جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دیوان اشعارعراقی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    250
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 4 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    25
    آپلود
    0
    گالری
    3

    دیوان اشعارعراقی




    هر سحر ناله و زاری کنم پیش صبا

    تا ز من پیغامی آرد بر سر کوی شما

    باد می‌پیمایم و بر باد عمری می‌دهم

    ورنه بر خاک در تو ره کجا یابد صبا؟


    چون ندارم همدمی، با باد می‌گویم سخن

    چون نیابم مرهمی، از باد می‌جویم شفا


    آتش دل چون نمی‌گردد به آب دیده کم

    می‌دمم بادی بر آتش، تا بتر سوزد مرا


    تا مگر خاکستری گردم به بادی بر شوم

    وارهم زین تنگنای محنت آباد بلا


    مردن و خاکی شدن بهتر که بی تو زیستن

    سوختن خوشتر بسی کز روی تو گردم جدا


    خود ندارد بی‌رخ تو زندگانی قیمتی

    زندگانی بی‌رخ تو مرگ باشد با عنا
    همت$
    خدایا مگذار که :
    آزادی ام اسیر پسند عوام گردد
    و عوام زدگی ، مرا مقلد تقلید کنندگانم سازد
    که آنچه را حق می دانم ، به خاطر آنکه بد می دانند کتمان کنم .


    پس تصمیم گرفتم کار نیمه تمامم را تمام کنم .


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    250
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 4 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    25
    آپلود
    0
    گالری
    3

    دیوان اشعارعراقی




    ای مرا یک بارگی از خویشتن کرده جدا

    گر بدآن شادی که دور از تو بمیرم مرحبا

    دل ز غم رنجور و تو فارغ ازو وز حال ما

    بازپرس آخر که: چون شد حال آن بیمار ما؟


    شب خیالت گفت با جانم که: چون شد حال دل؟

    نعره زد جانم که: ای مسکین، بقا بادا تو را


    دوستان را زار کشتی ز آرزوی روی خود

    در طریق دوستی آخر کجا باشد روا؟


    بود دل را با تو آخر آشنایی پیش ازین

    این کند هرگز؟ که کرد این آشنا با آشنا؟


    هم چنان در خاک و خون غلتانش باید جان سپرد

    خسته‌ای کامید دارد از نکورویان وفا


    روز و شب خونابه‌اش باید فشاندن بر درت

    دیده‌ای کز خاک درگاه تو جوید توتیا


    دل برفت از دست وز تیمار تو خون شد جگر

    نیم جانی ماند و آن هم ناتوانی، گو بر آ


    از عراقی دوش پرسیدم که: چون است حال تو؟

    گفت: چون باشد کسی کز دوستان باشد جدا؟
    همت$
    خدایا مگذار که :
    آزادی ام اسیر پسند عوام گردد
    و عوام زدگی ، مرا مقلد تقلید کنندگانم سازد
    که آنچه را حق می دانم ، به خاطر آنکه بد می دانند کتمان کنم .


    پس تصمیم گرفتم کار نیمه تمامم را تمام کنم .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود