صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پرسمان عصمت

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38

    پرسمان عصمت




    پرسمان عصمت


    بسمه تعالی

    حسن يوسفيان


    پرسمان عصمت / مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه ى علميه،--

    قم: حوزه ى علميه ى قم، مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى، 1380.

    77ص. 5000 ريال:ISBN: 964 - 93001 - 4 - 1

    فهرست نويسى بر اساس اطلاعات فيپا.

    1. عصمت. 2.انبيا و امامان.

    الف. حوزه ى علميه ى قم. مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى. ب. عنوان. ج. عنوان: پرسش و پاسخ هاى عصمت.

    4 پ / 9 ى / 32 / 223BP 43/297

    كتاب خانه ى ملى ايران

    محل نگه دارى: 22875 ـ 80 م

    مراكز پخش:

    قم: خ شهدا، ك 19، مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه ى علميه، تلفن: 7737217.

    قم: انتشارات بنى الزهرا(س)، خ آيت ا... مرعشى نجفى، پاساژ قدس، شماره ى 82 تلفن: 7732730.

    تـهران: خ انقلاب، ابتداى خ 12 فروردين، مـجتـمع كتاب فـرورديـن طـبقه ى همكف، شـماره ى 11،

    واحد پخش مؤسسه ى فرهنگى دانش و انديشه معاصر، تلفن: 6492300.

    كليه حقوق براى ناشر محفوظ است.


    پرسمان عصمت


  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    پيشگفتار

    گفتمان عصمت پيامبران و امامان، از موضوعات مهّم كلامى است كه متكلمان و حكيمان و عارفان را از گذشته بدان مشغول ساخته است و به جهت اهميت آن، امروز نيز با چالش هاى جديدى رو به رو است.

    اثبات اين بحث، از زاويه ى درون دينى بسيار آشكار است; زيرا پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در احاديث فراوانى از عصمت اهل بيت خويش، سخن به ميان آورده است; اما از منظر برون دينى، پرسش هاى مهمى را فرا روى خود دارد:

    آيا مقام عصمت، امرى اعطايى و جبرى است يا اين كه پيامبران و امامان با تلاش خود بدان دست يافته اند؟ حال اگر عصمت، موهبتى الهى باشد، چگونه مى توان برترى آنان بر ساير انسان ها را ثابت كرد؟

    چگونه مى توان وجود انسان هاى معصوم را پذيرفت، با اين كه هيچ انسانى از شهوت و اميال نفسانى خالى نيست؟

    آيا تجربه ى دينى دانستن وحى، با عصمت انبيا سازگار است؟

    اگر عصمت پيامبران، امرى مسلم است، پس چرا برخى از اصحاب آن ها به ايشان اعتراض مى كردند؟

    آيا اصولا مى توان مقام عصمت را به غير از پيامبران و امامان سرايت دارد؟
    البته پرسش هاى ديگرى از منظر درون دينى نيز نسبت به اين مسئله وارد است كه بايد با اتقان علمى بدان پرداخت:

    اگر پيشوايان دين از عصمت برخوردارند، پس چرا برخى خطاها و گناهان را به خود نسبت مى دهند و يا اين كه در پاره اى امور با اصحاب خود مشورت مى كردند و يا اين كه دايماً گريه و زارى و استغفار مى نمودند؟

    «پرسمان عصمت» كه به كوشش پژوهش گر ارج مند، آقاى حسن يوسفيان به رشته ى تحرير در آمده است، به شبهات و پرسش هايى از اين قبيل پرداخته است. تلاش پر ثمر اين پژوهش گر قابل تقدير است و اميد است كه منشأ حركتى آغازين جهت پژوهش هاى بنيادين تر گردد.

    بر خود فرض مى دانم از تمام عزيزان و سروران و استادانى كه در به سامان رساندن «پرسمان عصمت» نقش مؤثرى داشته اند، تشكر نمايم:
    استاد فرزانه حضرت آيت اللّه جعفر سبحانى كه على رغم مشغله هاى فراوان، پرسش ها و پاسخ هاى اين كتاب را با دقت مطالعه نموده و با ره نمودهاى خود محقق محترم را هدايت ساختند;

    حضرت حجت الاسلام و المسلمين سيد هاشم حسينى بوشهرى، مدير محترم مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه ى علميه كه هدايت ها و حمايت هاى ايشان در پيش رفت و سرعت فرايند دست آوردهاى مركز مؤثر بوده است;

    حجج اسلام سيد محمد على داعى نژاد، مسئول دفتر پژوهشى و سيد هبت اللّه صدرالسادات، مسئول دفتر ارتباطات و هم آهنگى، اكبر اسد عليزاده، مسئول گروه كلام اسلامى و سيدمصطفى آل سيدغفور مسئول آماده سازى آثار، عبدالرحيم سليمانى و حميد كريمى كارشناسان مركز و نيز ساير عزيزانى كه با تلاش و ارزيابى عالمانه ى خود، اين اثر را آماده ساختند.

    عبد الحسين خسروپناه
    جانشين مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه ى علميه
    25 / آذر /1380 سوال : 1 / شوال / 1422.

    پرسمان عصمت


  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    سوال : واژه ى عصمت از چه زمان در معناى امروزى آن به كار رفته است؟

    جواب : عصمت در لغت به معناى منع كردن و بازداشتن است و به همين معنا در برخى از آيات و روايات به كار رفته است كه نمونه هايى از آن را بيان مى كنيم:

    الف. (لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّه إِلاّ مَنْ رَحِمَ);[1]

    امروز هيچ كس را از قهر خدا جز به لطف او پناه نيست. (تنها رحمت او است كه مانع از عذاب مى گردد).
    ب. (وَ اللّه يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ);[2]

    خدا تو را از شر و آزار مردمان محفوظ خواهد داشت.

    ج. «الاعتبارُ يُفيدُ العِصمَة»;[3]

    عبرت گيرى (از كارهاى ديگران) مصونيت آدمى را به دنبال دارد (و از آزمودن دوباره ى اعمال ناپسند جلوگيرى مى كند).

    د. «إنَّ التَقوى عِصمَة لَكَ فِى حَياتِك»;[4]

    تقواى الهى (از آلودگى به گناه) بازتان مى دارد.


    گفتنى است كه بازداشتن و منع كردن، همواره با جبر و اكراه همراه نيست; بلكه در مورد كسى كه به پند و اندرز بسنده مى كند و دايره ى اختيار ديگرى را تنگ نمى نمايد نيز مى توان اين واژه را به كار گرفت.[5] از سوى ديگر، از ديدگاه آيات و روايات، پيامبران و امامان از هر گونه گناه و خطايى در امان اند. براى بيان اين حقيقت، الفاظ و تعابير گوناگونى به كار رفته كه واژه ى عصمت نيز يكى از آن ها است;[6] چنان كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)مى فرمايد:

    «أنَا وَ عَلى وَ الحَسن وَ الحُسَين وَ تِسعَة مِن وُلدِ الحُسَين مُطَهَّروُن مَعصومُون»;[7] من و على و حسن و حسين و نُه نفر از فرزندان حسين، پاك و معصوم هستيم.

    امير مؤمنان على(عليه السلام) نيز با اشاره به اين حقيقت كه خداى حكيم را نشايد كه به اطاعت و پى روى همه جانبه از كسى فرمان دهد كه از آلوده شدن به گناه در امان نيست، مى فرمايد:

    «انّما امَرَ اللّه عَزوَجَل بِطاعَة الرَسول لانَّهُ مَعصوم مُطَهّر لا يَأمُر بِمَعصيتِه»[8];

    دليل آن كه خداوند مردم را به اطاعت (همه جانبه) از پيامبر مى خواند آن است كه وى پاك و معصوم است و به گناه فرمان نمى دهد.

    اين، تنها نمونه هايى است از رواياتى كه پيشينه ى كاربرد واژه ى عصمت را مى نمايانند و بر اين پندار كه پيدايش اين اصطلاح، سال ها پس از ظهور اسلام و در زمان رواج انديشه هاى كلامى بوده است،[9]

    خط بطلان مى كشند، با اين همه، براى بهره گيرى از معارف دينى نبايد تنها از واژه هايى سراغ گرفت كه به تدريج در معناى امروزى شان به كار رفته يا در اين معانى رواج يافته اند. قرآن كريم، بى آن كه واژه ى عصمت را به كار گيرد، با بيان هاى گوناگون دامان انبيا و اوليا را از هر گونه گناه و خطايى مى زدايد.[10] پيامبر گرامى اسلام و اميرمؤمنان نيز افزون بر اين واژه، تعابير ديگرى به كار مى برند كه در رسايى و گويايى، چيزى از آن كم ندارد; چنان كه پيامبر اكرم در تفسير آيه ى تطهير مى فرمايد: «فَانَا وَ اهل بيتى مُطَهَّرون مِن الذنُوب»[11]; من و اهل بيتم از گناه پيراسته ايم.


    پرسمان عصمت
    [1]. سوره ى هود، آيه ى 43 (ترجمه ى الهى قمشه اى).
    [2]. سوره ى مائده، آيه ى 67.
    [3]. ميزان الحكمة، ج 6، ص 342.
    [4]. همان، ص 343.
    [5]. ر.ك: مقاييس اللغة، ج 4، ص 331; و بحارالانوار، ج 17، ص 94.
    [6]. انديشمندان مسلمان با بهره گيرى از آيات و روايات و بر پايه ى مبانى پذيرفته شده در مكاتب مختلف كلامى، تعاريف گوناگونى از عصمت به دست داده اند كه كم و بيش با يك ديگر تفاوت هايى نيز دارند. (براى نمونه ر.ك: ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 9; بحار الانوار، ج 17، ص 94; شرح المواقف، ج 8، ص 280; شرح المقاصد، ج 4، ص 312; تنزيه الانبياء، ص 19; و الالهيات، ج 3، ص 161). فاضل مقداد در تعريف عصمت مى گويد: «عصمت، لطفى است كه خداوند در حق مكلف به جاى مى آورد، به گونه اى كه انگيزه اى براى ترك اطاعت و يا انجام معصيت در او باقى نمى ماند، هر چند اين لطف، توان انجام گناه را از وى نمى ستاند» (ارشاد الطالبين، ص 301 - 302). اين متكلم برجسته ى اماميه، در ادامه، اسباب تحقق لطف الهى را چنين بر مى شمارد: الف. برخوردارى از ملكه اى كه آدمى را از اقدام بر معاصى باز مى دارد; ب. آگاهى كامل از پى آمدهاى اعمال زشت و زيبا; ج. ترس از مؤاخذه بر ترك اولى.
    [7]. بحارالانوار، ج 25، ص 201; و ينابيع المودة، ب 77، ص 445.
    [8]. موسوعة الامام على بن ابى طالب، ج 2، ص 248.
    [9]. ر.ك: عصمة الانبياء، (رسالة التقريب، العدد الثانى)، ص 133.
    [10]. ر.ك: پژوهشى در عصمت معصومان، ص 114ـ109 و 160ـ157 و 207ـ196 و 306ـ285.
    [11]. الدر المنثور، ج 5، ص 199.

  7. تشکرها 2


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    سوال : اگر عصمت امرى اعطايى باشد، آيا مصونيت پيامبران و امامان از گناه، جبرى نخواهد بود؟ در اين صورت، دليل برترى آنان بر ساير انسان ها چيست؟

    جواب : جبرى يا اختيارى بودن عصمت، اولين و مهم ترين پرسشى است كه اين مسئله، پيش چشم خردمندان مى نهد;[1] چرا كه ارزش آدمى به اراده ى آزاد و اختيار او است و جبرى انگاشتن عصمت، معصومين را به ماشين خودكارى تبديل مى كند كه نه شايسته ى الگو شدن براى ديگران اند و نه سزاوار پاداش فراوان.

    اختيار آمد عبادت را نمك ورنه مى گردد به ناخواه اين فلك
    گردش او را نه اجر و نه عقاب كه اختيار آمد هنر وقت حساب
    جمله عالم خود مسبِّح آمدند نيست آن تسبيح جبرى مزدمند.[2]

    اين مشكل به سادگى قابل حل است. سير اختيارى انسان داراى دو ركن اساسى است: علم و اراده. ما اگر دچار معصيت مى شويم، يا نسبت به زشتى گناه آگاهى كامل نداريم و يا از اراده اى قوى براى ترك آن برخوردار نيستيم. هر چه اين دو عامل تقويت شوند، دايره ى گناهان آدمى، تنگ تر و تنگ تر خواهد شد. معصومين كسانى هستند كه هم از نظر شناخت چنان اند كه زشتى و ناپسندى هر كار بدى را به چشم دل مى بينند و هم به لحاظ اراده چنان قدرتى دارند كه طوفان غرايز حيوانى، عنان اختيار را از كف آنان نمى ربايد. همه ى ما مرتبه اى از چنين مصونيت هايى را تجربه نموده ايم; به عنوان مثال، خوردن برخى از نجاسات، حتّى به فكر هيچ عاقلى هم خطور نمى كند، چه رسد به اين كه جامه ى تحقّق پوشد.[3]

    امّا مسئله به همين جا خاتمه نمى يابد. پرسشى كه هنوز ذهن آدمى را به خود مشغول مى دارد، اين است كه چرا اين علم و اراده ى آن چنانى، در انحصار گروه اندكى است؟ درست است كه راه حل ذكر شده، مشكل اختيار معصومين را چاره مى كند، اما هم چنان دليل برترى آنان بر سايرين، بى پاسخ مانده است. پيامبر و امام معصوم، گناه را هم چون ماده ى سمّى مى بيند; از اين رو، فكر انجام آن را نيز در سر نمى پروراند. ما نيز اگر چنان علم و اراده اى داشتيم، از عصمت كامل برخوردار مى شديم.
    فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مى كرد.[4]

    اين پرسش اساسى كه گاه از آن با عنوان «موهبتى بودن عصمت» ياد مى شود، با پاسخ هاى مختلفى رو به رو شده است.[5] يكى از آن ها كه در تأييد آن، از روايات مختلفى مى توان سود جست، راه حل اين مشكل را در علم پيشين الهى جست و جو مى كند. به اين بيان كه خداوند پيش از آفرينش آدميان، با علم ازلى خود مى دانست كه گروهى از آنان، بيش از سايرين از اختيار خود بهره مى گيرند و حتّى اگر مورد موهبت هاى ويژه قرار نگيرند، با اعمال اختيارى خود، سر آمد همگان خواهند شد.

    اين منزلتى كه اينان با سير اختيارى خويش بدان مى رسيدند، سبب گرديد كه خداوند، موهبت ويژه ى خويش را به آنان عطا نمايد و ايشان را از علم و اراده اى برخوردار كند كه به واسطه ى آن، به مصونيت كامل برسند و در پرتو آن، راه نمايانى مطمئن براى همه ى افراد بشر گردند. به عبارت ديگر، دليل اعطاى چنين موهبتى، علاوه بر پاداش به خود آن ها، فراهم نمودن وسايل هدايت براى ساير انسان ها است.[6]

    اين نكته را مى توان به خوبى از فرازهاى آغازين دعاى ندبه استفاده نمود. هم چنين در روايتى از امام صادق(عليه السلام) در باره ى موهبت هاى ويژه ى پيامبران، چنين آمده است:

    از آن جا كه خداوند به هنگام آفرينش پيامبران، مى دانست كه آنان از او فرمان بردارى مى كنند و تنها او را عبادت نموده، هيچ گونه شركى روا نمى دارند از موهبت هاى ويژه ى خويش، برخوردارشان ساخت.

    پس اينان به واسطه ى فرمان بردارى از خداوند به اين كرامت و منزلت والا رسيده اند.[7]


    [1]. برخى از نويسندگان از آن جا كه نتوانسته اند راهى براى جمع ميان عصمت و اختيار بيابند، بِه تر آن ديده اند كه اصل اين فضيلت را انكار كنند. بر اساس اين ديدگاه «اگر پيامبر معصوم باشد، در كارهايى كه انجام مى دهد يا از آن ها دست مى كشد، امتيازى بر ديگران نخواهد داشت; اما زندگى غير معصومانه ى پيامبر، شأن و منزلت او را بالا مى برد و نشانه ى اين است كه در جهاد اكبر و مبارزه با نفس امّاره موفق بوده و در غالب اوقات، راه و هدف درست را شناخته و از آن پى روى كرده است». ر.ك: مقارنة الاديان، ج 3، ص 126.
    [2]. مثنوى معنوى، دفتر سوم، ابيات 9ـ3287.
    [3]. راه نماشناسى، ص 115. براى آشنايى با تبيين هاى ديگرى از اختيارى بودن عصمت، ر.ك: تلخيص المحصّل، ص 369; ارشاد الطالبين، ص 301; كشف المراد، ص 365; الالهيات، ج 3، ص 159; الصحيح من سيرة النبى الاعظم، ج 3، ص 297; امام شناسى، ج 1، ص 80; امامت و رهبرى، ص 174; تنزيه انبيا از آدم تا خاتم، ص 19; گوهر مراد، ص 379; انيس الموحدين، ب 3، ف 2; و فلسفه ى وحى و نبوت، ص 218.
    [4]. ديوان حافظ.
    [5]. براى نمونه، ر.ك: پرسش ها و پاسخ هاى مذهبى، ج 1، ص 165; راه نماشناسى، ص 121; و امام شناسى، ج 1، ص 114.
    [6]. پژوهشى در عصمت معصومان، ص 66; هم چنين ر.ك: بحارالانور، ج 17، ص 94; مصنفات الشيخ المفيد، ج 5 (تصحيح الاعتقاد) ص 128; و مقالات الاسلاميين، ج 1، ص 301.
    [7]. بحارالانوار، ج 10، ص 170.

  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    سوال : هيچ انسانى خالى از اميال و شهوات نفسانى نيست; بنابراين چگونه مى توان وجودانسان هاى معصوم را پذيرفت؟


    جواب : برخى از كسانى كه به روشن فكران مذهبى شهرت يافته اند، بى گناهى را گناهى بزرگ براى بشر مى شمارند; با اين استدلال كه طينت آدمى را با اراده و اختيار سرشته اند و آنان كه اين ويژگى را ندارند، يا حيوان و يا فرشته اند.

    انسان مطيع و بى مسئله و رام، حيوانى است كه كار مى كند و بار مى برد و زندگى غريزى مى كند. راستى چه نعمت بزرگى است قدر نه گفتن و عصيان كردن و چه متعالى اند كسانى كه به قله ى رفيع عصيان صعود مى كنند... نمى گوييم عصيان خوب است و بايد عصيان كرد، بلكه مى گوييم انسان، با عصيان، اراده و آگاهى و قدرت خود را ثابت مى كند... اگر بنا شود كه بر فرض محال انسان هرگز گناه نكند، در آن صورت يا حيوان است و يا فرشته، و به هر حال، انسان نيست.[1]

    احمد امين مصرى نيز پيراستگى از گناه را ناشدنى مى شمارد و با اشاره به وجود گرايش هاى گوناگون در آدمى، براى انسان عارى از گناه، جاى گاهى جز پندار نمى شناسد. قسمتى از سخنان او چنين است:


    كمال و فضيلت انسان به اين نيست كه معصوم باشد، بلكه به اين است كه با وجود توانايى بر انجام كارهاى زشت، در بيش تر اوقات، جانب خير و پاكى را ترجيح دهد و از بدى ها دورى گزيند. آدمى داراى گرايش هاى فراوان و ناهم گونى است و در اين ميان، اميال نفسانى، او را به سوى بدى ها مى خوانند. اگر بنا باشد اين اميال را از وى جدا سازيم، در حقيقت، انسانيّتش را ستانده و ماهيّت ديگرى را جاى گزين آن ساخته ايم.[2]

    نقد و بررسى


    چنين نگرشى بيش از هر چيز نمايان گر برداشت نادرست اينان از پديده ى عصمت و ناديده گرفتن توانايى هاى آدمى است. براى توضيح بيش تر، چند نكته را يادآور مى شويم:[3]

    1. سازگارى عصمت با اختيار

    بى ترديد، قوام انسانيت به اراده و اختيار است و در هيچ پديده ى انسانى نمى توان اين ويژگى را ناديده گرفت. از سوى ديگر كسانى كه با سخنانى از اين دست، امكان عصمت را به چالش مى خوانند، نتوانسته اند عصمت و اختيار را با يك ديگر سازش دهند و آن دو را كنار هم بنشانند. از اين رو است كه مى گويند: «انسان با عصيان، اراده و آگاهى و قدرت خود را ثابت مى كند» و يا «كمال آدمى به اين است كه با وجود توانايى بر انجام كارهاى زشت، در بيش تر اوقات جانب خير و پاكى را ترجيح دهد»

    . اين در حالى است كه در بررسى رابطه ى عصمت و اختيار، سازگارى آن دو با يك ديگر به اثبات رسيد. به راستى مگر درجاتى از عصمت، كم و بيش در همه ى انسان ها تحقق نيافته است؟ كدام انسان عاقل و با اراده اى است كه آگاهانه لب به غذاى مسموم بزند؟ تنها تفاوت معصومان با ديگران در اين است كه در نظر آن ها، همه ى گناهان چون زهرى كشنده اند; از اين رو، خيال انجام آن را نيز از سر نمى گذرانند.[4]

    2. انسان برتر، نه برتر از انسان

    در طول تاريخ، بسيارى از افراد به دليل بشر بودن انبيا، پيامبرى شان را زير سؤال برده و از پذيرش دعوتشان روى بر تافته اند. پيام آوران آسمانى نيز با تأكيد بر بشر بودن خويش، موهبت الهى را دليل دست يابى به اين مقامات ويژه دانسته اند.

    (إِنْ نَحْنُ إِلاّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ وَ لكِنَّ اللّه يَمُنُّ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ)[5];

    ما جز بشرى مثل شما نيستيم ولى خدا بر هر يك از بندگانش كه بخواهد منّت مى نهد.

    بنابراين، نبايد از همانندى در انسانيّت به گم راهى بيفتيم و هيچ انسانى را شايسته ى ارتباط با جهانى ديگر و دست يابى به مقامات والايى چون عصمت ندانيم. ما اگر خود چهره ى حقيقى گناه را، چنان كه بايد، درك نكرده ايم و آن اراده ى قوى براى دورى از آن ها را در خود نمى بينيم و خويشتن را اسير دام هاى شيطانى مى يابيم، نبايد همگان را با خود مقايسه كرده، هر سخنى را كه فراتر از سطح انديشه ى ما است انكار كنيم.


    كار پاكان را قياس از خود مگير***گر چه ماند در نبشتن شير و شير
    جمله عالم زين سبب گم راه شد***كم كسى ز ابدال حق آگاه شد
    همسرى با انبيا برداشتند***اوليا را هم چو خود پنداشتند
    گفته اينك ما بشر ايشان بشر***ما و ايشان بسته ى خوابيم و خور
    اين ندانستند ايشان از عمى***هست فرقى در ميان بى مُنتها
    هر دو گون زنبور خوردند از محلّ***ليك شد زان نيش و زين ديگر عسل
    هر دو گون آهو گياه خوردند و آب***زين يكى سرگين شد و زان مشك ناب
    هر دو نى خوردند از يك آب خور***اين يكى خالى و آن ديگر شكر
    صد هزاران اين چنين اشباه بين***فرقشان هفتاد ساله راه بين.[6]


    3. توانايى انجام گناه، نه آلودگى به آن


    آنچه ره زن انديشه ى عصمت ستيزان قرار گرفته، اين پندار است كه با وجود گرايش هاى نفسانى، گريزى از آلودگى به گناه نيست. غافل از آن كه در كنار اميالى كه آدمى را به زشتى ها فرا مى خواند، همواره گرايش به خوبى نيز وجود دارد و در معصومان، اين گرايش ها هيچ گاه راهى براى به بار نشستن اميال دسته ى اول باقى نمى گذارد. و به اصطلاح، در اين انسان هاى والا، مقتضى انجام گناه، همواره مانعى در پيش روى خود مى بيند و از فعاليت باز مى ماند.[7]

    4. تعديل قوا، نه سركوب آن ها

    يكى از نكاتى كه توجه به آن به بسيارى از ترديدها پايان مى دهد، اين است كه عصمت به معناى سركوبى قواى نفسانى و شهوانى نيست; بلكه نيرويى است كه به هر كدام از گرايش هاى آدمى، از راه حلال پاسخ مى گويد. «مثلا سامعه از انسان صوت حسن مى خواهد، نه غنا و شخص مى تواند صوت حسن را با صوت موزون و دل پذير بدون شائبه ى حرام تأمين كند... و نيز ساير قوا، هر كدام مقتضياتى دارند كه هم مى توان آن را از راه حلال تهيه كرد و هم از راه حرام. انبيا راه حرام را بستند و با حلال به مقتضيات قوا پاسخ دادند».[8]

    پرسمان عصمت

    [1]. بازخوانى قصه ى خلقت، ص 110.
    [2]. ضحى الاسلام، ج 3، ص 229. و ر.ك: من العقيدة الى الثورة، ج 4، ص 187.
    [3]. ر.ك: پژوهشى در عصمت معصومان، ص 35.
    [4]. ر.ك: الهيات، ج 3، ص 159; امامت و رهبرى، ص 174; و امام شناسى، ج 1، ص 80.
    [5]. سوره ى ابراهيم، آيه ى 11 (ترجمه ى فولادوند).
    [6]. مثنوى معنوى، دفتر اول، ابيات 271ـ263.
    [7]. الصراط المستقيم، ج1، ص 116; و بررسى مسائل كلى امامت، ص 172.
    [8]. تفسير موضوعى قرآن كريم، ج 9، سيره ى علمى و عملى حضرت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)، ص 22.

  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    سوال : آيا اعتقاد به عصمت در اديان ديگر نيز وجود دارد؟



    جواب : برخى از مراتب عصمت، يعنى عصمت پيامبران در دريافت وحى و ابلاغ آن، هيچ گاه از نبوّت جدايى نمى پذيرد و همان دليلى كه ضرورت بعثت انبيا را به اثبات مى رساند، دست كم اين جنبه از عصمت آنان را نيز مسلّم مى سازد.

    از اين رو، حتّى در اديانى هم چون يهوديت و مسيحيّت، كه به عقيده ى ما مسلمانان و به گواهى شواهدى خدشه ناپذير، دست خوش تحريفات فراوانى بوده اند، ردّ پايى از اين مسئله به جا مانده است. برخى از نويسندگان از وجود اين انديشه در آيين زرتشت نيز خبر داده و همين را دليل بر اقتباس پيامبر اسلام از اين مكتب دانسته اند:

    مطالعه ى تطبيقى آيين هاى زرتشتى و عقايد اسلامى، اين نكته را نشان مى دهد كه محمّد، مستقيم و غير مستقيم تأثيراتى از آيين ها و باورهاى زرتشتى داشته است; مثلا، شكل بعثت زرتشت و پيغمبر، اعتقاد به خداى يكتا و شيطانى كه منشأ شر است، طاهر و معصوم بودن خاندان اين دو پيامبر و...[1]

    شگفتا كه گوينده ى اين سخن، هم آهنگى دو مكتب در امورى هم چون اعتقاد به خداى يكتا، وجود شيطان و چگونگى بعثت را دليل بر تأثير پذيرى يكى از ديگرى مى شمارد! در حالى كه اگر اين دو آيين، هر دو الهى و آسمانى باشند، هم آوايى آن ها با يك ديگر از منشأ و خاست گاه يگانه شان خبر مى دهد. در غير اين صورت نيز اين احتمال را نمى توان ناديده گرفت كه آيين زرتشت، بخشى از آموزه هاى مشترك ميان اديان آسمانى را در تعاليم خود گنجانده باشد.[2]

    به هر حال، پيروان مكاتب انحرافى و بشر ساخته نيز به اين نكته پى برده اند كه بدون پناه بردن به قرارگاهى تزلزل ناپذير، نمى توانند ديگران را به سوى خود بخوانند و از استوارى مكتب شان جانب دارى نمايند. از اين رو، مكتبى الحادى هم چون ماركسيسم نيز چاره اى جز اين ندارد كه رهبران فكرى خود را، بر خلاف ديگر مردم، ايمن از فريب دوران بخواند.[3] برخى از عارف نمايان صوفى نيز پيشوايان خود را «محفوظ» از گناه مى شمارند; هر چند «حفظ» را اندكى پايين تر از «عصمت» مى نشانند.[4] از اين استفاده هاى نابه جا كه بگذريم، بجا است كه در دو دين ابراهيمى يهوديت و مسيحيّت، درنگ بيش ترى نماييم و از ديدگاه پيروان آن ها در باره ى عصمت آگاه شويم.

  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    الف. عصمت در يهوديّت


    از ديدگاه يهوديان «نبى دهان خدا است و سخن و كلام او سخن خدا».
    [5]موسى بن ميمون (1204ـ1135.م)، يكى از بزرگ ترين انديشمندان يهودى، اعتقاد به عصمت پيامبران در دريافت و ابلاغ وحى را يكى از اركان اساسى يهوديّت مى شمارد; به گونه اى كه پس از بررسى مبانى فكرى اين مكتب، سيزده اصل كلّى را به دست مى دهد كه از جمله ى آن ها اين است: «تمامى سخنان انبيا درست است»[6] و «كتاب تورات كه در دست ما است، همانى است كه به حضرت موسى(عليه السلام) وحى شده است».[7]

    منابع دين يهود در منشأ پاكى انبيا صفاتى چند را مؤثر دانسته، ميان آن ها ترتيب ويژه اى برقرار ساخته اند:

    زيركى و چابكى براى انسان پاكى مى آورد; پاكى باعث طهارت مى شود; طهارت به پرهيزگارى منجر مى گردد; پرهيزگارى به انسان قدوسيّت مى بخشد; قدوسيّت آدم را متواضع و فروتن مى كند; تواضع و فروتنى ترس از خطاكارى را در دل انسان مى پرورد; ترس از خطاكارى، سبب پارسايى و دين دارى مى شود، و پارسايى و دين دارى، شخص را داراى روح القدس مى كند.[8]

    روح القدس در اديان يهوديت و مسيحيت، داراى نقشى ويژه و اهميت فراوانى است; به گونه اى كه در اين جا «انبيا را از خطا و اشتباه در آنچه كه بر زبان آنان جارى مى كند، محفوظ مى دارد; از اين رو، گفته هاى آنان معصوم از خطا مى گردد. بر اين اساس، پيامبران نه در گفتار خطا مى كنند و نه در نوشتن سخنان روح القدس»[9].

    با اين همه، كتاب مقدس يهوديان، پيامبران را در امور شخصى خود، پيراسته از گناه و خطا نمى داند و كارهاى ناپسند فراوانى براى آنان رقم مى زند.[10] هر چند گاه در برخى از منابع دينىِ آنان به صراحت اعلام مى شود كه انحراف اخلاقى پيامبران، به گونه اى موقّت يا براى هميشه، نبوّت را از آنان مى ستاند: «اگر پيغمبر تكبر كند، نبوت از وى دور مى شود، و اگر او عصبانى و خشم گين شود نيز نبوت او را ترك مى گويد».[11]

    ب. عصمت در مسيحيّت

    آيين مسيحيّت، افزون بر آن كه مسيح(عليه السلام) را معصوم و بدون نقص مى داند، عصمت افراد ديگرى چون نويسندگان كتاب مقدّس را نيز مى پذيرد.[12]مسيحيان، عيسى(عليه السلام) را در جاى گاه ى فراتر از پيامبران مى نشانند و او را پسر خدا مى خوانند;[13] از اين رو، انجيل و ديگر كتاب هاى عهد جديد[14] را نوشته ى كسانى مى دانند كه چند دهه پس از به صليب كشيده شدن مسيح و با استناد به سنّت هاى شفاهى به جا مانده،
    سرگذشت و سخنان اين خداى جسميّت يافته را به قلم آورده اند. از ديدگاه مسيحيان، نويسندگان اين كتاب ها هر چند در زندگى شخصى خود از آلودگى به گناه و خطا ايمنى نداشته اند، امّا در نگارش كتاب مقدّس، تأييدات روح القدس را به همراه داشته و معصوم از خطا بوده اند.

    گفتنى است كه مسيحيان كاتوليك، پا را از اين هم فراتر نهاده، پاپ، رهبر كاتوليك هاى جهان را نيز، دست كم در فتاواى شرعى، بى عيب و نقص مى شمارند.[15]

    كوتاه سخن آن كه عصمت و نبوّت با يك ديگر گره خورده اند و از هم جدايى نمى پذيرند; هرچند در اديانى كه مورد دست برد تحريفات بشرى قرار گرفته اند، پديده ى عصمت نيز گاه مسير واقعى خود را از دست داده و از بهره بردارى نابه جاى فرصت طلبان دور نمانده است.[16]
    پرسمان عصمت
    [1]. اسلام شناسى، ص 24.
    [2]. ر.ك: پژوهشى در عصمت معصومان، ص 88.
    [3]. همان، ص 273.
    [4]. ر.ك: الرسالة القشيرية، ص 114; و تصوف و تشيع، ص 123.
    [5]. تحقيقى در دين يهود، ص 329.
    [6]. الاديان الحية، ص 140.
    [7]. جهان مذهبى، ج 2، ص 623.
    [8]. گنجينه اى از تلمود، ص 139.
    [9]. الميزان فى مقارنة الاديان، ص 33.
    [10]. براى آشنايى با برخى از اين نسبت هاى ناروا، ر.ك: الميزان فى مقارنة الاديان، ص 36ـ33; و مقارنة الاديان، بحوث و دراسات، ص 219ـ194.
    [11]. گنجينه اى از تلمود، ص 140.
    [12]. الهيات مسيحى، ص 205.
    [13]. ر.ك: كلام مسيحى، ص 66.
    [14]. به مجموعه ى كتاب هاى مقدس مسيحيّت كه انجيل هاى چهارگانه، تنها بخش كوچكى از آن را تشكيل مى دهد، عهد جديد مى گويند; در برابر عهد قديم كه در بر دارنده ى كتب مقدس يهوديت است. البته مسيحيان، عهد قديم را نيز بخشى از كتاب مقدّس خويش مى دانند.
    [15] .»Science and Religion«, in The Encyclopedia of Religion, V13, PP 121-122.
    [16]. پژوهشى در عصمت معصومان، ص 73 و ص 271.

  12. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    سوال : آيا اعتقاد به عصمت پيامبران و امامان تأثيرى منفى بر زندگى فردى و اجتماعى مانمى گذارد؟


    جواب : برخى از كسانى كه عصمت معصومان را پذيرفتنى نمى يابند، پى آمدهايى منفى براى اين باور برشمرده و از اين راه به مبارزه با آن پرداخته اند. گروهى چنين پنداشته اند كه شخص معصوم را نمى توان الگوى ديگران و برتر از آنان به شمار آورد; بلكه آنچه شأن و منزلت پيامبر را بالا مى برد، زندگى غير معصومانه ى او است كه «نشان گر آن است كه در جهاد اكبر و مبارزه با نفس امّاره موفق بوده و در غالب اوقات، راه و هدف درست را شناخته و از آن پى روى كرده است».[1]

    برخى ديگر، پديده ى عصمت را سبب رونق بازار دو رويى و ظاهر آرايى دانسته، تلاش مى كنند با اثبات اين نكته كه «گناه در طرح خلقت آدمى مندرج است»[2] وجدان گناه آلودگان را آسوده سازند و بدين وسيله، به گمان خود، آنان را از مقدس مآبى و زهد فروشى بر حذر دارند:

    مفهومى مطلق از عصمت را در نظر بگيريد و آن گاه توجه كنيد كه از يك سو فشار روحى از درون، معتقدان را ملزم مى دارد كه متناسب با آن مفهوم مطلق از عصمت عمل كنند. و از سوى ديگر، از بيرون، مرتب و با همان چشم انداز مطلق از عصمت، كنترل مى شوند... طبعاً معتقدان با همه ى محدوديت ها و نسبيّت هاى انسانى خويش، نمى توانند خود را عملا و باطناً و در واقع امر با اين انتظارات سخت كيشانه ى مذهبى از درون و بيرون وفق دهند; پس با اين تعارضات روح آزار و دل ستيز و ذهن سوز چه كنند؟ گويا تنها چاره اى كه در اين جا مى ماند، ريا و تكلّف و تصنّع است و بازار دو رويى و تزوير و مقدّس مآبى و ظاهرآرايى و زهدنمايى گرم مى شود[3].

    از بُعد سياسى اين تحليل كه بر دخالت حكومت در امور دينى مردم مى تازد[4] و به ظاهر، حتى جلوگيرى از فسق و فجور علنى را نيز روح آزار و دل ستيز مى خواند، مى گذريم و در پاسخ به اين سخنان چند نكته را يادآور مى شويم:

    1. دست يابى پيامبران و امامان به كمالات ويژه اى چون عصمت، گزافى و بى دليل نبوده است و در شايستگى هاى اكتسابى آنان ريشه دارد;[5] بنابراين، عصمت پيامبران و امامان از گناه، افزون بر فوايد ديگر، در بُعد عملى از انسان دست گيرى مى كند و نمونه ى كاملى را از كسانى كه از بند شيطان رسته و به خدا پيوسته اند فرا روى آدميان قرار مى دهد (چنان كه عصمت در دريافت و ابلاغ وحى نيز در بعد علمى به يارى آدمى مى شتابد و معرفت حقيقى و سعادت واقعى را دست يافتنى مى سازد). مقصود قرآن كريم از نقل حكاياتى چون داستان حضرت يوسف نيز همين درس آموزى ها است; يعنى بيان اين حقيقت كه حتّى در عنفوان جوانى و با فراهم بودن زمينه هاى گناه نيز مى توان با يارى جستن از خدا از چنگال نفس بدفرما رهايى يافت.

    2. نبايد معصومان را چون ماشين خودكارى بپنداريم كه بدون سنگ اندازى هاى شيطان، راه درست را در پيش مى گيرند و فارغ از هر گونه مانعى، در طريق مقصود ره مى سپرند; بلكه آنان نيز درگير با شيطان اند; هر چند همواره در اين جهاد اكبر پيروز مِيْدان اند.

    3. رهبران دينى، گرچه مردم را به پى روى از معصومان فرا مى خوانند و از آنان مى خواهند كه پيامبران و امامان را الگوى خويش سازند، امّا همواره بر اين نكته تأكيد مىورزند كه هيچ گاه به مقام معصومان نمى توان رسيد.[6] از اين رو، جانب دارى از انديشه ى عصمت، فشارى درونى يا برونى بر مؤمنان وارد نمى سازد و روح و جان آنان را نمى آزارد. معصومان در همه ى كمالات انسانى پيش تاز ديگرانند و كسى به آنان نزديك تر است كه در اين راه گام بيش ترى بردارد; هر چند هيچ گاه نبايد انديشه ى هم آوردى با آنان را در سر پروراند; چنان كه پيشواى متقيان، اميرمؤمنان(عليه السلام)در باره ى زهد و ساده زيستى خويش مى فرمايد:

    آگاه باش كه هر پى رويى را پيشوايى است كه پى وى را پويد و از نور دانش او روشنى جويد. بدان كه پيشواى شما از دنياى خود به دو جامه ى فرسوده بسنده كرده و دو قرص نان را خوردنى خويش نموده است. بدانيد كه شما چنين نتوانيد كرد، ليكن مرا يارى كنيد به پارسايى و در پارسايى كوشيدن و پاك دامنى و درستى ورزيدن.[7]

    پرسمان عصمت

    [1]. مقارنة الاديان، ج 3 (الاسلام)، ص 126.
    [2]. دين و جامعه، ص 489.
    [3]. همان، ص 487.
    [4]. در واقع، چنين تحليل هايى در راستاى سخنان كسانى است كه مى گويند: «اگر به فرض يك حكومت دينى، از همه جهت تمام و كمال به دست مؤمنانِ مخلص ناب تشكيل شد، آنچه نبايد اين حكومت و دولت دست به آن بزند و دخالتى بنمايد، دين و ايمان و اخلاق مردم است». (آخرت و خدا، هدف بعثت انبيا، كيان، ش 28، ص 57). اين در حالى است كه اميرالمؤمنين، اصلاح امور دينى مردم را مهم ترين هدف حكومت اسلامى مى خواند و انگيزه ى خويش از به دست گرفتن زمام قدرت را چنين مى داند: «خدايا تو مى دانى آنچه از ما رفت، نه به خاطر رغبت در قدرت بود و نه از دنياى ناچيز، خواستن زيادت; بلكه مى خواستيم نشانه هاى دين را به جايى كه بود بنشانيم و اصلاح را در شهرهايت ظاهر گردانيم تا بندگان ستم ديده ات را ايمنى فراهم آيد و حدود ضايع مانده ات اجرا گردد». (نهج البلاغه، ترجمه ى شهيدى، خطبه ى 131، ص 129).
    [5]. ر.ك: مصنفات الشيخ المفيد، ج 5، (تصحيح الاعتقاد)، ص 128. الالهيات، ج 3، ص 176 و پژوهشى در عصمت معصومان، ص 66.
    [6]. ر.ك: الكافى، ج 1، ص 201.
    [7]. نهج البلاغه، ترجمه ى شهيدى، نامه ى 45، ص 317.

  13. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    سوال : تجربه ى دينى بودنِ وحى به چه معنا است؟ آيا اين مطلب با عصمت انبيا سازگار است؟


    «تجربه ى دينى» هر چند اصطلاح جديدى است و از پيدايش آن بيش از دو قرن نمى گذرد،[1] اما محتواى آن، كه تقريباً برابر با الهام و شهود است[2]، پيشينه اى ديرينه دارد و با تاريخ بشر آميخته است. در جهان غرب پس از آن كه براهين عقلى اثبات وجود خدا، با اشكالاتى جدّى روبه رو گشت و تلاش نظام هاى فلسفى براى دفاع عقلانى از دين به شكست انجاميد، مسئله ى تجربه ى دينى مورد توجه قرار گرفت و پناه گاهى براى حراست از ايمان مذهبى به شمار آمد.[3] شلاير ماخر ( 1834 - 1768 1834 - 1768 .م)،

    فيلسوف و متكلم آلمانى و اولين كسى كه اين اصطلاح را به كار گرفت، بر اين باور بود كه مبناى ديانت، نه تعاليم وحيانى است و نه عقل معرفت آموز، بلكه آگاهى دينى (تجربه ى دينى) است.[4] وى از يك سو برخى از آموزه هاى كتاب مقدس مسيحيان را در تضاد با عقل و فهم بشرى مى يافت و از سوى ديگر، بى اعتنايى به دين را نمى پسنديد، از اين رو مكتب خود را بر پايه ى تجربه ى دينى بنا نهاد و چنين ادعا كرد:

    گوهر دين، احساس و توجه باطنى به بى نهايت است و اساساً دين از مقوله ى احساس و شور و شوق به موجود نامتناهى است و افكار و عقايد و اعمال دينى جنبه ى ثانوى داشته و در واقع، چيزى جز تجلى احساسات دينى نيستند. ... هويت دين عقايد و مناسك دينى نيست، بلكه احساس درونى و امرى قلبى است.[5]

    پس از شلاير ماخر، مسئله ى تجربه ى دينى مورد توجه بسيارى از انديشمندان غربى قرار گرفت و امروزه در غرب يكى از رايج ترين برهان هاى اثبات وجود خدا به شمار مى رود. به طور ساده مى توان گفت مقصود از تجربه ى دينى آن است كه همه ى انسان ها كم و بيش به «امرى متعالى» آگاهى دارند و در تجربه هاى درونى خود، آن را مى يابند;[6] هر چند در تفسير آن امر متعالى يك سان عمل نمى كنند.

    به هر حال، برخى از انديشمندان جهان اسلام نيز از اين روى كرد جانب دارى نموده، بر اين باورند كه بايد الگوهاى سنّتى را كنار بگذاريم و به همه ى امور دينى، هم چون وحى، از چشم انداز تجربه نظر اندازيم.

    در طول تاريخ اديان وحيانى، پيروان اين اديان وقتى خواستند بفهمند وحى چيست، آن را با پارادايم هاى معرفتى كه در دست داشتند، مورد تفسير قرار دادند. در ميان يهوديان و مسيحيان و مسلمانان، مدل معرفتى مدل ارسطو بوده است و لذا با آن مدل به مسئله نزديك مى شده اند. امروز اگر مدل معرفتى ديگرى پذيرفته شود، مثل مدل تجربه ى دينى، در اين صورت با اين پارادايم بايد به وحى نزديك شد و تمام مسائل را از اين زاويه ديد.[7]


    بر اساس اين ديدگاه، آنچه با تجربه ى دينى دريافت مى شود، معانى و حقايقى است كه نيازمند تعبير است و «وقتى تجربه در تعبير مى آيد، از فرهنگ متأثر است و چهار محدوديت انسان، يعنى محدوديت تاريخى، محدوديت زبانى، محدوديت اجتماعى و محدوديت جسمانى در تجربه او اثر مى گذارد»[8]. تجربه ى دينى پيامبران نيز تافته ى جدا بافته اى نيست و هم چون ديگر تجربه ها، در زندان محدوديت هاى انسانى گرفتار است و راه گريزى از خطا ندارد.


  14. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38




    اعتناى خداوند اين نبوده است كه يك كتاب معصوم املا كند، يا تعاليم تخطى ناپذير و خطا ناپذيرى القا كند... وحى الوهى و واكنش انسانى، همواره در هم تنيده بوده است. يك مواجهه كه به مشيّت و مبادرت الهى بوده، توسط بشر جايز الخطا، تجربه، تعبير و توصيف شده است.[9]
    برخى از روشن فكران مسلمان، پا را از اين نيز فراتر نهاده، تفسير تجربه ى دينى پيامبر اسلام را به دست آدميان طول تاريخ سپرده اند.[10] بر اساس اين ديدگاه، راز خاتميّت دين اسلام در اين نكته نهفته است كه وحى اسلامى به گونه اى تعبير نشده، در اختيار همگان قرار گرفته تا در هر دورانى، تعبيرى مناسب از آن ارائه گردد و قرائت تازه اى از دين، فراهم آيد; يعنى بر خلاف پيامبران ديگر كه برداشت خود از تجربه ى باطنى شان را پيش كش امّت ها مى كردند، در باره ى رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) تقدير الهى بر اين قرار گرفته است كه «عين تجربه ى باطنى پيامبر، بدون تفسير، در اختيار مردم قرار گيرد... گويى كه آن تجربه براى ما و براى هر نسلى در هر عصرى تكرار مى شود»[11].
    نقد و بررسى[12]
    1. توجه به تجربه ى دينى هر چند با انگيزه اى خير خواهانه همراه بوده و به منظور دفاع از حريم ديانت صورت گرفته است، اما نبايد به كنار گذاشته شدن عقل و برهان بينجامد. معارف اسلامى هر كدام از عقل و الهام را در جاى گاه شايسته ى خويش مى نشانند و دادِ هر يك را از راه بى حرمتى به ديگرى نمى ستانند و بدين وسيله، هم آهنگى خود را با توانايى ها و نيازهاى واقعى انسان به خوبى مى نمايانند.
    2. تفسير وحى به تجربه ى دينى پيامبر و نيازمندى تجربه به تعبير و گرفتار بودن تعبير در دام محدوديت هاى بشرى، چنان كه انديشمندان غربى و هواداران شرقى آنان نيز تصريح نموده اند، عصمت پيامبران در ابلاغ وحى را زير سؤال مى برد;[13] در حالى كه اين بُعد از عصمت، هيچ گونه ترديدى را بر نمى تابد و انكار آن به برچيده شدن بساط نبوّت مى انجامد. اگر تنها راه سعادت آدمى، خود دست خوش تغيير و خطا گردد و بازتابى از محيط اجتماعى و فرهنگى باشد، ارمغان بعثت پيامبران براى بشر چه خواهد بود؟
    3. يكى از انگيزه هايى كه برخى را به پذيرفتن اين ديدگاه واداشته، برقرارى آشتى ميان ثبات وحى و تغيير و تحوّل زندگى بشر بوده است.[14] به گمان اينان، آنچه وحى الهى را بانيازهاى هر زمان متناسب مى سازد، نقشى است كه پيامبر در تعبير از اين تجربه ى درونى بر عهده مى گيرد; در حالى كه مى توان گفت فرستنده ى وحى، خود به مصالح جامعه هاى گوناگون آگاه تر است و نيازى نيست كه اين تناسب سازى را به گيرنده ى وحى (پيامبر) واگذارد.
    4. وحى الهى پديده اى خردگريز، غير متعارف و به تعبير كارل بارث «سخنى به كلى ديگر» است.[15] از اين رو، بِه ترين راه آشنايى با آن، بهره گيرى از سخنان كسانى است كه خود به اين منبع معرفت دست يافته اند. امام صادق(عليه السلام)كه پرورش يافته ى مكتب پيامبر است، در پاسخ به اين پرسش كه «چگونه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)بيم آن نداشت كه آنچه به عنوان وحى الهى بر او نازل مى شود، از القائات شيطان باشد» فرمودند: «ان اللّه اذا اتّخَذَ عَبداً رَسولا انزَل عَلَيه السكينَة وَ الوِقار، فَكانَ يَأتيه مِن قَبل اللّه عَزّوَجَل مثل الذى يراه بعينه»[16]; وقتى خداوند شخصى را به رسالت بر مى گزيند، آرامش و اطمينانى به او مى بخشد (كه هر گونه دغدغه ى خاطرى را از او مى زدايد) و در نتيجه، آنچه كه از جانب خدا بر وى نازل مى شود، چنان است كه گويا آن را مى بيند.
    هم چنين، گيرندگان وحى، نه تنها معانى، بلكه الفاظ را نيز از جانب خدا مى دانستند و خود را پيام رسان و واسطه اى بيش نمى شمردند. اعجاز لفظى قرآن كه الهى بودن اين كتاب را ترديدناپذير مى سازد، بر اساس همين ديدگاه معنا مى يابد. در نتيجه، تجربه ى تعبير نشده اى در كار نيست تا پيامبر از پيشِ خود، آن را به قالب الفاظ درآورد و در اين ميان، محدوديت هاى انسانى اش، حقيقت الهى را پوشيده دارد.

    پرسمان عصمت

    [1]. ر.ك: تجربه ى دينى، ص 9.
    [2]. براى آشنايى بيش تر با مقصود از تجربه ى دينى، ر.ك: عقل و اعتقاد دينى، ص 66ـ35; رساله ى دين شناخت، ص 87ـ43; و تجربه ى دينى، ص 254ـ243.
    [3]. تجربه ى دينى، ص 10.
    [4]. علم و دين، ص 131.
    [5]. تجربه ى دينى، يادداشت مترجم، ص 316 - 315.
    [6]. ر.ك: گيسلر، فلسفه ى دين، ج 1، ص 52.
    [7]. كيان: ميزگرد پلوراليسم دينى، ش 28، ص 13.
    [8]. همان، ص 4.
    [9]. علم و دين، ص 269; هم چنين ر.ك: هرمنوتيك، كتاب و سنت، ص 200.
    [10]. همين نويسنده در گام هاى بعدى از مؤمنان مى خواهد كه پا جاى پاى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) بگذارند و با ادامه دادن تجربه ى پيامبران بر غنا و فربهى دين بيفزايند: «اين دين يك ديالوگ تدريجى زمين و آسمان و عين يك تجربه ى پيامبرانه ى طولانى تاريخى بود. مسلمين تا وقتى زنده و پويا هستند كه اين تجربه را... ادامه دهند و كمال حداقلى را به سوى كمال حداكثرى پيش برند... امروز دوران مأموريت نبوى پايان يافته است، اما مجال براى بسط تجربه ى نبوى باز است» (كيان: بسط تجربه ى نبوى، ش 39، ص 10).
    [11]. فربه تر از ايدئولوژى، ص 77.
    [12]. ر.ك: پژوهشى در عصمت معصومان، ص 146.
    [13]. خطا پذيرى تجربه ى دينى، مورد تأكيد بسيارى از نويسندگان غربى قرار گرفته است و برخى از آنان به صراحت وحى را نيز خارج از اين چارچوب ندانسته اند (علاوه بر منابع پيشين: ر.ك: گيسلر، فلسفه ى دين، ج 1، ص 92.) با اين حال برخى بدون اين كه راهى براى نجات وحى از اين گرداب نشان دهند، تجربه ى دينى پيامبر را معيارى براى سنجش تجارب دينى ديگران خوانده اند (ر.ك: كيان: مدرنيسم و وحى، ش 29، ص 18).
    [14]. ر.ك: كيان: همان.
    [15]. هرمونتيك، كتاب و سنت، ص 200.
    [16]. بحارالانوار، ج 18، ص 262; هم چنين ر.ك: ج 11، ص 56.

صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود