صفحه 1 از 30 1231121 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دروغ مصلحت آميز ( مديريت : کياکرد )

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    دروغ مصلحت آميز ( مديريت : کياکرد )




    با نام و ياد خداي سبحان

    سلام و عرض ادب و اجترام


    در این تاپیک متن کتاب دروغ مصلحت آميز( بحثى در مفهوم و گستره آن )نوشته مي شود. به این صورت که در هر پست بخشي از کتاب به ترتیب صفحات قرار می گیرد .

    از سرکار خانمکياکرد که مديريت اين موضوع را پذیرفتند تقدير و تشکر مي کنم و براشون آرزوي توفيق روز افزون دارم

    استدعا دارم که کاربران گرامي در اين تاپيک پستي نزنند چرا که نظم کتاب بهم مي خورد و ناچار به حذف آن پست خواهيم شد . لطفا سوالات خود را در باره اين کتاب اينجا مطرح بفرمائيد


    التماس دعا

    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۸۹/۰۳/۲۶ در ساعت ۰۰:۳۱

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    3,335
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    13 روز 21 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله
    سلام به همه دوستانی که به این تاپیک سر میزننند و از مطالب این کتاب بهره میبرند

    و تشکر از سرکار هدیه فاطمی عزیز که بنده رو برای مدیریت این بخش لایق دونستند...




    پيش گفتار
    ضرورت
    شاه نامه فردوسى كه تبارنامه مردمان اين مرز و بوم به شمار مى رود بر محور چند تراژدى بزرگ مى چرخد. از ميان اين تراژدى ها، به حق دو تراژدى برتر هستند: داستان كشته شدن سهراب به دست پدرش ، رستم و داستان كشته شدن مظلومانه سياوش به دست پدر زنش افراسياب مهم ترين چيزى كه اين دو داستان را به يكديگر مى پيوندد، نقش دروغ در هر دو ماجرا است .
    فاجعه مرگ سهراب ، با يك دروغ آغاز مى شود و با دروغ هاى ديگرى به اوج خود مى رسد.
    فرجام سوگ بار سياوش نيز براساس چند دروغ رقم مى خورد. نخست بر اثر ادعاى دروغين سودابه ، ناچار مى شود براى اثبات پاك دامنى خود از ميان كوه آتش بگذرد. با اين همه ناچار مى شود پدر را ترك كند و راهى توران زمين شود و به دشمن ديرينه اش ، يعنى افراسياب پناه ببرد. در آن جا كارش بالا مى گيرد و به سبب فرزانگى پيران ويسه ، برادر خردمند افراسياب ، داماد پادشاه تورانيان مى شود، اما آن جا نيز از نامردمى ها در امان نيست و گرسيوز، برادر شاه كارش را نزد شاه تباه مى كند و بر اثر دروغ هايى كه گرسيوز گفته و ميان شاه و سياوش را به هم زده است ، محاصره و بازداشت مى شود و با آن كه همسرش فرنگيس ، فرزندى از او در شكم دارد، افراسياب فرمان قتل او را ناجوان مردانه صادر مى كند:


    بفرمود پس تا سياووش را مر آن شاه بى كين خاموش ‍ را كه اين را به جايى بريدش كه كس نباشد ورا يار و فرياد رس سرش را ببريد يكسر ز تن تنش كركسان را بپوشد كفن ببايد كه خون سياووش زمين نبويد، نرويد گيا روز كين همى تاختندش پياده كشان چنان روزبانان مردم كشان سياووش بناليد با كردگار كه اى برتر از گردش ‍ روزگار ...نبينم همى يار با خود كسى كه بخروشدى زار بر من بسى چو از شهر وز لشكر اندر گذشت كشانش ببردند بر سوى دشت ز گرسيوز آن خنجر آب گون گروى زره بستد از بهر خون بيفگند پيل ژيان را به خاك نه شرم آمدش زان سپهبد نه باك يكى تشت بنهاد زرين برش جدا كرد زان سرو سيمين سرش

    در تحقيق اين دو فاجعه ، دروغ نقش اساس داشته است ، اما انگيزه هاى دروغ گويى در اين دو داستان متفاوت است . هجير و رستم ، از سر مصلحت انديشى و براى مصالحى از قبيل حفظ سپاه و پيش گيرى از ضربات احتمالى دشمن دروغ گفته اند؛ حال آن كه گرسيوز از سر بد نهادى و به انگيزه هاى خبيثانه دروغ مى گويد، از اين رو هر چند كه شكل ظاهرى هر دو دروغ يكى است ، اما انگيزه ها مختلف مى باشد. به تعبير ديگر يكى دروغ مصلحت آميز و ديگرى دروغ بدخواهانه است . با اين همه نتايج يك سانى به بار مى آورند، از اين رو مى بينيم كه در عمده نظام هاى اخلاقى ، صداقت بزرگ ترين فضيلت به شمار آمده ؛ در صورتى كه دروغ از رذايل كهن و بنيان برانداز شمرده شده است ، به همين خاطر مى توان گفت كه شاخص اخلاقى زيستن ، صداقت و نشانه بى اخلاقى ، دروغ گويى مى باشد.
    بخش گسترده اى از نوشته هاى دينى ما به اخلاق و اخلاقى زيستن اختصاص دارد، زيرا مسلمانان اين اصل را پذيرفته اند كه هدف بعثت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به كمال رساندن ارزش هاى اخلاقى و خود ايشان بهترين اسوه اخلاق بوده است . از اين رو علاوه بر تاسيس ‍ دانشى به نام علم اخلاق ، ارزش هاى اخلاقى در حوزه هاى ديگر نيز، چون فقه و عرفان بحث شده و نخستين گام براى كمال ، تهذيب اخلاق به حساب آمده است . غزالى از اين مطلب فراتر مى رود و احيا و بازسازى علوم دين را چيزى جز طرح و بسط اخلاق نمى داند. اگر اخلاق را بايسته ها و نبايسته هاى زندگى و تعيين آرمان انسانى بدانيم ، حق نيز همين است كه آغازگاه همه مباحث عملى را اخلاق بدانيم ، از اين رو متون دينى ما، با تاثير گرفتن از نصوص قرآنى و سنت معصومان (عليهم السلام ) سرشار از نكته ها و آموزه هاى اخلاقى است .
    يكى از محورهاى بحث اخلاق اسلامى ، شناخت ارزش نطق و بيان و درست به كار بستن زبان است . از اين منظر آنان آفت هاى زبان را شناسايى و براى درمان آنها راه هايى پيشنهاد كرده اند. يكى از اين آفات ، دروغ گويى است . فطرت انسان بر راستى و راست گويى نهاده شده است و همواره در پى حقيقت است ؛ مگر آن كه بر اثر تربيت نادرست ، بد آموزى يا بيم و اميد به دروغ گويى روى آورد و آن را طبيعت ثانوى خود سازد.
    چنان كه از روايات بر مى آيد و تجربه نيز نشان مى دهد، دروغ گويى يكى از پليدترين خصلت هاى اخلاقى است كه زيان آن تنها دامن گير دروغ گو نمى شود. بلكه دامنه اش جامعه را نيز فرا مى گيرد و موجب انحطاط آن مى گردد، از اين رو در احاديث ، از دروغ به عنوان تباهى ايمان ريشه گناهان نشان پستى آدمى وانحطاط انسان نام برده شده است و از مسلمانان خواسته شده تا از هرگونه دروغى و با هر عنوانى بپرهيزند.
    يكى از نكاتى كه معصومان (عليهم السلام ) بر آن پاى مى فشرده اند آن بوده كه هرگز دروغى از دهانشان بيرون نيامده است . قرآن كريم نيز از پيامبران كه صادق الوعد بوده اند با تجليل ياد كرده است . براى دريافت اهميت راست گويى و پرهيز از دروغ گويى ، كافى است جامعه اى را فرض ‍ كنيم كه در آن هيچ كس متعهد به راست گويى نباشد و هر كس خود را مجاز بداند كه در هر زمينه اى و به هر كسى دروغ بگويد. در اين گونه جامعه ها، امكان بقا نيست و انسان در آن ها بايد همچون كسى كه در جنگلى هولناك گم شده و هر لحظه در انتظار خطرى است رفتار كند و ديگر سخن از امنيت اعتماد و آسايش در آن نابجاست .
    از سوى ديگر، موقعيت هايى در زندگى انسان پيش مى آيد كه آدمى در آن ها بر اثر ضعف و مانند آن نمى تواند راست بگويد و حتى اگر راست بگويد، ارزش اخلاقى ديگرى را زير پا نهاده و حقوق ديگران را نديده گرفته است . اگر به دشمنى كه مى خواهد از راست گويى من سوء استفاده كند و اطلاعات نظامى كشورم را به دست آورد راست بگويم اين كار من خيانت به كشور و نابود كردن هم وطنانم خواهد بود. بدين ترتيب به نظر مى رسد كه گاه دروغ مجاز و حتى لازم است ، اما كجا و تا چه حد؟

    ویرایش توسط آساره : ۱۳۸۹/۰۳/۲۶ در ساعت ۰۱:۲۶
    اللهم صل علی محمد و آل محمد

    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=6060


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    3,335
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    13 روز 21 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شيوه منابع اخلاقى
    عالمان اخلاق به استناد روايات مواردى را مشخص كرده و دروغ گفتن در آن ها را مجاز شمرده اند. سبك غالب عالمان اخلاق در اين زمينه به اين صورت است كه نخست احاديثى در نكوهش دروغ و اهميت راست گويى نقل مى كنند. پاره اى از احاديث هرگونه دروغى را در هر شرايطى ممنوع مى كند، سپس آنان مواردى را ذكر مى نمايند كه در آن ها مى توان دروغ گفت ، آن گاه اشاره مى كنند كه اين موارد انحصارى نيست . بلكه در موارد مشابه نيز مى توان چنين عمل كرد و در پايان با بيان اين كه شناخت ملاك اين مسئله دشوار و امكان وسوسه شدن فراوان است ، احتياط در هر مورد را توصيه مى كنند و اين بحث را مى بندند.
    اينان غالبا تحليلى از دروغ ارائه نمى كنند و نمى گويند كه چرا گاهى مى توان دروغ گفت ؟ و رابطه آن قاعده كلى را با اين موارد استثنايى مشخص نمى سازد خود موارد را هم كاملا معين نمى كنند. از همه اين ها گذشته ، سبك فوق موجب خنثى شدن كل قاعده مى شود، چرا كه در آغاز مى گويند كه هرگز نبايد دروغ گفت سپس به بيان چند استثنا مى پردازند كه دروغ گفتن در آن ها مجاز است : در جنگ با دشمن ؛ براى اصلاح ميان مردم ؛ براى رفع اختلافات شخصى خود با ديگران ؛ به زن و به كودكان .
    اگر ما اندكى به اطراف خود بنگريم ، درمى يابيم كه جامعه از همين كسان تشكيل شده است و اگر در اين موارد بتوان دروغ گفت ديگر آن منع و حرمت عملا مصداقى نخواهد داشت . سر و كار ما غالبا با خانواده ، دوستان و مردم است و اگر بتوان در همه موارد دروغ گفت ديگر معلوم نيست كه آن همه احاديث ناظر به چه مواردى است . از اين ها گذشته ، پاره اى از موارد استثنايى كه عالمان اخلاق نام مى برند، صريحا با تعاليم دينى ما تعارض دارد؛ مانند دروغ به كودكان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به صراحت از آن منع مى كند. بدين ترتيب دايره دروغ گويى چنان گسترده و دروغ هاى مجاز چنان فراوان مى شود كه بهتر است بجاى بحث از موارد استثنايى دروغ ، از موارد استثنايى راست گويى سخن گفت و بحث كرد كه كجا راست گويى به طور استثنايى مجاز است .
    نكته مهم در اين جا آن است كه نتيجه چنين استثناهايى ، دروغ گفتن هاى بى شمار در پوشش دين است . اگر كسى از سر ناچارى يا هوس و يا به هر دليل ديگرى گناهى چون سرقت يا باده خوارى را مرتكب شود، ديگر نمى تواند براى آن توجيه دينى بيابد بلكه به سادگى مى گويد كه چنين و چنان كرده است ؛ حال آن كه بحث دروغ هاى مجاز از سوى عالمان اخلاق غالبا به صورتى است كه باعث مى شود هر كس بتواند دروغ بگويد و براى آن نيز توجيهى شرعى بتراشد و در نتيجه دو گناه مرتكب شود: هم دروغ بگويد و هم آن را فرمان شارع بداند.
    از اينها گذشته ، اگر تحريم دروغ به دليل آن است كه موجب سلب اعتماد عمومى و نقض پيمان و فريفتن ديگران مى شود همه اين پيامدهاى منفى در مورد دروغ هاى مجاز نيز ديده مى شود، از اين رو بايد ديد كه مجاز بودن آن ها به چه معنايى است و چگونه اين پيامدها را بر مى تابد.
    در منابع اخلاقى ما به اين پرسش ها و ابهام هاى ديگر توجيهى نشده است و كسانى مانند غزالى تا جايى پيش رفته اند كه اگر كسى بخواهد معيار پيشنهادى آنان را در اين زمينه به كار بندد شالوده اعتماد عمومى ويران مى گردد و ديگر سنگ روى سنگ بند نخواهد شد.
    پيشينه بحث
    برخلاف بحث هاى روايى فراوان در باب دروغ گويى ، هيچ تك نگار مستقلى راجع به دروغ نداريم كه اين مسئله را از بعدهاى مختلف كاويده باشد تنها رساله اى كه در اين باره مى توان نام برد به گفته آقا بزرگ تهرانى رساله فى الكذب و انه قبيح حتى مايقال له النافع و بعض الجوابات نوشته ميرزا محمد بن حسن شيروانى (متوفاى 1098ه . ق ) است كه هم چنان به صورت خطى است از اين رساله كه بگذريم تا جايى كه نگارنده كاويده است هيچ نوشته مستقلى درباره ماهيت دروغ و بيان نسبت دروغ هاى مجاز با حكم كلى دروغ در زبان فارسى نداريم اين در حالى است كه امروزه در غرب اين مسئله از جهات گوناگون كاويده و بحث مى شود و بيش از صدها هزار مطلب در اين باب منتشر مى گردد جالب است كه بدانيم در اينترنت تنها با استفاده از كليد واژه دروغ (Lying) و از طريق ماشين جست وجوگر گوگل (( Google )) مى توان به بيش ‍ از سه ميليون سند يعنى درست (3110000) درباره دروغ اعم از مقاله كتاب و آدرس اينترنتى دست يافت .
    البته لازم است كه به نوشته مرحوم آيت الله سيد رضا صدر در اين باب اشاره اى كنيم . ايشان سلسله سخن رانى هايى به صورت هفتگى داشتند كه بعدها به صورت كتاب منتشر شد. كتاب هاى استقامت حسد و دروغ ، محصول اين سخن رانى ها بود.
    طى سخن رانى هاى راجع به دروغ ايشان سبك قدما را دنبال مى كردند كه چاشنى آن ، بحث هاى اجتماعى بود،اما اين كتاب هيچ يك از پرسشهاى فوق را پاسخ نمى دهد. بلكه خواندن آن پرسش هاى ديگرى پديد مى آورد اين ادعا به معناى ناديده گرفتن ارزش اين كتاب نيست . بى شك اين كتاب مخاطبان خاص خود را دارد و تقريرى خوب و آسان ياب از مفاسد دروغ ارائه مى كند، اما آن چه كه بايد بدان جواب داد، تبيين رابطه موارد دروغ مجاز با اصل حكم دروغ است كه در اين كتاب طرح نشده و بدان پاسخى نداده است .
    بارى ، از اين نوشته كه بگذريم ، نوشته مستقلى كه دروغ را از منظر اخلاقى كاويده باشد، در زبان فارسى نداريم ؛ حال آن كه اين چنين بحث هايى بسيار ضرورى است .
    اللهم صل علی محمد و آل محمد

    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=6060


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    3,335
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    13 روز 21 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    هدف اين نوشتار
    با توجه به فقر منابع و ادبيات در اين زمينه و ضرورت طرح چنين مسائلى ، اين نوشتار در پى تبيين رابطه حكم كلى دروغ و دروغ هاى مجاز است . نگارنده كوشيده است تا به استناد متون و منابع مربوط پاره اى تنگناها را بنمايد و ديدگاه هاى مختلف را تقرير و كاستى هاى احتمالى آن ها را نشان دهد. غالب كسانى كه متعرض اين بحث شده اند، در حد كلى گويى متوقف شده اند و از ورود به مطلب و طرح مورد به مورد مسائل آن ، و به اصطلاح بررسى موردى تن زده اند، از اين رو نگارنده كوشيده تا پرسش هايى را كه در ذهن داشته است ، طى فصل هاى اين نوشته صورت بندى نمايد و ساختار فعلى را عرضه كند.
    اين نوشته شامل دو بخش است :
    طى بخش اول مباحث نظرى دروغ را مطرح كرده ام . پس از ارائه چشم اندازى درباره آن ، به تعريف دروغ ، مفهوم دروغ مصلحت آميز، ديدگاه هاى مختلف در مورد دروغ هاى مجاز، نظر كانت در اين باب و معيار دروغ هاى مجاز پرداخته ام .
    در بخش دوم موارد دروغ هاى مجاز؛ همچون دروغ در جنگ براى اصلاح ، ترويج دين ، مصالح سياسى و دروغ به زن ، كودكان بيماران دم مرگ و دروغ هاى بى ضرر را بررسى كرده ام و كوشيده ام براساس ‍ يافته هاى بخش اول ، اين گونه دروغ ها را ارزيابى كنم . پيوستى نيز در پايان كتاب آمده است كه امكان داورى يا استنتاج هاى ديگر را براى خواننده فراهم مى سازد.
    اين مسير، روندگانى اندك داشت و راه سنگلاخ مى نمود؛ با اين حال به پيروى از فرمان حضرت مسيح عليه السلام از همين راه كم ره رو رفتم لذا اگر كاستى هايى در آن موجود است ، از ناتوانى خود مى دانم و اگر نكته اى خواندنى در آن باشد، جز با لطف خدا نيست .
    گفتنى است كه اين نوشته در اصل رساله اين جانب با نام بررسى مسئله دروغ در نظام اخلاق اسلامى بود كه به عنوان پايان نامه كارشناسى ارشد در رشته مدرسى فلسفه و كلام اسلامى به مركز تربيت مدرس دانشگاه قم ارائه و در سال 1379 با درجه عالى از آن دفاع شد. آن گاه با جرح و تعديل و شرح و بسط مناسب ، به صورتى كه خوانندگان ارجمند ملاحظه مى كنند در آمد؛ تا كه قبول افتد و چه در نظر آيد.
    فراهم آمدن اين اثر بى لطف خداوند و يارى عزيزان بسيار ممكن نبود. راهنمايى ها، توصيه ها، انتقادات و معرفى منابع از سوى اين بزرگواران ، زمينه ساز چنين كارى شد؛ از اين رو بر خود لازم مى دانم از همه اين عزيزان تشكر كنم و از آن ميان به ويژه منت دار آقايان دكتر محسن جوادى راهنماى اصل رساله دكتر امير ديوانى مشاور رساله مسعود آذربايجانى و محمد على حاجى ده آبادى مشاوران نوشته فعلى باشم .

    گر خطا گفتيم ، اصلاحش تو كن مصلحى تو اى تو سلطان سَخُن
    اللهم صل علی محمد و آل محمد

    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=6060


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    3,335
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    13 روز 21 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ضرورت اخلاق
    از دل تعريف هايى كه براى اخلاق ارائه شده است ، مى توان ضرورت آن را نيز به دست آورد. انسان موجود ساخته و پرداخته اى نيست كه ديگر نتواند خود را دگرگون كند و خود را بازسازى نمايد. تنها موجودى كه مى تواند از اين امكان برخوردار شود، انسان است . زمينه اين امكان در دل نيروهاى درونى اوست نيروهايى كه به همان اندازه كه ارجمندند، مى توانند خطرناك باشند. اين نيروهاى عظيم درونى اگر درست هدايت شوند، انسان را به جايى مى رسانند كه (( به جز خدا نبيند )) اما اگر مهار نگردند، آدمى را به مغاك تباهى در مى افكنند. دانش اخلاق نيز در پى آن است تا انسان را از افق حيوانيت تا به افق فرشتگان بركشاند و او را در جايگاه شايسته اش قرار دهد، از اين رو غالبا گذشتگان اين دانش را برترين دانش به شمار آورده و در عظمت آن سخن ها گفته اند.اگر كسى هم به ارزش هاى والاى انسانى باور جدى نداشته باشد و تنها از منظرى ملموس و بيرونى به انسان بنگرد، باز ضرورت اخلاق را نمى تواند منكر شود. در حقيقت بيرونى ترين سطح كاركرد اخلاق عبارت است از فراهم آوردن زمينه حيات اجتماعى سالم .
    انسان بى زندگى اجتماعى فقط ظاهرى از انسانيت را دارد. زندگى اجتماعى نيز مستلزم تن دادن به قواعدى است كه تبيين ترسيم و طبقه بندى آن ها بر عهده اخلاق است . افراد خميره بى شكلى هستند كه در كوره اجتماع شكل مى گيرند و به گونه هاى مطلوبى در مى آيند. در اين جاست كه اخلاق پاى به ميان مى گذارد و بايد و نبايدها را معين مى سازد. بحث فضيلت و رذيلت نه تنها بحثى ذهنى كه ضرورتى براى زندگانى اجتماعى است . كسى كه تحمل ديدن خوش بختى ديگران را ندارد، نه فقط از نظر اخلاقى دچار رذيلت (( حسد )) است ، بلكه دچار يك بيمارى اجتماعى جدى است كه هم سازى او را با ديگران ناممكن مى كند و زمينه هم بستگى اجتماعى را از ميان بر مى دارد. چنين كسى هم ديگران را به رنج مى افكند و هم خودش را مى آزارد. به تعبير دقيق تر اگر هم ديگران از شر بيمارى او راحت باشند، او خود از دست اين درد، آسايش نخواهد داشت . به گفته سعدى :

    توانم آن كه نيازارم اندرون كسى حسود را چه كنم كو ز خود به رنج درست ؟ بمير تا برهى ، اى حسود، كاين رنجى است كه از مشقت آن جز به مرگ نتوان رست
    سخن كوتاه ، اخلاق در سه سطح ضرورت دارد:
    نخست در سطح فردى و براى بهداشت روان . در اين سطح اخلاق به ما مى آموزد كه بهترين شيوه سالم زيستن چيست ؛ به ما رذيلت ها را مى شناساند و راه دورى از آن ها را به ما نشان مى دهد؛ فضايل را مى نماياند و راه به دست آوردن آن ها را معين مى سازد و در نهايت بهداشت فردى و سلامت روان ما را تضمين مى نمايد.
    ديگر آن كه اخلاق امكان زيست بهتر فرد را در جامعه فراهم مى آورد و به او مى آموزد كه براى زندگى سالم در جامعه و داشتن مناسبات درست با ديگران چه بايد كرد و چگونه بايد بهداشت اجتماعى را تضمين نمود.
    در سطح سوم كه عالى ترين سطح اخلاق است و در حقيقت آن دو سطح مقدمه آن به شمار مى روند، فرد مى آموزد تا چگونه همه استعدادهاى خود را شكوفا سازد و از چه راهى براى رسيدن به كمالات نهايى خويش ‍ اقدام كند. با توجه به اين نكات است كه رسول خدا، حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله وظيفه خود را تكميل و تتميم اخلاق دانسته مى فرمايد: (( انما بعثت لاءتمم مكارم الاخلاق ؛ برانگيخته شدم تا مكارم اخلاق را به كمال رسانم )) ؛ بنابراين هر چه در اين قسمت سرمايه گذارى شود، سودش دو چندان به خود انسان باز مى گردد.
    ویرایش توسط آساره : ۱۳۸۹/۰۳/۲۶ در ساعت ۰۱:۲۳
    اللهم صل علی محمد و آل محمد

    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=6060


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    3,335
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    13 روز 21 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حوزه هاى اخلاق
    در اين جا بحث ديگرى نيز مطرح مى شود كه در حوزه اخلاق قرار مى گيرد و آن عبارت است از تحليل مفاهيمى چون (( خوب )) و (( بد )) در علم اخلاق غالبا از مفاهيمى چون بايد و نبايد، تكليف و وظيفه و پر بسامدتر از همه ، خوب و بد سخن مى رود. واقعا خوب در اخلاق به چه معناست ؟ براى مثال هواى خوب ، يعنى هواى مطبوع يا سازگار و ملايم طبع ما، اما كارد خوب ، يعنى كاردى كه به اندازه كافى تيز باشد و بتواند اشياى مورد نظر را به دو نيم كند. غذاى خوب نيز، به معنى غذاى لذت بخش است .
    حال جاى اين پرسش است كه خوب در گزاره هايى چون (( شجاعت خوب است )) به كدام يك از معانى فوق به كار رفته است ؟ به تعبير ديگر گاه مى پرسيم آيا شجاعت خوب است ؟ و گاه مى پرسيم (( خوب ! )) يعنى چه ؟ معمولا چنين تلقى مى شود كه خوب ! و بد از مفاهيم روشن و بديهى است و نياز به هيچ توضيحى ندارد؛ حال آن كه واقعا اين گونه نيست از اين رو تبيين معناى خوب ! يا ايضاح مقصود، لازم است .
    اين جاست كه نوبت به شاخه ديگرى از علم اخلاق فرا مى رسد كه به اين گونه پرسش ها مى پردازد و مى كوشد به آن ها پاسخى درخور بدهد. به اين شاخه از اخلاق ، غالبا فلسفه اخلاق گفته مى شود. فلسفه اخلاق عبارت از: (( تفكر فلسفى درباره اخلاق هنگامى پديدار مى شود كه همچون سقراط از مرحله اى كه در آن به وسيله قواعد سنتى اداره مى شويم و حتى از مرحله اى كه قواعد در آن به نحوى درونى شده اند كه مى توان گفت هدايت شده درون هستيم به سوى مرحله اى گذر كنيم كه در آن مستقلا و با مفاهيم دقيق و كلى بينديشيم . ))ماموريت اين شاخه از اخلاق تنها بررسى و پاسخ دادن به پرسش فوق نيست . بلكه در عرصه اخلاق پرسشهاى فراوانى است كه بايد به آن ها پاسخ داده شود. گاه نيز فلسفه اخلاق به معنايى بسيار عام كه همه مباحث اخلاقى را فرا مى گيرد به كار مى رود، از اين رو براى ابهام ودايى بد نيست كه به اختصار شاخه ها يا حوزه هاى گوناگون اخلاق معرفى شود.
    گاه هدف بررسى پاره اى نظامهاى اخلاقى موجود يا تاريخى است ؛ براى مثال مى خواهيم بدانيم كه فضايل اخلاقى در آيين مسيحيت چيستند يا آيين بودا درباره جان دار آزارى چه مى گويد. در اين جا با شاخه اى از اخلاق رو به رو هستيم كه در پى شناخت و توصيف نظام هاى اخلاقى خاصى است . دانشى كه به اين گونه مسائل مى پردازد، اخلاق توصيفى (Descriptive ethics) ناميده مى شود در اينجا محقق در پى شناخت تمدن هاى موجود يا در گذشته و اخلاق رايج ميان آن هاست ، بى آنكه در صدد ارزش داورى باشد.
    گاه نيز در پى شناخت و معرفى ديگر نظام هاى اخلاقى نيستيم بلكه مى خواهيم بدانيم چه خوب ! و چه بد است فرض كنيم از ما مى خواهند فهرستى از رذايل و فضايل ارائه كنيم تا در جامعه براساس آن ها عمل شود در اينجا ناگزير از ارزش داورى هستيم مى گوييم اين كار خوب ! و اينكار بد است . دانشى كه مى كوشد چنين انگاره اى از فضايل و رذايل اخلاقى ارائه دهد، اخلاق هنجارى (Normative ethics يا Prescriptive ethics) ناميده مى شود گاه به اين شاخه ، اخلاق دستورى يا اخلاق تجويزى نيز گفته مى شود در اين جا هدف فقط تبيين اخلاق اين يا آن مكتب نيست ، بلكه مقصود تجويز فضايل خاص و دفاع از درستى آن ها است .
    گاه نيز مقصود، تبيين معناى واژه هايى است كه در گزاره هاى اخلاقى ، محمول واقع مى شوند؛ يعنى تعابيرى چون فضيلت ، رذيلت تكليف مسئوليت خوب ! و بد. در اين جا با گوهر مباحث فلسفه اخلاق رو به رو هستيم . چه فلسفه اخلاق را به معناى عام آن در نظر بگيريم و چه به معناى كاملا خاص اين گونه مسائل در متن فلسفه اخلاق قرار مى گيرد. اين شاخه را اخلاق تحليلى (Analitic ethics) يا فرا اخلاق (Metaethics ) مى نامند. خود اين شاخه به سه حوزه اساسى و متمايز تقسيم مى گردد: يكى معناشناسى اخلاق است (Moral semantics) كه مشخصا به تبيين معانى واژه هايى چون خوب و بد مى پردازد. دوم معرفت شناسى اخلاق (Moral epistemology) مى باشد كه به نحوه استدلال بر مدعيات اخلاقى مى پردازد؛ براى مثال اگر گفتيم دروغ بد است ، سپس كوشيديم براى اين گزاره اخلاقى دليل بياوريم ، كوشش هاى ما در حوزه معرفت شناسى اخلاق خواهد بود. سومين حوزه ، وجودشناسى اخلاق (Moral ontology) است . در وجودشناسى اخلاق (( بحث بر سر اين است كه آيا واقعيت هاى اخلاقى در عالم وجود دارند يا اين واقعيت ها را ما پديد مى آوريم . )) به تعبير ديگر خوبى يا بدى ، واقعيتى بيرونى و مستقل از اراده ماست كه مفاهيم اخلاقى از آن پرده برمى دارند يا آن كه اين گونه مفاهيم ساخته ما و نتيجه قرارداد اجتماعى انسان هاست .
    در كنار اين شاخه هاى اساسى اخلاق مى توان از شاخه هايى چون روان شناسى اخلاق كه نحوه درونى ساختن گزاره هاى اخلاقى و تربيت اخلاقى را بررسى مى كند، جامعه شناسى اخلاق كه تاثيرات اخلاقى زيستن را در جامعه پى مى گيرد و تاريخ ‌شناسى اخلاق نام برد كه به تطورات اخلاق در طول تاريخ مى پردازد.گاه نيز از اخلاق عملى يا كاربردى (Applied Ethics) سخن مى رود كه در حقيقت همان مباحث فوق به گونه ديگر تقسيم بندى و عرضه مى شوند از اين منظر: اخلاق عملى در درون خودش به دو بخش ‍ تقسيم مى شود گاهى بحث بر سر اين است كه كارهاى خاصى را كه نمى دانيم درست اند يا نادرست ، در باب درستى يا نادرستى شان بحث كنيم اين بخش ربط پيدا مى كند با همان اخلاق دستورى يا هنجارى ... اما اخلاق عملى ، بخش دومى هم دارد و آن اين است كه ما فرضا مى دانيم چه چيزهايى خوب است و چه چيزهايى بد است ، چه چيزهايى درست است و چه چيزهايى نادرست است . چگونه كودكان خودمان را و كسانى را كه تحت تعليم و تربيت ما هستند بار بياوريم كه آن چيزهايى را كه مى دانيم خوب است در اين ها پديد آوريم و آن چيزهايى را كه مى دانيم بد است نگذاريم در اين ها پديد آيد. اين يعنى يك شاخه از تعليم و تربيت .
    امروزه براى نشان دادن حوزه هاى گوناگون اخلاق در زبان انگليسى ، از اصطلاح اثيكس (Ethics) استفاده مى شود و با افزودن صفاتى به آن ، حوزه مورد نظر را مشخص مى سازند؛ مثلا گفته مى شود اپلايد اثيكس ‍ (Applied Ethics) در اين حال هرگاه اثيكس به تنهايى به كار رود. به معناى فلسفه اخلاق خواهد بود و هرگاه جز اين مقصود باشد، با افزودن قيدى معين مى شود. در مقابل اين كاربرد گاه از تعبير موراليتى (Morality) به معناى اخلاقيات يا همان اخلاق توصيفى استفاده مى شود، از اين رو هرگاه بخواهند به فلسفه اخلاق اشاره كنند، يا از تعبير اثيكس سود مى جويند يا به آن مورال فيلاسوفى (Moral philosophy ) گفته مى شود. از اين منظر ظاهرا اين دو با يكديگر متف اوت به شمار مى روند، البته كسانى نيز اين دو تعبير را به يك معنا مى گيرند و بر آن هستند كه تفاوت معنايى با يكديگر ندارند پيتر سينگر، از متخصصان بنام در عرصه اخلاق كاربردى ، بر آن است كه اين دو بايكديگر هيچ تفاوتى ندارند. او براى اثبات نظر خود به ريشه واژگانى اين دو اصطلاح استناد مى كند. به گفته او ريشه اثيكس ، واژه يونانى (( اتوس )) است . موراليتى نيز ريشه لاتينى دارد كه عبارت از (( مور )) است و اين دو واژه نيز به معناى (( عادت ، رسم و عرف )) مى باشد. اگر اين تفسير را بپذيريم ، مى توانيم بى دغدغه هر يك از اين دو اصطلاح را به جاى يكديگر به كار ببريم . ارسطو نيز به ريشه اثيكس اين گونه تصريح مى كند: (( فضيلت اخلاقى ، نتيجه عادت است و از اين رو نامش ، اتيك حاصل اندك تغييرى در كلمه اتوس به معنى عادت است )) . با اين همه امروزه براى اشاره به فلسفه اخلاق ، بيش تر از اثيكس يا مورال فيلسوفى استفاده مى شود.
    محدوده مباحث نوشته حاضر نيز، عمدتا اخلاق كاربردى است ؛ يعنى بررسى مسئله دروغ از منظر اخلاق هنجارى اسلامى . در عين حال گاه به نكات تربيتى اين مسئله ؛ يعنى روان شناسى اخلاق يا نتايج اجتماعى نديده گرفته شدن اخلاق در جامعه اشاره شده است .
    اللهم صل علی محمد و آل محمد

    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=6060


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    3,335
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    13 روز 21 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چكيده فصل
    1. اخلاق جمع خلق است و اين يك با خلق يا آفرينش هم ريشه مى باشد.
    2. غالبا براى اشاره به ويژگى هاى آشكار و محسوس ، از واژه خلق و براى اشاره به ويژگى هاى نفسانى ، او خلق استفاده مى شود.
    3. واژه اخلاق به سه معنا به كار مى رود:
    الف ) ويژگى پايدار نفسانى ؛
    ب ) صفات نفسانى ارادى ؛
    ج ) خصوصيات نفسانى مثبت .
    4. دانشى كه به شناسايى ، طبقه بندى و معرفى ويژگى هاى مثبت نفسانى مى پردازد و آن ها را از ويژگى هاى منفى جدا مى كند و راه دورى جستن از اين ويژگى هاى منفى و رسيدن به آن ويژگى هاى مثبت را نشان مى دهد، علم اخلاق ناميده مى شود.
    5. هيچ فرد و جامعه اى از اخلاق بى نياز نيست و اين دانش ، هم زاد بشر است .
    6. اخلاق در سه سطح به انسان كمك مى كند:
    الف ) در سطح فردى ، به او هماهنگى و آرامش درون و ثبات مى بخشد؛
    ب ) در سطح اجتماعى ، امكان زيست بهتر را براى هر كس فراهم مى آورد؛
    ج ) در سطح آرمانى ، به انسان كمك مى كند تا استعدادهاى خود را شكوفا سازد.
    7. اخلاق شاخه هاى متعددى دارد؛ مانند اخلاق توصيفى ، اخلاق تجويزى و اخلاق نظرى و عملى .
    8. مباحث نوشته حاضر، عمدتا در حوزه اخلاق عملى است .
    اللهم صل علی محمد و آل محمد

    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=6060


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    3,335
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    13 روز 21 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    فصل دوم : ده درس كوتاه درباره دروغ
    اگر آيات قرآن را بكاويم و يا سخنان معصومان (عليه السلام ) را درباره دروغ كنار يكديگر بگذاريم ، دريافت عميقى از ماهيت ، كاركرد و آفات دروغ به دست مى آوريم و روان شناسى شخص دروغ گو را درمى يابيم . در اين جا به اختصار درس هايى كوتاه درباره دروغ را به استناد آن آموزه هاى مقدس نقل مى كنيم . هدف از اين درس ها، بيان تفصيلى ماهيت دروغ يا مفاسد آن نيست ، بلكه مقصود ارائه چشم اندازى است كه براساس آن بتوان مباحث اين نوشتار و پرسش هاى اساسى آن را طرح كرد، از اين رو مى توان اين چند درس را صرفا طرح واره و در آمدى بر بحث اصلى تلقى كرد؛ هر چند فاتحه در عرف ما خاتمه است !
    يك : دروغ ، يعنى فريفتن ديگرى و خيانت به اعتماد او. دروغ هنگامى پديدار مى شود كه وانمود مى كنيم نظر خود را به ديگرى مى گوييم ؛ حال آن كه آن را نهان و خلاف آن را بيان مى داريم . و چون طرف مقابل به ما اعتماد كرده و گفته ما را باور مى كند، به او خيانت و از اعتمادش سوء استفاده كرده ايم . بدين ترتيب هيچ دروغى از فريب كارى ، تهى نيست ؛ بنابراين مى توان گفت كه در هر دروغى همواره دو عنصر وجود دارد: يكى اعتماد و ديگرى سوء استفاده از اين اعتماد و خيانت به آن ، از اين رو اگر كسى به ما و سخن ما اعتماد نداشته باشد، گفته ما را باور نخواهد كرد و با ديده شك به آن خواهد نگريست . طبيعى است كه در چنين حالتى نمى توان به او دروغ گفت ، چرا كه مخاطب اصل را بر نپذيرفتن گفتار ما قرار داده ؛ پس نخستين عنصر براى تحقق دروغ ، وجود اعتماد مخاطب است .
    عنصر دوم ، سوء استفاده از اين اعتماد مى باشد. بدين معنا كه مخاطب در جايى - به هر دليلى - به ما اعتماد دارد و اصل را بر اين گذاشته است كه هر آن چه مى گوييم به آن باور داريم و منويات خود را آشكار مى سازيم ، اما از اين اعتماد - باز به هر دليلى - سوء استفاده مى كنيم و چيزى را بر زبان مى آوريم كه خود بدان باور نداريم . اين مسئله در هر دروغى ، حتى نيك خواهانه ترين نوع آن نيز وجود دارد؛ براى مثال جايى كه پدر يا مادرى به فرزند خود دروغ مى گويند، شاهد هر دو عنصر هستيم . يكى اعتماد فرزند به گفته آنان و ديگرى سوء استفاده والدين از اين اعتماد. حال اگر يكى از اين دو عنصر نباشد، دروغ نيز پديدار نمى شود. اگر اعتماد نباشد، فرزند سخن والدين خود را باور نخواهد كرد و اگر پدر و مادر نيز در آن چه مى گويند صادق باشند، دروغ نگفته اند. بدين ترتيب خيانت عنصر جدا نشدنى دروغ است ، از اين رو امام على (عليه السلام ) ماهيت دروغ را خيانت مى دانست و بارها مى فرمود: (( الكذب خيانه )) ؛ دروغ خيانت است و لگدمال كردن حق ديگران .
    دو: دروغ خارج از فطرت بشرى است . انسان ماهيتا راست گو و حقيقت طلب مى باشد فطرت حقيقت طلبى انسان او را به كشف ناشناخته ها هدايت مى كند. آن همه تلاش هاى علمى در طول تاريخ ، محصول روح حقيقت جوى بشر بوده كه مى خواسته است از چند و چون كارها و علل پديده ها سر در آورد. نگاهى به زندگى دانشمندان و كاشفان گوياى اين پويش گرى سيرى ناپذير انسان مى باشد، البته ممكن است عوامل ديگرى غير از حقيقت جويى كسانى را به كشف حقيقت برانگيزد، اما اين نكته مانع از آن نمى شود كه آنان به هر دليل و انگيزه اى فقط حقيقت را و همه حقيقت را بخواهند.
    اين اصل همواره پيش برنده بشر بوده است ، از اين رو مى توان گفت كه بشر در آغاز زيست خود، با دروغ آشنايى ندارد و آن را مى آموزد كودك ، كنجكاوى و حقيقت طلبى را نمى آموزد، اما دروغ گويى را ياد مى گيرد بنابراين اگر كسى نباشد كه كودك دروغ را از او بياموزد يا از او تقليد كند، هرگز دروغ نخواهد گفت ، به همين خاطر است كه مى بينيم حضرت آدم (عليه السلام ) با دروغ آشنا نبود و اساسا نمى دانست كه دروغ چيست چرا كه نه در سرشتش بود و نه كسى به او آموخته بود، از اين رو به آسانى فريب دشمن خود را خورد. به روايت قرآن كريم خداوند به آدم (عليه السلام ) و همسرش فرمود كه در بهشت زندگى كنند و از همه نعمت هاى آن استفاده نمايند؛ تنها از آنان خواست كه به يك درخت نزديك نشوند آدم (عليه السلام ) و همسرش نيز اين منع را حرمت نهادند و به آن نزديك نشدند. اما از سوى ديگر وسوسه هاى شيطان آغاز شد. او به آدم (عليه السلام ) گفت : آيا تو را به درخت جاودانى و سلطنت تباه نشدنى راهنمايى كنم ؟
    چون آدم (عليه السلام ) متوجه شد كه درخت جاودانگى همان درخت ممنوع است ، از نزديك شدن به آن تن زد و فرمان خداى را ياد آور شد. شيطان گفت : پروردگارتان شما را از اين درخت منع كرد تا مبادا از فرشتگان يا جاويدانان شوي ولى آنان هم چنان مقاومت مى كردند، از اين رو براى اغواى آنان و تاكيد سخن خود به سوگند روى آورد و: بر ايشان سوگند خورد كه نيك خواه شمايم حال جاى اين پرسش است كه چرا آدم برخلاف نهى صريح خداوند به آن درخت نزديك شد.
    پاسخ اين سوال ظاهرا ساده است . وسوسه جاودانگى او را به اين كار واداشت ، اما چرا آدم اين وسوسه شيطان را پذيرفت و به آن تن داد؟ مگر نمى دانست كه او تنها كسى بود كه از سجده به وى خوددارى كرد به همين دليل از قرب الهى رانده شد؟ مگر نمى دانست كه او سوگند خورده است كه همه فرزندان آدم را بفريبد؟ مگر نمى دانست كه شيطان آدم را علت رانده شدن خود مى داند و در پى انتقام از اوست ؟ مگر نمى دانست كه نعمت آدم ، مساوى با نقمت شيطان است ؟ مگر قصد نافرمانى خداوند را داشت ؟ پاسخ اين پرسش ها روشن است : آدم همه اين حقايق را مى دانست ؛ در پى نافرمانى خداوند هم نبود؛ ضعف بشرى نيز وسوسه شدن او را توجيه نمى كند تنها اشكال قضيه آن بود كه آدم با دروغ آشنا نبود يعنى نمى دانست كه دروغ چيست ، از اين رو وقتى سخنان شيطان را شنيد و ديد كه چگونه براى اثبات ادعاى خود سوگند مى خورد، لحظه اى در صحت آن ادعا درنگ نكرد و از ميوه ممنوع خورد. امام صادق (عليه السلام ) به اين حقيقت چنين اشاره مى فرمايد: به دليل آن كه دروغ در ماهيت آدم نبود، ابليس را تصديق كردو به خواسته اش عمل نمود.
    سه : دروغ با ايمان سازگار نيست . از آن جا كه ايمان بر صدق ، راستى و پذيرش همه احكام الهى استوار است ، دروغ (خيانت و فريب كارى ) با آن سازگار نيست و نمى توان اين دو را كنار يكديگر نگه داشت ، لذا اولين شرط ايمان واگذاشتن دروغ و پرهيز از آن است ، از اين رو پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است : اياكم و الكذب فان الكذب مجانب للايمان ؛ از دروغ بپرهيزيد كه دروغ با ايمان ناسازگار است مولاى متقيان امام على (عليه السلام ) نيز طى سفارش هاى متعددى مى فرمايد: جانبوا الكذب فانه مجانب الايمان ؛ از دروغ بپرهيزيد كه با ايمان ناسازگار است .
    چهار: دروغ ريشه گناهان است . اگر كسى راه فريب كارى در پيش گيرد، از هيچ گناهى پروا نمى كند و اگر از اين يك باز ايستد، امكان باز ايستادن از گناهان ديگر را دارد، به همين خاطر معصومان (عليهم السلام ) بارها بر اين نكته تاكيد مى كنند كه ريشه همه گناهان همين دروغ است . رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد: الكذب يسقى اصول الشر كما يسقى الماء اصول الشجر؛ دروغ ريشه هاى شر را آبيارى مى كند، همان گونه كه آب ، ريشه هاى درختان را سيراب مى نمايد امام باقر (عليه السلام ) نيز مى فرمايد ان الله عزوجل جعل للشر اءقفالا و جعل مفاتيح تلك الاءقفال الشراب ، والكذب شر من الشراب ؛ خداوند عزوجل براى شرور قفل هايى قرار داد و شراب را كليد آن قفل ها ساخت ، و دروغ از شراب بدتر است.امام حسن عسكرى (عليه السلام ) فرمود:حطت الخبائث فى بيت و جعل مفتاحه الكذب ؛ پليدى ها در خانه اى گذاشته شد و دروغ به عنوان كليد آن معين گشت .پنج : دروغ از همه گناهان بدتر است ، لذا شخص مومن ممكن است هر گناهى مرتكب شود و هر رذيلتى در او ريشه دار شود، اما دروغ از او سر نمى زند، از اين رو رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: المومن ينطبع على كل شى الا الكذب ؛ هر خصلتى در مومن ريشه دار مى شود، جز دروغ و چون از آن حضرت پرسيدند: آيا مومن زنا مى كند؟ فرمود: ممكن است گاه چنين باشد. باز سوال كردند كه آيا مومن دست به سرقت مى زند؟ فرمود: ممكن است گاه چنين باشد باز پرسيدند كه آيا مومن دروغ مى گويد؟ فرمود: (( نه كسانى دروغ پردازى مى كنند كه به خدا ايمان ندارند. )) بدين ترتيب دروغ گويى در نظام اخلاقى اسلام پليدترين خصلت و پست ترين صفت است و مومنان ممكن است آلوده صفات زشتى چون دزدى و زنا شوند، اما هرگز آلوده دروغ نمى گردند. مقايسه اين نكته با تلقى رايج كه شراب خوارى و زنا را بدتر از دروغ مى شمارند و اين يك را سبك مى گيرند، بسيار تامل برانگيز است .
    شش : با پرهيز از دروغ ، مى توان از همه گناهان دورى كرد، چون ريشه پليدى ها دروغ است و براى خشكاندن آنها بايد اين مشكل را حل كرد، از اين رو معصومان (عليه السلام ) همواره اين درد اصلى را هدف درمان خود قرار مى دادند و با اصلاح آن ، ديگر معايب را حل مى كردند. مردى نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و گفت : من نماز نمى خوانم ، زنا مى كنم و دروغ مى گويم حال از كدام يك از آن ها توبه كنم ؟ حضرت به او فرمود: از دروغ . بدين ترتيب آن مرد پيمان بست كه فقط دروغ نگويد، اما چون خواست زنا كند، با خود گفت كه اگر رسول خدا صلى الله عليه و آله از من پرسيد كه پس از آن پيمان زنا كردى ؟ در صورتى كه بگويم نه ، دروغ گفته ام و اگر بگويم آرى مرا حد خواهد زد، به همين خاطر از اين گناه باز ايستاد و چون مى خواست هم چنان نماز نخواند با خود گفت كه اگر رسول خدا صلى الله عليه و آله از من پرسيد آيا نماز خوانده اى ؟ چه بگويم اگر دروغ بگويم كه پيمان شكسته ام و اگر راست بگويم مجازات مى شوم . بدين ترتيب آن دو گناه كبيره را ترك كرد.هفت : دروغ ريشه در پستى انسان دارد. كسى كه داراى عزت نفس است و براى خود ارجى قائل است ، دليلى براى دروغ گويى ندارد. آن كه هراسى ندارد، نظر خود را مى گويد و آن كه بى نياز است ، از فريفتن ديگران خوددارى مى كند. غالبا دروغ بيان گر نقص انسان است . انسان نداشته و ندانسته هاى خود را با دروغ گويى پنهان مى كند، از اين رو رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد: لا يكذب الكاذب الا من مهانه نفسه عليه ؛ دروغ گو دروغ نمى گويد، جز بر اثر خوارى جانش نزد اوو چون مومن عزيز است و عزت خود را از اسلام دارد دروغ نمى گويد.
    اللهم صل علی محمد و آل محمد

    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=6060


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    3,335
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    13 روز 21 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    هشت : دروغ هاى كوچك ، راه به دروغ هاى بزرگ مى برد. چنين نيست كه انسان قادر باشد در موارد خُرد دروغ بگويد و در موارد كلان راستى پيشه كند آدمى چون راه دروغ را دنبال كرد، ديگر نمى تواند از ادامه آن باز ايستد. تاكيد فراوان معصومان (عليهم السلام ) بر پرهيز از هر گونه دروغى و با هر انگيزه اى ، ريشه در اين حقيقت دارد انسان غالبا اسير عادت خويش است و چون در موردى دروغ گفت و از آن نتيجه گرفت ، همين شيوه را دنبال مى كند تا در تباهى بيفتد، به همين دليل امام سجاد (عليه السلام ) به فرزندان خويش مى فرمود: اتقوا الكذب الصغير منه و الكبير فى كل جد و هزل فان الرجل اذا كذب فى الصغير اجتراء على الكبير، از دروغ كوچك و بزرگ در هر مسئله جدى و شوخى بپرهيزيد زيرا هنگامى كه آدمى در مسئله اى كوچك دروغ گفت به دروغ گفتن بر مسئله بزرگ دلير مى شود.رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز براى كسى كه هرگونه دروغ را - حتى در شوخى هايش - واگذارد، سه خانه را در جاهاى مختلف بهشت تضمين مى كرد.نه : دروغ گفتن مسلمان به برادر دينى خود، خيانتى بزرگ است . مسلمانان آينه رفتار يكديگرند و بايد نيك خواهانه در پى اصلاح يكديگر بر آيند و كاستى هاى خود را جبران كنند، از اين رو هرگونه دروغى به برادر دينى بخشى از حقيقت را بر او مى پوشاند و مانع از كمال وى مى شود. پديده دروغ اگر در جامعه رواج پيدا كند، ديگر مومنان آينه يكديگر نخواهند بود و روح حقيقت جويى و كمال طلبى در آنان مى ميرد، لذا بارها در احاديث آمده است كه مومنان برادر يكديگرند و هم ديگر را فريب نمى دهند. از آن جا كه دروغ گفتن فريب دادن ديگرى است ، دروغ گفتن به برادر مسلمان خود خيانتى بزرگ به شمار مى رود. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: كبرت خيانه اءن تحدث اءخاك حديثا و هو لك به مصدق و اءنت له به كاذب ؛ خيانت بزرگى است كه به برادر دينى خودت سخنى بگويى كه او تو را در آن راست گو بداند، اما تو در آن به او دروغ گفته باشى .
    ده : هيچ دروغى شايسته مسلمانان نيست . از آن جا كه دروغ گويى آفريده شيطان است و ريشه نفاق و خاست گاه همه گناهان و خيانتى بزرگ هرگز سزاوار مسلمانان نيست كه دروغ بگويند. سفارش هاى معصومان (عليهم السلام ) در اين زمينه قاطع است . رسول خدا صلى الله عليه و آله به ابوذر فرمان مى دهد. لا تخرجن من فيك كذبه اءبدا؛ هرگز هيچ دروغى از دهانت خارج مكن ايشان خود نيز هرگز دروغى نمى گفتند و به اين نكته تصريح مى كردند. امير مومنان (عليه السلام ) اشاره مى كنند كه هرگز هيچ دروغى نگفته اند، از اين رو تربيت دينى و اخلاقى ، از نگاه معصومان (عليهم السلام ) براساس راست گويى و پرهيز مطلق از دروغ گويى استوار است . آنان از مسلمانان مى خواستند تا دروغ را به دروغ گويان واگذارند و خود گرد هيچ دروغى چه كوچك و چه بزرگ نگردند و از آن حتى در شوخى هاى خويش بپرهيزند. رسول خدا صلى الله عليه و آله دست يافتن به گوهر ايمان را در گرو پرهيز از هر گونه دروغى مى دانستند و مى فرمودند: لا يجد عبد حقيقه الايمان حتى ... يدع الكذب فى المزاح ؛ هيچ بنده اى حقيقت ايمان را در نمى يابد مگر آن كه دروغ گويى در شوخى را واگذارد.
    بدين ترتيب شرط رستگارى ، پرهيز از دروغ است ، چرا كه دروغ جلوه نفاق ، ريشه گناهان ، نشان درماندگى ، عامل تباهى ايمان و بدفرجامى است ، به همين خاطر شايسته هيچ مسلمانى نيست كه آن را به كار بندد و از اين وسيله شيطانى استفاده كند.
    دست آخر آن كه دروغ ديگران ، دروغ به خود را در پى دارد. كسى كه دروغ مى گويد، همواره در صدد فريفتن ديگرى است . حال اين فريفتن ، موجه يا ناموجه است ، اما دروغ گو همواره به هوش است كه خود، فريب خودش را نخورد. هركس به مقدارى در زندگى فردى و اجتماعى خود موفق است كه شناخت درستى از خويش و واقعيت هاى بيرونى داشته باشد. نمى توان در جهل مطلق اقدامى معنادار كرد. هر حركت درست ، مرهون بصيرت است و بصيرت محصول صدق . ميلان كوندرا در اين باره مى گويد اول بايد دنيا را همان طور كه هست بشناسيم و بعد آن را آن طور كه مى خواهيم تغيير دهيم )).بنابراين دروغ گو تا زمانى موفق است كه دروغ خود را باور نداشته باشد و اگر بنا بر مصالحى به ديگران دروغ مى گويد، بكوشد كه خود، آن ها را باور نكند؛ اما اين كار همواره شدنى نيست اگر كسى به دروغ عادت كرد و پس از مدتى به ملكه تبديل شد اسير دروغ هايش خواهد گشت .
    مطلب از اين قرار است كه اگر ما مى خواهيم سخنى بگويم و اين سخن تاثير خود را داشته باشد، بايد ميان زبان بدن و گفتار تطابق وجود داشته باشد و پيام هايى كه از طريق زبان ارسال مى شود، به وسيله زبان بدنى تقويت گردد پدرى كه مى خواهد ناراحتى خود را از وضع ضعيف درسى فرزندش نشان بدهد، اگر به هنگام ابراز نارضايتى خود لبخندى بر لب داشته باشد، سخن خود را بى اثر كرده و عملا نشان داده است كه چندان هم از او و عمل كردش ناراضى نيست . دروغ گو نيز از اين حقيقت آگاه است از اين رو براى باورپذير كردن دروغ خود، ژست حق به جانبى مى گيرد و چنين مى نمايد كه حقيقت را مى گويد. كافى است به هنگام دروغ گويى لبخندى بزند تا فريبش آشكار شود، به همين دليل مى كوشد با تمرين و تلقين قيافه حق به جانبى بگيرد و بدين ترتيب موفق شود، اما اين كام يابى بهاى گرانى دارد. او مى كوشد كه همواره مواظب حركات خود باشد و حالتى نگيرد كه دروغش را خنثى كند. اين استمرار، به او اين فرصت را نمى دهد كه رفتار واقعى خود را از رفتار قالبى باز شناسد و به تدريج فراموش مى كند كه مشغول ايفاى نقش است . از اين جا به بعد، دروغ در او ريشه مى دواند و پيوند او را با واقعيت مى گسلد.
    داستان آن دو تن را كه با كلك امام زاده اى عَلَم كردند و خود متولى آن شدند شنيده ايم . اين دو پس از آن كه مدت ها ديگران را فريفتند و از آنان سوء استفاده نمودند، روزى بر سر تقسيم غنايم با يكديگر اختلاف پيدا كردند. در اين حال يكى از آنان براى اثبات درستى خود گفت : به اين امام زاده قسم كه راست مى گويم : اين داستان تمثيلى از واقعيت است . اگر رفتار كسانى كه دروغ پيشه ساخته اند بررسى شود، به خوبى آشكار مى گردد كه به مقدارى كه فرد دروغ گفته است ، به همان نسبت ، خود فريب دروغ خود را در درازمدت خورده است .
    خداوند متعال اين حقيقت را به نيكى تصوير مى كند. مشركانى كه در اين دنيا در برابر حق مى ايستادند و به دروغ بت ها را خدا مى نماياندند، در روز قيامت به خداوند نيز دروغ مى گويند و چون حضرت حق - جل و علا - از آنان مى پرسد: اءين شر كاؤ كم الذين كنتم تزعمون ؛ آن كسان كه مى پنداشتيد كه شريكان خدايند اكنون كجايند؟ بى كم ترين ترديدى پاسخ مى دهند: (والله ربنا ما كنا مشركين ؛ سوگند به خدا، پروردگار ما، كه ما مشرك نبوده ايم .)( در اين جا آنان به خدا - كه همه چيز را مى داند دروغ نمى گويند، زيرا آن ها خود حداقل در اين مرحله به علم مطلق او واقفند و نيك مى دانند كه در اين جا نمى توان خدا را فريفت بلكه به خودشان دروغ گفته اند. خداوند اين حقيقت را چنين تقرير مى نمايد: انظر كيف كذبوا على اءنفسهم وضل عنهم ما كانوا يفترون ؛ بنگر كه چگونه بر خود دروغ بستند و آن دروغ ها كه ساخته بودند ناچيز گرديد. در حقيقت اينان ناخواسته از عادتى كه به صورت زوال ناپذيرى در آنان ريشه دار شده است پيروى مى كنند و چه بسا دروغ خود را نيز باور مى نمايند.خداوند متعال بر اين نكته در سوره مجادله ،آيه هجده نيز تاكيد مى كند. اين جاست كه بزرگ ترين زيان دروغ گويى ، يعنى گسستن از واقعيت پديدار مى شود كه خطر آن براى انسان از هر خطرى بالاتر است .
    خوش بختانه متون و منابع اخلاقى ، درباره مفاسد فردى و اجتماعى اين پديده بسيار نوشته اند، از اين رو بيش از اين بدان ها نمى پردازيم ، اما آوردن اين مقدار براى روشن كردن دورنماى بحث و پيش بردن آن لازم بود، لذا بدان اكتفا مى كنيم و به مباحث نظرى آن مى پردازيم تا ببينيم كه دروغ چيست .
    اللهم صل علی محمد و آل محمد

    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=6060


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    3,335
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    13 روز 21 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چكيده فصل
    1. دروغ هنگامى پديدار مى شود كه وانمود مى كنيم نظر خود را صادقانه به ديگرى مى گوييم ، اما عملا آن را پنهان مى داريم و بدين ترتيب او را مى فريبيم ، به همين خاطر در تحقق هر دروغى دو عنصر حضور دارد: يكى اعتماد مخاطب و ديگرى سوء استفاده گوينده از آن اعتماد.
    2. انسان فطرتا حقيقت جو و راست گوست و دروغ چون عارضه اى است كه اين ماهيت و فطرت را مى پوشاند و فاسد مى كند.
    3. ايمان با رذايلى چون دزدى و غيبت راست مى آيد، اما هرگز با دروغ سازگارى ندارد.
    4. دروغ ريشه گناهان و بن مايه تباهى و فساد است .
    5. دروغ از همه گناهان پليدتر است .
    6. دروغ ريشه در خوارى دروغ گو دارد.
    7. دروغ هاى كوچك ، راه به دروغ هاى بزرگ مى برد.
    8. دروغ گفتن به مسلمانان ، خيانتى بزرگ است ، از اين رو دروغ زيبنده هيچ مسلمانى نيست .
    اللهم صل علی محمد و آل محمد

    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=6060


صفحه 1 از 30 1231121 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود