نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: سلام مطالب چطور بود؟

رأی دهندگان
2. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.
  • خیلی جالب بود

    1 50.00%
  • جالب بود

    1 50.00%
  • بد نبود

    0 0%
  • خیلی بد بود

    0 0%
صفحه 1 از 181 1231121314151101 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: .:زنگ تفریح:.

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    711
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0

    .:زنگ تفریح:.




    اين تاپيك محل شوخي ،‌ بذله گويي ،‌ متلك پراني و جك هاي كليه كاربران عزيز در كانون گفتمان قرآن است . البته اين كار قوانين خاص خود را نيز مي طلبد . بنا بر اين توصيه مي كنم كه موارد زير حتما رعايت شود :

    - از توهين به اقوام و اشخاص خوداري شود. بنا بر اين اگر احساس مي كنيد شوخي شما موجب دل آزردگي طرف مقابل مي شود از اين كار پرهيز كنيد.

    - از پست جكهايي كه به اديان مختلف توهين ميكند خوداري شود!

    - از جكهاي غيربهداشتي كه شامل ناسزا گويي و الفاظ نامناسب است خوداري شود!

    - از جكهايي كه به شخصيت هاي برجسته اسلامي توهين ميكند خوداري شود.

    - اين تاپيك صرفا براي سرگرمي كاربران است بنابراين از هرگونه جدال سياسي و ... پرهيز شود.

    در صورت رعايت نكردن هريك از موارد بالا ،‌ مديران اجازه دارند پست مربوطه را فورا و حتي بدون اطلاع شخص فرستنده ويرايش نمايند.

    توصيه: لطيفه و شوخي هايي داشته باشيد كه سازنده باشد.
    ویرایش توسط .:MONTAZER:. : ۱۳۸۷/۰۲/۰۲ در ساعت ۰۱:۱۲ دلیل: ویرایش تاپیک


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    711
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شيخ شرف الدين درگزيني از دانشمند معروف مولانا عضدالدين ايجي سوال كرد كه خداوند در كجاي قرآن نامي از من برده است؟ مولانا جواب گفت: در كنار علما: قل هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون
    آيا آنان كه مي دانند با آنان كه نمي دانند برابرند؟!


    ابوالعينا در ايام جواني وارد اصفهان شد. اتفاقا مقارن ساعت ورودش بچه ها سنگ بازي مي كردند و بدون نظر بر سر او سنگي زدند و سرش را شكستند. صورت و لباسهاي او به خون آلوده گرديد. اين يك ناراحتي براي ابوالعينا بود. ناراحتي ديگرش آن بود كه در اصفهان دوستي داشت كه مي خواست بر او وارد شود و چون جاي او را نمي دانست گردش زيادي كرد تا مقداري از شب گذشت. خانه دوستش را يافت و به آنجا نزول نمود و نيز چون در خانه ميزبانش خوراكي وجود نداشت و دكاني هم باز نبود, ناچار ابوالعينا آن شب را گرسنه به سر برد تا روز شد و به خدمت مهذب وزير رسيد. وزير پرسيد: چه ساعتي وارد شهر شدي؟ ابوالعينا گفت (( في ساعه العسره)) سوره توبه آيه 117 يعني در ساعت دشوار. باز پرسيد: در چه روزي؟ گفت : ((في يوم نحس مستمر)) سوره قمر آيه 19 يعني در روز نكبت دنباله دار. در پايان سوال كرد: به كجا وارد شدي؟ گفت: ((بواد غير ذي زرع)) سوره ابراهيم آيه 37 يعني در محلي كه هيچ حاصلي نداشت. وزير از اين جوابها خنديد و او را از انعام خود ممنون ساخت.


    وزي خاقاني شاعر بزرگ وارد مجلسي شد. او را به قصد تخفيف زير دست شخصي عاري از علم و فضل نشاندند. خاقاني بلافاصله خطاب به صدر نشين مجلس گفت:
    گر فروتر نشست خاقاني
    نه ورا عيب و نه تو را ادب است
    قل هو الله نيز در قران
    زير تبت يدا ابي لهب است


    كودكي در مكتب خانه براي معلم خود مي خواند:

    " وَ اِنَّ عَليكَ الَّلعنَةَ اِلي يومِ الدين : و لعنت تا روز قيامت بر تو خواهد بود."(حجر/35)

    و مكرر آيه را تكرار ميكرد. معلم عصباني شد و گفت:

    عليك و علي والدَيكَ : بر تو و بر پدر و مادرت باد.

    كودك گفت: در اين قرآن كه من مي خوانم( عليك) هست و ( علي والديك) نيست. آيا آنرا اضافه كنم؟!


    از بخيلي پرسيدند: كدام آيه قرآن را بيشتر دوست داري؟

    گفت: آيه" اموال خودتان را به دست بيخردان نسپاريد."(نساء/5)


    مردي, به عربي كه به جهت كسب روزي بسيار جزع و فزع مي كرد گفت:

    مگر آيه (( و رزقكم في السما )) روزي شما در آسمان است را در قران

    كريم نخوانده اي؟ گفت چرا خوانده ام ولي نردبان به اين بلندي از كجا گير

    بياورم.



    روزي يك نفر يهودي به حضرت علي گفت : هنوز پيامبر شما را دفن نكرده بودند كه اختلاف در ميان شما پيدا شد. حضرت فرمود: اختلافي كه در ميان ما پيدا شد از فراق او بود نه در دين او حال انكه پاهاي شما هنوز از گل و لاي نيل خشك نشده بود كه به پيغمبر خود گفتيد: (( اجعل لنا الها كما لهم الهه براي ما خدايي پيدا كن همچنان كه براي بت پرستان خدايي است. يهودي از جواب حضرت منفعل گشت.


    شخصي به نزد يكي از دوستانش رفت, چون بر او وارد شد, او را ديد كه مشغول خوردن انجير است. دوست مورد نظر گمان كرد كه او انجير خوردنش را نديده است. از اين رو انجيرها را در ميان دامن خود ريخت و زير كرسي نشست . تا اينكه آن شخص وارد شد و بعد از صحبتهاي مختلف به دوستش گفت:
    تو از قرآن چيزي حفظ كرده اي؟ دوست تازه وارد گفت: آري يك سوره از حفظ دارم.
    گفت : بخوان گفت: و الزيتون و طور سينين و هذا البلد الامين
    صاحب انجير گفت اول سوره را فراموش كردي, اول آيه والتين است.
    گفت آري , ولي من ديدم تين (انجير) در دامن تو در زير كرسي به خواب رفته نخواستم نام او را ببرم كه از خواب بيدار شود و ناچار برخاسته و سلام كند.


    شخص ثروتمندی خواست بهلول را در ميان جمعی به مسخره بگيرد. به بهلول گفت: هيچ شباهتی بين من و تو هست؟

    بهلول گفت: البته که هست.

    مرد ثروتمند گفت: چه چيز ما به همديگر شبيه است، بگو! بهلول جواب داد: دو چيز ما شبيه يکديگر است، يکی جيب من و کله تو که هر دو خالی است و ديگری جيب تو و کله من که هر دو پر است.!


    يارو هزار تومن ميندازه صندوق صدقات، تا غروب واميسته اونجا هركي مياد پول بندازه ميگه آقا برو من حساب كردم!


    يه روز يه آمريكاييه مي‌خواسته پوستر نمايندشون رو بزاره روي ديوار، هر كاري مي‌كرده نمي‌شده، بعد سه روز مي‌فهمه كه نمايندشون قوز داره و به ديوار نمي‌چسبه!


    از شخصي مي پرسند «چرا قرصات را سر وقت نمي خوري؟»
    پاسخ مي ده : «مي خوام ميكروب ها رو غافلگير كنم.»


    يك روز يك گنجشك با يك موتوري تصادف مي كند و بي هوش مي شود. وقتي به هوش مي آيد، مي بيند در قفس است. مي زند توي سرش و مي گويد: «بيچاره شدم، موتوريه مرد!»


    شخصی در اتاقش نشسته بود كه مگسي مزاحم استراحتش مي شود، مگس را مي گيرد و يك بالش را مي كند. مگس كمي مي پرد دوباره مگس را مي گيرد و بال ديگرش را هم مي كند. او مي گويد: بپر ولي مگس نمي پرد. به خود مي گويد: به تجربه ثابت شده است اگر دو بال مگس را بكنيد گوش او كر مي شود!
    ویرایش توسط محمدي شاهرودي : ۱۳۸۶/۰۷/۰۵ در ساعت ۲۱:۰۱


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    711
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    زنی به عقل خود خيلي مي نازيد و هميشه پيش شوهرش از خود تعريف مي كرد. روزي گفت: مردم راست گفته اند كه داراي عقل سالم و درستي هستم. همسرش جواب داد: درست گفته اند چون تو هرگز عقلت را به كار نمي بري به همين دليل سالم مانده است!

    دو نفر در طول مهماني كنار هم نشسته بودند و در طول دو ساعت يك كلمه هم با هم حرف نزدند. پس از دو ساعت يكي از آنها به ديگري گفت: پيشنهاد مي‏كنم حالا در مورد موضوع ديگري سكوت كنيم!


    يك روز يك نفر از كنار ديوار مي گذرد، يك كاغذ به سرش مي خورد و مي ميرد. مردم مي آيند و كاغذ را باز مي كنند، مي بينند توي آن نوشته: دو تا آجر.


    از ديوانه اي پرسيدند: «چرا تو را به ديوانه خانه آورده اند؟»
    ديوانه پاسخ داد: «من فكر مي كردم همه مردم دنيا ديوانه هستند و همه مردم دنيا هم فكر مي كردند من ديوانه ام. بالاخره اكثريت برنده شدند!»


    يه روز دوتا جوجه باهم عهد اخوت ميبندند وقتي بزرگ ميشوند ميبينند هردوي آنها مرغ هستند.


    دو تا هزارپا همديگه رو بغل مي كنند ، تبديل مي شن به زيپ.


    یک بنده خدایی تازه از سفر حج اومده بود . بهش می گن از خاطرات حج بگو . میگه خیلی خوش گذشت جای شما خالی ، همه اعمالش راحت بود فقظ یه جا خیلی سخت بود با اینکه خیلی سنگ خوردم ولی بالاخره بوسیدمش!!!


    يك شخصي مسجدي ساخت و براي رونق آن بالاي درب ورودي مسجد نوشت بشتابيد بشتابيد نماز صبح بدون وضو
    ویرایش توسط محمدي شاهرودي : ۱۳۸۶/۰۷/۰۵ در ساعت ۲۱:۰۵


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۶
    نوشته
    141
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    سلام بر شما




    با عرض سلامی به بلندی بیل
    به محکمی کلنگ
    به گردی استامبولی
    به سرعت فرقون
    به تیزی شاقول
    به انعطاف پذیری طناب
    به لبریزی دوغاب
    به سپیدی سیمان سفید
    به صافی ماله
    به قشنگی کمچه
    به وسعت بشکه
    به معرفت عمله (البته قصد جسارت نداریما)
    به قدرت کارگر
    به ظرافت گچ کار
    به لطافت معمار
    به شجاعت صاحبکار
    به رشادت مهندس
    به صلابت جوشکار
    به محبت صافکار
    به رفاقت همکار
    به سر کار گذاشتن توی بیکار ....
    :d :d :d :d

  6. تشکرها 3


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۶
    نوشته
    38
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نیشخند نقل قول : لطيفه هاي ريزه ميزه




    یکی به دوستش گفت می دونی "ربّنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الآخرة حسنة" یعنی چی؟
    گفت یعنی چی؟
    گفت یعنی دنیا خوبه حسن ولی آخرت خیلی خطرناکه حسن!!! :d


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27

    نقل قول : لطيفه هاي ريزه ميزه




    یه بنده خدا نوار مداحی می ذاره...می زنه آخرش ببینه شام می دن یا نه!


    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....





  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۶
    نوشته
    13
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نقل قول : لطيفه هاي ريزه ميزه




    یه نفرم ی نوار خالی میزاره ....میشینه زار زار گریه میکنه...بهش میگن چرا داری گریه میکنی ..میگه آخه دلم برا خواننده ش میسوزه...آخه بیچاره لال بوده!!
    ******************

    یارو خسیسه سوار تاکسی میشه...وقتی میرسن...میپرسه چقدر میشه..راننده میگه صد تومن
    یارو میگه:80 تومن نه 60 تومن...حالا ک گفتی 40 تومن بیا 20 تومن...وقتی پیاده میشه 10 تومن میده!!!!!
    *********************
    یه فیلسوف بزرگ میگه مردم سه دسته هستند:دسته اول...دسته دوم...دسته سوم...
    ********************************
    یارو میره بانک ضامن نداشته ..منفجر میشه...
    ******************


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27

    نقل قول : لطيفه هاي ريزه ميزه




    میوه نخور نشسته رویش مگس نشسته
    اول بشور با دقت
    بعدا بخور با لذت
    ویرایش توسط .:MONTAZER:. : ۱۳۸۷/۰۲/۰۲ در ساعت ۰۱:۱۶


    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....





  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    711
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0

    زنگ تفريح كانون گفتمان قرآن




    مي دانيد اولين حيواني كه دور خانه خدا طواف كرد كه بود ؟!
    حاج زنبور عسل .
    --------------------------------
    يكي با يه عربه دعواش ميشه. هر دو شروع ميكنن به زبون خودشون به هم ديگه ناسزا گفتن .يهو طرف با خودش ميگه چه آدم خوبيه. من دارم فحشش ميدم اون برام قرآن ميخونه!
    -----------------------------------
    يارو تلويزيون رو روشن ميكنه
    كانال 1: قرآن.
    كانال 2: قرآن.
    كانال 3:قرآن.
    كانال 4: قرآن.
    كانال 5: قرآن.
    پا ميشه تلويزيون رو ميبوسه ميذاره رو طاقچه!
    ---------------------------------------------------
    در مسابقات بين المللي عربستان قرعه كشي مي شه سوره بنی اسرائیل به يه نفر می افته ، تو مسابقه حاضر نمیشه.
    ----------------------------------------------
    يه روز تو مسجد مسابقات قرآن بوده ، طرف با لباس ورزشی شركت می ‌كنه.

    -----------------------------------------------
    به يارو ميگن: با «محمد دوعايه» (دروازه بان تيم فوتبال عربستان) يك جمله بساز، مي گه : من يك آيه از قرآن حفظ كردم، محمد دوآيه .

    --------------------------------------------
    مي گن با فرید و مجيد و حميد جمله بساز ، مي گه :
    شما ۲ نفريد
    به قرآن مجيد
    عين هميد

    --------------------------------------------------
    یک بار یه مرغه قرص اکس میخوره تخم مرغ آبپز میزاره.
    -----------------------------------------------------
    يه روز يه نفر ميره قبرستان . مي بينه تمام مرده ها روي قبرها نشسته اند . تعجب مي كنه . ميره از يكي از مرده ها سوال ميكنه چرا بيرون نشسته اید؟ ميگه : سوالات شب اول قبر لو رفته ، گفتن بيرون باشيد تا خبرتون كنيم.

    --------------------------------------------------------
    مرد با خدا قهر مي كنه ميره در مسجد ميزنه و در ميره

    ویرایش توسط .:MONTAZER:. : ۱۳۸۷/۰۲/۰۲ در ساعت ۰۱:۱۵


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    711
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حوا وقتی زن آدم شد5 تا شانس نسبت به بقیه زنهای الان داشت 1.مادر شوهر نداشت 2.خواهر شوهر نداشت 3.هوونداشت 4.جاری نداشت 5.شوهرش آدم بود!

    :Ghash:



صفحه 1 از 181 1231121314151101 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود