جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: «دعا کن شهید شوم.» «حالا من عاشق شهادتم» .

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    9,030
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 9 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    89

    «دعا کن شهید شوم.» «حالا من عاشق شهادتم» .




    «دعا کن شهید شوم.» «حالا من عاشق شهادتم» .«دعا کن شهید شوم.» «حالا من عاشق شهادتم» .«دعا کن شهید شوم.» «حالا من عاشق شهادتم» .
    حالا دیگه تنها آرزوم شهادته

    حالا من عاشق شهادتم...


    «دعا کن شهید شوم.» «حالا من عاشق شهادتم» .«دعا کن شهید شوم.» «حالا من عاشق شهادتم» .«دعا کن شهید شوم.» «حالا من عاشق شهادتم» .
    تمام صورت و بدنش تاول زده بود، چشمانش را بسته بودند. بالای سرش رفتم گفتم: «علی اکبر من را می شناسی؟»
    گفت: «آره» به او گفتم هر کاری داری بگو تا من برای تو انجام بدهم.
    فقط یک جمله به من گفت: «دعا کن شهید شوم.»
    «حالا من عاشق شهادتم» .
    دو روز بعد علی اکبر در بیمارستان به شهادت رسید....

    من جزو گردان فتح بودم. بعد از بمباران به جاده صفوی اعزام شدم تا مجروحین را به عقب منتقل کنم.
    تعدادی از بچه ها را با ماشین به نقاهتگاه اهواز منتقل کردم. زمانی که به نقاهتگاه رسیدم همه بچه ها شیمیایی شده بودند، اکثراً چشمانشان بسته بود. بچه ها دست همدیگر را گرفته بودند و راه می رفتند.

    در بیمارستان به دنبال دوستم به نام «علی اکبر» بودم، به سالن اول رفتم ولی او را پیدا نکردم.
    سالن دوم رفتم و دیدم روی یک تخت اسم او را نوشته اند به چهره اش نگاه کردم، نمی توانستم تشخیص بدهم که او علی اکبر است یا نه!

    تمام صورت و بدنش تاول زده بود، چشمانش را بسته بودند. بالای سرش رفتم گفتم: «علی اکبر من را می شناسی؟» گفت: «آره» به او گفتم هر کاری داری بگو تا من برای تو انجام بدهم. فقط یک جمله به من گفت: «دعا کن شهید شوم.» دو روز بعد علی اکبر در بیمارستان به شهادت رسید.

    بعد از بمباران شیمیایی هر روز در شهر بهبهان تشییع پیکر یک شهید بود. حدود 120 نفر از بچه ها به شهادت رسیدند و تقریباً 100 نفر دیگر هم جانباز شیمیایی اند، این جانبازان شهیدان زنده اند.
    آنها مانده اند تا درس چگونه ایستادن و ایثار را به ما یاد دهند.

    از سال 67 هر سال به همراه 15 نفر از همرزمانم در سالگرد شهدای شلمچه بیش از دو هزار نفر را به عنوان کاروان به جاده صفوی می بریم و مراسم یادبودی برای شهدای گردان فجر بهبهان برگزار می کنیم.
    سال اول که مادران شهدای بهبهان را به جاده شهید صفوی بردیم، هر کس در گوشه ای روی خاک سجده کرده بود و آرام آرام گریه می کرد. مادران خاک را می بوسیدند.

    وسایل باقی مانده بچه ها را همان جا گذاشته بودیم و فرمانده گردان بهبهان «حاج کمال صادقی» برای آنها سخنرانی می کرد و از خاطرات بچه ها برای مادرانشان تعرف می کرد.

    دوران جنگ هر کس می خواست به شلمچه برود باید از جاده شهید صفوی عبور می کرد. آن جاده عقبه خط بود.
    بعد از گذشت بیش از بیست سال از جنگ تحمیلی شلمچه و کربلای 5 هنوز مظلوم باقی مانده است.

    به اعتقاد من شهید داوود دانایی همانند ملائکه روی زمین بود. تمام بدن داوود پر از ترکش بود. با اینکه معاون گردان بود، اما خودش غذا را بین بسیجی ها تقسیم می کرد و بیشتر اوقات لباس بچه ها را می شست.

    «دعا کن شهید شوم.» «حالا من عاشق شهادتم» . شهید دانایی بسیار شجاع و نترس بود.«دعا کن شهید شوم.» «حالا من عاشق شهادتم» .

    قربانیان سلاح های شیمیایی

    «دعا کن شهید شوم.» «حالا من عاشق شهادتم» .


    شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.
    امام خمینی (ره)




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    32
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ای شهید ای آن که بر کرانه ی ابدی و ازلی وجود بر نشسته ای دستی برار و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون بکش
    :salavat10:

  4. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود