارد، به اعتبار همان ديدگاهى است كه انسان به اين مرحله از حيات دارد.

    [1]. ر.ك: محمدتقى مصباح يزدى، راهيان كوى دوست (شرح حديف معراج)، ص 132 و به سوى او، ص 180 ـ 182; عبدالله جوادى آملى، معاد در قرآن، ج 4، ص 63; محمدحسين طباطبايى، انسان از آغاز تا انجام، ص 51 ـ 53; محمدتقى جعفرى، فلسفه و هدف زندگى، ص 81 ـ 85، و مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 16، ص 584.
    [2]. عبدالله جوادى آملى، معاد در قرآن، ج 4، ص 59.

    مرگ، واقعيت ناشناخته


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    دنياى ممدوح

    گاهى دنيا در منظر انسان مقصد و هدف نيست بلكه طريق و راه و مقدمه اى است براى رسيدن به اهداف عالى تر و نردبان ترقى و رشد و تعالى و رسيدن به كمالات انسانى است. چنين دنيايى، دنياى ممدوح است و آن دنيايى است كه مقدمه اى براى زندگى آخرت باشد، انسان ماهيت اخروى خود را در همين دنيا مى سازد; و اگر در دنيا خود را كامل كند در آخرت هم كامل خواهد بود; به همين دليل، حضرت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)فرموده اند:

    الدنيا مزرعة الاخرة;[1] دنيا محلّ كشت است و آخرت محل درو و برداشت محصول.

    اگر بار خار است خود كشته اى *** وگر پرنيان است خود رشته اى

    اگر انسان چنين نگاهى به دنيا داشته باشد، در كسب معارف و عمل به صالحات بسيار تلاش مى كند تا در آخرت موقعيت بهترى براى خود داشته باشد.[2]

    اتصاف دنيا به مدح به خاطر چنين ايده و نظرى است كه انسان به دنيا دارد; چون نظر انسان به اين مقطع از حيات (مرحله ى اول حيات انسانى) نظرى مقدّمى است و اين برهه از زمان را مقدمه اى براى رسيدن به كمالات خود مى داند متصف به مدح مى گردد.

    حال كه معناى دنياى مذموم و ممدوح روشن شد، به پرسش اصلى اين بخش پاسخ مى دهيم. در جواب بايد گفت بين دنيا و آخرت، هم وابستگى و پيوستگى وجود دارد و هم تقابل و تضاد. پيوستگى بين دنياى ممدوح و آخرت وجود دارد. دنيايى كه مقدّمه ى آخرت باشد و انسان با تلاش و كوشش و جدّيّت در آن، به مقامات عالى انسانى و نعمات جاودانه ى اخروى برسد، دنيايى است مرتبط به آخرت.[3]

    اين گونه زندگى دنيوى كه آدمى در آن همواره متوجه آخرت باشد، همان حيات معقولى است كه پيامبران و رهبران راستين در مقام تبليغ، به بشر معرفى كرده اند و از آنها خواسته اند كه چنين حياتى داشته باشند. اين زندگى، به ظاهر، زندگى در دنياست، ولى مغز و باطن آن، حيات اخروى است و كسى كه هميشه متوجه آخرت باشد، هيچ گاه احساس پوچى و ركود نمى كند.[4]

    و امّا رابطه ى تقابل و تضادّ، بين دنياى مذموم و آخرت وجود دارد كه هيچ گاه جمع شدنى نيستند. كسى كه حيات دنيا را هدف خويش قرار داده، و فقط طالب متاعى است كه نفس او از آن لذت ببرد، چنين انسانى به دنبال دنيا نمى رود مگر اين كه از آخرت دور مى گردد تا جايى كه كاملا آخرت را فراموش مى كند.

    پس اگر كسى دنيا را هدف خويش قرار دهد، عمر خويش را كه تنها سرمايه ى اوست، از كف داده و چيزى در مقابل به دست نياورده است، مگر لذايذ زودگذر; و به هنگام مرگ دستش از زادوتوشه خالى خواهد بود; امّا آن كه آخرت را هدف خويش قرار مى دهد، دنيا را نردبانى براى رسيدن به كمالات انسانى مى داند و با سعى و كوشش دنيا را به قصد رسيدن به نعمات جاودانه ى اخروى سپرى مى كند.[5]

    در مجموع مى توان ديدگاه هاى مختلف انسان ها را به دنيا و آخرت در سه دسته جاى داد كه در هر صورت رابطه ى دنيا و آخرت را دگرگون مى سازد:

    1. برخوردارى از دنيا و برخوردارى از آخرت;

    2. هدف قرار گرفتن هر دو;

    3. هدف قرار گرفتن يكى و برخوردارى از ديگرى.[6]

    در صورت اول، بين دنيا و آخرت، تضادى وجود ندارد، بلكه ممكن است كسى هم از نعمت هاى دنيا برخوردار باشد و هم از نعمت هاى آخرت; بدين معنا كه در دنيا گرفتار دنيا و دنياطلب نيست و متوجه آخرت است; لذا در آخرت هم از نعمات الهى بهره مند مى شود; مانند حضرت سليمان(عليه السلام).[7]

    در صورت دوم يعنى هدف قرار گرفتن هر دو، بايد گفت بين دنيا و آخرت تضاد وجود دارد. در جهت هدف و غايب بودن، اين دو جمع شدنى نيستند و رواياتى كه دنيا و آخرت را چون دو «هوو» و يا به سان مشرق و مغرب معرفى مى كنند كه رفتن به سوى هر يك موجب دورى از طرف ديگر مى شود، به اين جهت نظر دارند.[8]

    و اما در صورت سوم، يعنى برخوردارى از يكى و هدف قرار گرفتن ديگرى، اگر هدف دنيا باشد، با بهره مند شدن از نعمت هاى اخروى تضادّ دارد، ولى ميان هدف قرار دادن آخرت و برخوردارى از نعمات دنيا تضادّى وجود ندارد; چه بسا كسى اهل آخرت باشد و از تمام نعمات دنيا هم برخوردار باشد و استفاده بكند.[9]

    مى توان گفت در حقيقت دنيا ابزار و وسيله اى است كه فى حد نفسه نه خوب است و نه بد، بلكه خوبى و بدى آن به چگونگى استفاده ى ما از آن بستگى دارد.

    مرگ، واقعيت ناشناخته

    [1]. ابن ابى جمهور احسائى، عوالى اللآلى، ج 1، ص 267.
    [2]. ر.ك: مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 4، ص 624; محمدتقى مصباح يزدى، پندهاى امام صادق، ص 175 ـ 176، عبدالله جوادى آملى، معاد در قرآن، ج 4، ص 62.
    [3]. ر.ك: مرتضى مطهرى، عدل الهى، ص 211 ـ 213 و مجموعه آثار، ج 4، ص 624 ـ 628; محمدتقى مصباح يزدى، آموزش عقايد، ص 429 ـ 431 و اخلاق در قرآن، ج 2، ص 177 ـ 178; عبدالله جوادى آملى، معاد در قرآن، ج 4، ص 74، 86 ـ 87; محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 13، ص 65، ذيل آيه ى 19 سوره ى اسراء. درباره ى كيفيت رابطه ى دنيا و آخرت ر.ك: محمد تقى مصباح يزدى، معارف قرآن (3-1)، ص 501 ـ 512.
    [4]. ر.ك: محمدتقى جعفرى، ترجمه و تفسير نهج البلاغه، ج 10، ص 278 ـ 288.
    [5]. ر.ك: محمد حسين طباطبايى، الميزان، ج 13، ص 63 و ج 16، ص 62، ذيل آيه ى 60 سوره ى قصص; عبدالله جوادى آملى، معاد در قرآن، ج 4، ص 62 و 74 و ياد معاد، ص 22 ـ 23; محمدتقى مصباح يزدى، به سوى او، ص 180 ـ 182; مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 16، ص 583 ـ 584، و محمدتقى جعفرى، ترجمه و تفسير نهج البلاغه، ج 12، ص 165 ـ 167.
    [6]. ر.ك: مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 16، ص 584.
    [7]. ر.ك: همان، ص 584، و محمد تقى مصباح يزدى، آموزش عقايد، ص 432 ـ 433.
    [8]. ر.ك: مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 16، ص 584.
    [9]. ر.ك: همان.

  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    حقیقت مرگ

    سوال : حقيقت مرگ چيست؟

    جواب : معناى لغوى مرگ عبارت است از «مردن»، «فناشدن» و «زوال حيات»، اما در حقيقت، ماهيت و مفهوم مرگ نيستى و زوال حيات نيست، بلكه انتقال است، آن هم انتقال از حياتى (دنيا) به حيات ديگر (آخرت). در حقيقت مرگ براى انسان سرآغاز حياتى نو است. همان گونه كه انتقال انسان از «جنين» به «عالم دنيا» تولّد و حيات جديدى براى او محسوب مى شود، انتقال او از حيات دنيا به آخرت نيز تولدى ديگر و سرآغاز حيات جديدى است.[1]

    در قرآن كريم هر كجا سخن از مرگ است كلمه ى «توفّى» استعمال شده كه خود بيانگر نكات مهمى است:

    1. «توفّى» به معناى «تمام و كمال به اختيارگرفتن يك حقيقت» است; لذا عرب اين كلمه را در جايى به كار مى برد كه طلبكارى تمام قرض خودش را از بدهكار دريافت كند.

    استعمال اين كلمه براى مرگ بدين معناست كه انسان به تمام و كمال دريافت مى شود و به سراى آخرت منتقل مى گردد و چيزى از انسان پراكنده و گم نمى گردد.

    2. حقيقت انسان «منِ» اوست، نه بدن مادّى اش; چرا كه با توفّى و مرگ، شخصيت و منِ حقيقى انسان به تمام و كمال دريافت مى شود و بدن كم كم پوسيده و بعد پراكنده مى شود، آنچه پوسيده نمى شود و تحويل مأموران الهى مى گردد بدن مادّى انسان نيست، بلكه حقيقت وجودى او است كه «منِ» او وابسته به آن است و قرآن از آن به نفس و روح تعبير مى كند.[2]


    [1]. ر.ك: عبدالله جوادى آملى، معاد در قرآن، ج 4، ص 181 و ده مقاله پيرامون مبدأ و معاد، ص 299; مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 2، ص 505 و ج 4، ص 625; محمد حسين طباطبايى، الميزان، ج 16، ص 252 ـ ذيل آيه ى 11 از سوره ى سجده و شيعه در اسلام، ص 155; جعفر سبحانى، اصالت روح از نظر قرآن، ص 47 و راه خداشناسى و شناخت صفات او، ص 514.
    [2]. ر.ك: عبدالله جوادى آملى، معاد در قرآن، ج 4، ص 181 ـ 182 و ده مقاله پيرامون مبدأ و معاد، ص 303; مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 2، ص 505 ـ 506; محمد حسين طباطبايى، همان، ص 252 و ج 7، ص 130 و انسان از آغاز تا انجام، ص 65 ـ 66; محمد تقى مصباح يزدى، آموزش عقايد، ص 358 ـ 359 و معارف قرآن ص 450 ـ 451 و جعفر سبحانى، آئين و هابيّت، ص 236 ـ 241.

    مرگ، واقعيت ناشناخته


  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    سوال : آيا مرگ پايان زندگى است، يا انسان بعد از مرگ به حيات خود ادامه مى دهد؟

    جواب : با توجه به پاسخ و پرسش قبلى روشن مى شود كه انسان با مرگ از بين نمى رود، بلكه حياتى نو را آغاز مى كند.

    اگر مرگ را به معناى تعطيل شدن تحريكات قواى ادراكى و حسّى بدانيم، مرگ چيزى جز «فقدان» نخواهد بود; چرا كه با مرگ تمام اندام و اعضاى بدنِ آدمى از جنبش و حركت بازمى ايستد و ديگر قدرتى براى حركت دادن دست و پا و چشم و... براى او نمى ماند و اين چيزى جز عدم و فنا نخواهد بود; پس موت و مرگ از اين مَنظر، امرى عدمى است و پايان حيات انسان محسوب مى شود.

    امّا مى توان از مَنظرى ديگر به مرگ نگريست و آن نه مرگ بدن، بلكه انتقال آدمى (روح و نفس او) به جهان ديگر است كه در اين صورت مرگ امرى وجودى خواهد بود; چرا كه آدمى به حيات خود در جهان ديگرى ادامه مى دهد، البته با خصوصياتى متفاوت با جهان مادى.

    لذا قرآن كريم فرشتگانى را براى مرگ انسان مأمور مى كند تا اين امر وجودى را تحقق ببخشند. همان گونه كه فرشتگانى مأمور رساندن وحى به پيامبران اند، فرشتگانى هم مأمور قبض روح انسان هستند. در حقيقت فرشتگان كارگزاران پروردگارند. در يك مرحله حيات را به انسان مى دهند كه امرى است وجودى و در مرحله ى ديگر ممات و مرگ را براى انسان رقم مى زنند كه باز هم امرى است وجودى; چون مرگى كه توسط فرشتگان محقق مى شود انتقالى بيش نيست.[1]

    [1]. ر.ك: جعفر سبحانى، منشور جاويد، ج 9، ص 210 ـ 211 و الالهيات، ج 4، ص 222 و مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 4، ص 51.


    مرگ، واقعيت ناشناخته


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    سوال : چگونه ارتباط روح با بدن قطع مى شود؟

    جواب : نظريات مختلفى از ديدگاه هاى مادى و الهى درباره ى رابطه ى روح و بدن ارائه شده است. ماديوّن معتقدند كه روح در تمام حالات تابع مادّه است. چنانچه تا آدمى جوان و با طراوت است روح او هم صحيح و جوان خواهد بود و اگر بدنش فرسوده و پير شود روحش نيز به ضعف مى گرايد.

    روح از نظر آنان اثر مخصوص انسجام اجزاى مادّى بدن و نتيجه ى فعل و انفعال اجزاى آن در يكديگر است; به عبارت ديگر، روح چيزى نيست جز تركيب سلسله اعصاب با مواد خاكسترى مغز، يعنى با تركيب اين اجزا، ادراكى به نام روح تجلّى مى يابد.

    همان گونه كه از كبد، صفرا و از غدد فكّى، بزاق ترشح مى شود، از انسجام اجزاى بدن و ارتباط آنها با يكديگر نيز شعور و ادراك، شادى، غم، حبّ و بغض و... تجلّى مى نمايد.[1]

    از نظرگاه مادّى ها با مردن و از كار افتادن اعضا و جوارح آدمى، روح او هم از كار مى افتد و از بين مى رود; چون روح انسان چيزى جز ارتباط بعضى اجزاى بدن با بعضى ديگر نيست و با از كار افتادن تمام اعضاى بدن روح او هم از كار خواهد افتاد و به طور كلى انسان معدوم خواهد شد.

    از نظر الهيّون، روح، امرى مجرد است و تعلّق خاصّى به بدن دارد. از نظر اسلام روح و بدن دو واقعيّت مخالف هم اند. بدن خواصّ حياتى خود را با مرگ از دست مى دهد، لكن روح به حيات خود ادامه مى دهد. در حقيقت اين بدن است كه در حيات، تابع روح است و تا موقعى كه روح به بدن تعلق دارد بدن از حيات برخوردار است و به محض قطع علقه ى بين روح و بدن، بدن از كار مى افتد.

    بايد توجه داشت كه هيچوقت انسان، روح مجرد نخواهد بود، بلكه در هر نشئه اى بدنى به همراه دارد. در حقيقت انسان هميشه تركيبى از روح و بدن است. البته در دنيا تركيبى از روح و بدن مادّى است، ولى در برزخ و قيامت، بدن او بدنى مناسب با همان نشئات و عوالم خواهد بود.

    البته چنين نيست كه انسان داراى دو حقيقت اصيل باشد يكى روح و ديگرى بدن; بلكه انسان يك حقيقت بيش نيست و آن هم حقيقت روح است وبدن تابع اين حقيقت و فرع اين اصل است.

    پس وقتى مرگ فرا مى رسد اصل، يعنى روح، بدن را رها مى كند و تعلّق و عُلقه ى خود را از بدن مى گيرد، آن گاه بدن به عنوان يك شىء بى روح كم كم فرسوده مى شود و از بين مى رود.[2]


    [1]. ر.ك: جعفر سبحانى، اصالت روح از نظر قرآن، ص 34 ـ 35.
    [2]. ر.ك: محمد حسين طباطبايى، شيعه در اسلام، ص 152 و الميزان، ج 7، ص 130، ج 2، ص 113، ج 1، ص 350 ـ 352 و 365; عبدالله جوادى آملى، ده مقاله پيرامون مبداء و معاد، ص 307 و معاد در قرآن، ج 4، ص 175 ـ 177 و صورت و سيرت انسان در قرآن، ج 14، ص 214; محمد تقى مصباح يزدى، آموزش عقايد، ص 349 ـ 350; جعفر سبحانى، اصالت روح از نظر قرآن، ص 35.

    مرگ، واقعيت ناشناخته


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود