صفحه 1 از 16 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: علم اخلاق اسلامي -2 ( مديريت : حکمتي فرد )

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    علم اخلاق اسلامي -2 ( مديريت : حکمتي فرد )




    با نام و ياد خداي سبحان

    سلام و عرض ادب و اجترام


    در این تاپیک متن کتابعلم اخلاق اسلامى 2(ترجمه كتاب جامع السعادات)نوشته مي شود. به این صورت که در هر پست بخشي از کتاب به ترتیب صفحات قرار می گیرد .

    ازآي دي محترم حکمتي فرد که مديريت اين موضوع را پذیرفتند تقدير و تشکر مي کنم و براشون آرزوي توفيق روز افزون دارم

    استدعا دارم که کاربران گرامي در اين تاپيک پستي نزنند چرا که نظم کتاب بهم مي خورد و ناچار به حذف آن پست خواهيم شد .لطفا سوالات خود را در خصوص اين کتاب اينجا مطرح بفرمائيد


    التماس دعا



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    علم اخلاق اسلامى 2(ترجمه كتاب جامع السعادات)

    مترجم : دكتر سيد جلال الدين مجتبوى


    فهرست مطالب

    مقام سوم از بخش سوم درباره رذائل و فضائل قوه شهويه و راه علاج رذائل
    فصل 1: دنياى مذموم همان هوى است
    فصل 2: نكوهش دنيا و اينكه دشمن خدا و انسان است
    فصل 3: پستى صفات دنيا
    فصل 4: سرانجام حُبّ و بغض ذنيا
    فصل 5: مذمت مال
    فصل 6: نكوهش و ستايش مال چگونه با هم سازگارند
    فصل 7: مفاسد و فوائد مال
    فصل 8: رهائى از مفاسد مال
    فصل 9: ستايش زهد
    فصل 10: اعتبارات و درجات زهد
    فصل 11: نكوهش غنا
    فصل 12: اختلاف احوال فقيران
    فصل 13: مراتب فقر و ستايش آن
    فصل 14: موازنه فقر و غنا
    فصل 15: آنچه شايسته فقير است
    فصل 16: وظيفه فقرا و بينوايان
    فصل 17: موارد قبول و ردّ عطا و بخشش
    فصل 18: سؤ ال بدون نياز روا نيست
    فصل 19: علاج حرص
    فصل 20: مذمت بخل
    فصل 21: معرفت بذل و بخشش واجب
    فصل 22: معالجه بيمارى بخل
    فصل 23: سرّ وجوب زكات و فضيلت ديگر انفاقها
    فصل 24: ترغيب بر شتاب در انفاق و بخشش
    فصل 25: فضيلت آشكارا دادن صدقه واجب
    فصل 26: نكوهش منّت نهادن و ايذاء در صدقه
    فصل 27: آنچه شايسته بخشنده است
    فصل 28: آنچه براى فقرا در گرفتن صدقه سزاوار است
    فصل 29: آنچه در مورد انفاق بر عائله بايد رعايت كرد
    فصل 30: فضيلتِ پنهان دادن صدقه مستحب
    فصل 31: آنچه در ميهمانى بايد مقصود باشد
    فصل 32: آداب مهماندارى
    فصل 33: كميابى و دشواريابى حلال
    فصل 34: انواع اموال
    فصل 35: ستايش ورع
    فصل 36: درآمدهاى حلال
    فصل 37: درجات ورع
    فصل 38: شناخت سخن بيهوده
    فصل 39: علاج بيهوده گوئى
    مقام چهارم از بخش سوم : در بيان رذائل و فضائلى كه متعلق به دو يا سه قوه عاقله و غضب و شهوت است

  4. تشکر


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    فصل 1: مذمت حسد
    فصل 2: منافسه و غبطه
    فصل 3: انگيزه هاى حسد
    فصل 4: ميان علماء آخرت و خداشناسان حسدى نسبت به يكديگر وجود ندارد
    فصل 5: علاج حسد
    فصل 6: وجوب و شرايط امر به معروف
    فصل 7: در امر به معروف و نهى از منكر عدالت شرط نيست
    فصل 8: مراتب امر به معروف
    فصل 9 و 10: معنى واجب كفائى بودن امر به معروف و نهى از منكر آنچه در آمر به معروف و ناهى از منكر سزاوار است
    فصل 11: الفت و ديدار
    فصل 12: راز پوشى
    فصل 13: غيبت منحصر به زبان نيست
    فصل 14: انگيزه هاى غيبت
    فصل 15: ذمّ غيبت
    فصل 16: معالجه غيبت
    فصل 17: مواردى كه غيبت در آنها جايز است
    فصل 18: ذمّ دروغ
    فصل 19: موارد تجويز دروغ
    فصل 20: مذمت دوستى جاه و شهوت
    فصل 21: جاه از مال محبوبتر است
    فصل 22: مقدار ضرورى جاه
    فصل 23: دفع اِشكال در دوستى جاه و مال
    فصل 24: كمال حقيقى در علم و قدرت و مال و جاه
    فصل 25: علاج دوستى جاه
    فصل 26: حُبّ گمنامى
    فصل 27: مراتب حُبّ مدح و كراهت ذم
    فصل 28: علل و اسباب حب مدح
    فصل 29: علاج حُبّ مدح و كراهت ذم
    فصل 30: نكوهش ريا
    فصل 31: اقسام ريا
    فصل 32: تاءثير ريا بر عبادت
    فصل 33: متعلقات ريا
    فصل 34: انگيزه هاى ريا
    فصل 35: چگونه ريا عمل را تباه مى كند
    فصل 36: علاج ريا
    فصل 37: ستايش اخلاص


  6. تشکر


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    نام كتاب : علم اخلاق اسلامى 2
    نام مؤ لف : مولى مهدى نراقى جلال الدين مجتبوى
    مترجم : دكتر سيد جلال الدين مجتبوى


    مقام سوم از بخش سوم درباره رذائل و فضائل قوه شهويه و راه علاج رذائل



    شره فوائد گرسنگى شهوت جنسى خمودى شهوت عفّت اعتدال در شهوت - دوستى دنيا - مؤ من ناگزير بايد كسب و كارى داشته باشد - دنياى نكوهيده همان هواى نفس است - نكوهش دنيا و اينكه دنيا دشمن خدا و انسان است - پستى صفات دنيا - تشبيهات دنيا و اهل آن - سرانجام دوستى و دشمنى دنيا - جمع ميان نكوهش و ستايش مال - مالدوستى - مذمّت مال - بديها و مفاسد مال و خوبيهاى و فوائد آن - راه نجات از مفاسد مال - زهد - ستايش زهد - اعتبارات و درجات زهد - زهد حقيقى - نكوهش ‍ ثروت و غنى - فقر - اختلاف حالات فقيران - مراتب فقر و ستايش آن - موازنه فقر و غنى - آنچه شايسته فقير است - وظيفه فقرا- مورد قبول و رَدّ عطا و بخشش - سؤ ال بدون نياز روا نيست - حرص و ذمّ آن - قناعت - علاج حرص - طمع و ذمّ آن - بى نيازى از مردم - بُخل - ذم بخل - سخاوت - شناخت آنچه بايد بذل كرد - ايثار - علاج بخل - زكات - سرّ وجوب زكات و ديگر انفاقها - تحريض و تشويق بر شتاب در بخشش و عطا كردن - فضيلت آشكار كردن صدقه واجب - مذمّت منّت نهادن و آزار كردن به هنگام صدقه دادن - آنچه براى بخشنده سزاوار است - آنچه براى فقرا به هنگام گرفتن صدقه سزاوار است - زكات بدن - خمس - انفاق بر زن و فرزند، آنچه درباره انفاق بر اهل و فرزند شايسته است - صدقه مستحب - فضيلتِ پنهان داشتن صدقه مستحب - هديه - مهمانى - قصد و نيّت شايسته در مورد مهمانى - آداب مهمانى - حق معلوم و حق درو و برداشت و فزونى محصول - وام - مهلت دادن به بدهكار تنگدست و حلال كردن او - بذل پوشاك و مسكن و امثال اينها - آنچه براى حفظ آبرو و جان بايد بذل كرد - آنچه در راه منافع عمومى بايد انفاق كرد - فرق بين انفاق و بِرّ و معروف - حرام خواهى - عزّت تحصيل حلال - انواع مال - فرق بين رشوه و هديه - ورع و پارسائى از حرام - مدح ورع - مداخل حلال - درجات ورع - زهد - انواع فجور - فرو رفتن در باطل - سخن بيهوده گفتن - حدّ و شناخت سخن گفتن بيهوده - موجبات فرو رفتن (خوض ) در گفتگوى بيهوده - خاموشى .

    امّا دو جنس رذائل متعلّق به قوه شهوت ، يكى : شره (آزمندى )

    است ، و آن اطاعت از شهوت شكم و دامن ، و حرص شديد بر خوردن و آميزش كردن است . و گاهى آن را به معنى مطلق پيروى از قوه شهويّه در همه خواهشهاى آن گرفته اند: از شهوت شكم و شهوت جنسى و دوستىِ مال و ديگر تمايلات و شهوات ، و بدين سان شره اعمّ از ديگر رذائل قوه شهوت است و جنس آنها به شمار مى رود. بنابراين شره به معنى اول ، اخصّ از بعضى از رذائل قوه شهويّه - مانند دوستى دنيا - است ، و چون علماى اخلاق شره را به معنى اول در نظر گرفته اند ما نيز از روش آنان پيروى مى كنيم ، و به هر حال مساءله مهمّى نيست .
    و بالجمله : رذيلت شره (آزمندى ) در طرف افراط است و شكىّ نيست كه اين صفت از بزرگترين مُهلكات بنى آدم است ، و از اين رو رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: ((من وقى شرّ قبقبه و ذبذبه و لقلقه فقد وقى ))

    ((هر كه از شرّ شكم و فرج و زبان خود محفوظ باشد از همه شرور و بديها محفوظ است )).

    و فرمود: ((ويل للنّاس من القبقبين ! فقيل : و ما هما يا رسول اللّه ! قال : الحلق و الفرج ))

    ((واى بر مردم از دو قبقب ! پرسيدند دو قبقب كدامند؟ فرمود: حلقوم و فرج )) و فرمود:

    ((اكثر ما يلج به امّتى النّار الاءجوفان : البطن و الفرج ))
    ((بيشتر چيزى كه امّت مرا به دوزخ درآورد دو ميان تهى است : شكم و فرج )).

    و فرمود: ((ثلاث آخافهنّ على امّتى من بعدى : الضّلالة بعد المعرفة ، و مضلات الفتن ، و شهوة البّطن و الفرج )).
    ((بعد از خود از سه چيز بر امّتم مى ترسم : گمراهى پس از معرفت ، و فتنه هاى گمراه كننده ، و شهوت شكم و فرج )).

    و آنچه بر ذمّ شهوت شكم و حرص بر خوردن و آشاميدن دلالت مى كند گفتار رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم است كه فرمود:

    ((ما ملا اءبن آدم و عاء شرا من بطنه ، حسب ابن آدم لقيمات يقمن صلبه ، و ان كان لابدّ فاعلا فثلث لطعامه و ثلث لشرابه و ثلث لنفّسه )).
    ((آدمى ظرفى بدتر از شكم پُر نمى كند، براى آدميزاد چند لقمه اى كه بنيه او را نگه دارد كافى است ، و اگر به اين اكتفا نكند و بيشتر بخواهد ثلث شكم را براى غذا و ثلث آن را براى آب و ثلث ديگر را براى نفس كشيدن قرار دهد)).

    و فرمود: ((لا تميتوا القلوب بكثرة الطّعام و الشّراب فانّ القلب كالزّرع يموت اذا كثر عليه الماء)).
    ((دلها را به بسيار خوردن و آشاميدن نميرانيد، كه دل مانند كشت است كه چون بسيار آب داده شود مى ميرد.))

    و فرمود: ((افضلكم منزلة عنداللّه اطولكم جوعا و تفكّرا و اءبغضكم الى اللّه تعالى كل ذؤ وم اءكول شروب )).
    ((بهترين شما در نزد خدا از حيث مرتبه و منزلت آن كس است كه گرسنگى و تفكّرش درازتر باشد، و دشمن ترين شما در نزد خدا كسانى اند كه بسيار مى خوابند و بسيار مى خورند و بسيار مى آشامند)).

    و فرمود: ((المؤ من ياءكل فى معاء واحد، و المنافق ياكل فى سبعة اءمعاء)).
    ((مؤ من به اندازه يك شكم مى خورد و منافق به اندازه هفت شكم مى خورد)).

    يعنى منافق هفت برابر مؤ من مى خورد يا هفت برابر مؤ من شهوت خوردن دارد (معاء كنايه از شهوت خوردن است ).

    و فرمود: ((دشمن ترين مردم در نزد خدا كسانى اند كه آن قدر مى خورند كه تخمه مى شوند و شكمهاى آنها پُر مى گردد. و هيچ بنده اى از خوراكى كه زياد دوست دارد نمى گذرد مگر اينكه درجه اى در بهشت خواهد داشت )). و فرمود: ((دل ترسو و شكم پرخوار و نعوظ بسيار براى دين انسان بد ياورى است )).

    و فرمود: ((اءطول النّاس جوعا يوم القيامة اءكثرهم شبعا فى الدنيا)).
    ((در روز قيامت آن كس گرسنگى اش درازتر است كه در دنيا سيرتر بوده است )).

    و فرمود: ((لا يدخل ملكوت السّماوات من ملا بطنه ))
    ((هر كه شكم پُر كرد، به ملكوت آسمانها راه نيابد)).

    و در تورات آمده است كه : ((خدا عالِم فربه را دشمن دارد))، زيرا فربهى دلالت بر غفلت و پُر خورى مى كند. و لقمان به پسر خويش گفت : ((اى فرزند! چون معده پر شود قوه فكر مى خوابد، و حكمت و دانائى گنگ مى شود، و اعضاء و جوارح از عبادت باز مى ايستد)).
    امام باقر عليه السلام فرمود: ((اذا شبع البطن طغى ))
    ((هرگاه شكم سير شد طغيان مى كند)).

    فرمود: ((ما من شى ء ابغض الى اللّه - عزوجل - من بطن مملوّ))
    ((هيچ چيز در نزد خداى عزوجل از شكم پُر مبغوض تر نيست )).




  8. تشکر


  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    امام صادق عليه السلام فرمود:

    ((انّ البطن ليطغى من اءكله ، و اءقرب ما يكون العبد من اللّه اذا خفّ بطنه ، و اءبغض ما يكون العبد الى اللّه اذا امتلا بطنه )).

    ((شكم از بسيار خورى طغيان مى كند، و نزديكترين حالات بنده به خدا وقتى است كه شكم او سبك باشد و دشمن تر حالتى براى بنده در نزد خدا حالتى است كه شكم او ممتلى باشد)).

    پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
    (1)
    ((فرزند آدم را چاره اى از خوراكى نيست كه او را به پاى دارد، پس وقتى يكى از شما چيزى مى خورد ثلث شكم را براى غذا و ثلث آن را براى آب و ثلث ديگر را براى تنفّس بگذارد، و خود را مانند خوكهاى پروارى كه [كفّار] براى ذبح كردن فربه مى سازند فربه مسازيد)).

    و فرمود: ((هيچ چيز براى دل مؤ من زيانبارتر از بسيار خوردن نيست ، و پُر خوردن باعث دو چيز مى شود: سنگدلى و هيجان شهوت ؛ و گرسنگى ، خورش مؤ من و غذاى روح و طعام دل و صحّت بدن است )).

    اخبارى كه با اين مضامين وارد شده بسيار است . و شكّى نيست كه بيشتر بيماريها و دردها از پُر خورى است . امام صادق عليه السلام فرمود:
    ((هر دردى از تخمه و پرخورى پديد مى آيد مگر تب كه ناگهان مى رسد))
    و فرمود: ((با سيرى ، غذا خوردن باعث پيسى مى شود)) و در بدى و ذمّ شهوت شكم همين بس كه بيرون كردن آدم و حَوّاء از سراى آرامش و آسايش به سراى خوارى و نيازمندى به سبب آن شد، زيرا از درختى كه نهى شده بودند به واسطه غلبه شهوت خوردند و عورتشان نمودار شد.
    شكم منشاء دردها و بيماريها و آفات و سرچشمه شهوات است ، زيرا به دنبال آن شهوت فرج به هيجان مى آيد و باعث روى آوردن به آميزشهاى بسيار مى شود، و اين دو شهوت ، ميل و رغبت به جاه طلبى و مال جوئى را افزون مى كند تا به خوراك و آميزش بيشتر دست يابد، و به دنبال آن انواع بيماريهاى روانى از حسد و هم چشمى و ريا و تفاخر و عجب و كبر پديد مى آيد و از اينها حقدو دشمنى پيدا مى شود و اين همه آدمى را بى انديشه به دست يازيدن به گناهان و ستم و تجاوز و منكرات و فحشاء مى كشاند. و تمامى اينها ثمره اهمال و رها ساختن شكم و سركشى سيرى و پُرخورى است . و اگر بنده اى نفس خود را به گرسنگى رام سازد و راه وسوسه هاى شيطان را ببندد به طغيان و سركشى نمى افتد و كارش به فرو رفتن در دنيا نمى كشد و در گردابهاى هلاكت گرفتار نمى شود، و از اين جهت در فضيلت گرسنگى اخبار وارد شده است . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: ((برترين مردم كسى است كه خوراكش كم و خنده اش اندك باشد، و از پوشش به مقدار ستر عورت قناعت كند)). و فرمود: ((سيّد اعمال گرسنگى است ، و لباس پشمينه وسيله فروتنى و خضوع نفس است )). و فرمود: ((به اندازه نصف گنجايش معده بخوريد و بياشاميد، كه اين صفت جزئى از پيامبرى است )). و فرمود: ((اندك خوردن عبادت است )). و فرمود: ((خداوند به كسى كه خوراك او در دنيا كم باشد بر ملائكه مباهات مى كند و مى فرمايد: به بنده ام بنگريد كه او را در دنيا به خوردن و آشاميدن مبتلا كردم و او آن دو را رها كرد و صبر نمود، شاهد باشيد كه از هيچ خوردنى و لقمه اى نمى گذرد مگر اينكه درجاتى در بهشت به او عوض مى دهم )). و فرمود: ((نزديكترين مردم به خداى - عزّوجلّ - در روز قيامت كسى است كه گرسنگى و تشنگى و اندوهش در دنيا طولانى باشد)).

    و عيسى عليه السلام فرمود: ((جگرهاى خود را گرسنگى دهيد و بدنهاى خود را برهنه داريد، تا شايد دلهايتان خدا را ببيند)).
    يكى از همسران رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم گفت : ((رسول خدا هرگز غذاى سير نخورد، و بسا آن حضرت را گرسنه مى ديدم دلم بر او مى سوخت و گريه مى كردم ، دستم را بر شكم او مى كشيدم و مى گفتم جانم فداى تو باد! چه مى شود اگر از دنيا بقدرى كه نيرو بگيرى و گرسنه نباشى بخورى ، مى فرمود: برادران من از پيامبران الواالعزم بر سختتر از اين صبر نمودند و بر اين حال گذشتند و بر پروردگار خود وارد شدند و خداوند آنان را گرامى داشت و پاداش بزرگ داد، پس من شرم دارم كه در زندگى به رفاه بگذرانم و مرتبه ام از ايشان كمتر باشد. اين را كه روزهائى چند صبر كنم دوستتر دارم از آنكه بهره ام در آخرت كم باشد، و هيچ چيز نزد من محبوبتر از اين نيست كه به برادران و دوستان خود محلق شوم .))

    و روايت است كه : ((روزى فاطمه عليه السلام با پاره اى نان به خدمت پدر آمد و آن را به پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم تقديم كرد. حضرت فرمود: اين چيست ؟ عرض كرد: قرص نانى براى حسنين عليه السلام پخته ام پاره اى از آن را براى شما آوردم ، فرمود: از سه روز تاكنون اين اول طعامى است كه به دهان پدرت رسيده
    (2))).

  10. تشکر


  11. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    فوائد گرسنگى

    براى گرسنگى فوائدى است : دل را نورانى و روشن مى گرداند و آن را صفا و رقّت مى بخشد، و ذهن را تند مى كند، و آدمى از مناجات و طاعت لذت مى برد و از ذكر و عبادت ابتهاج و سرور مى يابد، و نسبت به بينوايان و مستمندان دلسوزى و رحم مى آورد، و گرسنگى روز قيامت را به ياد مى آورد، و شكسته نفسى و انكسار كه مانع سركشى و غفلت است پديد مى آيد، و مواظبت بر طاعت و عبادت آسان مى گردد، و شهوت معصيت را كه به سبب سيرى چيره مى شود كم مى كند، و خواب زياد را كه باعث تباهى عمر و كُندى و ماندگىِ طبع و از دست دادنِ نماز شب و تهجّد است دفع مى كند، و ايثار و صدقه دادن زائد بر هزينه را ميسّر مى سازد، و كم خرجى را كه خود موجب فراغ خاطر از اهتمام به تهيّه اسباب خوردن مى شود ممكن مى گرداند، و تندرستى و دفع بيماريها را سبب مى گردد زيرا معده خانه هر بيمارى و پرهيز و كم خورى سر آمد دواهاست . و در حديث آمده است كه : ((به اندازه مقدارى از معده غذا بخوريد تا تندرست بمانيد.)) و اضداد اين فوائد كه مفاسد است بر سيرى مترتّب مى باشد.

    امّا راه علاج شَرَه و حرص بر خوردن و آشاميدن ، اين است كه اخبارى را كه در ذم آن وارد شده به ياد داشته باشد، و خويشتن را بر پستى خوردنيها و مشاركت حيوانات در اين امور آگاه و متنبّه سازد؛ و در مفاسد حرص و ولع به آن ، از ذلّت و خوارى و از دست دادن حشمت و مهابت و سستى و ضعف هوش و پديدار شدن بلادت و حدوث امراض ، بينديشد. و آنگاه خويشتن را از افراط در خوردن هر چند با تكلّف و زحمت باشد نگاه دارد تا اعتدال و ميانه روى در او عادت شود.

    شهوت جنسى

    و امّا دوم ، يعنى پيروى از شهوت فرج و افراط در آميزش ، شكّى نيست كه عقل را چنان مقهور و منكسوب مى كند كه همّت آدمى را مقصور بر تمتّع و بهره گيرى از زنان مى سازد، و انسان را از سلوك راه آخرت محروم مى گرداند، و بسا چنان چيره شود كه دين و ايمان را زايل نمايد و آدمى را به ارتكاب كارهاى زشت بكشاند، و اگر قوه واهمه كسى بر او غالب باشد اين شهوت او را به عشق بهيمى گرفتار سازد و در نتيجه نيروى وهم ، عقل را در خدمت شهوت درآورد، و حال آنكه خدا عقل را آفريده تا مُطاع باشد نه خدمتگزار شهوت . و اين بيمارى دلهائى است كه از محبّت خدا و از همّت هاى عالى خالى و بى نصيب است .
    و بايد از مبادى شهوت يعنى فكر و نظر كردن درباره آن احتراز نمود، زيرا اگر شهوت به هيجان آمد و استوار شد دفع آن دشوار است ، و همچنين است دوستى جاه و مال و مِلك و فرزند. و مَثَل كسى كه آن را از همان آغاز انگيزش در هم شكند مانند كسى است كه عنان مركبى را از آغاز ورود به جائى به دست گيرد كه بازداشتن آن با كشيدن عنان آسان است ، و مَثَل كسى كه بخواهد شهوت را بعد از استحكام و ريشه دار شدن معالجه كند مانند كسى است كه آن چارپا را واگذارد تا داخل خانه شود و آنگاه دُم او را بگيرد و بخواهد از عقب بيرون كشد، چه تفاوت بزرگى است بين اين دو حال از حيث آسانى و دشوارى . پس احتراز و احتياط بايد در ابتداى كار باشد كه در اواخر جز با كوشش شديد كه نزديك به جان كندن است علاج نمى پذيرد.


    و گاهى افراط اين شهوت گروهى را بر آن مى دارد كه غذاهاى مقوّى مى خورند تا نيروى بيشتر براى آميزش پيدا كنند، اينان مانند كسانى هستند كه به چنگ درندگان گرفتار شده اند و در بعضى اوقات كه آن درندگان از ايشان غافل شوند حيله ها كنند تا آنها را به هيجان و حمله آورند، و پس از تهييج و بر انگيختن آنها به علاج و اصلاح آنها پردازند.
    به تجربه رسيده است كه كسى كه مطيع و منقاد اين شهوت گردد و در افزودن وسائل تهييج آن و تزويج زنان و تجديد آنان و تخيّل و نگريستن و خوردن غذاها و داروهاى محرّك بكوشد بدن او ضعيف و بيمار و عمرش ‍ كوتاه مى شود، و افراط آن گاه به سقوط آن قوه و اختلال در قواى فكرى و فساد عقل منجر مى گردد - چنانكه در كتابهاى طبّى اثبات شده است - و آميزش براى مغز از هر چيز زيانبارتر است ، زيرا جلب قسمتى از مواد منوى به آنجا مربوط است . و از اين رو غزّالى اين شهوت را به عامل و كارگزار ظالمى تشبيه كرده كه پادشاه او را مطلق العنان كند و وى را از ظلم باز ندارد و او به تدريج همه اموال رعايا را بگيرد و آنها را به فقر وفاقه مبتلا سازد و آنان از گرسنگى و ناتوانى از تحصيل قوت و آذوقه خود هلاك شوند. به همين گونه اگر عقل اين قوه را مقهور نكند و آن را بر راه اعتدال نگه ندارد همه موادِ مناسب و شايسته اى كه قوه غاذيه بايد آنها را بدل ما يتحلّل سازد به مصرف خود مى رساند و همه را منى مى سازد، و همه اعضاء بى غذا مى مانند و ضعيف مى گردند و بدن به سرعت رو به فنا مى رود. امّا اگر شهوت مطيع عقل باشد و به امر و نهى آن گردن نهد همچون عامل و كارگزارى است كه از روى عدل و مروت ماليات مى ستاند و آن را صرف مملكت و حفظ مرزها و اصلاح پلها و ديگر نيازهاى كشور مى كند و بقيّه اموال رعيّت براى خودشان مى ماند و صرف آذوقه و ساير مايحتاج زندگيشان مى شود.

    و دليل بزرگىِ آفت اين شهوت و مقتضى هلاك دين و دنيا بودن آن ، اگر از حدّ اعتدال بگذرد، اخبارى است كه در ذمّ آن وارد شده است . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم در يكى از دعاهاى خود چنين مى گويد: ((خدايا از شرّ گوش و چشم و دل و شرّ منى خود به تو پناه مى برم )). و روايت است كه ((وقتى آلت شهوت جنسى برخاست دو ثلث عقل مى رود)). و در تفسير قول خداى تعالى :

    ((و من شرّ غاسق إ ذا وقب )) (فلق ، 3).
    ((و از شرّ شب (يا هر تاريكى ) وقتى فرا گيرد)).

    چنين روايت شده است كه : از شرّ آن آلت وقتى كه برخيزد. و پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: ((زنان دامهاى شيطانند)). و فرمود: ((خدا هيچ پيغمبرى از گذشتگان را برنينگيخت مگر اينكه ابليس اميد داشت كه او را به مهلكه زنان بيفكند، و من از هيچ چيز چنان نمى ترسم كه از اين ))
    (3). و فرمود: ((از فتنه دنيا و فتنه زنان بپرهيزيد و اول فتنه بنى اسرائيل از ناحيه زنان بود)). و روايت است كه : ((شيطان به موسى عليه السلام گفت : با زن بيگانه در خلوت منشين ، كه هيچ مردى با زن نامحرم خلوت نكند مگر اينكه من خود - نه يارانم - سومى آنها خواهم بود تا او را به فتنه اندازم )). و نيز روايت شده كه : ((شيطان گفت زن نصف سپاه من است ، و آن تيرى است براى من كه به هر جا مى افكنم خطا نمى شود، و زن محرم اسرار من و فرستاده من در حاجات من است )). و شكّى نيست كه اگر اين شهوت نبود زنان بر مردان تسلّط نمى يافتند.



  12. تشکر


  13. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    پس با دليل عقلى و نقلى روشن و آشكار است كه : افراط در اين شهوت و آميزش زياد مذموم است . هان تا مغرور نگردى به اينكه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم زنان بسيار داشت ، كه همه آنچه در دنياست نمى توانست دل او را به خود مشغول دارد. او در محبّت خدا چنان مستغرق بود كه بيم آن مى رفت كه دلش از شوق الهى آتش بگيرد و از آنجا به كالبدش ‍ سرايت كند، و از اين جهت زنان متعدّد خواست و جان شريف خويش را به آنان مشغول مى ساخت تا اندكى التفات به دنيا پيدا كند و كثرت استغراق به مفارقت روح از بدن نينجامد، و از اين رو وقتى شوق خدا در كانون سينه اش ‍ افروخته مى شد و در درياى حُبّ و اُنس فرو مى رفت دست بر پاى عايشه مى زد و مى فرمود:

    ((كلّمينى و اشغلينى يا حميرا))
    ((اى عايشه ! با من سخن گوى و مرا مشغول كن )).

    و وى با سخن خود پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم را از آن حال عظيم كه قالب تن تاب تحمّل آن را ندارد مشغول مى ساخت .

    لكن از آنجا كه طبيعت و جبلّت او اُنس به خدا بود و التفات او به خلق عارضى بود و براى مدارا با بدن و حفظ حيات خود را به آن وا مى داشت ، هنگامى كه مجالست وى با آنان به طول مى انجاميد دلتنگ مى شد و شكيبائى در او نمى ماند و مى فرمود:

    ((ارحنا يا بلال !)) ((اى بلال ! ما را آسوده كن (اذان بگوى )))

    تا به حالتى كه دوست مى داشت باز گردد. و انسان ضعيف العقل از فهم اين حال معذور است ، كه افهام از آگاهى بر اسرار كارهاى او قاصر است
    (4).

    امّا معالجه افراط اين شهوت - بعد از ياد آورى مفاسد مذكور آن - اين است كه بايد قّوه شهوت را با گرسنگى ضعيف ساخت و از آنچه باعث هيجان آن مى شود از قبيل تخيّل و تصوّر زنان و نگاه كردن و سخن گفتن و خلوت با آنان احتراز كرد كه قويترين سبب تحريك و هيجان اين شهوت نگريستن و خلوت كردن است ، و از اين جهت خداى تعالى فرمود:

    ((قل للمؤ منين يغضوا من ابصارهم )) (نور، 30).
    ((به مؤ منان بگو كه ديدگان خويش باز گيرند)).

    و پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
    ((النظرة سهم مسموم من سهام ابليس فمن تركها خوفا من اللّه تعالى اءعطاه اللّه ايمانا يجد حلاوته فى قلبه )).

    ((نظر كردن تير زهر آلودى است از تيرهاى شيطان ، پس هر كه خود را از بيم خداى تعالى از آن نگاه دارد خداوند ايمانى به او عطا فرمايد كه شيرينى آن را در دل خود بيابد)).

    و فرمود: ((لكلّ عضو من اءعضاء ابن آدم حظّ من الزّنا، فالعينان تزنيان و زنا هما النّظر)).

    ((براى هر عضوى از اعضاء آدمى بهره اى از زناست ، چشم ها نيز زنا مى كنند و زناى آنها نگريستن است )).
    و فرمود: ((به خانه زنانى كه شوهرشان غايب است نرويد كه شيطان همچون خون در هر يك از شما جريان دارد)).

    عيسى بن مريم عليه السلام فرمود: ((از نگاه كردن (به نامحرم ) بپرهيزيد، كه شهوت را در دل شما كشت مى كند و مى پرورد، و نگريستن براى فتنه كافى است )). از يحيى بن زكريّا پرسيدند كه ابتداى زنا و سرچشمه آن چيست ؟ فرمود: ((نگاه كردن و آرزو نمودن )). و داود عليه السلام به پسر خود گفت : ((فرزندم ! به دنبال شير راه برو و در عقب زن راه مرو)). و ابليس گفته است : ((نگاه كردن تير و كمان من است كه هرگز در آن خطا نمى كنم )).
    و چون نظر كردن انگيزنده شهوت است ، در شريعت نگريستن زن و مرد به يكديگر حرام شده ، و همچنين شنيدن سخنان يكديگر، مگر به ضرورت و بقدر حاجت . و همچنين نظر كردن مردان بر پسران امرد (بى مو، كه موى برزنخ نياورده اند) اگر از روى شهوت و موجب فتنه باشد حرام شده است . و از اين رو بزرگان دين و اخيارِ هر عصر و ديارى از نظر كردن به روى پسران احتراز مى نمودند، حتّى يكى از آنان گفته است : ((ترس من براى جوان عابد و زاهدى كه با پسر امرد مى نشيند بيشتر از ترسى است كه براى او از درنده اى خطرناك دارم )).

    امّا اگر شهوت بر گرسنگى و روزه و نگاهداشت چشم ضعيف نشود سزاوار است كه با ازدواج آن را مهار كند، به شرط استطاعت و ايمنى از شرور و مفاسد آن . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: ((هر گاه زن روى آورد همچون شيطانى پيش آيد، اگر يكى از شما از ديدار زنى به شگفت آيد به كنار همسر خود رود، كه با او همان است كه با آن بيگانه است )).
    (و دوم ) - يعنى دومين از دو جنس رذائل قوه شهوت :

    خمود

    است ، و آن عبارت است از تفريط و كوتاهى كردن در به دست آوردن قوت ضرورى ، و سستى نمودن در شهوت نكاح ، به حدى كه به سقوط و نابودى آن غريزه و ضايع گذاردن عيال و قطع نسل شود. و شكّى نيست كه آن در شرع مذموم و ناپسند است ، زيرا تحصيل معارف الهى و اكتساب فضائل اخلاقى و عبادتهاى بدنى و نيرومندى تن بستگى دارد، پس كوتاهى در رساندن غذا به بدن (كه بايد بدل ما يتحلّل گردد) موجب حرمان از فوائد مترتّب بر آن است ، و اين محروميّت در نهايت خسران و زيان است . و همچنين اهمال و سستى قوه شهوتِ نكاح آدمى را از فوائد مترتّب بر آن محروم مى سازد زيرا كه اين قوه بر انسان چيره گشته تا نسل باقى بماند و وجود وى دوام و استمرار يابد، و نيز براى اينكه لذتِ آن را ادراك كند و لذات آخرت را با آن بسنجد، زيرا لذت آميزش نيرومندترين لذايذ جسمانى است ، چنانكه درد آتش بزرگترين دردهاى بدنى است ، و ترغيب (راغب گردانيدن ) و ترهيب (ترساندن ) مردم را به سعادتهايشان پيش مى راند، و اين جز به ادراك لذت و الم محسوس كه مشابه لذّات و آلام اخروى است حاصل نمى شود.



  14. تشکر


  15. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    و بقاء نسل را فوائدى است : 1- موافقت با اراده خداوند در كوشش براى تحصيل فرزند كه بقاء نوع انسان به آن بستگى دارد. 2- طلب دوستى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم كه وسيله مباهات و افتخار او مى شود. 3- تبرّك جستن به دعاى فرزند صالح بعد از خود، و وصول به شفاعت فرزند خردسال هرگاه پيش از او بميرد - چنانكه از اخبار بر مى آيد.

    و از فوائد زناشوئى اينهاست : نگاهداشت خود از شرّ شيطان و شكستن حِدّت و شدّت شهوت ، و حفظ ديدگان و فرج از گناه و از ميان بردن وسوسه ها و خطرهاى شهوت از دل ، و به اين حقيقت اشاره دارد گفتار پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم ((من تزوّج فقد اءحرز نصف دينه )) ((هر كه ازدواج كرده نيمى از دين خود را مصون و محفوظ داشته )).
    و از فوائد نكاح نيز اين است : فارغ شدن از تدبير منزل و تنظيم خانه و كارهائى از قبيل پخت و پز و شست وشو و مانند اينها، كه آسودگى خاطر از اين امور بهترين كمك براى تحصيل علم و عمل است ، و از اين جهت پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: ((هر يك از شما بايد زبانى ذكرگو و دلى شكرگزار و همسرى مؤ من و شايسته فرا گيرد تا او را بر كار آخرتش كمك دهد)).

    و از فوائد نكاح اين است كه : آدمى به سبب آن در حاجات اهل و عيال (نانخور) رنج و زحمت مى كشد و در بهبود و اصلاح حال و راهنمائى آنها به ديندارى سعى مى كند، و در تحصيل مال حلال از طريق كسبهاى پاك مى كوشد، و به تربيت فرزندان قيام مى كند و بر اخلاق زنان و احيانا بدخوئى آنان شكيبائى مى ورزد، و اين همه از فضائل بزرگ است ، و از اين رو رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
    ((الكادّ فى نفقة عياله كالمجاهد فى سبيل اللّه ))
    ((كسى كه براى به دست آوردن نفقه (خرجى و هزينه زندگى ) عائله خود رنج و زحمت مى كشد همچون كسى است كه در راه خدا جهاد مى كند)).

    و فرمود: ((هر كه نماز او نيكو و عائله او بسيار و مال او كم باشد و مسلمين را غيبت نكند با من در بهشت خواهد بود)). و فرمود: ((بعضى از گناهان هست كه هيچ چيز كفّاره آن نمى شود مگر كوشش و تلاش در طلب معيشت )). و فرمود: ((هر كه را سه دختر باشد و هزينه آنها را بدهد و به آنها احسان كند تا خداوند آنان را [به سبب ازدواج ] از وى بى نياز سازد خداى تعالى بهشت را بر او واجب خواهد كرد)).

    شكّى نيست كه لازمه خمودى شهوت حرمان از فوائد مذكور و بر خلاف عقل است .
    امّا براى نكاح آفات و بليّات نيز هست مانند احتياج به مال و دشوارى تحصيل حلال آن - بخصوص در امثال اين زمان - و كوتاهى از اداء حقوق زنان و شكيبائى بر اخلاق آنان ، و تحمّل بدخوئى و آزارشان ، و پريشانى خاطر براى تحصيل معيشت و آنچه به آن احتياج هست ؛ و اينها غالبا آدمى را به دنيا فرو مى برد و از ياد خدا - سبحانه - و آنچه براى آن خلق شده غافل مى كند. پس سزاوار است كه هر كسى درباره خود و احوال خود بينديشد - و بعد از ملاحظه فوائد و مفاسد - بررسى كند كه براى او چه چيز بهتر است ، آن را بر گزيند و به آن رفتار كند.

    پيوست : (عفت )

    دانستى كه ضدّ دو جنس شره و خمود عفّت (خويشتن دارى و پاكدامنى ) است ، و آن اين است كه قوه شهوت مطيع و منقاد عقل باشد در خوردن و نكاح و آميزش از حيث كم و كيف ، و از آنچه عقل نهى كند اجتناب نمايد، و اين حدّ اعتدال است كه در عقل و شرع پسنديده و ستوده است ، و دو طرف افراط و تفريط آن ناپسند و مذموم است ، كه در همه اخلاق و احوال حدّ وسط مطلوب است زيرا
    ((خير الامور اءوساطها)).
    و از اخبارى كه در فضيلت گرسنگى وارد شده گمان نكنى كه افراط در آن ممدوح است ، كه چنين نيست بلكه از اسرار حكمت شريعت اين است كه در هر موردى كه طبع آدمى طرف افراط را خواستار است شرع در منع از آن مبالغه مى كند به نحوى كه جاهل مى پندارد طرف تفريط مطلوب است ، و ليكن عالم در مى يابد كه مقصود حدّ وسط است . و چون طبع آدمى غايت سيرى را مى طلبد شرع گرسنگى را مى ستايد تا در اين كشاكش كه طبع انگيزنده و شرع منع كننده است اعتدال حاصل شود. مثلا گاهى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم در ستايش شب زنده دارى و نماز شب و روزه تاءكيد مى كرد، سپس با آگاهى به اينكه بعضى همه شب به پا مى ايستند و همه روزها روزه دارند از آن نهى فرمود.

    و اخبار وارده در ستايش عفّت و فضيلت آن بسيار است ، امير مؤ منان عليه السلام فرمود: ((افضل العبادة العفاف )) ((برترين عبادتها عفاف و پاكدامنى است )).
    و اما باقر عليه السلام فرمود:
    ((ما من عبادة افضل من عفّة بطن و فرج ))
    ((هيچ عبادتى برتر از عفّت شكم و فرج نيست ))
    . و فرمود: ((اءىّ الاجتهاد اءفضل من عفة بطن و فرج ))
    ((كدام مجاهده و كوشيدن بالاتر از عفّت ورزيدن در شكم و شهوت است )). و در اين معنى اخبار ديگرى نيز هست .

    پس از آگاهى به فضيلت عفّت ، آدمى بايد بداند كه اعتدال در خوردن اين است كه به اندازه اى بخورد كه نه ثقل و سنگينى در معده احساس كند و نه درد گرسنگى . بلكه شكم را از ياد ببرد و از آن متاءثّر نشود، زيرا مقصود از خوردن زنده بودن و كسب نيرو براى عبادت است . و سنگينى طعام آدمى را كسل مى كند و از عبادت باز مى دارد، و درد گرسنگى نيز دل را مشغول مى كند و مانع از عبادت مى شود. پس سزاوار است كه به حدّ اعتدال بخورد به طورى كه اثرى از خوردن در او نباشد، تا همانند فرشتگان از سنگينى معده و درد گرسنگى آسوده و فارغ باشد، و از اين جهت خداى تعالى فرمود:

    ((... و كلوا و اشربوا و لا تسرفوا)) (اعراف ، 30).

    ((... بخوريد و بياشاميد و اسراف مكنيد)).

    و اين نسبت به اشخاص و حالات و غذاهاى گوناگون مختلف مى شود، و معيار اين است كه تا اشتها و رغبتِ كافى پيدا نكند نخورد، و هنوز اشتهاى او باقى باشد كه دست از طعام بدارد. و شايسته است كه غرض او از غذا خوردن لذت نباشد بلكه قوّت يافتن براى كارى باشد كه براى آن خلق شده است (يعنى عبادت ). و از انواع طعام به نان خالى گاه از گندم و گاه از جو بسنده كند و اگر نان خورش خواهد به يك خورش اكتفا نمايد، و بر خوردن گوشت مداومت نكند و آن را يكسره هم رها نكند. امير مؤ منان فرمود: ((هر كه چهل روز گوشت نخورد بدخو مى گردد، و هر كه چهل روز پياپى گوشت بخورد سنگدل مى شود)).

    اعتدال در شهوت (خوردن و آميزش ). اعتدال در خوردن اين است كه شبانه روز يكدفعه هنگام سحر غذا بخورد، بعد از فراغ از نماز شب يا بعد از عشاء؛ و اگر نتواند به يكدفعه اقتصار كند، صبح و شام غذا بخورد. و اخبارى از ائمّه : در تشويق به خوردن شام رسيده است .

    امّا عرفا بر گرسنگى ترغيب بسيار كرده اند و فوائد آن را بسيار ذكر نموده اند، و گفته اند كشف اسرار الهى و رسيدن به مقامات عالى به گرسنگى بستگى دارد، و داستانهائى درباره صبر بر گرسنگى حكايت كرده اند، كه بعضى يك يا چند ماه چيزى نمى خوردند، و اين امرى است و راى آنچه در اخبار رسيده و غير از آن است كه عموم مردم به آن مكلّف شده اند، و اگر خوب باشد براى عدّه اى مخصوص خواهد بود.

    و امّا اعتدال در آميزش اين است كه بر آن به اندازه اى اقتصار كند كه نسل منقطع نگردد و از گناه مصون بماند و خطر شهوت از دل برود، و به ضعف بدن و قُوا منجر نشود.



  16. تشکر


  17. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    # #
    و امّا ديگر انواع رذائل و نتايج و آثار متعلّق به قوّه شهوت - اگر چه بعضى از آنها اعمّ از آن دو جنس (شره و خمود) يا مساوى آن دو مى باشد - بسيار است :
    از جمله :


    دنيا دوستى

    بدان كه دنيا در ذات خود ماهيّت و حقيقتى دارد و نسبت به انسان و در حق بندگان نيز ماهيّت و حقيقتى دارد. امّا ماهيّت و حقيقت دنيا فى نفسه عبارت است از اشياء و اعيان موجود يعنى زمين و آنچه در آن است ، و مراد از زمين املاك و باغ و امثال اينهاست و آنچه در آن است معادن و نباتات و حيوانات است . و به دست آوردن معادن يا براى اين است كه آلات و ابزار كار قرار گيرد مانند مس و آهن و يا به جهت زينت است مثل جواهر يا براى دادوستد است ، مانند طلا و نقره . و از گياهان براى تحصيل قوت و غذا و دوا بهره بردارى مى شود. و حيوانات را يا براى كار و خدمت مورد استفاده قرار مى دهند مانند بردگان و غلامان ، يا براى تسخير دلهاى آنان و تسلّط بر آنها به جهت جاه طلبى و بزرگداشت خود، يا براى لذت يافتن از آنها مانند زنان ، يا براى كسب نيرو و پشتيبانى مانند فرزندان . اينها اشياء و اعيانى هستند كه از آنها به دنيا تعبير مى شود، و خداى سبحان آنها را در اين آيه شريفه جمعى فرموده :

    ((زيّن للنّاس حبّ الشّهوات من النّساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذّهب و الفضّة و الخيل المسوّمة و الانعام و الحرث ذلك متاع الحياء الدّنيا...)) (آل عمران ، 14).

    ((دوست داشتن خواهشها (و خواستنى ها) از زنان و فرزندان و اموالِ گرد آمده از طلا و نقره و اسبان نشاندار و چارپايان و كشت ، براى مردم آرايش (و جلوه ) يافته ، اينها كالاى زندگى دنياست ...))

    و محبّت اينها مربوط به قوه شهوت است ، مگر دوست داشتن تسخير دلها به قصد غلبه و تسلّط كه از رذائل قوه غضب است - چنانكه قبلا گفته شد - و از اينجا معلوم مى شود كه حُبّ دنيا كه متعلّق است به قوه شهوت اعمّ است از شره به معناى اول از دو تفسيرى كه اشاره كرديم .

    و امّا ماهيّت و حقيقت دنيا در حقّ بندگان عبارت است از آنچه پيش از مرگ براى آدمى در آن بهره و وسيله شهوت و حظّ و غرض و لذتى هست ، و لذتى كه در حال كنونى خود، پيش از وفات ، دارد نسبت به او دنياست . و براى او دو علاقه و بستگى در آنها هست ، يكى علاقه قلبى كه دوستى آن است و ديگرى بستگى به بدن كه اشتغال به اصلاح و پرورش آن است تا از آن بهره بردارى كند. امّا همه آنچه انسان به آن ميل و رغبت دارد مذموم نيست ، زيرا آنچه آدمى در دنيا به آن ميل دارد اگر ثمره و نتيجه آن بعد از مرگ برايش بماند - يعنى علم نافع و عمل صالح - در حقيقت به آخرت متعلّق است ، و آن را به اين اعتبار دنيا نامند كه نزديك و در دسترس است ، و هر يك از عالم و عابد از علم و عبادت خود لذّت مى برد و حتّى براى وى لذّت بخش ترين چيزهاست ، اگر چه حظّ و بهره اى زودرس در دنياست ، ليكن از دنياى مذموم نيست ، بلكه در حقيقت از آخرت به شمار مى رود، هر چند از حيث اينكه محسوس و مشهود است از دنيا محسوب مى شود. زيرا هر چه در قلمرو حس و مشاهده است از عالم شهادت (محسوس ) - يعنى دنيا - است و از اين رو پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم نماز را از دنيا شمرد و فرمود:

    ((حبّب الىّ من دنياكم ثلاث : الطّيب و النّساء، و قرّة عينى فى الصّلاة )).

    ((سه چيز از دنياى شما نزد من محبوب است : بوى خوش ، و زنان ، و روشنى چشم من در نماز است ))، با اينكه نماز از اعمال آخرت است .

    پس دنياى مذموم عبارت است از حظّ و بهره عاجز و زودرس كه نه از اعمال آخرت است و نه وسيله اى براى آن ، و آن جز لذّت بردن از معاصى و تنعّم به چيزهاى مباحى كه زائد بر مقدار ضرورت است نيست .

    و امّا تحصيل روزى به قدر ضرورت از كارهاى شايسته و نيكوست ، چنانكه در اخبار به آن تصريح شده است . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود
    : ((العبادة سبعون جزءا، اءفضلها طلب الحلال ))
    ((عبادت هفتاد جزء است كه برترين آنها طلب روزى حلال است .))

    و فرمود: ((ملعون من اءلقى كلّه على النّاس )) ((ملعون است كسى كه كَلّ بر مردم شود.))

    و حضرت سجّاد عليه السلام فرمود: ((الدّنيا دنياءان : دنيا بلاغ ، و دنيا ملعونة ))
    ((دنيا دو گونه است : دنيائى كه رساننده است (يعنى انسان را به سبب طلب قدر كفاف و ضرورت به طاعت و قرب خدا مى رساند) و دنيائى كه ملعون است (يعنى آدمى را كه در جستجوى بيش از مقدار ضرورت و احتياج است از رحمت خدا و سعادت و آخرت دور مى كند).))
    و امام باقر عليه السلام فرمود: ((هر كه براى بى نيازى از مردم و وسعت و گشايش بر اهل و عيال خود و نيكى و عطوفت با همسايگان در دنيا به طلب روزى برود در قيامت خداى عزّوجلّ را ملاقات خواهد كرد در حاليكه چهره اش مانند ماه شب چهاردهم مى درخشد)).

    و امام صادق عليه السلام فرمود: ((الكادّ على عياله كالمجاهد فى سبيل اللّه ))
    ((كسى كه براى عائله خود رنج مى برد مثل كسى است كه در راه خدا جهاد كند)).

    و فرمود: ((انّ اللّه تبارك و تعالى ليحبّ الاغتراب فى طلب الرّزق ))

    ((خداى متعال سفر كردن و تحمّل غربت را در طلب روزى دوست مى دارد.))

    و فرمود: ((ليس منّا من ترك دنياه لآخرته و لا آخرته لدنياه ))
    ((كسى كه دنيا را براى آخرت يا آخرت را براى دنيا ترك نمايد از ما نيست )).

    و فرمود: ((لا تكسلوا فى طلب معايشكم ، فانّ آباءنا كانوا يركضون فيها و يطلبونها)).
    ((در طلب روزى تنبلى مكنيد كه پدران ما در اين راه تلاش مى كردند و به دنبال روزى مى رفتند)).

    شخصى به آن حضرت عرض كرد: ((ما دنيا را مى طلبيم و دوست داريم كه به ما رو آورد، فرمود: مى خواهى با آن چه كنى ؟ عرض كرد: خود و عائله ام از آن منتفع شويم و به آن صله رحم و تصدّق كنم ، و حج و عمره به جا آورم . فرمود: اين طلب دنيا نيست بلكه طلب آخرت است )).




  18. تشکر


  19. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,648
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    38



    امام موسى بن جعفر عليه السلام در زمينى كار مى كرد به طورى كه قدمهايش را عرق فرا گرفته بود، شخصى عرض كرد: ((فدايت شوم ، كارگران شما كجايند؟ فرمود: كسى كه از من و پدرم بهتر است با دست در زمين خود كار مى كرد، پرسيد: او كدام شخص بود؟ رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم و اميرالمؤ منين و همه پدرانم با دست خود كار مى كردند، و اين كار انبياء و مرسلين و اوصياء ايشان و صالحان است )). و به اين مضامين اخبار بسيار هست .

    دنباله : مؤ من را كسب و شغل بايد

    از اين اخبار معلوم شد كه براى هر مؤ منى نيك و پسنديده بلكه لازم است كه كسب و كار پاك و حلالى داشته باشد تا آنچه را كه مورد احتياج او از روزى و وسائل زندگى است به دست آورد، و اين معنى در اخبار بسيار ديگرى تصريح شده است . امير مؤ منان عليه السلام فرمود: ((خداى - عزّوجلّ - به داود عليه السلام وحى فرستاد كه تو نيكو بنده اى هستى اگر از بيت المال نمى خوردى و به دست خود كار مى كردى و چيزى مى ساختى . پس داود چهل روز گريست ، و خداوند آهن را فرمود كه براى داود نرم شود. داود هر روز يك زره مى ساخت و هزار درم مى فروخت ، پس سيصد و شصت زره بساخت و سيصد و شصت هزار درم فروخت و از بيت المال بى نياز شد)).

    امام صادق عليه السلام فرمود:
    ((من اءحبّنا اهل البيت فلياءخذ من الفقر جلبابا او تجفافا))

    ((هر كه ما اهل بيت را دوست دارد بايد در مقابل فقر جِلباب يا تِجفافى بگيرد)).

    جِلباب كنايه از ستر و پوشش نسبت به فقر است ، و تِجفاف (به وسيله حفظ در جنگ مانند زره ) كنايه از كسب پاكى است كه فقر را دفع كند. به آن حضرت عرض كردند كه مردى مى گويد: من در خانه خود مى نشينم و نماز و روزه به جا مى آورم و پروردگار خود را عبادت مى كنم و روزى من خواهد رسيد. امام فرمود: ((اين يكى از سه نفرى است كه دعايشان مستجاب نمى شود)).

    و ملكه تحصيل مال حلال از راه كسبهاى پاك و مصرف آن در هزينه هاى پسنديده يكى از دو معنى حرّيت و آزادگى است ، زيرا آزادى دو معنى دارد: يكى همين معنى مذكور كه آزادى به معنى اخصّ است ، و دوم رهايى از اسارت هوى و هوس و بندگى قوه شهويّه ، و اين آزادى به معنى اعم است و ضد آن رقّيّت و بردگى به معنى اعمّ است كه پيروى از قوه شهوت و متابعت هوى است .

    و ضد آزادى به معنى اول - يعنى رقّيّت و بندگى به معنى اخصّ - عبارت است از نيازمندى به مردم در آنچه از رزق بدان محتاج است و نظر به دست ديگران و چشم دوختن به اموال ايشان ، يا بروجه حرام ، مانند غصب و عارت و دزدى و انواع خيانتها، يا به طريق غير حرام مثل گرفتن صدقات و مانند آن ، بلكه مطلقِ گرفتن از مردم كه انسان دست خويش را دست زيرين و دست ديگران را دست برين قرار دهد. و شكّى نيست كه رقّيّت به اين معنى مذموم و ناپسند است ، زيرا وجه اول (گرفتن مال مردم به طريقى كه حلال نيست ) در شريعت حرام و موجب هلاك ابدى است ، و وجه دوم (صدقه گرفتن ) گرچه وقتى فقير و مستحق است حرام شرعى نيست ، ليكن موجب توقّع از مردم و چشم داشتن به دست آنان است و باعث ذلّت و انكسار و خضوع و بردگى نسبت به آنان خواهد بود، و اين حالت ، وثوق به خدا و اعتماد و توكّل بر او را كم مى كند و سرانجام بكلّى منجر به سلب توكّل مى شود به طورى كه مخلوق را بر خالق ترجيح مى دهد، و اين با مقتضاى ايمان و معرفت واقعى به خداى سبحان منافات دارد.

    فصل 1: دنياى مذموم همان هوى است

    از آنچه گفته شد معلوم گرديد كه دنياى مذموم اين است كه به دنبال كسب لذت و بهره بردارى از آنچه در امر آخرت به آن نيازى نيست باشى كه از آن به هوى تعبير مى شود، و قول خداى تعالى به همين معنى اشارت دارد:

    ((و نهى النّفس عن الهوى فانّ الجنّة هى الماءوى )) (نازعات ، 40).
    ((... و كسى كه خود را از هوى باز داشته بهشت جايگاه اوست .))

    و موارد هوى در اين قول خداى تعالى گرد آمده است :
    ((اعلموا اءنّما الحياة الدّنيا لعب و لهو و زينة و تفاخر بينكم و تكاثر فى الاموال و الاءولاد)) (حديد، 20).
    ((بدانيد كه زندگى اين دنيا بازيچه و سرگرمى و زينت و فخر فروشى ميان خودتان و فزون جوئى اموال و فرزندان است .))

    و چيزهائى كه اين امور بدانها حاصل مى شود در اين آيه ذكر شده است :
    ((زيّن للنّاس حبّ الشّهوات من النّساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذّهب و الفضّة و الخيل المسوّمة و الاءنعام و الحرث ذلك متاع الحياة الدّنيا و اللّه عنده حسن المآب )) (آل عمران ، 14).

    ((دوستى شهوتها (خواهشها و آرزوها) از زنان و فرزندان و اموال گرد آمده از زر و سيم و اسبان نشاندار و چارپايان و كشت ، در نظر مردم جلوه كرده ، اينها كالاى زندگى دنياست و سرانجام نيك نزد خداست )).

    اينها اشياء اين دنياست ، و آدمى ممكن است به اينها دو گونه علاقه و دلبستگى داشته باشد:

    1- علاقه قلبى : و آن عبارت است از دوست داشتن آنها و لذّت بردن از آنها و به كار بردن فكر و همّت خويش براى به دست آوردن آنها، به طورى كه دل گرفتار آنها گردد. و همه صفات دل كه متعلّق به دنياست مانند ريا و سُمعه (شنوانيدن عمل خير خود به مردم ) و بد گمانى و چرب زبانى و حسد و كينه و دشمنى و كدورت و كبر و حُبّ مدح و تفاخر و زياده جوئى ، در اين دلبستگى قرار دارد؛ و اين دنياى باطن است و دنياى ظاهر خود اين چيزهاست .

    2- علاقه بدنى : و آن اشتغال به اصلاح اين چيزهاست بدان سان كه خود و ديگران از آنها بهره مند شوند، و اين اشتغال و گرفتارى عبارت است از صنعتها و حرفه هايى كه مردم خود را به آنها مشغول ساخته اند به نحوى كه خود و خالق خود را يكسره فراموش كرده اند و از كارى كه براى آن آفريده شده اند باز مانده اند. و اگر سبب و مقدار نياز به آنها را مى دانستند و به قدر ضرورت خود را به آنها مشغول مى كردند به دنيا چنان فرو نمى رفتند، و ليكن چون حكمت آمدن به دنيا و اندازه بهره و نصيب خود را از آن نفهميدند از قدر حاجت فراتر رفتند و خود را به مشاغل دنيوى گرفتار ساختند و اين شغلها و مشغله ها پى در پى مى آيد و به يكديگر متّصل است و حدّ و نهايت ندارد تا آنجا كه آدمى از مقصود اصلى آنها غافل و در مشغله هاى بسيار گرفتار مى شود. آرى امور دنيا چنين است كه چون در يك شغل گشوده شود در ده شغل ديگر از پى آن باز مى شود، و باز هر يك از آن درها را درهاى ديگر به دنبال مى رسد تا بى نهايت ، گويى دنيا چاهى است عميق كه نهايتى براى عمق آن نيست ، كه هر كس در پرتگاهى از آن بيفتد از آنجا به پرتگاههاى ديگر سقوط مى كند... و همين طور پى درپى . مگر نمى بينى كه آنچه انسان ذاتا به آنها نيازمند است خوراك و پوشاك و مسكن است ؟ و به همين جهت نياز به پنج صنعت كه اصول صناعات است پديد آمد: كشاورزى و دامدارى و بافندگى و بنّائى و اقتناص - يعنى شكار و استخراج معدن و حتّى فراهم كردم هيزم - و بر هر يك از اين پنج صنعت صنعتهاى ديگر مترتّب است ، و بدين سان همه صناعاتى كه اكنون در عالم مى بينى پيدا شد. و هيچ كس نيست مگر اينكه به يكى يا بيشتر از اين شغلها مشغول است بجز تنبلان و اهل بطالت كه از آغاز كودكى به هرزگى نشو و نما يافته اند و بر اين غفلت و بطالت خويش ادامه دادند تا بيكاره و بدون شغل ماندند و از اين رو دست نياز به نتيجه كار و كوشش ديگران دراز كردند، و بدين سبب دو شغل خبيث پيدا شد يكى دزدى و ديگرى گدائى ، و هر يك از اين دو انواع بسيار دارد كه بر شخص انديشمند پوشيده نيست .




  20. تشکر


صفحه 1 از 16 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود